مصحف همچنان در مسجد دمشق باقى بود تا اينكه به سال 1310 هجرى قمرى دستخوش حريق گرديد.[1]در خزانه حرم امامحسين عليه السلام مصحفى است منسوب به عثمان كه با خط كوفى كهن نوشته شدهاست. اين قرآن با توجه به خالى بودن حروف آن از علايم و حجم بسيار بزرگ آن (بهخصوص اينكه كلمه«يَرْتَدَّ»[2]از سوره مائده را بهصورت «يرتدد» ضبط كردهاست) به احتمال قوى از قرآنهاى عثمانى استنساخ شده و رونوشتى از يكى از آنهاست.[3]
موضع امامان در حفظ مصحف مرسوم
پس از آنكه امير مؤمنان عليه السلام به خلافت رسيد، عليرغم غلطهاى املايى مصحف عثمان، مردم را بر آن داشت تا به همان مصحف ملتزم باشند و تغييرى در آن ندهند؛ اين دستور به خاطر آن بود كه هيچ كس به عنوان اصلاح قرآن، تغيير و تحريفى در آن به وجود نياورد. از اينرو حضرت تأكيد كردند كه از امروز هيچ كس نبايد به قرآن دست بزند و دستور «إن القرآن لا يهاج اليوم و لا يحول» را قاطعانه صادر كردند.[4]همچنين روايت شده، كسى در حضور امامصادق عليه السلام عبارتى از قرآن را برخلاف آنچه ديگران قرائت مىكردند، قرائت كرد؛ امام عليه السلام به او فرمود: «ديگر اينگونه قرائت مكن و همانگونه كه همگان قرائت مىكنند قرائت كن» و در پاسخ كسى كه از نحوه تلاوت قرآن سؤال كردهبود نيز، فرمود: «قرآن را به همانگونه كه آموختهايد تلاوت كنيد»[5]؛ يعنى قرائت همه مسلمانان.
[1]. الخطط؛ ج 5، ص 279.
[2]. مائده، 54.
[3]. مناهل العرفان؛ ج 1، ص 398- 397.
[4]. الف) تفسير طبرى؛ ج 27، ص 104 ب) تفسير طبرسى؛ ج 9، ص 218.
[5]. وسايل الشيعة؛ ج 4، ابواب قراءة القرآن.
ازاينرو اجماع علماى شيعه بر اين است كه: آنچه امروزه در دست ماست، همان قرآن كامل و جامع است[1]و قرائت معروف ميان مسلمانان (قرائت حفص) همان قرائت درستى است كه خواندن آن در نماز صحيح بوده و استناد به نص موجود در تمام موارد، درست است.
پرسش
1. هيأت يكسان سازى مصاحف چگونه و با عضويت چه كسانى تشكيل شد؟
1. مراحل يكسان سازى مصاحف در زمان عثمان را نام ببريد.
2. ترتيب سورهها در مصحفهاى عثمانى چگونه بود؟
3. دو نقطه ضعف اساسى را كه در كتابت مصحفهاى عثمانى وجود داشت، نام ببريد.
4. سرانجام مصحف عثمانى چه شد؟
5. امير مؤمنان عليه السلام پس از به خلافت رسيدن، چه موضعى در قبال مصحفهاى عثمانى گرفتند؟
[1]. بحارالانوار؛ ج 92، ص 42- 41.
درس يازدهم: قرائت و قاريان قرآن
قرائت قرآن و تلاوت آيات آن، يكى از مهمترين مسائل قرآن بهشمار مىرود، بهگونهاى كه از صدر اسلام عدّهاى به اينكار همت گماشته و عهدهدار قرائت قرآن و تعليم آن در جامعه اسلامى بودهاند.
قاريان قرآن را در طول تاريخ گذشته به چند دسته تقسيم كردهاند كه به نام «طبقات قرّاء» معروف است: طبقه اول، قرائت قرآن را مستقيماً از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرا گرفته و مشهور شدهاند كه عبارتند از: «عبداللَّهبنمسعود، ابىّبنكعب، ابوالدرداء و زيدبنثابت». طبقه دوم كسانى هستند كه قرائت قرآن را از طبقه اول فرا گرفتهاند و شامل: «عبداللَّهبنعباس، ابوالاسود دوئلى، علقمةبنقيس، عبداللَّهبنسائب، اسودبنزيد، ابوعبدالرحمان سلمى و مسروقبناجدع» مىباشد. به دنبال آن بزرگان ديگرى در طبقات سوم تا هشتم (تا عهد تدوين قرائات) قرار دارند.
سلسله قرّاء (قاريان بنام قرآن) و قرائات، قرن به قرن و پيوسته ادامه داشت تا
اينكه ابوبكربنمجاهد (245- 324 ه. ق)- شيخالقراء بغداد- در اوايل قرن چهارم، قرائات را در هفت قرائت از هفت قارى بنام، به رسميّت شناخت. بعدها در دورههاى مختلف، هفت قارى ديگر اضافه شد كه بدينترتيب مجموعاً چهارده قرائت معروف گرديد و بهدليل آنكه هركدام از اين قرائات از سوى دو راوى روايت شده، مجموع قرائت متداول به 28 قرائت مىرسد.
