این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
فصل سوم : پيامدها و عوامل حسرت
در اين جا به برخى از پيامدها و آثار حسرت در انسان پرداخته مى شود تا بدين وسيله ، انگيزه خواننده محترم براى خشكاندن ريشه هاى آن افزايش يابد و در مسيرى حركت كند كه هرگز مبتلا به اين حالت رنج آور نشده ، زندگى سراسر شاد و پُر نشاطى داشته باشد.
1 . پيامدهاى جسمانى
از ديرباز ، مثلث «جسم، ذهن و روان» در روان شناسى مطرح بوده و هست. از جمله مباحثى كه در اين زمينه مطرح است، تأثير حالات روانى و ذهنى ، بر جسم و بالعكس است. حسرت نيز كه يك حالت رنج آور روحى است و از برخى مؤلّفه هاى خاص شناختى تشكيل يافته است ، از اين قاعده ، مستثنا نيست و قطعا تأثير منفى خاص خود را بر جسم فرد خواهد گذاشت. يكى از قسمت هاى بدن انسان كه ارتباط مستقيمِ اسرارآميزى با حالات هيجانى و عاطفى انسان دارد، قلب است. نحوه تفكّر، احساس و شيوه زيستن انسان ها بر سلامت قلب آنها تأثير مى گذارد. افسردگى، فشار روانى، تنهايى، نگرش مثبت يا منفى به زندگى و ديگر عوامل روانى ذهنى ، به طور مستقيم ، قلب را تحت تأثير قرار مى دهند. دانشمندان دانشگاه هاروارد ، بر اين باورند كه نحوه تفكّر، احساس و
رفتارهاى هر شخص مى تواند در شدّت بيمارى قلب او اثرگذار باشد. عوامل روانى ـ اجتماعى ، به اندازه سيگار كشيدن، بالا بودن فشار خون، چاقى و بالا بودن چربى خون، در حملات قلبى مؤثرند . هنوز كسى به روشنى نمى داند كه چگونه عوامل هيجانى و احساسى، رفتارى و حتى نوسانات اجتماعى ، مى توانند در حفظ سلامت قلب ، نقش داشته باشند . اگر چه تعدادى فرضيه در تشريح ارتباط ذهن و قلب وجود دارند. يكى از اين فرضيه ها ، هورمون هاى استرس (فشار روانى) است. اين هورمون ها با منقبض كردن عروق و افزايش سرعت ضربان قلب ، حسّاسيت قلب و عروق را به تنِش، بيشتر مى كنند. عوامل روانى، پيام هاى التهابى را كه يكى از مهم ترين عوامل زمينه ساز انسداد عروقى در بيمارى هاى تصلّب شرايين است، افزايش مى دهند. به علاوه، عوامل روانى ـ ذهنى ، سوق دهنده شخص به سمت و سوى شيوه هاى پُر خطر زندگى اند و مى توانند بر سلامت همه جانبه شخص (از جمله قلب و عروق) ، تأثير بگذارند . امروزه متخصّصان قلب و عروق، بايد در زمينه تنش هاى روانى و حمايت هاى اجتماعى ـ روانى بيمارانشان اطّلاعاتى داشته باشند. تجربه ها نشان داده اند كه «دارودرمانى» در بيمارانى كه از مشكلات روانى ـ ذهنى، رنج مى برند ، نتايج قابل توجّهى در كنترل يا پيشگيرى از حملات قلبى آنها ندارد . {-1-}
2 . پيامدهاى روانى
يكى از پيامدهاى بسيار خطرناك حسرت ، احساس «خودكم بينى» يا احساس «كهترى» است ؛ يعنى لحظه حسرت خوردنِ فرد، همان لحظه اى است كه
[1]روزنامه ايران ، دوشنبه ، 16 خرداد ماه 1384 (ش 3153) ، پيوست ، ص 4 .
