بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 150


خلاصه

1. ارسطو براي هر موجود طبيعي، ميل به‌سوي كمال معيّني قائل شده و آن را علت غائي براي حركت دانسته است.

2. همچنين كل جهان را موجود واحدي دانسته كه ميل به‌سوي كمالش موجب تناسب و نظم انواع مادي مي‌باشد.

3. طبق بياني كه از وي نقل شده، فقط علت غائي براي حركات اثبات مي‌شود نه براي همهٔ معلولات.

4. اگر منظور از «ميل طبيعي» معناي حقيقي ميل كه ملازم با شعور است باشد، با بي‌شعور بودن جمادات و نباتات نمي‌سازد و اگر منظور معناي استعاري آن باشد، حقيقت علت غائي اثبات نمي‌شود.

5. غايت هر حركتي را كمال شمردن براي متحرك، و به ديگر سخن هر حركتي را استكمالي دانستن، صحيح نيست. چنان‌كه در جاي خودش بيان خواهد شد.

6. اثبات وحدت شخصي براي كل جهان مشكل است، و به فرض ثبوت اگر براي آن روحي فرض شود و ميل و شوق به كمال ـ به‌معناي حقيقي‌اش‌ـ به آن نسبت داده شود، لازمه‌اش اثبات علت غائي براي افعال ارادي است نه براي افعال طبيعي، و اگر فاقد روح فرض شود، نمي‌توان ميل حقيقي را به آن نسبت داد.

7. لازمهٔ انكار علت غائي براي افعال طبيعي، قائل شدن به اتفاقي بودن حوادث طبيعي به معاني باطل اتفاق نيست.

8. نيز لازمهٔ آن بي‌هدف بودن جهان به‌طور كلي نمي‌باشد؛ زيرا طبق نظر الهيّين همهٔ حوادث طبيعي معلول‌هاي باواسطهٔ خداي متعالي هستند و با توجه به حكمت الهي، همگي آنها هدفمند مي‌باشند، اما از آن جهت كه متعلق اراده الهي هستند.

9. رابطهٔ ضروري ميان پديده‌هاي طبيعي و غايات و نتايج آنها، به‌معناي سنخيت بين علت و معلول است نه به‌معناي اثبات علت غائي براي فاعل‌هاي طبيعي آنها.


صفحه 151

10. بنابر اصالت وجود، اصولاً طبايع (ماهيات) اموري اعتباري هستند و نمي‌توان آنها را مقتضي آثار وجودي دانست. اما وجودهاي خاصي كه افراد طبايع بي‌شعور به‌شمار مي‌روند، قصدي نسبت به كمال يا عدم آن ندارند، بلكه روابط علّي و معلولي ميان آنها موجب نظم و انسجام جهان گرديده است؛ روابطي كه لازمهٔ وجود آنهاست نه مقتضاي ماهيات، و اين وجودهاي به‌هم‌پيوسته تحت تدبير حكيمانهٔ الهي (به‌معنايي كه در جاي خودش بيان خواهد شد) مي‌باشند و اين است معناي صحيح هدفمندي جهان.


صفحه 152


پرسش

1. نظريهٔ ارسطو دربارهٔ علت غائي را شرح دهيد.

2. چه اشكالاتي بر اين نظريه وارد است؟

3. معناي اتفاق را بيان كنيد.

4. پديده‌هاي طبيعي را به كدام معنا مي‌توان «اتفاقي» دانست؟ و آيا چنين اتفاقي باطل است؟

5. با انكار علت غائي براي پديده‌هاي طبيعي چگونه مي‌توان نظم شگفت‌انگيز جهان را توجيه كرد؟

6. آيا رابطهٔ ضروري ميان حركات و غايات آنها را مي‌توان دليلي بر وجود علت غائي براي افعال طبيعي دانست؟ چرا؟

7. اثبات ميل و شوق حقيقي براي فاعل‌هاي طبيعي چه اشكالاتي دارد؟

8. معناي صحيح هدفمندي جهان چيست؟


صفحه 153


بخش پنجم

مجرد و مادي


صفحه 154

صفحه 155


درس چهل و يكم

مجرد و مادي

· مقدمه

· مفهوم واژه‌هاي «مجرد» و «مادي»

· ويژگي‌هاي جسمانيات و مجردات


صفحه 156

صفحه 157


مقدمه

فلاسفه تقسيمات اوليه‌اي براي مطلق موجود بيان كرده‌اند كه ازجملهٔ آنها تقسيم به واجب‌الوجود و ممكن‌الوجود است. با توجه به اينكه در اين تقسيم، رابطهٔ بين ماهيت و وجود لحاظ شده (وجوب و امكان از مادهٔ قضيه در هليهٔ بسيطه گرفته شده)، با اصالت ماهيت سازگارتر است و براساس اصالت وجود مي‌توان مطلق موجود را به مستقل و رابط يا غني و فقير تقسيم كرد؛ يعني اگر موجودي مطلقاً بي‌نياز از غير و به اصطلاح «موجود بنفسه» باشد، غني و مستقل و در غير اين صورت، فقير و رابط خواهد بود.

روشن است كه منظور از غني و استقلال، غناي مطلق و استقلال مطلق است وگرنه هر علتي نسبت به معلول خودش از غني و استقلال نسبي برخوردار است.

موجود فقير و رابط يا ممكن‌الوجود كه ملازم با معلوليت است، بديهي مي‌باشد و موجود غني و مستقل مطلق يا واجب‌الوجود بالذات كه ملازم با عليت نخستين است، با برهان اثبات مي‌شود؛ برهاني كه در مبحث علت و معلول به آن اشاره شد و در مبحث خداشناسي توضيح بيشتري دربارهٔ آن خواهد آمد.

همچنين فلاسفه ماهيات ممكن‌الوجود را به دو قسم جوهر و عرض تقسيم كرده‌اند و ماهيتي را كه براي موجود شدن محتاج به موضوع[1]نباشد، «جوهر» و آن را كه محتاج به موضوع باشد و به ديگر سخن حالت و صفتي براي موجود ديگر باشد، «عرض» ناميده‌اند.

[1]بايد دانست كه منظور فلاسفه از كلمهٔ «موضوع» در اينجا مفهومى است اخص از «محل»؛ زيرا واژهٔ محل در مورد جوهرى كه جوهر ديگرى (صورت) در آن حلول نمايد نيز به‌كار مى‌برند.