در حجيّت قرائات و صحت آنها- كه آيا جملگى بهگونه متواتر از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نقل شده يا نه؟- گفتوگو فراوان است. پاسخى كه بهطور كلّى از آن مباحث بهدست مىآيد منفى است؛ زيرا طبق رأى محققين، بيش از يك قرائت از رسول اللَّه صلى الله عليه و آله نرسيده و آن، قرائت متداول در ميان مسلمانان است.[1]
تعريف قرائت
تلاوت، خواندن قرآن كريم است و قرائت همان تلاوت است؛ اما اصطلاحاً بهگونهاى از تلاوت اطلاق مىشود كه داراى ويژگىهاى خاصى باشد؛ به عبارت ديگر، قرائت، تلاوت نص وحى الهى، به حسب اجتهاد يكى از قرّاء معروف، بر پايه اصول معينى كه در علم قرائت مشخص شده، مىباشد.
البته قرآن داراى نصّ واحدى است و اختلاف ميان قُرّاء بر سرِ بهدست آوردن و رسيدن به آن نص واحد است. امامصادق عليه السلام مىفرمايد: «قرآن يكى بيش نيست و اختلاف بر سر قرائت آن از جانب راويان [قاريان] صورت گرفتهاست»[2].
[1]. التمهيد؛ ج 2، ص 42 به بعد و ص 226- 218.
[2]. اصول كافى؛ ج 2، ص 630، حديث 12.
عوامل اختلاف قرائات
عوامل اختلاف در قرائت قرآن به دوران صحابه و پس از وفات پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله باز مىگردد؛ در آن زمان، صحابه بر سر جمع و نظم قرآن اختلاف كردند و همين امر سبب شد كه گاه و بى گاه بر سر قرائت قرآن ميان قاريان اختلافى پديد آيد. اين اختلافات موجب شد تا در عهد عثمان، مصحف واحدى تهيه شود و از روى آن نسخههاى متعدد و متحدالشكلى تهيه گردد و به مراكز مهم قلمرو اسلامى فرستاده شود؛ اما اين نسخهها- كه مىبايست كاملًا متحد و هماهنگ باشند- داراى اختلافاتى بودند كه بعداً مايه برخى اختلاف قرائات گرديدند. به هر جهت عوامل اختلاف مصاحف (حتى پس از يكسان شدن آنها) بسيار است كه در اينجا به برخى از مهمترين آنها اشاره مىشود:
1. ابتدايى بودن خط عربى:
خط در جامعه عربى آن روز، در مراحل ابتدايى خود بود. اصول كتابت استوار نشده و مردم عرب فنون خط و روش نوشتن صحيح را نمىدانستند. در آن رسمالخط، يك كلمه به شكلى نوشته مىشد كه به چند وجه قابل خواندن بود. نون آخر كلمه را به شكلى مىنوشتند كه با «ر» فرقى نداشت و نيز شكل «و» با «ى» يكى بود. چه بسا «م» آخر كلمه به شكل «و» و «د» را به صورت كاف كوفى و عين وسط را به شكل «ه» مىنوشتند. گاهى حروف يك كلمه را جدا از يكديگر مىنوشتند؛ «ى» را از كلمه جدا مىكردند (مانند:
«نُحىى») و يا اينكه «ى» را حذف مىكردند، چنانكه «ايلافهم» به شكل «إلافهم» نوشته مىشد كه خود براى خواننده ايجاد اشكال مىكرد.
همچنين در رسمالخط ابتدايى آن زمان، «واو» و «يا» بدون هيچ علتى حذف مىشد كه خود يكى از مهمترين عوامل ابهام و اختلاف در قرائت، بلكه در
تفسير بهشمار مىآمد. مثلًا در آيه«وَ صالِحُ الْمُؤْمِنِينَ»[1]«واو» از «صالحوا» حذف و بهصورت«وَ صالِحُ الْمُؤْمِنِينَ»نوشته شده است؛ لذا معلوم نبود كه اين كلمه مفرد است يا جمع مضاف. خلاصه، اينگونه نارسايىها در رسمالخط مصاحف اوليه مشكلات بسيارى را به بار آورد.
2. بىنقطه بودن حروف:
يكى از عواملى كه در قرائت قرآن مشكلات فراوانى ايجاد نمود، بىنقطه بودن حروف و جدا نكردن حروف نقطه دار از بى نقطه بود؛ لذا ميان «س» و «ش» هيچ فرقى نبود، همچنين ميان «ب»، «ت» و «ث» و حروف «ج»، «ح» و «خ» و ... تفاوتى وجود نداشت. خواننده بايد با دقت در معناى جمله و تركيب كلامى، حروف را تشخيص مىداد؛ مثلًا ابن عامر و كوفيون«نُنْشِزُها ...»[2]و ديگران «نَنشرُها ...» خواندهاند.
