(عثمان) گفتم: نظرت چيست؟ گفت: نظرم اين است كه فقط يك مصحف در اختيار مردم باشد و در اين زمينه تفرقه و اختلاف نداشته باشند. گفتم نظر خوبى است».[1]در روايت ديگرى آمدهاست كه على عليه السلام فرمود: «اگر امر مصحفها به من نيز واگذار مىشد، من همان مىكردم كه عثمان كرد».[2]
پرسش
1. مصحف چه كسانى در كوفه، مدينه، بصره و شام مورد توجه مردم بود؟
2. چرا بين مصحفهاى صحابه اختلاف وجود داشت؟ اين اختلاف در چه مواردى بود؟
3. اختلاف مصحفها چه مشكلاتى دربر داشت؟
4. چگونه عثمان به فكر يكسان كردن مصحفها افتاد؟
5. نظر اميرمؤمنان عليه السلام در مورد يكسان كردن مصحفها- كه در زمان عثمان صورت گرفت- چه بود؟
[1]. الاتقان؛ ج 1، ص 59.
[2]. النشر في القراءات العشر؛ ج 1، ص 8.
درس دهم: يكسان سازى مصحفها
هيأت يكسان سازى مصاحف
عثمان بعد از رايزنى، به سرعت به يكسان سازى مصاحف اقدام كرد؛ نخست در پيامى عام، خطاب به اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله آنان را به مساعدت در انجام اين عمل دعوت كرد[1]و سپس چهار تن از خواص خود را براى اجراى اينكار برگزيد: زيدبنثابت- كه از انصار بود- سعيدبنعاص، عبداللَّهبنزبير و عبدالرحمان بنحارث- كه از قريش بودند- اين چهار تن (به رياست زيد) اعضاى اوليه هيأت يكسان سازى مصحفها بهشمار مىروند[2]. عثمان خود مسؤوليت سرپرستى اين چهار تن را بر عهدهگرفت؛ او در ابتدا تصور مىكرد كه يكسان كردن مصاحف كار آسانى است؛ لذا گروهى را براى انجام آن گرد آورد كه شايستگى كافى نداشتند و از عهده انجام اينكار برنيامدند، چرا كه براى انجام كارى در اين حد مهم، به افرادى كاردان و با كفايت نياز بود؛ لذا به گروهى ديگر،
[1]. الف) الاتقان؛ ج 1، ص 59 ب) مصاحف سجستانى، ص 21.
[2]. صحيح بخارى؛ ج 6، ص 226.
كه افراد لايق و با كفايتى چون سيد قرّاء و صحابى بزرگ، ابىّبنكعب، در ميان آنان بود[1]، متوسل شد و از او، مالكبنابى عامر، كثيربنأفلح، انسبنمالك، عبداللَّهبنعباس، مصعببنسعد، عبداللّهبنفطيمه و عدهاى ديگر- كه جمعاً 12 نفر مىشدند- كمك گرفت. رياست اين دوره با ابىّبنكعب بود. ابوالعاليه در اين باره مىگويد: «اينان قرآن را از مصحف ابىّبنكعب گرد آوردند؛ ابىّبنكعب خود املا مىكرد و ديگران مىنوشتند».[2]
مراحل انجام برنامه
هيأت يكسان سازى مصاحف مأموريت خود را در سه مرحله انجام داد:
الف) جمع آورى منابع و مآخذ صحيح و مقابله آنها و تهيه مصحف واحد؛
ب) نسخه بردارى از مصحف جديد و مقايسه نسخههاى آمادهشده با يكديگر بهمنظور حصول اطمينان نسبت به صحت آنها و عدم وجود اختلاف بين آنها؛
ج) جمعآورى مصحفها يا صحيفههايى كه قرآن در آنها ثبت شدهبود از تمامى بلاد اسلامى و محو و نابود كردن آنها، انتشار مصحف جديد و الزام همه مسلمانان به قرائت اين مصحف و منع آنان از تلاوت مصحفها و قرائتهاى ديگر.
