بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 33

دروغ‌پردازى نداشته‌اند-.

ب) بايد تواتر يا كثرت نقل روايات ثابت شده باشد؛ يعنى روايات گرچه با الفاظ مختلف، مضموناً متحد باشند و در صورت اختلاف در مضمون، قابل جمع باشند. در اين صورت اطمينان حاصل مى‌شود كه خبر مذكور صحيح است.

ج) بايد رواياتى كه درباره سبب نزول آيات وارد شده‌است، بايد به‌طور قطعى اشكال و ابهام را رفع كند؛ كه اين خود شاهد صدق آن حديث خواهد بود، گرچه از لحاظ سند- به اصطلاح علم الحديث- روايت صحيح نباشد.

پرسش‌

1. اسباب نزول را تعريف كنيد. دانستن آن چه فايده‌اى دارد؟

2. شأن نزول آيه‌«إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَيْهِ أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِما ...»(بقره، 158) را بيان كنيد و ذكر نماييد كه «لا جناح» بيانگر چه امرى است؟

3. چه تفاوتى بين شأن نزول و سبب نزول وجود دارد؟

4. تنزيل و تأويل را تعريف كنيد. اصطلاح ديگر آن چيست؟

5. چرا پى بردن به اسباب نزول آسان نيست؟

6. چند كتاب كه براى پى بردن به اسباب نزول تا حدودى قابل اعتماد هستند نام ببريد.

7. از چه راه‌هايى مى‌توان روايات صحيح اسباب نزول را از ناصحيح تشخيص داد؟


صفحه 34

درس پنجم: كاتبان وحى‌

پيامبر گرامى اسلام به ظاهر خواندن و نوشتن نمى‌دانست و در ميان قوم خود به داشتن سواد معروف نبود، و از آنجا كه هرگز نديده بودند چيزى بخواند يا بنويسد، او را «امّى» مى‌خواندند. قرآن هم او را با همين وصف ياد كرده‌است:

«... فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ النَّبِيِّ الْأُمِّيِّ ...»[1]. امّى منسوب به امّ (مادر) است و به كسى گويند كه همچون روزى كه از مادر زاده شده‌است فاقد سواد باشد.

معناى ديگرى نيز براى امّى گفته‌اند و آن منسوب به امّ‌القرى (شهرمكه) است؛ يعنى كسى كه در مكه زاده شده‌است. در قرآن در موارد ديگر نيز مشتقات اين واژه آمده‌است؛ مانند:«هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِنْهُمْ ...»[2]شايد مقصود منسوبين به شهر مكه باشد، ولى احتمال نخست مشهورتر است؛ اولًا، با آيه‌هاى ديگر قرآن سازش بيشترى دارد:«وَ مِنْهُمْ أُمِّيُّونَ لا يَعْلَمُونَ الْكِتابَ إِلَّا أَمانِيَّ ...»[3]. (در اين آيه جمله‌«لا يَعْلَمُونَ الْكِتابَ»ظاهراً تفسير«أُمِّيُّونَ»است).

[1]. اعراف، 157 و 158.

[2]. جمعه، 2.

[3]. بقره، 78.


صفحه 35

و ثانياً، آنچه با معجزه بودن قرآن تناسب دارد، صرفاً نخواندن و ننوشتن است نه نتوانستنِ آن:

«وَ ما كُنْتَ تَتْلُوا مِنْ قَبْلِهِ مِنْ كِتابٍ وَ لا تَخُطُّهُ بِيَمِينِكَ إِذاً لَارْتابَ الْمُبْطِلُونَ؛[1]تو هيچ كتابى را پيش از اين نمى‌خواندى و با دست خود چيزى نمى‌نوشتى، وگرنه قطعاً باطل انديشان به شك مى‌افتادند».

اين آيه دليلى است بر اينكه پيامبر چيزى نمى‌خواند و نمى‌نوشت، ولى دلالت ندارد كه نمى‌توانست بنويسد و بخواند و همين اندازه براى ساكت كردن معارضين كافى است؛ زيرا پيامبر را هرگز با سواد نمى‌پنداشتند؛ بنابراين راه اعتراض را بر خود بسته مى‌ديدند.

