بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 124

نان و لبو میخوری؟ گفت: برای این که به تو محتاج نباشم و دستم پیش تو دراز نباشد.

این برای انسان ارزش دارد. برای انسان ارزش دارد دستش پیش دیگری دراز نباشد نان و لبو بخورد، ولی ارزش ندارد چلومرغ بخورد دستش پیش دیگران دراز باشد.

آزادی برای انسان، بالذات ارزش دارد. مگر میشود بر کشوری استبداد حاکم مطلق باشد، فقط بیایند شکم مردم را سیر کنند (اگرچه حاکمان رژیم گذشته شکم مردم را هم سیر نکردند) و مردم راضی باشند؟! فرضا شکم همه مردم ایران را سیر میکردند استبداد حاکم بود. هر چند سال یک بار وکیل انتخاب میکردند ولی میدیدید وکیل انتخاب میشود و مردم اساسا خبر ندارند و او را نمیشناسند. این وکلای اخیری که در همین تهران بودند، اگر به مسابقه میگذاشتند و به ده هزار نفر از مردم تهران میگفتند اسم وکلای این شهر را بگو، هیچ یک از آنها بلد نبود. نه تنها اسم بیست وکیل را بلد نبود، اسم پنج وکیل را هم نمیتوانست بگوید.

اختناق، خودش منشأ طغیان و عصیان میشود، منشأ نارضایی میشود و اگر به آن ملت تعلیم داده باشند که باید علیه استبداد قیام کرد، باید استبداد را نفی و طرد کرد، اگر پیغمبرش گفته باشد: افْضَلُ الْجِهادِ کلِمَةُ عَدْلٍ عِنْدَ امامٍ جائِرٍ (فاضلترین جهادها، در مقابل یک پیشوای ستمگر ایستادن و سخن از عدالت گفتن است) قهرا این ملت قیام و حرکت میکند. این قیام و انقلاب ماهیت دیگری دارد، ماهیت آزادمنشی دارد. اگر از او بپرسی چرا قیام کردی؟ چرا انقلاب کردی؟ چرا این همه کشته دادی؟ میگوید به خاطر آزادی؛ میخواستم آزاد باشم. بیست هزار کشته دادیم ولی افتخار میکنیم که در مقابل این همه کشته دادنها آزادی به دست آوردیم. میگوییم آزادی چیست؟ ملموس است؟ نه. محسوس است؟ نه. ولی آزادی هست. در فضای آزاد تنفس میکنیم، دیگر آقابالاسر نداریم، اگر دو نفر با همدیگر بنشینیم، به اطراف نگاه نمیکنیم که مأمور ساواک یک وقت گزارش ندهد.پارهای از انقلابها ریشه در نارضاییهای مردم از اختناقها، بازداشتها، سلب آزادیها، نبودن آزادی بیان و قلم و نداشتن آزادی انتخاب سرنوشت خود دارد.

انقلاب کبیر فرانسه بیش از هر چیزی ماهیت آزادیخواهانه دارد، یعنی ملتی برای آزادی قیام کرد. و بدون شک در انقلاب اسلامی ایرانِ ما عنصر آزادیخواهی نقش