در مرحله اول عثمان از همه مسلمانان خواست كه هر قسمت از قرآن را كه از پيامبر شنيدهاند، در اختيار هيأت بگذارند. در پى آن مردم، الواح، استخوانها و چوبهايى را كه قرآن بر آن نوشته شده بود، آوردند. همچنين صحيفههايى كه در عهد ابوبكر، قرآن در آنها ثبت شده بود و نزد حفصه قرار داشت را نيز طلب كرد. حفصه در ابتدا از تسليم آنها به عثمان خوددارى كرد. (شايد نگران آن بود
[1]. تهذيب التهذيب؛ ج 2 ص 187.
[2]. مصاحف سجستانى؛ ص 30.
كه از بين برود) اما وقتى كه عثمان بازگردان آنها را تعهد كرد، صحيفههاى مذكور را در اختيار او گذاشت تا بهعنوان سندى موثّق، براى مقابله با ديگر مصاحف استفاده شود.[1]درباره تهيه مصحف واحد انسبنمالك گفتهاست: «من از كسانى بودم كه آيات را بر نويسندگان املا مىكرد. چه بسا آيهاى مورد اختلاف واقع مىشد، در اين صورت نظر كسانى را كه آيه مورد اختلاف را از پيامبر صلى الله عليه و آله شنيده بودند مىخواستند. اگر اين افراد در مدينه نبودند، ماقبل و مابعد آيه را براى آنان مىنوشتند و از آنان مىخواستند تا قسمت مورد اختلاف را آنگونه كه شنيدهاند بنويسند يا خود حاضر شوند».[2]همچنين آيات مورد اختلاف را براى ابى بن كعب مىفرستادند و او پس از تصحيح آنرا باز مىگرداند.
ابن سيرين مىگويد: «اگر آيهاى مورد اختلاف قرار مىگرفت، ثبت آنرا به تأخير مىانداختند. برخى گفتهاند: هدف از تأخير در ثبت آن، اين بودهاست كه نسخههاى كسانى را كه در آخرين عرضه قرآن بر پيامبر صلى الله عليه و آله حاضر بودهاند، بهدست آورند.»[3]عبداللَّهبنهانى بربرى، (غلام عثمان) هم نقل مىكند كه: من نزد عثمان بودم و مىديدم كه نسخههاى مختلف مصحفها را با يكديگر مقابله مىكردند.
عثمان استخوانِ كتفِ گوسفندى را به من داد كه در آن اين كلمات نوشته شدهبود: «لَمْ يتسنّ» و «لا تبديل للخلق اللَّه» و «فأمهل الكافرين»؛ من آنرا نزد ابىّبنكعب بردم و او آنها را به اينگونه تصحيح كرد:«لَمْ يَتَسَنَّهْ»[4]و«لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ»[5]و«فَمَهِّلِ الْكافِرِينَ»[6].
[1]. الف) مصاحف سجستانى؛ ص 9. ب) صحيح بخارى؛ ج 6، ص 226.
[2]. همان؛ ص 21.
[3]. همان؛ ص 25.
[4]. بقره، 259.
[5]. روم، 30.
[6]. طارق، 17.( ر. ك: الاتقان؛ ج 1، ص 183.)
