رويارويى با مشكلى ديگر، باز هم اهمالكارى مى كنيد. وجوه مختلف اهمالكارى و به تعويق انداختن كارها، در قالب موارد گفته شده قرار مى گيرد. منتها بعضى از آنها در حد طبيعى قرار دارند و ممكن است حتى در بهتر ارائه دادن آن كار نيز به شما كمك كنند؛ امّا به طور كلى، به تعويق انداختن كار، رفتارى ناپسند و ناراحت كننده است كه پيامدهاى ناخوشايندى در بردارد و هرگز نمى توان از پيش آمدن تأخير در كارها، به تصوّر و گمانِ بهتر ارائه كردن آنها دفاع كرد . اين تأخير ، از جمله آفاتى است كه مانع انجام دادن اعمال خير و شايسته گشته ، در فرد ، حسرت زدگى ايجاد مى كند . به همين جهت ، اين كار ، در روايات فراوانى ، مورد نكوهش قرار گرفته است.پيامبر اسلام مى فرمايد: يا أبا ذَرٍّ إيّاكَ وَالتَّسويفَ بِأمَلِكَ فَإنَّكَ بيَومِكَ وَلَستَ بِما بَعدَهُ فَإن يَكُن غَدٌ لَكَ فَكُن في الغَدِ كَما كُنتَ في اليَومِ وَإن لَم يَكُن غَدٌ لَكَ لَم تَندَم عَلى ما فَرَّطتَ في اليَومِ .[1]اى ابوذر! زنهار كه بر اثر آرزو، كار امروز را به فردا بيفكنى؛ زيرا كه تو در امروز به سر مى برى ، نه در فردا؛ چه، اگر فردايى براى تو بود، در فردا نيز چنان باش كه امروز بوده اى و اگر فردايى در كار نبود ، به خاطر كوتاهى كردن در كار امروزت ، پشيمان نشوى.حضرت على عليه السلام نيز در نامه اى به يكى از ياران خود فرموده اند: فَتَدارَك ما بَقيَ مِن عُمُرِكَ وَلا تَقُل غَداً وَبَعدَ غَدٍ فَإنَّما هَلَكَ مَن كانَ قَبلَكَ بِإقامَتِهِم عَلى الأمانيِّ وَالتَّسويفِ حَتّى أتاهُم أمرُ اللّه ِ بَغتَةً وَهُم غافِلونَ .[2]
[1]بحار الأنوار ، ج 77 ، ص 75 ، ح 3 .[2]همان ، ج 73 ، ص 75 ، ح 39 .
آنچه از عمر تو باقى مانده است را درياب و مگو: فردا و پس فردا؛ زيرا پيشينيان تو ، به سبب تكيه كردن به آرزوها و امروز و فردا كردن ، هلاك شدند؛ چرا كه فرمان مرگ ، ناگهان اين غافلان را در رسيد.امام باقر عليه السلام نيز فرموده است: إيّاكَ والتَّسويفَ فَإِنَّهُ بَحرٌ يَغرَقُ فيهِ الهَلكى .[1]زنهار از افكندن كار امروز به فردا؛ زيرا اين كار ، دريايى است كه مردمان در آن ، غرق و نابود مى شوند.اهمالكارى ، به هر نحوى كه باشد، رفتارى نامطلوب و نكوهيده است كه به تدريج ، در وجود انسان به صورت عادت در مى آيد. پيامدهاى تأخير در كار، براى خود شخص نيز رنج آور است و احساسى كه از اين تأخير در او ايجاد مى شود، علاوه بر زيان هاى پيش بينى شده و نشده، شرمسارى و بيزارى از خويشتن را نيز در بر دارد. از نظر آمارى، اين عادت ، در بيشتر مردم رايج است و كسانى كه دچار اين بيمارى نباشند ، بسيار نادرند . عادت به تعويق انداختن كار در انسان، نظير بسيارى از عادت هاى ديگر همچون پرخورى و سيگار كشيدن، جنبه فراگير دارد و مردم با اين كه از زيان آنها آگاه هستند، با اين وجود، از كنار آن بى توجّه مى گذرند. ما عادت داريم براى خطاهاى خود (از جمله تأخير در كارها) ، به عذر و بهانه و منطقى جلوه دادن آن روى آوريم، در نتيجه ، با اين كار خود، به تجديد و تقويت آنها كمك مى كنيم. وقتى براى به تعويق انداختن كارهايتان ، عذر و بهانه مى آوريد، در حقيقت ، آن را امرى موجّه جلوه مى دهيد و نتايج آن را از ياد مى بريد.
