اندازه حسرت
در حقيقت ، بزرگى و شدّت حسرت ، بستگى به پيامدهاى آن دارد ؛ يعنى چيزهايى كه مى توانست به دست بيايد و چيزهايى كه از دست رفته است. اگر مطلوبى كه به خاطر كوتاهى و سهل انگارى فرد ، از دست رفته ، از ارزش زيادى برخوردار باشد ، حسرت آن نيز شديدتر و جانكاه تر خواهد بود. شدّت حسرت ، به احتمال بازخورد و پس خوراند آن نيز بستگى دارد. يعنى اگر افراد ، نسبت به نتايج و پيامدهاى منفىِ تصميم ها و انتخاب هايى كه گرفته اند ، آگاهى يابند ، حسرت خواهند خورد ؛ ولى اگر چنين آگاهى اى را كسب نكنند ، حسرت نخواهند خورد. همچنين ما حسرت نتايج منفى اى را مى خوريم كه مى توانستيم به سادگى ، نتايج بهترى را براى آنها تصوّر كنيم .[1]اندازه و شدّت حسرت ، به مقدار مسئوليتى كه ما در برابر نتايج منفىِ تصميمات خود احساس مى كنيم نيز ارتباط دارد. يعنى هر چه اين احساس مسئوليت ، بيشتر باشد ، احساس حسرت نيز در فرد ، بيشتر خواهد بود ؛ چرا كه حسرت در امورى است كه فرد ، قدرت انجام دادن آن امر را داشته باشد. از طرفى شايد بتوان گفت كه بزرگى حسرت ، به تعداد احتمالاتى كه فرد به پيامدهاى انتخاب خود مى دهد نيز بستگى دارد. مثلاً دو نفر را در نظر بگيريد كه در يك مراسم قرعه كشى شركت مى كنند . به نفر اوّل گفته مى شود كه : «بين عدد يك تا ده ، يك شماره را انتخاب كن تا در صورت انتخاب صحيح ، برنده يك ميليون دلار شوى» و به نفر دوم نيز گفته مى شود كه : «بين عدد يك تا هزار ، يك شماره را انتخاب كن ، تا در صورت انتخاب صحيح ، برنده يك ميليون دلار شوى» . حالا اگر فرض كنيم كه هر دو نفر آنها عدد
[1]Flexible work arrangement: A study of anticipation of regret. http: WWW.kellogg.nwu.edu/research/ktag/kjob.html
اشتباه را گفته باشند ، پس از دانستن عدد صحيح ، كدام يك از آنها بيشتر حسرت خواهد خورد؟ ظاهرا نفر اوّل، حسرت بيشترى خواهد خورد ؛ چون احتمال بيشترى داشت كه عدد صحيح را انتخاب كند . پس احتمال موفّقيت ، هر چه بيشتر باشد ، حسرت نيز بيشتر خواهد بود.
عزّت نفس و حسرت
ظاهرا افرادى كه از عزّت نفس بالاترى برخوردارند ، پيامدهاى منفى را ناچيز ارزيابى كرده ، سعى خواهند داشت كه خود را از پيامدهاى بد ، دور كنند. افرادى كه از عزّت نفس پايينى برخوردارند ، اگر از پيامد كارها آگاه شوند ، از تصميم هاى پُر خطر و ريسك پذير پرهيز مى كنند. چنين افرادى ، وقتى مى خواهند از حسرت اجتناب كنند ، خودمحافظ هستند ؛ ولى افرادى كه عزّت نفس بالايى دارند ، وقتى مى خواهند درباره اين كه چه طور بعضى چيزها غلط از آب درآمده اند فكر كنند ، خود اصلاح هستند .[1]يعنى از اشتباهات گذشته خود ، درس گرفته و سعى مى كنند كه آنها را تكرار نكنند و تصميم هاى درست ترى بگيرند . بنا بر اين ، در درمان حسرت ، اين مطلبْ حائز اهميت است كه هر چه عزّت نفس فرد ، بيشتر باشد ، پيامدهاى منفى حسرت نيز در فرد كمتر است و آسيب كمترى فرد را تهديد مى كند.
