بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 27

اين سه معيار «قدر»، «جايگاه» و «آرمان»، مشخص كننده خسارت فرد است كه خودش را سوزانده و در تنگنا انداخته و به كم ها قناعت كرده است. درجه وجودى انسان از تمامى جِمادها و حيات ها و حيوان ها جلوتر است، پس چه طور مى تواند خودش را با اينها مبادله كند؟ يك عمر بدهد و يك مشت طلا و سنگ هاى گران قيمت و آجرها و خانه ها را بپذيرد. انسان ، با تمامى هستى ، رابطه دارد و در محدوده خانه و جامعه ، زندانى نيست. چگونه مى تواند خودش را از اين همه رابطه ، كنار بكشد و با ابزارش پيوند بزند؟ انسان ، موجودى نيازمند است و با رسيدن به شكوفايى استعدادهايش، تازه ، طغيان ها و عصيان ها و مصيبت هايش شروع مى شوند . انسان ، هنگامى كه بى نيازى و استغناى خودش را مى بيند و شكوفايى خودش را احساس مى كند ، تازه طغيان مى كند و سر بر مى دارد، كه:«كَلاَّ إِنَّ الاْءِنسَانَ لَيَطْغَى * أَن رَّءَاهُ اسْتَغْنَى .[1]چنين نيست! به يقين ، انسانْ طغيان مى كند؛ از اين كه خود را بى نياز ببيند». به همين دليل است كه اين انسان ، بايد ادامه بيابد و جهتى نامحدود بگيرد، تا آن جا كه بهشت هم مقصد او نباشد ؛ كه بهشت ، منزل اوست ، نه مقصد او !«إِنَّ إِلَى رَبِّكَ الرُّجْعَى .[2]به يقين ، بازگشت به سوى پروردگار توست». با اين معيارها و با توجّه به قدر و جايگاه و آرمان انسان است كه

[1]سوره علق ، آيه 6 و 7 .[2]سوره علق ، آيه 8 .


صفحه 28

خسارت هاى او مشخص مى شود. در واقع ، آن جا كه انسان ، قدر خودش را در نظر نمى گيرد و درجه وجودى اش را منظور نمى كند و خودش را مى بازد، ديگر به قدر و جايگاه خود ايمان ندارد و به خدا و آرمان هاى بلندتر هم كافر مى شود، كه در اين آيه هست:«الَّذِينَ خَسِرُواْ أَنفُسَهُمْ فَهُمْ لاَ يُؤْمِنُونَ .[1]فقط كسانى كه سرمايه هاى وجود خويش را از دست داده و گرفتار خُسران شده اند، ايمان نمى آورند». آنها كه خودشان را باخته اند ، ديگر به خدا و به جايگاه خويش ايمان نمى آورند ؛ كه اينها چيزى در خود سراغ ندارند كه در اين محدوده نگنجد و آرمانى ندارند كه در اين سبزه هاى زرد و روزهاى شب و خوشى هاى درد، به دستش نياورند. پس ديگر ، چه ضرورت دارد كه به سوى ديگر روى بيندازند و به چيزى ديگر بگروند و به آرمانى و جايگاهى و روزى ديگر ايمان بياورند. آنها كه خودشان را باخته اند ، ايمان نمى آورند. اين ، همان نكته اى است كه بارها مطرح شده است كه ايمان به خدا و ايمان به روز ديگر ، دنباله ايمان به خويش است. انسانى كه خودش را گم مى كند ، دنبال خدا نمى رود و اگر خدايى هم داشته باشد، اين خدا محكوم اوست و يا دكور زندگى اوست، نه در متن، و نه حاكم در وجود و هستى او . كسى كه خودش را در دنيا شاد مى بيند، دنيا در او حاكم مى شود و آن جا كه خودش را بزرگ تر ديد ، به خدا ايمان مى آورد. در اين هنگام ، خدا در او و در دنياى او حاكم مى شود؛ نه خود را حاكم دنيا مى كند و نه قيافه مى گيرد ؛ چون كه حكومت ، فقط از آنِ خدايى است كه آگاه و محيط است.

