بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 66

بسيارى از قاريان و حافظان قرآن در حادثه يمامه كشته شده‌اند و بيم آن مى‌رود كه در موارد مشابه نيز گروهى ديگر كشته شوند و قسمت عمده قرآن از بين برود.

آنگاه جمع‌آورى قرآن را مطرح ساخت. گفتم: چگونه مى‌خواهيد كارى كنيد كه پيامبر صلى الله عليه و آله آن‌را انجام نداد؟ گفتند: اين كار ضرورت دارد و بايد انجام شود. و آن اندازه سخن گفتند و به من اصرار ورزيدند تا آن‌را پذيرفتم. آنگاه ابوبكر به من گفت: مى‌بينم كه جوان عاقلى هستى و هرگز ما به تو انديشه ناروا نمى‌داريم. تو كاتب وحى رسول خدا بودى. اين‌كار را دنبال كن و به خوبى انجام ده. زيد مى‌گويد: سنگينى اين‌كار كه بر من تحميل شده‌بود از تحمّل كوه گران سخت‌تر بود، ولى به‌ناچار آن‌را پذيرفتم و قرآن را كه بر صفحاتى از سنگ و چوب نوشته شده‌بود، جمع‌آورى كردم.[1]

روش زيد در جمع قرآن‌

زيد به جمع آورى قرآن پرداخت و آن‌را از پراكندگى درآورد و در يكجا فراهم آورد. او اين‌كار را با همكارى گروهى از صحابه انجام داد. نخستين اقدام وى آن بود كه اعلام كرد: هر كس هرچه از قرآن نزد خود دارد، بياورد. يعقوبى مى‌گويد:

وى گروهى مركب از 25 نفر را تشكيل داد و خود رياست آن گروه را بر عهده گرفت. اين گروه هر روز در مسجد گرد هم مى‌آمدند و افرادى كه آيه يا سوره‌اى از قرآن در اختيار داشتند به اين گروه مراجعه مى‌كردند. اين گروه از هيچ كس چيزى را به‌عنوان قرآن نمى‌پذيرفتند مگر آنكه دو شاهد ارائه دهند. شاهد اول نسخه خطى بود؛ يعنى نوشته‌اى كه حكايت از وحى قرآنى داشته‌باشد. شاهد دوم شاهد حفظى بود؛ يعنى ديگران شهادت دهند كه آن‌را از زبان پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله شنيده‌اند.

[1]. الف) صحيح بخارى؛ ج 6، ص 225 ب) مصاحف سجستانى؛ ص 6 ج) البرهان؛ ج 1، ص 233.


صفحه 67

بدين ترتيب زيد آيه‌ها و سوره‌هاى قرآن را جمع آورى كرد و آن‌را از پراكندگى و خطر از بين رفتن نجات داد؛ هر سوره‌اى را كه كامل مى‌شد در صندوقچه مانندى از چرم به‌نام «رَبْعه» قرار مى‌داد تا آنكه سوره‌ها يكى پس از ديگرى كامل شد؛ ولى هيچگونه نظم و ترتيبى بين سوره‌ها نداد.[1]اين صحيفه‌ها- كه سوره‌هاى قرآنى بر آن نگاشته شده‌بود- پس از اتمام به ابوبكر سپرده شد.

اين مجموعه پس از ابوبكر به عمر انتقال يافت و پس از وفات وى نزد دخترش حفصه نگهدارى شد و هنگام يكسان كردن مصحف‌ها، عثمان آن‌را به عاريت گرفت تا نسخه‌هاى ديگر قرآن را با آن مقابله كند، سپس آن‌را به حفصه باز گرداند. چون حفصه درگذشت، مروان- كه از جانب معاويه والى مدينه بود- آن‌را از ورثه حفصه گرفت و از بين برد.[2]

مصاحف صحابه‌

پس از رحلت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و پذيرفته نشدن مصحف على عليه السلام، علاوه بر زيد، عده ديگرى از بزرگان صحابه به جمع قرآن پرداختند. از جمله: عبداللَّه‌بن مسعود، ابّى‌بن‌كعب، مقدادبن‌اسود، سالم مولى ابى‌حذيفه، معاذبن‌جبل و ابوموسى اشعرى.

