خلاصه
1. يكي از تقسيمات اوليهٔ موجود، تقسيم آن به واجبالوجود و ممكنالوجود، يا موجود بنفسه و موجود بغيره، يا موجود غني و فقير است.
2. تقسيم ديگر اين است كه موجود اگر محتاج به موضوع و حالت و صفتي براي موجود ديگر باشد عرض، و در غير اين صورت، جوهر ميباشد. مقسم اين تقسيم اگر مطلق موجود باشد از تقسيمات اوليه، و اگر موجود ممكنالوجود باشد (آنچنانكه فلاسفهٔ اسلامي قائل شدهاند) از تقسيمات ثانويه بهشمار ميرود.
3. ديگر از تقسيمات اوليهٔ موجود، تقسيم آن به مجرد و مادي است؛ زيرا مقسم آن مطلق موجود ميباشد و اختصاصي به ممكنالوجود يا جوهر يا عرض ندارد.
4. واژهٔ «مجرد» كه در لغت بهمعناي «برهنهشده» است، در اصطلاح فلاسفه در مقابلِ «مادي» بهكار ميرود.
5. ماده دو اصطلاح منطقي دارد: يكي مادهٔ قضايا (وجوب، امكان، امتناع) و ديگري ماده قياس يعني مقدمات آن، صرفنظر از شكل و هيئت تركيبي آنها. اصطلاح فيزيكي آن عبارت است از موجودي كه داراي صفاتي از قبيل جرم و جذب و دفع باشد.
6. ماده در اصطلاح فلسفه عبارت است از جوهري كه زمينهٔ پيدايش موجود ديگري باشد، مانند خاك كه مادهٔ گياهان و جانوران است.
7. جسم را به سه صورت تعريف كردهاند:
الف) فلاسفه آن را چنين تعريف كردهاند: جوهري كه بتوان در آن سه خط متقاطع فرض كرد، بهگونهاي كه در محل تقاطع آنها زواياي قائمه بهوجود بيايد.
ب) متكلمين جسم را به «جوهر شاغل حيّز» تعريف كردهاند.
ج) شيخ اشراق آن را به جوهري كه قابل اشارهٔ حسي باشد تعريف كرده است.
8. سادهترين تعريف جسم اين است: جوهري كه در سه جهت امتداد داشته باشد، و لازمهٔ آن اين است كه اولاً، در هريك از جهات سهگانه تا بينهايت قابل تقسيم باشد، و ثانياً، مكاندار باشد، و ثالثاً، قابل اشارهٔ حسي باشد، و رابعاً، داراي امتداد زماني باشد.
9. جسماني عبارت است از موجودي كه تابع وجود اجسام باشد و مستقل از آنها تحقق نيابد و باقي نماند، و مهمترين ويژگي آن اين است كه به تبع جسم انقسامپذير باشد. ازاينرو روح را نميتوان جسماني دانست؛ زيرا نه جسم است و نه به تبع جسم انقسام ميپذيرد، علاوه بر اينكه مستقل از بدن هم باقي ميماند.
10. عرفا و فلاسفهٔ اشراقي نوعي ديگر از موجودات را اثبات كردهاند كه واسطهاي بين مجرد كامل و مادي محض است و گاهي «مجرد مثالي» و گاهي «جسم مثالي» ناميده ميشود.
پرسش
1. مهمترين تقسيمات اوليهٔ موجود را بيان كنيد.
2. مفهوم جوهر و عرض را شرح دهيد و وجود آنها را اثبات كنيد.
3. در چه صورت ميتوان تقسيم موجودات به جوهر و عرض را از تقسيمات اوليه بهحساب آورد؟
4. اصطلاحات علمي «ماده» را بيان كنيد.
5. مفهوم واژههاي مجرد و مادي را توضيح دهيد.
6. تعاريف جسم را بيان كنيد.
7. مهمترين ويژگيهاي اجسام كدام است؟
8. معناي واژهٔ «جسماني» و ويژگي موجودات جسماني را بيان كنيد.
