بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 101

وقتى شما در يك واحد درسى (مثلاً رياضى يا انگليسى)، خود را ضعيف مى يابيد و در پايان ترم ، نمره كمى از آن درس مى گيريد ، احتمالاً به خود مى گوييد كه در آن درس ، اطلاعات كافى نداشته ايد؛ ولى اين تصوّر هم به ذهن شما مى آيد كه : «با دقت و كوشش بيشتر مى توانم ناتوانى هايم را جبران كنم» . بنا بر اين، متأسّف هستيد كه نتوانسته ايد يا فرصت نداشته ايد كه در آن باره اقدام كنيد. شما به خوبى آگاه هستيد كه در انجام دادن كارهايتان مرتكب اهمال كارى شده ايد ؛ يعنى مى دانيد كه توان انجام دادن چنين كارى را داشته ايد، ولى خود شما عامل به تأخير انداختن آن بوده ايد. اين وضع در ابتداى امر براى فرد اهمالكار ، قدرى شرم انگيز است ؛ شرمسارى از آن جهت كه شخص مى داند از عهده كار بر مى آيد، ولى بر اثر تنبلى ، انجام دادن آن را به فردا و فرداهاى ديگر مى سپارد ؛ امّا اين حالت ، با گذشت زمان براى شخص اهمالكار ، عادى مى شود و زشتى آن ، كم كم از بين مى رود. اين وضعيت ، پيامدهايى نيز در پى دارد كه به تدريج و با مرور زمان، وضع شما را بدتر و وخيم تر مى سازد ، مثل قبول رفتار خودكم پندارى ـ كه اوّلين مرحله نفى شخصيت است ـ ، آغاز پيدايش هيجان حسرت و ناراحتى هاى جسمى و روانى . {-2-}

دو . پرتوقّعى

اگر شما به ايدئال مى انديشيد و مى خواهيد هر كارى را به بهترين شكل ممكن آن انجام دهيد ، ولى نمى توانيد، طبعا ناراضى مى شويد. نارضايتى ، عاملى است كه شما را از فعّاليت هاى بعدى باز مى دارد و ديگر حاضر نخواهيد بود كه آن كار را ادامه دهيد . اين وضع ، در شما ابتدا به صورت «بهانه جويى» و سرانجام «عادت» ظهور خواهد كرد.

[1]غرر الحكم ، ح 5657 .[2]روان شناسى اهمالكارى ، ص 76 ـ 77 .


صفحه 102

اين ، همان پُرتوقّعى است. شما چون ترس داريد كه موفّقيتتان در حدّ انتظار نباشد ، بدين جهت ، سعى و كوشش لازم را به كار نمى بنديد. در نتيجه ، نسبت به آن كار ، بى علاقه مى شويد. در حقيقت، توقّع بيش از حد براى به دست آوردن موفّقيت هر چه بيشتر، شما را دچار ترس و اضطراب و فرار از كار مى كند. هرگاه، در كارى ، به نتيجه اى بالاتر از ميزان استعداد و توانايى خود فكر كنيد، بايد بدانيد به جاى اين كه به ادامه آن تشويق شويد، به بيزارى و انزجار از آن ، كشيده خواهيد شد ؛ چرا كه توانايى شما كمتر از آن ميزانى است كه آن كار ، لازم دارد . اگر توقّع زيادى نداشته باشيد، كارتان را بى دغدغه ، شروع خواهيد كرد و هر پيشرفتى كه در انجام دادن آن كار برايتان حاصل مى شود، شما را به لذّتى تازه تر ، هدايت خواهد كرد.

سه . كم تحمّلى

در بيشتر اوقات ، كم تحمّلى در برابر مشكلات، در پيشرفت كار ، وقفه و ركود ايجاد مى كند و پيامدى جز بيزارى و انزجار در پى ندارد . برعكس، تحمّل و پافشارى در برابر مشكلات، فرد را نيرومند كرده ، وى را براى غلبه بر آنها آماده مى سازد.حضرت على عليه السلام مى فرمايد: لا يَعدَمُ الصَّبورُ الظَّفَرَ وَإِن طالَ بِهِ الزَّمانُ .[1]انسان شكيبا، پيروزى را از دست نمى دهد ؛ هر چند ، زمان آن طولانى شود.كم طاقتى در برابر سختى ها، در زندگى روزمره نيز آثار منفى اى بر جاى مى گذارد. زندگى بر مبناى فلسفه «من نمى توانم لذّت حال را فداى آينده

[1]نهج البلاغة ، حكمت 153 .


