شركت A نگه مى داشت ، يك ميليون دلار بيشتر سود مى كرد ؛ 2 . آقاى ب ، در شركت B سرمايه گذارى كرده است و تصميم مى گيرد كه سرمايه اش را به شركت A تغيير دهد ، ولى اين كار را نمى كند و تصميمش عوض مى شود . بعدا مى فهمد كه اگر سرمايه اش را به شركت A تغيير مى داد ، يك ميليون بيشتر سود مى كرد. آيا آقاى الف، بيشتر حسرت مى خورد يا آقاى ب؟ اكثريت قاطع پاسخ دهندگان نيز به اين سوال ، گفته اند كه آقاى الف ، دچار حسرت بيشترى خواهد شد. چرا اين گونه است؟ هر دو نفر ، دچار حادثه منفى و يكسانى شده اند . بنا بر اين، از ديدگاه منطقى، دليلى وجود ندارد كه ناراحتى و حسرت يكى از اين دو نفر را بيشتر از ديگرى بدانيم. پس چرا احساس مى كنيم كه حسرت و ناراحتى آقاى الف ، بيش از آقاى ب است؟ جواب اين سوال ، حقايق مهمى درباره تفكّر اجتماعى و داورى هاى ناشى از آن در بر دارد. واكنش ما در برابر پيشامدها تنها به خود آنها بستگى ندارد ؛ بلكه تصوّر بخش ديگر حوادث نيز در آنها دخيل است. در مثال هايى كه ذكر كرديم، علاوه بر تفكّر درباره تصادف و نيز سود بيشتر، به اين مسئله نيز فكر مى كنيم كه اگر آقاى الف ، عادت خود را نقض نمى كرد، دچار تصادف نمى شد؛ همچنين اگر آقاى الف ، در مثال دوم ، سرمايه اش را به B تغيير نمى داد ، سود بيشترى مى بُرد. شايد اين باور ، بدان جهت باشد كه تصوّر بديل براى رفتار غير معمول (مانند عمل آقاى الف) ، آسان تر از تصوّر بديل براى رفتار معمول (مانند رفتار آقاى ب) است. بنا بر اين، نتيجه گيرى ناراحتى بيشتر آقاى الف ، بدان علّت است كه به آسانى مى توانيم تصوّر كنيم كه اگر او روش عادى رفتارى خود را تغيير
نمى داد، دچار تصادف نمى شد ، همچنين سرمايه بيشترى نصيب او مى شد ؛ امّا در مورد آقاى ب، تصوّر عملى متفاوت با آنچه انجام داده است، به آسانى امكان پذير نيست .[1]در سال هاى اخير ، تحقيق در زمينه تفكّر خلافِ واقع ، به سرعت رشد كرده است و خود را به عنوان يكى از حوزه هاى رسمى روان شناسى اجتماعى شناسانده است.
[1]Psychological Review, volume 102(2), April 1995, p. 379_395[2]روان شناسى اجتماعى با نگرش به منابع اسلامى، ص 111 .
فصل دوم : نشانه ها و موضوعات حسرت
در فرايند ادراكِ اجتماعى، غالبا مايليم كه از عواطف و احساسات ديگران اطلاع پيدا كنيم ؛ زيرا عوامل زودگذرى همچون : تغيير خلق و خو ، هيجان، خستگى و بيمارى، همگى ممكن اند بر نحوه تفكّر و رفتار فرد اثر بگذارند. مثلاً بسيارى از افراد ، هنگامى كه سر حال ترند ، براى كمك به ديگران ، ميل بيشترى از خود نشان مى دهند . همچنين بيشتر مردم ، هنگامى كه احساس ناراحتى مى كنند ، احتمال بيشترى دارد كه بدخلقى كنند و به نحوى ، ديگران را مورد انتقاد قرار دهند. براى به دست آوردن آگاهى از احساسات ديگران، مى توان مستقيما از خود آنان در اين باره پرسيد ؛ ولى اين روش، موفّقيت آميز نيست ؛ زيرا چه بسا بعضى از افراد ، تمايلى به فاش كردن احساسات درونى خود نداشته باشند و به صورت فعّال (از طريق كلام) ، در پى پنهان كردن آنها برآيند و ما را گمراه كنند. در چنين موقعيت هايى، به روش غير مستقيم ، متوسّل مى شويم ؛ يعنى توجّه خود را به رفتارهاى غير كلامىِ آنان معطوف مى كنيم. نشانه هاى غير كلامى ، غالبا اطلاعات ارزشمندى درباره احساسات ديگران در اختيار ما مى گذارند و نقش مهمّى در بسيارى از انواع تعامل اجتماعى، از قبيل :
