بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 391

مورد اعراض خارجيه، مانند كيفيات نفساني و كيفيات محسوسه، قابل مناقشه مي‌باشد؛ زيرا نمي‌توان وحدت وجود آنها را با موضوعاتشان اثبات كرد.

10. سومين و متقن‌ترين دليل بر وجود حركت جوهريه اين است كه هر موجودِ جسماني داراي بُعد و امتداد گذرا و اجزاء گسترده در بستر زمان است و تا جزء بالقوه‌اي از آن معدوم نشود، جزء ديگري به‌وجود نمي‌آيد، و همين است معناي حركت در جوهر.


صفحه 392


پرسش

1. منكرين حركت جوهريه چه دليلي براي نفي حركت در جوهر آورده‌اند؟

2. منشأ اين شبهه چيست؟ و چگونه حل مي‌شود؟

3. چه فرقي بين اعراض خارجيه و عوارض تحليله وجود دارد؟

4. آيا حركت را مي‌توان از عوارض ماهيت جوهري يا عرضي به‌حساب آورد؟ چرا؟

5. دليل صدرالمتألهين بر وجود حركت جوهريه را بيان كنيد.

6. با فرض فاعليت جوهر براي حركات عرضي، چگونه مي‌توان اعراضِ ساكن را توجيه كرد؟

7. اگر علت هر متغيري بايد متغير باشد، چه علت متغيري را براي حركت جوهريه مي‌توان در نظر گرفت؟

8. اشكال دقيق اين دليل را بيان كنيد.

9. دليل دوم صدرالمتألهين بر وجود حركت در جوهر را بيان و نقادي كنيد.

10. متقن‌ترين دليل حركت جوهريه را شرح دهيد.


صفحه 393


درس شصتم

دنبالهٔ بحث در حركت جوهريه

· يادآوري چند نكته

· اقسام حركت جوهريه

· رابطهٔ حركت جوهريه با قوه و فعل

· پيوستگي حركات جوهريه

· پيوستگي طولي

· پيوستگي عرْضي


صفحه 394

صفحه 395


يادآوري چند نكته

در پيرامون حركت جوهريه مسائل مهمي طرح مي‌شود كه در پايان اين بخش به بررسي آنها مي‌پردازيم. اما قبل از پرداختن به آنها چند نكته را يادآور مي‌شويم:

1. حركت جوهريه در واقع نو شدن دمادم وجود جوهر است و ربطي به حركات ستارگان و كهكشان‌ها و سحابي‌ها ندارد. همچنين حركات اتم‌ها و ملكول‌ها و حركات ذرات درون اتم به دور هسته، و حتي اگر حركتي در درون هسته هم فرض شود، ربطي به حركت جوهريه نخواهد داشت؛ زيرا همهٔ اينها حركت در مكان و اعراض است و اساساً حركتِ جوهريه مسئله‌اي است فلسفي و عقلي، نه علمي و تجربي؛

2. اعراضي كه ساكن و بي‌حركت به‌نظر مي‌رسند، داراي حركت نامحسوسِ دائمي هستند؛ زيرا وجود آنها هم در بستر زمان گسترده است و تا يك جزء زماني از آنها نابود نشود جزء ديگري پديد نمي‌آيد. بنابراين همهٔ جهان مادي يكسره در حال نابود شدن و پديد آمدن و نو شدن مي‌باشد و هيچ موجود ثابت و ساكني در آن يافت نمي‌شود. به ديگر سخن، وجود سكون، نسبي است و سكون مطلقي وجود نخواهد داشت؛

3. ممكن است يك موجود مادي در زمان واحد داراي حركاتِ متعددي باشد، چنان‌كه كرهٔ زمين مانند همهٔ جواهر مادي، حركتي جوهري دارد و براساس آن دائماً وجودش نو مي‌شود، و همچنين همهٔ صفات و اعراضش نوبه‌نو به‌وجود مي‌آيند. به‌علاوه، هم به دور خودش و هم به دور خورشيد مي‌چرخد، و نيز حركات ديگري دارد كه دانشمندان علم هيئت اثبات كرده‌اند.


