بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 109

آورم و از آن استفاده كنم ؛ ولى با تمام تلاشى كه به كار مى برم ، در اين راه ، موفّق نمى شوم» ، اين طرز تفكّر ـ كه آرزويى بيش نيست ـ ، در شما ناكامى و تنفّر به وجود مى آورد. انسان ، تا آرزويش را ترك نكند ، به بى نيازى و ثروت نخواهد رسيد.حضرت على عليه السلام مى فرمايد: أشرَفُ الغِنى تَركُ المُنى .[1]شريف ترين بى نيازى ، ترك كردن آرزوهاست.

6 . نداشتن نظم و برنامه ريزى در زندگى

آدمى بايد بداند كه عمر او محدود، گذرا و ناپايدار است و در عين حال ، بزرگترين سرمايه او به حساب مى آيد . بنا بر اين ، اگر اين سرمايه گران بها ، با بى نظمى و بى برنامگى ، به سادگى هدر رود ، بزرگ ترين حسرت ، نصيب وى خواهد شد. بى نظمى در كارها ، خوره و موريانه عمر و فرصت انسان است و شيرازه زندگى را از هم مى گسلد و بناى رفيع اقتصاد و فرهنگ فرد و اجتماع را به خرابه فقر و نابه سامانى ، مبدّل مى سازد. امير المؤمنين عليه السلام كه خود ، بارها نتايج زيانبار تشتّت و بى نظمى را در فكر و عمل مسلمانان ديده بود، در واپسين ساعات عمر خود در بستر شهادت و در آخرين پيامش، فرزندان و مسلمانان را به نظم در كارها فرا مى خواند، آن جا كه مى فرمايد:أُوصيكُما ، وَجَميعَ وُلدي وَأهلي وَمَن بَلَغَهُ كِتابي ، بِتَقوى اللّه ِ ، وَنَظمِ أمرِكُم .[2]

[1]سوره حج ، آيه 15 .[2]ره توشه، ج 2 ، ص 103 .[3]تفسير نهج البلاغه، ج 9 ، ص 275 ـ 276 .[4]ره توشه، ج 2 ، ص 104 .[5]الكافى ، ج 5 ، ص 85 ، ح 7 .[6]الكافى ، ج 8 ، ص 22 .[7]نهج البلاغة ، نامه 47 .[8]ر . ك : غرر الحكم ، ح 7370 .[9]الأمالى ، طوسى ، ص 527 .[10]الأمالى، صدوق ، ص 73 .[11]براى اطلاعات بيشتر در اين زمينه ، ر.ك: مديريت زمان (پژوهش گروه مؤلفان در دبيرخانه شوراى تهذيب و اخلاق مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى) .[12]نهج البلاغة ، حكمت 390 .[13]ديوان رباعيات اوحدى گنجوى ، ص 710 .[14]تحف العقول، ص 302 .[15]بحار الأنوار ، ج 71 ، ص 42 .[16]سوره آل عمران ، آيه 159 .


صفحه 110

شما را [اى حسن و حسين] و همه فرزندان و بستگان و هر كس را كه نوشته من بدو برسد، به پرهيزگارى و تنظيم امور ، سفارش مى كنم.برنامه ريزى ، نشان دهنده مسير انسان در زندگى است و تنها معيارى است كه براى انجام دادن و ارزيابى كردن امور ، در دست داريم . نبود چنين برنامه ريزى اى نيز ، نشانه عدم شناخت فرد از خود، انتظارات و اهدافش است. همچنين مشخّص است كه بدون هدف و برنامه ، نبايد انتظار داشت كه كارها به درستى و در زمان معيّن ، انجام شوند و اصلاً معيارى نخواهيم داشت تا بدانيم كه چه كارهايى را بايد انجام مى داديم و چه كارهايى را بايد به تأخير مى انداختيم. انسان موفّق، سعى مى كند تا با ابزارى به نام برنامه ريزى ـ كه هوشيارانه، مستمر و پايدار تدوين شده است ـ ، زمانِ محدود و ارزشمند خود را در اختيار بگيرد و در دستيابى به اهداف شخصى، حرفه اى و اجتماعى اش ، پيشرفت لازم را داشته باشد و بهره بيشترى از تلاش خود ببرد. در بيانى از امام على عليه السلام ، استفاده از فرصت ها از نشانه هاى يك شخص پرهيزگار شمرده شده است.[1]در كلامى از پيامبر صلى الله عليه و آله نيز آمده است:يا أبا ذَرِّ كُن عَلى عُمُرِكَ أشَحَّ مِنكَ عَلى دِرهَمِكَ وَدينارِكَ .[2]بالاترين عبادت، استفاده از اوقات است و بايد بر عمر، بخيل تر بود تا بر مال و ثروت.پيامبر صلى الله عليه و آله در راه رسيدن به اين هدف ارزشمند و كسب سود بيشتر و عدم اتلاف سرمايه، پيروانش را به ترك كارهايى كه موجب به هدر رفتن وقت و

[1]ر . ك : غرر الحكم ، ح 7370 .[2]الأمالى ، طوسى ، ص 527 .