شيخ طوسى در تفسير اين آيه مى‌گويد: «مفسّران گفته‌اند: «نوشتن نمى‌دانست»، ولى آيه چنين دلالتى ندارد؛ بلكه صرفاً گوياى اين است كه نمى‌نوشته و نمى‌خوانده است. چه بسا كسانى نمى‌نويسند ولى قادر بر نوشتن هستند و در ظاهر وانمود مى‌شود كه فاقد سوادند و كتابت نمى‌دانند. پس مُفاد آيه چنين است: پيامبر به نوشتن و خواندن دست نزده بود و او را عادت بر نوشتن نبود»[2].

علامه طباطبايى نيز همين نظر را پذيرفته‌اند.[3]به‌علاوه داشتن سواد، كمال است و بى سوادى، نقص و عيب و چون تمامى كمالات پيامبر صلى الله عليه و آله از راه عنايت خاص الهى بوده و هرگز نزد كسى و استادى تعليم نديده، پس نمى‌شود ساحت قدس پيامبر صلى الله عليه و آله از اين كمال تهى باشد.

عدم تظاهر به سواد، سبب آن شد كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به كاتبانى نياز داشته باشد تا در امور مختلف از جمله وحى براى او كتابت كنند؛ لذا چه در مكه و چه‌

[1]. عنكبوت، 48.

[2]. التبيان؛ ج 8، ص 193.

[3]. الميزان؛ ج 16، ص 145.


صفحه 36

در مدينه، زبده‌ترين با سوادان را براى كتابت انتخاب فرمود. اولين كسى كه در مكه عهده‌دار كتابت- مخصوصاً كتابت وحى- شد، على‌بن‌ابى‌طالب عليه السلام بود و تا آخرين روز حيات پيامبر به اين‌كار ادامه داد. پيامبر صلى الله عليه و آله نيز اصرار فراوان داشت تا على عليه السلام، آنچه را نازل مى‌شود، ثبت نمايد تا چيزى از قرآن و وحى آسمانى از على عليه السلام دور نماند.

سُليم‌بن‌قيس هلالى مى‌گويد: نزد على عليه السلام در مسجد كوفه بودم و مردم گرد او را گرفته‌بودند. فرمود: «پرسش‌هاى خود را تا در ميان شما هستم از من دريغ نداريد. درباره كتاب خدا از من بپرسيد. به خدا قسم آيه‌اى نازل نشد مگر آنكه پيامبر گرامى آن‌را بر من مى‌خواند و تفسير و تأويل آن‌را به من مى‌آموخت».

شخصى سؤال كرد: در مورد آنچه نازل مى‌گرديد و شما حضور نداشتيد، چه مى‌كرديد؟ على عليه السلام فرمود: «هنگامى كه به حضور پيامبر صلى الله عليه و آله مى‌رسيدم، مى‌فرمود: يا على! در غيبت تو آيه‌هايى نازل شد. آنگاه آنها را بر من مى‌خواند و تأويل آنها را به من مى‌آموخت»[1].

اوّلين كسى كه در مدينه، عهده‌دار كتابت وحى گرديد؛ أُبىّ‌بن‌كعب انصارى بود. او قبلًا در زمان جاهليت نوشتن را مى‌دانست. ابىّ‌بن‌كعب كسى است كه پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله قرآن را به‌طور كامل بر وى عرضه كرد. در دوران يكسان كردن مصاحف در عهد عثمان، سرپرستى گروه به او واگذار شده‌بود و هرگاه در مواردى اختلاف پيش مى‌آمد، با نظر ابىّ، مشكل حلّ مى‌گرديد.[2]زيدبن‌ثابت در مدينه و همسايگى پيامبر صلى الله عليه و آله خانه داشت. او نوشتن مى‌دانست. در ابتداى امر هرگاه پيامبر صلى الله عليه و آله نياز به نوشتن داشت و ابىّ‌بن‌كعب حاضر نبود، به‌دنبال زيد مى‌فرستاد تا براى او كتابت كند. رفته رفته كتابت او هم رسميت يافت و حتى با دستور پيامبر صلى الله عليه و آله زبان و نوشتن عبرانى را نيز فرا گرفت تا

[1]. السقيفه؛ ص 214- 213.

[2]. التمهيد؛ ج 1، ص 348- 340.