تفكّر خِلاف واقع[2]و حسرت
اين واژه ، اشاره دارد به مجموعه اى از تصوّرات كه فرض هاى مختلفى را براى رويدادها يا شرايط واقعىِ گذشته يا حال ، شبيه سازى مى كند ؛ تصوّراتى
[1]http://faculty.weber.edu/eamsel/Research/Papers/Regret%202003/Regret %20Short _ Files/frame.html[2]Counterfactual thinking
كه اين گونه بيان مى شوند : «چه مى شد اگر فلان اتفاق نمى افتاد يا چه مى شد اگر فلان اتفاق مى افتاد؟» . در حسرت ، انسان اين احتمال را در نظر دارد كه: «چه چيزى ممكن بود اتفاق بيفتد؟» . در توضيح اين مطلب بايد گفت كه رويدادها به صورت مجزّا ارزيابى نمى شوند ؛ بلكه آنها با رويدادهاى ممكنى كه مى توانند اتفاق بيفتند ، مقايسه مى شوند. بنا بر اين، حسرت ، نتيجه «تفكّر خلاف واقع» است كه به تفكّر خلاف واقعِ رو به بالا و رو به پايين ، تقسيم مى شوند . تفكّرات خلاف واقعِ رو به بالا، واقعيت را با شقوق مثبت ترى مقايسه مى كند ، در نتيجه ، هيجان حسرت تجربه مى شود. در حالى كه اگر در اين فرايند، واقعيت با آلترناتيوهاى منفى تر مقايسه شود ، هيجان شادى ، تجربه خواهد شد .[1]اين دو حادثه را در نظر بگيريد: 1 . آقاى الف ، عادت نداشت كه در داخل شهر ، با اتومبيل شخصى خود رفت و آمد كند. وى ديروز عادت خود را نقض كرد و اتفاقا دچار تصادفى شديد شد؛ 2 . آقاى ب ، هميشه در داخل شهر ، با خودروى شخصى اش رفت و آمد مى كند. وى نيز ديروز دچار تصادفى شديد شد. حالا از اين تصادف ، آقاى الف ، بيشتر ناراحت خواهد بود يا آقاى ب؟ اگر جواب شما به اين سؤال ، آقاى الف باشد، تفكّر شما شباهت بسيارى به تفكّر ديگران دارد. اكثريت قاطع پاسخ دهندگان به اين سوال ، گفته اند كه آقاى الف ، دچار ناراحتى بيشترى خواهد شد . اين دو حادثه را نيز در نظر بگيريد: 1 . آقاى الف ، در شركت A ، سرمايه گذارى كرده است و تصميم مى گيرد كه سرمايه اش را به شركت Bتغيير دهد و اين كار را هم مى كند. بعدا مى فهمد كه اگر سرمايه اش را در
[1]Psychological Review, volume 102(2), April 1995, p. 379_395[2]روان شناسى اجتماعى با نگرش به منابع اسلامى، ص 111 .
