و منطقه خود توجه بيشترى داشتند و هيچكس اعم از عامه و خاصه بر اين سيره مستمر اعتراض نداشتهاست.
اين روش هميشگى در فراگيرى و آموزش قرائت تا اوايل قرن چهارم ادامه داشت، تا اينكه نابغه فرزانه بغداد، يعنى ابنمجاهد- كه در جذب قلوب مردم و نفوذ در ميان سران و مقامات دولتى ورزيدگى داشت- ظاهر گرديد. وى كرسى شيخ القرّاء را بهطور رسمى بهخود اختصاص داد و عامه مردم به او روى آوردند.
ابنمجاهد بسيار خشك، و سخت پاىبند به تقليد از قرائت پيشينيان بود.
عبدالواحدبنابى هاشم مىگويد: «كسى از ابنمجاهد پرسيد: چرا شيخ قرائتى خاص اختيار نمىكند؟ او در پاسخ گفت: نياز ما در حفظ دستآوردهاى ائمه پيشين، بيش از آن است كه قرائتى اختيار كنيم تا پس از ما رواج يابد»[1].
ابنمجاهد، تمام كوشش خود را براى سدّ باب اجتهاد در قرائت بهكار برد و بهطور نسبى توفيقى حاصل كرد؛ زيرا شرايط حاكم برآن دوران تاريك و نابسامان جامعه اسلامى، او را كمك كرد تا در خواستههايش پيروز شود و مخالفان خود را منزوى سازد. مسأله حصر قرائات در هفت قرائت از جمله كارهاى اوست و اگر ناهمگونى و نقصى در اين كار وجود دارد، بر عهده او است كه شتاب زده به چنين عمل خطيرى دست زد.
دكتر صبحى صالح مىگويد: «بيشترين سهم سرزنش اين عمل توهّم آفرين- كه تنها قرائت معتبر، قرائت قرّاء سبعه است- متوجه ابنمجاهد است كه در رأس قرن سوم هجرى در بغداد، به جمعآورى هفت قرائت از هفتتن از ائمه مكه، مدينه، بصره، كوفه و شام دست زد و تنها اينان بهوثوق، امانت و دقّت در ضبط قرائت معروف شدند؛ در حالى كه اين عمل، ملاكى واقعى نداشته و صرفاً
[1]. معرفة القرّاء الكبار؛ ج 1، ص 217.
يك تصادف و اتفاق است؛ زيرا در بين ائمه قرّاء، افراد بسيار قابل توجّهى هستند كه از قرّاء سبعه برترند».[1]به هر حال با وجود مخالفتهايى كه بود، ابنمجاهد قرائات را در هفت قرائت مختصر كرد. اين هفت قرائت هر كدام دو راوى دارند كه ذيلًا مىآيد.
قاريان هفتگانه و راويان آنها
1. ابن عامر:عبداللَّهبنعامر يحصبى، (متوفاى 118) قارى شام؛ دو راوى او هشامبنعمّار (245- 153) و ابن ذكوان (242- 173) هستند.
2. ابن كثير:عبداللَّه بن كثير دارمى، (متوفاى 120) قارى مكه؛ دو راوى او بزّى (250- 170) و قُنْبُل (295- 191) هستند.
3. عاصم:عاصم بن ابى النَجُود اسدى، (متوفاى 128) قارى كوفه؛ دو راوى او حفصبنسليمان (180- 90) و شعبه ابوبكربنعيّاش (193- 95) هستند.
حفص قرائت عاصم را دقيقتر مىدانست و قرائت عاصم را او منتشر كرد كه تا امروز در اكثر كشورهاى اسلامى متداول است.
4. ابو عَمرو:زبّان ابوعَمرو بن علاء مازنى، (متوفاى 154) قارى بصره؛ دو راوى او دورى حفصبنعمر (متوفاى 246) و سوسى صالحبنزياد (متوفاى 261) هستند.
5. حمزه:حمزة بن حبيب زيّات (متوفاى 156) قارى كوفه؛ دو راوى او خلفبنهشام (229- 150) و خلّادبنخالد (متوفاى 220) هستند. اينان قرائت را با واسطه از او گرفتهاند.