3. خالى بودن از علايم و حركات:
كلمات در مصاحف اوليه، عارى از هرگونه اعراب و حركات ثبت مىشد؛ لذا براى خواننده غير عرب مشكل بود تا تشخيص دهد وزن و حركت كلمه چگونه است. حتى براى كسانى كه با زبان عربى آشنا بودند، دشوار بود تا بدانند شكل كلمه چگونه است؛ مثلًا مشخص نبود «اعلم» فعل امر است، يا فعل متكلم مضارع، يا افعل التفضيل، يا فعل ماضى از باب افعال؛ لذا حمزه و كسائى آيه«قالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ»[3]را به صيغه امر خواندهاند و ديگران به صيغه فعل مضارع متكلم.
[1]. تحريم، 4.
[2]. بقره، 259.
[3]. بقره، 259.
4. نبودن الف در كلمات:
يكى ديگر از عواملى كه در قرائت مشكل مىآفريد، نبودن الف در رسمالخط آن روز بود. خط عربى كوفى از خط سريانى نشأت گرفتهاست؛ در خط سريانى، نوشتن الف وسط كلمه مرسوم نبود، و آنرا اسقاط مىكردند و چون قرآن در ابتدا با خط كوفى نگاشته مىشد، الفهاى وسط كلمه مانند «سماوات» را نمىنوشتند (به اين صورت: سموت). بعدها كه علايم مشخصه ايجاد شد، الف را صرفاً با علامت الف كوچك در بالاى كلمه مشخص مىساختند، مانند «سموت».
اسقاط الف وسط كلمه در بسيارى از موارد منشأ اختلاف قرائت گرديد؛ مثلًا نافع، ابوعمرو و ابن كثير«ما يَخْدَعُونَ»[1]را «وَ ما يخادعون» خواندهاند.
اينگونه عوامل موجب گرديد كه قرّاء بر سر رسيدن به قرائت، با هم اختلاف كنند و هر يك طبق اجتهاد خود و دلايلى كه در دست داشتند، قرائت خود را توجيه بنمايند.
تدوين قرائتهاى معروف
مسلمانان در صدر اسلام، قرآن را بهنحوى كه از اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله مىشنيدند و فرا مىگرفتند، قرائت مىكردند و پس از صحابه، به تابعين و پيشوايان بزرگى كه در شهرهاى آنان بهسر مىبردند رجوع مىكردند. اولين گروه دانشمندان اسلامى- كه مرجع مسلمانان در آن دوران به شمار مىآمدند- در يك زمينه خاص نظير قرائت قرآن برجستگى نداشتند؛ بلكه به طور عام در زمينههاى مختلف علوم اسلامى، علماى دوران خود شناخته مىشدند. پس از گذشت آن دوره، گروهى فن قرائت (فراگرفتن و آموختن آن) را رشته اختصاصى خود قرار دادند و به اين رشته توجهى خاص مبذول داشته و در قرائت قرآن
[1]. بقره، 9.
شهرت يافتند و مردم از مناطق مختلف براى فراگيرى به سوى آنان مىشتافتند.
روش همه مسلمانان در مناطق مختلف بر اين بود كه مردم هر شهرى، قرآن را از قارى همان شهر فرا مىگرفت و تنها قرائت او را مىپذيرفت. رفته رفته تعداد قاريان رو به فزونى نهاد و قاريان در مناطق مختلف جهان اسلام پراكنده شدند و طبقهاى پس از طبقه ديگر جانشين آنان شدند؛ اما در فرا گرفتن و آموزش قرآن، روشهاى مختلف اتخاذ كرده و اختلاف قرائت داشتند و برخى هم در اينباره، كوتاهى مىكردند.
بهتدريج ضبط قرائات رو به كاستى و سستى نهاد و كارهاى بى رويه، رو به فزونى گذاشت و به تعبير ابنالجزرى «بيم آن مىرفت كه باطل در لباس حق جلوه كند»[1]؛ لذا بزرگان، قواعدى براى قرائت وضع كردند.
اولين شخصيت معتبرى كه قرائتهاى صحيح را جمع آورى كرد و كتاب مفصل و مبسوطى نگاشت، ابوعبيد قاسم بنسلام انصارى (متوفاى 224 ه. ق) بود. ابنالجزرى، قرّاء را در بيست و پنج تن منحصر كردهاست و كسانى كه بعداً بهنام قرّاء سبعه شهرت يافتند، در زمره اينان بودند.[2]پس از وى نيز دانشمندان ديگرى به تدوين قرائتهاى مختلف از قرآن پرداختند كه شرح آنها در جاى ديگر آمده است.[3]
انحصار قرائتها به هفت
قبلًا به توجه مسلمانان نسبت به قرائت قرآن اشاره شد و بيان گرديد كه مردم در تمامى دورهها، نسبت به قرائت شخصيّتهاى معروف و حفظ و تدوين و پذيرش همه آنها اهتمام مىورزيدند؛ همچنين مردم هر منطقهاى به قارى محلى
[1]. النشر في القراءات العشر؛ ج 1، ص 9.
[2]. همان، ص 34.
[3]. علوم قرآنى؛ ص 227- 223.