بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 112

نكته اى كه در اين روايت ، به آن اشاره شده ، تقسيم شبانه روز به سه بخش است . اين امر ، در برنامه ريزى دقيق ترِ فرد ، كمك زيادى مى كند تا بتواند از فرصت ها ، بيشتر استفاده كند ، به همه ابعاد وجودى خود بپردازد و در آينده ، كمتر دچار حسرت شود. به قول اوحدى: بخش كن روز خويش و شب را نيز مگذران بر فسوس عمر عزيز![1]در حديثى ديگر، از امام موسى كاظم عليه السلام آمده است: اوقات خودتان را به چهار قسمت تقسيم كنيد : اوّل، براى عبادت و پرستش خدا ؛ دوم ، براى امور زندگى [كار و فعاليت] ؛ سوم ، معاشرت با برادران و دوستان مورد اعتماد كه عيب هايتان را به شما يادآور مى شوند [و دوستانه به شما گوشزد مى كنند] و باطنا در دوستى خالص اند [و بدخواه نيستند] ؛ چهارم ، براى تفريح و لذّتجويى هاى حلال [نه خوش گذرانى هاى نامشروع و نه سرگرمى هاى ناسالم] . اين قسمت ، نيروبخش و كمك رسان قسمت هاى سه گانه ديگر است.[2]چنانچه ملاحظه مى كنيد در اين روايت ، به جنبه ها و نيازهاى مختلف انسان در زندگى ، توجّه شده است ، مثل نيازهاى اقتصادى و معيشتى كه براى تأمين آن ، بدون داشتن برنامه اى منسجم در زندگى ، ميسّر نيست. پيشينيان گفته اند: بر احوال آن كس، ببايد گريست كه دخلش بُوَد نوزده، خرج بيست.امام صادق عليه السلام در پايان حديثى مى فرمايد: وَمِنَ الدّينِ التَّدبيرُ في المَعيشَةِ .[3]

[1]ديوان رباعيات اوحدى گنجوى ، ص 710 .[2]تحف العقول، ص 302 .[3]بحار الأنوار ، ج 71 ، ص 42 .


صفحه 113

تدبير در امر معيشت ، از دين است.در فرمايش امام كاظم عليه السلام ، به همه امور انسان حتّى به انجام دادن صله رحم، عبادت ، ديدار دوستان و تفريح نيز توجّه شده است. بسيارى از طبقات مختلف مردم از خود مى پرسند : چه كنيم تا تحصيل، تدريس، كسب و پيشه و مشكلات ديگر زندگى ، به ما اجازه دهند كه به عبادت و مجالس سازنده مذهبى و تربيتى برسيم؟ آنها مى گويند: ما حتّى براى استراحت، غذا، خواب ، رسيدگى به كارهاى خانه و گفتگو با زن و بچه، فرصت كافى نداريم ، تا چه رسد به مسائل ديگرى چون : صله رحم، رسيدگى به خويشان و ديدار دوستان ، و احوالپرسى از بيماران و مستمندان و... . انسان ها اگر اوقات خويش را تنظيم كنند، در هر شرايط و با هر نوع كارى، مى توانند ساعت هاى فراغتى داشته و به خيلى از كارها بويژه مطالعه كتب سودمندى چون قرآن و نهج البلاغة ، اختصاص دهند. با مشاهده اقشار مختلف مردم، نمونه هاى زيادى يافت مى شوند كه واقعا در زندگى موفق اند ؛ هم با نظم ويژه اى ، به زندگى و همه كارهاى خويش مى رسند و هم در محافلى سازنده و دينى شركت مى كنند. يك دانش آموز منظّم ، مى تواند در ساعت هاى معيّن ، درسش را بخواند و تكاليفش را انجام دهد . حتّى مى تواند بازى و تفريح كند و در عين حال ، در وقت خود صرفه جويى كند و به مطالعات مفيد ديگرى نيز بپردازد. چنين شخصى اگر سحرخيز باشد، در وقت حسّاس امتحانات ، دچار اضطراب نمى شود و به خوبى از عهده آنها بر مى آيد . لازم به يادآورى است كه آنچه در بالا خوانديم ، با توكّل ، منافاتى ندارد ؛ زيرا مفهوم صحيح توكّل ، آن است كه يك مسلمان ، تا آن جا كه قدرت دارد ، بايد جزئيات كار را پيش بينى كند، مقدّمات و علل و اسباب ظاهرى آن را


صفحه 114

فراهم سازد، پيامد و نتيجه اش را بررسى كند و سرانجام ، با اتّكا به نيروى ايمان و به اميد پشتيبانى خدا ، دست به كار شود و براى جلوگيرى از اضطراب، دودلى، نگرانى هاى وسوسه زا و يا حوادث احتمالى، به خدا توكّل كند و به اصطلاح : «با توكّل ، زانوى اُشتر ببند» ، كه گفته اند: «در توكّل ، از سببْ غافل مشو». وقتى فرد همه پيش بينى هاى لازم را انجام داد و مقدمات و وسايل را فراهم كرد و تصميم گرفت، آن گاه با توكّل اقدام كند.« فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ .[1]پس آن گاه كه تصميم گرفتى ، به خدا توكّل كن ؛ كه خدا توكّل كنندگان را دوست مى دارد».