در مرحله دوم؛ يعنى مقايسه نسخههاى مصحف جديد با يكديگر سهلانگارىهاى آشكارى رخ داد؛ بهگونهاى كه در مصحفهاى عثمانى، اشتباهات و تناقضهاى املايى فاحشى وجود داشت. ابنابىداود نقل مىكند:
«هنگامى كه نسخههاى مصحفها آماده شد، يكى از آنها را نزد عثمان بردند. او آنرا مشاهده كرد و گفت: چه خوب و زيبا تهيه كردهايد. ولى اشتباهاتى در آن ديد و گفت: اگر املا كننده از قبيله «هذيل» و نويسنده از قبيله «ثقيف» بود، اين اشتباهات رخ نمىداد و افزود: ولى عرب طبق زبان مادرى، آنرا درست مىخواند».[1]در مرحله سوم؛ يعنى، جمع آورى مصحفها و محو آنها، عثمان به اين نحو عمل كرد كه افرادى را به بلاد مختلف فرستاد و مصحفها و صحيفههايى را كه قرآن در آنها ثبت شدهبود جمعآورى كرد و دستور داد تا آنها را بسوزانند.[2]يعقوبى مىگويد: «تمام مصحفها را از تمام اطراف و اكناف جمعآورى كردند و آنها را در مخلوطى از آب و سركه جوشاندند و شستند. برخى نيز گفتهاند: آنها را سوزاندند. تنها مصحف ابنمسعود محفوظ مانده بود چرا كه وى از تسليم آن به عبداللَّهبنعامر (والى كوفه) خوددارى كرد.»[3]
تعداد مصحفهاى عثمانى
مورّخان در تعداد مصحفهاى جديدى كه به اطراف بلاد اسلامى فرستاده شده، اختلاف دارند؛ ابنابىداود تعداد آنها را شش نسخه مىداند كه به مراكز مهم اسلامى آن روز ارسال شد. اين شش مركز عبارتند از: مكّه، كوفه، بصره، شام، بحرين و يمن. وى اضافه مىكند كه علاوه بر اين شش نسخه، يك نسخه
[1]. همان؛ ص 33- 32.
[2]. صحيح بخارى؛ ج 6، ص 226.
[3]. تاريخ يعقوبى؛ ج 2، ص 160- 159.
نيز در مدينه نگه داشته شد كه آنرا «امّ» و يا «امام» مىناميدند.[1]يعقوبى دو نسخه ديگر را بر اين تعداد اضافه كرده كه به مصر و الجزيره فرستاده شدهاست.[2]مصحفى كه به هر منطقهاى فرستاده شدهبود، در مركز منطقه حفظ مىشد و از روى آن، نسخههاى ديگرى استنساخ مىشد تا در دسترس مردم قرارگيرد.
تنها قرائت اين مصحفها رسميت داشت و هر نسخه يا قرائتى كه با اين مصحفها مخالف بود، غير رسمى و ممنوع شناخته مىشد و استفاده از آنها موجب مجازات بود. مصحف مدينه مرجع عمومى بود و اگر ميان مصحفهاى فرستادهشده در بلاد ديگر، اختلافى پديد مىآمد، براى رفع اختلاف و تصحيح آنها به مصحف مدينه مراجعه مىشد.
گفته شدهاست عثمان همراه هر مصحف، يك قارى قرآن نيز به منطقه مورد نظر اعزام مىكرد تا قرآن را مطابق آن مصحف به مردم بياموزد؛ از جمله عبداللَّهبنسائب همراه با قرآن مكّه، مغيرةبنشهاب با مصحف شام، ابوعبدالرحمان سُلَمى با مصحف كوفه، عامربنعبدالقيس با مصحف بصره و ...
به مناطق مذكور اعزام شدند. زيدبنثابت نيز از جانب خليفه بهعنوان قارى مدينه تعيين گرديد.[3]
مشخصات كلى مصحفهاى عثمانى
1. ترتيب:ترتيب سورهها در مصحف عثمانى، همان ترتيبى است كه در قرآن كنونى وجود دارد و با ترتيب مصحفهاى صحابه (بهخصوص مصحف ابىّبنكعب) تطبيق مىكرد و تنها در مواردى اندك با آنها مطابقت نداشت.
[1]. همان؛ ص 34.
[2]. تاريخ يعقوبى؛ ج 2، ص 160.
[3]. مناهل العرفان؛ ج 1، ص 397- 396.
2. نقطه و علامت:مصحفهاى عثمانى به مقتضاى شيوه نگارشى كه در آن زمان ميان مردم عرب رايج بود، از هر نشانه و علامتى كه حروف نقطهدار و بىنقطه را مشخص كند خالى بود؛ لذا، بين «با»، «تا»، «يا» و «ثا» تفاوتى نبود، «ج» و «ح» و «خ» از يكديگر تشخيص داده نمىشدند و همچنين حركت و اعراب كلمات بهوسيله فتحه، كسره، ضمه و تنوين نشان داده نمىشد و خواننده خود، مىبايست به هنگام قرائت، با توجه به قرائن، آنها را از يكديگر تميز مىداد و وزن و اعراب كلمه را شخصاً مىشناخت. به همين دليل، در ابتدا قرائت قرآن فقط به سماع و نقل موكول بود و جز از راه شنيدن، قرائت قرآن تقريباً غير ممكن بود.
