بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 103

عدل الهی ناگزیر است دائما مبارزه نماید.

پاسخ: این بیان البته بیان خوب و درستی است که اسلام بدون آن که از عنصر مبارزه- که همان جهاد و امر به معروف و نهی از منکر است- استفاده کند [به اهدافش نمیرسد] و معنایش این است که اصل جهاد و امر به معروف و نهی از منکر همیشه باید زنده باشد و هیچ وقت نباید تعطیل شود. ولی آنچه که ما انکار و نفی کردیم این است که ما اسلام را فقط در جهاد خلاصه کنیم که اسلام یعنی جهاد و جهاد هم یعنی اسلام. این معنایش چشمپوشی از سایر ارزشهای اسلامی است. در مقام مثال مثل این است که حلوا را از آرد و شکر و روغن به وجود میآورند؛ کسی از بس حلوای بیشکر به او دادهاند بگوید حلوا یعنی شکر و شکر یعنی حلوا، من غیر از این قبول ندارم. به او میگوییم درست است که به شما این قدر حلوای بیشکر دادهاند که حساسیت پیدا کردهای، اما این هم درست نیست که حلوا یعنی شکر و شکر یعنی حلوا. حلوا یعنی ترکیبی که یک جزء اساسیاش شکر است. از بس که مسئله جهاد و امر به معروف و نهی از منکر در جامعه ما طرد شده بود و از این جهت تشنگی کشیدیم حالا به یک حالت افراطی کشیده شدهایم؛ حالا که جهاد و امر به معروف را دیدهایم و مزهاش را چشیدهایم یکدفعه میخواهیم از همه چیزِ دیگر صرف نظر کنیم، میگوییم اسلام یعنی جهاد و جهاد هم یعنی اسلام و همه چیز اسلام را هم با همین یک معیار باید حساب کرد. این اشتباه است.

سؤال: همزمان با انهدام بنیادهای نادرست طاغوتی باید چه رهنمودها و خط مشیها و ضوابط و تحرکی به جامعه به فساد کشیده یا گروه تحصیل کرده به فساد کشیده شده، از طرف رهبران ارائه شود که خلئی در پیشرفت انقلاب به وجود نیاید و مردم را از شور نیندازد.

پاسخ: این هم سؤال خوبی است. انقلاب در هر مرحلهای نیازمند به یک شعار جدید متناسب با آن مرحله است و اگر رهبر یا رهبران اشتباه کنند و شعاری که متناسب با یک مرحله بوده و زمانش گذشته است بعد از انقضای زمانش باز بخواهند همان شعار را تکرار کنند مسلّم انقلاب مواجه با شکست میشود، بلکه باید نیازهای


صفحه 104

جدید را کشف کنند و بعد شعارهای جدید را متناسب با نیازهای جدید طرح کنند.علت این که نهضت ملی شدن صنعت نفت شکست خورد این بود که این نهضت یک شعار بیشتر نداشت و آن این که صنعت نفت باید ملی شود. صنعت نفت که ملی شد قهرا دیگر این شعار از جاذبه میافتد، وقتی شعار از جاذبه افتاد مردم از شور و حرکت میافتند. بعد از آن مردم شعار جدیدی لازم داشتند که بتوانند این نهضت را ادامه بدهند و اگر بعد از ملی شدن صنعت نفت شعارهای جدیدی که همان شور ملی شدن صنعت نفت را داشت مطرح میشد و ملت با همان شور حرکت میکرد شاید دشمن موفق نمیشد که کودتای 28 مرداد را انجام بدهد. در این نهضت هم همین طور است. مثلا قبل از رفتن شاه قویترین شعارها مسئله رفتن شاه بود و دیدیم که این شعار چقدر قوی بود. با رفتن شاه دیگر این شعار ارزش خودش را از دست داده، دیگر حالا «مرگ بر شاه» هیچ تحریکی ندارد و هیچ شوری بر نمیانگیزد. ما الان در مرحله بعد از مرحله «مرگ بر شاه» هستیم، در این مرحله باید شعارهای جدیدی مطرح شود و این شعارها هم باید متناسب با نیازهای جدید باشد. مثلا این شعاری که اخیرا مطرح شد[1]که تمام مردم محروم و مستضعف باید دارای مسکن شوند یک مسئله جدید است و از این گونه مسائل زیاد است. نیازها باید تشخیص داده شود و بر اساس آن نیازها شعارهای جدید مطرح گردد و مردم را باید به حرکت درآورد تا این که به مرحله نهایی ان شاء اللَّه برسیم.