[1]بحار الأنوار ، ج 7 ، ص 262 ، ح 15 .[2]اشاره است به سوره قصص ، آيه 79 .[3]الكافى ، ج 2 ، ص 128 (باب ذم الدنيا) .[4]سوره زمر ، آيه 15 .[5]اشاره است به آيه:«وَالَّذِينَ ءَامَنُواْ بِالْبَاطِـلِ وَ كَفَرُواْ بِاللَّهِ أُوْلَـئـِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ»(سوره عنكبوت ، آيه 52) .[6]اشاره است به آيه:«قَدْ خَسِرَ الَّذِينَ كَذَّبُواْ بِلِقَآءِ اللَّهِ»(سوره انعام ، آيه 31) .[7]اشاره است به آيه:«إِنَّ الْخَاسِرِينَ الَّذِينَ خَسِرُواْ أَنفُسَهُمْ»(سوره زمر ، آيه 15) .[8]سوره علق ، آيه 6 و 7 .[9]سوره علق ، آيه 8 .[10]سوره انعام ، آيه 12 .[11]سوره انعام ، آيه 57 .[12]سوره كهف ، آيه 103 و 104 .[13]سوره زمر ، آيه 15 .[14]اشاره به آيه«إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ»(سوره حمد ، آيه 5) .[15]اشاره دارد به آيه«صِرَاطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ»(سوره حمد ، آيه 7) .


صفحه 29

«إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلَّهِ يَقُصُّ الْحَقَّ وَهُوَ خَيْرُ الْفَاصِلِينَ .[1]حكم و فرمان ، تنها از آنِ خداست . حق را از باطل جدا مى كند و او بهترين جدا كننده است». امّا خسارت هاى ديگرى هم هست كه موجب حسرت واقعى و عميقى در انسان مى شود. اين خسارت ها در اين آيه مباركه آمده است:«قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُم بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمَالاً * الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِى الْحَيَوةِ الدُّنْيَا وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعًا .[2]بگو: آيا به شما خبر دهيم كه زيانكارترين مردم در كارها، چه كسانى هستند ، آنها كه تلاش هايشان در زندگى دنيا گم شده، با اين حال، مى پندارند كه كار نيك انجام مى دهند»؟ در اين آيه ، خسارت عمل، خودش دو مرحله دارد ؛ چون انسانى كه سعى و حركتش در اين محدوده ، گم مى شود، گاهى با اين اعتقاد همراه است كه دارد خوب كار مى كند و خوب مى سازد و گاهى چنين گمانى ندارد. آنها كه سعى شان گم شده و اين گمان را دارند، در عمل ، خسارت بارترند، و آنها كه اين گمان را ندارند ، خاسرند و امكان بازگشتشان است. من كه تجارتم را سودمند حساب مى كنم، با آن كس كه زيانش را مى شناسد، برابر نيستم. من ، امكان بازگشتم كمتر است و او احتمال بهبودش بيشتر. در آيه:«قُلْ إِنَّ الْخَاسِرِينَ الَّذِينَ خَسِرُواْ أَنفُسَهُمْ»[3]از خسارت خود و نفس انسان ، سخن رفته است. خاسر ، كسى است كه خودش را از دست مى دهد، هر چند تمامى دنيا را به دست بياورد ؛ چون كه تمامى دنيا در دست

[1]سوره انعام ، آيه 57 .[2]سوره كهف ، آيه 103 و 104 .[3]سوره زمر ، آيه 15 .


صفحه 30

اين انسان ، حاصلى ندارد و تنها برايش دوندگى مى آورد و رنج مى زايد. اين ، دو بعد خسارت انسان است : خسارت عمل و خسارت وجود. غفران و رحمت ، ما را از خسارت عمل مى رهانند ، امّا خسارت وجودى انسان ، به وسيله عواملى كه در سوره عصر و حمد به آن اشاره شده است، مرتفع مى شود: يك . ايمان ؛ دو . توحيد ؛ سه . نيكوكارى و سفارش به حق و صبر ؛ چهار . طلب و دعا؛[1]پنج . توجّه به اسوه ها.[2]اينها از عواملى هستند كه از خسارت وجود ، جلوگيرى مى كنند ، نيروهاى عظيم انسان را از ركود آزاد مى سازند ، و از اسارت به پُست ها و عنوان ها جدا مى سازند.