صفحه 111

صرف آن در امور بى بهره مى شوند، ترغيب كرده اند. در اين باره فرموده است :أعظَمُ النّاسِ قَدراً مَن تَرَكَ ما لا يَعنيهِ .[1]ارجمندترين مردم ، كسى است كه آنچه را برايش سود ندارد، رها كند.بنا بر اين ، برنامه ريزىِ صحيح ، موجب ايجاد انگيزه، كاهش اضطراب، سرعت بخشيدن در رسيدن به اهداف و كسب موفّقيت مى شود. بالعكس ، نداشتن برنامه ريزى و نظم نيز موجب اضطراب، نرسيدن به اهداف و عدم موفّقيت مى شود و در نتيجه ، پيامدى جز حسرت نخواهد داشت. در يك برنامه ريزى خوب، اهداف و اولويت ها متناسب با توان فرد، مشخص مى شوند .[2]در برخى از روايات ، امامان معصوم عليهم السلام ، با توجّه به وسعت نظرى كه به ابعاد مختلف انسان و نيازهاى روحى ، روانى، اقتصادى و اجتماعى وى داشته اند، به برنامه ريزى دقيق در زندگى ، فرمان داده اند.حضرت على عليه السلام فرموده است: لِلمُؤمِنِ ثَلاثُ ساعاتٍ: فَساعَةٌ يُناجي فيها رَبَّهُ وَساعَةٌ يَرُمُّ مَعاشَهُ وَساعَةٌ يُخَلِّي بَينَ نَفسِهِ وَبَينَ لَذَّتِها فيها يَحِلُّ وَيَجمَلُ .[3]انسان با ايمان بايد شبانه روز خود را به سه بخش، تقسيم كند : در بخشى، به دعا و مناجات ، در بخشى ديگر ، به كسب روزى حلال و در بخشى نيز به لذّتجويى حلال روى بياورد.

[1]الأمالى، صدوق ، ص 73 .[2]براى اطلاعات بيشتر در اين زمينه ، ر.ك: مديريت زمان (پژوهش گروه مؤلفان در دبيرخانه شوراى تهذيب و اخلاق مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى) .[3]نهج البلاغة ، حكمت 390 .


صفحه 112

نكته اى كه در اين روايت ، به آن اشاره شده ، تقسيم شبانه روز به سه بخش است . اين امر ، در برنامه ريزى دقيق ترِ فرد ، كمك زيادى مى كند تا بتواند از فرصت ها ، بيشتر استفاده كند ، به همه ابعاد وجودى خود بپردازد و در آينده ، كمتر دچار حسرت شود. به قول اوحدى: بخش كن روز خويش و شب را نيز مگذران بر فسوس عمر عزيز![1]در حديثى ديگر، از امام موسى كاظم عليه السلام آمده است: اوقات خودتان را به چهار قسمت تقسيم كنيد : اوّل، براى عبادت و پرستش خدا ؛ دوم ، براى امور زندگى [كار و فعاليت] ؛ سوم ، معاشرت با برادران و دوستان مورد اعتماد كه عيب هايتان را به شما يادآور مى شوند [و دوستانه به شما گوشزد مى كنند] و باطنا در دوستى خالص اند [و بدخواه نيستند] ؛ چهارم ، براى تفريح و لذّتجويى هاى حلال [نه خوش گذرانى هاى نامشروع و نه سرگرمى هاى ناسالم] . اين قسمت ، نيروبخش و كمك رسان قسمت هاى سه گانه ديگر است.[2]چنانچه ملاحظه مى كنيد در اين روايت ، به جنبه ها و نيازهاى مختلف انسان در زندگى ، توجّه شده است ، مثل نيازهاى اقتصادى و معيشتى كه براى تأمين آن ، بدون داشتن برنامه اى منسجم در زندگى ، ميسّر نيست. پيشينيان گفته اند: بر احوال آن كس، ببايد گريست كه دخلش بُوَد نوزده، خرج بيست.امام صادق عليه السلام در پايان حديثى مى فرمايد: وَمِنَ الدّينِ التَّدبيرُ في المَعيشَةِ .[3]

[1]ديوان رباعيات اوحدى گنجوى ، ص 710 .[2]تحف العقول، ص 302 .[3]بحار الأنوار ، ج 71 ، ص 42 .