صفحه 103

سازم» ، رنج آور است و نتيجه اى جز بيزارى از كار و اهمالكارى ، در پى نخواهد داشت . برعكس، جدّى گرفتن كار و كوشش در راه صحيح انجام دادن آن، موجب تشويق و پيشرفت فرد مى شود. ممكن است چنين كسى بگويد : من كار نمى كنم ؛ چون كار كردن را دوست ندارم و كار برايم رنج آور است ؛ امّا اگر همين شخص ، به پيامدهاى اهمالكارى خود فكر كند، آنها را دردآورتر و ناراحت كننده تر خواهد يافت . پس منطق و استدلال ، حكم مى كند كه هر كس ، رنج حال را به خاطر راحتى آينده ، تحمّل كند. اگر كارى كه انجام مى دهيم ، از روى رغبت نباشد، با يك ناراحتى موقّت و آنى همراه است كه در صورت استمرار، آن هم عادى مى شود ، حال آن كه به تعويق انداختن كار، رنج هايى دو چندان در پى دارد. بايد ديد شما كدام يك از اين دو راه را انتخاب مى كنيد : تحمّل رنج دائم يا تحمّل رنج موقّتِ حاصل از كار. بديهى است كه عقل و منطق مى گويد بايد وجه دوم را ترجيح داد .

5 . آرزوهاى طولانى

از جمله موضوعاتى كه در روايات ، فراوانْ بدان تأكيد شده، گريز مؤمن از آرزوهاى دور و دراز است. آرزوهاى طولانى، موجب مى گردند كه انسان ، از وظايف الهى و اهداف معنوى خود باز ماند و براى رسيدن به آن آرزوها، وظايف اصلى خود را كنار نهد و همواره به حال ننگرد و فرصت ها را در نيابد و در انديشه فردا، موقعيت هاى ارزشمند را از دست بدهد. به جهت نقش ناشايست آرزوهاى دور و دراز در دور داشتن انسان از كمال و توجّه به سعادت برين آخرت، شيطان ، آنها را به عنوان اهرمى كارساز ، در جهت گمراه ساختن بندگان خداوند به كار مى برد . وقتى خداوند ، شيطان را از درگاه خود دور كرد، شيطان گفت:


صفحه 104

« ...لَأَتَّخِذَنَّ مِنْ عِبَادِكَ نَصِيبًا مَّفْرُوضًا * وَلَأُضِلَّنَّهُمْ وَلَأُمَنِّيَنَّهُمْ... .[1]من گروهى از بندگانت را زير فرمان خود مى برم و سختْ گمراه مى كنم و به آرزوهاى باطل و دور و دراز ، مبتلايشان مى كنم». در ارتباط با خطر آرزوهاى طولانى، در آلوده ساختن انسان به شبهات و سپس انجام دادن گناهان كوچك و آن گاه دست يازيدن به گناهان بزرگ و جنايت هاست كه على عليه السلام ، احساس خطر مى كند:أيُّها النّاسِ ! إنَ أخوَفَ ما أخافُ عَلَيكُم اثنانِ: اتِّباعُ الهَوى وَطُولُ الأمَلِ ؛ فَأمّا اتّباعُ الهَوى فَيَصُدُّ عَنِ الحَقِّ وَأمّا طُولُ الأمَلِ فَيُنسي الآخِرَةَ .[2]اى مردم! بيشترين ترس من بر شما از دو چيز است: يكى پيروى هواى نفس و ديگرى آرزوهاى طولانى ؛ امّا پيروى هواى نفس ، انسان را از راه حق باز مى دارد و آرزوهاى طولانى ، آخرت را از ياد مى برد.نكته اصلى در فرايند «تبديل آرزو به حسرت» ، اين است كه آرزوهاى طولانى در انسان ، موجب فراموشى امور مهم و از جمله آنها فراموش شدن آخرت است.امام على عليه السلام مى فرمايد: آرزو ، دل را به فراموشى مى كشاند ، وعده دروغ مى دهد ، غفلت و بى خبرىِ بسيار به بار مى آورد و دريغ و حسرت بر جاى مى گذارد.[3]

[1]سوره نساء ، آيه 118 ـ 119 .[2]نهج البلاغة ، خطبه 42 .[3]بحار الأنوار ، ج 75 ، ص 35 ، ح 15 .