9. آيا ميتوان روح را جسماني دانست؟
10. موجود مثالي چيست؟
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
درس چهل و دوم
مكان چيست؟
· مقدمه
· مسئلهٔ زمان و مكان
· فرق بين «جاي» و «كجايي» و بين «گاه» و «چهگاهي»
· حقيقت مكان
مقدمه
مبحث زمان و مكان ازجمله مباحث مهم فلسفي است كه همواره مورد توجه انديشمندان و فيلسوفان بوده، و پيوسته تازگي و طراوت خود را حفظ كرده، و هيچگاه دستخوش كهنگي و پژمردگي نگشته و پروندهٔ آن به بايگاني سپرده نشده است. با اينكه نوابغ فلسفهٔ شرق و غرب دربارهٔ آنها بسيار انديشيده و سخن گفتهاند و ازجمله فيلسوف بزرگ شرق، ابنسينا در طبيعياتشفاءبهتفصيل پيرامون آنها قلمفرسايي كرده است، هنوز هم جاي ژرفانديشي و پژوهش و كاوش در زواياي اين مبحث وجود دارد.
نظريات فيلسوفان و صاحبنظران بهقدري دربارهٔ زمان و مكان، مختلف و متناقض و مشتمل بر آراء شگفتانگيز است، كه كمتر مسئلهٔ فلسفياي را ميتوان با آن مقايسه كرد؛ مثلاً از يك سوي، زمان و مكان را از جواهر مجرد شمردهاند و از سوي ديگر آنها را تا سرحد امور وهمي و پنداري تنزل دادهاند و «كانت» فيلسوف مشهور آلماني آنها را از امور ذهني و به تعبير خودش «صورت حساسيت» دانسته است، ولي غالب فيلسوفان آنها را از اعراض خارجي بهشمار آوردهاند.
در اين ميان فيلسوف بزرگ اسلامي صدرالمتألهين شيرازي در مسئلهٔ زمان، گوي سبقت را از همگان ربوده و نظريهٔ بسيار مهم و استواري را ارائه داده كه ميتوان آن را سخن نهايي در اين مسئله دانست. نيز ميتوان اين نظريه را پايهاي اساسي براي اثبات حركت جوهريه تلقي كرد كه دستكم تبيين فلسفي آن از ابتكارات و نوآوريهاي اين فيلسوف بزرگ ميباشد، چنانكه در درسهاي آينده روشن خواهد شد.
با توجه به اينكه در درس گذشته از مكانداري و زمانداري بهعنوان ويژگيهاي ماديات سخن به ميان آمد، مناسب ديديم كه در اينجا به توضيحي پيرامون مكان و زمان بپردازيم.
مسئلهٔ زمان و مكان
در همهٔ زبانها واژههايي معادل جاي و مكان و گاه و زمان وجود دارد و همهٔ مردمان براي اشياء مادي نسبتي به مكان و زمان قائل هستند كه آن را بهصورتهاي گوناگون بيان ميكنند: خورشيد در آسمان است؛ دريا جاي زندگي ماهيهاست؛ كتاب روي ميز است و... .
همچنانكه ميگويند: پيغمبر گرامي اسلام(صلى الله عليه وآله)در قرن ششم ميلادي متولد شد؛ در زمان آن حضرت جنگهايي ميان مسلمانان و كافران روي داد؛ ديروز مدرسه تعطيل بود و... . بهطور كلي، درك عمومي اين است كه هر جسمي جايي دارد، بلكه غالب مردم اين حكم را تعميم ميدهند و چنين ميپندارند كه هيچ موجودي بدون مكان نيست، چنانكه سادهانديشان براي خداي متعالي هم جايي در آسمانها يا بالاتر از آنها تصور ميكنند كه البته تصوري است نادرست و در جاي خودش بيان خواهد شد، و عين اين مطلب دربارهٔ زمان و نسبت اشياء و پديدهها به آن هم جريان دارد.
طبعاً فيلسوف، كه شناختن و شناساندن حقايق اشياء را بهعهده ميگيرد، ميبايست پاسخي به اين سؤال نيز بدهد كه حقيقت مكان و زمان چيست؟ مخصوصاً با توجه به اينكه در بسياري از مسائل فلسفي با اين مفاهيم برخورد ميكنيم، چنانكه در درس گذشته مكان و زمان را بهعنوان ويژگيهاي امور مادي معرفي كرديم، و در مبحث خداشناسي به نفي مكان و زمان از خداي متعالي ميپردازيم.
نخستين مشكلي كه در تبيين حقيقت مكان و زمان وجود دارد و آن را بهصورت مسئلهٔ دشواري در ميآورد، ايناست كه مكان و زمان قابل تجربهٔ حسي نيستند و در دام هيچ يك از اندامهاي حسي ما نميافتند: نه باچشم ديده ميشوند، نه با لامسه لمس ميشوند و نه باهيچ حس ديگري درك ميشوند، و در عين حال، اشياء محسوس رابه آنها نسبت