جذّابيت ميانْ فردى، نفوذ اجتماعى، كمك رسانى، پرخاشگرى و تعاملِ پزشك ـ بيمار، ايفا مى كنند. علاوه بر اين ، مشكل مى توان اين نشانه ها را از ديد ديگران مخفى نگه داشت. اطلاعاتى كه از طريق اين رفتارها و نشانه هاى غير كلامى منتقل مى شوند و تفسيرى كه ما براى اين داده ها ارائه مى دهيم، با عنوان «ارتباط غير كلامى»[1]مطرح مى گردد.[2]البته نشانه هايى را كه از طريق آن بتوان شخص حسرت زده را شناخت ، نسبت به هر فرهنگ و جامعه اى كه شخص در آن زندگى مى كند ، متفاوت است. مردم هر فرهنگ ،درباره حالاتِ مختلفِ ابرازِ احساسات، عقيده خاص خود را دارند. بهترين جايى كه مى توان شواهد مربوط به الگوى ثابت شده براى «زبان بدنىِ»[3]حسرت را جستجو كرد، هنجارهاى موجود در فرهنگ مردم است. اين هنجارها خود برگرفته از مذهب، زبان، متون ادبى، اساطير، داستان ها و حتى بازى هاى محلى هستند كه در شرايط خاص از آنها استفاده مى كنند. از آن جا كه در تمام زمان ها و مكان ها، تلويزيون وجود نداشته است تا مردم آن كشور ، از تلويزيون ، به عنوان راهنما استفاده كنند، آنها از انواع مختلف داستان سرايى از جمله : موسيقى، نمايش نامه ها، اساطير و ديوارنگاره ها بهره مى گيرند كه در آن شخصيت هاى الگو در حال مبارزه هستند و به روش هاى تأييد شده، در مقابل آن ، عكس العمل نشان مى دهند. بنا بر اين ، با مراجعه به برخى متون ادبى و داستانى و نيز آيات و روايات، و بررسى آن مى توان به برخى از شيوه هاى ابراز اين هيجانْ دست يافت. برخى از اين نشانه ها از اين قرارند:
[1]Nonverbal Communication[2]روان شناسى اجتماعى با نگرش به منابع اسلامى، ص 39 .[3]Body language
1 . دست گَزيدن
در وصف ستمكاران ، در روز قيامت چنين مى خوانيم : «روزى است كه ستمكار ، دست هاى خود را مى گزد و مى گويد : اى كاش با پيامبر همراه مى شدم!».[1]همى گفت جانم پريشان چو مست به دندانِ حسرت همى كَند دست! (سعدى)
2 . دست بر دست ساييدن
اين وصف را خداوند در سوره كهف آورده است . داستان ، مربوط به دو دوست است كه يكى از آنها باغ زيبايى داشت ، ولى چون به نصيحت رفيقش گوش نداد و خداوند را به خاطر آن نعمت شكر نكرد ، باغش توسّط عذاب الهى از بين رفت . در اين حال ، از روى حسرت ، دست بر دست مى ساييد و مى گفت : «اى كاش شكر خداوند را به جاى مى آوردم و موحّد مى شدم» .[2]به حسرت ، من بِسايم دستْ بر دست كه چيزى نيستم جز باد در دست . (اويس و رامين)
3 . تسلى دادن خود با آرزوهايى دست نيافتنى
هنگام حسرت خوردن، فرد ، خود را با آرزوهايى كه هرگز جامه عمل پيدا نمى كند، تسلّى مى دهد. مثلاً در آيه 167 سوره بقره ، مشركان مى گويند: «اى كاش به دنيا باز مى گشتيم و از اين رهبران بى وفا تبرّى مى جستيم!» ؛ زيرا در روز قيامت ، حقايق اعمال ، نشان داده مى شوند و با آشكار شدن حقايق ،
[1]سوره فرقان ، آيه 27 .[2]سوره كهف ، آيه 42 .
