بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 16

بصورت آدميزاده و هشت فرشته ديگر بصورتهاى گوناگون، همگى با صورت‌هاى برافروخته و چشمهاى گريان و بالهاى گسترده عرض ميكردند:

يا محمّد بفرزندت حسين پسر فاطمة آن خواهد رسيد كه از قابيل بهابيل رسيد و مانند پاداش هابيل باو پاداش داده خواهد شد و بر دوش كشنده‌اش بار گناهى همچون گناه قابيل گذاشته خواهد شد و در همه آسمانها فرشته مقرّبى نماند مگر اينكه بحضور پيغمبر ميرسيد و همه پس از عرض سلام مراتب تسليت در مصيبت حسين7را تقديم و از پاداشى كه باو داده مى‌شود خبر ميدادند و خاك قبرش را بآن حضرت نشان مى‌دادند.

و آن حضرت ميفرمود: بار الها خوار كن كسى را كه حسين را خوار كند و بكش آن را كه حسين را بكشد و قاتلش را از خواسته‌اش بهره‌مند مساز.

و گفته‌اند: كه چون دو سال از ولادت حسين گذشت پيغمبر بسفرى رفت و در


صفحه 17

رهگذرى ايستاد و فرمود: انّا للَّه و انّا اليه راجعون و اشگ از ديدگان حضرت سرازير شد، از علّت اين حال سؤال شد فرمود: اينك جبرئيل است كه مرا خبر ميدهد از زمينى كه در كنار شطّ فرات واقع شده و كربلايش گويند كه فرزند من حسين پسر فاطمه، در آن سرزمين كشته مى‌شود، عرض شد: يا رسول اللَّه كه او را ميكشد؟ فرمود: مردى بنام يزيد خدايش لعنت كند و گوئى جايى را كه حسين در آن جان ميدهد و محلّى كه در آن دفن مى‌شود مى‌بينم، سپس رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلّم با حالتى اندوهناك از اين سفر بازگشت و بر منبر شد و مردم را پند داد حسن و حسين نيز در مقابل آن حضرت بودند چون از خطبه خواندن فارغ شد دست راست‌اش بر سر حسن7نهاد و دست چپ بر سر حسين7و سر بسوى آسمان برداشت و عرض كرد: پروردگارا همانا محمّد بنده تو و پيغمبر تو است، و اين دو پاك‌ترين فرد خاندان من و برگزيده فرزندان من و خانواده‌


صفحه 18

من هستند كه پس از خود اين دو را در ميان امّتم بجاى ميگذارم و جبرئيل مرا خبر داد كه اين پسرم كشته و خوار خواهد شد بار الها اين جان بازى را بر او مبارك فرما و او را از سروران شهيدان قرار بده بار الها بر كشنده‌اش و آنكه او را خوار كند بركت عطا مفرما، راوى گويد: مردمى كه در مسجد بودند يكباره ناله و فرياد از دل بركشيدند و هاى هاى گريستند رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله فرمود: آيا بر حسينم گريه ميكنيد و او را يارى نميكنيد؟ سپس آن حضرت با رنگى افروخته و چهره‌اى سرخ بازگشت و خطبه كوتاه ديگرى خواندند و اشگ از هر دو ديده آن حضرت بشدّت فرو ميريخت سپس فرمود: اى مردم همانا كه من دو يادگار نفيس در ميان شما بجاى گذاشتم و آن دو: كتاب خدا است و عترت من يعنى خاندان من و آنان كه با آب و گل من آميخته شده و ميوه دل من و جگر گوشه من‌اند و اين دو از هم هرگز جدا نگردند تا در كنار حوض بر من وارد شوند هان كه من در انتظار ملاقات با آنان هستم و من در باره اين دو، هيچ از شما نميخواهم بجز آنچه پروردگار من بمن دستور داده‌


صفحه 19

است پروردگار من بمن امر فرموده: من دوستى خويشان و نزديكان خود را از شما خواستار شوم مراقب باشيد فرادى قيامت كه در كنار حوض مرا ملاقات ميكنيد مبادا خاندان مرا دشمن داشته و بآنان ستم نموده باشيد؟ هان كه روز قيامت سه پرچم نزد من خواهد آمد پرچم اوّلى پرچمى است سياه و تاريك كه فرشتگان از آن بوحشت خواهند بود و در نزد من ميايستد، پس من گويم: شماها كيانيد؟

نام مرا از ياد ببرند، و گويند: ما خدا پرستان از عرب هستيم، من آنان را گويم:

نام من احمد و پيغمبر عرب و عجم هستم، آنگاه گويند: كه يا احمد ما از امت تو هستيم، آنان را گويم:

پس از من با عترت من و كتاب پروردگار من چگونه رفتار نموديد


صفحه 20

گويند: امّا كتاب را كه ضايعش نموديم و اما عترت كوشيديم كه همگى‌شان را از صفحه زمين براندازيم، آن هنگام، من روى از آنان بگردانم تشنه و دل سوخته و با روى سياه از نزد من باز ميگردند، سپس پرچم ديگرى سياه‌تر از اوّلى بر من وارد شود آنان را كه زير پرچمند گويم پس از من با دو يادگار گرانبهاى من: بزرگ و كوچك، يعنى كتاب پروردگارم و عترتم چگونه بوديد؟

گويند: اما يادگار بزرگ را مخالفت نموديم، و امّا يادگار كوچك را خوار نموديم و تا آنجا كه توانستيم پاره پاره كرديم.