7 . ترس

يكى ديگر از عللى كه موجب از دست رفتن منفعت مى شود و در نتيجه آن ، انسان ، ممكن است در آينده ، دچار حسرت شود «ترس» است . پيامى كه ترس در بردارد ، اين است كه خطرى ، خوش بختى شما را تهديد مى كند كه شما هنوز قادر به مهار كردن آن نيستيد. اين حالت روحى ، با احساس اضطراب و نگرانى ، همراه است . اوّلين پيامد ترس ، از دست دادن فرصت ها به خاطر محتاطانه عمل كردن و دورى كردن از تجربه هاى جديد يا آزارنده گذشته است.[2]ترس در شكل هاى مختلفى وجود دارد: ترس از شكست، ترس از موفّقيت، ترس از خطر و ... . معمولاً فرصت هايى كه به علّت ترس ، از دست انسان مى روند ؛ از اهميت خاصى برخوردارند و روشن است حسرتى كه به

[1]نهج البلاغة ، نامه 47 .[2]ر . ك : غرر الحكم ، ح 7370 .[3]الأمالى ، طوسى ، ص 527 .[4]الأمالى، صدوق ، ص 73 .[5]براى اطلاعات بيشتر در اين زمينه ، ر.ك: مديريت زمان (پژوهش گروه مؤلفان در دبيرخانه شوراى تهذيب و اخلاق مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى) .[6]نهج البلاغة ، حكمت 390 .[7]ديوان رباعيات اوحدى گنجوى ، ص 710 .[8]تحف العقول، ص 302 .[9]بحار الأنوار ، ج 71 ، ص 42 .[10]سوره آل عمران ، آيه 159 .[11]حال برتر ، ص 148 .[12]سوره آل عمران ، آيه 156 .[13]پرتوى از قرآن ، ج 5 ، ص 392 ـ 393. نيز ، ر . ك : من وحى القرآن ، ج 6 ، ص 216 .[14]غرر الحكم ، ح 8543 .[15]نهج البلاغة ، حكمت 175 .[16]غرر الحكم ، ح 4108 .[17]ر.ك : سوره روم ، آيه 8 ؛ سوره آل عمران ، آيه 191 ؛ سوره يونس ، آيه 24 ؛ سوره رعد ، آيه 3 ؛ سوره نحل ، آيه 69 ؛ سوره زمر ، آيه 42 ؛ سوره جاثيه ، آيه 13 ؛ سوره حشر ، آيه 21 .[18]سوره بقره ، آيه 112 .[19]سوره بقره ، آيه 274 و 262 و 277 ؛ سوره آل عمران ، آيه 170 ؛ سوره مائده ، آيه 69 ؛ سوره انعام ، آيه 48 ؛ سوره اعراف ، آيه 35 .[20]سوره يونس ، آيه 62 ؛ نيز ر.ك : سوره بقره ، آيه 48 و 62 .[21]سعدى ، غزليات .


