نبود ؛ بلكه به معناى قادر نبودن به ادامه زندگى بود. علّت بعدى ترس از طردشدگى، عشق هاى مشروط است . ما در كودكى ياد گرفته ايم كه ارزش شخصى خود را با امور زير اندازه گيرى كنيم: 1 . نظرات ديگران درباره ما؛ 2 . نتيجه تلاشهاى مان در مدرسه، شغل يا زندگى؛ 3 . ظاهر خود؛ 4 . مقايسه خود با ديگران؛ 5 . مقدار معلوماتمان؛ 6 . مقدار پولى كه داريم و ... . ارزش وجودى شما ، به ظاهر، موقعيت اجتماعى، حرفه، تخصّص، دانش، موفّقيت ها و هر آنچه ديگران در مورد شما فكر مى كنند ، ربطى ندارد. دقيقا همان گونه كه هستيد ، خود را دوست بداريد و بپذيريد. قدر خود را بدانيد و به خود احترام بگذاريد. شك در ارزش شخصى، مانع اصلى آرامش درون ماست. اين ترديد، عملكرد بيشتر هيجانات منفى ما هستند. اگر ما پذيرش شخصى بيشترى داشته باشيم ، به اثبات خود به ديگران ، كمتر نياز داريم و از حسرت نيز رها خواهيم شد. بسيارى از افراد ، گمان مى كنند كه براى داشتن انگيزه اصلاح خود[1]و رشد ، بايد از خود ، ناخشنود باشند و يا خود را طرد كنند و اگر كسى خود را آنچنان كه هست ، بپذيرد و دوست داشته باشد ، در شگفت مى شوند و
[1]مطالب اين بخش ، از اينترنت اقتباس شده است. اين مطالب در نشانى زير ، قابل دسترسى است: http://www.amazon.com/exec/obidos/redirect_home/holisticharmo_20 همچنين در آدرس زير: http://www.HolisticHarmony.com/psychofhappiness.html[2]Self_worth[3]Self_improvement[4]Security[5]Self_worth
مى گويند كه اين فرد ، انگيزه اى براى ادامه تغيير و يا رشد نخواهد داشت. در صورتى كه پذيرش خود ، آنچنان كه هستيم ، مانعى براى ادامه تلاش براى يادگيرى، رشد و اصلاح نيست. ما مى توانيم به سادگى ، خود را بپذيريم و اصلاحِ منشِ خود را ادامه دهيم و دانشمان را افزايش دهيم. شايد مثال بچّه ها در مدرسه ابتدايى ، به ما كمك كند تا اين مطلب را بهتر درك كنيم. دانش آموزان كلاس هاى اوّل ، به خاطر اين كه هنوز به كلاسى بالاتر نرفته اند و از توانمندى بچه هاى كلاس هاى بالاتر ، آگاهى ندارند ، خود را طرد نمى كنند. آنها خود را آنچنان كه هستند، مى پذيرند و با خود و سطح كنونى دانش و توانايى خويش، خوش حال اند ؛ امّا نخواهند پذيرفت كه سال آينده ، در همين كلاس بمانند. همچنين بايد گفت كه هيچ تعارضى بين پذيرش خود و احساس راحتى ، با توانايى هاى محدود كنونى و سطح پايين آگاهى و نيازمان به ادامه رشد، وجود ندارد . پذيرش و دوست داشتن خود ، در پايه يا رشد كنونى و همزمان، افزايش يادگيرى، رشد و اصلاح خود ، يك چيز طبيعى و بديهى است. رشد ، يك نياز غريزى طبيعى است. يادگيرى ، خوشى به همراه مى آورد ، البته وقتى كه طبيعى باشد ، نه از روى ترس مطرود شدن و شكست خوردن. امّا انگيزه هاى ديگرى نيز براى عمل و رشد وجود دارد و آنها عشق و نياز به خلاّقيت اند . همان طور كه ما به استراحت و خوردن نياز داريم ، به عشق و خلاّقيت نيز نيازمنديم . اينها نيازهاى اصلى هستند، حتى اگر بالاتر از مقياس سلسله مراتب نيازها باشند. بنا بر اين ، حتّى اگر ما خودطردى يا ناخشنودى از خود را هم به عنوان نيروى محرّكه، نداشته باشيم ، هميشه عشق و خلاّقيت را به عنوان نيروهاى محرّك رشد، خلاقيت و توليد خواهيم داشت.