سؤال: این که فرمودند اگر خدا نباشد مردم عدالت را نمیخواهند، به نظر من صحیح نیست، مردم در هر حال خواهان عدالت هستند منتها فقط در سایه مکتب خداپرستی است که میبینند به بهترین وجهی عدالت تأمین میشود.

پاسخ: من عرض نکردم که مردم به طور کلی عدالت را در سایه خدا میخواهند و اگر خدا نباشد عدالت را نمیخواهند. مردم عدالت را به هر حال میخواهند و نمیخواهند زیر بار ظلم بروند. مقصود من این بود که در ایران ما و در اکثریت این

[1]. این که میگویم «شعار» تنها شعار نیست، واقعا نیاز است.


صفحه 105

مردم، عدالت را هم که خود فیحد ذاته یک ارزش است در سایه آن ارزش میخواستند و علت این که این نهضتِ عدالت خواهی ما اوج گرفت این بود که در عین این که عدالت خواهی بود خدا خواهی و اسلام خواهی بود، و الّا من هرگز نگفتم که مردم دنیا به طور کلی عدالت را در سایه خدا میخواهند، اگر مسئله خدا مطرح نباشد عدالت را نمیخواهند. در ایران ما متناسب با روحیه ایرانی آنهم در قشر عظیمی از مردم ما که حتما اکثریت مردم ما هستند عدالت را به عنوان یک ارزش در ظلّ یک ارزش بزرگتر- که خدا بود- میخواستند و مردم ما آنجا که میدیدند میان این دو تفکیک میشود، میخواهند عدالت را به او بدهند ولی خدا را از او بگیرند چنین عدالتی را نمیخواستند. اگر به مردم ما میگفتند ما میخواهیم عدالت را به تو بدهیم به قیمت این که اسلام را از تو بگیریم، ملت ما قبول نمیکرد؛ حاضر بود با همان ظلم بسازد ولی اسلامش را- تا همان اندازهای که داشت- از دست ندهد.

- عدالت واقعی اصلا پذیرش خداست، یعنی اگر کسی خدا را نپذیرد اصلا عدالت را نپذیرفته.

پاسخ: آن بحث دیگری است، حرف شما را قبول دارم ولی جای بحث بیشتری است.

سؤال: فرمودید نشر کتب ضلال در اسلام ممنوع است، آیا این بدان معناست که از نشر کتبی که از این دستهاند جلوگیری یا این کتب سانسور شود یا با این قبیل انتشارات از طریق نشر کتبی در زمینه بیاثر ساختن آثار ضلال مبارزه شود؟ اهمیت امر از این جهت است که طریقه اول موجب اختناق خواهد بود- که خود به آن اشاره فرمودید- و دومی دارای اثر تدریجی.

پاسخ: خیال میکنم آنچه قبلا عرض کردم کافی بود. من اول کتابها را دو دسته کردم:

یکی کتابهایی که ولو ضد دین، ضد اسلام، ضد خداست ولی بر اساس یک منطق است، واقعا یک کسی به یک طرز تفکر خاصی رسیده، طرز تفکر خودش را دارد عرضه میدارد که این امر زیاد است، یعنی ما واقعا احساس میکنیم که بعضی افراد


