بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 516


پرسش

1. چه مفاهيمي را عقل دربارهٔ پيدايش يك پديده در نظر مي‌گيرد؟ و ترتب آنها در چه ظرفي است؟

2. نسبت معلول به علل ناقصه و علت تامه را بيان كنيد.

3. اراده چه نقشي در كارهاي قصدي دارد؟

4. مبادي اراده و ترتب بين آنها را شرح دهيد.

5. در ساير فاعل‌هاي مختار چه مفاهيمي را به‌عنوان مبادي فعل مي‌توان در نظر گرفت؟

6. قضا و قدر بر كدام‌يك از مفاهيم فلسفي قابل انطباق است؟ و جايگاه آنها در ميان صفات فعليهٔ الهي در كجاست؟

7. قضا و قدر علمي و عيني را بيان كنيد.

8. بداء چيست؟ و تغيير قضا به چه معنا ممكن است؟

9. چگونه مي‌توان بين قضا و قدر الهي و اختيار انسان جمع كرد؟

10. فوايد اعتقاد به قضا و قدر را شرح دهيد.


صفحه 517


درس هفتادم

خير و شر در جهان

· مقدمه

· مفهوم خير و شر

· تحليل فلسفي خير و شر

· راز شرور جهان


صفحه 518

صفحه 519


مقدمه

در درس‌هاي شصت و هفتم و شصت و هشتم به اين مطلب اشاره شد كه موجودات جهان از جهت كمال و خيري كه دارند، متعلق محبت و ارادهٔ الهي قرار مي‌گيرند و حكمت و عنايت الهي اقتضا دارد كه جهان با نظام احسن و با بيشترين خيرات و كمالات به‌وجود بيايد. با توجه به اين مطلب، چنين سؤالي مطرح مي‌شود كه منشأ شرور و جهات نقص در جهان چيست؟ و آيا بهتر اين نبود كه جهان خالي از شرور و نقايص باشد ـ چه شروري كه در اثر عوامل طبيعي پديد مي‌آيد، مانند زلزله‌ها و سيل‌ها و امراض و آفات، و چه شروري كه به‌وسيلهٔ انسان‌هاي تبهكار به‌وجود مي‌آيد، مانند انواع ظلم و جنايات‌؟

از همين‌جاست كه بعضي از مذاهب شرك‌آميز به دو مبدأ براي جهان قائل شده‌اند: يكي مبدأ خيرات، و ديگري مبدأ شرور. گروهي نيز وجود شرور را نشانهٔ عدم تدبير حكيمانه براي جهان پنداشته‌اند و در درّهٔ كفر و الحاد فرو غلطيده‌اند. به‌همين دليل است كه حكماي الهي عنايت خاصي به مسئلهٔ خير و شر مبذول داشته‌اند و شرور را به جهات عدمي برگردانده‌اند.

براي حل اين مسئله لازم است نخست توضيحي پيرامون مفهوم عرفي خير و شر بدهيم و سپس به تحليل فلسفي آنها بپردازيم.


مفهوم خير و شر

براي دريافتن معناي خير و شر در محاورات عرفي، مي‌توان­ از دقت­ در ويژگي‌هاي مشترك ميان ­مصاديق واضح آنها سود جست؛ مثلاً سلامتي و علم و امنيت از مصاديق واضح خير، و


صفحه 520

بيماري و جهل و ناامني از مصاديق واضح شر به‌شمار مي‌رود. بدون شك آنچه موجب اين مي‌شود كه انسان چيزي را براي خودش خير يا شر بداند، مطلوبيت و عدم مطلوبيت است، يعني هرچه را موافق خواسته‌هاي فطري خودش يافت آن را خير، و هرچه را مخالف با خواسته‌هاي فطري‌اش يافت، آن را شر مي‌نامد. به ديگر سخن، براي انتزاع مفهوم خير و شر، در وهلهٔ اول مقايسه‌‌اي بين رغبت خودش با اشياء انجام مي‌دهد و هرجا رابطهٔ مثبت وجود داشت آن شي‌ء را خير، و هرجا رابطهٔ منفي بود آن شي‌ء را شر به‌حساب مي‌آورد.

در وهلهٔ دوم، ويژگي انسان از يك طرفِ اضافه و مقايسه حذف مي‌شود و رابطهٔ بين هر موجود ذي‌شعور و صاحب ميل و رغبتي با اشياء ديگر لحاظ مي‌گردد و بدين‌ترتيب، خير مساوي با مطلوب براي هر موجود ذي‌شعور، و شر مساوي با نامطلوب براي هر موجود ذي‌شعوري خواهد بود.