صفحه 113

تدبير در امر معيشت ، از دين است.در فرمايش امام كاظم عليه السلام ، به همه امور انسان حتّى به انجام دادن صله رحم، عبادت ، ديدار دوستان و تفريح نيز توجّه شده است. بسيارى از طبقات مختلف مردم از خود مى پرسند : چه كنيم تا تحصيل، تدريس، كسب و پيشه و مشكلات ديگر زندگى ، به ما اجازه دهند كه به عبادت و مجالس سازنده مذهبى و تربيتى برسيم؟ آنها مى گويند: ما حتّى براى استراحت، غذا، خواب ، رسيدگى به كارهاى خانه و گفتگو با زن و بچه، فرصت كافى نداريم ، تا چه رسد به مسائل ديگرى چون : صله رحم، رسيدگى به خويشان و ديدار دوستان ، و احوالپرسى از بيماران و مستمندان و... . انسان ها اگر اوقات خويش را تنظيم كنند، در هر شرايط و با هر نوع كارى، مى توانند ساعت هاى فراغتى داشته و به خيلى از كارها بويژه مطالعه كتب سودمندى چون قرآن و نهج البلاغة ، اختصاص دهند. با مشاهده اقشار مختلف مردم، نمونه هاى زيادى يافت مى شوند كه واقعا در زندگى موفق اند ؛ هم با نظم ويژه اى ، به زندگى و همه كارهاى خويش مى رسند و هم در محافلى سازنده و دينى شركت مى كنند. يك دانش آموز منظّم ، مى تواند در ساعت هاى معيّن ، درسش را بخواند و تكاليفش را انجام دهد . حتّى مى تواند بازى و تفريح كند و در عين حال ، در وقت خود صرفه جويى كند و به مطالعات مفيد ديگرى نيز بپردازد. چنين شخصى اگر سحرخيز باشد، در وقت حسّاس امتحانات ، دچار اضطراب نمى شود و به خوبى از عهده آنها بر مى آيد . لازم به يادآورى است كه آنچه در بالا خوانديم ، با توكّل ، منافاتى ندارد ؛ زيرا مفهوم صحيح توكّل ، آن است كه يك مسلمان ، تا آن جا كه قدرت دارد ، بايد جزئيات كار را پيش بينى كند، مقدّمات و علل و اسباب ظاهرى آن را


صفحه 114

فراهم سازد، پيامد و نتيجه اش را بررسى كند و سرانجام ، با اتّكا به نيروى ايمان و به اميد پشتيبانى خدا ، دست به كار شود و براى جلوگيرى از اضطراب، دودلى، نگرانى هاى وسوسه زا و يا حوادث احتمالى، به خدا توكّل كند و به اصطلاح : «با توكّل ، زانوى اُشتر ببند» ، كه گفته اند: «در توكّل ، از سببْ غافل مشو». وقتى فرد همه پيش بينى هاى لازم را انجام داد و مقدمات و وسايل را فراهم كرد و تصميم گرفت، آن گاه با توكّل اقدام كند.« فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ .[1]پس آن گاه كه تصميم گرفتى ، به خدا توكّل كن ؛ كه خدا توكّل كنندگان را دوست مى دارد».

7 . ترس

يكى ديگر از عللى كه موجب از دست رفتن منفعت مى شود و در نتيجه آن ، انسان ، ممكن است در آينده ، دچار حسرت شود «ترس» است . پيامى كه ترس در بردارد ، اين است كه خطرى ، خوش بختى شما را تهديد مى كند كه شما هنوز قادر به مهار كردن آن نيستيد. اين حالت روحى ، با احساس اضطراب و نگرانى ، همراه است . اوّلين پيامد ترس ، از دست دادن فرصت ها به خاطر محتاطانه عمل كردن و دورى كردن از تجربه هاى جديد يا آزارنده گذشته است.[2]ترس در شكل هاى مختلفى وجود دارد: ترس از شكست، ترس از موفّقيت، ترس از خطر و ... . معمولاً فرصت هايى كه به علّت ترس ، از دست انسان مى روند ؛ از اهميت خاصى برخوردارند و روشن است حسرتى كه به

