میرزا محمد تقی شیرازی است. تا برسیم به نهضت اخیر ایران.البته در شیعه به دو دلیل این گونه است: یک دلیل این که شیعه به اسلام واقعی نزدیکتر است از اهل تسنن یعنی در شیعه انحراف از اسلام خیلی کمتر است تا اهل تسنن. البته در شیعه اصلی که هیچ انحرافی نیست، مقصودم تشیعی است که امروز در دست ماست.
[دلیل دیگر، استقلال روحانیت شیعه است. کتابی است به نام روحانیت][1]پیشرو در نهضت مشروطیت که کتاب خوبی است و [نویسنده آن] یک نفر آمریکایی است که مسلمان شده. آقایانی که در [خارج] بودهاند مثل آقای دکتر یزدی که اینجا هستند او را بهتر از من میشناسند. به هر حال من کتابش را خواندهام خودش را نمیشناسم. در این کتاب این موضوع را خوب تشریح کرده که روحانیت در شیعه از ابتدا مستقل از دستگاههای حکومتی بوده و شیعه هیچ وقت این اصل را نپذیرفته که اولیالامر را بر هر حاکمی تطبیق کند. آیه قرآن که فرمود: یا ایهَا الَّذینَ امَنوا اطیعُوا اللَّهَ وَ اطیعُوا الرَّسولَ وَ اولِی الْامْرِ مِنْکمْ[2]شیعه از اول، خلفای به ناحق را اولیالامر ندانست یعنی ولایت امر آنها را انکار کرد و تشیع و روحانیت شیعه از اساس بر انکار حقانیت این حکومتهای موجود است. در نتیجه روحانیت در شیعه همیشه یک نهاد متکی به مردم بوده، از بودجه مردم ارتزاق کرده نه از بودجه دولت، و از دولت هیچ وقت ابلاغ نگرفته است.
شخصیتهای بزرگی در میان اهل تسنن بودند اما نظام اجتماعیشان اقتضا میکرده که اینها زیر بلیت حکام باشند. مردی مثل شیخ محمد عبدُه را جامعه زمانی قبول میکرد که خدیو عباس ابلاغ مفتی بودنش را صادر کند. شیخ محمود شلتوت در زمان ما- که واقعا مرد بزرگی بوده و به شیعه هم خیلی خدمت کرده- اگر عبدالناصر به او ابلاغ نمیداد کسی او را به عنوان یک مفتی قبول نمیکرد. در دفترش هم که نشسته بود عکس عبدالناصر بالا سرش بود، مثل یک نوکر دولت بود. اگر در مجالس رسمی وارد میشد حداکثر این بود که همردیف رئیس دیوانعالی کشور یا دادستان کل کشور بنشیند؛ در صورتی که شما میبینید حتی در همین
[1]. [افتادگی از نوار است.]
[2]. نساء/ 59.
دورههای اخیر یک پیشنماز تهران اگر به هزار زحمت میخواستند که در مجلس مدرسه سپهسالار که شاه نشسته برود پهلوی شاه بنشیند، نمیرفت چون اگر چنین میکرد
میان مردم خرد میشد؛ یعنی اساس در تشیع بر استقلال روحانیت است و هر وقت روحانیین به دستگاههای سلطنت و حکومت نزدیک شدهاند به زمین خوردهاند.
روحانیت شیعه به حکم این که استقلال داشت میتوانست در مقابل حکومتها ایستادگی کند ولی روحانیتهای اهل تسنن به حکم وابستگیاش نمیتوانست در مقابل حکومتها ایستادگی کند. نهضتهای اسلامی در غیر شیعه شاید اغلب از میان غیر روحانیین برخاسته، ولی در شیعه اغلب رهبریاش با روحانیین بوده است.
پس این فرق میان نهضت ما و نهضتهای اسلامی دیگر وجود دارد.
سؤال: تا چه مرحله، اسلام احزاب اشتراکی را تأیید مینماید؟
پاسخ: یک حزب مادام که از روی صداقت در مسیر عقیده خودش حرکت میکند از نظر اسلام قابل قبول است. این، حرف کلی من است: هر فردی، هر گروهی، هر حزبی مادام که از روی صداقت در مسیر فکر خود حرکت کند در جامعه اسلامی پذیرفته است یعنی جامعه اسلامی با او مبارزه میکند ولی مبارزه فرهنگی و فکری نه مبارزه نظامی. ولی اگر گروهی- ولو حزب اسلامی باشد، ایدئولوژی اسلامی را مطرح کند و اساسنامهاش بر اساس اسلام باشد- در کار خودش صداقت ندارد، دروغ میگوید و همان اسلام را وسیله اغفال مردم قرار داده، این معنی ندارد که آزاد باشد.
- سؤال این بود که چه احزابی را اسلام تأیید میکند در صورتی که شما فرمودید «میپذیرد».
پاسخ: تأیید به معنای این که مهر تأیید به آن بزند و بگوید من آن را قبول دارم معنایش این است که اساسنامه و تزش را قبول دارم. مسلّم است که اسلام آن حزبی را قبول میکند که اساسنامه و مرامش منطبق با خودش باشد، غیر آن را تأیید
نمیکند. نمیتواند روی فکری که بر ضد فکر و ایدئولوژی خودش است مهر تأیید بزند. پس بحث در پذیرفتن و طرد نکردنِ به زور است. هر حزبی، هر مرامی مادام که در فکر خودش صداقت دارد، از روی عقیده و ایمان حرفی را میزند یعنیحقیقت جوست (ولو از نظر اسلام منحرف شده اما حقیقتجوست) از نظر اسلام حقیقت جو عاقبتش به خیر است چون آیه «وَالَّذینَ جاهَدوا فینا لَنَهْدِینَّهُمْ سُبُلَنا[1]» در واقع همین است. من واقعا معتقدم هر فرد یا گروهی، هر مرامی، هر فکر و هر مذهبی داشته باشند اگر آن فکر و آن مذهب را از روی صداقت بپذیرند و واقعا روی همان حس حقیقتجویی دنبال آن بروند عاقبتشان به خیر است، یا در همین دنیا خدا آنها را هدایت میکند و یا اگر احیانا در مسیر حقیقتجویی از دنیا بروند در آن دنیا خدای متعال نه تنها آنها را معذب نمیکند بسا هست که مقام خوبی هم داشته باشند.
