
آهی سوزان بر مزار شهیدان( ترجمه اللهوف)
تأليف
سید بن طاووس
تاریخ وفات مؤلف: 664 ق
مترجم: فهری زنجانی، احمد
محقق / مصحح: ندارد
موضوع: تاریخ
زبان: فارسی
تعداد جلد: 1
ناشر: جهان
مکان چاپ: تهران
سال چاپ: 1348 ش
نوبت چاپ: اول
[مقدمه مؤلف]
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
سپاس خداوندى را كه انوار جلال او از افق عقول بندگانش تابان است، و خواستهاش از زبان گوياى كتاب و سنّت نمايان، خدائى كه دوستان خود را از دلبستگى بدنياى فريبا رهانيد و بشاديهاى گوناگونشان رسانيد، نه از آن روى، كه آنان را بىجهت زيادتى بخشد و يا در پيمودن راههاى نيكو كارى ناگزيرشان فرمايد، بلكه از آن روى بود كه خداى تعالى ديد، لياقت پذيرش الطاف الهى را دارند و شايسته آرايش بصفات زيبا هستند، پس راضى نشد كه دوستانش
رشته بيكارى بدست گيرند، و عمر خود ببطالت سپرى كنند، بلكه آنان را توفيق عنايت فرمود، كه بكردارهاى كامل خود گيرند تا از هر چه بجز او است آسوده خاطر گشته و مذاق جانشان با لذّت شرافت خوشنودى حق آشنا گردد، لذا دلهاى خود را بانتظار سايه لطفش منصرف و آرزوهاى خود را بسوى بخشش و فضلش منعطف ساختند.
در نزد آنان سرورى بينى كه مخصوص دلهاى گرويده بعالم جاويد است و اثر ترسى مشاهده كنى كه از خطرهاى ملاقات حق حاصل آيد، شوقشان بآنچه بخواسته خداوند نزديكشان نمايد همواره در فزونى، و ميلشان بانجام دستوراتى كه از ناحيه حق صادر مىشود پىگير، و گوشهايشان آماده شنيدن اسرار الهى، و دلهايشان از ياد او شيرين كام است، بمقدار ايمانى كه دارند از لذت ذكر بهرهمندشان فرمود، و از خزينه عطايش آنچه را شايسته بخشش نيكوكار مهربانى است بآنان بىمنّت ارزانى داشت، چه كوچك است در نزد آنان هر آنچه دل را از جلال حق مشغول كند و هر آن چه را كه باعث دورى از حريم وصالش گردد يكباره ترك گويند،
تا آنجا كه از انس با كرم و كمال حق لذتها برند و همواره از زيورهاى هيبت و جلال جامههاى فاخر بتن كنند.
و چون به بينند كه زندگى دنيا آنان را از پيروى خواسته خداوند مانع است و ماندن در اين عالم، ميان آنان و بخششهاى خداوندى حايل، بىتأمل جامه ماندن از تن بر كنند و حلقه بر درهاى ديدار بكوبند و از اينكه در راه رسيدن باين رستگارى تا سر حد جانبازى فداكارى ميكنند و خود را در معرض خطر شمشيرها و نيزهها قرار ميدهند لذّت ميبرند.
مرغ جان مردان صحنه كربلا در اوج چنين شرافتى به پرواز آمد كه براى جانبازى از يك ديگر پيشى ميگرفتند و جانهايشان را در برابر نيزهها و شمشيرها بيغما ميدادند چه بجا است توصيفى كه سيد مرتضى علم الهدى از آنان فرموده و افرادى را كه اشاره نموديم ستوده و بدين مضمون سروده.