صفحه 37

نامه‌هاى عبرى را براى پيامبر صلى الله عليه و آله بخواند و پاسخ بنويسد. زيدبن‌ثابت بيش از ديگر اصحاب، ملازم پيامبر صلى الله عليه و آله در امر نوشتن بود و بيشتر نامه‌نگارى مى‌كرد.[1]بنابراين عمده‌ترين كاتبان وحى؛ على‌بن‌ابى طالب، ابىّ‌بن‌كعب و زيدبن‌ثابت بودند و ديگر كاتبان وحى، در مرتبه دوم قرار داشتند.

ابن اثير مى‌گويد: «يكى از ملتزمين حضور در امر كتابت، عبداللَّه‌بن‌ارقم زهرى بود. او عهده‌دار نامه‌هاى پيامبر صلى الله عليه و آله بود، ولى عهده‌دار معاهده‌ها و صلح‌نامه‌هاى پيامبر صلى الله عليه و آله، على‌بن‌ابى طالب بود». او مى‌گويد: «از جمله كاتبان كه احياناً براى پيامبر صلى الله عليه و آله كتابت مى‌كردند؛ خلفاى ثلاثه، زيدبن‌عوام، خالد و أبان دو فرزند سعيدبن‌العاص، حنظله اسَيدى، علاءبن‌حضرمى، خالدبن‌وليد، عبدالله‌بن‌رواحه، محمدبن‌مسلمه، عبدالله‌بن‌ابى سلول، مغيرةبن‌شعبه، عمروبن‌العاص، معاويةبن‌ابى سفيان، جهم يا جهيم‌بن‌صلت، معيقب‌بن‌ابى فاطمه و شرحبيل‌بن‌حسنه بودند».

ظاهراً اين افراد از جمله كسانى بودند كه در ميان عرب آن روز با سواد بودند و خواندن و نوشتن مى‌دانستند و در مواقع ضرورت، گاه و بى گاه حضرت براى نوشتن از آنان استفاده مى‌كردند؛ ولى كاتبان رسمى سه نفر ياد شده و ابن ارقم بودند. ابوعبدالله زنجانى تا بيش از چهل تن را جزء كاتبان وحى شمرده‌[2]كه ظاهراً هنگام ضرورت از وجود آنان استفاده مى‌شد.

شيوه كتابت در عهد رسالت بدين‌گونه بود كه بر هرچه يافت مى‌شد و امكان نوشتن روى آن وجود داشت، مى‌نوشتند؛ مانند:

1. عُسُب: (جمع عَسِيب) جريده نخل، چوب وسط شاخه‌هاى درخت خرما كه برگهاى آن‌را جدا مى‌ساختند و در قسمت پهن آن مى‌نوشتند؛

2. لِخاف: (جمع لَخْفه) سنگ‌هاى نازك و سفيد؛

[1]. مصاحف سجستانى؛ ص 3.

[2]. تاريخ القرآن؛ ص 21- 20.


صفحه 38

3. رِقاع: (جمع رُقعه) تكه‌هاى پوست، برگ و يا كاغذ؛

4. ادُم: (جمع اديم) پوست آماده شده براى نوشتن؛

آيات پس از نوشته شدن، نزد پيامبر صلى الله عليه و آله و در خانه ايشان ضبط و نگهدارى مى‌شد. گاهى برخى از صحابه مى‌خواستند سوره يا سوره‌هايى داشته باشند، آنها را استنساخ كرده و بر روى تكه‌هاى برگ يا كاغذ مى‌نوشتند و نزد خود نگه مى‌داشتند و معمولًا در محفظه‌هاى پارچه‌اى به ديوار مى‌آويختند.[1]آيه‌ها به‌گونه‌اى منظم و مرتب در هر سوره ثبت مى‌گرديد و هر سوره با نزول بسم‌اللَّه آغاز يافته و با نزول بسم‌اللَّه جديد، ختم آن سوره اعلام مى‌شد و سوره‌ها با اين رويه، هر يك جدا و مستقل از يكديگر ثبت و ضبط مى‌گرديد. البته در عهد رسالت، هيچگونه ترتيبى بين سوره‌ها صورت نگرفت و سوره‌ها مستقل از هم نگهدارى مى‌شدند.

پرسش‌

1. امّى بودن به چه معناست؟ و توضيح دهيد كه آيا امّى بودن به‌معناى ناتوانى پيامبر صلى الله عليه و آله در خواندن و نوشتن است؟

2. كاتبان تراز اول وحى را نام ببريد.

