بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 292


پرسش

1. مفهوم تغير و ثبات و حركت و سكون را توضيح داده، نسبت بين آنها را بيان كنيد.

2. اقسام تغير را شرح دهيد.

3. در كدام‌يك از اقسام، بين وجود و عدم يك چيز مقايسه شده، و در كدام‌يك از آنها بين دو وجود، و در كدام بين اجزاء و بين حالات يك وجود؟

4. در قسم چهاردهم و پانزدهم بين چه چيزهايي مقايسه شده است؟

5. در كدام‌يك از اقسام مي‌توان تغير دو جزء بالفعل را در نظر گرفت؟ و دليل آن چيست؟

6. آيا افزايش و كاهش عدد را مي‌توان تغير حقيقي شمرد؟ چرا؟

7. تغير دفعي و تدريجي و فرق بين آنها را بيان كنيد.

8. براي حركت چند حالت تصور مي‌شود؟


صفحه 293


درس پنجاه و دوم

قوه و فعل(1)

· مقدمه

· توضيحي پيرامون مفهوم قوه و فعل

· تقسيم موجود به بالفعل و بالقوه

· رابطهٔ قوه و فعل


صفحه 294

صفحه 295


مقدمه

انسان همواره شاهد تغيرات و دگرگوني‌هايي در اجسام و نفوسِ متعلق به ماده بوده و هست، به‌طوري كه مي‌توان ادعا كرد كه هيچ موجود مادي يا متعلق به ماده‌اي نيست كه دستخوش نوعي تغير و تحول قرار نگيرد و در جاي خودش ضرورت حركت جوهريه براي همهٔ ماديات با برهان ثابت خواهد شد كه مستلزم حركت تَبَعي اعراض آنها مي‌باشد.

از سوي ديگر، دامنهٔ تبدل موجودي به موجود ديگر به‌طوري كه هريك از آنها داراي ماهيت مستقلي باشد، به‌قدري وسيع است كه مي‌توان حدس زد كه هر موجود مادي قابل تبدل به موجود مادي ديگري است. ازاين‌رو از ديرزمان به وجود اصل واحدي براي جهان قائل شده‌اند كه با تحولاتي كه براي آن رخ مي‌دهد، تبديل به اشياء گوناگون مي‌گردد و بسياري از فلاسفه تنها اجسام فلكي را از اين قاعده استثنا كرده‌اند، و به ديگر سخن موضوع اين قاعدهٔ را اجسام عنصري دانسته‌اند.

ولي صرف‌نظر از بطلان فرضيهٔ افلاك تبديل‌ناپذير، احتمال اينكه نوعي موجود مادي در گوشه‌اي از جهان پهناور وجود داشته باشد كه قابل تبديل به موجود مادي ديگري نباشد را نمي‌توان با برهان عقلي نفي كرد، هر‌چند چنين احتمالي بسيار ضعيف و بعيد به‌نظر مي‌رسد، و مي‌دانيم كه نظريهٔ معروف در فيزيك جديد اين است كه ماده و انرژي و حتي انواع انرژي هم قابل تبديل به يكديگرند.

اما به‌‌رغم ­عموميت ­دگرگوني ­نسبت­ به ­همهٔ ماديات، و گستردگي­ دامنهٔ تغيرات، تجارب عملي ­­نشان مي‌دهد كه هرچيزي مستقيماً قابل تبديل به هرچيز ديگري نيست و حتي اگر


صفحه 296

همهٔ موجودات مادي قابل تبديل به يكديگر باشند، اين كار مستقيماً و بي‌واسطه انجام نمي‌گيرد؛ مثلاً سنگ مستقيماً تبديل به گياه يا حيوان نمي‌شود و براي تبديل شدن به هريك از آنها بايد مراحلي را بگذراند و دگرگوني‌هايي را پيدا كند تا آمادهٔ تبديل به آن گردد.

از اينجا چنين انديشه‌اي براي فيلسوفان پيدا شده كه موجودي مي‌تواند تبديل به موجود ديگري شود كه «قوهٔ» وجود آن را داشته باشد، و بدين‌ترتيب، اصطلاح «بالقوه» و «بالفعل» در فلسفه پديد آمده و تغير به «خروج از قوه به فعل» تفسير شده است كه اگر دفعتاً و بدون فاصلهٔ زماني حاصل شود، «كون و فساد» و اگر تدريجاً و با فاصله زماني باشد، «حركت» ناميده مي‌شود.


