بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 58

محمد (قتال) دهر (إنسان، هل أتى)

قمر (إقتربت) قريش (إيلاف)

ملك (تبارك) شرح (إنشراح)

معارج (سأل، واقع)

نام‌هاى گروهى سوره‌هاى قرآن‌

براى برخى سوره‌ها، نام‌هاى گروهى نهاده شده كه به شرح زير است:

1. سبع طِوال:هفت سوره طولانى بقره، آل عمران، نساء، أعراف، أنعام، مائده و دو سوره انفال و برائت كه به‌جاى يك سوره شمرده شده‌اند.

2. مئين:سوره‌هايى كه عدد آيات آنها از صد متجاوز است، ولى از لحاظ حجم به سبع طوال نمى‌رسند. دوازده سوره با اين وصف وجود دارد كه عبارتند از: يونس، هود، يوسف، نحل، اسراء، كهف، مريم، طه، انبيا، مؤمنون، شعراء و صافات.

3. مثانى:سوره‌هايى كه عدد آيات آنها زير صد قرار دارد. از اين جهت به آنها مثانى گفته مى‌شود كه قابل تكرارند و به جهت كوتاه بودن، بيش از يك مرتبه تلاوت مى‌شوند. اين گروه نزديك به بيست سوره هستند.

4. حواميم:هفت سوره‌اى كه با حروف «حم» شروع مى‌شوند و عبارتند از:

مؤمن، فصّلت، شورى، زخرف، دخان، جاثيه و أحقاف.

5. ممتحنات:نزديك به بيست سوره‌اند و عبارتند از: فتح، حشر، سجده، طلاق، قلم، حجرات، تبارك، تغابن، منافقون، جمعه، صف، جن، نوح، مجادله، ممتحنه و تحريم.

6. مفصّلات:به سوره‌هايى گفته مى‌شود كه فواصل آيات آنها كوتاه است.

اين سوره‌ها از سوره الرحمن تا آخر قرآن هستند (به جز چند سوره كه از


صفحه 59

ممتحنات يا مئين شمرده شده‌اند).

تعداد سوره‌ها و آيات قرآن‌

قرآن با 114 سوره نازل شده و به همين صورت فعلى، نه كم و نه زياد، از طريق پيامبر صلى الله عليه و آله با نقل صحابه و تابعين به‌دست ما رسيده‌است. اين عدد متواتر است؛ زياد بر اين فاقد اعتبار و كمتر از اين فاقد دليل است.

تعيين فواصل آيات (يعنى اينكه هر آيه تا كجا ادامه دارد)، امرى اجتهادى نيست؛ بلكه امرى است توقيفى كه با دستور و نظر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بوده و از آن بزرگوار منقول است. اين‌گونه نيست كه با تمام شدن مطلب، آيه پايان يابد؛ چه بسا در وسطِ مطلب و در اثناءِ آن، آيه تمام مى‌شود با آنكه مطلب هنوز ناتمام است و در آيه بعد تمام مى‌شود. پس كوتاهى و بلندى هر آيه به مطالب مندرج در آن بستگى ندارد و صرفاً امر توقيفى است. (اينكه گذشتگان در تعداد آيات اندكى اختلاف نظر دارند، بدين جهت است كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله احياناً در جايى از آيه توقف فرموده و به تلاوت ادامه نمى‌دادند. به همين دليل گمان مى‌رفت كه آيه تمام شده‌است).

از ابن عباس نقل شده‌است كه: كل آيات قرآن 6600 آيه و همه حروف قرآن 320671 حرف است. در تعداد كلمات قرآن اختلاف است؛ برخى 77277، دسته‌اى 77934، گروهى 77434 و عده‌اى 77807 كلمه شمرده‌اند.

تعداد صحيح آيات، طبق روايت كوفيان- كه صحيح‌ترين و قطعى‌ترين روايات است- 6236 آيه است كه از مولى اميرمؤمنان عليه السلام روايت شده‌است.[1]اكنون عدد آيات قرآن در مصحف شريف همين رقم است. اين شمارش مبنى‌

[1]. الاتقان؛ ج 1، ص 190، 189 و 197. روايت كوفيان از ابن ابى ليلى، او از ابوعبدالرحمان سُلَمى و او ازاميرمؤمنان عليه السلام است.