3. اولين كاتب وحى در مكه و اولين كاتب وحى در مدينه چه كسانى هستند؟

4. شيوه كتابت در عهد رسالت چگونه بود و بر چه چيزهايى مى‌نوشتند؟

5. چه كسى آيات را پس از نزول، نگهدارى مى‌كرد؟

[1]. التمهيد؛ ج 1، ص 288.


صفحه 39

درس ششم: سوره‌هاى مكّى و مدنى‌

يكى از مسائل مهم علوم قرآنى، مسأله شناخت سوره‌هاى مكّى و مدنى است. مكّى، سوره‌هايى است كه در مكه و مدنى، سوره‌هايى است كه در مدينه بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل گشته است.

تشخيص سوره‌هاى مكّى و مدنى به دلايل زير ضرورى است:

الف) قسمتى از تاريخ اسلام و تشريعات اسلامى با تشخيص آيه‌ها و سوره‌هاى مكّى از مدنى قابل شناخت است.

ب) فهم محتواى آيه در استدلال‌هاى فقهى و استنباط احكام، نقش اساسى دارد. چه بسا آيه‌اى به ظاهر مشتمل بر حكم شرعى است، ولى چون در مكه نازل شده و هنگام نزول آن آيه، هنوز حكم آن تشريع نشده بود، بايد يا راه تأويل را پيش گرفت يا به‌گونه ديگرى آن آيه را تفسير كرد؛ مثلًا: مسأله تكليف كافران به فروع احكام شرعى، مورد بحث فقهاست؛ بيشتر فقها، آنان را در حال كفر، مكلف به فروع نمى‌دانند و در اين زمينه دلايل و روايات فراوانى در اختيار دارند، ولى گروه مخالف (كسانى كه كافران را در حال كفر، مكلف به فروع‌


صفحه 40

مى‌دانند) به آيه هفت سوره فصّلت تمسّك جسته‌اند؛ آنجا كه مشركان را به‌دليل انجام ندادن فريضه زكات، مورد نكوهش قرار داده‌است. غافل از اينكه سوره فصّلت، مكّى و فريضه زكات در مدينه تشريع شده‌است؛ يعنى هنگام نزول آيه ياد شده، زكات حتى بر مسلمانان هم واجب نبوده است؛ پس چگونه مشركان را مورد عتاب قرار مى‌دهد؟ اين آيه دو تأويل دارد:

اول: مقصود از زكات در اينجا، تنها پرداخت صدقات بوده‌است كه مشركان از آن محرومند؛ زيرا شرط صحت صدقه، قصد قربت است كه كافران از انجام آن عاجزند.

دوم: مقصود، محروميت از اداى زكات است و آن بدان جهت است كه كفر مانع آنان شده‌است و اگر ايمان داشتند، از اين فيض محروم نبودند.[1]ج) در استدلالات كلامى، آيات مورد استناد- مخصوصاً آياتى كه درباره فضائل اهل‌بيت نازل شده- بيشتر مدنى است، چون اين مباحث در مدينه مطرح بوده‌است. برخى آن سوره‌ها يا آيات را مكّى دانسته‌اند كه در آن صورت نمى‌تواند مدرك استدلال قرار گيرد. بنابراين شناخت دقيق مكّى و مدنى بودن سوره‌ها و آيات، يكى از ضروريّات علم كلام در مبحث امامت است؛ مثلًا آيات ذيل را در نظر بگيريد:

«يُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَ يَخافُونَ يَوْماً كانَ شَرُّهُ مُسْتَطِيراً وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى‌ حُبِّهِ مِسْكِيناً وَ يَتِيماً وَ أَسِيراً إِنَّما نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لا نُرِيدُ مِنْكُمْ جَزاءً وَ لا شُكُوراً إِنَّا نَخافُ مِنْ رَبِّنا يَوْماً عَبُوساً قَمْطَرِيراً فَوَقاهُمُ اللَّهُ شَرَّ ذلِكَ الْيَوْمِ وَ لَقَّاهُمْ نَضْرَةً وَ سُرُوراً وَ جَزاهُمْ بِما صَبَرُوا جَنَّةً وَ حَرِيراً»[2]

درباره شأن نزول اين آيات گفته‌اند كه: حسنين عليهما السلام بيمار شده‌بودند. پيامبر

[1]. الف) تفسير طبرسى؛ ج 9، ص 5. ب) الميزان؛ ج 17، ص 384.

[2]. انسان، 12- 7.