بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 23

وارثان مملكت را» . در اين اميد به سر شد ـ دريغ ـ عُمرِ عزيز كه آنچه در دلم است از درم فراز آيد اميدِ بسته برآمد ، ولى چه فايده زانك اميد نيست كه عمرِ گذشته باز آيد![1]شاعرى ديگر گفته است: كَنْد ـ اى باخبران ـ ، بى خبرى ، بنيادم عمر نيكو گُهرى بود كه از كف دادم عنكبوتى است فلك ، در پىِ صيدِ مگسان مگسى بودم و در دامِ فلك افتادم شاد از دانش و بينش ، دلِ صاحب نظران به اميدى همه دل ، مست خراب آبادم دشمنى نيست خطرناك تر از نَفْس و عَجَب كه من از شادى اين دشمن دون ، دل شادم در كمندِ هوس و بندِ هوا گشته اسير مگر انگشتِ يداللّه ، كُند آزادم![2]در مواردى كه فرد ، آرزوى چيزى را مى كند كه ربطى به گذشته وى ندارد نيز واژه حسرت ، استفاده شده است ؛ ولى احتمالاً استفاده اين گونه واژه حسرت ، از باب «حقيقت» نباشد؛ شايد هم حسرت در كاربردهايى بدين شكل ، به معناى «غبطه» باشد ؛ چون وقتى فردى ، چيز ارزشمند و مرغوب و مطلوبى را نزد فرد ديگرى مى بيند و مثل آن ، يا بهتر از آن را براى خود آرزو مى كند ، در حقيقت ، نسبت به آن چيز ، غبطه مى خورد ، نه حسرت.

[1]گلستان سعدى ، ص 65 .[2]گنجينه جواهر يا كشكول ممتاز، ص 92.


صفحه 24

آرزوى دست نيافتنى را نيز از باب كنايه ، حسرت مى گويند ؛ چون در هنگام حسرت خوردن ، فرد ، آرزوهاى محال مى كند ، مثلاً آرزو مى كند كه اى كاش ، جوانى باز مى گشت! و از اين قبيل آرزوهايى كه تحقّق آنها عقلاً محال است. لذا از اين باب ، به آرزويى كه انجام شدن آنها بسيار بعيد است، حسرت گفته مى شود ؛ ولى استفاده به اين شكل ـ همان گونه كه گفتيم ـ ، حقيقى نيست. در هر حال ، حسرتى كه در آيات و روايات ، از آنها ياد شده ، غمگينى به خاطر از دست دادن فايده اى در گذشته است .

3 . احساس خُسران

وقتى فردى ، متوجّه مى شود كه منفعتى را از دست داده ، احساس غَبن و خسارت مى كند. در تعريف هايى هم كه براى حسرت ، يادآور شديم ، اين نكته آمده بود كه فرد ، به خاطر از دست دادن فايده اى غمگين مى شود. در حديثى از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل شده است كه: روز قيامت براى هر شخص ، به اندازه عمرش در دنيا، هر روز، بيست و چهار صندوق به تعداد ساعات شبانه روز ، باز مى كنند . هنگامى كه صندوقى را مى بيند كه مملو از نور و سرور است ، حالت سُرورى به وى دست مى دهد كه اگر اين احساس را بين اهل دوزخ تقسيم كنند ، ديگر احساس رنجِ ناشى از آتش را از ياد مى برند و آن ، ساعتى است كه مشغول طاعت پروردگار خود بوده اند... سپس صندوق ديگرى را برايش مى گشايند . نگاه مى كند كه خالى است و در آن چيزى كه خوش حالش كند يا ناراحتش كند وجود ندارد. آن ، لحظه اى است كه خواب بوده يا به مباحى ـ كه نه ثواب داشته و نه عقاب ـ مشغول بوده است. به خاطر از دست دادن