بگذاريد به طور طبيعى و بدون ترس يا شك به خود ، رشد كنيم . ما همه در مدرسه رشد معنويت ، دانش آموز كلاس اوّليم ؛ امّا براى اين كه سال آينده ، در كلاس دوم باشيم و در سال بعد ، كلاس سوم و... به آماده سازى خود نيازمنديم . ما بايد ياد بگيريم كه خودمان را با وجود كاستى ها، ضعف ها و اشتباهات بپذيريم. اگر احساسات عميق امنيت[1]و خودارزشمندىِ[2]خود را تقويت كنيم ، مى توانيم در موقعيت بيشترى ، خود را ببخشيم و دوست داشته باشيم. ما انسان ها معصوم نيستيم . به هر حال ، جهل و ترس ، ما را به كارهايى وادار مى كنند كه شايد درست نباشند. پذيرش خود ، به اين معنا نيست كه ما خطاها و ضعف هاى خود را نشناسيم و نپذيريم و به دنبال اصلاح خود نباشيم و خود را از اين موانع ، رهايى نبخشيم ؛ بلكه ما مى توانيم استعدادهاى درونى خود را در تمامى سطوح ، آشكار كنيم. ما هيچ گاه يك نقّاشى نيمه تمام را طرد نمى كنيم ؛ بلكه آن را به عنوان يك كار ناقصى كه نياز به تكميل دارد ، مى پذيريم. ما نيز همچون آن نقّاشى ناقصيم و نياز به تكميل داريم ؛ بنا بر اين بايد جهت تكميل و اصلاح خود بكوشيم ، نه اين كه خود را طرد كنيم. ما در مرحله اى از فرايند تكامل هستيم و شناخت و اصلاح نواقص ما ، بخشى از اين فرايند است . با اين شناخت، ما ضعف ها و شكست هاى خود را تحمّل نموده ، درك مى كنيم. يك غنچه، با اين كه زيبايى پنهان خود را آشكار نكرده است ، ولى ما آن را طرد، نكوهش و محكوم نمى كنيم. ما مى دانيم كه آن غنچه ، در مسيرى است
[1]Security[2]Self_worth
كه نيازمند است اكنون در اين مرحله باشد ، تا گلى شود . ما آن را آنچنان كه هست مى پذيريم و بردبارانه ، منتظر شكوفايى اش مى نشينيم. ما بايد خود را به عنوان : نقّاشى هايى كه در فرايند تكميل خود هستيم ، غنچه هايى كه تبديل به گل مى شويم و انسان هايى كه در مسير تكامل هستيم، ملاحظه كنيم. براى افزايش پذيرش خود، ابتدا بايد موقعيت هايى را كه در آنها احساس ارزش شخصى يا پذيرش شخصىِ خود را از دست داده ايم ، كشف كنيم . اين موقعيت ها مى توانند امور زير باشند: 1 . ديگران از ما چيزى مى خواهند و ما جواب مثبت به آنها نمى دهيم يا اصلاً به آنها پاسخ نمى دهيم. 2 . اشتباهى را مرتكب شده ايم يا شكست يا عدم توفيقى را در برخى تلاش هايمان داشته ايم. 3 . ديگران را در وظايفى خاص يا در مورد ويژگى هايى خاص : مثل : هوش، توانايى هنرى، سخنرانى، اقتصاد، ورزش، آشپزى، موفّقيت شغلى يا حرفه اى، داشتن دوستان و بچه هاى موفّق، و... از خودمان ، لايق تر ارزيابى كنيم. 4 . ديگران توجّه، عزّت و احترام بيشترى را در موقعيت گروهى ، به خود اختصاص مى دهند. 5 . ديگران ، بيشتر بر ما مقدّم شده اند. 6 . ما خود را داراى عيوب و نواقص زيادى تشخيص داديم. 7 . ديگران از شما خشمگينانه انتقاد مى كنند يا شما را طرد مى كنند. 8 . ديگران ، با ما موافق نيستند يا اعتقاد دارند كه ما اشتباه مى كنيم. 9 . ديگران ، قادرند كه ما را اداره كنند و ما را تحت سلطه خود درآورند .
