خلاصه
1. منكرين حركت در جوهر استدلال كردهاند كه وجود موضوع ثابت براي هر حركتي لازم است، ولي براي حركت در جوهر چنين موضوعي را نميتوان در نظر گرفت.
2. پاسخ اين است كه موضوع بهمعنايي كه در مورد اعراض بهكار ميرود، مخصوص وجود عرض ميباشد و چنين موضوعي براي حركت لازم نيست؛ زيرا حركت از قبيل اعراض خارجيه نميباشد.
3. حركت از عوارض تحليليهٔ «وجود» است و بالعرض به ماهيت جوهر يا اعراض نسبت داده ميشود.
4. نخستين دليل بر وجود حركت در جوهر اين است كه دگرگونيهاي اعراض، معلول طبيعت جوهري آنهاست و فاعل طبيعي اين دگرگونيها بايد مانند خود آنها متغير باشد. پس طبيعت جوهري كه فاعل طبيعي براي حركات عرضي بهشمار ميرود بايد متحرك باشد.
5. طبيعت جوهري، علت تامه براي حركات عرضي نيست و بههمين جهت است كه هميشه همهٔ اعراض در حال دگرگوني نيستند. اما سكون اعراض، امري عدمي است و نياز به فاعل ندارد.
6. حركت جوهريه عين وجود جوهر است و نيازي به فاعل طبيعي ندارد و فقط نيازمند به علت هستيبخش ميباشد، برخلاف حركات عرضي كه نيازمند به فاعل طبيعي هم هستند.
7. ولي شايد بتوان گفت كه طبيعت جوهري فقط بهعنوان «موضوع» مورد نياز اعراض و حركات عرضي كه عين وجود آنهاست ميباشد و نه بهعنوان علت فاعلي.
8. دليل دوم بر وجود حركت در جوهر اين است كه اعراض از شئون وجود جوهر و علامات تشخص آن هستند و تحول آنها علامت تحول در ذات جوهر است.
9. اين دليل درموردعوارض تحليليه، مانند كميتها و لوازم آنها، روشن است، اما در
مورد اعراض خارجيه، مانند كيفيات نفساني و كيفيات محسوسه، قابل مناقشه ميباشد؛ زيرا نميتوان وحدت وجود آنها را با موضوعاتشان اثبات كرد.
10. سومين و متقنترين دليل بر وجود حركت جوهريه اين است كه هر موجودِ جسماني داراي بُعد و امتداد گذرا و اجزاء گسترده در بستر زمان است و تا جزء بالقوهاي از آن معدوم نشود، جزء ديگري بهوجود نميآيد، و همين است معناي حركت در جوهر.
پرسش
1. منكرين حركت جوهريه چه دليلي براي نفي حركت در جوهر آوردهاند؟
2. منشأ اين شبهه چيست؟ و چگونه حل ميشود؟
3. چه فرقي بين اعراض خارجيه و عوارض تحليله وجود دارد؟
4. آيا حركت را ميتوان از عوارض ماهيت جوهري يا عرضي بهحساب آورد؟ چرا؟
5. دليل صدرالمتألهين بر وجود حركت جوهريه را بيان كنيد.
6. با فرض فاعليت جوهر براي حركات عرضي، چگونه ميتوان اعراضِ ساكن را توجيه كرد؟
7. اگر علت هر متغيري بايد متغير باشد، چه علت متغيري را براي حركت جوهريه ميتوان در نظر گرفت؟
8. اشكال دقيق اين دليل را بيان كنيد.
9. دليل دوم صدرالمتألهين بر وجود حركت در جوهر را بيان و نقادي كنيد.
10. متقنترين دليل حركت جوهريه را شرح دهيد.
درس شصتم
دنبالهٔ بحث در حركت جوهريه
· يادآوري چند نكته
· اقسام حركت جوهريه
· رابطهٔ حركت جوهريه با قوه و فعل
· پيوستگي حركات جوهريه
· پيوستگي طولي
· پيوستگي عرْضي
يادآوري چند نكته
در پيرامون حركت جوهريه مسائل مهمي طرح ميشود كه در پايان اين بخش به بررسي آنها ميپردازيم. اما قبل از پرداختن به آنها چند نكته را يادآور ميشويم:
1. حركت جوهريه در واقع نو شدن دمادم وجود جوهر است و ربطي به حركات ستارگان و كهكشانها و سحابيها ندارد. همچنين حركات اتمها و ملكولها و حركات ذرات درون اتم به دور هسته، و حتي اگر حركتي در درون هسته هم فرض شود، ربطي به حركت جوهريه نخواهد داشت؛ زيرا همهٔ اينها حركت در مكان و اعراض است و اساساً حركتِ جوهريه مسئلهاي است فلسفي و عقلي، نه علمي و تجربي؛
2. اعراضي كه ساكن و بيحركت بهنظر ميرسند، داراي حركت نامحسوسِ دائمي هستند؛ زيرا وجود آنها هم در بستر زمان گسترده است و تا يك جزء زماني از آنها نابود نشود جزء ديگري پديد نميآيد. بنابراين همهٔ جهان مادي يكسره در حال نابود شدن و پديد آمدن و نو شدن ميباشد و هيچ موجود ثابت و ساكني در آن يافت نميشود. به ديگر سخن، وجود سكون، نسبي است و سكون مطلقي وجود نخواهد داشت؛
3. ممكن است يك موجود مادي در زمان واحد داراي حركاتِ متعددي باشد، چنانكه كرهٔ زمين مانند همهٔ جواهر مادي، حركتي جوهري دارد و براساس آن دائماً وجودش نو ميشود، و همچنين همهٔ صفات و اعراضش نوبهنو بهوجود ميآيند. بهعلاوه، هم به دور خودش و هم به دور خورشيد ميچرخد، و نيز حركات ديگري دارد كه دانشمندان علم هيئت اثبات كردهاند.
