غائي كار وي نخواهد بود. از اين بحث نتايج متعددي بهدست ميآيد كه مهمترين آنها از اين قرار است:
الف) يك كار ممكن است چند هدف در طول يكديگر داشته باشد و هدف نزديك، وسيلهاي براي هدف دوم باشد و همچنين تا برسد به هدف نهايي؛
ب) هدف بودن نتيجهٔ كار صرفاً تابع رابطهٔ عليت بين كار و نتيجه نيست، بلكه بستگي به توجه فاعل (نيت) نيز دارد، و از اينجا نقش نيت در افعال ارزشي روشن ميشود؛
ج) اهداف متعدد براي يك كار ممكن نيست تا بينهايت ادامه يابد؛ زيرا هدف بودن اهداف متوسط، تابع هدف نهايي است و مطلوبيت آنها در سايهٔ مطلوبيت آن شكل ميگيرد، و تا فاعل توجه به يك مطلوب نهايي نداشته باشد، نميتواند امور ديگري را بهعنوان وسيله براي رسيدن به آن اتخاذ نمايد؛ زيرا فرض اين است كه مطلوبيت آنها تابع مطلوبيت غايت نهايي است، و اگر فرض كنيم كه هر هدفي وسيله براي هدف ديگري باشد، همهٔ آنها تابع خواهند بود و فرض تابعهاي بيمتبوع، فرض متناقض و محالي است.
پس ناچار بايد چيزي مطلوب بالاصاله باشد تا اشياء ديگري به تَبَع آن مطلوبيت بيابند.
اما در مورد افعال انساني مطلب روشنتر است؛ زيرا هر انساني در درون خود با علم حضوري مييابد كه هر كاري را براي هدف نهايي مشخصي انجام ميدهد. افزون بر اين، انسان قدرت بر تصور و توجه به امور نامتناهي را ندارد تا بتواند سلسلهٔ نامتناهي از اهداف داشته باشد؛
6. نوع ديگري از تعدد در علل غائي نيز متصور است، و آن اينكه انگيزههاي متعددي مجموعاً در انجام كاري مؤثر باشند، و حتي ممكن است هركدام از آنها بهگونهاي باشد كه اگر انگيزهٔ ديگري هم نميبود، براي انجام كار كافي بود. به ديگر سخن، فاعل ممكن است كاري را براي چند هدفِ در عرض هم انجام دهد و به قول معروف «با يك سنگ، دو نشان را بزند». بنابراين اجتماع دو علت غائي براي يك فعل محال نيست، برخلاف اجتماع دو علت فاعلي تام در عرض يكديگر.
خلاصه
1. هيچ كار اختياري بدون علم و خواست فاعل انجام نميگيرد.
2. علم و خواست فاعل ممكن است عين ذات وي يا از لوازم و يا از عوارض مفارقِ ذاتش باشد.
3. آنچه اصالتاً متعلق خواست فاعل است، كمال و خير خود اوست، و در صورتي كه ذاتاً واجد همهٔ كمالاتش باشد، آثار كمالش بالتبع مورد خواست قرار ميگيرد و حب به كمال موجود، منشأ انجام كار اختياري ميگردد، مانند مجردات تام، و در صورتي كه فاقد بعضي از كمالاتش باشد، شوق به رسيدن به آنها منشأ صدور فعل ميشود، مانند نفوس حيواني و انساني.
4. در صورتي كه حصول كمالِ يك قوه مزاحم تحقق كمالات ديگر و كمال نهايي باشد، كمالِ مزبور «خير مظنون» يا «خير پنداري» ناميده ميشود.
5. در موردي كه فاعل كاري را براي خير ديگران انجام دهد، انگيزهٔ آشكار يا نهاني ديگري خواهد داشت. در واقع چنين فاعلي خير ديگران را وسيلهاي براي تحقق لذت يا مصلحت خودش قرار ميدهد.
6. چون كار اختياري بدون تصديق به مطلوبيت نتيجهاش انجام نميگيرد، متوقف بر علم و خواست فاعل ميباشد و ازاينرو علت ديگري براي فعل اختياري بهنام علت غائي ثابت ميشود.
7. در صورتي كه علم و محبت به فعل و نتيجهٔ آن عين ذات فاعل باشد، علت غائي عين علت فاعلي خواهد بود.
8. معمولاً فلاسفه علم به نتيجهٔ مطلوب را علت غائي ميشمارند، ولي حقيقت اين است كه علت غائي همان خواست و محبت فاعل است، و علم فقط نقش شرط را ايفا ميكند.