در اينجا اشكالي پيش مي‌آيد، و آن اين است كه گاهي چيزي براي يك نوع از موجودات ذي‌شعور، مطلوب و براي نوع ديگري نامطلوب است، چنين چيزي را بايد خير بدانيم يا شر؟

ولي اين اشكال جواب ساده‌اي دارد و آن اين است كه شي‌ء مفروض براي اولي خير، و براي دومي شر است. اين تعدد حيثيت، در مورد دو فرد از يك نوع و حتي در مورد دو قوه از يك فرد نيز صادق است؛ مثلاً ممكن است غذايي براي يك فرد مطلوب، و براي ديگري نامطلوب باشد يا نسبت به يكي از قواي بدن، خير و نسبت به ديگري شر باشد.

در وهلهٔ سوم، ويژگي شعور هم از طرف اضافه و مقايسه حذف مي‌شود و مثلاً سرسبزي و خرمي و بارداري، خيرِ درخت، و پژمردگي و خشكيدگي و بي‌باري، شر آن محسوب مي‌شود. در اينجاست كه بعضي گمان كرده‌اند كه چنين تعميمي در مفهوم خير و شر، برخاسته از نوعي «انسان‌انگاري طبيعت» (انتروپومورفيزم) است و بعضي ديگر پنداشته‌اند كه ملاك آن، نفع و ضرر اشياء براي انسان است، يعني ميوه‌داري درخت، در واقع براي انسان خير است نه براي درخت. ولي از نظر ما اين تعميم نكتهٔ ديگري دارد كه به آن اشاره خواهد شد.


صفحه 521

استعمال خير و شر در محاورات عرفي منحصر به ذوات و اعيان نمي‌شود، بلكه در مورد افعال هم جريان مي‌يابد و بعضي از كارها «خير» و بعضي ديگر «شر» تلقي مي‌گردد. بدين‌ترتيب، مفهوم خير و شر و خوب و بد، در زمينهٔ اخلاق و ارزش‌ها مطرح مي‌شود و در اينجاست كه معركه ‌آرايي بين فلاسفهٔ اخلاق در تبيين مفاهيم ارزشي و تعيين ملاك خير و شر اخلاقي برپا مي‌گردد. ما در درس بيستم در حد گنجايش اين كتاب، در اين‌باره بحث كرده‌ايم و تفصيل مطلب را بايد از «فلسفهٔ اخلاق» جست‌وجو كرد.


تحليل فلسفي خير و شر

براي اينكه تحليل دقيقي دربارهٔ خير و شر از ديدگاه فلسفي داشته باشيم، بايد به چند نكته توجه كنيم:

1. اموري كه متصف به خير و شر مي‌شوند، از يك نظر قابل تقسيم به دو دسته هستند: يك دسته اموري كه خيريت و شرّيت آنها قابل تعليل به چيز ديگري نيست، مانند خير بودن حيات و شر بودن فنا، و دستهٔ ديگر اموري كه خيريت و شرّيت آنها معلول امور ديگري است، مانند خير بودن آنچه در ادامهٔ حيات مؤثر است و شر بودن آنچه ‌موجب فنا مي‌گردد.

در واقع، خيريت افعال هم از قبيل دستهٔ دوم است؛ زيرا مطلوبيت آنها تابع مطلوبيت غايات و نتايج آنهاست و اگر غايات آنها هم وسيله‌اي براي تحقق اهداف بالاتري باشند، نسبت به اهداف نهايي حكم فعل را نسبت به نتيجه خواهند داشت؛

2. همهٔ ميل‌ها و رغبت‌هاي فطري، شاخه‌ها و فروعي از حب ذات هستند و هر موجود ذي‌شعوري چون خودش را دوست مي‌دارد، بقاي خودش و كمالات خودش را دوست مي‌دارد و از اين جهت، ميل به چيزهايي پيدا مي‌كند كه در ادامهٔ حيات يا در تكاملش مؤثر هستند و به ديگر سخن، نيازي از نيازهاي بدني يا رواني او را تأمين مي‌كنند. در حقيقت، اين ميل‌ها و رغبت‌ها وسايلي هستند كه دست آفرينش در نهاد هر موجود ذي‌شعوري قرار داده است تا او را به‌سوي چيزهايي كه مورد نيازش هست سوق دهند.


صفحه 522

بنابراين مطلوب بالاصاله، خود ذات و به‌دنبال آن بقاي ذات و كمالات ذات است و مطلوبيت اشياء ديگر به جهت تأثيري است كه در تأمين اين مطلوب‌هاي اصيل دارند. همچنين منفور بالذات، فنا و نقص وجود خودش مي‌باشد و منفوريت اشياء ديگر به جهت تأثيري است كه در منفور بالذات دارند.