4 . خود ملامت گرى[3]

در هنگام حسرت، فرد ، خود را مسئول خسارت و نقصان و محروميت تصوّر مى كند. لذا در اين حال ، به ملامت كردن خود مى پردازد. در قرآن كريم مى خوانيم:«قَدْ خَسِرَ الَّذِينَ كَذَّبُواْ بِلِقَآءِ اللَّهِ حَتَّى إِذَا جَآءَتْهُمُ السَّاعَةُ بَغْتَةً

[1]اشاره به آيه«إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ»(سوره حمد ، آيه 5) .[2]اشاره دارد به آيه«صِرَاطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ»(سوره حمد ، آيه 7) .[3]Self _ blame


صفحه 31

قَالُواْ يَاحَسْرَتَنَا عَلَى مَا فَرَّطْنَا فِيهَا وَهُمْ يَحْمِلُونَ أَوْزَارَهُمْ عَلَى ظُهُورِهِمْ أَلاَ سَآءَ مَا يَزِرُونَ .[1]آنان كه لقاى خدا را تكذيب كردند ، البته زيانكار شدند . پس آن گاه كه قيامت ، به ناگاه بر آنان فرا رسد ، مى گويند : واى بر ما بر آنچه درباره آن كوتاهى كرديم و آنان بار سنگين گناهان خويش را بر دوش مى كشند . چه بد است بارى كه مى كشند». همان گونه كه ملاحظه كرديد ، اين گروه حسرت زده، خود را مقصّر دانسته و گناه اين كوتاهى و تفريط را به عهده مى گيرند و خود را ملامت مى كنند. خداوند در قرآن ، وضعيت شيطان را نسبت به مردم ، اين چنين بازگو مى كند : چون كار از كار گذشت ، شيطان مى گويد: خدا به شما وعده اى داد كه حالا راستى آن را مى بينيد و من هم وعده اى دادم كه به آن وفا نكردم . وعده خدا اين بود كه مؤمنان را به زندگى سعادتمند و اهل شرك را به زندگى همراه با عذاب و اندوه در دنيا و آخرت، نويد داد و به آن وفا كرد ؛ امّا من ، شما را به لذّت ها و آرزوهاى دور و دراز وعده دادم ، به طورى كه از آخرتْ غافل شُديد ، امّا به آنچه كه به شما وعده دادم نرسيديد و حسرت به دل مانديد. البته من بر شما تسلّط و اجبارى نداشتم ، فقط از شما دعوت مى كردم و شما با ميل و اراده خود مى پذيرفتيد . در واقع ، شما بوديد كه با زودباورى خود ، مرا بر نفستان مسلّط مى كرديد . پس مرا سرزنش نكنيد و خودتان را ملامت كنيد.[2]

[1]سوره انعام ، آيه 31 .[2]ر . ك : سوره ابراهيم ، آيه 22 .


صفحه 32

به اين طريق ، اهل دوزخ ، اعمال خود را به صورت حسرت مشاهده كرده ، خود را ملامت مى كنند. در حقيقت ، نقش خودملامتگرى در حسرت، محورى و اساسى است؛ به گونه اى كه تمايز بين احساس حسرت و احساس نارضايتى[1]در وجود همين عنصر است ؛[2]زيرا گاهى فرد ، با اين كه از زندگى خود راضى نيست ، ولى حسرت نمى خورد ؛ زيرا در محروميت و كمبود خود ، احساس مسئوليت نمى كند. بنا بر اين، به طور خلاصه مى توان گفت: مطلوب انسان، گاهى با كار خودش از دست مى رود و گاهى ديگران، واسطه از دست دادن آن مى شوند. اگر شخص ديگرى سبب شده كه ما اين مطلوب را از دست بدهيم، حالتى كه به ما دست مى دهد «خشم» نام دارد. پس خشم نيز با اندوه ، هم ريشه است با اين ويژگى كه شخص ديگر، واسطه خسارت، و عروض اين حالت شده است ؛[3]امّا اگر شخص ديگرى در كار نباشد و خود فرد موجب شده كه منفعتى را از دست بدهد، حال اگر به خاطر كوتاهى و تفريط و «ناكُنِش»،[4]فرد از اين منفعت محروم شده است، احساس حسرت خواهد نمود. پس حسرت، نتيجه قصور و كوتاهى است ؛ ولى اگر انسان ، خودش از طريق ارتكاب رفتار ناشايست و ناهنجار (افراط و تعدّى)، موجب شده باشد كه

[1]Disappointment[2]Zeelenberg, M., van Dijk, W.W., Manstead, A.S.R., & van der Pligt, J. (1998). The experience of regert and disappointment. Cognition and Emotion, 12, 221_230[3]اخلاق در قرآن ، ج 2 ، ص 342 .[4]Inaction (Omission)


