علم به آنها داده شده» ، اين نتيجه مهم به دست مى آيد كه مبناى دنياطلبى ، چيزى جز «جهل» نيست. بنا بر اين ، هر چه شناخت و دانش فرد ، كامل تر و صحيح تر باشد ، حسرت وى نيز كمتر خواهد بود. امام صادق عليه السلام ، در رابطه با جهل و ارتباط آن با حسرت مى فرمايد:إِنَّ الحَسرَةَ... كُلَّهُ لِمَن لَم يَنتَفِع بِما أبصَرَهُ وَلَم يَدرِ ما الأمرُ الَّذي هوَ عَلَيهِ مُقيمٌ، أ نفَعٌ لَهُ أم ضَرٌّ... .[1]همه حسرت براى كسى است كه از آنچه بينايش مى كند ، نفعى نبرد و موقعيتى كه در آن به سر مى برد را درك نكند كه آيا نفعى برايش دارد يا براى او مضر است؟روايت شده هنگامى كه بار جنس بزّازىِ متعلّق به حضرت امام جواد عليه السلام ـ كه قيمت فراوانى داشت ـ را مى آوردند ، در بين راه ، راهزن ها آن را ربودند . شخصى كه بار را مى آورد به حضرت گزارش داد. حضرت با خط خويش نوشت: «جان و دارايى ما از بخشش هاى گواراى خداست و به عنوان عاريه ، سپرده اوست، تا آن جايى كه از آن بهره مند شويم ، مايه خوشى و شادى است، و آنچه را هم بِبَرند ، اجر است و ثواب. پس هر كس جَزَعش بر صبرش غالب گردد ، اجرش ضايع شود و پناه بر خدا از آن!» .[2]چنانچه ملاحظه كرديد ، امام جواد عليه السلام از چنان بينش و علم و نگرش الهى والايى برخوردار است كه به جاى حسرت و آه كشيدن به خاطر از دست دادن دارايى و اموالِ به سرقت رفته، اين چنين بر احساسات و عواطف خويش تسلّط داشته و صبر بر مصائب دارد و به اجر و ثواب خداوند ، اميدوار است . بنا بر اين ، نگرش فرد در تجربه حسرت ، بسيار نقش دارد.
[1]الكافى ، ج 2 ، ص 419 ، ح 1 ؛ المحاسن ، ص 252 ، ح 274 .[2]ر . ك : بحار الأنوار ، ج 50، ص 103 ؛ تحف العقول ، ص 456 .
اندازه حسرت
در حقيقت ، بزرگى و شدّت حسرت ، بستگى به پيامدهاى آن دارد ؛ يعنى چيزهايى كه مى توانست به دست بيايد و چيزهايى كه از دست رفته است. اگر مطلوبى كه به خاطر كوتاهى و سهل انگارى فرد ، از دست رفته ، از ارزش زيادى برخوردار باشد ، حسرت آن نيز شديدتر و جانكاه تر خواهد بود. شدّت حسرت ، به احتمال بازخورد و پس خوراند آن نيز بستگى دارد. يعنى اگر افراد ، نسبت به نتايج و پيامدهاى منفىِ تصميم ها و انتخاب هايى كه گرفته اند ، آگاهى يابند ، حسرت خواهند خورد ؛ ولى اگر چنين آگاهى اى را كسب نكنند ، حسرت نخواهند خورد. همچنين ما حسرت نتايج منفى اى را مى خوريم كه مى توانستيم به سادگى ، نتايج بهترى را براى آنها تصوّر كنيم .[1]اندازه و شدّت حسرت ، به مقدار مسئوليتى كه ما در برابر نتايج منفىِ تصميمات خود احساس مى كنيم نيز ارتباط دارد. يعنى هر چه اين احساس مسئوليت ، بيشتر باشد ، احساس حسرت نيز در فرد ، بيشتر خواهد بود ؛ چرا كه حسرت در امورى است كه فرد ، قدرت انجام دادن آن امر را داشته باشد. از طرفى شايد بتوان گفت كه بزرگى حسرت ، به تعداد احتمالاتى كه فرد به پيامدهاى انتخاب خود مى دهد نيز بستگى دارد. مثلاً دو نفر را در نظر بگيريد كه در يك مراسم قرعه كشى شركت مى كنند . به نفر اوّل گفته مى شود كه : «بين عدد يك تا ده ، يك شماره را انتخاب كن تا در صورت انتخاب صحيح ، برنده يك ميليون دلار شوى» و به نفر دوم نيز گفته مى شود كه : «بين عدد يك تا هزار ، يك شماره را انتخاب كن ، تا در صورت انتخاب صحيح ، برنده يك ميليون دلار شوى» . حالا اگر فرض كنيم كه هر دو نفر آنها عدد
[1]Flexible work arrangement: A study of anticipation of regret. http: WWW.kellogg.nwu.edu/research/ktag/kjob.html
اشتباه را گفته باشند ، پس از دانستن عدد صحيح ، كدام يك از آنها بيشتر حسرت خواهد خورد؟ ظاهرا نفر اوّل، حسرت بيشترى خواهد خورد ؛ چون احتمال بيشترى داشت كه عدد صحيح را انتخاب كند . پس احتمال موفّقيت ، هر چه بيشتر باشد ، حسرت نيز بيشتر خواهد بود.
