شروط نيز به دو دسته تقسيم ميشوند: شرط فاعليت فاعل، يعني چيزي كه بدون آن فاعل نميتواند كار خود را انجام دهد، و در واقع مكمل فاعليت اوست، مانند تأثير علم در افعال اختياري انسان؛ و ديگري شرط قابليت قابل، يعني چيزي كه بايد در ماده تحقق يابد تا قابل دريافت كمال جديدي از فاعل شود، چنانكه جنين بايد واجد شرايط خاصي شود تا روح در آن دميده گردد.
علت مادي و صوري و فاعلي و غائي
تقسيم معروف ديگري براي علت هست كه آن را براساس استقراء به چهار قسم تقسيم ميكنند: يكي علت مادي يا عنصري كه زمينهٔ پيدايش معلول است و در ضمن آن باقي ميماند، مانند عناصر تشكيل دهندهٔ گياه. دوم علت صوري كه عبارت است از صورت و فعليتي كه در ماده پديد ميآيد و منشأ آثار جديدي در آن ميگردد، مانند صورت نباتي. اين دو قسم، از اقسام علل داخلي هستند و مجموعاً وجود معلول را تشكيل ميدهند.
قسم سوم، علت فاعلي است كه معلول از آن پديد ميآيد، مانند كسي كه صورت را در ماده ايجاد ميكند. چهارم علت غائي است كه انگيزهٔ فاعل براي انجام دادن كار ميباشد، مانند هدفي كه انسان براي افعال اختياري خودش در نظر ميگيرد و براي رسيدن به آن كارهايش را انجام ميدهد. اين دو قسم اخير از اقسام علل خارجي بهشمار ميروند.
بديهي است كه علت مادي و علت صوري، مخصوص معلولهاي مادي مركب از ماده و صورت است و اساساً اطلاق «علت» بر آنها خالي از مسامحه نيست.
لازم به تذكراست كه علت فاعلي دو اصطلاح دارد: يكي فاعل طبيعي كه در طبيعيات بهنام«علت فاعلي» شناخته ميشود و منظور از آن منشأ حركت و دگرگونيهاي اجسام است، و ديگري فاعل الهي كه در الهيات مورد بحث واقع ميشود و منظور از آن موجودي است كه معلول را به وجود ميآورد و به آن هستي ميبخشد و مصداق آن فقط در ميان مجردات يافت ميشود؛ زيرا عوامل طبيعي فقط منشأ حركات و دگرگونيهايي در
اشياء ميشوند و هيچ موجود طبيعي نيست كه موجود ديگري را از نيستي به هستي بياورد.
در ميان فاعلهاي الهي و ايجادكننده، فاعلي كه خودش نياز به ايجادكننده نداشته باشد، بهنام «فاعل حق» اختصاص مييابد و مصداق آن منحصر به ذات مقدس الهي ميباشد.
نكتهاي را كه بايد در پايان اين درس خاطرنشان كنيم، اين است كه همهٔ تقسيمات علت به استثناء تقسيم اخير، تقسيمي عقلي و داير بين نفي و اثبات است و همهٔ آنها بهصورت «قضيهٔ منفصلهٔ حقيقيه» بيان ميشود. اما مقتضي و شرط، در واقع دو قسم خاص از علت ناقصه ميباشند و نبايد آنها را تقسيم مستقلي تلقي كرد.
خلاصه
1. موجودي كه وابسته به موجود ديگري است و بدون آن تحقق نمييابد «معلول»، و طرف وابستگي آن «علت» ناميده ميشود.
2. علت اصطلاح اخصي دارد و آن عبارت است از موجودي كه براي تحقق موجود ديگري كافي باشد، و وجود معلول به واسطهٔ آن ضرورت پيدا كند.
3. علت و معلول دو عنوان متضايف هستند كه در رابطهٔ خاص و نسبت به طرف اضافهٔ خودشان صدق ميكنند و چيزي كه علت براي چيز ديگري است ميتواند در رابطهٔ ديگر و نسبت به موجود سومي معلول باشد، چنانكه شخص واحدي نسبت به يك فرد، «پدر» و نسبت به فرد ديگري، «فرزند» است.
4. مفهوم علت و معلول از معقولات ثانيهٔ فلسفي است و چنان نيست كه ماهيت موجودي، عليت يا معلوليت باشد.
5. بعضي از فلاسفهٔ غربي پنداشتهاند كه مفهوم علت و معلول از ملاحظه تقارن يا تعاقب منظم دو پديده انتزاع ميشود و اساساً محتواي آنها چيزي بيش از تقارن و تعاقب منظم نيست.