صفحه 60

برآن است كه اولًا:«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ»در سوره حمد يك آيه محسوب شود و در ديگر سوره‌ها آيه مستقل به‌حساب نيامده باشد. ثانياً: حروف مقطعه در اوايل سوَر، يك آيه محسوب شود.

پرسش‌

1. براى قرآن چند نام ذكر كرده‌اند؟ چهار نام كه در خود قرآن به عنوان اسم به كار رفته كدام است؟

2. معناى سوره و آيه چيست؟ به كار بردن سوره و آيه درباره قرآن توسط چه كسى انجام شده است؟

3. نحوه نامگذارى و تعداد آيات هر سوره چگونه و توسط چه كسى انجام شده است؟

4. سه نام معروف ديگر سوره حمد را ذكر كرده و وجه تسميه آنها را بيان كنيد.

5. نام‌هاى زير در ارتباط با سوره‌هاى قرآن به چه مفهومى است؟

سبع طوال، مئين، مثانى، حواميم، ممتحنات، مفصّلات.

6. تعداد صحيح آيات قرآن- كه از اميرمؤمنان عليه السلام نقل شده- چقدر است و «بسم اللَّه الرحمن الرحيم» هر سوره در اين شمارش چگونه حساب شده است؟

7. منشأ اختلاف نظر جزئى گذشتگان در تعداد آيات چيست؟


صفحه 61

درس هشتم: جمع و تأليف قرآن‌

جمع و تأليف قرآن به شكل كنونى، به مرور زمان و به‌دست افراد و گروه‌هاى مختلف انجام شده‌است. ترتيب، نظم و تعداد آيات در هر سوره به دستور پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بوده است. هر سوره با فرود آمدن‌«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ*»آغاز مى‌شد و آيات به ترتيب نزول در آن ثبت مى‌گرديد، تا موقعى كه‌«بِسْمِ اللَّهِ ...*»ديگرى نازل مى‌شد و سوره ديگرى آغاز مى‌گرديد.

اين نظم طبيعى آيات و رويه معمول ثبت آنها بود. گاهى اتفاق مى‌افتاد پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله- با اشاره جبرئيل- دستور مى‌داد تا آيه‌اى بر خلاف نظم طبيعى در سوره ديگرى قرار داده‌شود مانند آيه‌«وَ اتَّقُوا يَوْماً تُرْجَعُونَ فِيهِ إِلَى اللَّهِ ثُمَّ تُوَفَّى كُلُّ نَفْسٍ ما كَسَبَتْ وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ»[1]- كه گفته‌اند از آخرين آيات نازل شده‌است- پيامبر صلى الله عليه و آله دستور فرمود آن‌را بين آيات «ربا» و آيه «دَيْن» در سوره بقره آيه 281 ثبت كنند. بنابراين ثبت آيات در سوره‌ها، چه با نظم طبيعى و چه برخلاف نظم طبيعى، با نظارت و دستور خود پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله انجام گرفته و اصطلاحاً توقيفى‌

[1]. بقره، 281.


صفحه 62

است.

ولى اهل نظر درباره نظم و ترتيب بين سوره‌ها با يكديگر اختلاف دارند؛ سيّد مرتضى علم‌الهدى، بسيارى از محققين و از معاصرين، آيت‌اللَّه خويى رحمهم الله برآنند كه قرآن كنونى- به همين شكل و روش- در زمان حيات رسول خدا صلى الله عليه و آله شكل گرفته‌است؛ زيرا بسيار بعيد مى‌نمايد كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مسأله‌اى با اين اهميت را رها كرده‌باشد تا پس از وى نظم و ترتيب داده‌شود، در حالى كه بيشتر محقّقان و تاريخ‌نويسان برآنند كه «جمع و ترتيب سوره‌ها پس از وفات پيامبر صلى الله عليه و آله و براى نخستين بار به دست اميرمؤمنان على عليه السلام و سپس ديگر صحابه بزرگوار انجام گرفته است». در مجموع شايد بتوان گفت كه: «عمل جمع قرآن به‌دست صحابه، پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله از امور مسلّم تاريخ است».

