بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 502


پرسش

1. معناي هدف و غايت و علت غايي و نسبت بين موارد آنها را بيان كنيد.

2. علت غائي در افعال اختياري انسان چيست؟ و چگونه مي‌توان مفهوم آن را تجريد كرد، به‌گونه‌اي كه قابل صدق بر مجردات تام هم باشد؟

3. حقيقت علت غائي كدام است؟ و به چه لحاظ نتيجهٔ خارجي كار، علت غائي ناميده مي‌شود؟

4. مطلوبيت كار اختياري در افعال ذوي‌النفوس و مجردات تام تابع چيست؟

5. اهداف طولي و عرضي را بيان كنيد و توضيح دهيد كه آيا هدف بودن همهٔ آنها براي هر فاعل مختاري ضرورت دارد يا نه؟

6. هدف و علت غائي در مورد افعال الهي چيست؟ و آيا لازمهٔ اثبات آن، قائل شدن به داعي زائد بر ذات و عروض اعراض بر ذات الهي، يا نياز او به خير و كمال مخلوقات است؟

7. اقوال سه‌گانهٔ يادشده در اين مسئله و راه جمع بين آنها را بيان كنيد.

8. به چه معنا مي‌توان گفت كه هدف از افعال الهي سود رساندن به مخلوقات يا به كمال رسيدن آنهاست؟

9. به چه معنا مي‌توان آفرينش بعضي از مخلوقات را هدف براي آفرينش بعضي ديگر به‌حساب آورد؟

10. چگونه مي‌توان اهداف آفرينش جهان و انسان را در يك سلسلهٔ طولي بيان كرد؟


صفحه 503


درس شصت و نهم

قضا و قدر الهي

· مقدمه

· مفهوم قضا و قدر

· تبيين فلسفي قضا و قدر

· مراتب فعل

· رابطهٔ قضا و قدر با اختيار انسان

· فايدهٔ اين بحث


صفحه 504

صفحه 505


مقدمه

يكي از مسائلي كه در اديان آسماني و به‌خصوص دين مقدس اسلام در زمينهٔ خداشناسي مطرح شده و متكلمين و فلاسفهٔ الهي به تبيين عقلاني و فلسفي آن پرداخته‌اند، مسئلهٔ «قضا و قدر» است كه يكي از پيچيده‌ترين مسائل الهيات به‌شمار مي‌رود و محور اصلي غموض آن را رابطهٔ آن با اختيار انسان در فعاليت‌هاي اختياريش تشكيل مي‌دهد. يعني چگونه مي‌توان از يك سوي به قضا و قدر الهي معتقد شد، و از سوي ديگر ارادهٔ آزاد انسان و نقش آن را در تعيين سرنوشت خودش پذيرفت؟

در اينجاست كه بعضي شمول قضا و قدر الهي را نسبت به افعال اختياري انسان پذيرفته‌اند، ولي اختيار حقيقي انسان را نفي كرده‌اند، و برخي ديگر دايرهٔ قضا و قدر را به امور غيراختياري محدود كرده‌اند و افعال اختياري انسان را خارج از محدودهٔ قضا و قدر شمرده‌اند، و گروه سومي در مقام جمع بين شمول قضا و قدر نسبت به افعال اختياري انسان و اثبات اختيار و انتخاب وي در تعيين سرنوشت خويش برآمده‌اند و نظرهاي گوناگوني را ابراز داشته‌اند كه بررسي همهٔ آنها درخور كتاب مستقلي است.

ازاين‌رو ما در اينجا نخست، توضيح كوتاهي پيرامون مفهوم قضا و قدر مي‌دهيم و سپس به تحليل فلسفي و بيان رابطهٔ سرنوشت با افعال اختياري انسان مي‌پردازيم و در پايان، فايدهٔ اين بحث و نكتهٔ تأكيد روي آن از طرف اديان الهي را بيان خواهيم كرد.


صفحه 506


مفهوم قضا و قدر

واژهٔ «قضاء» به‌معناي گذراندن و به‌پايان رساندن و يكسره كردن، و نيز به‌معناي داوري كردن (كه نوعي يكسره كردن اعتباري است) به‌كار مي‌رود، و واژهٔ «قدر» و «تقدير» به‌معناي اندازه و اندازه‌گيري و چيزي را با اندازهٔ معيّني ساختن، استعمال مي‌شود. گاهي قضا و قدر به‌صورت مترادفين، به‌معناي «سرنوشت» به‌كار مي‌رود. گويا نكتهٔ استفاده از واژهٔ «نوشتن» در ترجمهٔ آنها اين است كه برحسب تعاليم ديني، قضا و قدرِ موجودات در كتاب و لوحي نوشته شده است.