[1]نهج البلاغة ، نامه 47 .[2]ر . ك : غرر الحكم ، ح 7370 .[3]الأمالى ، طوسى ، ص 527 .[4]الأمالى، صدوق ، ص 73 .[5]براى اطلاعات بيشتر در اين زمينه ، ر.ك: مديريت زمان (پژوهش گروه مؤلفان در دبيرخانه شوراى تهذيب و اخلاق مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى) .[6]نهج البلاغة ، حكمت 390 .[7]ديوان رباعيات اوحدى گنجوى ، ص 710 .[8]تحف العقول، ص 302 .[9]بحار الأنوار ، ج 71 ، ص 42 .[10]سوره آل عمران ، آيه 159 .[11]حال برتر ، ص 148 .[12]سوره آل عمران ، آيه 156 .[13]پرتوى از قرآن ، ج 5 ، ص 392 ـ 393. نيز ، ر . ك : من وحى القرآن ، ج 6 ، ص 216 .[14]غرر الحكم ، ح 8543 .[15]نهج البلاغة ، حكمت 175 .[16]غرر الحكم ، ح 4108 .[17]ر.ك : سوره روم ، آيه 8 ؛ سوره آل عمران ، آيه 191 ؛ سوره يونس ، آيه 24 ؛ سوره رعد ، آيه 3 ؛ سوره نحل ، آيه 69 ؛ سوره زمر ، آيه 42 ؛ سوره جاثيه ، آيه 13 ؛ سوره حشر ، آيه 21 .[18]سوره بقره ، آيه 112 .[19]سوره بقره ، آيه 274 و 262 و 277 ؛ سوره آل عمران ، آيه 170 ؛ سوره مائده ، آيه 69 ؛ سوره انعام ، آيه 48 ؛ سوره اعراف ، آيه 35 .[20]سوره يونس ، آيه 62 ؛ نيز ر.ك : سوره بقره ، آيه 48 و 62 .[21]سعدى ، غزليات .


صفحه 115

دنبال دارد نيز بسيار جانكاه است. خداوند در قرآن كريم مى فرمايد:«يَـا أَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ لاَ تَكُونُواْ كَالَّذِينَ كَفَرُواْ وَقَالُواْ لاِءِخْوَانِهِمْ إِذَا ضَرَبُواْ فِى الْأَرْضِ أَوْ كَانُواْ غُزًّى لَّوْ كَانُواْ عِندَنَا مَا مَاتُواْ وَمَا قُتِلُواْ لِيَجْعَلَ اللَّهُ ذَلِكَ حَسْرَةً فِى قُلُوبِهِمْ وَاللَّهُ يُحْىِ وَيُمِيتُ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ .[1]اى كسانى كه ايمان آورده ايد ، همانند كافران نباشيد كه چون برادرانشان به مسافرتى مى روند، يا در جنگ شركت مى كنند ، مى گويند: «اگر آنها نزد ما بودند، نمى مردند و كشته نمى شدند»، تا خدا اين حسرت را بر دل آنها بگذارد. خداوند زنده مى كند و مى ميراند و خدا به آنچه انجام مى دهيد ، بيناست». در تفسير پرتوى از قرآن ، ذيل آيه فوق آمده است: اين آيه، تنبيه هوشيارى آور است به مؤمنان، تا از ترس مرگ و كشته شدن، و از تحرّك در زمين باز نايستند و مانند ناآگاهان از آثار نيروآفرين جنبش و حركت و دهشت زدگان از مرگ، خود را گرفتار سكون و پوسيدگى و مرگ روحى نسازند. اين حقيقت كلّى، به تناسب آنچه اين گونه ، مردم پس از واقعه به زبان مى آورند، در اين آيه و به زبان مردمى كه بدين حقيقت توحيدى ، كفر ورزيده ، از واقعيات زندگى و جهان پوشيده مانده اند ، آمده است . اين كفر بايد كفر نسبى و درونى باشد به توحيد سرنوشت ساز ، نه كفر كافران آشكار و رسمى ؛ چه دسته اخير، نه مسئوليتى داشتند و نه مسلمانان با آنان برادرى و از آنان شنوايى، تا براى برادرانشان دلسوزى كنند و درباره آنان كه براى رسالت