همچنين ممكن است جسمي به تَبَع جسم متحرك ديگري داراي يك يا چند حركت تَبَعي باشد؛ مثلاً موجوداتِ روي زمين، به تَبَع آن، حركاتي دارند، هرچند خودشان مستقلاً حركت نكنند، چنانكه خود زمين به تَبَع منظومهٔ شمسي حركتي در كهكشان، و به تَبَع كهكشان حركتي در فضا دارد. بنابراين وحدت متحرك هيچگاه دليل وحدت حركت نخواهد بود، هرچند وحدت شخصي حركت بدون وحدت متحرك معنا ندارد؛
4. گاهي حركات متعدد مستقيماً به متحرك نسبت داده ميشود، ولي گاهي هم حركتي بهواسطهٔ حركت ديگري عارض متحرك ميشود و بدون آن امكان تحقق ندارد، چنانكه حركت مارپيچي زمين بهواسطهٔ حركت انتقالي آن حاصل ميشود، و در واقع صفتي براي اين حركت ميباشد، يا حركت اتومبيل متصف به افزايش يا كاهش تدريجي سرعت (شتاب) ميشود، يا حركت جوهري اجسام متصف به اشتداد و تكامل ميگردد. چنين حركاتي را ميتوان «حركت بر حركت» ناميد؛
5. چنانكه قبلاً گفته شد مفهوم «سرعت» از نسبت بين زمان و مسافت بهدست ميآيد، و ازاينرو خود زمان متصف به سرعت نميشود و طبعاً شتاب و افزايش يا كاهش سرعت هم دربارهٔ آن مفهومي نخواهد داشت. بنابراين آنچه گفته ميشود كه زمان بهتندي يا كندي ميگذرد و «زمان روانشناختي» ناميده ميشود، تعبيري مسامحهآميز و مبني بر كيفيت درك گذشت زمان ميباشد. نظير اين مطلب دربارهٔ زمان فيزيكي هم جاري است.
اقسام حركت جوهريه
حركت جوهريه مانند ديگر حركات، خودبهخود اقتضاي تكامل و اشتداد ندارد و دلايل وجود آن هم چيزي بيش از تغير تدريجي و نوبهنو شدن وجود جوهر را اثبات نميكند. ازاينرو مانند حركات عرَضي ميتوان سه حالت را براي آن در نظر گرفت يا آن را به سه قسم تقسيم نمود:
1. حركت يكنواخت، كه همهٔ اجزاء بالقوهٔ جوهر از نظر كمال و مرتبهٔ وجود مساوي باشند؛
2. حركت اشتدادي، كه هر جزء مفروضي از آن كاملتر از جزء سابق باشد؛
3. حركت تضعفي يا نزولي، كه هر جزء لاحقي ضعيفتر و ناقصتر از جزء سابق باشد.
ميتوان حركتهاي اشتدادي و تضعفي را مركب از دو حركت شمرد كه يكي بهواسطهٔ ديگري عارض متحرك ميشود، و حركت بيواسطه، نمايانگر بقاء جوهر، و حركت باواسطه، نمايانگر تكامل يا تنزل آن باشد. نظير حركت شتابدار كه افزايش يا كاهش سرعت آن، حركتي صعودي يا نزولي روي حركت مكاني يا حركت ديگري بهشمار ميرود و ميتوان حركتي را كه در آغاز، شتاب مثبت و سپس شتاب منفي دارد، بهصورت خط مستقيمي نمايش داد كه از همان نقطهٔ آغازش خطي منحني روي آن رسم ميشود و سپس در نقطهٔ پاياني به آن ميپيوندد و قوس صعودي آن، نمودار شتاب مثبت، و قوس نزولي آن، نمودار شتاب منفي ميباشد.
اين تصوير در مورد جوهرهايي كه داراي دو صورت متراكب باشند مصداق روشنتري پيدا ميكند؛ بدينترتيب كه صورت زيرين داراي حركت جوهري يكنواختي باشد و مرتبهٔ وجود آن تكامل يا تنزلي پيدا نكند، ولي صورت فوقاني داراي حركت صعودي يا نزولي باشد. بهعنوان مثال، عناصر تشكيلدهندهٔ گياه، به همان حالت اوليه باقي ميمانند، اما صورت نباتي تدريجاً تكامل مييابد و سپس وارد مرحلهٔ ذبول و انحطاط ميگردد و سرانجام فاسد و نابود ميشود و آن همان نقطهٔ پيوستن قوس نزولي به خط مستقيم ميباشد.
اما كساني كه به استناد بعضي از تعريفات حركت، ضرورت تكاملي بودن آن را استنباط كردهاند، در مورد حركت جوهريه هم قائل شدهاند به اينكه لزوماً اشتدادي و تكاملي است، هرچند حس ما نتواند اشتداد آن را درك كند، و همچنين حركات نزولي و تضعفي را حركاتي بالعرض قلمداد كردهاند. در درس پنجاه و هفتم اين استنباط مورد نقادي قرار گرفت و ضعف آن روشن گرديد و ديگر نيازي به تكرار نيست.