صفحه 106

بر ضد خدا، بر ضد اسلام، بر ضد پیغمبر حرف میزنند ولی در حرف زدن خودشان صداقت دارند یعنی این گونه فکر میکنند. این است که راه مبارزه با او ارشاد و هدایت و منطق صحیح عرضه کردن است. ولی در دسته دومْ مسئله این نیست، مسئله اغفال و دروغ است. من مثال به خود حکومت میزنم. فرض کنید کسی میآید یک کتاب درباره آقای مهندس بازرگان به عنوان رئیس حکومت مینویسد و دهها دروغ واضح و بین به او نسبت میدهد. آیا شما میگویید آزادی ایجاب میکند که ما اجازه بدهیم این دروغها در میان مردم پخش شود؟ این خیانت به مردمِ دیگر است. یک وقت کسی به کار مهندس بازرگان ایراد میگیرد که من به فلان کاری که کردی انتقاد دارم، به فلان روش تو ایراد دارم و دلیل من این است. او باید حرف خودش را بگوید. ولی کسی میآید دروغ میبندد که من خبر دارم دیشب ساعت 2 بعد از نیمه شب مهندس بازرگان با فلان سفیر در فلان نقطه ملاقات کرد و با هم قول و قرار گذاشتند. اینها را میگوید برای این که میخواهد آشوب در مردم ایجاد کند. حال آیا چون کشور ما آزاد است بگذاریم او حرفهای خودش را در میان مردم پخش کند که اگر ما جلو دروغ و اغفال را بگیریم سانسور کردهایم؟ دروغ و خیانت را باید سانسور کرد. به نام آزادی فکر و عقیده نباید آزادی دروغ در میان مردم رایج شود. آیا منطقی است که دروغ و جعل و افترا در میان مردم رایج باشد؟

سؤال: آیا آرمانخواهی انسان که همیشه از وضع موجود به طرف وضع بهتر حرکت میکند لزوم مبارزه در همه حال را نمیرساند زیرا در وضع خوب همیشه وضع بهتر از آن را هم میتوان تصور کرد.

پاسخ: بسیار حرف خوبی است و نظر ما را خوب تأیید میکند. مسئله تکامل و مسئله آرمانخواهی است و این که عامل و راننده و سوق دهنده انسان به سوی کمال چیست. نظریه ما همین است. ما هم معتقد هستیم به این که انسان به صورت لایتناهی آفریده شده یعنی در انسان آرمان لایتناهی هست یعنی هر وضعی که داشته باشد باز برتر و بالاترش را میخواهد، بر اساس اصلی که در قرآن هم هست و ریشه علمی و فلسفی دقیقی هم دارد و آن این است که انسان تنها با رسیدن به خدا و کمال مطلق الهی است که دیگر حالت بیزاری در او به وجود نمیآید و میل به


صفحه 107

که از آنجا دور شود در او پیدا نمیشود (الَّذینَ امَنوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلوبُهُمْ بِذِکرِ اللَّهِ الا بِذِکرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلوبُ[1]) و الّا هر چیز دیگری داشته باشد به دلیل این که کمال لایتناهی میخواهد باز بیشترش را میخواهد. حتی این که انسانها در ثروتطلبی به این حالت میرسند که هر چه ثروت جمع کنند باز میخواهند بیشتر از آن را جمع کنند و همین طور در قدرتطلبی، این امر مسیر انحرافی همان کمال خواهی انسان است.

این نظر، نظر درستی است. ولی دیگران این طور نظر نمیدهند که انسان بالذات آرمانخواه است، بلکه میگویند انسان باید در مقابل ضد خودش قرار بگیرد، زیرا همیشه ضدی در حالی که ضدش را نفی میکند و آن این را نفی میکند، بدون این که خودش کمال را بخواهد به مرحله کمال بالاتر میغلتد. فکر آرمانخواهی اگر برای انسان اصالت قائل باشیم- که آقای مهندس بازرگان در کتاب ذره بیانتها این مطلب را خوب تحلیل و بیان کردهاند- یک فکر الهی است. اما تکامل دیالکتیکی میخواهد بگوید طبیعت مسیر کمالخواهی را طی نمیکند، جامعه مسیر کمالخواهی را طی نمیکند، انسان مسیر کمالخواهی را طی نمیکند یعنی در انسان این گرایش به سوی کمال نیست بلکه آنچه که وجود دارد و ناموس طبیعت است جنگیدن اضداد با یکدیگر است ولی این جنگیدن اضداد با یکدیگر بدون این که اینها مرحله عالیتر را بخواهند، خود به خود به مرحله عالیتر میغلتد، تز و آنتیتز و سنتز این گونه است، نه این که تز به سوی سنتز حرکت میکند.