على عليه السلام نخستين كسى بود كه پس از وفات پيامبر صلى الله عليه و آله به جمع قرآن مشغول شد. بر حسب روايات، مدت شش ماه در منزل نشست و اين‌كار را به انجام رساند. ابن نديم مى‌گويد: «اولين مصحفى كه گردآورى شد مصحف على بود و اين مصحف نزد آل جعفر بود». سپس مى‌گويد: «مصحفى را ديدم نزد ابو يعلى حمزه حسنى كه با خط على بود و چند صفحه از آن افتاده بود و فرزندان حسن‌بن‌على آن‌را به ميراث گرفته‌بودند»[1]. محمدبن‌سيرين از عكرمه نقل مى‌كند: «در ابتداى خلافت ابوبكر، على در خانه نشست و قرآن را جمع‌آورى كرد. از عكرمه پرسيدم: آيا ترتيب و نظم آن مانند ديگر مصاحف بود؟ آيا رعايت ترتيب نزول در آن شده‌بود؟ گفت: اگر جنّ و انس گرد آيند و بخواهند مانند على قرآن را گردآورند، نخواهند توانست». ابن سيرين مى‌گويد: «هرچه دنبال كردم تا بر آن مصحف دست يابم، ميسورم نگرديد»[2]. ابن جزى كلبى گويد: «اگر

[1]. الفهرست؛ ص 47 و 48.

[2]. الف) طبقات ابن سعد؛ ج 2، ص 101 ب) الاتقان؛ ج 1، ص 57.


صفحه 63

مصحف على يافت مى‌شد، هرآينه در آن علم فراوان يافت مى‌گرديد»[1].

وصف مصحف على عليه السلام‌

مصحفى را كه مولى اميرمؤمنان عليه السلام گردآورى كرده بود، داراى ويژگى‌هاى خاصّى بود كه در مصاحف ديگر وجود نداشت:

1. ترتيب دقيق آيات و سور، طبق نزول آنها رعايت شده‌بود؛ يعنى در اين مصحف، مكّى پيش از مدنى آمده و مراحل و سير تاريخى نزول آيات روشن بود. بدين وسيله سير تشريع و مخصوصاً مسأله ناسخ و منسوخ در قرآن به خوبى به‌دست مى‌آمد.

2. آيات در اين مصحف، طبق قرائت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله ثبت شده‌بود و هرگز در آن راهى براى اختلاف قرائت وجود نداشت. بدين ترتيب فهم محتوا و به‌دست آوردن تفسير صحيح آيات آسان‌تر بود (چرا كه گاهى اوقات اختلاف قرائت موجب تغيير كلى معناى آيه مى‌شود).

3. در اين مصحف، مناسبت‌هاى نزول آيات و سوره‌ها در حاشيه متن توضيح داده شده است. اين حواشى بهترين وسيله براى فهم معانى قرآن و رفع بسيارى از مبهمات بود. در اين حواشى علاوه بر سبب نزول، تأويل آيه ذكر شده بود. اميرمؤمنان عليه السلام خود مى‌فرمايد: «كتابى برايشان آوردم كه مشتمل بر تنزيل و تأويل بود.»[2]و نيز مى‌فرمايد: «آيه‌اى بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل نشد، مگر آنكه بر من خواند، املا فرمود و من آن‌را با خط خود نوشتم. همچنين تفسير و تأويل، ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه هر آيه را به من آموخت و مرا دعا فرمود تا خداوند فهم و حفظ به من مرحمت فرمايد. از آن روز تا كنون هيچ آيه‌اى را فراموش‌

[1]. التمهيد؛ ج 1، ص 288 و 296- 292.

[2]. آلاءالرحمان؛ ج 1، ص 257.


صفحه 64

نكرده و هيچ دانش و شناختى را كه به من آموخته و نوشته‌ام، از دست نداده‌ام»[1]. بنابراين اگر پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله از اين مصحف- كه مشتمل بر نكات و شرح و تفسير و تبيين آيات بود- استفاده مى‌شد، امروزه بيشترين مشكلات فهم قرآن مرتفع مى‌گرديد.