6. نافع:نافع بن عبدالرحمان الليثى، (متوفاى 169) قارى مدينه؛ دو راوى او عيسىبنميناء (220- 120) معروف به قالون و ورش، عثمانبنسعيد، (197-
[1]. مباحث في علوم القرآن؛ ص 247 و 148.
110) هستند. اين قرائتى است كه امروزه در برخى از كشورهاى مغرب عربى رايج است.
7. كسائى:على بن حمزه، (متوفاى 189) قارى كوفه؛ دو راوى او ليثبنخالد (متوفاى 240) و دورى، حفصبنعمر، (متوفاى 246) هستند.
بعدها سه نفر ديگر بر اين هفت نفر اضافه كردند كه قراء عشرة (قراء دهگانه) ناميده شدهاند. چهار قارى ديگر نيز كه خلاف مشهور قرائت مىكردند ولى مقبول عامه بودند، بر قراء عشرة افزوده شدند كه قراء اربعة عشر (قراء چهارده گانه) نام گرفتند. در اينجا از ذكر نام آنها خوددارى مىكنيم.[1]پنج نفر از قرّاء سبعه- به غير از ابن عامر و ابوعمرو- ايرانى الاصل هستند.
ابن عامر مجهول النسب و ابوعمرو از قبيله مازن تميم است؛ ولى قاضى اسد يزيدى مىگويد: «او از فارس شيراز و از روستاى كازرون برخاسته است».
عاصم، ابوعمرو، حمزه و كسائى، صريحاً اظهار تشيّع مىكردند. ابنكثير و نافع از آنجا كه هر دو از فارس هستند، احتمالًا شيعه بودند. اما ابن عامر، بزرگ شده خاندان اموى بود و فردى ناشايست و بى پروا شناخته مىشد.
پرسش
1. طبقات قراء به چه معنا است؟ اعضاى طبقه اول را نام ببريد.
2. چهار تن از قراء طبقه دوم را نام ببريد.
3. قرائت در اصطلاح به چه معناست؟ تفاوت آن با تلاوت چيست؟
4. مهمترين عواملى را كه باعث اختلاف قرائات گرديد، نام ببريد.
5. آيا قراء سبعه همگى شايسته و قابل اعتمادند؟ توضيح دهيد.
6. چهار تن از قراء هفتگانه را نام برده و بگوييد امروزه كدام قرائت در كشورهاى اسلامى متداول است؟
[1]. الف) علوم قرآنى؛ ص 191- 190 ب) التمهيد؛ ج 2، ص 231- 226.
درس دوازدهم: قرائت حفص
پيش از پرداختن به قرائت حفص، لازم است معيار قابل قبول بودن يك قرائت را بيان كنيم.
معيار قرائت قابل قبول
مهمترين ضابطه قبول يك قرائت، هماهنگى آن با قرائت توده مسلمانان، جدا از قرائت قرّاء مىباشد؛ بهعبارت ديگر قرآن به دو صورت به ما رسيده است:
الف)طريقه مردمى، كه مسلمانان سينه به سينه از پدران خود و آنان از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آموختهاند و به نسلهاى بعد تا امروز منتقل كردهاند. اين قرائت همان قرائتى است كه در تمامى قرآنهاى موجود نوشته شده و عامه مسلمانان در تمامى قرون، طبق آن قرائت مىكردهاند.
ب)قرائت قرّاء، كه در حقيقت مسير اجتهاد است- بهجز قرائت عاصم به روايت حفص- و نقل از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نمىباشد (حال آنكه اجتهاد در نصّ قرآن
روا نيست و فاقد حجيّت شرعى است).
نكته قابل توجه اين است كه قرائت موجود در مصحفهاى معتبر امروزى، طبق قرائت حفص است؛ علت اين مسأله آن است كه قرائت حفص بر خلاف ساير قرائات، اجتهاد نيست، بلكه نقل روايت است كه به على بن ابيطالب عليه السلام منتهى مىشود و او از شخص پيامبر صلى الله عليه و آله گرفته است و چون اين قرائت نقل از پيامبر صلى الله عليه و آله است، با آنچه كه مردم خود از پيامبر آموختهاند سازگارى و هماهنگى دارد.