صفحه 115

دنبال دارد نيز بسيار جانكاه است. خداوند در قرآن كريم مى فرمايد:«يَـا أَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ لاَ تَكُونُواْ كَالَّذِينَ كَفَرُواْ وَقَالُواْ لاِءِخْوَانِهِمْ إِذَا ضَرَبُواْ فِى الْأَرْضِ أَوْ كَانُواْ غُزًّى لَّوْ كَانُواْ عِندَنَا مَا مَاتُواْ وَمَا قُتِلُواْ لِيَجْعَلَ اللَّهُ ذَلِكَ حَسْرَةً فِى قُلُوبِهِمْ وَاللَّهُ يُحْىِ وَيُمِيتُ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ .[1]اى كسانى كه ايمان آورده ايد ، همانند كافران نباشيد كه چون برادرانشان به مسافرتى مى روند، يا در جنگ شركت مى كنند ، مى گويند: «اگر آنها نزد ما بودند، نمى مردند و كشته نمى شدند»، تا خدا اين حسرت را بر دل آنها بگذارد. خداوند زنده مى كند و مى ميراند و خدا به آنچه انجام مى دهيد ، بيناست». در تفسير پرتوى از قرآن ، ذيل آيه فوق آمده است: اين آيه، تنبيه هوشيارى آور است به مؤمنان، تا از ترس مرگ و كشته شدن، و از تحرّك در زمين باز نايستند و مانند ناآگاهان از آثار نيروآفرين جنبش و حركت و دهشت زدگان از مرگ، خود را گرفتار سكون و پوسيدگى و مرگ روحى نسازند. اين حقيقت كلّى، به تناسب آنچه اين گونه ، مردم پس از واقعه به زبان مى آورند، در اين آيه و به زبان مردمى كه بدين حقيقت توحيدى ، كفر ورزيده ، از واقعيات زندگى و جهان پوشيده مانده اند ، آمده است . اين كفر بايد كفر نسبى و درونى باشد به توحيد سرنوشت ساز ، نه كفر كافران آشكار و رسمى ؛ چه دسته اخير، نه مسئوليتى داشتند و نه مسلمانان با آنان برادرى و از آنان شنوايى، تا براى برادرانشان دلسوزى كنند و درباره آنان كه براى رسالت

[1]حال برتر ، ص 148 .[2]سوره آل عمران ، آيه 156 .[3]پرتوى از قرآن ، ج 5 ، ص 392 ـ 393. نيز ، ر . ك : من وحى القرآن ، ج 6 ، ص 216 .[4]غرر الحكم ، ح 8543 .[5]نهج البلاغة ، حكمت 175 .[6]غرر الحكم ، ح 4108 .[7]ر.ك : سوره روم ، آيه 8 ؛ سوره آل عمران ، آيه 191 ؛ سوره يونس ، آيه 24 ؛ سوره رعد ، آيه 3 ؛ سوره نحل ، آيه 69 ؛ سوره زمر ، آيه 42 ؛ سوره جاثيه ، آيه 13 ؛ سوره حشر ، آيه 21 .[8]سوره بقره ، آيه 112 .[9]سوره بقره ، آيه 274 و 262 و 277 ؛ سوره آل عمران ، آيه 170 ؛ سوره مائده ، آيه 69 ؛ سوره انعام ، آيه 48 ؛ سوره اعراف ، آيه 35 .[10]سوره يونس ، آيه 62 ؛ نيز ر.ك : سوره بقره ، آيه 48 و 62 .[11]سعدى ، غزليات .


صفحه 116

خدايى و يا جنگ، از شهر و ديار خود بيرون روند. اين گونه مردم كه قدرت حركت و پرواز را از خود گرفته اند و مانند مرغى كه به لانه و آشيانه ، خو گرفته ، جرئت حركت و پرواز را ندارند، همين كه ديگرى از همنوع خود را مى نگرد ، از پوست و لاك خود بيرون مى آيد و به هر سوى زمين براى كسب معيشت و يا دانش و تجربه و يا رو به رو شدن با دشمن ، به حركت در مى آيد، دچار اندوه مى شوند و اگر كسى از آنان بميرد ، مى گويند : «اگر چون ما در خانه خود نشسته بود ، دچار مرگ نمى شد» ، و چون مى نگرند كه آنان با مشت و مغز پر و سرافراز بر مى گردند، دچار حسرت مى شوند. همين سكون و وحشت زدگى است كه خوى انفعال، اثرپذيرى و حسرت را در خلال درون آنان جاى داده و قدرت فعل و اثبات و تحرّك را از آنان سلب كرده ، پيوسته ، جز ناله و آه از دل هاشان بر نمى خيزد. اين گونه مردم ، دچار ناتوانى فكرى اند كه منشأ ناتوانى اخلاقى و قلبى است ؛ چنان كه شجاعت فكرى ، منشأ هر گونه شجاعت است. اينها مانند شترمرغ اند كه از ترس خطر، سرش را زير پرش پنهان مى كند كه محصول، آن روحيه و گفتار است. آنان آگاه نيستند كه زندگى و مرگ ، به مشيّت خداست كه پيوسته جريان دارد .[1]انسان در بسيارى از مراحل زندگى ، مجبور است تصميم هايى بگيرد و كارهايى بكند كه به ريسك و خطرپذيرى نياز دارد. جالب اين كه تمام موفّقيت هاى دلپذير زندگى ، در بين همين عدم اطمينان ها نهفته است. اگر بنا باشد به اين علّت كه راه، مطمئن نيست، از كار، شانه خالى كرد، بسيارى از موقعيت هاى خوب زندگى ، از دست خواهند رفت. پس بهتر است تا در برخورد با