صفحه 396

همچنين ممكن است جسمي به تَبَع جسم متحرك ديگري داراي يك يا چند حركت تَبَعي باشد؛ مثلاً موجوداتِ روي زمين، به تَبَع آن، حركاتي دارند، هر‌چند خودشان مستقلاً حركت نكنند، چنان‌كه خود زمين به تَبَع منظومهٔ شمسي حركتي در كهكشان، و به تَبَع كهكشان حركتي در فضا دارد. بنابراين وحدت متحرك هيچ‌گاه دليل وحدت حركت نخواهد بود، هر‌چند وحدت شخصي حركت بدون وحدت متحرك معنا ندارد؛

4. گاهي حركات متعدد مستقيماً به متحرك نسبت داده مي‌شود، ولي گاهي هم حركتي به‌واسطهٔ حركت ديگري عارض متحرك مي‌شود و بدون آن امكان تحقق ندارد، چنان‌كه حركت مارپيچي زمين به‌واسطهٔ حركت انتقالي آن حاصل مي‌شود، و در واقع صفتي براي اين حركت مي‌باشد، يا حركت اتومبيل متصف به افزايش يا كاهش تدريجي سرعت (شتاب) مي‌شود، يا حركت جوهري اجسام متصف به اشتداد و تكامل مي‌گردد. چنين حركاتي را مي‌توان «حركت بر حركت» ناميد؛

5. چنان‌كه قبلاً گفته شد مفهوم «سرعت» از نسبت بين زمان و مسافت به‌دست مي‌آيد، و ازاين‌رو خود زمان متصف به سرعت نمي‌شود و طبعاً شتاب و افزايش يا كاهش سرعت هم دربارهٔ آن مفهومي نخواهد داشت. بنابراين آنچه گفته مي‌شود كه زمان به‌تندي يا كندي مي‌گذرد و «زمان روان‌شناختي» ناميده مي‌شود، تعبيري مسامحه‌آميز و مبني بر كيفيت درك گذشت زمان مي‌باشد. نظير اين مطلب دربارهٔ زمان فيزيكي هم جاري است.


اقسام حركت جوهريه

حركت جوهريه مانند ديگر حركات، خودبه‌خود اقتضاي تكامل و اشتداد ندارد و دلايل وجود آن هم چيزي بيش از تغير تدريجي و نوبه‌نو شدن وجود جوهر را اثبات نمي‌كند. ازاين‌رو مانند حركات عرَضي مي‌توان سه حالت را براي آن در نظر گرفت يا آن را به سه قسم تقسيم نمود:

1. حركت يك‌نواخت، كه همهٔ اجزاء بالقوهٔ جوهر از نظر كمال و مرتبهٔ وجود مساوي باشند؛


صفحه 397

2. حركت اشتدادي، كه هر جزء مفروضي از آن كامل‌تر از جزء سابق باشد؛

3. حركت تضعفي يا نزولي، كه هر جزء لاحقي ضعيف‌تر و ناقص‌تر از جزء سابق باشد.

مي‌توان حركت‌هاي اشتدادي و تضعفي را مركب از دو حركت شمرد كه يكي به‌واسطهٔ ديگري عارض متحرك مي‌شود، و حركت بي‌واسطه، نمايانگر بقاء جوهر، و حركت باواسطه، نمايانگر تكامل يا تنزل آن باشد. نظير حركت شتاب‌دار كه افزايش يا كاهش سرعت آن، حركتي صعودي يا نزولي روي حركت مكاني يا حركت ديگري به‌شمار مي‌رود و مي‌توان حركتي را كه در آغاز، شتاب مثبت و سپس شتاب منفي دارد، به‌صورت خط مستقيمي نمايش داد كه از همان نقطهٔ آغازش خطي منحني روي آن رسم مي‌شود و سپس در نقطهٔ پاياني به آن مي‌پيوندد و قوس صعودي آن، نمودار شتاب مثبت، و قوس نزولي آن، نمودار شتاب منفي مي‌باشد.