مى‌گويند نخستين كسى كه سوره‌هاى قرآن را مرتب نمود، سالم مولى ابى‌حذيفه بود. وقتى قرآن جمع‌آورى و روى اوراق نوشته شد، آنگاه خود و همكارانش گرد هم آمدند و درباره نام آن به شور نشستند. برخى نام «سِفر» را پيشنهاد كردند، سالم و ديگران آن‌را نپسنديدند؛ زيرا نام كتاب‌هاى يهود بود.

[1]. الف) تفسير ابن كثير؛ ج 1، ص 261 ب) البرهان؛ ج 2، ص 35 ج) الاتقان؛ ج 1، ص 58 د) فتح‌الباري؛ ج 9، ص 16 ه) مناهل العرفان؛ ج 1، ص 254 و) فجرالاسلام؛ ص 195.

[2]. الف) ارشاد الساري في شرح البخاري؛ ج 7، ص 449 ب) التمهيد؛ ج 1، ص 300.


صفحه 68

سپس سالم، عنوان مصحف را پيشنهاد كرد و گفت: همانند اين كتاب (صحيفه‌هاى جمع شده) را در حبشه ديدم كه آن‌را «مصحف» مى‌گفتند. همه حاضران نام مصحف را براى صحيفه‌هاى جمع شده پذيرفتند.[1]پوشيده نماند كه قرآن، نام «ما يقرأ؛ آنچه خوانده مى‌شود» است، وقتى در صحيفه‌ها به‌صورت كتاب در آمد، نام «مصحف» به خود گرفت.

پرسش‌

1. توقيفى بودن نظم آيات در سور به چه معناست؟

2. طبق نظر مشهور چه زمانى نظم و ترتيب بين سوره‌ها انجام شد و اولين كسى كه به اين امر همت گماشت چه كسى بود؟

3. مصحف اميرالمؤمنين عليه السلام چه ويژگى‌هايى داشت؟

4. به چه دليل در زمان خليفه اول اقدام به جمع آورى قرآن كريم شد؟

5. روش زيد در جمع آورى قرآن چگونه بود و سرانجام آن مصحف چه شد؟

6. چه كسانى علاوه بر اميرالمؤمنين عليه السلام اقدام به جمع آورى قرآن كردند؟

7. معناى لفظى قرآن چيست و چه موقع نام مصحف به خود گرفت؟

[1]. الف) الكامل في التاريخ؛ ج 3، ص 55 ب) الاتقان؛ ج 1، ص 58 ج) مصاحف سجستانى؛ ص 14- 11.


صفحه 69

درس نهم: اختلاف مصحف‌ها

همانگونه كه گفته شد، دوره پس از وفات پيامبر صلى الله عليه و آله دوره جمع‌آورى قرآن به‌شمار آمده‌است. بزرگان صحابه بر حسب دانش و شايستگى خود به جمع‌آورى آيات و مرتب كردن سوره‌هاى قرآن دست زدند و هر يك آن‌را در مصحف خاص خود گرد آوردند. برخى كه خود از عهده اين‌كار برنمى‌آمدند، از ديگران مى‌خواستند تا مصحفى براى آنان استنساخ كنند. با گسترش حكومت اسلامى و افزايش تعداد مسلمانان به نسخه‌هاى بيشترى از قرآن نياز بود؛ بنابراين تعداد مصحف‌ها رو به فزونى گذاشت. برخى از اين مصحف‌ها به تبع موقعيت جمع‌كننده آن، اهميت ويژه‌اى داشت؛ مثلًا: مصحف عبداللَّه‌بن‌مسعود- صحابى بزرگ رسول اللَّه- مرجع اهل كوفه به‌شمار مى‌آمد. همچنين مصحف ابىّ‌بن‌كعب در مدينه، مصحف ابو موسى‌اشعرى در بصره و مصحف مقدادبن‌اسود در دمشق مورد توجه مردم بود.


صفحه 70

اختلاف مصحف‌ها

چون جمع‌كنندگان مصحف‌ها متعدد بودند و هر يك اين كار را مستقل از ديگرى انجام داده بود و از طرفى، توانايى و صلاحيت آنان در اين امر يكسان نبود؛ هر كدام ازمصحف‌ها از نظر روش، ترتيب، قرائت و ... با ديگرى فرق داشت كه اين اختلاف موجب اختلاف ميان مردم شد. چه بسا مسلمانان ساكن مناطق دور دست- كه براى شركت در جنگ يا امر ديگر گرد هم مى‌آمدند- بر اثر تعصبى كه به عقيده و رأى خود داشتند، يكديگر را محكوم كرده، همين امر به نزاع و جدال ميان آنان منجر مى‌شد.