6. براي ابطال اين پندار همين بس كه بسياري از پديدهها همواره با هم يا پيدرپي بهوجود ميآيند، در حالي كه هيچكدام علت براي ديگري نيستند.
7. ممكن است منشأ انتزاع اين دو مفهوم را تجاربي بدانند كه وابستگي پديدهاي را به پديدهٔ ديگر اثبات ميكنند.
8. ولي اين وجه هم صحيح نيست؛ زيرا علاوه بر اينكه تجارب حسي چيزي را بيش از تقارن يا تعاقب دو پديده ثابت نميكنند، تجربهكنندگان هم قبل از اقدام به آزمايش از وجود اصل اين رابطه آگاه هستند و تجارب علمي را براي تشخيص مصاديق علت و معلول انجام ميدهند.
9. انسان نخستينبار، مصداق علت و معلول را در درون خودش با علم حضوري مييابد و از مقايسهٔ آنها با يكديگر مفهوم علت و معلول را انتزاع ميكند و سپس آنها را به ساير موجودات تعميم ميدهد.
10. اگر علت براي وجود معلول كافي باشد آن را «علت تامه» و در غير اين صورت آن را «علت ناقصه» مينامند.
11. اگر علت داراي اجزائي باشد، «مركب» و در غير اين صورت، «بسيط» خواهد بود.
12. اگر علت مستقيماً در پيدايش معلول مؤثر باشد، «بيواسطه» و در غير اين صورت، «باواسطه» خواهد بود.
13. علتهايي كه ميتوانند عليالبدل در پيدايش معلول مؤثر باشند، «جانشينپذير» و در غير اين صورت، «انحصاري» ناميده ميشوند.
14. علتي كه جزء معلول باشد، «داخلي» وگرنه، «خارجي» ميباشد.
15. علتي كه بايد همواره با معلول باشد، «علت حقيقي» و علت قابل انفكاك، «علت اعدادي» يا «معد» ناميده ميشود.
16. اگر موجودي تنها در حالت و وضعيت خاصي بتواند مؤثر واقع شود آن را «مقتضي» يا «سبب» و حالت مزبور را «شرط» ميخوانند. گاهي واژهٔ «شرط» بر چيزي كه موجب پيدايش وضعيت لازم ميشود نيز اطلاق ميگردد. همچنين نبودن مانع از تأثير را «شرط عدمي» مينامند.
17. اگر وضعيت لازم بايد در فاعل بهوجود بيايد آن را «شرط فاعليت فاعل» ميگويند و اگر بايد در ماده مورد تأثير پديد آيد آن را «شرط قابليت قابل» ميخوانند.
18. علت مادي و علت صوري، همان ماده و صورت در مركبات جسماني هستند كه وقتي نسبت به مجموع سنجيده شوند نام علت بر آنها اطلاق ميشود به اين لحاظ كه هريك از آنها در پيدايش كل مؤثر است.
19. علت فاعلي همان منشأ پيدايش معلول است و منظور از آن در طبيعيات، منشأ حركت و دگرگوني اجسام، و در الهيات، منشأ وجود ميباشد. فاعلي كه وجودش نيازمند به فاعل ديگري نباشد «فاعل حق» ناميده ميشود.
20. علت غائي همان هدف و انگيزهاي است كه فاعل را وادار به انجام دادن كار ميكند.
پرسش
1. مفهوم علت و معلول را بيان كنيد و توضيح دهيد كه از كدام دسته از معقولات هستند.
2. فرق بين دو اصطلاح علت، و نسبت بين آنها را بيان كنيد.
3. آيا مفهوم علت و معلول از تقارن يا تعاقب دو پديده حكايت ميكنند؟
4. آيا اين مفاهيم منشأ حسي و تجربي دارند؟
5. وجه مورد قبول در كيفيت آشنايي ذهن با اين مفاهيم چيست؟
6. فرق بين علت تامه و علت ناقصه را بيان كنيد.
7. علتهاي بسيط و مركب كداماند؟
8. علتهاي بيواسطه و باواسطه را شرح دهيد.
9. فرق بين علت انحصاري و جانشينپذير چيست؟
10. علت داخلي كدام است؟
11. فرق بين علت حقيقي و علت اِعدادي چيست؟
12. مقتضي و شرط را تعريف كنيد.
13. اقسام شروط را بيان كنيد.
14. فرق بين علت مادي و صوري، با ماده و صورت چيست؟
15. دو اصطلاح علت فاعلي را شرح دهيد.
16. علت غائي را تعريف كنيد.
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
درس سي و دوم
اصل عليت
· اهميت اصل عليت
· مفاد اصل عليت
· ملاك احتياج به علت