[1]رفتارى است فراگير كه بين افراد جامعه ، در سطوح Procrastination[2]روان شناسى اهمالكارى ، ص 209 .[3]بحار الأنوار ، ج 77 ، ص 75 ، ح 3 .[4]همان ، ج 73 ، ص 75 ، ح 39 .[5]همان ، ج 78 ، ص 164 ، ح 1 .[6]روان شناسى اهمالكارى، ص 22[7]غرر الحكم ، ح 4471 .[8]غرر الحكم ، ح 3968 .[9]نهج البلاغة ، حكمت 239 .[10]الكافى ، ج 5 ، ص 85 ، ح 4 .[11]غرر الحكم ، ح 1760 .[12]ره توشه، ج 1 ، ص 44 ـ 45 .[13]تفسير العيّاشى ، ج 1 ، ص 72 ، ح 144 .[14]الجامع الصغير ، ج 1 ، ص 160 ، ح 1058 .[15]نهج البلاغة ، حكمت 429 .[16]نهج البلاغة ، نامه 31 .[17]نهج البلاغة ، ص 503 ، ح 192 .
گاهى به زشتى عادتى كه پيدا كرده ايد، مى انديشيد و از اين رو، پيش وجدان خود شرمنده مى شويد. اين ، احساس خوبى است كه مى تواند شما را از ادامه روش قبلى باز دارد ؛ ولى اين حالت ، براى همه افراد پيش نمى آيد. احساس شرمندگى و ناخوشايندى ـ كه بر اثر سهل انگارى در شخص ايجاد مى شود ـ ، ممكن است به تدريج ، فرد را به دورى و پرهيز از ادامه اين رفتار تشويق كند؛ در حالى كه بى تفاوتى درباره آن، قطعا فرد را به ادامه اين رفتار سوق مى دهد.[1]واژه تسويف ـ كه همان اهمالكارى است ـ ، مانند بسيارى از مفاهيم اخلاقى ديگر (اعم از فضايل و رذايل اخلاقى) ، مفهومى تشكيكى داشته ، داراى مراتب گوناگون است. اين مفاهيم تشكيكى ، نسبت به افراد مختلف، از مؤمن گرفته تا غير مؤمن و حتى نسبت به مراتب ايمان، متفاوت مى گردند . اوّلين مرحله اهمالكارى ، راحت طلبى و تنبلى در مورد كارهاى دنياست كه موجب مى گردد انسان ، كارهايش را به تأخير اندازد.امام على عليه السلام مى فرمايد: تَأخيرُ العَمَلِ عُنوانُ الكَسَلِ .[2]آفَةُ النُّجحِ الكَسَلُ .[3]مَن أطاعَ التَّوانيَ ضَيَّعَ الحُقوقَ .[4]به تأخير انداختن كار، نشانه تنبلى است. آفت موفّقيت ، تنبلى است . هر كه از سستى فرمان بَرد، حقوق را تباه مى سازد.اين خوى بد ، ارتباطى به مسائل اعتقادى ندارد و تفاوتى بين مؤمن و كافر در مبتلا شدن به آن نيست ؛ چرا كه كافران نيز گهگاه در امور دنيايشان تنبلى و
[1]روان شناسى اهمالكارى، ص 22[2]غرر الحكم ، ح 4471 .[3]غرر الحكم ، ح 3968 .[4]نهج البلاغة ، حكمت 239 .
