بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 137


خلاصه

1. هيچ كار اختياري بدون علم و خواست فاعل انجام نمي‌گيرد.

2. علم و خواست فاعل ممكن است عين ذات وي يا از لوازم و يا از عوارض مفارقِ ذاتش باشد.

3. آنچه اصالتاً متعلق خواست فاعل است، كمال و خير خود اوست، و در صورتي كه ذاتاً واجد همهٔ كمالاتش باشد، آثار كمالش بالتبع مورد خواست قرار مي‌گيرد و حب به كمال موجود، منشأ انجام كار اختياري مي‌گردد، مانند مجردات تام، و در صورتي كه فاقد بعضي از كمالاتش باشد، شوق به رسيدن به آنها منشأ صدور فعل مي‌شود، مانند نفوس حيواني و انساني.

4. در صورتي كه حصول كمالِ يك قوه مزاحم تحقق كمالات ديگر و كمال نهايي باشد، كمالِ مزبور «خير مظنون» يا «خير پنداري» ناميده مي‌شود.

5. در موردي كه فاعل كاري را براي خير ديگران انجام دهد، انگيزهٔ آشكار يا نهاني ديگري خواهد داشت. در واقع چنين فاعلي خير ديگران را وسيله‌اي براي تحقق لذت يا مصلحت خودش قرار مي‌دهد.

6. چون كار اختياري بدون تصديق به مطلوبيت نتيجه‌اش انجام نمي‌گيرد، متوقف بر علم و خواست فاعل مي‌باشد و ازاين‌رو علت ديگري براي فعل اختياري به‌نام علت غائي ثابت مي‌شود.

7. در صورتي كه علم و محبت به فعل و نتيجهٔ آن عين ذات فاعل باشد، علت غائي عين علت فاعلي خواهد بود.

8. معمولاً فلاسفه علم به نتيجهٔ مطلوب را علت غائي مي‌شمارند، ولي حقيقت اين است كه علت غائي همان خواست و محبت فاعل است، و علم فقط نقش شرط را ايفا مي‌كند.

9. در مورد افعالي كه در اثر عادت انجام مي‌گيرد نيز علم و توجه اجمالي به نتيجهٔ آن موجود است، و همچنين در موردي كه فعل در اثر برخورد با موانع به نتيجهٔ مطلوب نمي‌رسد يا در تشخيص خير و كمال اشتباهي رخ مي‌دهد نيز علت غائي وجود دارد.


صفحه 138

10. واژهٔ غايت گاهي به‌معناي منتهي‌اليه حركت به‌كار مي‌رود و نبايد آن را با غايت به‌معناي مقصود از انجام كار اشتباه كرد و بايد توجه داشت كه مقصود اصلي از فعل، تلازمي با غايت بالذاتِ حركت ندارد.

11. يك كار ممكن است داراي چند غايت طولي باشد كه هركدام نسبت به غايت بالاتر حكم وسيله را داشته باشد، و آن در صورتي است كه فاعل از آغازْ توجه به هدف نهايي داشته باشد و اهداف متوسط را تنها به‌عنوان وسيله مورد توجه قرار دهد.

12. نيز ممكن است علت غائي داراي تعدد عرضي باشد و يك كار به‌منظور چند غايت در عرض هم انجام گيرد.


صفحه 139


پرسش

1. قوام فعل اختياري به چيست؟ و به غير از ذات فاعل به چه چيزهايي نياز دارد؟

2. كمال چيست؟ و چه رابطه‌اي با فعل اختياري دارد؟

3. فرق بين خير حقيقي و خير پنداري چيست؟

4. كاري كه براي خير ديگران انجام مي‌گيرد، چه ارتباطي با كمال فاعل دارد؟

5. علت غائي را تعريف كنيد.

6. در چه موردي علت غائي عين علت فاعلي است؟

7. آيا علت غائي علم به نتيجهٔ مطلوب است يا خواست آن؟

8. علت غائي در كارهاي ناشي از عادت و كارهايي كه به هدف نمي‌رسد و مانند آنها چيست؟