صفحه 105

حضرت امام خمينى در كتاب چهل حديث مى گويد: اين طولِ أمل كه من و تو داريم... به طورى ما را از توجّه به عالم آخرتْ باز داشته اند كه در فكر هيچ كار نيفتيم... نه عمل صالحى داريم و نه علم نافعى... اگر خداى نخواسته ، با اين حال كه هستيم ، ما را كوچ دهند، خسارت هاى بزرگى و حسرت هاى بسيارى در پيش داريم كه زايل شدنى نيستند .[1]از پيامدهاى مهم آرزو ، اين است كه قدرت سنجش و تعقّل را از بين مى برد . چنين فردى «واقعيت» را از «خيال»، تميز نمى دهد ، لذا ساعت ها مى نشيند و در رؤياهاى خود فرو مى رود و به اصطلاح ، «خواب هاى طلايى» مى بيند . وى هرگز چيزى به كف نمى آورد و فقط وقتش را تلف مى كند. اين افراد ، زندگى رؤيايى خود را غرق در خوشى هاى خيالى مى گذرانند. آنها در عالم تصوّر ، براى خود برنامه هايى تنظيم مى كنند و به آنها دل خوش مى دارند، در صورتى كه واقعيّت ، چيزى ديگرى است .حضرت على عليه السلام مى فرمايد: وَاعلَموا عِبادَ اللّه ِ أنَّ الأمَلَ يُذهِبُ العَقلَ وَيُكَذِّبُ الوَعدَ وَيَحُثُّ عَلى الغَفلَةِ وَيُورِثُ الحَسرَةَ .[2]آرزو ، عقل را از بين مى برد، وعده پوچ مى دهد، به بى خبرى ترغيب مى كند و دريغ و حسرتْ بر جاى مى گذارد.طبق اين حديث ، آرزو ، قوّه سنجش فرد را از بين مى برد . لذا به راحتى ، دنبال اوهام و تخيّلات و وعده هاى پوچ مى رود ، از كارهاى مهم و اساسى زندگى خود غافل و بى خبر مى شود ، فرصت هاى مهم زندگى خود را از دست مى دهد و در نهايت ، دچار حسرت مى شود.

[1]شرح چهل حديث، ص 175 .[2]بحار الأنوار ، ج 77 ، ص 293 ، ح 2 .


صفحه 106

حضرت على عليه السلام در حديثى ديگر مى فرمايد: إيّاكَ والاتِّكالَ عَلى المُنى فَإنَّها بَضائِعُ النَّوكى وَتَثَبُّطٌ عَنِ الآخِرَةِ والدُّنيا .[1]از اعتماد بر آرزوهاى طولانى بپرهيزيد ؛ زيرا اين آرزوها ، كالاى انسان هاى احمق اند و موجب بازماندن شخص از آخرت و دنيا مى شوند .

تفاوت اميد و آرزو

مطلب مهمّى كه يادآورى آن ضرورى است ، تفاوت بين اميد و آرزوهاى طولانى است. براى پى بردن به تفاوت بين اين دو واژه ، بايد مفهوم آرزوى طولانى را توضيح داد، بخصوص با توجّه به اين كه از مفهوم آرزو، اميد نيز تداعى مى گردد . آنچه مايه حيات و تلاش است ـ چه در ارتباط با امور مادى و چه امور معنوى ـ اميد گفته مى شود . اگر كسى به بهبود وضعش و به نتايج شايسته اى كه بر اعمال نيكش باز مى گردد، اميد نداشته باشد، نه براى دنيا كارى انجام مى دهد و نه براى آخرت . به فرموده قرآن:« مَن كَانَ يَظُنُّ أَن لَّن يَنصُرَهُ اللَّهُ فِى الدُّنْيَا وَ الْأَخِرَةِ فَلْيَمْدُدْ بِسَبَبٍ إِلَى السَّمَآءِ ثُمَّ لْيَقْطَعْ فَلْيَنظُرْ هَلْ يُذْهِبَنَّ كَيْدُهُو مَا يَغِيظُ .[2]آن كه مى پندارد خداوند هرگز او را در دنيا و آخرت ، يارى نخواهد كرد [و به نصرت الهى اميدوار نيست] ، طنابى به سقف در آويزد و به گردن افكند . سپس طناب را ببُرد . آن گاه بنگرد كه آيا اين حيله او، خشمش را از بين مى برد»؟

[1]سوره نساء ، آيه 118 ـ 119 .[2]نهج البلاغة ، خطبه 42 .[3]بحار الأنوار ، ج 75 ، ص 35 ، ح 15 .[4]شرح چهل حديث، ص 175 .[5]بحار الأنوار ، ج 77 ، ص 293 ، ح 2 .[6]مستدرك الوسائل ، ج 13 ، ص 23 .[7]سوره حج ، آيه 15 .[8]ره توشه، ج 2 ، ص 103 .[9]تفسير نهج البلاغه، ج 9 ، ص 275 ـ 276 .[10]ره توشه، ج 2 ، ص 104 .[11]الكافى ، ج 5 ، ص 85 ، ح 7 .[12]الكافى ، ج 8 ، ص 22 .