توضيحي پيرامون مفهوم قوه و فعل

قوه كه در لغت به‌معناي نيرو و توان است، اصطلاحات متعددي در علوم دارد و در فلسفه به چند معنا به‌كار مي‌رود: معناي اول، قوهٔ فاعلي است كه منشأ صدور فعل مي‌باشد. به‌نظر مي‌رسد كه اين معنا، نخستين معنايي باشد كه مورد توجه فلاسفه قرار گرفته و تناسب آن با «فعل» روشن است. سپس چنين تصور شده كه همان‌گونه كه فاعل قبل از انجام كار توانايي بر انجام آن را دارد، ماده هم بايد قبلاً توانايي و آمادگي پذيرش و انفعال را داشته باشد و بدين‌ترتيب، معناي دومي براي قوه پديده آمده كه مي‌توان آن را «قوهٔ انفعالي» ناميد و در اين مبحث، همين معنا منظور است.

معناي سوم قوه، مقاومت در برابر عامل خارجي است، مانند مقاوم بودن بدن در برابر مرض، و در مقابل آن «لاقوه» به‌كار مي‌رود و آنها دو نوع از كيفيت استعدادي شمرده مي‌شوند.

بايد دانست كه مورد استعمال قوه در سخنان فلاسفه، اعم از استعداد است؛ زيرا واژهٔ قوه قابل اطلاق بر جوهر نيز هست، به‌خلاف استعداد كه نوعي عرض به‌شمار مي‌رود. اما قبلاً گفته شد كه قوهٔ جوهري (هيولاي اُولي) قابل اثبات نيست و استعداد هم از مفاهيم انتزاعي است نه مفاهيم ماهوي.


صفحه 297

همچنين مفهوم قوهٔ انفعالي از مقايسهٔ دو موجود سابق و لاحق انتزاع مي‌شود، از اين نظر كه موجود سابق، فاقد موجود لاحق است و ممكن است واجد آن بشود و ازاين‌رو بايد دست‌كم جزئي از موجود سابق، باقي بماند و با موجود لاحق، نوعي تركيب و اتحاد پيدا كند، و در برابر آن، اصطلاح «فعليت» به‌كار مي‌رود كه از تحقق موجود لاحق انتزاع مي‌شود. بنابراين قوه و فعل، دو مفهوم انتزاعي هستند و هيچ‌كدام از آنها از مفاهيم ماهوي به‌شمار ‌نمي‌رود.

گاهي واژهٔ «بالفعل» در معناي وسيع‌تري به‌كار مي‌رود و شامل موجودي كه هيچ‌گونه سابقهٔ قوه‌اي نداشته هم مي‌شود، و طبق اين اصطلاح است كه مجردات تام، موجودات بالفعل ناميده مي‌شوند.

يادآور مي‌شويم كه در بعضي از سخنان فلاسفه، وجود امر مشترك بين موجود بالقوه و موجود بالفعل رعايت نگرديده و مثلاً اجزاء سابق زمان و حركت، نسبت به اجزاء لاحق آنها بالقوه ناميده شده است و به‌نظر مي‌رسد كه اين تعبيرات خالي از مسامحه نباشد.


تقسيم موجود به بالفعل و بالقوه

اگر واژهٔ «بالفعل» را به‌معناي عامش در نظر بگيريم كه شامل مجردات هم بشود، مي‌توان تقسيم اولي ديگري براي موجود در نظر گرفت و آن را به موجود بالفعل و موجود بالقوه قسمت كرد، كه موجود بالقوه در ماديات يافت مي‌شود و موجود بالفعل مجردات و حيثيت فعليت ماديات را دربرمي‌گيرد. ولي بايد توجه داشت كه اين تقسيم از جهتي شبيه تقسيم موجود به علت و معلول، يا تقسيم آن به خارجي و ذهني است، نه از قبيل تقسيم موجود به مجرد و مادي.

توضيح آنكه گاهي تقسيم بااضافهٔ كردن دو يا چندمفهوم نفسي (غيرنسبي) به مقسم انجام مي‌گيرد و در نتيجه، تداخلي در اقسام پديد نمي‌آيد، چنان‌كه در تقسيم ­موجود به مجرد و مادي چنين است، يعني موجود مادي را نمي‌توان به هيچ لحاظي مجرد دانست و موجود مجرد را هم نمي‌توان مادي قلمداد كرد. گاهي تقسيم به‌لحاظ مفاهيم نسبي و


صفحه 298

اضافي انجام مي‌گيرد و ازاين‌رو ممكن است بعضي از اقسام از يك نظر داخل در قسم ديگري شوند، چنان‌كه تقسيم موجود به علت و معلول چنين است، يعني مي‌توان موجودي را نسبت به چيزي علت، و نسبت به چيز ديگري معلول دانست، و همچنين مفهوم ذهني كه در مقايسه با محكي خارجي، «موجود ذهني» ناميده مي‌شود، و به لحاظ وجودش در ظرف ذهن، «موجود خارجي» به‌حساب مي‌آيد.