9. در مورد افعالي كه در اثر عادت انجام ميگيرد نيز علم و توجه اجمالي به نتيجهٔ آن موجود است، و همچنين در موردي كه فعل در اثر برخورد با موانع به نتيجهٔ مطلوب نميرسد يا در تشخيص خير و كمال اشتباهي رخ ميدهد نيز علت غائي وجود دارد.
10. واژهٔ غايت گاهي بهمعناي منتهياليه حركت بهكار ميرود و نبايد آن را با غايت بهمعناي مقصود از انجام كار اشتباه كرد و بايد توجه داشت كه مقصود اصلي از فعل، تلازمي با غايت بالذاتِ حركت ندارد.
11. يك كار ممكن است داراي چند غايت طولي باشد كه هركدام نسبت به غايت بالاتر حكم وسيله را داشته باشد، و آن در صورتي است كه فاعل از آغازْ توجه به هدف نهايي داشته باشد و اهداف متوسط را تنها بهعنوان وسيله مورد توجه قرار دهد.
12. نيز ممكن است علت غائي داراي تعدد عرضي باشد و يك كار بهمنظور چند غايت در عرض هم انجام گيرد.
پرسش
1. قوام فعل اختياري به چيست؟ و به غير از ذات فاعل به چه چيزهايي نياز دارد؟
2. كمال چيست؟ و چه رابطهاي با فعل اختياري دارد؟
3. فرق بين خير حقيقي و خير پنداري چيست؟
4. كاري كه براي خير ديگران انجام ميگيرد، چه ارتباطي با كمال فاعل دارد؟
5. علت غائي را تعريف كنيد.
6. در چه موردي علت غائي عين علت فاعلي است؟
7. آيا علت غائي علم به نتيجهٔ مطلوب است يا خواست آن؟
8. علت غائي در كارهاي ناشي از عادت و كارهايي كه به هدف نميرسد و مانند آنها چيست؟
9. غايت حركت چه ارتباطي با علت غائي دارد؟
10. تعدد علت غائي به چند صورت تصور ميشود؟
11. به چه دليل نامتناهي بودن علل غائي ممكن نيست؟
12. چه فرقي بين تعدد علل غائي و علل فاعلي وجود دارد؟
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
درس چهلم
هدفمندي جهان
· مقدمه
· نظريهٔ ارسطو دربارهٔ علت غائي
· نقد
· حل چند شبهه
· هدفمندي جهان
مقدمه
علت غائي بهمعنايي كه بيان شد مخصوص افعال اختياري است، ولي از سخناني كه از ارسطو نقل شده چنين برميآيد كه وي براي افعال طبيعي هم قائل به علت غائي بوده و پيروان مشائين هم از او تبعيت كردهاند و انكار علت غائي براي افعال طبيعي را بهمنزلهٔ اتفاقي بودن آنها تلقي نمودهاند و در مقابلِ قول به اتفاقي بودن حوادث طبيعي كه بهصورتهاي مختلفي از دموكريتوس و امپدكلس و اپيكورس نقل شده، براي همهٔ پديدهها علت غائي اثبات كردهاند.
ما در اينجا نخست به بيان قول منقول از ارسطو و نقد آن ميپردازيم، سپس توضيحي دربارهٔ اتفاق و تصادف ميدهيم و در پايان، معناي صحيح «هدفمندي جهان» را بيان ميكنيم.
نظريهٔ ارسطو دربارهٔ علت غائي
ارسطو در كتاب اولمابعدالطبيعهپس از اشاره به آراء فيلسوفان پيشين دربارهٔ علت پيدايش پديدهها اظهار ميدارد كه هيچكدام از ايشان علت غائي را دقيقاً مورد توجه قرار ندادهاند. آنگاه با تحليلي دربارهٔ حركت و دگرگوني موجودات مادي، نتيجه ميگيرد كه هر موجود متحرك و دگرگونشوندهاي بهسوي غايتي سير ميكند كه كمال آن ميباشد و خودِ حركت كه مقدمهاي براي رسيدن به غايت مزبور است، نخستين كمال براي آن بهشمار ميرود و ازاينرو حركت را به «كمال اول براي موجود بالقوه از آن جهت كه بالقوه است» تعريف ميكند.[1]
[1]توضيح اين تعريف در درس پنجاه و پنجم خواهد آمد.