عزّت نفس و حسرت
ظاهرا افرادى كه از عزّت نفس بالاترى برخوردارند ، پيامدهاى منفى را ناچيز ارزيابى كرده ، سعى خواهند داشت كه خود را از پيامدهاى بد ، دور كنند. افرادى كه از عزّت نفس پايينى برخوردارند ، اگر از پيامد كارها آگاه شوند ، از تصميم هاى پُر خطر و ريسك پذير پرهيز مى كنند. چنين افرادى ، وقتى مى خواهند از حسرت اجتناب كنند ، خودمحافظ هستند ؛ ولى افرادى كه عزّت نفس بالايى دارند ، وقتى مى خواهند درباره اين كه چه طور بعضى چيزها غلط از آب درآمده اند فكر كنند ، خود اصلاح هستند .[1]يعنى از اشتباهات گذشته خود ، درس گرفته و سعى مى كنند كه آنها را تكرار نكنند و تصميم هاى درست ترى بگيرند . بنا بر اين ، در درمان حسرت ، اين مطلبْ حائز اهميت است كه هر چه عزّت نفس فرد ، بيشتر باشد ، پيامدهاى منفى حسرت نيز در فرد كمتر است و آسيب كمترى فرد را تهديد مى كند.
تفكّر خِلاف واقع[2]و حسرت
اين واژه ، اشاره دارد به مجموعه اى از تصوّرات كه فرض هاى مختلفى را براى رويدادها يا شرايط واقعىِ گذشته يا حال ، شبيه سازى مى كند ؛ تصوّراتى
[1]http://faculty.weber.edu/eamsel/Research/Papers/Regret%202003/Regret %20Short _ Files/frame.html[2]Counterfactual thinking
كه اين گونه بيان مى شوند : «چه مى شد اگر فلان اتفاق نمى افتاد يا چه مى شد اگر فلان اتفاق مى افتاد؟» . در حسرت ، انسان اين احتمال را در نظر دارد كه: «چه چيزى ممكن بود اتفاق بيفتد؟» . در توضيح اين مطلب بايد گفت كه رويدادها به صورت مجزّا ارزيابى نمى شوند ؛ بلكه آنها با رويدادهاى ممكنى كه مى توانند اتفاق بيفتند ، مقايسه مى شوند. بنا بر اين، حسرت ، نتيجه «تفكّر خلاف واقع» است كه به تفكّر خلاف واقعِ رو به بالا و رو به پايين ، تقسيم مى شوند . تفكّرات خلاف واقعِ رو به بالا، واقعيت را با شقوق مثبت ترى مقايسه مى كند ، در نتيجه ، هيجان حسرت تجربه مى شود. در حالى كه اگر در اين فرايند، واقعيت با آلترناتيوهاى منفى تر مقايسه شود ، هيجان شادى ، تجربه خواهد شد .[1]اين دو حادثه را در نظر بگيريد: 1 . آقاى الف ، عادت نداشت كه در داخل شهر ، با اتومبيل شخصى خود رفت و آمد كند. وى ديروز عادت خود را نقض كرد و اتفاقا دچار تصادفى شديد شد؛ 2 . آقاى ب ، هميشه در داخل شهر ، با خودروى شخصى اش رفت و آمد مى كند. وى نيز ديروز دچار تصادفى شديد شد. حالا از اين تصادف ، آقاى الف ، بيشتر ناراحت خواهد بود يا آقاى ب؟ اگر جواب شما به اين سؤال ، آقاى الف باشد، تفكّر شما شباهت بسيارى به تفكّر ديگران دارد. اكثريت قاطع پاسخ دهندگان به اين سوال ، گفته اند كه آقاى الف ، دچار ناراحتى بيشترى خواهد شد . اين دو حادثه را نيز در نظر بگيريد: 1 . آقاى الف ، در شركت A ، سرمايه گذارى كرده است و تصميم مى گيرد كه سرمايه اش را به شركت Bتغيير دهد و اين كار را هم مى كند. بعدا مى فهمد كه اگر سرمايه اش را در
