بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 170

آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 1 70

تأویل قرآن و نهجالبلاغه

پس در آینده انقلاب اسلامی از جمله مسائلی که زیاد باید روی آن فکر کنیم مسئله استقلال است که خودمان را به استقلال کامل برسانیم بالاخص استقلال مکتبی.

تأویل کردن قرآن و نهجالبلاغه خیانت است. «نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَکفُرُ بِبَعْضٍ[1]» خیانت است. عدهای دم از قرآن میزنند ولی فقط یک عده آیات را مطرح میکنند، کأنه قرآن در یک عده آیات معین خلاصه شده؛ مسائلی را که به جنبههای معنوی قرآن مربوط است مطرح نمیکنند. این [معرّف] قرآن نیست. خطبههاییاز نهجالبلاغه که در زمینه تقوا، زهد و خوف از خدا و در زمینه معنویت است، این تابعان نهجالبلاغه که دم از نهجالبلاغه میزنند یک کلمه از آنها حرف نمیزنند. مکتب علی آن نیست.

مکتب علی همان است که سید رضی در هزار سال پیش درک کرده بود؛ میگوید وقتی من در خطبههای علی مطالعه میکنم چیزی که حیرت من را برمیانگیزد و من مکرر در جمع رفقا این را میگویم این است که میبینم من با صحنههای متناقض و متضاد روبرو میشوم و آدم باور نمیکند که یک انسان تا این اندازه جامعیت داشتهباشد. یک جا وقتی آدم با سخنان علی روبرو میشود انسانی را میبیند که پوست شیر پوشیده و دندان پلنگ نشان میدهد و در صحنه کارزار است و گویی غیر از جنگ و خونریزی چیزی سرش نمیشود. ورق میزنی، میبینی با انسان دیگری روبرو شدهای که گویی عمرش را در دیرها و صومعهها و در خلوتها گذرانده، در

[1]. نساء/ 150.


صفحه 171

آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 1 71

خلوت شب است، او هست و خدای خودش و گویی غیر از معنویت چیزی سرش نمیشود. جای دیگر یک فیلسوف میبینی که دارد مسائل فلسفی را به دقیقترین شکل تجزیه و تحلیل میکند. جای دیگر میبینی با یک عالم حقوقی روبرو هستی که دارد راجع به حقوق و فلسفه اجتماعی بحث میکند. این است که علی امام است.

اما ما علی را فقط در چهره یک سرباز در میدان جنگ میبینیم اما علی را در آن دلهای شب، دیگر خوشمان نمیآید ببینیم. همان علی که میگوید: ایهَا النّاسُ! انَّ الْجِهادَ بابٌ مِنْ ابْوابِ الْجَنَّةِ فَتَحَهُ اللَّهُ لِخاصَّةِ اوْلِیائِهِ وَ هُوَ لِباسُ التَّقْوی وَ دِرْعُ اللَّهِ الْحَصینَةُ وَ جُنَّتُهُ الْوَثیقَةُ ...[1]و این گونه درباره جهاد صحبت میکند، در جای دیگر میگوید: انَ مِنْ احَبِّ عِبادِ اللَّهِ الَیهِ عَبْداً اعانَهُ اللَّهُ عَلی نَفْسِهِ فَاسْتَشْعَرَ الْحُزْنَ وَ تَجَلْبَبَ الْخَوْفَ فَزَهَرَ مِصْباحُ الْهُدی فی قَلْبِهِ[2]... چرا این گونه است؟ چون اسلام را در یک بُعدش نباید دید، اسلام را در همه ابعادش باید مطالعه کرد. اگر یک بُعد را ببینیم باقی دیگر را نبینیم اسلام نیست. مکتب ما یک مکتب جامع و برتر است و به همین دلیل است که میگوید سعادت دنیا و آخرت بشر را من میتوانم تأمین کنم، والّا اگر یک روز تحت تأثیر راهبهها و صومعهنشینان مسیحی یا زهاد و مرتاضهای هندی واقع بشویم و فقط دم از ریاضت و زهد و ترک دنیا بزنیم و بگوییم اسلام غیر از این چیزی نیست، روز دیگر که آن را فراموش کردیم و از این طرف افتادیم بگوییم اسلام دین جهاد و مبارزه است [اینها معرّف اسلام نیست؛] چنان که در چهل سال پیش وقتی که امریکاییها آمده بودند و آن رفاه را به مردم نشان میدادند عدهای میگفتند اسلام دین زندگی است، اسلام دین توسعه است؛ بعد که تودهایها آمدند و مکتبهای به اصطلاح انقلابی را فیالجمله مطرح کردند عدهای میگفتند اسلام دین جهاد است، اسلام دین مبارزه است؛ در حالی که اسلام دین همه اینهاست. در همین جا به عرایض خودم خاتمه میدهم و به همه شما دعا میکنم. تتمه عرایضم را که شاید خلاصه عرایضم هم باشد فردا شب که آخرین جلسه ماست انشاء اللَّه مطرح میکنم. خداوند به همه ما توفیق عنایت بفرماید.