یک وقت ما میگوییم اگر شیء سه مرحله را طی میکند آن مرحله اول از ابتدا به سوی مرحله آخر است یعنی جهتدار است، یک حرکت جهتدار را انجام میدهد، به سوی آن مرحله عالیتر حرکت میکند. این، نظریه الهی تکامل است و آنچه که اینجا بیان کردند منطبق با این نظریه است که ما قبول داریم. کسی میگوید خیر، اصلا جهت و جهتداری در حرکتهای تکاملی وجود ندارد. این شیء که وجود دارد ضدش در درونش وجود پیدا میکند، این ضد کارش فقط جنگیدن با این است و میخواهد این را از بین ببرد، بعد از این که مدتی با هم جنگیدند حالت سومی به طور خود به خود و قهری پیدا میشود که آن مرحله بعد خود به خود

[1]. رعد/ 28.


صفحه 108

کاملتر از مرحله قبلی است، یعنی کمال پیدا میشود بدون این که آن ناقص آن کامل راخواسته باشد، به صورت ناخواسته پیدا میشود. ما این تز را نفی میکنیم. آنچه که شما بیان کردید تز ما را تأیید میکند.

سؤال: مسئله آزادی که طرح شد، با توجه به آیه لا اکراهَ فِی الدّین چه وضعی پیدا میکند؟

پاسخ: آیه لا اکراهَ فِی الدّین تأیید آزادی است نه نفی آزادی. اگر ما میگفتیم در اسلام آزادی نیست، شما باید میگفتید با توجه به آیه لا اکراهَ فِی الدّین شما چه میگویید؟

اگر «الْاکراهُ فِی الدّین» میبود باید شما این سؤال را میکردید.

- مقصود قسمت بعد آیه است: قَدْ تَبَینَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَی.

پاسخ: میگوید به دلیل این که راه از چاه روشن است احتیاجی به اجبار نیست.

اجبار در مرحله عقیده نیست ولی در مرحله از بین بردن موانع آزادی هست، یعنی اجبار برای ایجاد کردن آزادی هست. مثلا رژیم و نظامی حکومت میکند که با حکومت ظالمانه این نظام هیچ فکری را اجازه نمیدهند عرضه بداریم. اینجا چه باید بکنیم؟ باید با زور این نظام حاکم را برداریم تا مردم بتوانند آزادانه راه خودشان را انتخاب کنند و «قَدْ تَبَینَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَی» تحقق یابد و آشکار شود که راه چیست چاه چیست. وقتی که مردم را در یک وضع نگه میدارند و مردم خیال میکنند جز همین راهی که اینها میروند راه دیگری وجود ندارد، باید به اجبار آن وضع را عوض کرد و برای مردم حالتی ایجاد کرد که دو راه را در مقابل خودشان ببینند و انتخاب کنند.

این آیه در مدینه نازل شد. قرآن [گویی از زبان انصار] میگوید حالا که ما در مدینه آزادی داریم و عقاید خودمان را آزادانه میتوانیم تبلیغ کنیم دیگر نباید کسی را در این زمینه اجبار کنیم. شأن نزول این آیه این است که مسلمینی که در مدینه بودند (یعنی انصار) قبلا که بتپرست و بیسواد بودند، در جوار یهودیهای مدینه بودند. یهودیها نسبت به اینها مردمی با فرهنگ و باسواد و «اهل کتاب» بودند و


صفحه 109

ضمنا دعا میدادند و جادوگری میکردند. مردم بتپرست در عین حال به اینها یک نوعاعتقادی هم داشتند. گاهی بچههایشان را از کوچکی میفرستادند در خانه یهودیها که در آنجا با سواد و تربیت شوند و این بچهها علاقهمند میشدند و مذهب یهود را هم میگرفتند. بعد که اسلام آمد در مدینه و مردم مدینه مسلمان شدند بسیاری از آن بچهها که در خانه یهودیها پرورش پیدا کرده بودند علاقهمند به اینها بودند و وقتی که قرار شد یهودیها جلای وطن کنند و از مدینه بروند این بچهها گفتند ما با اینها میرویم، به خانه شما نمیآییم. پدران اینها آمدند به پیغمبر گفتند تکلیف ما با این بچهها چیست؟ آیا میتوانیم اینها را مجبور کنیم به این که بمانند و اسلام را انتخاب کنند؟ فرمود: نه. این آیه اینجا نازل شد. لا اکراهَ فِی الدّینِ قَدْ تَبَینَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَی[1].