اينك براى تشخيص قرائت صحيح متواتر- كه بر دست عامه مسلمانان نقل و ثبت شده- سه شرط ارائه مىنماييم:
شرط اول: موافقت با ثبت مصحفهاى موجود؛ زيرا اين قرآنها در تمامى قرون به دست تواناى مردم، ثبت و ضبط شدهاست. تمامى قرآنهاى خطى و چاپى، (مخصوصاً در گستره شرق اسلام) بدون هيچگونه اختلافى ارائه شده و مىشود.
شرط دوم: موافقت با فصيحترين و معروفترين اصول و قواعد لغت عرب؛ زيرا قرآن با فصيحترين لغت نازل شده و هرگز جنبههاى شذوذ لُغَوى در آن يافت نمىشود.
شرط سوم: توافق با اصول ثابت شريعت و احكام قطعى عقلى؛ زيرا قرآن پايهگذار شريعت و روشنگر انديشههاى صحيح عقلى است و لذا، هيچگاه با آن مخالف نيست.
ويژگى قرائت حفص
يگانه قرائتى كه داراى سندى صحيح و با پشتوانه جمهور مسلمين استحكام يافته، «قرائت عاصم به روايت حفص» است. اين قرائت در طىّ قرون پىدرپى
تا امروز، همواره ميان مسلمانان متداول بوده و هست كه اين تداول به چند سبب است:
1. شايع بودن آن در ميان عامه مسلمانان:در حقيقت قرائت حفص همان قرائت عامه مسلمانان است؛ زيرا حفص و استاد او (عاصم) شديداً به آنچه كه با قرائت عامّه و روايت صحيح و متواتر ميان مسلمانان موافق بوده، پاىبند بودند.
اين قرائت را عاصم از شيخ خود، ابوعبدالرحمان سُلَمى، و او از امام اميرالمؤمنين عليه السلام اخذ كردهاست و على عليه السلام نيز با نصّ اصلى وحى كه بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شده و ميان مسلمانان متواتر بوده، قرائت مىكرد.
2. ثقه بودن راويان:عاصم در بين قرّاء، معروف به خصوصيات و خصلتهايى ممتاز بوده كه شخصيتى قابل توجه به او بخشيده است. وى در اخذ قرآن از ديگران بسيار محتاط بودهاست، لذا قرائت را از كسى غير از ابوعبدالرحمان سلمى- كه از على بن ابيطالب عليه السلام فرا گرفته بود- اخذ نمىكرد.
ابنعياش مىگويد: «عاصم به من گفت: هيچكس حرفى از قرآن را براى من قرائت نكرد مگر ابوعبدالرحمان سلمى، كه قرآن را از على عليه السلام اخذ كرده بود»[1].
همچنين حفص- كه قرائت عاصم را در مناطق مختلف رواج داده- به انضباط و شايستگى معروف بود و در ميان اصحاب عاصم نسبت به قرائت او اعلم بود؛ از اين جهت، همه مسلمانان علاقهمند بودند تا قرائت عاصم را از وى اخذ كنند.
ابوعمرو دانى مىگويد: «حفص كسى است كه قرائت عاصم را براى مردم تلاوت مىكرد و در ترويج آن مىكوشيد. او در بغداد و در مكه به آموزش قرائت عاصم همت گماشت»[2]. شاطبى درباره وى مىگويد: «حفص به جهت دقت و اتقان در قرائت، برتر از ديگران شمرده مىشد»[3].
[1]. معرفة القرّاء الكبار؛ ج 1، ص 75.
[2]. طبقات القراء؛ ج 1، ص 254.
[3]. شرح الشاطبية( سراج القارى)؛ ص 14.