صفحه 107

اگر انسان ، اميدى به يارى خداوند نداشته باشد، پيوسته در دام خشم، تزلزل و يأس ، گرفتار خواهد شد و همواره آشفته و مضطرب خواهد بود . چنين فردى ، از فرط نااميدى ، هيچ قدمى براى خوش بختى خود و ديگران برنخواهد داشت؛ اگر به گناه و جنايت دست نيازد، لااقل ، حركت ديگرى نيز نخواهد داشت .[1]تفاوت بين آرزو و اميد ، در اين است كه اميد ، عبارت است از خواستن مطلوبى كه در آينده ، قابل تحقّق است و چون قابل تحقّق است، ضرورتاً بر واقعيات و يا آنچه كه قابل تبديل به واقعيات باشد ، استوار است . لذا اميد ، آن پديده روانى اى است كه هر چه بيشتر بر واقعيات و حقايقْ تكيه داشته باشد ، مفيدتر و محرّك تر خواهد بود. لذا آرزو ، نوعى خواستن است كه «خواسته شده» فعلاً تحقّقى ندارد و از عوامل و عللى كه ممكن است آن «خواسته شده» را در آينده ، تحقّق ببخشد اثر و نشانى وجود ندارد. به همين جهت است كه انسان براى آرزوهاى دور و دراز ، مجبور است انرژى هاى مغزى خود را در ساختن مصنوعى علل و عوامل و جابه جا كردن حقايق و حذف و انتخاب نامعقول واقعيات ، مستهلك نمايد. در صورتى كه اين نيروها و انرژى هاى به كار رفته شده ، ممكن است آرمان هاى بسيار مفيدتر و ضرورى تر از آن خواسته هاى آرزويى را تحقّق ببخشد .[2]اميد ، موتور حركت انسان است. اميد به خداوند، ثواب اخروى و اميد به عنايات الهى ، از جمله فضايل اخلاقى است. آنچه نابه جا و ناشايست است، آرزوهاى طولانى و خيال پردازانه دنيوى است . پس مؤمن واقعى ، با اين كه هميشه اميدوار است ، آرزوهاى پست دنيوى را نيز در مغزش جاى

[1]ره توشه، ج 2 ، ص 103 .[2]تفسير نهج البلاغه، ج 9 ، ص 275 ـ 276 .


صفحه 108

نمى دهد ؛ چون مغز وى ، شريف تر از آن است كه بخواهد درباره آرزوهاى پست دنيايى بينديشد . او يكپارچه اميد به خداوند و تقرب به اوست.[1]امام صادق عليه السلام آرزوهاى طولانىِ موجب حسرت زدگى را اين گونه به تصوير كشيده است:تَجَنَّبوا المُنى فَإنَّها تُذهِبُ بَهجَةَ ما خُوِّلتُم وَتَستَصغِرونَ بِها مَواهِبَ اللّه ِ تَعالى وَتُعقِبُكُم الحَسَراتُ فيما وَهَّمتُم بِهِ أنفُسَكُم .[2]از آرزوهاى طولانى دورى كنيد! زيرا آنچه را كه از طريق شادابى ، به شما داده شده است را از بين مى برد و بخشش هايى را كه خداوند متعال ، به شما عطا كرده است ، كوچك خواهيد شمرد و به دنبال آن، حسرت خوردن چيزهايى كه خود را با آنها به وهم و خيال انداخته ايد ، به سراغ شما خواهند آمد.وقتى انسان ، به نعمت هايى كه خداوند به وى عطا كرده ، فكر مى كند ، در وى حالت بهجت و شادمانى و محبّت نسبت به خداوند ايجاد مى شود؛ ولى اگر دائما به دنبال آرزوهاى واهى باشد ، نه تنها آن حالت شادمانى را تجربه نخواهد كرد ، بلكه به خاطر كمبودها و محروميت ها ، خيالى كه براى خود ساخته است ، دچار حسرت و افسردگى و حتّى دشمنى با خداوند مى شود. اگر شما آرزويى نداشته باشيد، ناراحتى اى هم نخواهيد داشت. آن جا كه آرزويى وجود داشته باشد ، خواسته يا خواسته هايى مطرح مى شوند و آنجا كه اين خواسته ، تحقّق نپذيرد، ناخشنودى ، به سراغ انسان مى آيد و ميزان آن ، به نوع تمايلات و آرزوها بستگى مى يابد. اگر فلسفه شما در زندگى ، اين است كه مى گوييد: «مى خواهم آنچه دوست دارم ، بى كم و كاست به دست

[1]ره توشه، ج 2 ، ص 104 .[2]الكافى ، ج 5 ، ص 85 ، ح 7 .