بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 78

ب) براساس هدف و غايت: ملاک ديگري که مي‌توان براساس آن، علوم را دسته‌بندي کرد، فايده و نتيجه‌اي است که بر آنها مترتب مي‌شود، و هدف و غايتي است که فراگير، از آموختن آنها در نظر مي‌گيرد، مانند هدف‌هاي مادي و معنوي، و هدف‌هاي فردي و اجتماعي.

بديهي است کسي که مي‌خواهد راه تکامل معنوي خود را بشناسد، به مسائلي احتياج دارد که شخص علاقه‌مند به تحصيل ثروت از راه کشاورزي يا صنعت، به آنها احتياج ندارد، چنان‌که يک رهبر اجتماعي نيازمند به داشتن معلومات ديگري است. پس مي‌توان علوم را طبق اين اهداف گوناگون دسته‌بندي کرد.

ج) براساس موضوع: سومين ملاکي که مي‌تواند معيار انفکاک و تمايز علوم واقع شود، موضوعات آنهاست. با توجه به اينکه هر مسئله موضوعي دارد، و تعدادي از موضوعات، در يک عنوان جامعي مندرج مي‌شود، آن عنوان جامع را محور قرار مي‌دهند و همه مسائل مربوط به آن را زير چتر يک علم گردآوري مي‌کنند، چنان‌که عدد، موضوع علم حساب، و مقدار (کميت متصل)، موضوع علم هندسه، و بدن انسان، موضوع علم پزشکي قرار مي‌گيرد.

تقسيم‌بندي علوم براساس موضوع، بهتر از معيارهاي ديگر، هدف و انگيزهٔ جداسازي علوم را تأمين مي‌کند، چنان‌که با رعايت آن، ارتباط و هماهنگي دروني مسائل و نظم و ترتيب آنها بهتر حفظ مي‌شود. از‌اين‌رو از ديرباز مورد توجه فلاسفه و دانشمندان بزرگ قرار گرفته است. ولي مي‌توان در دسته‌بندي‌هاي فرعي، معيارهاي ديگري را نيز در نظر گرفت؛ مثلاً مي‌توان علمي را به‌نام «خداشناسي» ترتيب داد و محور مسائل آن را خداي متعالي قرار داد و سپس آن را به شاخه‌هاي فلسفي و عرفاني و ديني منشعب ساخت که هرکدام با روش ويژه‌اي مسائل مربوط را مورد بررسي قرار دهد و در واقع، معيار اين انقسام جزئي را روش تحقيق تشکيل دهد. همچنين رياضيات را مي‌توان به شاخه‌هاي گونه‌گوني منشعب کرد که هر شاخه براساس هدف خاصي مشخص شود، مانند رياضيات فيزيک و رياضيات اقتصاد. بدين‌ترتيب، تلفيقي بين معيارهاي مختلف به وجود مي‌آيد.


صفحه 79


‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کل و کلي

عنوان جامعي که بين موضوعات مسائل در نظر گرفته مي‌شود و براساس آن، علم به معناي مجموعه مسائل مرتبط پديد مي‌آيد، گاهي عنوان کلي و داراي افراد و مصاديق فراوان، و گاهي به‌صورت کل و داراي اجزاء متعدد است. مثال نوع اول عنوان عدد يا مقدار است که انواع و اصناف گونه‌گوني دارد و هريک، موضوع مسئله خاصي را تشکيل مي‌دهد، و مثال نوع دوم بدن انسان است که جهازات و اعضاء و اجزاء متعددي دارد و هرکدام از آنها موضوع بخشي از علم پزشکي است.

تفاوت اصلي بين اين دو نوع موضوع آن است که در نوع اول، عنوان موضوع علم، بر تک‌تک موضوعات مسائل، که افراد و جزئيات آن هستند صدق مي‌کند، به‌خلاف نوع دوم که عنوان موضوع، بر تک‌تک موضوعات مسائل صدق نمي‌کند، بلکه بر مجموع اجزاء حمل مي‌شود.


‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌انشعابات علوم

از توضيحات گذشته به‌دست آمد که تقسيم‌بندي علوم، براي سهولت آموزش و تأمين هرچه بيشتر اهداف تعليم و تربيت انجام مي‌گيرد. در آغاز که معلومات بشر محدود بود، امکان داشت که همه آنها را به چند دسته تقسيم کرد و مثلاً حيوان‌شناسي را به‌عنوان علم واحدي در نظر گرفت و حتي مسائل مربوط به انسان را نيز در آن گنجانيد. ولي رفته‌رفته که دايره مسائل وسعت يافت، و مخصوصاً بعد از آنکه ابزارهاي علمي مختلفي براي تحقيق در مسائل تجربي ساخته شد، بيش از همه، علوم تجربي به شعبه‌هاي گوناگوني تقسيم شد و هر علمي به علوم جزئي‌تري منشعب گرديد، چنان‌که اين جريان هنوز هم به شکل فزاينده‌اي ادامه دارد.

به‌طور کلي انشعاب علوم به چند صورت انجام مي‌پذيرد:

1. به اين صورت که اجزاء کوچک‌تري از کل موضوع در نظر گرفته شود و هر جزء،


صفحه 80

موضوع شاخهٔ جديدي از علم مادر قرار گيرد، مانند غده‌شناسي و ژن‌شناسي. روشن است که اين نوع انشعاب، مخصوص علومي است که رابطه بين موضوع علم و موضوعات مسائل، رابطه کل و جزء است.

