خلاصه
1. دربارهٔ اعراض چهار قول وجود دارد:
الف) قول ميرداماد كه عرض مانند جوهر، جنس عالي است و داراي نه نوع كلي ميباشد.
ب) قول مشهور كه هريك از نه مقولهٔ عَرضي، جنس عالي است و حمل «عَرض» بر آنها حمل ذاتي نيست.
ج) قول صاحب بصائر (عمربنسهلان ساوجي) كه مقولات عَرضي عبارتاند از كميت، كيفيت و نسبت، و مقولات نسبي انواعي از نسبت بهشمار ميروند.
د) قول شيخ اشراق كه مقولات عرضي عبارتاند از سه مقولهٔ نامبرده بهعلاوهٔ حركت.
2. مفهوم جوهر و عرض از قبيل معقولات ثانيهٔ فلسفي است و جنس براي هيچ ماهيتي نيست.
3. مفهوم حركت، مفهومي است كه از وجود سيال انتزاع ميشود و از قبيل مفاهيم ماهوي نيست.
4. كميت عَرضي است كه ذاتاً قابل قسمت ميباشد.
5. كميت به دو قسم كلي منقسم ميشود: متصل (مقدار هندسي) و منفصل (عدد).
6. از نظر فلاسفه، واحد مبدأ عدد است نه نوعي از اعداد.
7. عدد را نميتوان عَرض خارجي و داراي مابازای عيني دانست؛ زيرا با افزودن واحدي بر واحد ديگر، هيچ امر عيني ديگري در آنها تحقق نمييابد. نيز عدد اشياء با اختلاف لحاظها و اعتبارات تغيير ميكند.
8. شاهد ديگر بر اعتباري بودن عدد، نسبت دادن آن به مجردات و ماديات، و به امور خارجي و ذهني و اعتباري يكسان است.
9. كميت متصل در واقع چهرهاي از وجود جوهر مادي، و شأني از شئون آن است.
10. مقولات نسبي عبارتاند از: اضافه، اَين، متي، وضع، جِده، اَن يفعل، اَن ينفعل.
11. مقولهٔ اضافه، مشترك بين مجردات و ماديات است، ولي ساير مقولات نسبي، مخصوص ماديات ميباشند.
12. اضافه به دو قسم كلي تقسيم ميشود: اضافهٔ متشابهةالاطراف، مانند اخوت، و اضافهٔ متخالفةالاطراف، مانند ابوت و بنوت.
13. هيچيك از مفاهيمي كه بهنام «مقولات نسبي» ناميده ميشوند، از مفاهيم ماهوي و معقولات اُولي نيستند؛ زيرا همگي مشتمل بر مفهوم نسبت هستند و نسبت، مابازای عيني ندارد.
14. ازجمله شواهد بر اعتباري بودن اضافه اين است كه از يك سوي در مورد خداي متعالی، و از سوي ديگر در مورد اعتباريات و حتي معدومات و ممتنعات نيز صدق ميكند.
15. اعتباري بودن اين مفاهيم بدان معنا نيست كه بهطور گزاف و به دلخواه ميتوان به اشياء مختلف نسبت داد، بلكه بدين معناست كه داراي منشأ انتزاع هستند ولي خودشان مابازای عيني ندارند.
16. اتصاف اشياء خارجي به اينگونه مفاهيم، دليل ماهيت بودن آنها نيست، چنانكه اتصاف به ساير معقولات ثانيهٔ فلسفي هم دليل وجود مابازایِ عيني براي آنها نيست.
پرسش
1. اقوال فلاسفه را دربارهٔ اعراض شرح دهيد.
2. نقطه ضعفهاي آنها را بهطور اجمال بيان كنيد.
3. كميت چيست و چند نوع دارد؟
4. دلايل اعتباري بودن عدد را بيان كنيد.
5. مقدار هندسي را به چه معنا ميتوان از اعراض جسم دانست؟
6. مقولات نسبي را يكايك تعريف كنيد.
7. كداميك از آنها دربارهٔ مجردات هم صدق ميكند؟
8. چرا نسبت را نميتوان امري عيني دانست؟
9. دليل اعتباري بودن مقولات نسبي را بيان كنيد.
10. دليل ويژه بر اعتباري بودن اضافه را شرح دهيد.