روى خاك گرم جسم پاكشان
جانشان در بزم جانان ميهمان
سود گرديد آن زيانها جملگى
يافتند از تيغ برّان زندگى
از عدو شد هر زيان بر سودشان
و زدم شمشير قاتل بودشان
و اگر در پوشيدن شعار بىتابى و مصيبت زدهگى در زمينه از بين رفتن نشانههاى هدايت و تأسيس پايههاى گمراهى و از تأسف بر سعادتى كه از دست ما رفته، و از تأثر بر اين شهادتى كه اقدام بر آن شده غرض ما امتثال امر سنّت پيغمبر و كتاب خدا نبود، ما در مقابل اين نعمت بزرگ جامههاى سرور و بشارت بتن ميكرديم، ولى چون در ناليدن باين مصيبت، پادشاه روز معاد را رضايت حاصل، و نيكوكاران از بندگان را غرضى مترتب است لذا ما هم جامه گريستن پوشيديم و با اشك ريختن انس گرفتيم و بديدهگان خود گفتيم:
از پى در پى گريستن خود دارى مكنيد و بدلها گفتيم: هم چون
زنان فرزند مرده در ناله بكوشيد كه امانتهاى پيغمبر مهربان در روز جنگ مباح شمرده شد، و رسمهاى وصيّت آن حضرت در باره حرمسراى و بچّههايش با دستهاى افراد اين امّت و دشمنان پيغمبر از ميان رفت، خدايا بتو پناهندهايم از اين كارهاى بزرگ كه دلها را جريحه دار ميكند، و از اين مصيبتهاى سترگ كه غصهها را بصورت فرياد از دل بيرون مىآورد و اين گرفتارى كه هر نوع گرفتارى را كوچك ميكند، و از اين پيش آمدها كه كانون تقوى را پراكنده ميسازد، و از تيرهائى كه خون رسالت را ريخت و دستهائى كه خاندان جلالت را با سيرى برد، و مصيبتى كه بزرگان را سرافكنده نمود، و ابتلائى كه جانهاى بهترين خانواده را از پيكرشان بيرون كشيد، و سرزنشى كه دست شير مردان را بست، و حادثه دلخراشى كه جبرئيل را نيز گريبان گير شد، و واقعه جانسوزي كه در پيشگاه خداى جليل عظمت داشت.
و چرا اين چنين نباشد؟
و حال آنكه پارهاى از گوشت بدن پيغمبر برهنه بروى شنها افتاده و خون شريفش بتيغ گمراهان ريخته شده و صورتهاى دخترانش در ديدگاه شتررانان و ملامت گويان، و تاراج لباسهايشان در منظر هر گويا و خاموش، و اين بدنهاى با عظمت برهنه از لباس، و پيكرهاى بزرگوار بروى خاك افتاده است.
چه گويم از غمت جانا كه جمع ما پريشان كرد
نشاند اندر دل شمع هدايت تير جانكاهى
ز فرط حزن چون بيهوش گردد، ناله زنها
ز جايش بركند چون آتشى بر خرمن كاهى
اى كاش فاطمه و پدرش ميديدند كه دختران و فرزندانشان را يا برهنه كردهاند و يا زخمى و يا بزنجير اسيرى بستهاند و يا سر بريدهاند، و دختران خاندان نبوّت گريبان چاك و مصيبت زده و مو پريشان از پشت
پردهها بيرون آمده و بصورت خود سيلى همى زنند و افتخاراتشان از ميان رفته، صدا بنوحه و زارى بلند نموده، و هواداران و سرپرستان را از دست دادهاند.
اى مردم با بصيرت و اى افراد تيز بين و با هوش، قتلگاه اين خاندان را بياد آوريد، و باين تنهائى و بسيارى دشمن، شما را بخدا نوحهسرائى كنيد، و با اندوه پى گير و اشگ چشمان با آنان همدست باشيد، كه جانهاى آنان امانتهاى پادشاه خلق جهان بود، و ميوه دل پيغمبر، و نور چشم فاطمه بتول و آن كسى كه با دهان مبارك دندانهاى آنان را مىمكيد و مادر و پدر آنان را از مادر و پدر خويش برتر ميدانست.
گرت ترديد و شكى در دل است احوال آنان را
بپرس از سنت پيغمبر و آيات قرآنى
گواهى راستگويند اين دو در نزد خردمندان
كه شرح فضل آنان را توانى زين دو برخوانى