انقلاب اسلامی ایران، انقلابی ایدئولوژیک
در انقلاب ایران همه عوامل رنگ اسلامی به خود گرفت
این اشتباه است. این حرف را افرادی میگویند که با اسلام آشنا نیستند یا خودشان را به آن در میزنند. اسلام یک مکتب جامع است. علت عمدهای که این انقلابِ اسلامی را در جهان بینظیر ساخته این است که تعرض به خاطر بیعدالتی هم رنگ اسلامی به خود گرفت، چون اسلام در متن تعلیماتش گنجانده است که نباید بیعدالتی وجود داشته باشد. ما دیدیم که وقتی هم که مردم ما علیه بیعدالتی میجنگیدند و از بیعدالتیها شکایت میکردند باز تکیهشان روی اهرم دین و مذهب بود، باز میرفتند سراغ سخنان علی، سخنان پیغمبر، آیات قرآن، یعنی همینها هم رنگ معنوی به خود گرفته بود. وقتی که میرفتند سراغ استبدادها و استعمارها و اختناقها و این که باید اینها را از میان برد، باز روی منطق اسلام تکیه میکردند که اسلام میگوید با ظالم باید مبارزه کرد، با استبداد باید مبارزه کرد، در مقابل خارجی که قصد استعمار تو را دارد باید ایستادگی کرد، در مقابل اختناق باید ایستادگی کرد، اسلام میگوید حرّیت چنین [ارزشی دارد،] علی علیه السلام فرمود: وَ لا
تَکنْ عَبْدَ غَیرِک وَ قَدْ جَعَلَک اللَّهُ حُرّاً[1]سه نمونه دیگر
جمله دیگر که در میان ما مکرر بازگو میشد، در فرمانی است که علی علیه السلام به نام مالک اشتر نوشته است و مکرر شنیدهاید. به مالک، والی و استاندار مصر که از طرف او تعیین شده است، مینویسد: به مردم درس آزادمنشی بده، کاری نکنی که چون تو مافوق مردم هستی مردم را ساکت کنی، مردم را تحقیر کنی، صدای مردم را خفه کنی، به دلیل این که تو مافوق هستی آنها مادون؛ چرا؟ اول تهدیدش میکند: فَانَّک فَوْقَهُمْ تو بالادست و بالاسر این مردم هستی چون حاکم بر آنها هستی، اما والِی الْأمْرِ عَلَیک فَوْقَک آن کسی که تو را والی قرار داده بالاسر توست (یعنی من در کمین تو هستم؛ اگر تخلّف کنی میدانی با تو چه خواهم کرد؟!) بعد میگوید: وَاللَّهُ فَوْقَ مَنْ وَلّاک و بالاسر آن کسی که به تو فرمان داده، یعنی بالاسر من، خدای متعال است که از من میپرسد. بعد میگوید: به مردم جرئت و شهامت بده، میدان را برای اعتراض مردم باز کن، بگذار بیایند حق خودشان را از تو مطالبه کنند و نترسند. چرا باید مردمی از والی و حاکم خودشان ترس و رعب داشته باشند؟ بعد میگوید: سَمِعْتُ رَسولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله غَیرَ مَرَّةٍ لَنْ تُقَدَّسَ امَّةٌ حَتّی یؤْخَذَ لِلضَّعیفِ حَقُّهُ مِنَ الْقَوِی غَیرَ مُتَعْتَعٍ[2]. من از رسول خدا مکرر شنیدم که میفرمود: هرگز ملتی به قداست نخواهد رسید تا آن وقتی که وضع آن ملت به حالتی درآید که ضعفا و ناتوانان حقشان را از اغنیا و اقویابگیرند بدون آن که لکنتی به زبانشان بیفتد و تَعتَعهای در زبان پیدا کنند (یعنی بدون آن که از ترس و بیم خود را ببازند). فرمود مادام که ملتی این گونه است که ضعیف از قوی میترسد، این ملت رستگار نخواهد بود. هر وقت که ترس و بیمها رفت و
[1]. نهجالبلاغه، نامه 31.