با توجه به اختلاف معناي لغوي قضا و قدر، مي‌توان مرتبهٔ قدر را قبل از مرتبهٔ قضا دانست؛ زيرا تا اندازهٔ چيزي تعيين نشود، نوبت به اتمام آن نمي‌رسد، و اين نكته‌اي است كه در بسياري از روايات شريفه به آن اشاره شده است.


تبيين فلسفي قضا و قدر

بعضي از بزرگان، قضا و قدر را بر رابطهٔ علّي و معلولي بين موجودات تطبيق كرده و قدر را عبارت از «نسبت امكاني شي‌ء با علل ناقصه» و قضا را «نسبت ضروري معلول با علت تامه» دانسته‌اند؛ يعني هرگاه معلولي با هريك از اجزاء علت تامه يا با همهٔ آنها به استثناء جزء اخير سنجيده شود، نسبت آن «امكان بالقياس» و هرگاه با كل علت تامه سنجيده شود، نسبت آن «ضرورت بالقياس» خواهد بود، كه از اولي به «قدر»، و از دومي به «قضاء» تعبير مي‌شود.

اين تطبيق هر‌چند في حد نفسه قابل قبول است، اما آنچه در اين مسئله مي‌بايست بيشتر مورد توجه قرار گيرد، ارتباط سلسلهٔ اسباب و مسببات با خداي متعالي است؛ زيرا اساساً تقدير و قضا از صفات فعليهٔ الهي است و به‌همين عنوان بايد مورد بحث قرار گيرد.

براي اينكه جايگاه اين صفت در ميان صفات الهي روشن شود، بايستي نكاتي را پيرامون مراتبي كه عقل براي تحقق فعل در نظر مي‌گيرد مورد توجه و دقت قرار دهيم.


صفحه 507


مراتب فعل

هرگاه عقل ماهيتي را در نظر بگيرد كه اقتضايي نسبت به وجود و عدم ندارد و به عبارت ديگر، نسبت آن به وجود و عدم يك‌سان است، حكم مي‌كند كه براي خروج از اين حد تساوي، نيازمند به موجود ديگري است كه آن را «علت» مي‌ناميم، و اين همان مطلبي است كه حكما گفته‌اند كه ملاك احتياج معلول به علت «امكان ماهوي» است و قبلاً گفته شد كه براساس اصالهٔ الوجود بايد «فقر وجودي» را به‌جاي «امكان ماهوي» قرار داد.

در صورتي كه علت، مركب از چند چيز باشد، بايد همهٔ اجزاء آن حاصل شود تا معلول تحقق يابد؛ زيرا فرض تحقق معلول بدون يكي از اجزاء علت تامه، به‌معناي عدم تأثير جزء مفقود است و اين خلاف فرض جزئيت آن نسبت به علت تامه مي‌باشد. پس هنگامي كه همهٔ اجزاء علت تامه تحقق يافت، وجود معلول از ناحيهٔ علت «وجوب بالغير» مي‌يابد و در اينجاست كه علت، معلول را ايجاد مي‌كند و معلول به‌وجود مي‌آيد.

اين مراتب كه همگي از تحليل عقلي به‌دست مي‌آيد، در لسان حكما به اين صورت بيان مي‌شود: «الماهيهٔ أمكنتْ، فاحتاجتْ، فاُوجِبتْ، فوَجبتْ، فاُوجِدتْ، فوُجِدتْ» و تأخر رتبي هريك از اين مفاهيم به‌وسيلهٔ «فاء ترتيب» مشخص مي‌گردد.

از سوي ديگر، مي‌دانيم كه در فاعل بالقصد، ارادهٔ فاعل جزء اخير از علت تامه است؛ يعني با اينكه همهٔ مقدمات كار فراهم باشد، مادام كه فاعل انجام آن را اراده نكرده باشد، كار انجام نمي‌گيرد، و تحقق اراده، منوط به تصورات و تصديقات و حصول شوق اصلي به نتيجهٔ كار و شوق فرعي به‌كار است. پس در اينجا نيز مي‌توان ترتبي را بين تصور و تصديق و شوق به نتيجه، و شوق به‌كار و سپس تصميم بر انجام كار در نظر گرفت كه تصور و تصديق، شامل در نظر گرفتن ويژگي‌ها و حدود و مقدمات كار نيز مي‌شود.

اين ترتب در مبادي اراده هر‌چند مخصوص فاعل بالقصد است، اما با تجريد از جهات نقص مي‌توان آن را به‌صورت ترتبي عقلي ميان علم و حب اصلي به نتيجه و حب­ فرعي­ به‌كار، در هر فاعل­ مختاري­ درنظر گرفت و نتيجه‌‌گيري كرد كه هر فاعل مختاري


صفحه 508

علم به‌كار خودش و ويژگي‌هاي آن دارد و نتيجهٔ آن را دوست مي‌دارد و ازاين‌رو آن را انجام مي‌دهد.