تقسيم موجود به بالفعل و بالقوه هم از همين قبيل است؛ زيرا موجود بالقوه نسبت به فعليتي كه مي‌تواند واجد آن شود، «بالقوّه» ناميده مي‌شود، هر‌چند به لحاظ فعليتي كه هم‌اكنون دارد، موجودي بالفعل خواهد بود. پس حيثيت قوه و فعل از قبيل حيثيات عيني نيست و مفاهيم آنها از قبيل مفاهيم نفسي به‌شمار نمي‌رود، بلكه آنها مفاهيمي اضافي و نسبي و حاكي از حيثيت‌هاي عقلي و مقايسه‌‌اي هستند. اين نكتهٔ مهمي است كه در نقد برهان ارسطوئيان براي اثبات هيولي به آن اشاره كرديم.

مطلب ديگر آنكه ميان تقسيم موجود به علت و معلول، و تقسيم آن به خارجي و ذهني نيز فرقي وجود دارد؛ زيرا در تقسيم به علت و معلول مي‌توان علتي را در نظر گرفت كه هيچ‌گونه معلوليتي ندارد، مانند ذات مقدس الهي، و مي‌توان معلولي را در نظر گرفت كه هيچ‌گونه عليتي نداشته باشد. اما ساير موجودات از جهتي علت، و از جهت ديگري معلول خواهند بود. به‌خلاف تقسيم موجود به خارجي و ذهني؛ زيرا هيچ موجودي را نمي‌توان يافت كه هيچ‌گونه خارجيتي نداشته باشد، بلكه هر موجود ذهني صرف‌نظر از حاكي بودن آن از شئ ديگر، موجودي خارجي است.

اكنون اين سؤال مطرح مي‌شود كه تقسيم موجود به بالفعل و بالقوه از كدام‌يك از اين دو قسم است؟

پاسخ اين است كه ارسطوئيان اين تقسيم را از قبيل تقسيم به علت و معلول انگاشته‌اند، و مجردات تام را فعليت بدون قوه، و هيولاي اُولي را قوهٔ بدون فعليت قلمداد كرده‌اند و اجسام را داراي­ دو حيثيت قوه ­و فعل دانسته‌اند. اما كساني ­كه ­هيولاي­فاقد فعليت را


صفحه 299

نمي‌پذيرند، هر موجود بالقوه‌اي را از يك نظر موجود بالفعل مي‌دانند، چنان‌كه مقتضاي قاعدهٔ «مساوق بودن فعليت با وجود» همين است. بنابراين تقسيم موجود به بالفعل و بالقوه كاملاً شبيه تقسيم آن به خارجي و ذهني خواهد بود.


رابطهٔ بين قوه و فعل

چنان‌كه دانستيم مفهوم قوه و فعل از مفاهيم انتزاعي است و جز منشأ انتزاعشان مابازاء عيني ديگري ندارند. پس رابطهٔ بين قوه و فعل، در واقع رابطه‌اي است بين دو وجودي كه منشأ انتزاع اين مفاهيم به‌شمار مي‌روند. به ديگر سخن بايد رابطه را ميان موجود بالقوه و موجود بالفعل در نظر گرفت. اين رابطه به يكي از دو صورت تحقق مي‌يابد: اول آنكه موجود بالقوه به‌طور كامل در ضمن موجود بالفعل باقي بماند، كه در اين صورت موجود بالفعل كامل‌تر از آن خواهد بود، چنان‌كه گياه كامل‌تر از خاكي است كه از آن به‌وجود آمده است. دوم آنكه تنها جزئي از موجود بالقوه در ضمن موجود بالفعل باقي بماند، كه در اين صورت ممكن است جزئي جانشين جزء نابود شده گردد كه از نظر مرتبهٔ وجودي مساوي با آن يا كامل‌تر يا ناقص‌تر از آن باشد و در نتيجه موجود بالفعل در بعضي از تغيرات، ناقص‌تر از موجود بالفعل و يا مساوي با آن باشد.

اما با نظر دقيق‌تري مي‌توان گفت كه موجود بالقوه، در واقع همان جزئي است كه باقي مي‌ماند و ازاين‌رو موجود بالفعل هميشه كامل‌تر از همان جزئي است كه موجود بالقوهٔ واقعي مي‌باشد، يا مساوي با آن است.

بعضي تصور كرده‌اند كه هميشه موجود بالقوه ناقص‌تر از موجود بالفعل است؛ زيرا حيثيت قوه، حيثيت فقدان و ناداري است و حيثيت فعليت، حيثيت وجدان و دارايي، و هنگامي كه موجود بالقوه تبديل به موجود بالفعل مي‌شود، داراي امر وجودي‌اي مي‌شود كه قبلاً فاقد آن بوده است. بر همين اساس، حركت متشابه و نزولي را انكار كرده‌اند. از سوي ديگر، بازگشت فعليت به قوه را محال دانسته‌اند؛ زيرا بازگشت، نوعي تغير است و