حسرت ، تمام وجود آنها را فرا مى گيرد ؛ حسرت از اين كه چگونه با پيروى از غير خدا، امكان رشد و تكامل را از دست دادند . امّا چه فايده كه چنين حسرتى ، بيهوده است ؛ چون ديگر جا و فرصتى براى جبران نيست و براى هميشه ، در عذاب خواهند ماند. مانند چنين آرزوهايى در آيات ديگر قرآن كريم نيز به وفور ، ديده مى شوند .[1]اين آرزوها مخصوص روز قيامت نيست ؛ بلكه افرادى كه در اين دنيا نيز دچار حسرت زدگى مى شوند ، معمولاً چنين آرزوهاى ناممكنى مى كنند. مثلاً آرزو مى كنند كه : «اى كاش بتوانم به دوران جوانيم برگردم!» يا «اى كاش دوباره مادرم زنده مى شد» و ... شاعرى اين حالت حسرت زدگان را به خوبى توصيف كرده است: اين چه حالت بود كه اهل زمين از فراق گذشته ها غمگين هر زمان از گذشته ياد كنند وز غم حال ، بانگ و داد كنند كارشان غير آه و حسرت نيست هيچشان از زمانه عبرت نيست آن يكى در بهار بُرنايى در كمالِ جمال و زيبايى مى خورد بهر كودكى افسوس از تأسّف كند قيافه عبوس كه چه خوش بود كودكى كه گذشت مژده ام ده كه آن زمانه برگشت و آن دگر از شباب كرده عبور داده از كف نشاط عقل و شعور ديده آن سخت راه ناهموار آرزوى شباب كرده شعار كه چه شد روزگار بُرنايى تا كشم سر به عشق و رسوايى آنچه ديدم به غالب احوال همه در اختيار وهم و خيال هيچ كس فكر نقد حال نبود حالشان جز غم و ملال نبود .[2]
[1]«قَالَ يَـا لَيْتَ بَيْنِى وَ بَيْنَكَ بُعْدَ الْمَشْرِقَيْنِ»(سوره زخرف ، آيه 37) ؛«يَـا وَيْلَتَى لَيْتَنِى لَمْ أَتَّخِذْ فُلاَنًا خَلِيلاً»(سوره فرقان ، آيه 28) ؛ نيز ر.ك : تفسير نمونه ، ج 1 ، ص 416 .[2]به نقل از : جوان از نظر عقل و احساسات ، ج 1 ، ص 74 .
4 . لب گَزيدن يا گرفتن
{ ساقى ما چو لبِ ساغرِ عشرت گيرد زاهد از دور ، به دندان ، لبِ حسرت گيرد . } (آصفى)
5 . دست بر بنا گوش نهادن
{ يكى را دستِ حسرت بر بناگوش يكى با آن كه مى خواهد هم آغوش . } (سعدى)
6 . سرانگشت گزيدن
{ وقت است به دندان ، لبِ مقصود گزيدن كان شد كه به حسرت ، سرانگشت گزيدن . } (سعدى)
7 . اشك ريختن
«اشك حسرت ، بر رخسار بندگان و مواليان ، فرو ريخت» .[1]
8 . خشك شدن كام
{ كه اى داننده راز درونم درين حسرت ، تو مى دانى كه چونم؟ } { ز ار من در مدائن ، رفت غمناك ز حسرت ، كامِ خشك و ديده نمناك . } (امير خسرو دهلوى)
9 . آه كشيدن
{ بر تهى آغوشىِ خود ، آهِ حسرت مى كشم هر كجا بينم كِشد شمعى به بر ، پروانه را! } (صائب تبريزى)
[1]ترجمه تاريخ يمينى ، ص 452 .
10 . دست بر سر نهادن
{ ز مهرت اى مه شيرينِ چالاك! مدامم دستِ حسرت ، بر سرك بى . } (بابا طاهر)
موضوعات حسرت
اين كه انسان ها به چه چيزى حسرت مى خورند، يك امر كاملاً نسبى است و از هر انسانى به انسان ديگر ، فرق مى كند. اين كه «آيا اصلاً برخى چيزها ارزش حسرت خوردن دارند يا نه؟» و «چه مقدار بايد به خاطر آنها حسرت خورد؟» ، به عوامل زيادى مثل نوع آموزش و تربيت فرد، و هنجارهاى حاكم بر جامعه اى كه فرد در آن زندگى مى كند ، بستگى دارد. به طور كلى ، براى فهم و درك اين گونه امور ، چاره اى جز رجوع به ديدگاه فرد نسبت به دنيا و ارزش هاى حاكم بر وى نيست. به عبارت ديگر، اين نگرشِ[1]فرد است كه تعيين مى كند نسبت به چه چيزهايى حسرت داشته باشد. لويس[2]و ترمن،[3]در تحقيقى كه انجام دادند از حدود هفتصد مرد و زن ، اين سؤال پرسيدند كه : «اگر شما مى توانستيد دوباره از نو زندگى كنيد ، چه
[1]نگرش (Attitude) ، عبارت است از يك روش نسبتا ثابت در فكر، احساس و رفتار نسبت به افراد، گروه ها، و موضوع هاى اجتماعى يا قدرى وسيع تر، هر گونه حادثه اى در محيط فرد. مؤلّفه هاى نگرش عبارت اند از: افكار و عقايد، احساسات و عواطف، و تمايلات رفتارى. محقّقان در زمينه مؤلّفه هاى نگرش نيز اتّفاق نظر دارند و براى آن ، ابعاد شناختى، عاطفى و رفتارى در نظر مى گيرند. مؤلّفه هاى عاطفى ، به هيجان هاى منفى يا مثبت و مؤلّفه هاى رفتارى ، به نحوه خاصى از كنش فرد و مؤلّفه هاى شناختى ، به فكر و تفسيرهاى خاص اشاره دارد (روان شناسى اجتماعى با نگرش به منابع اسلامى ، ص 136ـ137) .[2]Lewis[3]Terman