[1]حال برتر ، ص 148 .[2]سوره آل عمران ، آيه 156 .[3]پرتوى از قرآن ، ج 5 ، ص 392 ـ 393. نيز ، ر . ك : من وحى القرآن ، ج 6 ، ص 216 .[4]غرر الحكم ، ح 8543 .[5]نهج البلاغة ، حكمت 175 .[6]غرر الحكم ، ح 4108 .[7]ر.ك : سوره روم ، آيه 8 ؛ سوره آل عمران ، آيه 191 ؛ سوره يونس ، آيه 24 ؛ سوره رعد ، آيه 3 ؛ سوره نحل ، آيه 69 ؛ سوره زمر ، آيه 42 ؛ سوره جاثيه ، آيه 13 ؛ سوره حشر ، آيه 21 .[8]سوره بقره ، آيه 112 .[9]سوره بقره ، آيه 274 و 262 و 277 ؛ سوره آل عمران ، آيه 170 ؛ سوره مائده ، آيه 69 ؛ سوره انعام ، آيه 48 ؛ سوره اعراف ، آيه 35 .[10]سوره يونس ، آيه 62 ؛ نيز ر.ك : سوره بقره ، آيه 48 و 62 .[11]سعدى ، غزليات .


صفحه 117

مسائلى كه در آن، عدم اطمينان و ريسك وجود دارد، به جاى پاك كردن مسئله و پناه بردن به خيالات و اوهام، با توجّه كردن به جنبه هاى مثبت مسئله، تلاش و اراده خود را دو چندان كرد و عزم خود را براى موفّقيت ، جزم نمود. در برخورد با ترس، نخست بايد طرز فكر و برداشت خود را در مورد شكست و موفّقيت ، عوض كرد. حقيقتْ اين است كه شكست، نردبان پيشرفت است ، نه پايان راه . كسى را به دليل شكست خوردن در كارى ، از زندگى محروم نمى كنند ؛ بلكه اين طرز فكر اشتباه ماست كه با جلوه دادن شكست به عنوان پايان راه، مانع انجام دادن كار مى شود. شكست واقعى، حركت نكردن و بى حركت ماندن است. در تلاش و كوشش، هيچ شكستى راه ندارد و اگر هم ناكامى باشد، خود، تجربه و كمكى براى رسيدن به هدف است. در رويارويى با ترس بايد با آن منطقى برخورد كرد و با بررسى علّت آن، به دنبال از ميان برداشتن آن بود. با تجزيه و تحليلِ علّت ترس، مشاهده مى شود كه بسيارى از ترس هاى بى مورد، از روى عدم آگاهى اند. در موارد ديگر نيز بايد با خود انديشيد كه در بدترين حالت ممكن، چه اتّفاقى رخ مى دهد؟ در اين صورت، ديده خواهد شد كه اصل ترس، بى مورد بوده، آن طورى كه فكر مى شده ، بزرگ نبوده است. اگر از اين راه نيز مشكل نشود ، شخص بايد فكر كند كه اگر اصلاً ترس نبود، چه كارى بايد انجام مى داد؛ يعنى برخلاف احساس واقعى اش، خود را در موقعيت ديگرى قرار دهد. اين كار، موجب مى شود كه به مرور ، ترس وى بريزد.امام على عليه السلام مى فرمايد: مَن رَكِبَ الأهوالَ اكتَسَبَ الأموالَ .[1]هر كه بر ترس ها چيره شود، اموال را كسب مى كند.

[1]حال برتر ، ص 148 .[2]سوره آل عمران ، آيه 156 .[3]پرتوى از قرآن ، ج 5 ، ص 392 ـ 393. نيز ، ر . ك : من وحى القرآن ، ج 6 ، ص 216 .[4]غرر الحكم ، ح 8543 .[5]نهج البلاغة ، حكمت 175 .[6]غرر الحكم ، ح 4108 .[7]ر.ك : سوره روم ، آيه 8 ؛ سوره آل عمران ، آيه 191 ؛ سوره يونس ، آيه 24 ؛ سوره رعد ، آيه 3 ؛ سوره نحل ، آيه 69 ؛ سوره زمر ، آيه 42 ؛ سوره جاثيه ، آيه 13 ؛ سوره حشر ، آيه 21 .[8]سوره بقره ، آيه 112 .[9]سوره بقره ، آيه 274 و 262 و 277 ؛ سوره آل عمران ، آيه 170 ؛ سوره مائده ، آيه 69 ؛ سوره انعام ، آيه 48 ؛ سوره اعراف ، آيه 35 .[10]سوره يونس ، آيه 62 ؛ نيز ر.ك : سوره بقره ، آيه 48 و 62 .[11]سعدى ، غزليات .