مسامحه مى كنند. اين خلق و خوىِ به تأخير انداختن كارها ، براى مؤمن و كافر ، يك صفت بد قلمداد مى گردد. البته از آن جا كه انسان مؤمن اگر عادت كرد كه كارهايش را به موقع انجام ندهد، رفته رفته، اين ويژگى براى او ملكه شده ، به مسائل دينى او نيز سرايت مى كند و موجب مى گردد كه وظايف دينى خود را به موقع انجام ندهد، از اين جهت ، قبح اين ويژگى براى او بيشتر است . اين كه مى بينيم سفارش شده كه با اين ويژگى مبارزه شود، بدين دليل است كه اگر انسان در امور دنيوى ، سهل انگارى كند ، به تسامح در امور اخروى نيز كشانده مى شود. امام باقر عليه السلام مى فرمايد: إنّي لَأَبغِضُ الرَّجُلَ ـ أو أُبغِضُ لِلرَّجُلِ ـ أن يَكونَ كَسلاناً عَن أمرِ دُنياهُ ، وَمَن كَسِلَ عَن أمرِ دُنياهُ فَهوَ عَن أمرِ آخِرَتِهِ أكسَلُ .[1]من نفرت دارم از شخصى كه در كار دنيايش تنبل باشد. هر كه در كار دنيايش تنبل باشد، در كار آخرتش تنبل تر است. نتيجه اين سستى و تنبلى در امور دنيوى و اخروى ، سوختن در آتش حسرت است. التَّواني في الدُّنيا إضاعَةٌ وَفي الآخِرَةِ حَسرَةٌ .[2]نتيجه سستى در دنيا از دست دادن و زيان است و در آخرت ، حسرت . دومين مرحله تسويف (اهمالكارى) ، سهل انگارى در انجام دادن وظايف و واجبات است . اين سهل انگارى ، بر اساس تقسيمات سه گانه واجبات، به سه قسم تقسيم مى گردد:
[1]الكافى ، ج 5 ، ص 85 ، ح 4 .[2]غرر الحكم ، ح 1760 .
يك . مسامحه و سهل انگارى در انجام دادن واجبات وقت دار، مثل نمازهاى پنجگانه كه هر يك ، وقت نسبتاً وسيعى دارند . برخى در خواندن نماز ، سهل انگارى مى كنند و پيوسته آنها را به تأخير مى اندازند و در آخرين لحظات ممكن ، انجام مى دهند. گرچه اين سهل انگارى ، حرام نيست، ولى كار ناپسندى به شمار مى آيد. دو . سهل انگارى در انجام دادن واجباتى كه فورا بايد انجام گيرند، گرچه فورىِ محض نيستند؛ بدان معنا كه اگر در اوّلين فرصتْ ترك شد، بايد در دومين فرصت و همين طور در فرصت هاى ديگر انجام گيرد ، مثل وجوب توبه كه در اوّلين فرصت ، واجب است انجام گيرد و تأخير آن حرام است و اگر به تأخير افتاد، چنان نيست كه وجوب و فوريت آن ساقط شود. سه . سهل انگارى در انجام دادن واجبات مُضَيَّق ، مثل روزه كه وقت محدودى دارد. برخى از افراد ، در انجام دادن اين واجبات، در وقت اَداى آن، طفره مى روند و پيش خود مى گويند : بعدا قضاى آن را به جا مى آوريم. گرچه گناه چنين شخصى از كسى كه تصميم ندارد قضاى آن واجبات را به جا آوَرَد ، كمتر است؛ ولى عمل او حرام است.[1]در روايات ، نمونه ها و مصاديق فراوانى از اهمالكارى آمده است كه براى نمونه ، به برخى از آنها اشاره مى كنيم. امام صادق عليه السلام در بيان حسرت و افسوس كسانى كه در آيه 167 سوره بقره ،«كَذَلِكَ يُرِيهِمُ اللَّهُ أَعْمَالَهُمْ حَسَرَاتٍ عَلَيْهِمْ»ذكر شده ، فرموده است :او مردى است كه در دنيا كسب مال نموده، ولى آن را به خاطر بخل در طاعت خدا استفاده نكرده است. سپس مى ميرد و آن مال را به كسى مى دهد كه يا آن را در اطاعت خدا به كار مى گيرد و يا اين كه
[1]رفتارى است فراگير كه بين افراد جامعه ، در سطوح Procrastination[2]روان شناسى اهمالكارى ، ص 209 .[3]بحار الأنوار ، ج 77 ، ص 75 ، ح 3 .[4]همان ، ج 73 ، ص 75 ، ح 39 .[5]همان ، ج 78 ، ص 164 ، ح 1 .[6]روان شناسى اهمالكارى، ص 22[7]غرر الحكم ، ح 4471 .[8]غرر الحكم ، ح 3968 .[9]نهج البلاغة ، حكمت 239 .[10]الكافى ، ج 5 ، ص 85 ، ح 4 .[11]غرر الحكم ، ح 1760 .[12]ره توشه، ج 1 ، ص 44 ـ 45 .[13]تفسير العيّاشى ، ج 1 ، ص 72 ، ح 144 .[14]الجامع الصغير ، ج 1 ، ص 160 ، ح 1058 .[15]نهج البلاغة ، حكمت 429 .[16]نهج البلاغة ، نامه 31 .[17]نهج البلاغة ، ص 503 ، ح 192 .