سرانجام مصحف على (ع)

سُليم بن قيس هلالى (متوفاى 90 ه. ق)- كه از اصحاب خاص اميرمؤمنان عليه السلام بود- از سلمان فارسى چنين روايت مى‌كند: «وقتى كه على عليه السلام بى‌مهرى مردم را نسبت به خود احساس كرد، در خانه نشست و از خانه بيرون نيامد تا آنكه قرآن را كاملًا جمع‌آورى كرد. قرآن پيش از جمع‌آورى حضرت، روى پاره‌هاى كاغذ، تخته‌هاى نازك شده و ورق‌ها نوشته شده و به‌صورت پراكنده بود. على عليه السلام پس از اتمام- طبق روايت يعقوبى- آن‌را بارِ شترى كرده و به مسجد آورد، در حالى كه مردم پيرامون ابوبكر گرد آمده‌بودند، به آنان گفت: بعد از وفات پيامبر صلى الله عليه و آله تا كنون به جمع‌آورى قرآن مشغول بودم و آن‌را در اين پارچه فراهم كرده‌ام. تمام آنچه بر پيامبر نازل شده‌است جمع آورده‌ام. نبوده‌است آيه‌اى مگر آنكه پيامبر صلى الله عليه و آله خود بر من خوانده و تفسير و تأويل آن‌را به من آموخته‌است. مبادا فردا بگوييد از آن غافل بوده‌ايم. آنگاه يكى از سران گروه به پا ايستاد و با ديدن آنچه على عليه السلام در آن نوشته‌ها آورده بود، بدو گفت: به آنچه آورده‌اى نيازى نيست و آنچه نزد ما هست ما را كفايت مى‌كند. على عليه السلام گفت: ديگر هرگز آن‌را نخواهيد ديد. آنگاه داخل خانه خود شد و كسى آن‌را پس از آن نديد».[2]در دوران عثمان، كه ميان طرفداران مصاحف صحابه، اختلاف شديد رخ‌

[1]. تفسير برهان؛ ج 1، ص 16، شماره 14.

[2]. السقيفة؛ ص 82.


صفحه 65

داد، طلحةبن‌عبيداللَّه به مولا اميرمؤمنان عليه السلام عرض كرد: «به ياد دارى آن روزى را كه مصحف خود را بر مردم عرضه داشتى و نپذيرفتند؟ چه مى‌شود امروز آن‌را ارائه دهى تا شايد رفع اختلاف شود؟» حضرت از جواب دادن سرباز زد. طلحه سؤال خود را تكراركرد. حضرت فرمود: «عمداً از جواب سرباز زدم.» آنگاه به طلحه فرمود: «آيا اين قرآن كه امروزه در دست مردم است، تمامى آن قرآن است يا آنكه غير از قرآن نيز داخل آن شده‌است؟» طلحه گفت: «البته تمامى آن قرآن است.» حضرت فرمود: «اكنون كه چنين است، اگر آن‌را گرفته و عمل كنيد، به رستگارى رسيده‌ايد.» طلحه گفت: «اگر چنين است، پس ما را بس است.» و ديگر چيزى نگفت.[1]حضرت با اين جواب خواستند تا علاوه بر حفظ وحدت، صلابت و استوارى قرآن محفوظ بماند.

جمع زيد بن ثابت‌

پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله به جمع قرآن توصيه فرمود تا مانند تورات يهود در معرض ضايع شدن قرار نگيرد.[2]على عليه السلام به اين وصيت عمل كرد؛ ولى به دلايلى از او پذيرفته نشد. اما از آنجايى كه قرآن زيربناى جامعه اسلامى و مرجع تشريع آيين اسلام بود، ضرورت داشت تا خلفاى وقت از ديگر كاتبان كلام الهى استفاده كرده و قرآن را از روى قطعات چوب و استخوان و سينه‌هاى حافظان قرآن فراهم و ضبط كنند؛ به خصوص آنكه در جنگ يمامه هفتاد تن و به قولى چهارصد تن از حافظان قرآن به شهادت رسيدند و اين زنگ خطرى براى مسلمانان بود.

بنابراين ابوبكر از زيدبن‌ثابت خواست تا قرآن را جمع آورى كند. زيد مى‌گويد: ابوبكر مرا فراخواند و پس از مشاوره با عمر- كه در آنجابود- گفت:

[1]. همان؛ ص 124.

[2]. تفسير قمى؛ ص 745.