3. پذيرفته شدن آن از سوى بزرگان:در تمام دورههاى تاريخ، قرائت عاصم قرائتى بود كه بر همه قرائتها ترجيح داشته و بين عامه مسلمانان و در مناطق مختلف رواج داشته است؛ به عنوان مثال: در ابتداى قرن چهارم، در جلسه قرائت ابن مجاهد- قارى بغداد- پانزده تن متخصص قرائت عاصم وجود داشته است و ابن مجاهد تنها قرائت عاصم را به آنان تعليم مىداد.[1]يا نفطويه ابراهيم بن محمد (درگذشته به سال 323)- كه پنجاه سال آموزش قرائت را به عهده داشت- جلسات خود را با قرائت عاصم آغاز مىكرد و سپس به قرائتهاى ديگر مىپرداخت.[2]احمد بن حنبل نيز گفته است: «عاصم مورد وثوق بود و من قرائت او را اختيار كردهام»[3]. همچنين اكثر ائمه قرائت كوشيدهاند تا اسناد قرائت خود را به عاصم متصل كنند.
4. اسناد حفص در نقل قرائت عاصم از على اميرالمؤمنين عليه السلام:كه اسنادى صحيح و عالى است و در ديگر قرائتها نظير ندارد؛ زيرا: اولًا عاصم قرائت را بهطور كامل از احدى غير از شيخ و استاد خود، ابوعبدالرحمان سلمى، اخذ نكرده است. ثانياً هيچگاه با استاد خود ابو عبدالرحمان مخالفت نكرد، زيرا يقين داشت آنچه را از او فرا گرفته، دقيقاً همان است كه او از على عليه السلام آموخته است.
عاصم خود، در اينباره مىگويد: «من در قرائت، هيچ اختلافى با ابوعبدالرحمان سلمى نداشتم و در هيچ مورد با قرائت او مخالفت نورزيدم، زيرا بهيقين مىدانستم كه ابوعبدالرحمان سلمى نيز در هيچ موردى با قرائت على عليه السلام مخالفت نورزيدهاست»[4].
ثالثاً عاصم، اختصاصاً اسناد طلايى و عالى قرائت خود را فقط به ربيب
[1]. معرفة القراء الكبار؛ ج 1، ص 217.
[2]. لسان الميزان؛ ج 1، ص 109.
[3]. ميزان الاعتدال؛ ج 2، ص 358.
[4]. الف) معرفة القراء الكبار؛ ج 1 ص 75 ب) الطبقات؛ ج 1، ص 348.
خود، حفص[1]، منتقل كرده، نه به هيچكس ديگر و اين همان فضيلت و شايستگى ويژهاى است كه تنها براى حفص فراهم آمد تا مسلمانان به او روى آورند و تنها قرائت او را بپذيرند.
حجّيت قرائات سبع
در اينجا اين سؤال مطرح مىشود كه آيا قرائات سبع، داراى حجّيت و ارزشِ اعتبارى هستند؟ آيا نمازگزار مىتواند يكى از اين قرائتها را انتخاب كند؟
بيشتر فقها قائل به جواز مىباشند. مرحوم سيد محمد كاظم يزدى در العروةالوثقى و مرحوم سيد ابوالحسن اصفهانى در وسيلة النجاة، احتياط را در آن دانستهاند كه نمازگزار از قرائات سبع تجاوز نكند. آيتاللَّه خويى قرائت به قرائات متداول عصر ائمه را جايز دانسته و امامخمينى قدس سره احتياط را در اين دانستهاند كه از قرائات سبع تجاوز نشود.
مشهور ميان فقها، اختيار در انتخاب هر يك از قرائات سبع است. با آنكه در روايت امامصادق عليه السلام آمدهاست: «قرآن يكى است واز نزد واحد نازل شده است و اختلاف از جانب راويان است.»؛ اما مىگويند: ائمه معصومين رخصت دادهاند كه طبق هر يك از قرائات مشهور قرائت كنند و روايت «اقرأوا كما يقرأ الناس» را دليل بر اين مدّعى گرفتهاند، ولى مرحوم سيد محسن حكيم در شرح عروه مىفرمايد: «حديث مزبور نمىتواند ناظر به قرائات سبع باشد؛ زيرا پديده حصر قرائات سبع در اوايل سده چهارم بهوقوع پيوست؛ يعنى دو قرن پس از صدور حديث مذكور»[2]. بنابراين، حديث را به قرائات معروف در عصر ائمه،
[1]. حفص، فرزند همسر عاصم بود و در دامن وى پرورش يافته بود.
[2]. مستمك العروة الوثقى؛ ج 6، ص 245- 242.