بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 137

آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 1 37

خودباختگی ملی

دو نمونه

مثلا بسا هست خود آن ملت انواع آشامیدنیهای خوب دارد که غرب ندارد و باید از آنجا بگیرد، ولی آشامیدنیهایی نظیر پپسیکولا و کوکاکولا را- که خودشان


صفحه 138

آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 1 38

میگویند برای بدن مضر است و از هر پزشکی اگر بپرسید تجویز نمیکند و مخصوصا اعتیاد به اینها را مضر میداند- بر آشامیدنیهای خود ترجیح میدهد. هر نوع شربتی از شربتهای ایرانی (شربت ریواس، سکنجبین، بهلیمو) به دلیل این که ایرانی است خوب نیست ولی هر شربتی که از آنجا بیاید حتما خوب است! هر نوع اغذیهای- که گاهی آنها در آرزوی اغذیه ایرانی هستند- چون ایرانی است بد است، چون از آنجا آمده خوب است.

گاهی در روزنامهها میخوانیم که در بسیاری از مهمانخانههای خیلی مدرن که متجددهای درجه اول- که پول زیاد در جیب دارند و وقتی سر یک میز مینشینند و بلند میشوند کمتر از پانصد تومان برای یک غذا نمیدهند- به آنجا میروند غذاهای فرنگی عرضه میشود. ولی وقتی که دقت میکنید که این غذا را از چه درست کردهاند؟ میبینید از خرچنگ، از قورباغه، ولی غذای فرنگی است.

در روزنامه خواندم که زنی با شوهرش به یکی از مهمانخانههای خیابان جردن رفته بود. از همان غذاهای فرنگی چنین و چنان و با اسمهای خاص فرنگی آوردند و خورد. بعد پرسید که این را از چه درست میکنند؟ تا گفتند از خرچنگ یا قورباغه، فورا بالا آورد.

این معنی خودباختگی ملی است؛ یعنی ملتی خودش خودش را هیچ میداند، تاریخ خودش را هیچ میداند، عالِم خودش را هیچ میداند، فرهنگ گذشته خودش را هیچ میداند، تمدن گذشته خودش را هیچ میداند، نظامات اجتماعی خودش را هیچ میداند. هر قانونی که خودش داشته است چون از خودش بوده میگوید این بد است، هر قانونی که از کشور بیگانه بیاید چون از ناحیه آنها آمده میگوید این خوب است.

اگر ملتی خودباخته شد، خودش و روحش را در مقابل ملت دیگر باخت یعنی اگر استعمار روحی و فکری و فرهنگی شد، دیگر به دنبال آن با کمال افتخار استعمار سیاسی و استعمار اقتصادی را میپذیرد، یعنی سرمایههای مادی خودش را دودستی به او تقدیم میکند و برای خودش هم افتخار میشمارد. نوکری بیگانه را با کمال افتخار میپذیرد، چرا؟ چون استعمار فکری و فرهنگی شده.


صفحه 139

آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 1 39

بزرگترین هدیه یک رهبر به ملت خود

دو دلیل بر رد«جمهوری دموکراتیک اسلامی»

شما دیدید که در نامگذاری «جمهوری اسلامی» عدهای از به اصطلاح روشنفکران ما بدون آن که کوچکترین سوء نیتی داشته باشند اصرار داشتند که بگوییم «جمهوری دموکراتیک اسلامی» ولی ایشان زیر بار این کلمه نرفت، چرا؟ آیا با دموکراسی مخالف بود؟ نه. چند دلیل داشت. یک دلیلش این بود که دموکراسی در مفهوم غربی با دموکراسی در مفهوم اسلامی تفاوتی دارد. دموکراسی در مفهوم غربی در حدود آزادیها و رهاییهای حیوانی خلاصه میشود. دموکراسی غربی همان است که ما نتیجهاش را امروز در پیشروترین کشورهای دموکراسی غرب مثلا انگلستان و فرانسه میبینیم. انگلستان در ده سال پیش مسئله همجنسبازی را روی چه اساسی قانونی کرد؟ روی اساس دموکراسی. گفت قانون آن است که ملت بخواهد، مردم بخواهند، اکثریت مردم ما در عمل نشان دادهاند که همجنس بازی را میخواهند.

دموکراسی ایجاب میکند که این کار قانونی باشد.