[2]. نهجالبلاغه، نامه 53.
شهامتها و شجاعتها جایش را گرفت، ضعیف بدون ترس و بیم حق خودش را از قوی مطالبه کرد آنوقت این ملت شایسته زندگی و شایسته تمجید است.
در دوره مدینه که صیت شهرت سپاه اسلام در همه جا پیچیده بود (چون هر جا که میرفتند فتح میکردند و جاهایی را فتح میکردند که عرب باور نمیکرد که یک عده کم در مدینه بتوانند مثلا قبیله غطفان و قبیله هوازن را شکست بدهند و مکه را فتح کنند) کسانی که از دور نگاه میکردند، پیغمبر اسلام مرد هولناکی به نظرشان میآمد. روی سابقه ذهنی که داشتند خیال میکردند پیغمبر با دبدبه و هیمنه حرکت میکند، اگر از کنارش بگذری و احترام بجا نیاوری میگوید جلّاد فورا گردنش را بزن!
مردی آمد مدینه حضور پیغمبر اکرم. شکایتی یا حرفی داشت. تا آمد حرف بزند، روی آن سابقه ذهنی که داشت زبانش از ترس به لکنت افتاد. پیغمبر ناراحت شد، فرمود چرا این طور شدی؟ من که پادشاه نیستم، تو خیال کردهای من یک پادشاهم که از من میترسی؟ من که جبّار و ستمگر نیستم، من یک انسانم مثل تو، پسر آن زنی هستم که با دست خودش شیر بز را میدوشید، بیا جلو. او را در بغل گرفت و فشار داد: «برادر! من انسانی مثل تو هستم.» نمیخواهد مردمش از او مرعوب شوند. برعکس میخواهد که مردمش جرئت و شهامت داشته باشند حتی در مقابل حاکم.
در نهجالبلاغهاسلام معنویت محض نیست
اسلام چنین دینی است، روحانیت محض نیست که بگوییم این انقلاب چون جنبه روحانی دارد پس جنبه اسلامی هم دارد. نه، همه جنبههایش آمیخته به جنبه
آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 129
اسلامی بود. اگر ما میگوییم انقلاب ایران یک انقلاب اسلامی بود معنایش این نیست که یک انقلابِ فقط روحانی و معنوی و راجع به حالات معنوی انسان بود.
چون امکان عبادتها و نیایشها به درستی نبود و درب مساجد بسته بود مردم طغیان کردند. نه، انقلاب اسلامی یعنی انقلابی که همهجانبه بود و اسلام در همه جوانبش نفوذ داشت. از جنبه محرومین هم رنگ اسلامی داشت و لهذا خود مرفّه با محروم در این انقلاب شرکت داشت و به استقبال محروم میآمد، مرفّه و محروم هماهنگ با یکدیگر حرکت میکردند. انقلابی بود که توانست از گروه مخالف سرباز جذب کند و به این طرف بیاورد چون انقلابی بود که میتوانست وجدانهاو فطرتها را در اعماق ضمیر مردم به حرکت درآورد.
ما تا انقلاب خودمان را دقیق نشناسیم، تا تمام ابعاد این انقلاب را نشناسیم نمیتوانیم آن را در آینده حفظ و نگهداری، رهبری و هدایت کنیم. اگر نشناسیم، یک وقت میبینیم دانسته یا ندانسته تحریفش کردهایم. مگر انقلاب صدر اسلام را بنیامیه با یک تردستی تحریف نکردند؟ یک انقلاب صد در صد اسلامی که چیزی که در آن وجود نداشت ریشههای قومی و نژادی و خونی بود، یک وقت دیدیم آن را به یک انقلاب قومی و نژادی و خونی تبدیل کردند و گفتند این، انقلاب عرب بود علیه غیر عرب، برای سیادت عرب بر غیر عرب بود؛ یعنی یک تحریف.