صفحه 125

3. مکتب و ایدئولوژی

و ممکن است انقلابی شکل دیگر و بلکه ماهیت دیگر داشته باشد که این بالاتر و انسانیتر و مترقیتر است و این است که انقلاب اسلامی ایران را در میان انقلابهای جهان بیرقیب و بینظیر کرده است و آن را در ردیف انقلابهایی که به وسیله پیغمبران به وجود میآید قرار داده، یعنی انقلابی پیامبرانه. آن چیست؟ این که انقلابی ریشه در ایدئولوژی یک قوم داشته باشد، یعنی مردمی از آن جهت قیام و انقلاب میکنند که دارای یک مکتباند یعنی دارای یک طرح برای زندگی بشرند؛ معتقدند که بشریت اگر بخواهد به سعادت برسد باید شناختش درباره جهان اینچنین باشد، نظام فکریاش اینچنین باشد، نظام سیاسیاش اینچنین باشد، نظام اخلاقیاش اینچنین باشد، نظام اقتصادیاش اینچنین باشد، نظام خانوادگیاش اینچنین باشد، و سایر نظاماتش؛ ملتی هستند رها شده از وابستگیهای مادی و وابسته به یک ایمان و یک مکتب و یک ایدئولوژی. به آینده نگاه میکند، به انسانیت میاندیشد نه به خودش فقط. حتی فکر میکند که من هم اگر کشته شدم باکی نیست، من که برای شکم خودم قیام نمیکنم، برای آزادی خودم قیام نمیکنم، من میخواهم کاری بکنم ولو صد سال دیگر بشریت به آن برسد. من میخواهم یک ایمان، یک عقیده، یک مکتب در روی زمین استقرار پیدا کند. به تعبیر قرآن: وَ نُمَکنَ لَهُمْ فِی الْارْضِ[1]. دینشان در روی زمین جایگزین شود؛ فکر، عقیده، ایده و ایدهآلشان استقرار پیدا کند. من نبودم باکی نیست، آن فکر و عقیده باید در عالم باقی بماند. اگر قیام و انقلابی و نارضایتیهایی و هجومها و تعرضهایی ریشه در مسائل فکری و اعتقادی و مکتبی و مسائلی که مربوط به پیاده کردن یک طرح در زندگی بشر است داشته باشد، این عالیترین و بالاترین نوع انقلاب است.

[1]. قصص/ 6.


صفحه 126

انقلاب اسلامی ایران، انقلابی ایدئولوژیک

در انقلاب ایران همه عوامل رنگ اسلامی به خود گرفت

این اشتباه است. این حرف را افرادی میگویند که با اسلام آشنا نیستند یا خودشان را به آن در میزنند. اسلام یک مکتب جامع است. علت عمدهای که این انقلابِ اسلامی را در جهان بینظیر ساخته این است که تعرض به خاطر بیعدالتی هم رنگ اسلامی به خود گرفت، چون اسلام در متن تعلیماتش گنجانده است که نباید بیعدالتی وجود داشته باشد. ما دیدیم که وقتی هم که مردم ما علیه بیعدالتی میجنگیدند و از بیعدالتیها شکایت میکردند باز تکیهشان روی اهرم دین و مذهب بود، باز میرفتند سراغ سخنان علی، سخنان پیغمبر، آیات قرآن، یعنی همینها هم رنگ معنوی به خود گرفته بود. وقتی که میرفتند سراغ استبدادها و استعمارها و اختناقها و این که باید اینها را از میان برد، باز روی منطق اسلام تکیه میکردند که اسلام میگوید با ظالم باید مبارزه کرد، با استبداد باید مبارزه کرد، در مقابل خارجی که قصد استعمار تو را دارد باید ایستادگی کرد، در مقابل اختناق باید ایستادگی کرد، اسلام میگوید حرّیت چنین [ارزشی دارد،] علی علیه السلام فرمود: وَ لا