در معصيت خدا به كار مى بندد . پس اگر آن را در اطاعت خدا به كار گيرد، صاحب اوّل ، ثواب آن مال را در ميزان عمل كس ديگر خواهد ديد و چون آن مال براى او بوده ، حسرتش زياده خواهد شد. اگر وارث ، آن مال را در راه گناه استفاده كند، به خاطر اين كه آن مال براى صاحب اوّل بوده ، از اين بابت كه با مال او ديگرى را در انجام دادن گناه ، كمك و يارى داده است ، در گناه او نيز شريك خواهد بود.[1]از اين روايت ، معلوم مى شود كه يكى از عواملى كه مانع كار خير مى شود و بعدا فرد را به حسرت مبتلا مى كند ، «بخل» است . رسول خدا صلى الله عليه و آله ، يكى ديگر از مصاديق اهمالكارى را كه موجب حسرت فرد مى شود ، بيان فرموده است :أشَدُّ النّاسِ حَسرَةً يَومَ القِيامَةِ رَجُلٌ أمكَنَهُ طَلَبَ العِلمِ في الدّنيا فَلَم يَطلُبهُ وَرَجُلٌ عَلِمَ عِلما فانتَفَعَ بِهِ مَن سَمِعَهُ مِنهُ دونَهُ .[2]روز قيامت ، شديدترين حسرت براى كسى است كه توانايى يادگيرى علمى را در دنيا داشت ، ولى آن را طلب نكرد و كسى كه دانشى را فرا گرفت ، ولى تنها شنوندگان وى از علم او بهره بردند [و خود عالِم ، هيچ بهره اى از علم خود نبُرد] .امام على عليه السلام فرموده است: إنَّ أعظَمَ الحَسراتِ يَومَ القِيامَةِ حَسرَةُ رَجُلٍ كَسَبَ مالاً في غَيرِ طاعَةِ اللّه ِ فَوَرِثَهُ رَجُلٌ فَأنفَقَهُ في طاعَةِ اللّه ِ سُبحانَهُ فَدَخَلَ بِهِ الجَنَّةَ وَدَخَلَ الأوَّلُ بِهِ النّارَ .[3]
[1]تفسير العيّاشى ، ج 1 ، ص 72 ، ح 144 .[2]الجامع الصغير ، ج 1 ، ص 160 ، ح 1058 .[3]نهج البلاغة ، حكمت 429 .
بزرگ ترين افسوس در روز قيامت، افسوس مردى است كه مالى را گرد آورده ، ولى آن را در راه پرستش خدا خرج نكرده و آن را براى كسى بر جاى گذاشته كه او آن را در راه طاعت خداى سبحان ، خرج كرده باشد و بدان سبب ، به بهشت رود و او (گردآورنده) به دوزخ .چه بد بُوَد كه تو گرد آورى به زحمت، مال كس دگر همه ارثت به رايگان ببَرد از آن بَتَر كه تو دوزخ خريده باشى و او به مالِ ارث تو فردوسِ جاودان بخرد! (شهريار) البته قانون ارث، قانونى فطرى است و موجب رونق اقتصادى مى گردد و اگر جامعه اى آن را لغو كند ، دچار ركود اقتصادى مى شود. بر همين اساس ، دين مقدّس اسلام ـ كه همواره قوانين فطرى را مورد پذيرش قرار داده و آنها را به سمت و سوى صحيح هدايت كرده ـ ، قانون ارث را پذيرفته است، لكن پيوسته ، اين نكته را مورد توجّه قرار داده كه بايد با رعايت ضوابط شرعى، قانونى و عرفى، براى ورثه ، ارث به جا گذاشت ؛ يعنى مال را بايد از راه حلال به دست آورد، حقوق و ديون شرعى را پرداخت كرد و... ، آن گاه باقى مانده اموال را به ارث گذاشت. در غير اين صورت ، آدمى ، خزانه دار ديگران مى گردد و در برابر بهره بردارى ديگران، وزر و وبال آن را بايد به عهده بگيرد. در سفارش هاى امام على عليه السلام به فرزندش آمده است:لا تَكُن خازِنا لِغَيرِ كِساء .[1]انباردار ديگران مباش!
