آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 1 65
التقاط با مکتبهای بیگانه
ما با گرایش به مکتبهای بیگانه استقلال مکتبی خودمان را از دست میدهیم، میخواهد آن مکتب بیگانه مکتب کمونیسم باشد یا مکتب کاپیتالیسم. با یک مکتب التقاطی، دو کلمه از این گرفتن، دو کلمه از آن گرفتن و سه کلمه از اسلام
آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 1 66
گرفتن، یک شلم شوربا و یک معجون شلهقلمکار درست کردن، ما به استقلال مکتبی نمیرسیم و اگر چنین کنیم محکوم به فنا هستیم. این یک اعلام خطر بزرگی است که من میکنم. ما اگر مکتب مستقل نمیداشتیم میگفتیم چارهای نداریم، یا به این گروه ملحق شویم یا به آن گروه و یا معجونی درست میکنیم. ولی ما مکتب مستقل داریم. این خودباختگی را باید از دست بدهیم.
مثلا یک نفر شیفته منطق دیالکتیک است. تازه درست هم منطق دیالکتیک را درک نمیکند. چون خیلی شیفته آن است، دو سه کلمهای نفهمیده و ندانسته از گوشه و کنار پیدا کرده و میگوید منطق اسلام همان منطق دیالکتیک است، اسلام تابع منطق دیالکتیک است. نمیداند که هر اصل منطق دیالکتیک جداگانه معنویت و دین را نفی میکند.
میبیند در دنیا مُد شده که بگویند زیربنا اقتصاد است. میگوید در اسلام هم زیربنا اقتصاد است، میبینید پیغمبر فرمود: مَنْ لا مَعاشَ لَهُ لا مَعادَ لَهُ. اسلام هم گفته زیربنا اقتصاد است. نمیداند که «زیربنا اقتصاد است» معنایش این است که ای معنویت برو، ای دین برو. از روی نادانی و نفهمی این حرف را میزند.
میبیند در دنیای امروز معمول است، مُد شده، علامت تجدد است، علامت روشنفکری است که با مالکیت به طور کلی مبارزه شود و بگویند مالکیت اختصاصی نباید وجود داشته باشد؛ میگوید اسلام هم اصلا منکر مالکیت اختصاصی است. من نمیگویم سوء نیتی در کار هست یا در کار نیست ولی اگر عملی خطر داشته باشد این دیگر ربطی ندارد به این که ما سوء نیت داشته باشیم یا نداشته باشیم. اگر کسی ندانسته بیاید بنزین در یک ساختمان بریزد و بعد یک کبریت بکشد، ممکن است آن کبریتی که میکشد میخواهد سیگار خودش را آتش بزند ولی وقتی که فضا پر از گاز قابل اشتعال باشد مشتعل میشود ولو او سوء نیت نداشته باشد و خودش هم در این آتش بسوزد. بالاخره وقتی که فضا پر از گاز قابل اشتعال است کبریت که زدی مشتعل میشود، میخواهد تو سوء نیت داشته باشی یاسوء نیت نداشته باشی.
این است که من روی مسئله استقلال خیلی تکیه میکنم، استقلال سیاسی، استقلال اقتصادی، استقلال فرهنگی و بالخصوص روی استقلال فرهنگی و در استقلال فرهنگی بالاخص روی استقلال مکتبی زیاد تکیه دارم.
آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 1 67
استقلال مکتبی
ما اگر مکتب مستقل خودمان را ارائه نکنیم انقلاب ما به نتیجه و ثمر نمیرسد، جذب مکتبهای دیگر میشویم. ولو این که رژیم را عوض کردیم، استقلال سیاسی و استقلال اقتصادی به دست آوردیم اما اگر به استقلال فرهنگی، بالخصوص به استقلال مکتبی نرسیم باختهایم. ما باید کار کنیم، باید نشان بدهیم جهانبینی اسلامی نه با جهانبینی غربی میخواند نه با جهانبینی شرقی. این چه بیماری است که عدهای میخواهند حتی جهانبینی اسلامی را به یکی از جهانبینیهای غربی یا شرقی تطبیق بدهند. به آیات قرآن که میرسند آنها را به گونهای تأویل و توجیه میکنند که با یکی از مکتبهایی که در غرب یا شرق وجود دارد بخواند. اسم مَلَک و فرشته که میآید به گونهای میخواهند توجیه و تأویل کنند. [به این افراد باید گفت حقیقت] اینها نیست. اگر تو [به آن] نرسیدهای کوشش کن که برسی. ما بخواهیم یا نخواهیم، بفهمیم یا نفهمیم، فکر ما برسد یا نرسد، در قرآن دهها معجزه از پیغمبران آمده است و این از مفاخر قرآن است. اگر این مسائل نبود اصلا دین نیمی از رسالت خود را از دست داده بود. دین آمده است برای این که دید ما را وسیع کند (دید حسی که نیازی به آمدن پیغمبران ندارد)، ایمان به غیب را در ما ایجاد کند، ارزش انسان را تا آنجا بالا ببرد که انسان بتواند از قوانین معنوی بر ضد قوانین مادی استفاده کند، یعنی کاری را انجام بدهد که با قوانین مادی جور در نمیآید، قوانین مافوق مادی بر قوانین مادی حکومت کند، که اسمش میشود معجزه. در قرآن چقدر معجزه آمده؟! مگر رودربایستی داریم؟! عدهای تا میرسند به معجزات قرآن، شروع میکنند به تأویل و توجیه کردن که اگر قرآن میگوید دریا برای موسی شکافت، مقصود این است که در آن وقت مثلا دریا جزر و مد داشته، حالت جزر دریا بوده و جزر هم طول کشیده، آنوقت موسی آمده از کف دریا رفته، وقتی که موسی رد شد دریا به حالت اوّل برگشت. اگر قرآن میگوید عصای موسی اژدها شد، مقصود چیز دیگراست، مقصود از عصای موسی مثلا سخن موسی، تبلیغ موسی و زبان موسی بود که مثل اژدها منطق آنها را بلعید.این معنایش انکار قرآن است، معنایش این است که ما استقلال در فکر نداریم و قرآن را پیشوا قرار ندادهایم که بگوییم آنچه قرآن میگوید، من روی آن تدبر کنم ببینم چگونه است؛ بلکه از اول بنا را بر این گذاشتهایم که مکتبهای دیگر را بپذیریم،
آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 1 68
نمونهای از التقاط
در کتابی[1]مطلبی را خواندم. قرآن در سوره فیل تصریح میکند:
الَمْ تَرَ کیفَ فَعَلَ رَبُّک بِاصْحابِ الْفیلِ. الَمْ یجْعَلْ کیدَهُمْ فی تَضْلیلٍ. وَ ارْسَلَ عَلَیهِمْ طَیراً ابابیلَ. تَرْمیهِمْ بِحِجارَةٍ مِنْ سِجّیلٍ. فَجَعَلَهُمْ کعَصْفٍ مَأْکولٍ[2].این سوره ناظر است به حادثهای که از آن حادثه تا نزول این آیه حداکثر چهل سال فاصله بود. مثلا ما الان در سال 1358 هجری شمسی هستیم، کسی بخواهد حادثهای را که مربوط به سال 1318 باشد بازگو کند که افرادی که در سنین عمری مثل سنین عمر من هستند کاملا یادشان هست. قرآن دارد حادثهای را مربوط به مکه در خود مکه نقل میکند که صدها نفر در آن زمان وجود داشته و بودهاند و اکثریت قریب به اتفاق آنها هم دشمن پیغمبر بودند و اگر چنین حادثهای واقع نشده بود یا به این شکل نبود میگفتند این دروغها چیست که میبافی؟! ما که بودیم، چنین چیزی واقع نشد. [ابرهه با سپاهش به کعبه حمله کرد برای تخریب آن و][3]منتقل کردن این معبد ابراهیمی به همین «صنعا» که پایتخت یمن شمالی است. در این جا به شکل معجزه آسایی [آنها سرکوب شدند.] آنچه از قرآن استفاده میشود قدر مسلّم [این است که] مرغانی از کنار دریای احمر پرواز کردند. سنگهای گِلین یا گِلهای سنگشدهای[4]را با خود حمل کردند[5]و این سنگها را از آسمان بر روی این لشکر فرو ریختند. بعد در بدن اینها آثاری نظیر جَدَری و آبله پیدا شد (تفاسیر هم
[1]. [از نشریات گروه نادان و جنایتکار فرقان که آیتاللَّه مطهری را به شهادت رساندند.]