گويم: از من دور شويد پس تشنه و جگر سوخته و با روى سياه از من دور شوند.

سپس پرچم ديگرى نزد من آيد كه نور بر صورت افراد زير پرچم ميدرخشد بآنان گويم شما كيانيد؟

گويند: ما مردم يكتا پرست و پرهيزگار و امّت محمّد صلى اللَّه عليه و آله و سلّم هستيم، و مائيم باقيمانده اهل حق كه كتاب خدا را برداشتيم، حلالش را حلال‌


صفحه 21

و حرامش را حرام دانستيم، و دوستدار خاندان پيغمبر خويش محمّد صلى اللَّه عليه و آله و سلّم بوديم، از همه امكاناتى كه در مورد يارى خويشتن داشتيم. براى يارى آنان نيز استفاده نموديم و در ركاب آنان با دشمنانشان جنگيديم، پس من بآنان گويم: مژده باد شما را كه من پيغمبر شمايم و راستى كه شما در دنيا اين چنين بوديد كه ستوديد، سپس آنان را از حوض خود سيراب كنم و سيراب و خندان از نزد من بروند و سپس داخل بهشت گردند و براى هميشه در آن جاويد بمانند.

راوى گفت: مردم هم‌چنان گفتگوى كشته شدن حسين را بر زبانها داشتند و با ديده عظمت و احترام بحسين نگريسته و مقدمش را گرامى ميداشتند چون معاوية بن ابى سفيان بسال شصت از هجرت از دنيا رفت، يزيد، كه لعنت‌هاى خدا بر او باد، بوليد بن عتبه كه فرماندار مدينه بود نامه‌اى نوشت و دستورش داد كه از همه اهل مدينه و بويژه از حسين بيعت بگيرد، و اضافه كرد كه اگر حسين7از بيعت كردن خوددارى نمود گردنش را با شمشير بزن و سر بريده‌اش را به نزد من بفرست، وليد


صفحه 22

پس از دريافت حكم، مروان را خواست و در باره حسين با او مشورت كرد، مروان گفت: حسين بيعت بر يزيد را نخواهد پذيرفت و اگر من بجاى تو بودم گردنش را ميزدم وليد گفت: اى كاش كه من از سر حدّ عدم پاى باقليم وجود نگذاشته بودم، سپس، كس نزد حسين7فرستاد و آن حضرت بهمراه سى نفر از افراد خانواده‌اش و دوستانش به نزد وليد آمد وليد خبر مرگ معويه را بحسين داد و پيشنهاد بيعت بر يزيد را بحسين7نمود حسين7فرمود: اى امير بيعت پنهانى نتيجه‌اى ندارد فردا كه همه مردم را براى بيعت دعوت خواهى نمود ما را نيز با آنان دعوت نما.

مروان گفت: اى امير اين پيشنهاد را نپذير، و اگر بيعت نميكند گردنش را بزن، حسين7چون اين سخن بشنيد خشمناك شد، و فرمود واى بر تو اى پسر زن كبود چشم، تو دستور ميدهى كه گردن مرا بزنند؟


صفحه 23

بخدا قسم دروغ ميگوئى و پست فطرتى خود را ظاهر ميسازى.

سپس روى بوليد نمود و فرمود: امير. ما خاندان پيغمبر و كان رسالتيم آستانه ما محل آمد و شد فرشتگان است دفتر وجود بنام ما باز شد و دائره كمال بما ختم گرديده است و يزيد مردى است گنهكار و ميگسار و آدم كش و خيانت پيشه بيشرم و رو و هم چون منى بچنين كسى بيعت نخواهد نمود ولى باش تا صبح كنيم و شما نيز صبح كنيد ما درين كار بدقّت بنگريم شما نيز بنگريد كه كدام يك از ما بخلافت و بيعت سزاوارتر است حسين7اين بگفت و از مجلس وليد بيرون شد.

مروان بوليد گفت: دستور مرا اجرا نكردى؟ گفت: واى بر تو، راه از دست رفتن دين و دنياى مرا بمن نمودى بخدا سوگند كه دوست ندارم همه روى زمين را مالك باشم و حسين7را بكشم بخدا سوگند گمان ندارم كسى كه بخون حسين دست بيالايد و خدا را ملاقات كند مگر اينكه ميزان عملش سبك خواهد بود و خداوند بر او نظر رحمت نخواهد