در بخش آخر عدل الهی من این مسئله را مطرح کردهام[2].
[1]عنکبوت/ 69.
[2]در اینجا مجری برنامه اعلام میکند که جلسه آینده 14 اردیبهشت بر قرار است که استاد دو روز قبل از آن توسط منافقان به شهادت رسیدند روحش شاد و راهش پر رهرو باد.
این صفحه فاقد متن است
بخش چهارم
اینده انقلاب اسلامی ایران
این صفحه فاقد متن است
بخش چهارم:آینده انقلاب اسلامی ایران*[1]
ماهیت انقلاب ایران
بسم اللَّه الرحمن الرحیم
[تحلیل وقایع[2]] این امکان را به انسان میدهد که آینده را به نحو دلخواه بسازد و به عبارت دیگر حوادث را برای آینده هدایت و راهنمایی کند، بر حوادث تا حدود زیادی تسلط پیدا کند، کشتی حوادث را به سوی مقصدی که خود انتخاب کرده است هدایت کند و براند.
بحثی که در نظر است در این شبها مطرح شود بحث آینده انقلاب اسلامی ایران است. پس میخواهیم یک نوع آینده نگری درباره این انقلاب بکنیم، به چه منظور؟
به منظور امکان بیشتر برای حفظ و نگهداری و برای هدایت و رهبری این انقلاب.
البته اینجا مسئلهای هم مطرح است که آیا انقلابهای تاریخی را میتوان هدایت کرد یا نه؟ آیا انقلابها انسانها را هدایت میکنند یا انسانها انقلابها را هدایت میکنند و یا هر دو؟ و درصد هریک چقدر است؟ این خود مسئلهای است که با مسئله نقش تبلیغ و نقش هدایت مربوط میشود و ما از نظر منطق اسلامی خودمان برای هدایت
و رهبری نقش اصیل قائل هستیم. نمیخواهم درباره این مسئله زیاد بحث کنم چون از بحث خودم میمانم.
اگر بخواهیم درباره این انقلاب عظیم اسلامی که جهان را به شگفتی وا داشته
[1]* گفتارهای این فصل در اسفند ماه 1357 در مسجد فرشته تهران ایراد شده است.
[2]. [چند ثانیهای از ابتدای سخنرانی ضبط نشده است.]
تعریف انقلاب و فرق انقلاب با کودتا
این همه میگوییم انقلاب، اگر از ما بپرسند انقلاب را تعریف کنید، انقلاب چیست، در جواب چه باید بگوییم؟ انقلاب چگونه پیدا میشود و عامل به وجود آمدن یک انقلاب چیست؟ مکتبها از نظر انقلاب سازی چگونه نقشهایی میتوانند داشته باشند و بالخصوص اسلام به عنوان یک مکتب در ذات خودش دارای چه عناصر انقلابی است؟ انقلاب- معلوم است- عبارت است از این که مردمی طغیان میکنند علیه نظمی و وضعی که بر آنها حاکم است، برای به وجود آوردن یک وضع دیگر و نظم دیگر که مورد آرزوی آنها و آرمان و ایدهآل آنهاست.
فرق انقلاب با کودتا این است که انقلاب ماهیت مردمی دارد ولی کودتا چنین نیست بلکه یک عده معدود که مسلح و مجهز به نیرو هستند در مقابل یک قدرت دیگر که آن هم احیانا مسلح است قیام میکنند. آنها هم وضع موجود را در هم میریزند و وضع دیگری به وجود میآورند، اما اقلیتی علیه یک اقلیت دیگر قیام میکند؛ یعنی اقلیتی بر اکثریتی حاکم است، بعد اقلیت دیگری پیدا میشود و آن اقلیت را برمیدارد و خودش به جای آن مینشیند، اعم از این که این دومی یک اقلیت صالح باشد یا ناصالح. به هر حال اکثریت مردم از حساب خارجند.
ما ایرانیها در دور و بر خودمان کودتاهای زیادی در عمر خودمان دیدهایم که اگرچه نام انقلاب روی آنها میگذارند اما در واقع انقلاب نیست، کودتاست. در سال 1331 هجری (1952 میلادی) در مصر به قول خودشان انقلاب شد، ولی آن انقلاب نبود، یک عده افسر که در رأسشان ژنرال نجیب و عبدالناصر بودند علیه حکومت موجود کودتا کردند و اسمش را انقلاب گذاشتند، اما ملت مصر انقلاب نکرد و لهذا با رفتن آن افسرها «کأَنْ لَمْ یکنْ شَیئاً مَذْکوراً» چیزی وجود نداشت.
در سال 1299 در ایران خودمان سید ضیاء و رضا خان کودتا کردند ولی مردماز حساب خارج بودند، مردمْ کاری و انقلابی نکردند. در سوریه، عراق و پاکستان مکرر کودتا واقع شده، ولی اینها کودتاست و انقلاب نیست.
انقلاب عبارت است از طغیان و عصیان مردمی که محکوم یک نظام هستند و از