10 . خودمان را براى ديگران ، به عنوان زحمت و محنت تصوّر مى كنيم. 11 . با وجدانمان هماهنگ نيستيم و ... . اكنون بنشينيد و نامه اى بنويسيد و در آن ، توضيح دهيد كه ارزش وجودى شما (يا پذيرش خود) ، مربوط به اين موقعيت ها نيست و شما چنين اعتقادى نداريد. چيزى را كه از دست داده ايد ، يك چيز است و ارزش وجودى شما چيز ديگر و محروميت از آن ، به معناى از دست دادن ارزش شما نيست. 1 . بنويسيد و فكر كنيد كه چه نيازها و احساسات و باورهايى موجب شده اند كه آن گونه رفتار كنيد؟ 2 . آيا معتقديد كه بايد آن رفتار را جبران كنيد؟ اگر جوابْ مثبت است ، بايد چه كار كنيد تا اين حالت ، پايان خاتمه يافته و با خود آشتى كنيد؟ آيا شما معتقديد كه بايد همچنان رنج بكشيد و احساس خوبى نداشته باشيد؟ 3 . آيا به توبه و اصلاح مسير زندگى اعتقاد داريد؟ به اقرار به جرم ، چه طور؟ اگر جوابْ مثبت است ، نمى خواهيد آن را انجام دهيد؟ 4 . آيا اعتقاد داريد كه خداوند ، توبه كاران را دوست دارد و او مهربان و بخشنده است و توبه شما ، گذشته تان را جبران مى كند؟ 5 . ما چه كنيم تا دوباره ، احساس ارزشمندى و پاكى كنيم؟ 6 . كى ، كجا و چگونه اين كار را انجام دهيم؟ 7 . اين نامه را به ديگران ، به خدا و به خودتان بنويسيد. 8 . انجام دادن هر امر نيك و خداپسندانه ، تا آن جا كه ممكن است، مى تواند در درمان حسرت كمك كند . با اين كارها ، ما از منابع عمده مشكلات و رنج هايمان و موانع اصلى شادى و كمال ، رها مى شويم. 9 .مى توانيد نامه اى به خود بنويسيد و در آن ، ريشه ها و خاستگاه هاى
الهى خود را توضيح دهيد.
ج ـ بخشش و رهايى[1]
بخشش، براى رهايى از گذشته و ضربه هاى آن بر ما، پيش نيازى اساسى است.[2]تا زمانى كه ما به خاطر خطاها و اعمال گذشته مان، مانع بخشش خود باشيم ، مقيّد به آن گذشته هستيم. وقتى ديگران را نمى بخشيم، از پيامدهاى منفى هيجانات منفى ـ كه بر بدن و ذهنمان دارند ـ ، رنج مى بريم. همين مطلب ، در مورد عدم بخشش خود نيز صادق است. احساس حسرت ـ كه گاهى اوقات ، به سرخوردگى، خشم و حتّى نفرت مى انجامد ، تأثير خيلى منفى اى بر سيستم هاى ايمنى و عصبى ما مى گذارند. وقتى چنين احساساتى ، به احساسات ضعف، بى پناهى، و نااميدى منجر مى شوند ، سيستم دفاعى ما جدا ضعيف مى شود و انواع بيمارى هاى جسمى و روانى ، به سراغ ما مى آيد. بنا بر اين ، وقتى ما اين هيجان را در خود باقى نگه داريم ، خود را به خطر انداخته ايم ، جلوى شادى مان را گرفته ايم و هستى خود را محدود كرده ايم. ما با نگه داشتن خود در گذشته ، چه چيزى را به دست مى آوريم؟ آيا در مورد بيداد و ظلم روزگار ، فكر مى كنيم و مى گوييم كه «چه روزگار غدّارى؟» . آيا با اين كار، خود را بيشتر رنج نمى دهيم؟ البته بخشش نبايد با عجله و ظاهرى و سَرسَرى باشد. ممكن است ما
[1]Forgiveness and freedom[2]مطالب اين بخش ، از اينترنت اقتباس شده است. اين مطالب در نشانى زير ، قابل دسترسى است: http://www.amazon.com/exec/obidos/redirect-home/holisticharmo-20 and http://www.HolisticHarmony.com/psychofhappiness.html
آگاهانه بخشيده باشيم ؛ امّا به طور ناهشيار، احساساتى را كه به آنها آگاهى نداريم ، ذخيره كرده باشيم.