[2]. سوره فیل.
[3]. [افتادگی از نوار است.]
[4]. «سِجّیل» معرّب «سنگْگِل» است.
[5]. این که چرا این مرغها را «ابابیل» گفتهاند، بعضی گفتهاند از همین ماده «آبله» است، ابَّلَ با آبله از یک ریشه است.
آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 1 69
نوشتهاند) و یک مرض خطرناک وبا مانند بر اینها مسلط شد که از اینها کسی باقی نماند. اینها مثل محصول گندمی شدند که حالت درو پیدا کرده باشد، بعد ملخ بیاید این گندمها را بخورد و بعد تنه این گندمها «کوبیده شده» باقی بماند. یک چنین حالتی پیدا شد.
یکی از این گونه کتابها را میخواندم؛ چون اینها برای نویسنده خیلی غیبی و ماوراءالطبیعی و غیرمادی بوده و قابل توجیه نبوده نوشته بود بله، استعمار بینالمللی آن زمان[1]در صدد برآمده بود که بیاید مکه را تسخیر کند. در مکه یک گروه انقلابی میزیستند که با استعمار بینالمللی میجنگیدند. وقتی که استعمار بینالمللی به مکه حمله کرد این گروه انقلابی مثل مرغ پریدند و اینها را تار و مار کردند! این «ارْسَلَ عَلَیهِمْ طَیراً ابابیلَ» یعنی گروه انقلابیای که در مکه به سر میبردند مثل مرغ پریدند و این لشکر استعمارگر را متلاشی کردند و رفتند. بعد خودش نوشته شما که این طور میگویید پس چرا در هیچ تاریخی ننوشته که چنین گروه انقلابی در مکه بوده است؟ میگوید تاریخ غلط کرده که ننوشته، میخواست بنویسد! آیا چون تاریخ ننوشته من ننویسم؟!
ببینید چگونه با آیات قرآن بازی میکنند، چرا؟ برای این که نمیخواهد جهانبینی اسلام را بپذیرد. اسلام میگوید همه جهان با همه قوانینش، با همه اجزایش، از سنگش گرفته تا باد و آب و مرغ و ماهی و مگس و قورباغهاش، همه اینها که شما میبینید، در تسخیر اراده حق و به منزله جنود خدا هستند. اراده خدا که تعلق بگیرد، این باد یا این سنگ به صورت یک لشکر درمیآید:
جمله ذرات زمین و آسمان
لشکر حقاند گاه امتحان
نمیخواهد این را بپذیرد که این موجودات مادی در تسخیر ماورایی و الهی هستند و یک پیغمبر رابطه مستقیم با خدا دارد و اگر خدا بخواهد اوضاع عالم هرطوری که او بخواهد عوض میشود. این مسئله مهمی نیست؛ الان هم در طبیعت، ذرات عالم مأموریت خدا را انجام میدهند، منتها امروز به شکلی، آن روز به شکل دیگر. نمیخواهد زیر این بار برود، میخواهد بگوید ماده و مادیات استقلال بالذات دارند، امکان ندارد که اینها از مسیر خودشان خارج شوند، بعد میآید آیات
[1]. حالا دیگر کلمه «استعمار» و کلمه «انقلاب» خیلی مد شده.
آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 1 70
تأویل قرآن و نهجالبلاغه
پس در آینده انقلاب اسلامی از جمله مسائلی که زیاد باید روی آن فکر کنیم مسئله استقلال است که خودمان را به استقلال کامل برسانیم بالاخص استقلال مکتبی.
تأویل کردن قرآن و نهجالبلاغه خیانت است. «نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَکفُرُ بِبَعْضٍ[1]» خیانت است. عدهای دم از قرآن میزنند ولی فقط یک عده آیات را مطرح میکنند، کأنه قرآن در یک عده آیات معین خلاصه شده؛ مسائلی را که به جنبههای معنوی قرآن مربوط است مطرح نمیکنند. این [معرّف] قرآن نیست. خطبههاییاز نهجالبلاغه که در زمینه تقوا، زهد و خوف از خدا و در زمینه معنویت است، این تابعان نهجالبلاغه که دم از نهجالبلاغه میزنند یک کلمه از آنها حرف نمیزنند. مکتب علی آن نیست.