در هر صورت، علّت اصلى پيدايش اختلاف قرائت در زمانهاى بعدى، خالى بودن مصحفها از علايم و نشانهها بود؛ زيرا مردم به شنيدن و حفظ كردن قرآن اتكا داشتند و در طول زمان، اشتباهاتى در نقل يا شنيدن آيهاى رخ مىداد.
بهعلاوه نفوذ و رخنه اقوام غير عرب در جزيرة العرب و افزايش جمعيت آنان با گسترش قلمرو اسلام، خود موجب اختلاف قرائت مىشد.
3. ناهنجارى نوشتارى:رسمالخط مصحف عثمانى، در مقايسه با رسمالخط عمومى و متداول، داراى غلطهاى املايى و تناقضهايى در نحوه نوشتن كلمات بود، بهگونهاى كه اگر قرآن از طريق سماع و تواتر در قرائت ضبط نمىشد و مسلمانان اين روش را از پيشينيان خود به ارث نمىبردند و با دقت و توجه تمام به حفظ آن نمىكوشيدند، امروزه قرائت صحيح بسيارى از كلمات محال مىنمود. علت اين امر عدم آشنايى عرب به فنون خط و روشهاى كتابت آن زمان بودهاست.
سرانجام مصحفهاى عثمانى
مقامات حكومت و گارگزاران خليفه، عنايت و توجّه خاصى به اين مصحفها و حفاظت از آنها داشتند. به علاوه علاقه و توجه زياد مردم نسبت به حفظ آنها، موجب بقا و دوام آنها گرديد. پس از گذشت زمانى طولانى، تغييرات و دگرگونىهايى در اين مصحفها بهوجود آمد كه نقطهگذارى، علامتگذارى و تقسيم آن به حزبها از آن جملهاند. آخرالامر، خط اين مصحفها نيز- كه خط كوفى ابتدايى بود- به خط كوفى متعارف تبديل شد. در زمانهاى بعد، نوشتن قرآن با خط زيباى نسخ عربى و ديگر خطوط، متداول گرديد كه اين تغييرات بهتدريج مصحفهاى اوليه را- كه در زمان عثمان نوشته شدهبود- بهدست فراموشى سپرد و رفته رفته اثرى از آنها باقى نماند.
ياقوت حموى (متوفاى 626 ه. ق) نقل مىكند كه: «مصحف عثمانبنعفان در مسجد دمشق است كه مىگويند به خط خود اوست».[1]اين مصحف را فضل اللَّه العمرى (متوفاى 749 ه. ق) ديده و مىگويد: «مصحف عثمانى به خط عثمانبنعفان در سمت چپ مسجد دمشق باقى است»[2](البته در جايى ذكر نشدهاست كه عثمان به خط خود مصحفى نوشته باشد و شايد مصحف يادشده، همان مصحف شام بوده كه تا آن زمان باقى مانده است).
جهانگرد معروف، ابن بطوطه، (متوفاى 779 ه. ق) مىگويد: «در ركن شرقى مسجد و در مقابل محراب، خزانهاى است بزرگ كه در آن مصحفى را كه عثمانبنعفان به شام فرستاده است قرار دادهاند. اين خزانه را در هر جمعه، پس از نماز باز مىكنند و مردم براى بوسيدن آن هجوم مىآورند و در همين جا، براى حل اختلافات و دعاوى خود قسم ياد مىكنند».[3]گفته شدهاست كه اين
[1]. معجم البلدان، ج 2، ص 469.
[2]. مسالك الأبصار في ممالك الأمصار؛ ج 1، ص 195.
[3]. رحله ابن بطوطه؛ ج 1، ص 54.