مراحل بخشش
بخشش واقعى ، داراى چند مرحله است: 1 . رهايى: ابتدا بايد احساس حسرتى را كه هم اكنون داريم ، احضار كنيم. ما نياز داريم كه اين احساس را رها كنيم و به صورت هاى مختلف مثل : نوشتن، نمايش و... اظهار كنيم. رويدادى كه موجب شده است تا ما دچار حسرت و طرد خود شويم را كشف و به خاطر بياوريد. چرايى و دليل اين كه ما از آن رويداد ، حسرت زده شده ايم ، بيان شود. اين مسئله ، در فرايند رهايى از اين هيجان ، خيلى مهم است ؛ چون در بيان تعليل و تفسير ، ممكن است به بى اهميتى موضوع ، پى ببريم و از حسرتْ خلاص شويم. هيجانِ مربوط به اين رويداد را اظهار كنيد و آن را تخليه نماييد كه در مواردى ، ممكن است پشيمانى و رنج باشد و در برخى ديگر ، احساس آزردگى و خشم نسبت به كسانى كه ما را در اين راه ، برنامه ريزى كردند. شما مى توانيد در اين مرحله ، از گريه كردن و فرياد زدن و حتّى زدن بالش استفاده كنيد تا انرژى منفىِ ناشى از آن هيجان را تخليه نماييد. 2 . فهم: وقتى انرژىِ مربوط به اين هيجان را خالى كرديم (كه ممكن است حتى چند ساعت يا چند روز طول بكشد) ، ما آماده ايم تا به مرحله فهم برويم ؛ فهميدن و درك اين موارد كه ما در فرايند تكامل هستيم، به طور آشكار ، نمى توانيم كامل باشيم و اين كه ما نمى توانيم هر آنچه را كه مى خواهيم ، داشته باشيم. البته اين مطلب ، نمى تواند ما را از مسئوليت رفتارهاى غير اخلاقى ، رهايى ببخشد. ما مسئول رفتار خود هستيم و بايد خودمان را از جهل و ترسى كه موجب شده تا چنين رفتار غلطى را مرتكب
شويم ، رها كنيم. به هر حال ، اگر از چيزى محروم شده ايم كه خودمان مقصّر نيستيم ، ولى نسبت به از دست دادن آن حسرت مى خوريم ، بايد بدانيم كه شايد آن محروميت ، براى رسيدن به كمال ، به صلاح و خير ما بوده است. اين فهم ، مى تواند ما را آماده كند تا خود را ببخشيم. 3 . عشق به خود : مرحله آخر ، عشق به خود و آرزوى بهترين رشد ممكن براى خود است . در اين مرحله ، ما به سمت بخشش خود، پذيرش خود و عشق به خود مى رويم. در مرحله اوّل در مورد حسرت خود، مى نوشتيم و شكايات خود را يادداشت مى كرديم . اكنون مى توانيم بخشش خود و فهم خود را از زندگى و رويدادى كه برايمان اتفاق افتاده ، بنويسيم. در چنين نامه هايى، مسئوليتى را كه در برابر آن چيزها و آنچه ممكن است اتفاق بيفتد ، به عهده مى گيريم و تعهّد مى كنيم كه در باقى مانده زندگى ، درست رفتار كنيم و مواظب باشيم آنچه كه روى داده ، ديگر تكرار نشود. افكارى كه به بخشش خود كمك مى كنند: 1 . هر اتّفاق و شكستى كه برايم پيش آمده ، تحت قوانين حكيمانه الهى است كه باعث مى شود ، من در مسير فرايند تكاملى خود ، درسى از آن بگيرم و كامل تر شوم. 2 . هر خوبى اى از خداست و هر بدى اى ، به خاطر گناهان ماست. 3 . ما انسان هايى هستيم كه با انواع محدوديت ها احاطه شده ايم ، لذا خطا و اشتباه و تقصير از جانب ما ، امرى است طبيعى ؛ امّا آنچه طبيعى نيست ، اين است كه ما به خاطر اين محروميت ها و خسارت ها ـ كه در گذشته اتفاق افتاده ـ ، هرگز خود را نبخشيم و ذهنمان را مدام ، درگير گذشته كنيم ، به گونه اى كه از مسئوليت هاى حال و آينده خود نيز باز بمانيم.