ما میگوییم خواسته بشر و این که انسان بخواهد، ملاک نیست. این همان تز


صفحه 140

آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 1 40

ملانصرالدین است که سوار قاطرش بود، گفتند کجا میروی؟ گفت: «هر جا که میل قاطر باشد.» انسان که نباید تابع شهوت و میلهای خودش باشد. آنها میگویند ملت ما اینچنین خواسته است!

به واسطه اعدام چند نفر همجنس باز، کشورهای به اصطلاح دموکرات دنیا و پیشرفته در دموکراسی اعتراض کردند. در ورقهای که از زبان فرانسه ترجمه کرده بودند دیدم چند گروه اعتراض کرده بودند که این بر ضد دموکراسی و آزادی است که همجنسبازی در کشوری مانند ایران جرم شناخته شود. آنوقت چند گروه هم علیه ایران اعلامیه داده بودند. در صدر همه، گروه همجنسبازان مؤنث بود. بعد مثلا اتحادیه خلق همجنسبازان و گروه سوسیالیست همجنسبازان، از این قبیل اسمهای عجیب و غریب.

ما میخواهیم دموکراسی را بر اساس آزادیهای انسانی بنا نهیم نه بر اساس رهایی حیوانیت؛ و امکان ندارد انسانیت انسان آزاد باشد در حالی که حیوانیت او رهاست. یعنی [در رابطه] انسانیت و حیوانیت، یا باید حیوانیت تابع و مطیع انسانیت باشد و یا انسانیت انسان مقهور و ذلیل و برده حیوانیتش باشد.

این، یک دلیل که ایشان قبول نمیکردند که بگوییم جمهوری دموکراتیک اسلامی.

دلیل دوم: به کار بردن این نام تقلید از غرب و به معنای الگو گرفتن از غرب است. آیا در کلمه «اسلامی» و در متن اسلام حرّیت و آزادی هست یا نه؟ آیا در متن اسلام حاکمیت ملی، حکومت مردم بر مردم هست یا نه؟ آیا در متن اسلام مردم حق دارند با انتخاب و با آراء خود نماینده خویش را انتخاب کنند یا نه؟ آیا مردم حق دارند که رئیس جمهوری خودشان را انتخاب کنند یا نه؟ بله، مردم حق دارند، و از اصول درست دموکراسی بیش از اینها ما چیزی نمیخواهیم. وقتی میگوییم جمهوری اسلامی، کلمه «اسلامی» در محتوای خودش همه اینها را دارد، اما همین قدر که بگوییم «جمهوری دموکراتیک اسلامی» معنایش این است که ما چشم به دنیای غرب داریم. [رهبر ما میگوید] من نمیخواهم که ملتم چشم به دنیای غرب داشته باشد و الگو از غرب بگیرد.

همین طور سوسیالیسم. ما باید ببینیم در متن اسلام محتوای سوسیالیسم و جنبههای خوب سوسیالیسم هست یا نیست. وقتی هم که آن جنبهها را در نظر


صفحه 141

آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 1 41

بگیریم اسم «سوسیالیست» روی خودمان نمیگذاریم چون نمیخواهیم ملت خودمان را از نظر روحیه ضعیف کنیم. میخواهیم به ملت خود بگوییم این را خودت داری. گفت:

سالها دل طلب جام جم از ما میکرد

و آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد

گوهری کز صدف کون و مکان بیرون بود

طلب از گمشدگان لب دریا میکرد

ما چرا برای آنچه که خودمان داریم برویم سراغ دیگران؟ یا لااقل چرا ژستش را به این صورت بگیریم که از دیگران میگیریم؟ یعنی ایشان با آن دوراندیشی و تیزبینی که دارند اصلا به کار بردن این کلمه[1]کشف«منِ»اسلامی از راه آشنایی با تاریخ و ایدئولوژی اسلام

این حقیقت را باور کنید: غرب[2]فقط از یک چیز میترسد و آن بیداری شرق اسلامی است، این که شرق اسلامی به خود بیاید، بیدار شود و منِ اسلامی خودش (منِ مسلمان) را کشف کند. اگر کشف کند که در درون من غیر از منِ حسن پسر حسین، غیر از منِ بازاری، غیر از من کارگر، غیر از من مهندس، غیر از من پزشک، غیر از من دانشجو یک منِ دیگر نهفته است: منِ مسلمان، که همین طور که در من نهفته است در رفیق من نهفته است، در آن برادر دیگر و در آن خواهر و در همه مسلمانان نهفته و این معنی همه را در بر گرفته است و همه ما یک من هستیم:

مسلمان، اگر ملل اسلامی این من را در خودشان کشف کنند و آن را به دست آورند و به او اعتقاد و ایمان پیدا کنند بمب اتم هم از عهده آنها برنمیآید. و ما باید کوشش خودمان را بیشتر در همین راه به خرج بدهیم. واقعا ما این منِ خود، من اسلامی

[1]. [کلمه «دموکراتیک» در تعبیر «جمهوری دموکراتیک اسلامی»]

[2]. به معنای اعم، چه بلوک غرب چه بلوک شرق.