شركت A نگه مى داشت ، يك ميليون دلار بيشتر سود مى كرد ؛ 2 . آقاى ب ، در شركت B سرمايه گذارى كرده است و تصميم مى گيرد كه سرمايه اش را به شركت A تغيير دهد ، ولى اين كار را نمى كند و تصميمش عوض مى شود . بعدا مى فهمد كه اگر سرمايه اش را به شركت A تغيير مى داد ، يك ميليون بيشتر سود مى كرد. آيا آقاى الف، بيشتر حسرت مى خورد يا آقاى ب؟ اكثريت قاطع پاسخ دهندگان نيز به اين سوال ، گفته اند كه آقاى الف ، دچار حسرت بيشترى خواهد شد. چرا اين گونه است؟ هر دو نفر ، دچار حادثه منفى و يكسانى شده اند . بنا بر اين، از ديدگاه منطقى، دليلى وجود ندارد كه ناراحتى و حسرت يكى از اين دو نفر را بيشتر از ديگرى بدانيم. پس چرا احساس مى كنيم كه حسرت و ناراحتى آقاى الف ، بيش از آقاى ب است؟ جواب اين سوال ، حقايق مهمى درباره تفكّر اجتماعى و داورى هاى ناشى از آن در بر دارد. واكنش ما در برابر پيشامدها تنها به خود آنها بستگى ندارد ؛ بلكه تصوّر بخش ديگر حوادث نيز در آنها دخيل است. در مثال هايى كه ذكر كرديم، علاوه بر تفكّر درباره تصادف و نيز سود بيشتر، به اين مسئله نيز فكر مى كنيم كه اگر آقاى الف ، عادت خود را نقض نمى كرد، دچار تصادف نمى شد؛ همچنين اگر آقاى الف ، در مثال دوم ، سرمايه اش را به B تغيير نمى داد ، سود بيشترى مى بُرد. شايد اين باور ، بدان جهت باشد كه تصوّر بديل براى رفتار غير معمول (مانند عمل آقاى الف) ، آسان تر از تصوّر بديل براى رفتار معمول (مانند رفتار آقاى ب) است. بنا بر اين، نتيجه گيرى ناراحتى بيشتر آقاى الف ، بدان علّت است كه به آسانى مى توانيم تصوّر كنيم كه اگر او روش عادى رفتارى خود را تغيير
نمى داد، دچار تصادف نمى شد ، همچنين سرمايه بيشترى نصيب او مى شد ؛ امّا در مورد آقاى ب، تصوّر عملى متفاوت با آنچه انجام داده است، به آسانى امكان پذير نيست .[1]در سال هاى اخير ، تحقيق در زمينه تفكّر خلافِ واقع ، به سرعت رشد كرده است و خود را به عنوان يكى از حوزه هاى رسمى روان شناسى اجتماعى شناسانده است.
[1]Psychological Review, volume 102(2), April 1995, p. 379_395[2]روان شناسى اجتماعى با نگرش به منابع اسلامى، ص 111 .
فصل دوم : نشانه ها و موضوعات حسرت
در فرايند ادراكِ اجتماعى، غالبا مايليم كه از عواطف و احساسات ديگران اطلاع پيدا كنيم ؛ زيرا عوامل زودگذرى همچون : تغيير خلق و خو ، هيجان، خستگى و بيمارى، همگى ممكن اند بر نحوه تفكّر و رفتار فرد اثر بگذارند. مثلاً بسيارى از افراد ، هنگامى كه سر حال ترند ، براى كمك به ديگران ، ميل بيشترى از خود نشان مى دهند . همچنين بيشتر مردم ، هنگامى كه احساس ناراحتى مى كنند ، احتمال بيشترى دارد كه بدخلقى كنند و به نحوى ، ديگران را مورد انتقاد قرار دهند. براى به دست آوردن آگاهى از احساسات ديگران، مى توان مستقيما از خود آنان در اين باره پرسيد ؛ ولى اين روش، موفّقيت آميز نيست ؛ زيرا چه بسا بعضى از افراد ، تمايلى به فاش كردن احساسات درونى خود نداشته باشند و به صورت فعّال (از طريق كلام) ، در پى پنهان كردن آنها برآيند و ما را گمراه كنند. در چنين موقعيت هايى، به روش غير مستقيم ، متوسّل مى شويم ؛ يعنى توجّه خود را به رفتارهاى غير كلامىِ آنان معطوف مى كنيم. نشانه هاى غير كلامى ، غالبا اطلاعات ارزشمندى درباره احساسات ديگران در اختيار ما مى گذارند و نقش مهمّى در بسيارى از انواع تعامل اجتماعى، از قبيل :