صفحه 118

در بسيارى از موارد ، مى بينيم كه يك كار ، از دور ، ترسناك به نظر مى رسد، ولى در صورت درگير شدن با آن، ترس نخستين خواهد ريخت.امير مؤمنان عليه السلام مى فرمايد: إذا هِبتَ أمراً فَقَع فيهِ . فَإنَّ شِدَّةَ تَوَقّيهِ أعظَمُ مِمّا تَخافُ مِنهُ .[1]هرگاه از كارى ترسيدى، خود را به كام آن بينداز؛ زيرا ترس شديد از آن كار ، دشواتر و زيان بارتر از اقدام به آن است.اوّلين اقدام در فراگيرى شنا براى كسانى كه شنا كردنْ بلد نيستند و قصد يادگيرى آن را دارند ، اين است كه ترس از آب را از خود دور كنند . بهترين راه كار نيز اين است كه خود را در آب بيندازند. تا وقتى كه ترس از آب ، در وجود فرد باشد و به خاطر اين ترس ، خود را به آب نزند ، شنا كردن را ياد نخواهد گرفت. اين امر ، در مسائل زندگى ، صادق است. مثلاً جوانى كه تازه وارد اجتماع مى شود و قصد تجارت دارد ، در ابتداى كار ، ممكن است كه چند بار هم سرش كلاه برود و ضرر كند ، ولى همين امر ، سبب مى شود كه سرانجام ، تاجرى خبره و باتجربه شود. البته در اين كار بايد از تجربه هاى اهل فن كه ناصح و دلسوز نيز هستند ، بهره ببرد ، تا دچار آسيب كمترى شود .امام على عليه السلام مى فرمايد : إذا خفت صُعوبةَ أمرٍ فاصعَب لَهُ يَذِلُّ لَكَ وَخادِع الزَّمانَ عَن إحداثِهِ تَهُن عَلَيكَ .[2]هرگاه از سختى و دشوارى كارى ترسيدى، در برابر آن ، سرسختى نشان بده، كه رامت مى شود و در برابر حوادث روزگار ، چاره انديشى كن، كه بر تو آسان مى شوند.

[1]نهج البلاغة ، حكمت 175 .[2]غرر الحكم ، ح 4108 .


صفحه 119

آرى! وارد شدن در كار و استقامت و سرسختى و چاره انديشى ، موجب مى شوند كه انسان ، به اهداف و آرمان هاى خود برسد . البته در بينش، آموزش ها و تربيت دينى ما ، بهترين و مطمئن ترين راه جلوگيرى از ترس و دلهره ، ارائه شده است. دستور اكيد دينى است كه: انسان ، واقعيت هاى جهان را ادراك كند و از قوانين نظام آفرينش آگاه شود و در آن همه آثار الهى بينديشند،[1]كه در اين صورت ، از بسيارى از آنچه كه ديگران مى هراسند ، نخواهد ترسيد و حقايق و واقعيت ها را آنچنان كه هستند ، خواهد ديد و خواهد پذيرفت . انسانى كه به مبدأ قدرت مطلقه وابسته است و هيچ نيرويى را به جز او مؤثّر نمى داند، از هيچ عاملى نمى هراسد :«بَلَى مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِندَ رَبِّهِ وَ لاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لاَ هُمْ يَحْزَنُونَ .[2]آرى! كسى كه در برابر خداى متعال، تسليم محض است و نيكوكار نيز هست، پاداش او نزد پروردگارش خواهد بود و اين گونه افراد، نه ترسى دارند و نه غمگين و اندوهناك خواهند شد». شبيه اين آيه، در ده ها مورد ديگر نيز در قرآن تصريح شده است كه افراد با ايمان و مؤمنان واقعى، ترس و اندوهى ندارند،[3]و چنين بيان شده است كه :

[1]ر.ك : سوره روم ، آيه 8 ؛ سوره آل عمران ، آيه 191 ؛ سوره يونس ، آيه 24 ؛ سوره رعد ، آيه 3 ؛ سوره نحل ، آيه 69 ؛ سوره زمر ، آيه 42 ؛ سوره جاثيه ، آيه 13 ؛ سوره حشر ، آيه 21 .[2]سوره بقره ، آيه 112 .[3]سوره بقره ، آيه 274 و 262 و 277 ؛ سوره آل عمران ، آيه 170 ؛ سوره مائده ، آيه 69 ؛ سوره انعام ، آيه 48 ؛ سوره اعراف ، آيه 35 .