بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 112

دورههای اخیر یک پیشنماز تهران اگر به هزار زحمت میخواستند که در مجلس مدرسه سپهسالار که شاه نشسته برود پهلوی شاه بنشیند، نمیرفت چون اگر چنین میکرد

میان مردم خرد میشد؛ یعنی اساس در تشیع بر استقلال روحانیت است و هر وقت روحانیین به دستگاههای سلطنت و حکومت نزدیک شدهاند به زمین خوردهاند.

روحانیت شیعه به حکم این که استقلال داشت میتوانست در مقابل حکومتها ایستادگی کند ولی روحانیتهای اهل تسنن به حکم وابستگیاش نمیتوانست در مقابل حکومتها ایستادگی کند. نهضتهای اسلامی در غیر شیعه شاید اغلب از میان غیر روحانیین برخاسته، ولی در شیعه اغلب رهبریاش با روحانیین بوده است.

پس این فرق میان نهضت ما و نهضتهای اسلامی دیگر وجود دارد.

سؤال: تا چه مرحله، اسلام احزاب اشتراکی را تأیید مینماید؟

پاسخ: یک حزب مادام که از روی صداقت در مسیر عقیده خودش حرکت میکند از نظر اسلام قابل قبول است. این، حرف کلی من است: هر فردی، هر گروهی، هر حزبی مادام که از روی صداقت در مسیر فکر خود حرکت کند در جامعه اسلامی پذیرفته است یعنی جامعه اسلامی با او مبارزه میکند ولی مبارزه فرهنگی و فکری نه مبارزه نظامی. ولی اگر گروهی- ولو حزب اسلامی باشد، ایدئولوژی اسلامی را مطرح کند و اساسنامهاش بر اساس اسلام باشد- در کار خودش صداقت ندارد، دروغ میگوید و همان اسلام را وسیله اغفال مردم قرار داده، این معنی ندارد که آزاد باشد.

- سؤال این بود که چه احزابی را اسلام تأیید میکند در صورتی که شما فرمودید «میپذیرد».

پاسخ: تأیید به معنای این که مهر تأیید به آن بزند و بگوید من آن را قبول دارم معنایش این است که اساسنامه و تزش را قبول دارم. مسلّم است که اسلام آن حزبی را قبول میکند که اساسنامه و مرامش منطبق با خودش باشد، غیر آن را تأیید


صفحه 113

نمیکند. نمیتواند روی فکری که بر ضد فکر و ایدئولوژی خودش است مهر تأیید بزند. پس بحث در پذیرفتن و طرد نکردنِ به زور است. هر حزبی، هر مرامی مادام که در فکر خودش صداقت دارد، از روی عقیده و ایمان حرفی را میزند یعنیحقیقت جوست (ولو از نظر اسلام منحرف شده اما حقیقتجوست) از نظر اسلام حقیقت جو عاقبتش به خیر است چون آیه «وَالَّذینَ جاهَدوا فینا لَنَهْدِینَّهُمْ سُبُلَنا[1]» در واقع همین است. من واقعا معتقدم هر فرد یا گروهی، هر مرامی، هر فکر و هر مذهبی داشته باشند اگر آن فکر و آن مذهب را از روی صداقت بپذیرند و واقعا روی همان حس حقیقتجویی دنبال آن بروند عاقبتشان به خیر است، یا در همین دنیا خدا آنها را هدایت میکند و یا اگر احیانا در مسیر حقیقتجویی از دنیا بروند در آن دنیا خدای متعال نه تنها آنها را معذب نمیکند بسا هست که مقام خوبی هم داشته باشند.

در بخش آخر عدل الهی من این مسئله را مطرح کردهام[2].

[1]عنکبوت/ 69.

[2]در اینجا مجری برنامه اعلام میکند که جلسه آینده 14 اردیبهشت بر قرار است که استاد دو روز قبل از آن توسط منافقان به شهادت رسیدند روحش شاد و راهش پر رهرو باد.


صفحه 114

این صفحه فاقد متن است


صفحه 115

بخش چهارم

اینده انقلاب اسلامی ایران


صفحه 116

این صفحه فاقد متن است


صفحه 117

بخش چهارم:آینده انقلاب اسلامی ایران*[1]

ماهیت انقلاب ایران

بسم اللَّه الرحمن الرحیم

[تحلیل وقایع[2]] این امکان را به انسان میدهد که آینده را به نحو دلخواه بسازد و به عبارت دیگر حوادث را برای آینده هدایت و راهنمایی کند، بر حوادث تا حدود زیادی تسلط پیدا کند، کشتی حوادث را به سوی مقصدی که خود انتخاب کرده است هدایت کند و براند.