مکتب علی همان است که سید رضی در هزار سال پیش درک کرده بود؛ میگوید وقتی من در خطبههای علی مطالعه میکنم چیزی که حیرت من را برمیانگیزد و من مکرر در جمع رفقا این را میگویم این است که میبینم من با صحنههای متناقض و متضاد روبرو میشوم و آدم باور نمیکند که یک انسان تا این اندازه جامعیت داشتهباشد. یک جا وقتی آدم با سخنان علی روبرو میشود انسانی را میبیند که پوست شیر پوشیده و دندان پلنگ نشان میدهد و در صحنه کارزار است و گویی غیر از جنگ و خونریزی چیزی سرش نمیشود. ورق میزنی، میبینی با انسان دیگری روبرو شدهای که گویی عمرش را در دیرها و صومعهها و در خلوتها گذرانده، در
[1]. نساء/ 150.
آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 1 71
خلوت شب است، او هست و خدای خودش و گویی غیر از معنویت چیزی سرش نمیشود. جای دیگر یک فیلسوف میبینی که دارد مسائل فلسفی را به دقیقترین شکل تجزیه و تحلیل میکند. جای دیگر میبینی با یک عالم حقوقی روبرو هستی که دارد راجع به حقوق و فلسفه اجتماعی بحث میکند. این است که علی امام است.
اما ما علی را فقط در چهره یک سرباز در میدان جنگ میبینیم اما علی را در آن دلهای شب، دیگر خوشمان نمیآید ببینیم. همان علی که میگوید: ایهَا النّاسُ! انَّ الْجِهادَ بابٌ مِنْ ابْوابِ الْجَنَّةِ فَتَحَهُ اللَّهُ لِخاصَّةِ اوْلِیائِهِ وَ هُوَ لِباسُ التَّقْوی وَ دِرْعُ اللَّهِ الْحَصینَةُ وَ جُنَّتُهُ الْوَثیقَةُ ...[1]و این گونه درباره جهاد صحبت میکند، در جای دیگر میگوید: انَ مِنْ احَبِّ عِبادِ اللَّهِ الَیهِ عَبْداً اعانَهُ اللَّهُ عَلی نَفْسِهِ فَاسْتَشْعَرَ الْحُزْنَ وَ تَجَلْبَبَ الْخَوْفَ فَزَهَرَ مِصْباحُ الْهُدی فی قَلْبِهِ[2]... چرا این گونه است؟ چون اسلام را در یک بُعدش نباید دید، اسلام را در همه ابعادش باید مطالعه کرد. اگر یک بُعد را ببینیم باقی دیگر را نبینیم اسلام نیست. مکتب ما یک مکتب جامع و برتر است و به همین دلیل است که میگوید سعادت دنیا و آخرت بشر را من میتوانم تأمین کنم، والّا اگر یک روز تحت تأثیر راهبهها و صومعهنشینان مسیحی یا زهاد و مرتاضهای هندی واقع بشویم و فقط دم از ریاضت و زهد و ترک دنیا بزنیم و بگوییم اسلام غیر از این چیزی نیست، روز دیگر که آن را فراموش کردیم و از این طرف افتادیم بگوییم اسلام دین جهاد و مبارزه است [اینها معرّف اسلام نیست؛] چنان که در چهل سال پیش وقتی که امریکاییها آمده بودند و آن رفاه را به مردم نشان میدادند عدهای میگفتند اسلام دین زندگی است، اسلام دین توسعه است؛ بعد که تودهایها آمدند و مکتبهای به اصطلاح انقلابی را فیالجمله مطرح کردند عدهای میگفتند اسلام دین جهاد است، اسلام دین مبارزه است؛ در حالی که اسلام دین همه اینهاست. در همین جا به عرایض خودم خاتمه میدهم و به همه شما دعا میکنم. تتمه عرایضم را که شاید خلاصه عرایضم هم باشد فردا شب که آخرین جلسه ماست انشاء اللَّه مطرح میکنم. خداوند به همه ما توفیق عنایت بفرماید.
[1]. نهجالبلاغه، خطبه 27.
[2]. نهجالبلاغه، خطبه 85.
این صفحه فاقد متن است