صفحه 127

تَکنْ عَبْدَ غَیرِک وَ قَدْ جَعَلَک اللَّهُ حُرّاً[1]سه نمونه دیگر

جمله دیگر که در میان ما مکرر بازگو میشد، در فرمانی است که علی علیه السلام به نام مالک اشتر نوشته است و مکرر شنیدهاید. به مالک، والی و استاندار مصر که از طرف او تعیین شده است، مینویسد: به مردم درس آزادمنشی بده، کاری نکنی که چون تو مافوق مردم هستی مردم را ساکت کنی، مردم را تحقیر کنی، صدای مردم را خفه کنی، به دلیل این که تو مافوق هستی آنها مادون؛ چرا؟ اول تهدیدش میکند: فَانَّک فَوْقَهُمْ تو بالادست و بالاسر این مردم هستی چون حاکم بر آنها هستی، اما والِی الْأمْرِ عَلَیک فَوْقَک آن کسی که تو را والی قرار داده بالاسر توست (یعنی من در کمین تو هستم؛ اگر تخلّف کنی میدانی با تو چه خواهم کرد؟!) بعد میگوید: وَاللَّهُ فَوْقَ مَنْ وَلّاک و بالاسر آن کسی که به تو فرمان داده، یعنی بالاسر من، خدای متعال است که از من میپرسد. بعد میگوید: به مردم جرئت و شهامت بده، میدان را برای اعتراض مردم باز کن، بگذار بیایند حق خودشان را از تو مطالبه کنند و نترسند. چرا باید مردمی از والی و حاکم خودشان ترس و رعب داشته باشند؟ بعد میگوید: سَمِعْتُ رَسولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله غَیرَ مَرَّةٍ لَنْ تُقَدَّسَ امَّةٌ حَتّی یؤْخَذَ لِلضَّعیفِ حَقُّهُ مِنَ الْقَوِی غَیرَ مُتَعْتَعٍ[2]. من از رسول خدا مکرر شنیدم که میفرمود: هرگز ملتی به قداست نخواهد رسید تا آن وقتی که وضع آن ملت به حالتی درآید که ضعفا و ناتوانان حقشان را از اغنیا و اقویابگیرند بدون آن که لکنتی به زبانشان بیفتد و تَعتَعهای در زبان پیدا کنند (یعنی بدون آن که از ترس و بیم خود را ببازند). فرمود مادام که ملتی این گونه است که ضعیف از قوی میترسد، این ملت رستگار نخواهد بود. هر وقت که ترس و بیمها رفت و

[1]. نهجالبلاغه، نامه 31.

[2]. نهجالبلاغه، نامه 53.


صفحه 128

شهامتها و شجاعتها جایش را گرفت، ضعیف بدون ترس و بیم حق خودش را از قوی مطالبه کرد آنوقت این ملت شایسته زندگی و شایسته تمجید است.

در دوره مدینه که صیت شهرت سپاه اسلام در همه جا پیچیده بود (چون هر جا که میرفتند فتح میکردند و جاهایی را فتح میکردند که عرب باور نمیکرد که یک عده کم در مدینه بتوانند مثلا قبیله غطفان و قبیله هوازن را شکست بدهند و مکه را فتح کنند) کسانی که از دور نگاه میکردند، پیغمبر اسلام مرد هولناکی به نظرشان میآمد. روی سابقه ذهنی که داشتند خیال میکردند پیغمبر با دبدبه و هیمنه حرکت میکند، اگر از کنارش بگذری و احترام بجا نیاوری میگوید جلّاد فورا گردنش را بزن!

مردی آمد مدینه حضور پیغمبر اکرم. شکایتی یا حرفی داشت. تا آمد حرف بزند، روی آن سابقه ذهنی که داشت زبانش از ترس به لکنت افتاد. پیغمبر ناراحت شد، فرمود چرا این طور شدی؟ من که پادشاه نیستم، تو خیال کردهای من یک پادشاهم که از من میترسی؟ من که جبّار و ستمگر نیستم، من یک انسانم مثل تو، پسر آن زنی هستم که با دست خودش شیر بز را میدوشید، بیا جلو. او را در بغل گرفت و فشار داد: «برادر! من انسانی مثل تو هستم.» نمیخواهد مردمش از او مرعوب شوند. برعکس میخواهد که مردمش جرئت و شهامت داشته باشند حتی در مقابل حاکم.

در نهجالبلاغهاسلام معنویت محض نیست

اسلام چنین دینی است، روحانیت محض نیست که بگوییم این انقلاب چون جنبه روحانی دارد پس جنبه اسلامی هم دارد. نه، همه جنبههایش آمیخته به جنبه


صفحه 129

آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 129

اسلامی بود. اگر ما میگوییم انقلاب ایران یک انقلاب اسلامی بود معنایش این نیست که یک انقلابِ فقط روحانی و معنوی و راجع به حالات معنوی انسان بود.