[1]حال برتر ، ص 148 .[2]سوره آل عمران ، آيه 156 .[3]پرتوى از قرآن ، ج 5 ، ص 392 ـ 393. نيز ، ر . ك : من وحى القرآن ، ج 6 ، ص 216 .[4]غرر الحكم ، ح 8543 .[5]نهج البلاغة ، حكمت 175 .[6]غرر الحكم ، ح 4108 .[7]ر.ك : سوره روم ، آيه 8 ؛ سوره آل عمران ، آيه 191 ؛ سوره يونس ، آيه 24 ؛ سوره رعد ، آيه 3 ؛ سوره نحل ، آيه 69 ؛ سوره زمر ، آيه 42 ؛ سوره جاثيه ، آيه 13 ؛ سوره حشر ، آيه 21 .[8]سوره بقره ، آيه 112 .[9]سوره بقره ، آيه 274 و 262 و 277 ؛ سوره آل عمران ، آيه 170 ؛ سوره مائده ، آيه 69 ؛ سوره انعام ، آيه 48 ؛ سوره اعراف ، آيه 35 .[10]سوره يونس ، آيه 62 ؛ نيز ر.ك : سوره بقره ، آيه 48 و 62 .[11]سعدى ، غزليات .


صفحه 116

خدايى و يا جنگ، از شهر و ديار خود بيرون روند. اين گونه مردم كه قدرت حركت و پرواز را از خود گرفته اند و مانند مرغى كه به لانه و آشيانه ، خو گرفته ، جرئت حركت و پرواز را ندارند، همين كه ديگرى از همنوع خود را مى نگرد ، از پوست و لاك خود بيرون مى آيد و به هر سوى زمين براى كسب معيشت و يا دانش و تجربه و يا رو به رو شدن با دشمن ، به حركت در مى آيد، دچار اندوه مى شوند و اگر كسى از آنان بميرد ، مى گويند : «اگر چون ما در خانه خود نشسته بود ، دچار مرگ نمى شد» ، و چون مى نگرند كه آنان با مشت و مغز پر و سرافراز بر مى گردند، دچار حسرت مى شوند. همين سكون و وحشت زدگى است كه خوى انفعال، اثرپذيرى و حسرت را در خلال درون آنان جاى داده و قدرت فعل و اثبات و تحرّك را از آنان سلب كرده ، پيوسته ، جز ناله و آه از دل هاشان بر نمى خيزد. اين گونه مردم ، دچار ناتوانى فكرى اند كه منشأ ناتوانى اخلاقى و قلبى است ؛ چنان كه شجاعت فكرى ، منشأ هر گونه شجاعت است. اينها مانند شترمرغ اند كه از ترس خطر، سرش را زير پرش پنهان مى كند كه محصول، آن روحيه و گفتار است. آنان آگاه نيستند كه زندگى و مرگ ، به مشيّت خداست كه پيوسته جريان دارد .[1]انسان در بسيارى از مراحل زندگى ، مجبور است تصميم هايى بگيرد و كارهايى بكند كه به ريسك و خطرپذيرى نياز دارد. جالب اين كه تمام موفّقيت هاى دلپذير زندگى ، در بين همين عدم اطمينان ها نهفته است. اگر بنا باشد به اين علّت كه راه، مطمئن نيست، از كار، شانه خالى كرد، بسيارى از موقعيت هاى خوب زندگى ، از دست خواهند رفت. پس بهتر است تا در برخورد با

[1]حال برتر ، ص 148 .[2]سوره آل عمران ، آيه 156 .[3]پرتوى از قرآن ، ج 5 ، ص 392 ـ 393. نيز ، ر . ك : من وحى القرآن ، ج 6 ، ص 216 .[4]غرر الحكم ، ح 8543 .[5]نهج البلاغة ، حكمت 175 .[6]غرر الحكم ، ح 4108 .[7]ر.ك : سوره روم ، آيه 8 ؛ سوره آل عمران ، آيه 191 ؛ سوره يونس ، آيه 24 ؛ سوره رعد ، آيه 3 ؛ سوره نحل ، آيه 69 ؛ سوره زمر ، آيه 42 ؛ سوره جاثيه ، آيه 13 ؛ سوره حشر ، آيه 21 .[8]سوره بقره ، آيه 112 .[9]سوره بقره ، آيه 274 و 262 و 277 ؛ سوره آل عمران ، آيه 170 ؛ سوره مائده ، آيه 69 ؛ سوره انعام ، آيه 48 ؛ سوره اعراف ، آيه 35 .[10]سوره يونس ، آيه 62 ؛ نيز ر.ك : سوره بقره ، آيه 48 و 62 .[11]سعدى ، غزليات .