فرد ، در خود ، احساس حقارت نيز مى كند. به اين خاطر كه وقتى فرد ، نسبت به چيزى كه اكنون فاقد آن است ، حسرت مى خورد ، در حقيقت ، آن چيز براى او ارزشمند بوده است . اين حالت ، به گونه اى است كه فرد ، ارزشمندى خود را به داشتن آن چيز ، گره مى زند . چنين شخصى مى گويد: «من ، زمانى احساس ارزشمند بودن مى كنم كه صاحب آن چيز باشم ؛ ولى هم اكنون ، چون فاقد آن هستم ، بنا بر اين، من نيز ارزشى ندارم» . اين نوع نگرش ، به احساس خودكم بينى مى انجامد كه به نوبه خود، وقتى فرد ، دچار چنين احساسى مى شود ، صاحب همّتى پست شده ، ديگر سراغ اهداف متعالى و بزرگ نمى رود . در نتيجه ، فرصت ها و منافع مهم ديگرى را نيز از دست مى دهد و حسرت هاى افزون ترى را متحمّل مى شود. در حقيقت ، رابطه بين حسرت و احساس خودكم بينى ، يك رابطه دو سويه است. فردى كه دچار احساس حقارت است ، تصوّر مى كند كه توانايى انجام دادن كارهاى مهم و بزرگ را ندارد و در بيشتر مواقع ، در برابر وظيفه اى كه بر عهده او گذاشته مى شود ، ضعيف عمل مى كند و يا توانايى انجام دادن آن را دارد ، امّا نه در حد انتظار و مطلوب ، در نتيجه ، اعتماد به نفس خود را از دست مى دهد ؛ زيرا اين طرز تفكّر ـ كه توانايى انجام دادن كارى را ندارد ـ ، وى را در جايگاه ضعف قرار مى دهد ، جوهر و استعداد ذاتى خود را از ياد مى برد و تحت تأثير انديشه خودكم بينى اى كه در نهاد وى ريشه دوانيده ، قرار مى گيرد. در افراد ضعيف و زبون ، ويژگى هاى روانى و رفتارى زير مشاهده مى شود: 1 . خود را افرادى ناتوان و فاقد استعداد مى شمارند؛ 2 . قادر به انجام دادن كار در حد مطلوب نيستند؛
3 . در اغلب كارهاى مهم ، با شكست روبه رو مى شوند؛ 4 . به آينده خوش بين نيستند و نمى توانند به پيشرفت خود در زندگى ، اميدوار باشند؛ 5 . تحت تأثير انديشه هاى يادشده ، زندگى خود را باخته اند. اين انديشه ها شخص را از همه چيز باز مى دارند و مانع تحوّل در زندگى وى مى شوند. در نتيجه ، دچار نگرانى، افسردگى، نااميدى و ناتوانى مى شود. احساس نااميدى ، فرد را به بى ارزشى سوق مى دهد .[1]پيامد ديگر حسرت ، احساس خستگى مفرط است ؛ چون فكر و انديشه فرد حسرت زده ، معمولاً معطوف به گذشته است . لذا در ادامه مسير زندگىِ خود ، باز خواهد ماند و غم گذشته خويش را خواهد خورد ، به همين خاطر ، احساس خستگى نموده ، از دست زدن به كارهاى مفيد ، دور مى ماند . افسردگى،[2]اضطراب،[3]بى خوابى،[4]و بى ارزشى،[5]از پيامدهاى شايع و خطرناك حسرت زدگى هستند.[6]
عوامل حسرت
در اين بخش ، سعى خواهيم نمود تا برخى عوامل اصلى اى را كه زمينه ساز تجربه حسرت در انسان هستند ، با توجّه به آيات و رواياتى كه در اين رابطه وجود دارند، شناسايى و توضيح دهيم.
[1]روان شناسى اهمالكارى ، ص 75 .[2]Depression[3]Anxiety[4]Lack of sleep[5]Worthlessness[6]http://www.relevantmagazine.com/print.php?sid=938 as retrieved on 21 Jun 2005 02:04:33
1 . غفلت و جهل
غفلت ، آن تاريكى ذهنى اى است كه از اهميت ندادن شخص به موضوع ، ناشى مى شود، و بالعكس، اهميت دادن به موضوع ، چراغى در ذهن انسان مى افروزد . علم و آگاهى، ريشه هر خير و بركت و لازمه هر اقدام و حركتى است. امام على عليه السلام به صاحب سرّ خود، كميل ، اين چنين وصيت فرموده است :يا كُميلُ! ما مِن حَرَكةٍ إلاّ وَأنتَ مُحتاجٌ فيها إلى مَعرِفةٍ .[1]اى كميل! هيچ حركتى نيست مگر آن كه تو در آن، نياز به معرفت و آگاهى دارى.ضرورت آگاهى و شناخت امور ، به گونه اى است كه بدون آن ، نه تنها دسترسى به هيچ منفعت و نجات از هيچ مضرّت ، ممكن نيست ؛ بلكه ضرر حركتِ غيرآگاهانه ، بيش از نفع آن است. امام صادق عليه السلام فرمود:العامِلُ عَلى غَيرِ بَصيرَةٍ كالسّائِرِ عَلى غيرِ الطَّريقِ وَلا يَزيدُهُ سُرعَةُ السَّيرِ مِنَ الطَّريقِ إلاّ بُعدا .[2]كسى كه بدون آگاهى و بصيرت ، اقدام به كارى مى كند ، مانند كسى است كه به بى راهه مى رود و تند رفتن او ، ثمرى جز دورى بيشتر از راه اصلى ندارد.البته منظور، اين نيست كه علم و آگاهى براى حركت و اقدام كردن و رسيدن به خيرات و بركات ، كافى است ؛ بلكه مراد، اين است كه رسيدن به مطلوب ، بدون علم و آگاهى ، امكان ندارد و انسان براى رسيدن به هر منفعتى ، ناچار از فراهم كردن اين زمينه و مقدمه است ، وگرنه شرايط و
[1]بحار الأنوار ، ج 74 ، ص 267 .[2]بحار الأنوار ، ج 1 ، ص 206 .