[1]Psychological Review, volume 102(2), April 1995, p. 379_395[2]روان شناسى اجتماعى با نگرش به منابع اسلامى، ص 111 .
شركت A نگه مى داشت ، يك ميليون دلار بيشتر سود مى كرد ؛ 2 . آقاى ب ، در شركت B سرمايه گذارى كرده است و تصميم مى گيرد كه سرمايه اش را به شركت A تغيير دهد ، ولى اين كار را نمى كند و تصميمش عوض مى شود . بعدا مى فهمد كه اگر سرمايه اش را به شركت A تغيير مى داد ، يك ميليون بيشتر سود مى كرد. آيا آقاى الف، بيشتر حسرت مى خورد يا آقاى ب؟ اكثريت قاطع پاسخ دهندگان نيز به اين سوال ، گفته اند كه آقاى الف ، دچار حسرت بيشترى خواهد شد. چرا اين گونه است؟ هر دو نفر ، دچار حادثه منفى و يكسانى شده اند . بنا بر اين، از ديدگاه منطقى، دليلى وجود ندارد كه ناراحتى و حسرت يكى از اين دو نفر را بيشتر از ديگرى بدانيم. پس چرا احساس مى كنيم كه حسرت و ناراحتى آقاى الف ، بيش از آقاى ب است؟ جواب اين سوال ، حقايق مهمى درباره تفكّر اجتماعى و داورى هاى ناشى از آن در بر دارد. واكنش ما در برابر پيشامدها تنها به خود آنها بستگى ندارد ؛ بلكه تصوّر بخش ديگر حوادث نيز در آنها دخيل است. در مثال هايى كه ذكر كرديم، علاوه بر تفكّر درباره تصادف و نيز سود بيشتر، به اين مسئله نيز فكر مى كنيم كه اگر آقاى الف ، عادت خود را نقض نمى كرد، دچار تصادف نمى شد؛ همچنين اگر آقاى الف ، در مثال دوم ، سرمايه اش را به B تغيير نمى داد ، سود بيشترى مى بُرد. شايد اين باور ، بدان جهت باشد كه تصوّر بديل براى رفتار غير معمول (مانند عمل آقاى الف) ، آسان تر از تصوّر بديل براى رفتار معمول (مانند رفتار آقاى ب) است. بنا بر اين، نتيجه گيرى ناراحتى بيشتر آقاى الف ، بدان علّت است كه به آسانى مى توانيم تصوّر كنيم كه اگر او روش عادى رفتارى خود را تغيير
نمى داد، دچار تصادف نمى شد ، همچنين سرمايه بيشترى نصيب او مى شد ؛ امّا در مورد آقاى ب، تصوّر عملى متفاوت با آنچه انجام داده است، به آسانى امكان پذير نيست .[1]در سال هاى اخير ، تحقيق در زمينه تفكّر خلافِ واقع ، به سرعت رشد كرده است و خود را به عنوان يكى از حوزه هاى رسمى روان شناسى اجتماعى شناسانده است.