نمونه‌اى از اختلافات مردم درباره مصحف‌ها و تعصب آنان نسبت به قرائت‌هاى صاحبان اين مصحف‌ها را در اينجا مى‌آوريم:

حذيفه در بازگشت از جنگ سرزمين ارمنستان، به سعيدبن‌عاص گفت: «در اين سفر به موضوعى برخورد كردم كه اگر ناديده گرفته شود موجب اختلاف مردم در مورد قرآن خواهد شد و هيچ‌گاه نمى‌توان آن‌را چاره كرد». سعيد پرسيد:

«موضوع چيست؟» حذيفه گفت: «مردمى را از حمص ديدم كه تصور مى‌كردند قرائت آنان بهتر از قرائت ديگران است و آنان قرآن را از مقداد فراگرفته بودند.

مردم دمشق را ديدم كه مى‌گفتند: قرائت آنان بهتر از ديگر قرائت‌هاست. اهل كوفه را ديدم كه قرائت ابن‌مسعود را پذيرفته‌اند و درباره قرائت او چنين عقيده‌اى دارند. همچنين مردم بصره را ديدم كه قرآن را طبق قرائت ابو موسى اشعرى قرائت مى‌كنند و مصحف او را لباب‌القلوب مى‌نامند».

چون حذيفه و سعيد به كوفه رسيدند، حذيفه اين موضوع را با مردم در ميان گذاشت و از آنچه بيم داشت به آنان هشدار داد. صحابه پيامبر صلى الله عليه و آله و بسيارى از تابعين با وى موافقت كردند، اما اصحاب ابن‌مسعود به‌وى اعتراض كردند كه:


صفحه 71

چه ايرادى به ما دارى؟ مگر جز اين است كه ما قرآن را مطابق قرائت ابن‌مسعود قرائت مى‌كنيم؟ حذيفه و موافقان او به‌خشم آمدند و به آنان گفتند: «ساكت باشيد كه به خطا مى‌رويد». حذيفه گفت: «به خدا سوگند اگر زنده باشم اين موضوع را با خليفه مسلمين (عثمان) در ميان مى‌گذارم تا چاره‌اى بينديشد».

حذيفه وقتى با ابن‌مسعود روبه‌رو شد مطلب را با او در ميان گذاشت؛ ولى ابن‌مسعود با حذيفه به درشتى سخن گفت. سعيد سخت عصبانى شد و مجلس را ترك كرد؛ مردم نيز پراكنده شدند و حذيفه با عصبانيت براى ملاقات با عثمان حركت كرد.[1]همچنين يزيد نخعى مى‌گويد: «در زمان ولايت وليدبن‌عقبه- كه از جانب عثمان والى كوفه بود- به مسجد كوفه رفتم، در آنجاگروهى جمع بودند و حذيفه در ميان آن جمع بود. در آن وقت مسجد گماشته‌اى نداشت. كسى فرياد برآورد:

آنان كه پيرو قرائت ابوموسى‌اشعرى هستند به زاويه نزديك باب رفته، آنان كه پيرو قرائت ابن‌مسعودند به زاويه نزديك خانه عبداللَّه بيايند. دو گروه درباره آيه‌اى از سوره بقره اختلاف داشتند؛ يكى مى‌گفت «وَاتِمّوا الْحَجَّ و الْعُمْرَةَ لِلْبَيْتِ» و ديگرى مى‌گفت‌«وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ لِلَّهِ»[2]. حذيفه سخت برآشفت و گفت: «همين اختلافات پيش از شما نيز وجود داشت و موضوع مراجعه به عثمان را مطرح كرد».

ابن اشته از انس‌بن‌مالك روايت كرده‌است كه: «مردم در زمان عثمان در كوفه نسبت به قرآن اختلاف داشتند؛ معلمى، قرآن را طبق قرائت يكى از صاحبان مصحف‌ها تعليم مى‌داد و معلمى ديگر، طبق قرائت ديگر. اين اختلاف بين‌

[1]. الكامل في التاريخ؛ ج 3، ص 111.

[2]. بقره، 196.