پروردگارا دلهای ما به نور ایمان منوّر بگردان، ما را قدردان نعمتها و موهبتها بالخصوص موهبتهای اجتماعی که اخیرا عنایت فرمودهای قرار بده، مسلمین را هرچه بیدارتر بگردان، مسلمین را از این که هر نوع گرایش انحرافی پیدا کنند محفوظ و مصون نگه بدار، این وحدت و الفت و اتفاق را در میان مسلمانان محفوظ و باقی نگه بدار.
این صفحه فاقد متن است
آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 1 31
ریشههای انقلاب اسلامی
«اصلاح»و«انقلاب»
معمولا تغییراتی که در یک جامعه در جهت خیر و صلاح آن جامعه صورت میگیرد اگر جزئی باشد و بنیادی نباشد یعنی اگر آن جامعه از نظر بنیاد و ساخت اصلی و نظامات حاکم همان طوری که بوده، باشد ولی در عین حال تغییراتی هم در او داده شود، اصطلاحا آن را «اصلاح» میگویند. مصلح به حسب اصطلاح امروز یعنی فردی که ساخت جامعه را دگرگون نمیکند ولی در عین حال به وضع جامعه بهبود میبخشد. ولی انقلاب بر عکسِ اصلاح عبارت است از دگرگونی و تغییری بنیادی که ساخت جامعه را بکلی عوض میکند. مثلا دو گونه میشود وضع یک ساختمان را در جهت «خوبی» تغییر داد. یکی این که بنیاد آن همین طوری که هست باشد ولی در وضع دیوارها، سقف، اتاقها، درها و کف تغییراتی داده شود، چنان که میتوان وضع یک بنای کهنه مثلا یک مسجد دویست سال پیش را عوض کرد، دیوارها را تراش داد و به آنها سنگ نصب کرد، وضع سقف و کف را عوض کرد، شبستانها را به شکلی توسعه داد؛ نظیر آنچه در مسجد گوهرشاد مشهد انجام شد. ولی یک وقت هست که یک ساختمان را از بیخ و بن خراب میکنند و به جای آن یک ساختمان جدید با یک وضع جدید و با یک سبک و استیل جدید میسازند. جامعه هم چنیناست. پس آنگاه انقلاب اجتماعی است که ساخت جامعه را دگرگون کند و اما اگر ساخت جامعه همان باشد که بوده است و در عین حال
آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 1 32
بهبودهایی به وضع جامعه داده شود اصلاح در آن جامعه صورت گرفته و انقلاب صورت نگرفته است.
در حالت روحی یک فرد هم همین طور است. مثلا میبینید که جوانی وضع امسالش از وضع سال گذشتهاش بهتر است، بهبودی به وضع روحی و اخلاقی و رفتار خودش داده است. مثلا سابقا کمی بیادبتر و بیتربیتتر رفتار میکرد، به بزرگترها سلام نمیکرد، اخم میکرد، حالا اخلاق بهتری پیدا کرده است. ولی یک وقت بعضی از افراد، انقلاب و دگرگونی روحی پیدا میکنند و گویی این آدمِ سال گذشته نیست، تمام نظامات حاکم بر روح این فرد عوض میشود؛ و توبه یعنی همین. در اصطلاح شرعی و اسلامی، توبه آن است که انسان یک دگرگونی بنیادی در وضع روحی خودش به وجود آورد. الان درباره توبه نمیخواهم بحث کنم، شاید یک شب به طور مستقل درباره این حالت عجیب روحی بشر صحبت کنم[1]انقلاب روحی، مقدمه انقلاب اجتماعی
حال آیا ممکن است جامعهای انقلاب کند، نظامات اجتماعی حاکم بر آن جامعه را دگرگون کند بدون آن که خود آن مردم از نظر روحیه و شخصیت روحی دگرگون شده باشند؟ این خودش مسئلهای است. آیا میتواند مردمی همان مردمی باشند که ده سال پیش بودهاند ولی انقلاب کردهاند و وضع جامعه را عوض و دگرگون کردهاند- یا میخواهند چنین کنند- بدون آن که افراد عوض شده باشند و یک دگرگونی بنیادی در روحیه افراد پیدا شده باشد؟ این امکان ندارد. اگر ما مردمی را دیدیم که دگرگونی بنیادی در روحیه آنها پیدا نشده است حق داریم در انقلاب اجتماعی آنها شک کنیم و یا چندان به آینده انقلاب آنها امیدوار نباشیم.