صفحه 25

چنين فرصتى كه مى توانست آن را پر از حسنات كند ، احساس غَبن و حسرت مى كند. به خاطر همين ، يكى ديگر از اسامى روز قيامت ، يوم التغابن است .[1]چنانچه ملاحظه مى فرماييد ، در اين حديث نورانى ، احساس حسرت ، همراه با احساس غبن و خسارت بيان شده است. براى توضيح بيشتر عنصر خسارت در هيجان حسرت ، لازم است كه آن را كمى بيشتر مورد بررسى قرار دهيم و آياتى را كه در اين رابطه ، وجود دارند ، مرور كنيم. در داستان قارون ، وقتى وى تمام ثروت و اموال خود را در جلوى ديدگان همگان به نمايش گذاشت (همان طور كه رويه ثروتمندان است) ، مردمى كه زندگى دنيا را هدف نهايى و غايت جنب و جوش خود مى دانستند و از آخرت ، غافل و جاهل بودند و نمى دانستند كه خدا در آخرت ، چه ثواب هايى براى بندگان خود فراهم كرده، اموال قارون را سعادت عظيمى شمردند و خود را خسارت زده و زيان ديده انگاشتند و بدون هيچ قيد و شرطى گفتند: اى كاش ما هم آنچه را كه قارون دارد، مى داشتيم ؛ زيرا او بهره عظيمى دارد و بسيار سعادتمند و خوش بخت است .[2]كسانى كه به دارايى ديگران چشم مى دوزند و هميشه خود را با آنها مقايسه مى كنند و هزار مرض مى گيرند كه فلانى چه كرد؟ چه خورد؟ چه برد؟ و از اين بابت ، حسرت هاى فراوانى مى خورند، داراى ايمان كاملى نيستند. پيامبر اسلام فرمود:لا يَجِدُ الرَّجُلُ حَلاوَةَ الإيمانِ في قَلبِهِ حَتّى لا يُباليَ مِن أكلِ الدُّنيا .[3]

[1]بحار الأنوار ، ج 7 ، ص 262 ، ح 15 .[2]اشاره است به سوره قصص ، آيه 79 .[3]الكافى ، ج 2 ، ص 128 (باب ذم الدنيا) .


صفحه 26

مؤمن ، شيرينى ايمان را در قلبش نمى يابد ، مگر آن كه باكش نباشد كه چه كسى دنيا را خورد.در اين جا خوب است اين سؤال مطرح شود كه : خسارت حقيقى كه همراه آن حسرت واقعى است ، چيست؟ تا زمانى كه انسان ، آرمان و خواسته هايش عالى تر از خودش نباشد و تا آن گاه كه انسان ، در وسعت نامحدود و در قلمرو بى نهايت ، جايگاهى نداشته باشد، خسارت كار است ؛ چون :«إِنَّ الْخَاسِرِينَ الَّذِينَ خَسِرُواْ أَنفُسَهُمْ.[1]زيانكاران واقعى ، كسانى هستند كه سرمايه وجودى خويش را از دست داده اند». خسارت انسان، از باختن خودش و قدرش، و از چشم پوشى از لقاء اللّه و محبوس شدن در تنگناى اين زندانْ مايه مى گيرد. چشم پوشى از مبدأ[2]و معاد[3]و قدر و خود انسان[4]، خسارت ساز است ، حتّى اگر انسان به رفاه، قدرت، زينت ، آزادى ، امنيت ، آگاهى و تكامل هم رسيده باشد ؛ چون اين انسان ، خودش را باخته و چون محرّك هاى پست را پذيرفته، و در خاكْ سوخته و قدم برنداشته است. لذا بالاترين حسرت ها نصيب اين گونه افراد خواهد شد.

[1]سوره زمر ، آيه 15 .[2]اشاره است به آيه:«وَالَّذِينَ ءَامَنُواْ بِالْبَاطِـلِ وَ كَفَرُواْ بِاللَّهِ أُوْلَـئـِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ»(سوره عنكبوت ، آيه 52) .[3]اشاره است به آيه:«قَدْ خَسِرَ الَّذِينَ كَذَّبُواْ بِلِقَآءِ اللَّهِ»(سوره انعام ، آيه 31) .[4]اشاره است به آيه:«إِنَّ الْخَاسِرِينَ الَّذِينَ خَسِرُواْ أَنفُسَهُمْ»(سوره زمر ، آيه 15) .