2. به اين صورت که انواع جزئي‌تر و اصناف محدودتري از عنوان کلي در نظر گرفته شود، مانند حشره‌شناسي و ميکروب‌شناسي. اين انشعاب در علومي پديد مي‌آيد که رابطه بين موضوع علم و موضوعات مسائل، رابطه کلي و جزئي است نه کل و جزء.

3. به اين صورت که روش‌هاي مختلف تحقيق، به‌عنوان معيار ثانوي در نظر گرفته شود و با حفظ وحدت موضوع، شاخه‌هاي جديد پديد آيد، و اين در موردي است که مسائل علم، با روش‌هاي مختلف، قابل بررسي و اثبات باشد، مانند خدا‌شناسي فلسفي، خدا‌شناسي عرفاني و خدا‌شناسي ديني.

4. به اين صورت که اهداف متعدد، به‌عنوان معيار فرعي در نظر گرفته شود و مسائل متناسب با هر هدف، به‌نام شاخهٔ خاصي از علم مادر معرفي گردد، چنان‌که در رياضيات گفته شد.


‌‌‌‌‌‌‌خلاصه

1. فلسفه به‌صورت مضاف، گاهي در مورد معلومات غير‌تجربي به‌کار مي‌رود و اضافه آن صرفاً براي نشان دادن نوع مسائل مورد بحث است، مانند «فلسفه خدا‌شناسي»؛ چنان‌که اضافه علم در مورد معلومات تجربي همين نقش را ايفا مي‌کند، مانند علم «زيست‌شناسي».

2. کلمهٔ فلسفه گاهي به علم خاصي اضافه مي‌شود و منظور از آن، تبيين اصول و مباني آن علم است که بعضاً تاريخچه و هدف و روش تحقيق و سير تحول و مطالبي مانند آنها را نيز دربر‌مي‌گيرد.

3. متافيزيک نام مجموعه‌اي از مسائل عقلي است که با روش تجربي قابل اثبات نيست.


صفحه 81

4. نسبت بين علم و فلسفه و متافيزيک، به‌حسب معاني مختلف آنها تفاوت دارد و طبق بعضي از اصطلاحات، علم اعم از فلسفه، و فلسفه اعم از متافيزيک است.

5. هدف از دسته‌بندي و طبقه‌بندي دانش‌ها اين است که هرکسي بتواند مجموعه مسائل مورد نظر خود را جداگانه بياموزد و آموزش علوم به‌صورت آسان‌تر و سودمندتري انجام گيرد.

6. مرزبندي علوم، براساس معيارهاي مختلفي از‌جمله روش، هدف و موضوع انجام مي‌گيرد و تقسيمات معروف، معمولاً براساس اختلاف موضوعات انجام گرفته است.

7. نسبت بين موضوع علم و موضوعات مسائل، گاهي نسبت بين کل و جزء است و گاهي نسبت بين کلي و جزئي.

8. انشعاب علوم گاهي با ريز کردن موضوع، و گاهي با محدود کردن دايره آن، و گاهي براساس اختلاف روش‌ها، و زماني بر طبق تفاوت اهداف حاصل مي‌شود.


صفحه 82

صفحه 83


‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌درس ششم‌‌

‌‌‌‌‌‌فلسفه چيست؟

شامل:

— رابطه موضوع با مسائل

— مبادي علوم و رابطه آنها با موضوعات و مسائل

— موضوع و مسائل فلسفه

— تعريف فلسفه


صفحه 84

صفحه 85


‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌رابطه موضوع با مسائل

تاکنون با اصطلاحات مختلف فلسفه آشنا شده‌ايم، اکنون نوبت آن فرارسيده که موضوع بحث اين کتاب را روشن کنيم و توضيح دهيم که منظور ما از فلسفه چيست و در اين کتاب از چه مسائلي گفت‌وگو مي‌شود. ولي پيش از آنکه به تعريف فلسفه و معرفي اجمالي مسائل آن بپردازيم، خوب است توضيح بيشتري پيرامون «موضوع» و «مسائل» و «مبادي» علوم و روابط آنها با يکديگر بدهيم.

در درس‌هاي گذشته گفتيم که واژه «علم» طبق چهار اصطلاح از اصطلاحات پنج‌گانهٔ نا‌م‌برده، به مجموعه‌اي از قضايا اطلاق مي‌شود که مناسبتي بين آنها لحاظ شده باشد. ضمناً روشن شد که اين مناسبت‌هاي گوناگون‌اند که علوم را از يکديگر جدا و متمايز مي‌کنند. نيز معلوم شد که بهترين مناسبت‌هايي که بين مسائل مختلف لحاظ مي‌شود و ملاک تمايز علوم قرار مي‌گيرد، مناسبت موضوعات آنهاست؛ يعني مسائلي که موضوعات آنها اجزاء يک کل يا افراد يک کلي را تشکيل مي‌دهند، به‌صورت علم واحدي درمي‌آيند.

بنابراين مسائل يک علم عبارت است از قضايايي که موضوعات آنها زير چتر عنوان جامعي (کل يا کلي) قرار مي‌گيرند، و موضوع يک علم عبارت است از همان عنوان جامعي که موضوعات مسائل را دربر‌مي‌گيرد.

در اينجا خوب است يادآور شويم که ممکن است يک عنوان، موضوع دو يا چند علم قرار گيرد و اختلاف آنها به‌حسب غايات يا روش‌هاي تحقيق باشد. اما نکته ديگري را نبايد از نظر دور داشت و آن اين است که گاهي عنواني که براي موضوع