جذّابيت ميانْ فردى، نفوذ اجتماعى، كمك رسانى، پرخاشگرى و تعاملِ پزشك ـ بيمار، ايفا مى كنند. علاوه بر اين ، مشكل مى توان اين نشانه ها را از ديد ديگران مخفى نگه داشت. اطلاعاتى كه از طريق اين رفتارها و نشانه هاى غير كلامى منتقل مى شوند و تفسيرى كه ما براى اين داده ها ارائه مى دهيم، با عنوان «ارتباط غير كلامى»[1]مطرح مى گردد.[2]البته نشانه هايى را كه از طريق آن بتوان شخص حسرت زده را شناخت ، نسبت به هر فرهنگ و جامعه اى كه شخص در آن زندگى مى كند ، متفاوت است. مردم هر فرهنگ ،درباره حالاتِ مختلفِ ابرازِ احساسات، عقيده خاص خود را دارند. بهترين جايى كه مى توان شواهد مربوط به الگوى ثابت شده براى «زبان بدنىِ»[3]حسرت را جستجو كرد، هنجارهاى موجود در فرهنگ مردم است. اين هنجارها خود برگرفته از مذهب، زبان، متون ادبى، اساطير، داستان ها و حتى بازى هاى محلى هستند كه در شرايط خاص از آنها استفاده مى كنند. از آن جا كه در تمام زمان ها و مكان ها، تلويزيون وجود نداشته است تا مردم آن كشور ، از تلويزيون ، به عنوان راهنما استفاده كنند، آنها از انواع مختلف داستان سرايى از جمله : موسيقى، نمايش نامه ها، اساطير و ديوارنگاره ها بهره مى گيرند كه در آن شخصيت هاى الگو در حال مبارزه هستند و به روش هاى تأييد شده، در مقابل آن ، عكس العمل نشان مى دهند. بنا بر اين ، با مراجعه به برخى متون ادبى و داستانى و نيز آيات و روايات، و بررسى آن مى توان به برخى از شيوه هاى ابراز اين هيجانْ دست يافت. برخى از اين نشانه ها از اين قرارند:
[1]Nonverbal Communication[2]روان شناسى اجتماعى با نگرش به منابع اسلامى، ص 39 .[3]Body language
1 . دست گَزيدن
در وصف ستمكاران ، در روز قيامت چنين مى خوانيم : «روزى است كه ستمكار ، دست هاى خود را مى گزد و مى گويد : اى كاش با پيامبر همراه مى شدم!».[1]همى گفت جانم پريشان چو مست به دندانِ حسرت همى كَند دست! (سعدى)
2 . دست بر دست ساييدن
اين وصف را خداوند در سوره كهف آورده است . داستان ، مربوط به دو دوست است كه يكى از آنها باغ زيبايى داشت ، ولى چون به نصيحت رفيقش گوش نداد و خداوند را به خاطر آن نعمت شكر نكرد ، باغش توسّط عذاب الهى از بين رفت . در اين حال ، از روى حسرت ، دست بر دست مى ساييد و مى گفت : «اى كاش شكر خداوند را به جاى مى آوردم و موحّد مى شدم» .[2]به حسرت ، من بِسايم دستْ بر دست كه چيزى نيستم جز باد در دست . (اويس و رامين)
3 . تسلى دادن خود با آرزوهايى دست نيافتنى
هنگام حسرت خوردن، فرد ، خود را با آرزوهايى كه هرگز جامه عمل پيدا نمى كند، تسلّى مى دهد. مثلاً در آيه 167 سوره بقره ، مشركان مى گويند: «اى كاش به دنيا باز مى گشتيم و از اين رهبران بى وفا تبرّى مى جستيم!» ؛ زيرا در روز قيامت ، حقايق اعمال ، نشان داده مى شوند و با آشكار شدن حقايق ،
[1]سوره فرقان ، آيه 27 .[2]سوره كهف ، آيه 42 .