صفحه 33

ضرر و زيانى به خود برساند ، بعدا دچار ندامت و پشيمانى مى گردد.[1]به عبارت ساده تر ، حسرت ، نتيجه عدم انجام دادن كارى در جهت كسب منفعت است؛ به خلاف پشيمانى[2]كه به خاطر سرزدن كارى (كنش)[3]از وى، دچار آن مى شود. چنانچه حضرت على عليه السلام مى فرمايد:وَاعْلَمْ أنَّ الدُّنيا دَارُ بَلِيَّةٍ لَمْ يَفْرُغْ صاحِبُها فيها قَطُّ ساعَةً إلاَّ كانَتْ فَرْغَتُهُ عَلَيهِ حَسْرَةً يَوْمَ الْقِيَامَةِ .[4]و بدان كه دنيا سراى آزمايش است و دنياپرست ، ساعتى در آن نمى آسايد ، جز آن كه در روز قيامت از آن افسوس مى خورد .بنا بر اين، ثمره فراغت و بيكارى ، حسرت است. البته در جايى كه احساس پشيمانى و ندامت باشد ، احساس حسرت نيز مى تواند برانگيخته شود ؛ زيرا وقتى فرد ، كار اشتباهى مرتكب شود ، خواه ناخواه ، از انجام دادن كار درست و سودمند ، باز خواهد ماند، لذا فرصتى را از دست داده، در نتيجه ، دچار احساس حسرت نيز مى شود. پس مى توان گفت كه احساس مسئوليت ، در ايجاد حسرت ، نقش محورى دارد. اين مطلب را در تحقيقى كه توسط زيلنبرگ[5]و همكارانش انجام گرفته، مى توان مشاهده كرد ، بدين صورت كه احساس حسرت ، ارتباط تنگاتنگى با حس مسئوليت دارد ؛ يعنى فردى كه احساس حسرت

[1]ر . ك : اطيب البيان ، ج 5 ، ص 49 .[2]ندامت يا پشيمانى ، به معناى انصراف و انزجار به طور مطلق از آن چيزى است كه از فرد سر زده ، خواه آن چيز ، نيّت باشد ، خواه عمل، خواه، خوب يا بد (ر . ك : التحقيق فى كلمات القران الكريم ، ص 216) .[3]Action (Commission)[4]نهج البلاغة ، نامه 59 .[5]Zeelenberg


صفحه 34

مى كند ، هميشه خود را مقصّر اين خسارت و زيان مى داند.[1]البته كسانى كه به خاطر روح بلند خود از احساس مسئوليت بسيار بالايى برخوردارند ، حتى در برابر ديگران نيز خود را مسئول مى دانند . چنين اشخاصى هنگامى كه كسى دچار ناراحتى و كمبود و محروميتى مى شود ، از باب انسانيت و حس مسئوليت نسبت به آنان ، دچار حسرت مى شوند. كسانى كه به اين حقيقت اعتقاد دارند كه: بنى آدم ، اعضاى يكديگرند كه در آفرينش ، ز يك گوهرند چو عضوى به درد آورد روزگار دگر عضوها را نمانَد قرار .[2]چنين انسان هايى ، به خاطر برخى محروميت هايى كه براى ديگران ايجاد مى شود ، به احساس حسرت ، دچار خواهند شد ؛ همچون پيامبر صلى الله عليه و آله كه به دليل ايمان نياوردن برخى از كفّار ، براى آنان حسرت مى خورد ، آن هم به گونه اى كه نزديك بود كه جان بسپارد ؛[3]زيرا در به انجام رساندن رسالت خود آن چنان جدّى بود و به ايمان آوردن ديگران حريص بود كه گويا ديگران را مثل خود دوست مى داشت و نسبت به آنها احساس مسئوليت مى كرد . اگر كسى ايمان نمى آورد ، آن را به حساب كوتاهى خود در انجام دادن وظيفه اش مى گذاشت و نسبت به محروميت آنان از ايمان به خدا دچار حسرت مى شد. البته خداوند ، او را دلدارى مى دهد و مسئوليت ايمان نياوردن آنان را به خودشان باز مى گرداند و خاطر نشان مى كند كه اعمال زشت و گناهان آنها

[1]The Inaction Effect in the psychology of Regret; Journal of Personality and Social Psychology, Copyrigt 2002 by the American Psychological Association, Inc. 2002, Vol. 82, No. 3, 314_327.[2]گلستان سعدى .[3]اشاره است به آيه«فَلاَ تَذْهَبْ نَفْسُكَ عَلَيْهِمْ حَسَرَاتٍ ؛ پس جانت به خاطر شدّت تأسف بر آنان از دست نرود»(سوره فاطر ، آيه 8) .