بدين ترتيب، وجه روشني براي تعميم خير و شر به كمال و نقص، و سپس به وجود و عدم به‌دست مي‌آيد؛ يعني با قرار دادن مصداق مطلوب و نامطلوب (كمال و نقص وجود) به‌جاي اين عنوان‌ها در يك طرف اضافه، و حذف ويژگي شعور و ميل از طرف ديگر، تعميم به كمال و نقص حاصل مي‌شود. سپس با توجه به اينكه مطلوبيت كمال وجود، تابع مطلوبيت اصل وجود است و كمال شي‌ء هم چيزي جز مرتبه‌اي از وجود آن نيست، نتيجه گرفته مي‌شود كه اصيل‌ترين خير براي هر موجودي وجود آن، و اصيل‌ترين شر براي هر موجودي عدم آن خواهد بود.

اين تعميم اگر با نظر عرف هم موافق نباشد، از نظر فلسفي صحيح بلكه لازم است؛ زيرا فلسفه از حقايق نفس‌الامري بحث مي‌كند، صرف‌نظر از اينكه مورد ميل و رغبت كسي باشد يا نباشد؛

3. هرگاه به كمال رسيدن موجودي متوقف بر شرط­عدمي(عدم مانع) باشد، مي‌توان آن امر عدمي را به ­يك معنا از اجزاءعلت تامه براي حصول كمال مفروض شمرد و از اين جهت آن را خيري براي­ چنين ­موجودي­ محسوب ­داشت، و برعكس، هرگاه­ نقض موجودي معلول ­مزاحمت موجود ديگري باشد، مي‌توان موجود مزاحم را شري براي آن تلقي كرد. ولي ازنظر دقيق فلسفي، اتصاف امر عدمي به خير، و همچنين اتصاف امر وجودي به شر بالعرض است؛ زيرا امر عدمي از آن جهت كه كمال­موجود ديگري ­به ­نوعي ­استناد به آن پيدا كرده، متصف به خير شده است، و همچنين امر وجودي از اين نظر كه نقص موجود ديگري به آن استناد يافته، متصف به شر شده است. پس خير بالذات همان كمال وجودي، و شر بالذات همان نقص عدمي است؛ مثلاً سلامتي، خير بالذات و


صفحه 523

نبودن ميكروب بيماري‌زا، خير بالعرض است و ضعف و بيماري، شر بالذات، و سموم و ميكروب‌ها، شر بالعرض مي‌باشد؛

4. در موجوداتي كه داراي ابعاد و شئون مختلف يا اجزاء و قواي متعدد هستند ممكن است تزاحمي بين كمالاتشان يا اسباب حصول آنها پديد بيايد (البته تزاحم فقط در مورد ماديات قابل فرض است). در اين صورت، كمال هر جزء يا هر قوه‌اي نسبت به خودش خير است، و از آن جهت كه با كمال قوهٔ ديگري مزاحم مي‌شود، براي اين قوه شر خواهد بود و برآيند كمالات و نقايص اجزاء و قوا، خير يا شر براي خود آن موجود به‌شمار مي‌رود. اين بيان، دربارهٔ مجموع جهان مادي كه مشتمل بر موجودات متزاحمي هست نيز جاري مي‌شود، يعني خير بودن كل جهان به اين است كه مجموعاً واجد كمالات بيشتر و بالاتري باشد، هر‌چند بعضي از موجودات به كمال مورد نيازشان نائل نشوند، و همچنين شر بودن آن به غلبهٔ كمّي يا كيفي جهات نقص و فقدان است.

با توجه به نكات فوق مي‌توان نتيجه گرفت كه اولاً، خير و شر از قبيل معقولات ثانيهٔ فلسفي است و همان‌گونه كه هيچ موجود عيني نيست كه ماهيت آن عليت يا معلوليت باشد، هيچ موجود عيني هم يافت نمي‌شود كه ماهيت آن خيريت يا شرّيت باشد؛

ثانياً، همان‌گونه كه عليت و معلوليت و ساير مفاهيم فلسفي قابل جعل و ايجاد نيستند، بلكه عناويني هستند كه عقل از ديدگاه‌هاي معيّني از وجودهاي خاصي انتزاع مي‌كند، خيريت و شرّيت هم عناويني است انتزاعي كه تنها منشأ انتزاع آنها را بايد در عالم خارج جست‌وجو كرد و نه مابازاء عيني آنها را؛

ثالثاً، وجود هيچ چيزي براي خودش شر نيست و همچنين بقا كمال هر موجودي براي خودش خير است، و شر بودن موجودي براي موجود ديگر هم بالعرض است. پس هيچ موجودي نه از نظر ماهيت شر است، و نه مي‌توان آن را منشأ انتزاع ذاتي براي مفهوم شر دانست.

پس آنچه ذاتاً منشأ انتزاع شر به‌‌شمار مي‌رود، جهت نقصي است كه­ در موجودي لحاظ