صفحه 142

آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 1 42

پنج قرن تمدن اسلامی

دیشب بعد از سخنرانی، یکی از برادرها آمد با کمال صداقت از من سؤالی پرسید، گفت مخالفان سؤالی از ما میکنند که اگر اسلام به عنوان یک ایدئولوژی قادر بود ملتی را نجات بدهد و سر پای خودش نگه دارد، تمدنی به وجود آورد، فرهنگی بهوجود آورد، یک واحد اجتماعی به وجود آورد، چطور در طول این چهارده قرن یک نمونه هم نتوانست به وجود آورد؟ به آن برادر عرض کردم: به همان دلیل که پنج قرن چنین تمدنی را به وجود آورد و من و تو از تاریخ خودمان بیخبریم. ما چقدر باید از تاریخ خودمان بیخبر باشیم! اسلام پنج قرن (پانصد سال) تمدنی را در سه مرکز بزرگ (اندلس، مصر، و بغداد و ایران) به وجود آورد که مجموع اینها را «تمدن اسلامی» مینامند. شما از قول جامعهشناسان غرب در نظر بگیرید. مثلا توین بی که یک مورخ جامعه شناس در زمان خودمان بود و چهار پنج سال بیشتر نیست که مرده است تمدنهای عالم را تقسیم بندی کرده است. سی و چند تمدن در دنیا تشخیص داده، بعد بعضی را کنار زده و بعضی را درجه اول در نظر گرفته تا به پنج تمدن رسیده است. باز برخی از آنها را کنار زده و به سه تمدن رسانده است. در میان آن سه تمدن بزرگ جهانی یکی را تمدن اسلامی میشناسد. دنیا تمدنی به نام تمدن اسلامی- نه تمدن عربی، نه تمدن ایرانی، نه تمدن هندی، نه تمدن ترکی- میشناسد.

یکی از نیرنگهای غرب این بود که در پوست ملل مسلمان رفت [و میان آنها در باب تمدن اسلامی تفرقه ایجاد کرد.] چون نمیشد این تمدن گذشته را انکار کرد، در پوست عربها رفت و گفت تمدن عرب. حتی گوستاو لوبون وقتی کتاب مینویسد میگوید تمدن عرب. گو این که مترجم فارسیاش گفته تمدن اسلام و عرب، ولی او میگوید تمدن عرب، برای این که عرب بگوید این تمدن مال من بود. ولی وقتی که به ایران میآمدند نقیض و ضد آن را به ایران تلقین میکردند که این تمدنی که در گذشته بوده تمدن ایرانی بوده، بوعلی سینا وابسته به تمدن ایرانی است و از بقایای


صفحه 143

آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 1 43

تمدن 2500 ساله پیشتر است! در جشن 2500 ساله[1]چقدر کوشش میکردند روی مسئله استمرار فرهنگی تکیه کنند که ما در 2500 سال پیش یک فرهنگ را آغاز کردیم و آن فرهنگ با روح خاصی که داشته است ادامه داشته تا به زمان ما رسیده است؛ بوعلی سینا، ابوریحان بیرونی، حافظ، مولوی و خواجه نصیرالدین طوسی زاده آن فرهنگاند، همان روح است که تا زمان ما استمرار پیدا کرده؛ در صورتی که این یک دروغ محض است. تمدنی که در دوره اسلام شروع شد با یک روح مخصوص شروع شد. این تمدن مثل هر تمدن دیگری از تمدنهای دیگر جهان استفاده کرد اما به صورت تغذیه نه به صورت التقاط، مثل هر جاندار جوانی که پیدا میشود و از محیط خودش تغذیه میکند، ولی معنی تغذیه این است که او را هضم میبرد و به شکل خودش در میآورد و روح خودش را به او میدهد. اما کاری کردند که ملت ما از تاریخ خودش بیخبر و به آن بیاعتقاد و بیاعتماد باشد.