صفحه 27

اين سه معيار «قدر»، «جايگاه» و «آرمان»، مشخص كننده خسارت فرد است كه خودش را سوزانده و در تنگنا انداخته و به كم ها قناعت كرده است. درجه وجودى انسان از تمامى جِمادها و حيات ها و حيوان ها جلوتر است، پس چه طور مى تواند خودش را با اينها مبادله كند؟ يك عمر بدهد و يك مشت طلا و سنگ هاى گران قيمت و آجرها و خانه ها را بپذيرد. انسان ، با تمامى هستى ، رابطه دارد و در محدوده خانه و جامعه ، زندانى نيست. چگونه مى تواند خودش را از اين همه رابطه ، كنار بكشد و با ابزارش پيوند بزند؟ انسان ، موجودى نيازمند است و با رسيدن به شكوفايى استعدادهايش، تازه ، طغيان ها و عصيان ها و مصيبت هايش شروع مى شوند . انسان ، هنگامى كه بى نيازى و استغناى خودش را مى بيند و شكوفايى خودش را احساس مى كند ، تازه طغيان مى كند و سر بر مى دارد، كه:«كَلاَّ إِنَّ الاْءِنسَانَ لَيَطْغَى * أَن رَّءَاهُ اسْتَغْنَى .[1]چنين نيست! به يقين ، انسانْ طغيان مى كند؛ از اين كه خود را بى نياز ببيند». به همين دليل است كه اين انسان ، بايد ادامه بيابد و جهتى نامحدود بگيرد، تا آن جا كه بهشت هم مقصد او نباشد ؛ كه بهشت ، منزل اوست ، نه مقصد او !«إِنَّ إِلَى رَبِّكَ الرُّجْعَى .[2]به يقين ، بازگشت به سوى پروردگار توست». با اين معيارها و با توجّه به قدر و جايگاه و آرمان انسان است كه

[1]سوره علق ، آيه 6 و 7 .[2]سوره علق ، آيه 8 .


صفحه 28

خسارت هاى او مشخص مى شود. در واقع ، آن جا كه انسان ، قدر خودش را در نظر نمى گيرد و درجه وجودى اش را منظور نمى كند و خودش را مى بازد، ديگر به قدر و جايگاه خود ايمان ندارد و به خدا و آرمان هاى بلندتر هم كافر مى شود، كه در اين آيه هست:«الَّذِينَ خَسِرُواْ أَنفُسَهُمْ فَهُمْ لاَ يُؤْمِنُونَ .[1]فقط كسانى كه سرمايه هاى وجود خويش را از دست داده و گرفتار خُسران شده اند، ايمان نمى آورند». آنها كه خودشان را باخته اند ، ديگر به خدا و به جايگاه خويش ايمان نمى آورند ؛ كه اينها چيزى در خود سراغ ندارند كه در اين محدوده نگنجد و آرمانى ندارند كه در اين سبزه هاى زرد و روزهاى شب و خوشى هاى درد، به دستش نياورند. پس ديگر ، چه ضرورت دارد كه به سوى ديگر روى بيندازند و به چيزى ديگر بگروند و به آرمانى و جايگاهى و روزى ديگر ايمان بياورند. آنها كه خودشان را باخته اند ، ايمان نمى آورند. اين ، همان نكته اى است كه بارها مطرح شده است كه ايمان به خدا و ايمان به روز ديگر ، دنباله ايمان به خويش است. انسانى كه خودش را گم مى كند ، دنبال خدا نمى رود و اگر خدايى هم داشته باشد، اين خدا محكوم اوست و يا دكور زندگى اوست، نه در متن، و نه حاكم در وجود و هستى او . كسى كه خودش را در دنيا شاد مى بيند، دنيا در او حاكم مى شود و آن جا كه خودش را بزرگ تر ديد ، به خدا ايمان مى آورد. در اين هنگام ، خدا در او و در دنياى او حاكم مى شود؛ نه خود را حاكم دنيا مى كند و نه قيافه مى گيرد ؛ چون كه حكومت ، فقط از آنِ خدايى است كه آگاه و محيط است.

[1]بحار الأنوار ، ج 7 ، ص 262 ، ح 15 .[2]اشاره است به سوره قصص ، آيه 79 .[3]الكافى ، ج 2 ، ص 128 (باب ذم الدنيا) .[4]سوره زمر ، آيه 15 .[5]اشاره است به آيه:«وَالَّذِينَ ءَامَنُواْ بِالْبَاطِـلِ وَ كَفَرُواْ بِاللَّهِ أُوْلَـئـِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ»(سوره عنكبوت ، آيه 52) .[6]اشاره است به آيه:«قَدْ خَسِرَ الَّذِينَ كَذَّبُواْ بِلِقَآءِ اللَّهِ»(سوره انعام ، آيه 31) .[7]اشاره است به آيه:«إِنَّ الْخَاسِرِينَ الَّذِينَ خَسِرُواْ أَنفُسَهُمْ»(سوره زمر ، آيه 15) .[8]سوره علق ، آيه 6 و 7 .[9]سوره علق ، آيه 8 .[10]سوره انعام ، آيه 12 .[11]سوره انعام ، آيه 57 .[12]سوره كهف ، آيه 103 و 104 .[13]سوره زمر ، آيه 15 .[14]اشاره به آيه«إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ»(سوره حمد ، آيه 5) .[15]اشاره دارد به آيه«صِرَاطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ»(سوره حمد ، آيه 7) .