زمينه هاى ديگرى نيز براى رسيدن به مقصد ، لازم است كه بيدارى، توجّه و غافل نبودن از استعدادها، توانمندى ها و امكانات ، يكى از آنهاست. كسى كه غولِ غفلت ، به او مجال نمى دهد كه از بستر بى توجّهى و خواب آلودگى برخيزد و ببيند كه در اطراف او چه مى گذرد، خودش كجاست، به كجا بايد برود، او را به كجا مى برند و... به يقين ، گرفتار خُسرانِ از دست دادن سرمايه و در نهايت ، اسير حسرت و ندامت خواهد شد. قرآن كريم «غفلت» را به عنوان عامل حسرتْ معرفى نموده است:«وَ أَنذِرْهُمْ يَوْمَ الْحَسْرَةِ إِذْ قُضِىَ الْأَمْرُ وَ هُمْ فِى غَفْلَةٍ وَ هُمْ لاَ يُؤْمِنُونَ .[1]در [اى پيغمبر!] آنان را از روز حسرت بترسان ؛ آن گاه كه داورى انجام گيرد و حال آن كه آنها [اكنون] غفلت اند و سرِ ايمان آوردن ندارند». آن وقت از سعادت هميشگى و واقعى ـ كه آرزوى هر فردى است ـ ، جدا مى گردند . پس حسرتى مى خورند كه با هيچ ميزانى نمى توان اندازه گيرى اش كرد و اين ، بدان جهت است كه در دنيا غافل بودند و راهى كه ايشان را مستقيما به همان آرزو مى رسانيد (يعنى راه ايمان به خدا)[2]ترك گفته و راه مخالف آن را ـ كه راه شرك بود ـ پيمودند.حضرت على عليه السلام نيز مى فرمايد: فَيا لَها حَسرَةً عَلى كُلِّ ذي غَفلَةٍ ، أن يَكونَ عُمُرُهُ عَلَيهِ حُجَّةً، وأن تُؤدّيَهُ أيّامُهُ إلى الشَّقوَةِ .[3]واى بر غفلت زده اى كه عمرش بر ضد او گواهى مى دهد، و روزگار
[1]سوره مريم ، آيه 39 .[2]خلاصه تفاسير ، ص 652 .[3]نهج البلاغة ، خطبه 64 ؛ الكافى ، ج 1 ، ص 299 ح 6 ؛ غرر الحكم ، ح 6571 .
او را به شقاوت و پستى مى كشاند.در جاى ديگر مى فرمايد: مَن غَفَلَ جَنى عَلى نَفسِهِ وانقَلَبَ عَلى ظَهرِهِ وَحَسِبَ غَيَّهُ راشِدا وَغَرَّتهُ الأمانيُّ وأخَذَتهُ الحَسرَةُ والنَّدامَةُ إذا قُضيَ الأمرُ وانكَشَفَ عنهُ الغِطاءُ وَبَدا لَهُ ما لَم يَكُن يَحتَسِبُ .[1]هر كه غفلت ورزد، نسبت به خود ، مرتكب جنايتى شده و خود را به هلاكت انداخته است. پشتش به زمين مى آيد و گمراهى خود را رشد مى پندارد . آمال و آرزوها گمراهش مى كنند و زمانى كه كار از كار بگذرد و پرده ها كنار روند و آنچه به حساب نياورده است ، آشكار شود، حسرت و پشيمانى ، نصيب او خواهد شد.از امام صادق عليه السلام رسيده است: أعوذ ُبِاللّه ِ العَظيمِ مِن... غَفلَةٍ وَتَفريطٍ يُوجِبانِ الحَسرَةَ والنَّدامَةَ .[2]پناه مى برم به خداى بزرگ از... غفلت و تفريطى كه موجب حسرت و ندامت مى شود!اين كه چرا غفلت ، موجب حسرت مى شود ، به خاطر اين است كه غفلت ، آن پديده اى است كه نيروى حسابگرى انسان را فلج مى كند و هيچ قانونى را براى وى ، ضرورى و مبناى محاسبه مطرح نمى كند و چون انسان غافل ، همواره در خواب است ، همه اصول و قوانين را مرده مى پندارد ، مگر آن موقع كه به سود او به جريان بيفتد. انسانِ غوطه ور در غفلت ، توجّهى به آن ندارد كه اگر خارى بكارد ؛ گل نخواهد چيد و اگر جو بكارد ، گندم درو نخواهد كرد. او فقط خار مى بيند و در فكر آن نيست كه اين خار ، كِشته خود اوست؛ او سقوط مى بيند و نمى داند كه به تعبير مولوى :
[1]الكافى ، ج 2 ص 391 ح 1 .[2]بحار الأنوار ، ج 83 ، ص 302 .