جزوه کوچکی اخیرا نوشتم به نام کتابسوزی ایران و مصر. من در موضوع کتابسوزی ایران و مصر سالهاست که مطالعه کردهام. در سالهایی که در حسینیه ارشاد سخنرانی میکردم در میان همه سخنرانیهایی که چه من چه غیر من در حسینیه ارشاد کردیم هیچ وقت اتفاق نیفتاد که ما اعلان به روزنامهها بدهیم و روزنامهها حاضر به چاپ کردن آن نشوند و با این که سخنرانی بود جلو اعلان را بگیرند جز دو هفتهای که من درباره کتابسوزی مصر و ایران میخواستم سخنرانی کنم و بگویم داستان کتابسوزی مصر و داستان کتابسوزی ایران مجعول است. دیدم نه اطلاعات چاپ کرده نه کیهان. هفته بعدش هم نه اطلاعات چاپ کرد نه کیهان.

رفتیم سراغشان، گفتند از بالا دستور دادند این اعلان را نباید چاپ کنید. در آن زمان من صلاح ندیدم مطالب کتابسوزی را در کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران قرار دهم چون میدانستم اگر این مطالب باشد اجازه نشر نمیدهند. یادداشتهایش را کنار گذاشتم؛ یکی دو ماه پیش، هم در چاپ هشتم آن کتاب گنجاندم و هم به طور مستقل آن را چاپ کردم. سالهاست که در میان ما تبلیغ میکنند، یک تبلیغ دروغ که اسلام نه تنها تمدنی را

[1]. [جشن 2500 سال شاهنشاهی ایران که در سال 1350 برای اسلام زدایی از ایران توسط رژیمپهلوی برگزار شد.]


صفحه 144

آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 1 44

پایهگذاری نکرد، تمدنهای گذشته را هم نابود کرد، تمدن مصر و تمدن ایران را از بین برد. اینها کارهای حساب شده است، میخواهند ملت مسلمان به تاریخ اسلامی خودش بدبین شود.

به آن دوست و برادر عزیز گفتم اگر اسلام در طول تاریخ و در بدو ظهور خود تا زمانی که انحراف پیدا نشده بود- که ریشه این انحراف مسیحیت است- تمدنی ایجاد نکرده بود حرف شما درست بود، ولی پنج قرن بر دنیا سیادت فرهنگی و علمی داشتهایم. تمدن امروز اروپا در کمال صراحت خودش را مدیون تمدن اسلامی میداند. خوب است که کتابهای فارسی در همین زمینه چاپ شده. همان کتاب تمدن اسلام و عرب گوستاو لوبون را بخوانید کافی است. کتاب کارنامه اسلامفلسفههای زندگی اسلامی، مترقیتر از مشابه غربی

همچنین ما از فلسفه احکام خودمان بیخبر هستیم. من در موضوعاتی که خودم روی آنها تحقیقا کار کردهام برایم مثل روز روشن شده است که فلسفههای اجتماعی و فلسفههای زندگی اسلامی به درجاتی مترقیتر از فلسفههای زندگی غربی است. یکی از مسائلی که خودم روی آن کار کردهام فلسفه زندگی خانوادگی است که نیمی از مطالبش را در کتاب نظام حقوق زن در اسلام چاپ کردهام. آنجا برای من مثل آفتاب روشن شد که مسئله تساوی حقوق زن و مرد با این که «تساوی حقوق زن و مرد» به مفهوم دقیق کلمه عبارت درستی است یعنی زن حقوق کمتری از مرد ندارد و نباید داشته باشد (تساوی مربوط به کمّیت است) بلکه در اسلام زن در مجموعْ حقوق بیشتری از مرد دارد و باید هم داشته باشد؛ ولی مسئله تساوی، برابری از نظر کمّی، غیر از مسئله تشابه یعنی همگونگی و همشکلی است. این مثل این است که دو برادر ثروتمند داشته باشیم، یک وقت میگویند ثروتهای این دو برادر برابر است، این ده میلیون تومان ثروت دارد آن هم ده میلیون تومان. یک وقت میگویند ثروتهای اینها همگونه است یعنی اگر ثروت این مثلا کارخانه است ثروت آن هم کارخانه است، اگر ثروت این مِلک زراعی است ثروت او هم مِلک