9. غايت حركت چه ارتباطي با علت غائي دارد؟

10. تعدد علت غائي به چند صورت تصور مي‌شود؟

11. به چه دليل نامتناهي بودن علل غائي ممكن نيست؟

12. چه فرقي بين تعدد علل غائي و علل فاعلي وجود دارد؟


صفحه 140

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 141


درس چهلم

هدفمندي جهان

· مقدمه

· نظريهٔ ارسطو دربارهٔ علت غائي

· نقد

· حل چند شبهه

· هدفمندي جهان


صفحه 142

صفحه 143


مقدمه

علت غائي به‌معنايي كه بيان شد مخصوص افعال اختياري است، ولي از سخناني كه از ارسطو نقل شده چنين برمي‌آيد كه وي براي افعال طبيعي هم قائل به علت غائي بوده و پيروان مشائين هم از او تبعيت كرده‌اند و انكار علت غائي براي افعال طبيعي را به‌منزلهٔ اتفاقي بودن آنها تلقي نموده‌اند و در مقابلِ قول به اتفاقي بودن حوادث طبيعي كه به‌صورت‌هاي مختلفي از دموكريتوس و امپدكلس و اپيكورس نقل شده، براي همهٔ پديده‌‌ها علت غائي اثبات كرده‌اند.

ما در اينجا نخست به بيان قول منقول از ارسطو و نقد آن مي‌پردازيم، سپس توضيحي دربارهٔ اتفاق و تصادف مي‌دهيم و در پايان، معناي صحيح «هدفمندي جهان» را بيان مي‌كنيم.


نظريهٔ ارسطو دربارهٔ علت غائي

ارسطو در كتاب اولمابعدالطبيعهپس از اشاره به آراء فيلسوفان پيشين دربارهٔ علت پيدايش پديده‌ها اظهار مي‌دارد كه هيچ‌كدام از ايشان علت غائي را دقيقاً مورد توجه قرار نداده‌اند. آن‌گاه با تحليلي دربارهٔ حركت و دگرگوني موجودات مادي، نتيجه مي‌گيرد كه هر موجود متحرك و دگرگون‌شونده‌اي به‌سوي غايتي سير مي‌كند كه كمال آن مي‌باشد و خودِ حركت كه مقدمه‌اي براي رسيدن به غايت مزبور است، نخستين كمال براي آن به‌شمار مي‌رود و ازاين‌رو حركت را به «كمال اول براي موجود بالقوه از آن جهت كه بالقوه است» تعريف مي‌كند.[1]

[1]توضيح اين تعريف در درس پنجاه و پنجم خواهد آمد.


صفحه 144

وي مي‌افزايد: هر موجودي داراي كمال مخصوصي است و به‌همين جهت، هر متحركي غايت معيّني دارد كه مي‌خواهد به آن برسد. اين كمال گاهي همان صورتي است كه مي‌خواهد واجد آن شود، مانند صورت درخت بلوط براي هستهٔ بلوطي كه در حال رشد و نمو است، و گاهي عرضي از اعراض آن است، مانند سنگي كه از آسمان‌ به‌سوي زمين حركت مي‌كند و قرار گرفتن بر روي زمين يكي از اعراض و كمالات آن مي‌باشد.

حاصل آنكه هر موجود طبيعي، ميل طبيعي خاصي به‌سوي غايت معيّني دارد كه موجب حركت به‌سوي آن غايت و مقصد مي‌شود و اين همان علت غائي براي تحقق حركت و تعيّن جهت آن است.

ارسطو همچنين كل جهان را موجود واحدي مي‌داند كه طبيعت آن، همهٔ طبايع جزئيه (مانند جمادات و نباتات و حيوانات) را دربرمي‌گيرد و چون رسيدن آن به كمال خودش در گرو تناسب خاصي بين طبايع جزئيه و كميت و كيفيت مخصوصي در افراد هريك از آنهاست، ازاين‌رو ميل طبيعت جهان به كمال خودش موجب برقراري نظم و سامان ويژه‌اي در ميان پديده‌هاي آن مي‌گردد كه هريك از آنها جزئي از اجزاء يا عضوي از اعضاي آن به‌شمار مي‌روند.


نقد

به‌نظر مي‌رسد كه در اين بيان، ميان دو معناي غايت (كه در درس قبل اشاره شد) خلط شده و به هر حال از چند جهت جاي مناقشه دارد:

1. به‌فرض اينكه اين بيان تمام باشد، تنها مي‌تواند علت غائي را براي حركت و دگرگوني موجودات جسماني اثبات كند نه براي هر معلولي، خواه مجرد باشد يا مادي، و خواه متحرك باشد يا ساكن؛

2. باتوجه به اينكه فاعل‌هاي طبيعي«فاعل بالطبع»و فاقد شعور و اراده هستند، نسبت دادن«ميل طبيعي» به آنها بيش از يك تعبير استعاري نخواهد بود، چنان‌كه شيمي‌دانان