صفحه 72

جوانان كشيده مى‌شد و سپس به معلمان مى‌رسيد و هر يك قرائت ديگرى را غلط مى‌شمرد. اين خبر به عثمان رسيد، گفت: در اينجا [مدينه‌] در قرآن اختلاف داريد و آن‌را به غلط مى‌خوانيد، پس آنكه دورتر است بيشتر به بيراهه مى‌رود و آن را دستخوش اختلاف قرار مى‌دهد.[1]اگر حوادثى از اين قبيل مربوط به اختلاف قرائت قرآن به‌وسيله مردانى آگاه همچون حذيفةبن‌يمان- كه خدايش رحمت كند- پيش‌بينى نمى‌شد، به حوادثى ناخوشايند و فتنه‌هايى بدفرجام منتهى مى‌گرديد.

ورود حذيفه به مدينه‌

حذيفه در بازگشت از جنگ ارمنستان، در حالى كه از اختلاف مردم درباره قرآن ناخشنود بود، با آن عده از اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله كه در كوفه بودند، درباره حلّ اين مشكل- پيش از آنكه جاهاى ديگر را فراگيرد- به مشورت پرداخت. نظر حذيفه اين بود كه عثمان را برآن دارد كه به يكسان نمودن مصاحف و الزام مردم به قرائت واحد اقدام كند؛ همه اصحاب به درستى اين نظر اتفاق كردند جز عبداللَّه‌بن‌مسعود؛ لذا حذيفه با شتاب هرچه تمام‌تر به سوى مدينه شتافت تا عثمان را برانگيزد كه امّت محمّد صلى الله عليه و آله را پيش از پراكندگى دريابد.

حذيفه به عثمان گفت: «اى خليفه مسلمين! من بدون پرده‌پوشى هشدار مى‌دهم؛ اين امّت را درياب پيش از آنكه گرفتار همان اختلافى شوند كه يهود و نصارى به آن گرفتار شدند». عثمان پرسيد: «موضوع چيست؟» حذيفه گفت: «در جنگ ارمنستان شركت داشتم. در آنجامردم شام، قرآن را به قرائت ابىّ‌بن‌كعب‌

[1]. الاتقان؛ ج 1، ص 59.


صفحه 73

- كه حتى مواردى از آن‌را هم مردم عراق نشنيده‌اند- مى‌خواندند. مردم عراق از قرائت ابن‌مسعود- كه در مواردى مردم شام از آن بى اطلاع بودند- تبعيت مى‌كردند و هر گروه، گروه ديگر را تكفير مى‌كرد».[1]از آنجا كه اين حوادث و نظاير آن، سرانجام نامطلوبى داشت، عثمان به‌طور جدّ در فكر يكسان كردن مصاحف برآمد. در آن هنگام يكسان نمودن مصاحف كارى بس بزرگ و پديده‌اى جديد بود و هيچ يك از پيشينيان به چنين كارى دست نزده بود. به‌علاوه مشكلات و موانعى در اجراى اين‌كار ديده مى‌شد؛ زيرا نسخه‌هاى متعددى از اين مصحف‌ها در اطراف و اكناف منتشر شده و در وراى هر يك، رجالى از بزرگان صحابه ايستاده بودند كه ناديده گرفتن شئون آنان در جامعه اسلامى آن روز، بسى دشوار بود. چه بسا ممكن بود كه اينان به حمايت و دفاع از مصحف خود برآمده و در اين راه موانعى بزرگ به‌وجود آورند. به همين دليل، عثمان آن عدّه از اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله را كه در مدينه بودند گرد آورد و در اين‌كار با آنان مشورت كرد و همگى بر ضرورت قيام به اين‌كار- به هر قيمتى- اتفاق نظر داشتند. ابن اثير مى‌گويد: «عثمان اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله را گرد آورد و موضوع را با آنان در ميان گذاشت و همگى نظر حذيفه را تأييد كردند».[2]اميرالمؤمنين على عليه السلام نيز رأى موافق خود را با اين برنامه به‌گونه اصولى اظهار نمود. ابن‌ابى داود از سويدبن‌غفله روايت كرده‌است كه على عليه السلام فرمود: «سوگند به خدا كه عثمان درباره مصاحف هيچ عملى را انجام نداد مگر اينكه با مشورت ما بود. او درباره قرائت‌ها با ما مشورت كرد و گفت: به من گفته‌اند كه برخى مى‌گويند قرائت من بهتر از قرائت توست و اين چيزى نزديك به كفر است. به او

[1]. الف) الكامل في التاريخ؛ ج 3، ص 111 ب) صحيح بخارى؛ ج 6، ص 225 ج) مصاحف سجستانى؛ ص 20- 19.

[2]. الكامل في التاريخ؛ ج 3، ص 111.