اين تصوير در مورد جوهرهايي كه داراي دو صورت متراكب باشند مصداق روشن‌تري پيدا مي‌كند؛ بدين‌ترتيب كه صورت زيرين داراي حركت جوهري يك‌نواختي باشد و مرتبهٔ وجود آن تكامل يا تنزلي پيدا نكند، ولي صورت فوقاني داراي حركت صعودي يا نزولي باشد. به‌عنوان مثال، عناصر تشكيل‌دهندهٔ گياه، به همان حالت اوليه باقي مي‌مانند، اما صورت نباتي تدريجاً تكامل مي‌يابد و سپس وارد مرحلهٔ ذبول و انحطاط مي‌گردد و سرانجام فاسد و نابود مي‌شود و آن همان نقطهٔ پيوستن قوس نزولي به خط مستقيم مي‌باشد.

اما كساني كه به استناد بعضي از تعريفات حركت، ضرورت تكاملي بودن آن را استنباط كرده‌اند، در مورد حركت جوهريه هم قائل شده‌اند به اينكه لزوماً اشتدادي و تكاملي است، هر‌چند حس ما نتواند اشتداد آن را درك كند، و همچنين حركات نزولي و تضعفي را حركاتي بالعرض قلمداد كرده‌اند. در درس پنجاه و هفتم اين استنباط مورد نقادي قرار گرفت و ضعف آن روشن گرديد و ديگر نيازي به تكرار نيست.


صفحه 398


رابطهٔ حركت جوهريه با قوه و فعل

چنان‌كه قبلاً توضيح داده شد، قوه و فعل دو مفهوم انتزاعي است كه از نسبت بين دو موجود متقدم و متأخر و بقاء موجود سابق يا جزئي از آن در موجود لاحق انتزاع مي‌شود. اكنون با توجه به اينكه همهٔ موجودات مادي دائماً در حال نو شدن و پديد آمدن و نابود شدن هستند، اين سؤال مطرح مي‌شود كه چگونه مي‌توان بقاء موجود سابق را تصور كرد و تعريف قوه و فعل را بر مبدأ و منتهاي حركت تطبيق نمود؟

گاهي به اين صورت پاسخ داده مي‌شود كه هر‌چند موجود سابق عيناً باقي نمي‌ماند، ولي كمال وجودي آن در موجود لاحق محفوظ مي‌ماند و نتيجه گرفته مي‌شود كه هر حركتي تكاملي و اشتدادي مي‌باشد.

اما علاوه بر اينكه نتيجهٔ مذكور با واقعيات عيني وفق نمي‌دهد، اصل پاسخ هم مشكل اساسي را حل نمي‌كند؛ زيرا با توجه به معدوم شدن موجود سابق، باقي ماندن كمال آن جز اين معنايي نخواهد داشت كه موجود لاحق در مقام مقايسه با آن كامل‌تر مي‌باشد، و بازگشت آن به اين است كه باقي ماندن چيزي از موجود بالقوه در موجود بالفعل لازم نيست، و اين معنا با فرض توالي موجودات متعدد كه هركدام كامل‌تر از ديگري باشد، و با تفسير حركت به «توالي فعليت‌ها» كه در حكم «توالي سكونات» است نيز سازگار مي‌باشد.

ممكن است گفته شود كه بنابر قول به ثبوت حركت، اجزاء سابق و لاحق تعدد بالفعلي ندارند و همگي با وجود واحدي موجود هستند، برخلاف قول به توالي سكون‌ها كه هركدام وجود بالفعل خاصي خواهند داشت. نيز در صورت اول، يك وجود سيال تا بي‌نهايت قابل تجزيه مي‌باشد، برعكس صورت دوم كه مبني بر وجود اجزاء محدود و تجزيه‌ناپذير مي‌باشد.

ولي سخن دربارهٔ قوه و فعل به‌عنوان مبدأ و منتهاي حركت است كه خارج از متن حركت مي‌باشد، نه دربارهٔ اجزاء بالقوهٔ حركت. توضيح آنكه: حركت را به «خروج و سير