[1]. نهجالبلاغه، خطبه 27.

[2]. نهجالبلاغه، خطبه 85.


صفحه 172

این صفحه فاقد متن است


صفحه 173

آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 1 73

معنویت در انقلاب اسلامی

معنویت منفی و راه ایجاد آن

میتوان گفت معنویت در این حد که همه آن را قبول دارند یک مفهوم منفی است، یعنی منظور از آن نبودنِ یک سلسله از امور است؛ اگر جامعه انسانی و افراد آن به مرحلهای برسند که خودپرست، خودخواه و سودجو نباشند، تعصب نژادی، منطقهای و حتی مذهبی نداشته باشند، این نیستیها به عنوان معنویت به حساب میآیند. بر اساس این تلقی از معنویت، اگر این قیدها نباشد در آن صورت افراد جامعه بشری همه برادر وار به صورت «ما» زندگی خواهند کرد و «منیت» بکلی ازبین میرود.

در اینجا نکته جالبی وجود دارد. اگر از پیروان این طرز تفکر سؤال کنیم که


صفحه 174

نظر مخالف

در مقابل این نظر، نظر مخالفی هم وجود دارد که میگوید: اگر ما منشأ منیتها را تعلق اشیاء به انسان بدانیم، نفی مالکیت و نفی این تعلقها در همه موارد امکانپذیر نیست.

فرضا این کار را در مورد ثروت انجام دادیم و وضع به صورتی درآمد که دیگر خانه من، اتومبیل من، درآمد من ... در کار نبود، با سایر امور چه خواهیم کرد؟ یک جامعه بالطبع پُستها و سلسله مراتب مختلف و متفاوتی دارد. فیالمثل حزب احتیاج به رهبر دارد؛ رهبر و یا دبیر کل حزب خواه ناخواه یک نفر است. افراد دیگر هم به حساب مراتب و درجات خود متفاوتند. و یا در مورد دولت، پستها و مشاغل متفاوتی مطرح است. به این ترتیب حتی در اشتراکیترین جامعهها، باز بعضی ازافراد از نظر شهرت و معروفیت و محبوبیت جلو میافتند و بعضی دیگر در زاویه گمنامی باقی میمانند. از این مهمتر در مورد مسائل خانوادگی است. آیا زن و شوهر


صفحه 175

آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 1 75

بندگی خدا، راه اصلاح درون

این سؤال مطرح میشود که با چه وسیلهای میتوان مملوکیت انسان نسبت به اشیاء را از بین برد؟ پاسخ این است که از راه بنده کردن انسان نسبت به حقیقتی که جزء فطرت اوست، حقیقتی که پدیدآورنده اوست و انسان به او عشق ذاتی دارد.بندگی خدا در عین این که بندگی است وابستگی نیست. وابستگی به یک امر محدود است که انسان را محدود و کوچک میکند، وابستگی به یک امر نامحدود و تکیه به آن عین وارستگی و عدم محدودیت است. حافظ میگوید:

خلاص حافظ از آن زلف تابدار مباد

که بستگان کمند تو رستگارانند

آنها که با ادبیات عرفانی ما آشنا هستند میدانند که در ادبیات عرفانی، معنویت را در رهایی انسان از مملوکیت نسبت به اشیاء میدانند نه در رهایی اشیاء از


صفحه 176

آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 1 76

مملوکیت نسبت به انسان[1].