بحثی که در نظر است در این شبها مطرح شود بحث آینده انقلاب اسلامی ایران است. پس میخواهیم یک نوع آینده نگری درباره این انقلاب بکنیم، به چه منظور؟

به منظور امکان بیشتر برای حفظ و نگهداری و برای هدایت و رهبری این انقلاب.

البته اینجا مسئلهای هم مطرح است که آیا انقلابهای تاریخی را میتوان هدایت کرد یا نه؟ آیا انقلابها انسانها را هدایت میکنند یا انسانها انقلابها را هدایت میکنند و یا هر دو؟ و درصد هریک چقدر است؟ این خود مسئلهای است که با مسئله نقش تبلیغ و نقش هدایت مربوط میشود و ما از نظر منطق اسلامی خودمان برای هدایت

و رهبری نقش اصیل قائل هستیم. نمیخواهم درباره این مسئله زیاد بحث کنم چون از بحث خودم میمانم.

اگر بخواهیم درباره این انقلاب عظیم اسلامی که جهان را به شگفتی وا داشته

[1]* گفتارهای این فصل در اسفند ماه 1357 در مسجد فرشته تهران ایراد شده است.

[2]. [چند ثانیهای از ابتدای سخنرانی ضبط نشده است.]


صفحه 118

تعریف انقلاب و فرق انقلاب با کودتا

این همه میگوییم انقلاب، اگر از ما بپرسند انقلاب را تعریف کنید، انقلاب چیست، در جواب چه باید بگوییم؟ انقلاب چگونه پیدا میشود و عامل به وجود آمدن یک انقلاب چیست؟ مکتبها از نظر انقلاب سازی چگونه نقشهایی میتوانند داشته باشند و بالخصوص اسلام به عنوان یک مکتب در ذات خودش دارای چه عناصر انقلابی است؟ انقلاب- معلوم است- عبارت است از این که مردمی طغیان میکنند علیه نظمی و وضعی که بر آنها حاکم است، برای به وجود آوردن یک وضع دیگر و نظم دیگر که مورد آرزوی آنها و آرمان و ایدهآل آنهاست.

فرق انقلاب با کودتا این است که انقلاب ماهیت مردمی دارد ولی کودتا چنین نیست بلکه یک عده معدود که مسلح و مجهز به نیرو هستند در مقابل یک قدرت دیگر که آن هم احیانا مسلح است قیام میکنند. آنها هم وضع موجود را در هم میریزند و وضع دیگری به وجود میآورند، اما اقلیتی علیه یک اقلیت دیگر قیام میکند؛ یعنی اقلیتی بر اکثریتی حاکم است، بعد اقلیت دیگری پیدا میشود و آن اقلیت را برمیدارد و خودش به جای آن مینشیند، اعم از این که این دومی یک اقلیت صالح باشد یا ناصالح. به هر حال اکثریت مردم از حساب خارجند.

ما ایرانیها در دور و بر خودمان کودتاهای زیادی در عمر خودمان دیدهایم که اگرچه نام انقلاب روی آنها میگذارند اما در واقع انقلاب نیست، کودتاست. در سال 1331 هجری (1952 میلادی) در مصر به قول خودشان انقلاب شد، ولی آن انقلاب نبود، یک عده افسر که در رأسشان ژنرال نجیب و عبدالناصر بودند علیه حکومت موجود کودتا کردند و اسمش را انقلاب گذاشتند، اما ملت مصر انقلاب نکرد و لهذا با رفتن آن افسرها «کأَنْ لَمْ یکنْ شَیئاً مَذْکوراً» چیزی وجود نداشت.

در سال 1299 در ایران خودمان سید ضیاء و رضا خان کودتا کردند ولی مردماز حساب خارج بودند، مردمْ کاری و انقلابی نکردند. در سوریه، عراق و پاکستان مکرر کودتا واقع شده، ولی اینها کودتاست و انقلاب نیست.

انقلاب عبارت است از طغیان و عصیان مردمی که محکوم یک نظام هستند و از


صفحه 119

عنصر تهاجم و انکار وضع نامطلوب، بذر انقلاب

پس انقلاب علاوه بر نارضایی از وضع موجود و آرزومندی وضع مطلوب، چیز دیگری میخواهد و آن روحیه پرخاشگری و روحیه انکار و طرد و نفی است.