از نظر نظامات اجتماعی هنوز انقلاب ما نارس است یعنی مرحله اول و قدم اول را طی کرده؛ یک نظام سیاسی را برداشته و در حال برقرار کردن یک نظام سیاسی دیگر است؛ تا برسیم به سایر نظامات اجتماعی، که درباره آنها در همین جلسات در نظر است بحث کنیم.
[1]. [علاقهمندان میتوانند به کتاب آزادی معنوی اثر استاد شهید مراجعه نمایند.]
آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 1 33
ارکان انقلاب روحی مردم ایران:
1. دمیده شدن روح امر به معروف و جهاد در آنها
حال آیا در مردم ما واقعا یک نوع انقلاب روحی و یک تغییر بنیادی پیدا شد یا پیدا نشد؟ قسمتی از این را در جلسه گذشته بحث کردم. در مردم ما انقلاب روحی پیدا شد و باید تکمیل شود. انقلاب روحی خود مردم باید تکمیل شود تا انقلاب اجتماعیشان به کمال برسد. یکی از عناصر بنیادی که در روح مردم ما تغییر کرد و به جای آن عنصر دیگر آمد همان مطلبی است که جلسه گذشته عرض کردم و آن این که در روح مردم ما در عین نارضایی از نظامات حاکم موجود، یک حالت تسلیم و تمکین نسبت به نظام حاکم وجود داشت. در طول صد سال اخیر- که از سید جمال شروع میشود- این بذر انقلابی را (که یک بذر صد در صد اسلامی است) رهبران اجتماعی در روح جامعه ما از نو کاشتند و آن روح انکار و تهاجم و شورش و به زبان اسلامی روح امر به معروف و نهی از منکر و روح جهاد بود.
من در حدود پانزده سال پیش- شاید قبل از 15 خرداد- در یکی از جلسات انجمن اسلامی مهندسین که درباره امر به معروف و نهی از منکر بحث میکردم متوجه نکتهای شدم. امر به معروف و نهی از منکر یکی از ابواب فقه ماست و به اصطلاح فقهی و فقهایی یکی از کتب فقه ماست یعنی ابواب فقه که به ترتیب از طهارت و انواع طهارتها شروع میشود و بعد نماز، روزه، خمس، زکات، حج، جهاد، بعد امر به معروف و نهی از منکر است و بعد بیع و اجاره و رهن و وکالت، تا به باب ارث و دیات میرسد. وقتی که در تاریخ مطالعه میکنیم میبینیم که در حدود دویست سال است که امر به معروف و نهی از منکر از کتابهای فارسی فقه ما افتاده است، مثل این که یک امر غیر لازمی باشد. همین طور جهاد. نمیخواهم بگویم شخص معینی تعمد داشته است؛ میخواهم بگویم روحیه ملت ما به این سو میآمده است. آنجا تقریبا به دست آوردم که این امر از کی و در چه زمانی بوده است.
از صد سال پیش مصلحان و انقلابیون اسلامی، پیشروان و رهبران انقلابی اسلامی از نو کتاب الجهاد و کتاب امر به معروف و نهی از منکر را برای جامعه ما طرح کردند که شما میبینید در این چهل پنجاه سال اخیر در این زمینه زیاد سخن گفته شده است. این مصلحان و رهبران انقلابی بذر این حالت تهاجم، تعرض و شورش بر نظامهای فاسد حاکم را در حالی که از روح اسلامی سرچشمه میگرفت