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
درس چهل و هشتم
كيفيت
· مقولهٔ كيف
· كيف نفساني
· كيف محسوس
· كيف مخصوص به كميات
· كيف استعدادي
· نتيجهگيري
مقولهٔ كيف
هر انساني يك سلسله از حالات مختلف رواني را در درون خويش با علمِ حضوري مييابد، مانند حالات شادي و اندوه، ترس و اميد، لذت و درد، شوق و نفرت، محبت و عداوت و... . همچنين با حواس ظاهري خودش صفاتي را از اجسام درك ميكند كه غالباً تغييرپذيرند، مانند رنگها، مزهها، بويها، صداها و... .
فلاسفه همهٔ اين حالات و صفات رواني و جسماني را در يك مفهوم كلي مندرج ساخته آن را كيفيت و چگونگي ناميدهاند و آن را جنسي براي همهٔ آنها انگاشته به اين صورت تعريف كردهاند: كيفيت عرضي است كه ذاتاً قابل قسمت نيست و مشتمل بر معناي نسبت نيز نميباشد. در واقع آن را با سلب ويژگيهاي كميت و مقولات نسبي معرفي كردهاند.
ولي بهنظر ميرسد كه صرفنظر از مناقشهاي كه بهطور كلي در دستگاه جنس و فصل ارسطویي وجود دارد، كيفيت را نبايد جزء ماهيت اين اعراضِ مختلفِ مادي و مجرد بهحساب آورد، بلكه بايستي آن را مانند مفهوم حالت و هيئت و عرض، از مفاهيم عام انتزاعي دانست كه بهصورت حمل عَرضي بر تعدادي از امور مختلفالحقيقه اطلاق ميشود.
به هر حال، در ميان مقولات عرضي آنچه را ميتوان بهطور قطع و يقين عرض خارجي و داراي مابازای عيني دانست، مقولهٔ كيف است كه بعضي از مصاديق آن با علم حضوريِ خطاناپذير درك ميشود.
فلاسفه براساس استقراء، مقولهٔ كيف را به چهار نوع كلي تقسيم كردهاند: كيف نفساني، كيف محسوس، كيف مخصوص به كميات، و كيف استعدادي.
كيف نفساني
كيف نفساني عرضي است مجرد كه تنها عارض جواهر نفساني ميشود و تاكنون جدول دقيق و كاملي از انواع آن بهدست نيامده است. فلاسفه علم، قدرت، اراده و كراهت، لذت و الم، حالات انفعالي و عادات و ملكات نفساني را ازجملهٔ كيفيات نفساني بهشمار آوردهاند و بحثهايي پيرامون آنها انجام دادهاند كه بيشتر مربوط به علمالنفس ميباشد.
همچنانكه اشاره شد، يقينيترين انواع كيف، كيفيات نفساني است كه با علم حضوري و تجربهٔ دروني شناخته ميشوند و حتي امثال هيوم كه بسياري از مسلمات را مورد تشكيك قرار دادهاند، وجود اين دسته از كيفيات را يقيني و غيرقابلانكار دانستهاند.
در ميان اقسام كيف نفساني آنچه ارتباط بيشتري با مباحث فلسفي دارد علم است. ازاينرو بحث مستقلي دربارهٔ آن خواهيم داشت. در درجهٔ دوم، اراده و قدرت و اختيار قرار دارد كه در درس سي و هشتم بحثهايي پيرامون آنها انجام گرفت و توضيحات بيشتري در مبحث صفات خداي متعالی دربارهٔ آنها خواهد آمد.
كيف محسوس
منظور از كيف محسوس، آن دسته از كيفيات مادي است كه بهوسيلهٔ حواس ظاهري و اندامهاي حسي درك ميشوند.
فلاسفه براساس نظريهاي كه در علوم طبيعي قديم مورد قبول بوده و حواس ظاهري را پنج نوع ميدانستهاند، كيف محسوس را به پنج دسته تقسيم ميكردهاند و رنگ و نور را از كيفيات ديدني، و صداها را از كيفيات شنيدني، و مزهها را از كيفيات چشيدني، و بويها را از كيفيت بوييدني، و سردي و گرمي و زبري و نرمي را از كيفيات لمسكردني ميشمردهاند. اما در روانشناسي جديد حواس ديگري غير از حواس پنجگانهٔ معروف اثبات شده كه بايد در دستهبندي كيفيات محسوس مورد توجه قرار گيرد.
اثبات وجود كيفيات محسوس در خارج از ظرف ادراك بهآساني كيفنفساني نيست؛