[1]Psychological Review, volume 102(2), April 1995, p. 379_395[2]روان شناسى اجتماعى با نگرش به منابع اسلامى، ص 111 .
فصل دوم : نشانه ها و موضوعات حسرت
در فرايند ادراكِ اجتماعى، غالبا مايليم كه از عواطف و احساسات ديگران اطلاع پيدا كنيم ؛ زيرا عوامل زودگذرى همچون : تغيير خلق و خو ، هيجان، خستگى و بيمارى، همگى ممكن اند بر نحوه تفكّر و رفتار فرد اثر بگذارند. مثلاً بسيارى از افراد ، هنگامى كه سر حال ترند ، براى كمك به ديگران ، ميل بيشترى از خود نشان مى دهند . همچنين بيشتر مردم ، هنگامى كه احساس ناراحتى مى كنند ، احتمال بيشترى دارد كه بدخلقى كنند و به نحوى ، ديگران را مورد انتقاد قرار دهند. براى به دست آوردن آگاهى از احساسات ديگران، مى توان مستقيما از خود آنان در اين باره پرسيد ؛ ولى اين روش، موفّقيت آميز نيست ؛ زيرا چه بسا بعضى از افراد ، تمايلى به فاش كردن احساسات درونى خود نداشته باشند و به صورت فعّال (از طريق كلام) ، در پى پنهان كردن آنها برآيند و ما را گمراه كنند. در چنين موقعيت هايى، به روش غير مستقيم ، متوسّل مى شويم ؛ يعنى توجّه خود را به رفتارهاى غير كلامىِ آنان معطوف مى كنيم. نشانه هاى غير كلامى ، غالبا اطلاعات ارزشمندى درباره احساسات ديگران در اختيار ما مى گذارند و نقش مهمّى در بسيارى از انواع تعامل اجتماعى، از قبيل :
جذّابيت ميانْ فردى، نفوذ اجتماعى، كمك رسانى، پرخاشگرى و تعاملِ پزشك ـ بيمار، ايفا مى كنند. علاوه بر اين ، مشكل مى توان اين نشانه ها را از ديد ديگران مخفى نگه داشت. اطلاعاتى كه از طريق اين رفتارها و نشانه هاى غير كلامى منتقل مى شوند و تفسيرى كه ما براى اين داده ها ارائه مى دهيم، با عنوان «ارتباط غير كلامى»[1]مطرح مى گردد.[2]البته نشانه هايى را كه از طريق آن بتوان شخص حسرت زده را شناخت ، نسبت به هر فرهنگ و جامعه اى كه شخص در آن زندگى مى كند ، متفاوت است. مردم هر فرهنگ ،درباره حالاتِ مختلفِ ابرازِ احساسات، عقيده خاص خود را دارند. بهترين جايى كه مى توان شواهد مربوط به الگوى ثابت شده براى «زبان بدنىِ»[3]حسرت را جستجو كرد، هنجارهاى موجود در فرهنگ مردم است. اين هنجارها خود برگرفته از مذهب، زبان، متون ادبى، اساطير، داستان ها و حتى بازى هاى محلى هستند كه در شرايط خاص از آنها استفاده مى كنند. از آن جا كه در تمام زمان ها و مكان ها، تلويزيون وجود نداشته است تا مردم آن كشور ، از تلويزيون ، به عنوان راهنما استفاده كنند، آنها از انواع مختلف داستان سرايى از جمله : موسيقى، نمايش نامه ها، اساطير و ديوارنگاره ها بهره مى گيرند كه در آن شخصيت هاى الگو در حال مبارزه هستند و به روش هاى تأييد شده، در مقابل آن ، عكس العمل نشان مى دهند. بنا بر اين ، با مراجعه به برخى متون ادبى و داستانى و نيز آيات و روايات، و بررسى آن مى توان به برخى از شيوه هاى ابراز اين هيجانْ دست يافت. برخى از اين نشانه ها از اين قرارند:
[1]Nonverbal Communication[2]روان شناسى اجتماعى با نگرش به منابع اسلامى، ص 39 .[3]Body language