اجباری نیست، راه راست از راه کج آشکار است. شما اسلام را به بچههایتان عرضه بدارید، مایل بودند اسلام را انتخاب کنند بکنند، مایل هم نبودند و خواستند همراه یهودیها بروند، بروند.

سؤال: اسلام نیز وسیلهای برای انقلاب و مبارزه در راه انقلاب است، این صحیح است ولی انقلاب به معنا و مفهوم واقعی، یعنی انسان واقعا دگرگون و منقلب شود و مرتب از حالت پست به حالت عالی و از عالی به عالیتر دگرگون شود و این حالت انقلابی و از درونْ تحول و انقلاب دائمی پیدا کردن یک اصل مورد تأیید اسلام است.

پاسخ: همان تکامل را به صورت انقلاب ذکر کردهاند که من قبول دارم. انقلاب به معنای از یک درجه دانی به درجه عالی رفتن که اسمش مبارزه نیست. بحث سر مبارزه بود. اسلام انقلابی و انقلاب اسلامی که عرض کردم این بود که اسلام انقلابی را افرادی به این شکل مطرح میکنند که اسلام یک هدف بیشتر ندارد و آن مبارزه است و مقصودشان از «مبارزه» مبارزه یک گروه با گروه دیگر است. میخواستم عرض کنم که خیر، در اسلام مبارزه گروهی با گروه دیگر، مبارزه با گروه ستمگر وجود دارد ولی این معنایش این نیست که اسلام چیزی جز مبارزه گروهی با

[1]. بقره/ 256.


صفحه 110

گروهی نیست. من این را انکار کردم و الّا آن تعبیری که شما از انقلاب کردید (ازمرحله دانیتر به مرحله بالاتر رفتن) حرفی در باره آن ندارم، آن همان تکامل است.

سؤال: آیا مذهب تشیع منحصرا انقلابی است یا اسلام دین مبارزه است؟ در صورت دوم پس چرا سایر فرق اسلامی انقلابی نیستند؟

پاسخ: سایر فرق اسلامی را نمیشود زیاد محکوم کرد، به دلیل این که حرکتها و نهضتهای اسلامی انقلابی، همین الان در همه کشورهای اسلامی وجود دارد. شما بروید در ترکیه، الان چنین حرکتی در میان گروهی وجود دارد و گروه خوبی هم هستند. در افغانستان خودمان[1]الان وجود دارد. همین طور در کشورهای عربی. در مصر از دیرباز نهضت اسلامی وجود داشته. نهضت اخوانالمسلمین اگرچه به آن خلوص و صفای اوّلی خودش باقی نمانده، یک نهضت اسلامی انقلابی است. شیخ حسن بنّاء که مؤسس اخوانالمسلمین بود بسیار مرد با ارزشی بود و یک حرکت انقلابی بسیار عالی در مصر به وجود آورد که در سایر کشورهای اسلامی نفوذ کرد.

اطلاعات ما متأسفانه ضعیف است و در این زمینه چه خوب است که مطالعه شود.الان در اندونزی یک نهضت اسلامی قوی وجود دارد، در فیلیپین نهضت اسلامی وجود دارد. کم و بیش در همه کشورهای اسلامی نهضت اسلامی وجود دارد. ولی در هیچ کشوری نهضت اسلامی به قوّت و نیرومندی نهضت اسلامی که در ایران وجود پیدا کرد [نیست.] در گذشته هم همین طور بوده، یعنی نهضتهایی به عمق و قوّت نهضتهای اسلامی که در ایران و در شیعه پیدا شده در جاهای دیگر پیدا نشده.نهضتی به عمق نهضت تنباکو در جای دیگر ما سراغ نداریم. یا نهضتی از قبیل نهضت مشروطیت که رژیمی را به رژیم دیگری تبدیل کرد. یا نهضت ملی شدن صنعت نفت که میدانیم روحانیت سهم عظیمی در آن داشت. یا نهضت استقلال عراق. اصلا استقلال عراق مدیون نهضت اسلامی عراق به رهبری مرحوم آیتاللَّه

[1]. یعنی همسایهمان (خنده استاد و حضار). من اگر بگویم افغانستان خودمان، حق دارم چون ما اهلفریمان در نزدیکی مرز افغانستان هستیم. اگر گفتم افغانستان خودمان، من خودم را در فریمان احساس میکردم.