چون امکان عبادتها و نیایشها به درستی نبود و درب مساجد بسته بود مردم طغیان کردند. نه، انقلاب اسلامی یعنی انقلابی که همهجانبه بود و اسلام در همه جوانبش نفوذ داشت. از جنبه محرومین هم رنگ اسلامی داشت و لهذا خود مرفّه با محروم در این انقلاب شرکت داشت و به استقبال محروم میآمد، مرفّه و محروم هماهنگ با یکدیگر حرکت میکردند. انقلابی بود که توانست از گروه مخالف سرباز جذب کند و به این طرف بیاورد چون انقلابی بود که میتوانست وجدانهاو فطرتها را در اعماق ضمیر مردم به حرکت درآورد.

ما تا انقلاب خودمان را دقیق نشناسیم، تا تمام ابعاد این انقلاب را نشناسیم نمیتوانیم آن را در آینده حفظ و نگهداری، رهبری و هدایت کنیم. اگر نشناسیم، یک وقت میبینیم دانسته یا ندانسته تحریفش کردهایم. مگر انقلاب صدر اسلام را بنیامیه با یک تردستی تحریف نکردند؟ یک انقلاب صد در صد اسلامی که چیزی که در آن وجود نداشت ریشههای قومی و نژادی و خونی بود، یک وقت دیدیم آن را به یک انقلاب قومی و نژادی و خونی تبدیل کردند و گفتند این، انقلاب عرب بود علیه غیر عرب، برای سیادت عرب بر غیر عرب بود؛ یعنی یک تحریف.

پروردگارا دلهای ما به نور ایمان منوّر بگردان، ما را قدردان نعمتها و موهبتها بالخصوص موهبتهای اجتماعی که اخیرا عنایت فرمودهای قرار بده، مسلمین را هرچه بیدارتر بگردان، مسلمین را از این که هر نوع گرایش انحرافی پیدا کنند محفوظ و مصون نگه بدار، این وحدت و الفت و اتفاق را در میان مسلمانان محفوظ و باقی نگه بدار.


صفحه 130

این صفحه فاقد متن است


صفحه 131

آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 1 31

ریشههای انقلاب اسلامی

«اصلاح»و«انقلاب»

معمولا تغییراتی که در یک جامعه در جهت خیر و صلاح آن جامعه صورت میگیرد اگر جزئی باشد و بنیادی نباشد یعنی اگر آن جامعه از نظر بنیاد و ساخت اصلی و نظامات حاکم همان طوری که بوده، باشد ولی در عین حال تغییراتی هم در او داده شود، اصطلاحا آن را «اصلاح» میگویند. مصلح به حسب اصطلاح امروز یعنی فردی که ساخت جامعه را دگرگون نمیکند ولی در عین حال به وضع جامعه بهبود میبخشد. ولی انقلاب بر عکسِ اصلاح عبارت است از دگرگونی و تغییری بنیادی که ساخت جامعه را بکلی عوض میکند. مثلا دو گونه میشود وضع یک ساختمان را در جهت «خوبی» تغییر داد. یکی این که بنیاد آن همین طوری که هست باشد ولی در وضع دیوارها، سقف، اتاقها، درها و کف تغییراتی داده شود، چنان که میتوان وضع یک بنای کهنه مثلا یک مسجد دویست سال پیش را عوض کرد، دیوارها را تراش داد و به آنها سنگ نصب کرد، وضع سقف و کف را عوض کرد، شبستانها را به شکلی توسعه داد؛ نظیر آنچه در مسجد گوهرشاد مشهد انجام شد. ولی یک وقت هست که یک ساختمان را از بیخ و بن خراب میکنند و به جای آن یک ساختمان جدید با یک وضع جدید و با یک سبک و استیل جدید میسازند. جامعه هم چنیناست. پس آنگاه انقلاب اجتماعی است که ساخت جامعه را دگرگون کند و اما اگر ساخت جامعه همان باشد که بوده است و در عین حال