بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 326

آن ندارد، زيرا ممكن است در واقع دو حركت متناوب در آن حاصل شده و با نظر سطحي، حركت واحد تلقي شده باشد. تنها در صورتي كون و فساد با حركت منافات دارد كه در ميان حركت واحد حقيقي فرض شود، و اگر جهان ماده داراي وجود واحد حقيقي و داراي حركت جوهري واحدي فرض شود، ديگر جايي براي كون و فساد باقي نمي‌ماند. اما چنين فرضي صحيح نيست، چنان‌كه در جاي خودش توضيح داده خواهد شد.


صفحه 327


خلاصه

1. كون و فساد در اصطلاح فلسفي به‌معناي پديد آمدن و نابود شدن پديده است و اخص از وجود و عدم مي‌باشد.

2. مصداق روشن كون و فساد، قسم ششم از اقسام تغير است و مي‌توان قسم دهم را به‌عنوان كون و فساد در اعراض تلقي كرد.

3. قسم چهارم و هشتم و چهاردهم را مي‌توان «كون بدون فساد»، و قسم پنجم و نهم و پانزدهم را «فساد بدون كون» ناميد.

4. فرض كون بدون فساد در جواهر، به‌معناي جواز اجتماع دو صورت در موجود بالفعل، و فرض فساد بدون كون در آنها، به‌معناي جواز اجتماع دو صورت در موجود بالقوه است.

5. بعضي از فلاسفه اجتماع دو صورت در موجود واحد را محال و مستلزم خلاف فرض دانسته‌اند، زيرا شيئيت شي‌ء به‌صورت آن است و تعدد صورت، مستلزم تعدد شي‌ء مي‌باشد.

6. از اين دليل به دو صورت مي‌توان جواب داد: يكي آنكه وحدت شي‌ء مركب، وحدت بالعرض و به‌لحاظ صورت فوقاني آن است و منافاتي با كثرت حقيقي آن ندارد. دوم آنكه مي‌توان عنوان مسئله را «اجتماع دو صورت در مادهٔ واحده» قرار داد كه وحدت، صفت مادهٔ شي‌ء است و به‌معناي وحدت مجموع آنها نيست.

7. وجود ذرات معدني و آلي در نباتات و ديگر مركبات، و وجود سلول‌هاي زندهٔ مستقل در بدن حيوان و انسان، مؤيد امكان اجتماع صورت‌هاي طولي است.

8. صورت‌ها را مي‌توان به دو نوع قابل اجتماع و غيرقابل‌اجتماع تقسيم كرد و قسم اول را صور طولي و متراكب، و قسم دوم را صور عرْضي و متعاقب ناميد.

9. اين تقسيم از تقسيمات اضافي و نسبي است، و ازاين‌رو ممكن است صورت معيّني نسبت به‌صورت دومي، متعاقب، و نسبت به‌صورت سومي، متراكب باشد.


صفحه 328

10. كون و فساد تنها در تغيرات دفعي مصداق پيدا مي‌كند و ازاين‌رو با حركت قابل اجتماع نيست.

11. ممكن است موجود واحدي از يك جهت متصف به حركت، و از جهت ديگري متصف به كون و فساد گردد، چنان‌كه هرگاه دو حركت متصل به يكديگر در آن پديد آيد، مي‌توان تبدل يك حركت را به ديگري كون و فساد ناميد.

12. كون و فساد در ميان حركت واحد امكان ندارد، و اگر جهانِ مادي، موجود واحد و داراي حركت واحدي مي‌بود، كون و فساد مصداقي نمي‌داشت، اما چنين فرضي صحيح نيست.


صفحه 329


پرسش

1. مفهوم كون و فساد را توضيح داده، موارد آنها را در اقسام تغير تعيين كنيد.

2. آيا كون و فساد متلازم‌اند يا كون بدون فساد و فساد بدون كون هم امكان دارد؟ و در صورت عدم تلازم، موارد كون تنها و فساد تنها را بيان كنيد.

3. در كدام‌يك از اقسام تغير، اجتماع دو صورت فرض مي‌شود؟

4. اجتماع دو صورت، چه ارتباطي با كون و فساد دارد؟

5. دليل عدم اجتماع دو صورت در يك ماده را بيان و نقادي كنيد.

6. چه مؤيداتي براي اجتماع دو يا چند صورت مي‌توان ذكر كرد؟

7. اجتماع دو صورت در كجا ممكن و در كجا ناممكن است؟

8. صورت‌هاي طولي و صورت‌هاي عرْضي را چگونه مي‌توان شناخت و از يكديگر تشخيص داد؟

9. تقسيم صورت‌ها به طولي و عرضي چه نوع تقسيمي است؟ و ويژگي آن كدام است؟

10. رابطهٔ كون و فساد با حركت را شرح دهيد.


صفحه 330

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 331


درس پنجاه و پنجم

حركت

· مفهوم حركت

· وجود حركت

· شبهات منكرين وجود حركت و حل آنها


صفحه 332

صفحه 333


مفهوم حركت

در خلال بحث‌هاي گذشته، مفهوم حركت نيز روشن گرديد و تعريف ساده‌اي براي آن به‌دست آمد كه عبارت است از «تغير تدريجي». تعريف‌هاي ديگري نيز براي حركت شده كه در ضمن بحث‌هاي گذشته به برخي از آنها اشاره كرده‌ايم، ازجمله «خروج تدريجي شي‌ء از قوه به فعل» و ديگري تعريف منقول از ارسطو يعني «كمال اول براي موجود بالقوه، از آن جهت كه بالقوه است» مي‌باشد كه در درس چهلم به آن اشاره شد و منظور وي اين است: موجودي كه قوه و استعداد براي كمالي را دارد و هم‌اكنون فاقد آن است، در شرايط خاصي به‌سوي آن سير مي‌كند و اين سير، مقدمه‌اي براي رسيدن به كمال مطلوب است. اضافه كردن قيد حيثيت (از آن جهت كه بالقوه است) براي احتراز از صورت نوعيهٔ موجود متحرك است؛ زيرا هر موجود بالقوه‌اي خواه‌ناخواه صورت نوعيه‌اي دارد كه كمال اول براي آن به‌شمار مي‌رود، اما اين كمال اول از جهت فعليت داشتن آن است، نه از جهت بالقوه بودنش، و ربطي به حركت ندارد. اما كمال بودن حركت براي جسم، به‌لحاظ بالقوه بودن آن است و اول بودنش از نظر مقدميتِ آن براي وصول به غايت مي‌باشد.

اما تعريف ­اول­ از نظر قلت الفاظ و وضوح مفاهيم ­بر ديگر تعريف‌ها رجحان­ دارد، هر‌چند هيچ‌كدام را به اصطلاح منطقي نمي‌توان «حد تام» دانست؛ زيرا حد تام مخصوص ماهياتي است كه داراي جنس وفصل باشند، ولي مفهوم حركت ازمعقولات ­ثانيهٔ فلسفي­ است كه از نحوهٔ وجود متحرك انتزاع مي‌شود و درخارج، جوهر يا عرضي به‌نام حركت نداريم، بلكه حركت عبارت است از تدريجي بودن وجود جوهر يا عرض و سيلان آن در