[1]رفتارى است فراگير كه بين افراد جامعه ، در سطوح Procrastination[2]روان شناسى اهمالكارى ، ص 209 .[3]بحار الأنوار ، ج 77 ، ص 75 ، ح 3 .[4]همان ، ج 73 ، ص 75 ، ح 39 .[5]همان ، ج 78 ، ص 164 ، ح 1 .[6]روان شناسى اهمالكارى، ص 22[7]غرر الحكم ، ح 4471 .[8]غرر الحكم ، ح 3968 .[9]نهج البلاغة ، حكمت 239 .[10]الكافى ، ج 5 ، ص 85 ، ح 4 .[11]غرر الحكم ، ح 1760 .[12]ره توشه، ج 1 ، ص 44 ـ 45 .[13]تفسير العيّاشى ، ج 1 ، ص 72 ، ح 144 .[14]الجامع الصغير ، ج 1 ، ص 160 ، ح 1058 .[15]نهج البلاغة ، حكمت 429 .[16]نهج البلاغة ، نامه 31 .[17]نهج البلاغة ، ص 503 ، ح 192 .
در بيان ديگر ، خطاب به همه انسان ها فرمود:يابنَ آدَمَ ما كَسَبتَ فَوقَ قُوتِكَ فَأنتَ فيهِ خازِنٌ لِغَيرِكَ .[1]اى فرزند آدم! آنچه بيش از مقدار خوراك [و نياز] خودت به دست مى آورى، انباردار ديگران هستى.اگر ما بنا را بر اهمالكارى و تسامح بگذاريم، ابتدا وظيفه اى را ترك كرده ايم و بعد ، وظيفه ديگرى را . در اين حال ، ملكه گناه ، در ما تقويت مى گردد و ديگر مبارزه با نفس ، مشكل خواهد شد . به طور كلى، به عقب انداختن كارها از سه ناراحتى نشئت مى گيرد:
يك . احساس خودكم بينى
در مواقعى كه فرد ، احساس خودكم بينى مى كند، شخصيت خود را در جايگاهى پايين تر از آنچه هست مى بيند ، به همين جهت ، دچار ناراحتى شده ، اعتماد به نفس خود را از دست مى دهد و احساس بى ارزشى مى كند. كسى كه در ارزش وجودى خود شك مى كند ، طبيعى است كه آمادگى انجام دادن كارهاى خوب را ندارد. چنانچه امام على عليه السلام فرموده است:مَن هانَت عَلَيهِ نَفسُهُ فَلا تَرجُ خَيرَهُ .[2]كسى كه احساس بى ارزشى مى كند ، كار خيرى را از او انتظار نداشته باش.بيشتر كسانى كه مرتكب اهمال كارى مى شوند ، تصوّر مى كنند كه توانايى انجام دادن آن كار را ندارند و در برابر وظيفه اى كه بر عهده آنها قرار گرفته ، ضعيف و زبون اند و يا اگر هم توانايى انجام دادن آن را دارند ، نمى توانند در حدّ انتظار و مطلوب آن را به پايان برسانند .
[1]رفتارى است فراگير كه بين افراد جامعه ، در سطوح Procrastination[2]روان شناسى اهمالكارى ، ص 209 .[3]بحار الأنوار ، ج 77 ، ص 75 ، ح 3 .[4]همان ، ج 73 ، ص 75 ، ح 39 .[5]همان ، ج 78 ، ص 164 ، ح 1 .[6]روان شناسى اهمالكارى، ص 22[7]غرر الحكم ، ح 4471 .[8]غرر الحكم ، ح 3968 .[9]نهج البلاغة ، حكمت 239 .[10]الكافى ، ج 5 ، ص 85 ، ح 4 .[11]غرر الحكم ، ح 1760 .[12]ره توشه، ج 1 ، ص 44 ـ 45 .[13]تفسير العيّاشى ، ج 1 ، ص 72 ، ح 144 .[14]الجامع الصغير ، ج 1 ، ص 160 ، ح 1058 .[15]نهج البلاغة ، حكمت 429 .[16]نهج البلاغة ، نامه 31 .[17]نهج البلاغة ، ص 503 ، ح 192 .[18]غرر الحكم ، ح 5657 .[19]روان شناسى اهمالكارى ، ص 76 ـ 77 .