حال، اگر كاري را در نظر بگيريم كه مي‌بايست به‌صورت تدريجي و با تسبيب اسباب و فراهم كردن مقدمات انجام بگيرد، در اينجا لازم است ارتباط كار با مقدمات و شرايط زماني و مكاني در نظر گرفته شود و مقدمات به‌صورتي ‌تنظيم شود كه كار با حدود و مشخصات معيّن انجام گيرد و نتيجهٔ مطلوب بدهد.

اين بررسي و سنجش و اندازه‌گيري و تعيين حدود و مشخصات را مي‌توان «تقدير كار» ناميد كه در ظرف علم، «تقدير علمي» و در ظرف خارج، «تقدير عيني» ناميده مي‌شود. همچنين مي‌توان مرحلهٔ نهايي را «قضاء» ناميد كه باز در ظرف علم، «قضاء علمي» و در ظرف خارج، «قضاء عيني» ناميده مي‌شود.

اينك با توجه به مقدمات مذكور، اين آيهٔ شريفه را مورد دقت قرار مي‌دهيم:وَإِذا قَضي أَمْراً فَإِنَّما يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُون.[1]در اين آيهٔ كريمه، وجود هر مخلوقي كه با جملهٔ «فيكون» به آن اشاره شده، مترتب بر امرِ «كن» از ناحيهٔ آفريدگار متعالي قرار داده شده كه نظير ترتب «وجود» بر «ايجاد» در سخنان حكماي الهي است. همچنين ايجاد، مترتب بر قضاي الهي دانسته شده كه طبعاً «مقضي بودن» نتيجهٔ آن خواهد بود، و اين دو مفهوم (قضا كردن و مقضي شدن) قابل انطباق بر «ايجاب» و «وجوب» در كلمات ايشان است؛ و چون ايجاب، متوقف بر تماميت علت است و جزء اخير از علت فعل اختياري، ارادهٔ فاعل مي‌باشد، مي‌بايست مرتبهٔ «اراده» را قبل از مرتبهٔ «قضاء» به‌حساب آوردإِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُون.[2]

نكته‌اي­راكه بايددر اينجا خاطرنشان كنيم اين است كه همان‌گونه كه در درس‌هاي گذشته بيان شد، فعل و صفات فعليه، از جهت انتساب به خداي متعالي، منزه از قيود

[1]بقره(2)، 117.

[2]يس(36)، 82.


صفحه 509

زماني و مكاني است، ولي از جهت انتساب به مخلوقات مادي و تدريجي و زمانمند، متصف به اين‌گونه حدود و قيود مي‌شود. پس منافاتي ندارد كه ايجاد الهي «دفعي» و بدون زمان باشد، اما وجود مخلوق، تدريجي و زماني باشد (دقت شود).

بدين‌ترتيب، سلسله‌اي از صفات فعليه به‌دست مي‌آيد كه در رأس آنها علم، و سپس اراده، و سپس قضا، و سپس ايجاد (امضا) قرار دارد، و مي‌توان جايگاه «اذن» و «مشيت» را بين علم و اراده در نظر گرفت، چنان‌كه مي‌توان «تقدير» را بين اراده و قضا گنجانيد، همان‌گونه كه در روايات شريفه وارد شده است؛ و مي‌افزاييم كه تعيين اجل (حد زماني) نيز جزء تقدير محسوب مي‌شود.

اكنون با توجه به اينكه ايجاد حقيقي مخصوص خداي متعالي است و وجود هر موجودي نهايتاً مستند به او مي‌باشد، نتيجه مي‌گيريم كه همه چيز (حتي افعال اختياري انسان‌ها) مشمول تقدير و قضاي الهي خواهد بود. در اينجاست كه اشكال اصلي رخ مي‌نمايد، يعني چگونه مي‌توان بين قضا و قدر و بين اختيار انسان جمع كرد؟


رابطهٔ قضا و قدر با اختيار انسان

اشكال در كيفيت جمع بين قضا و قدر الهي و اختيار انساني، همان اشكالي است كه با شدت بيشتري در توحيد افعالي به‌معناي توحيد در افاضهٔ وجود پيش مي‌آيد و در درس شصت و چهارم به دفع آن پرداختيم.

حاصل جواب ازاين اشكال آن است كه استنادفعل­به فاعل قريب­ومباشروبه خداي متعالي،دردوسطح­است وفاعليت الهي درطول فاعليت انسان قرارداردوچنان نيست كه كارهايي كه ازانسان سرمي‌زنديابايدمستندبه اوباشدويامستندبه خداي­متعالي، بلكه اين كارها در عين حال كه مستند به اراده و اختيار انسان است، در سطح بالاتري مستند به خداي متعالي مي‌باشد و اگر ارادهٔ الهي تعلق نگيرد، نه انساني هست و نه علم و قدرتي، و نه اراده و اختياري، و نه كار و نتيجهٔ كاري، و وجود همگي آنها نسبت به