حافظ میگوید:

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود

ز هرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است

مگر تعلق خاطر به ماهرخساری

که خاطر از همه عالم به مهر او شاد است

اصلاح همزمان درون و بیرون، راه کسب معنویت

انسان را باید آزاد کرد و این کار باید با آزادی از درون آغاز گردد. در عین حال در روابط بیرونی هم نباید این گونه نظر داد که این روابط به هر شکل و صورتی که باشند در درون اثر نمیبخشند[2]. اگر بنا شود تعلق اشیاء به انسان هیچ نظام و قانونی نداشته باشد و عدالت در آن رعایت نگردد، رابطه درونی هم بیتردید بههم میخورد. اینجا این آیه قرآن که پیامبر اسلام در بسیاری از نامههایش خطاب به سران کشورهایی که آنها را به اسلام دعوت میکرد مینوشت، شایسته توجه و دقت است:

قُلْ یا أهْلَ الْکتابِ تَعالَوْا الی کلِمَةٍ سَواءٍ بَینَنا وَ بَینَکمْ ألّا نَعْبُدَ الَّا اللَّهَ وَ لانُشْرِک بِهِ شَیئاً وَ لا یتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أرْباباً مِنْ دونِ اللَّهِ[3].ای اهل کتاب! بیایید از آن کلمه حق که میان ما و شما یکسان است پیروی کنیم، که جز خدای یکتا را نپرستیم و چیزی را با او شریک قرار ندهیم و برخی را به جای خدا به ربوبیت تعظیم نکنیم.

معمولا دعوت به این صورت است که کسی دیگری را به سمت آنچه که خود دارد میخواند، مثل این که از دو ملت عرب و فارس، یک وقت ملت عرب دعوت

[1]. یابْنَ آدَمَ خَلَقْتُ الْاشْیاءَ لِأجْلِک وَ خَلَقْتُک لِأجْلی. اشیاء برای انسان است و انسان برای خدا.

[2]. البته ممکن است برای افراد بسیار نادری، بیرون به هر وضعی که باشد در درون آنها اثری به جانگذارد، اما این قاعده کلیت ندارد.

[3]. آل عمران/ 64.


صفحه 177

میکند که ای مردم فارس! بیایید متحد شویم و منظورش این است که بیایید زبان ما را بگیرید و به رنگ ما دربیایید. اما قرآن میگوید یک سخن است که رنگ هیچ کس را ندارد، نه رنگ یک گروه خاص، نه رنگ یک ملت یا مکتب [و مذهب خاص] و آن سخن خداست، خدایی که هم خالق ماست و هم خالق شما، رحمتش به شما همانند رحمتش به ماست، لطفش به همان شکلی که شامل ما میشود شامل شما نیز میگردد، قوانینی که خلقت بر اساس آن قوانین جریان پیدا میکند بر ما و بر شما یکسان حکومت میکند. آن سخن متساوی این است که بیایید جز ذات خدا را نپرستیم، بیایید هم ما و هم شما خود را از هر مملوکیتی رها و آزاد کنیم و در حلقه سرسپردگان او درآییم.

آیا اسلام به همین میزان قناعت کرده است؟ یعنی آیا از نظر ا سلام کافی است که فقط درون اصلاح شود و دیگر اهمیتی ندارد که بیرون به چه شکل باشد؟

میبینیم که بلافاصله پشت سر اصلاح درون، اصلاح بیرون نیز مطرح شده است: این که بعضی از ما انسانها بعضی دیگر را ربّ و فرمانده و مافوق خود قرار ندهیم و رابطه مالکیت و مملوکیت انسانها را- که منتهی به بسیاری از روابط غیر انسانی دیگر میشود- از بین ببریم و خراب کنیم. یعنی از نظر قرآن، ما باید در آنِ واحد، هم نظام روحی و فکری و اخلاقی و معنوی خودمان را درست کنیم و هم نظام اجتماعی و روابط بیرونی را. اگر تنها به یک طرف توجه شود، کاری از پیش نمیرود. قرآن در همین زمینه فرموده است:

انَّ الْانْسانَ لَیطْغی. أنْ رَاهُ اسْتَغْنی[1].

انسان وقتی خود را مستغنی و دارای همه چیز میبیند، این امر در درونش اثر میگذارد و آن را نیز خراب میکند. چرا اینهمه در دستورات دینی تأکید شده است که سعادتمندانهترین زندگیها این است که کفاف داشته باشد و انسان محتاج کسی نباشد و درآمدی که از راه شرافتمندانه به دست آورده برایش کافی باشد؟ زیرا همین قدر که مال و ثروت جنبه سودجویی به خود گرفت و به شکل وسیلهای

[1]. علق/ 6 و 7.