صفحه 29

«إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلَّهِ يَقُصُّ الْحَقَّ وَهُوَ خَيْرُ الْفَاصِلِينَ .[1]حكم و فرمان ، تنها از آنِ خداست . حق را از باطل جدا مى كند و او بهترين جدا كننده است». امّا خسارت هاى ديگرى هم هست كه موجب حسرت واقعى و عميقى در انسان مى شود. اين خسارت ها در اين آيه مباركه آمده است:«قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُم بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمَالاً * الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِى الْحَيَوةِ الدُّنْيَا وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعًا .[2]بگو: آيا به شما خبر دهيم كه زيانكارترين مردم در كارها، چه كسانى هستند ، آنها كه تلاش هايشان در زندگى دنيا گم شده، با اين حال، مى پندارند كه كار نيك انجام مى دهند»؟ در اين آيه ، خسارت عمل، خودش دو مرحله دارد ؛ چون انسانى كه سعى و حركتش در اين محدوده ، گم مى شود، گاهى با اين اعتقاد همراه است كه دارد خوب كار مى كند و خوب مى سازد و گاهى چنين گمانى ندارد. آنها كه سعى شان گم شده و اين گمان را دارند، در عمل ، خسارت بارترند، و آنها كه اين گمان را ندارند ، خاسرند و امكان بازگشتشان است. من كه تجارتم را سودمند حساب مى كنم، با آن كس كه زيانش را مى شناسد، برابر نيستم. من ، امكان بازگشتم كمتر است و او احتمال بهبودش بيشتر. در آيه:«قُلْ إِنَّ الْخَاسِرِينَ الَّذِينَ خَسِرُواْ أَنفُسَهُمْ»[3]از خسارت خود و نفس انسان ، سخن رفته است. خاسر ، كسى است كه خودش را از دست مى دهد، هر چند تمامى دنيا را به دست بياورد ؛ چون كه تمامى دنيا در دست

[1]سوره انعام ، آيه 57 .[2]سوره كهف ، آيه 103 و 104 .[3]سوره زمر ، آيه 15 .


صفحه 30

اين انسان ، حاصلى ندارد و تنها برايش دوندگى مى آورد و رنج مى زايد. اين ، دو بعد خسارت انسان است : خسارت عمل و خسارت وجود. غفران و رحمت ، ما را از خسارت عمل مى رهانند ، امّا خسارت وجودى انسان ، به وسيله عواملى كه در سوره عصر و حمد به آن اشاره شده است، مرتفع مى شود: يك . ايمان ؛ دو . توحيد ؛ سه . نيكوكارى و سفارش به حق و صبر ؛ چهار . طلب و دعا؛[1]پنج . توجّه به اسوه ها.[2]اينها از عواملى هستند كه از خسارت وجود ، جلوگيرى مى كنند ، نيروهاى عظيم انسان را از ركود آزاد مى سازند ، و از اسارت به پُست ها و عنوان ها جدا مى سازند.

4 . خود ملامت گرى[3]

در هنگام حسرت، فرد ، خود را مسئول خسارت و نقصان و محروميت تصوّر مى كند. لذا در اين حال ، به ملامت كردن خود مى پردازد. در قرآن كريم مى خوانيم:«قَدْ خَسِرَ الَّذِينَ كَذَّبُواْ بِلِقَآءِ اللَّهِ حَتَّى إِذَا جَآءَتْهُمُ السَّاعَةُ بَغْتَةً

[1]اشاره به آيه«إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ»(سوره حمد ، آيه 5) .[2]اشاره دارد به آيه«صِرَاطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ»(سوره حمد ، آيه 7) .[3]Self _ blame