آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 1 78
آیا اومانیسم بدون ایمان به خدا امکان دارد؟
برگردیم به آغاز سخن، ببینیم آیا امکان دارد آن معنویتی که امروزه مورد قبول اغلب مکاتب است و از آن به «اومانیسم» تعبیر میکنند، بدون پیدا شدن آن عمقی که ادیان پیشنهاد میکنند ایجاد گردد؟ آیا ممکن است انسان یک موجود معنوی و یا- به تعبیر این آقایان- انسانگرا بشود بیآن که قادر باشد خود را و جهان را تفسیر معنوی کند؟ آیا معنویت بدون ایمان به خدا، بدون ایمان به مبدأ و معاد، بدون ایمان به معنویت انسان و این که در او پرتوی غیرمادی حاکم و مؤثر است، اساسا امکانپذیر هست؟ پاسخ همه این سؤالها منفی است.
از جمله خصوصیات انقلاب ما این است که چون برپایه ایدئولوژی اسلامی قرار گرفته، به معنویتی واقعی متکی است نه معنویتی از آن دست که حضرات پیشنهاد میکنند و میبینیم که بطلان و ورشکستگیاش به اثبات رسیده است. در کشورهایی که به ادعای طرفداران این نوع معنویت ساختگی مالکیت وجود ندارد، بیمعنویتی و خودخواهی و خودپرستی همان قدر رایج است که در کشورهای طرفدار مالکیت. یک نمونه جالب از پروردهشدگان مکتبهای اومانیستی اینچنینی استالین است. میپرسم آیا استالین در چه محیط و در کدام جامعه رشد یافت؟ غیر از این است که در جامعهای که به ادعای آقایان در آن مالکیت وجود نداشت؟ اگر این تز درست باشد که مالکیت فردی به انسان خودپرستی و خودخواهی و جاهطلبی میدهد، در مورد استالین که نه سند مالکیتی به نامش وجود داشت و نه ملک و املاکی داشت و نه خانههای متعدد، چه میتوانید بگویید؟ چگونه بود که این شخص که از تربیتشدگان همین مکتبهاست، به اعتراف معتقدان این مکاتب از جمله خودخواهترین و درندهخوترین انسانهای روی زمین محسوب میشد؟ در میان کمونیستهای امروز، غیر از یک گروه خاص یعنی آنها که با نام تودهای شهرت دارند، سایر گروهها به استالین به چشم یک انسان نگاه نمیکنند و استالینیسم را مترادف با فاشیسم میدانند. نمونه استالین در این جوامع کم نیست؛ لااقل اگر یک
آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 1 79
منطق اسلام برقراری عدالت توأم با معنویت است
درد معنویت بشر را سلب مالکیت به تنهایی کفایت نمیکند. عدالت اجتماعی لازم است نه سلب مالکیت، زیرا اگر در جامعهای عدالت اجتماعی برقرار نباشد پایه معنویت هم متزلزل خواهد بود. منطق اسلام این است که معنویت را با عدالت توأم با یکدیگر میباید در جامعه برقرار کرد. در جامعهای که عدالت وجود نداشته باشد، هزاران هزار بیمار روانی به وجود میآیند. محرومیتها ایجاد عقدههای روانی میکند و عقدههای روانی تولید انفجار؛ یعنی اگر جامعه به تعبیر علی علیه السلام به دو گروه گرسنه گرسنه و سیرِ سیر تقسیم شود، وضع به همین منوال باقی نمیماند، بلکه صدها تالی فاسد به همراه خواهد آورد. یک گروه گرفتار بیماریهایی نظیر تفرعن، خودبزرگبینی و ... میشوند و گروه دیگر دچار ناراحتیهای ناشی از محرومیت.
سخن درست بگویم نمیتوانم دید
که مِی خورند حریفان و من نظاره کنم
ما در جامعه آینده خودمان باید همان طور که مسئله عدالت را با شدت مطرح میکنیم، به همان شدت نیز مسئله معنویت را طرح کنیم.
متأسفانه در جامعههای بشری معمولا نوعی نوسان وجود دارد، به این معنی که ابناء بشر اغلب بین دو حالت افراط و تفریط نوسان میکنند و کمتر طریق اعتدال را در پیش میگیرند. در جامعه خودمان اگر به گفتهها و نوشتههای پنجاه سال پیش نگاه کنیم میبینیم درباره معنویت زیاد سخن گفتهاند، اما درباره عدالت یا سخن نگفتهاند و یا بسیار کم گفتهاند. حالا که تحول پیدا شده، درباره عدالت سخن گفته میشود ولی گویا مد شده که درباره معنویت زیاد سخن گفته نشود؛ مثل این که اگر درباره معنویت سخن گفته شود ضد انقلاب است. نه، یک انقلاب اسلامی چنین نیست. اگر معنویت را فراموش کنیم، انقلاب خودمان را از یک عامل پیشبرنده محروم کردهایم.
آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 1 80
تفسیر معنویت به مادیت!
متأسفانه گاهی دیده میشود که در بعضی از نوشتههای امروزی و در برخی از تفسیرهایی که درباره قرآن نوشته میشود، آنچه که معنویت است تفسیر به مادیت میکنند و با این کار به حساب خودشان برای اسلام فرهنگ انقلابی تدوین میکنند.
در قرآن بارها و بارها کلمات «آخرت» و «قیامت» به کار رفته است و بدون شک در همه جا مقصود این بوده که بعد از این دنیایی که در آن زندگی میکنیم عالم دیگری وجود دارد. اما گویا به نظر این آقایان این که در قرآن از عالم دیگری اسم برده میشود ضعف قرآن است. لذا هرجا که اسم آخرت آمده میگویند مقصود سرانجام است: سرانجام هر کار، سرانجام هر مبارزه. این افراد میخواهند پایههای معنویت قرآن را از میان ببرند و متأسفانه صرفا بر روی عدالت فکر میکنند، تصور میکنند بدون معنویت عدالت امکانپذیر است.
ولی اولا از یک سو معنویت در قرآن قابل توجیه و تأویل نیست، و از سوی دیگر بدون بال معنویت از بال عدالت کاری ساخته نیست. از نظر قرآن، معنویت پایه تکامل است. این همه عبادات که در اسلام بر روی آن تکیه شده است برای تقویت جنبه معنوی روح انسان است. زندگی پیامبر را ببینید، با آن همه گرفتاری و مشغلهای که دارد باز در همان حال قرآن میگوید:
انَّ رَبَّک یعْلَمُ أنَّک تَقومُ أدْنی مِنْ ثُلُثَی اللَّیلِ وَ نِصْفَهُ وَ ثُلُثَهُ وَ طائِفَةٌ مِنَ الَّذینَ مَعَک وَ اللَّهُ یقَدِّرُ اللَّیلَ وَ النَّهارَ عَلِمَ أنْ لَنْتُحْصوهُ فَتابَ عَلَیکمْ[1].
خدا آگاه است که تو در حدود دو ثلث شب را به عبادت قیام میکنی، گاهی حدود نصف آن و لااقل ثلثی از شب، و گروهی از کسانی که با تو هستند [نیز چنین میکنند] ...
و یا خدا به پیامبرش تأکید میکند که: قسمتی از شب را برای عبادت برخیز، تهجّد کن، نماز شب بخوان تا به مقام محمود برسی[2].
[1]. مزّمّل/ 20.
[2]. اسراء/ 79.
آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 1 81
و یا در مورد علی علیه السلام اگر عدالت اجتماعی او را میبینیم و کارکردنها و بیلزدنها و عرق ریختنهایش را مشاهده میکنیم، باید آن در دل شب غش کردنهایش را هم ببینیم، آن از خوف خدا بیهوش شدنهایش را هم نظاره کنیم.
اینها واقعیات تاریخ اسلام هستند و آنها هم صریح آیات قرآن. این مسائل را نمیتوان توجیه و تأویل کرد. هرگونه تفسیر و تعبیر مادی این مسائل خیانت به قرآن است. انقلاب ما در آینده در کنار عدالت اجتماعی به مقیاس اسلامی، نیاز به معنویتی گسترده و شامل دارد، معنویتی از آن نمونه که در پیامبر و ائمه دیدهایم.
این صفحه فاقد متن است
آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 1 83
روحانیت و انقلاب اسلامی
امشب در نظر دارم درباره روحانیت و انقلاب اسلامی ایران بحث کنم. این مسئله از دو جنبه قابل بحث است؛ یکی مربوط به گذشته و آن این که روحانیت در این انقلاب چه سهمی داشته و چطور شده که به قول بعضی از آقایان، روحانیت اینچنین انقلابی شد و انقلابی از کار درآمد، و دیگر درباره نقش روحانیت در آینده انقلاب اسلامی ایران.
بحث امشب بیشتر ناظر به قسمت دوم خواهد بود. درباره قسمت اول گروههای به اصطلاح چپ، چه آنهایی که در اظهار عقاید خود صریح هستند و رک و بیپرده سخن میگویند و چه آنهایی که یک پوشش اسلامی بر روی افکار خود کشیدهاند، در نوشتهها و نشریهها و جزوات خود مینوشتند که امکان ندارد روحانیت انقلابی شود زیرا بر اساس اصول مارکسیسم- که البته دسته دوم میگفتند بر اساس اصول قرآنی- انقلاب از ناحیه طبقه محروم و به دلیل محرومیت آنها علیه طبقه مرفه و حاکم انجام میگیرد. بر اساس همین بینش، آنها عقیده داشتند که امکان ندارد از ناحیه گروههای وابسته به طبقه حاکم انقلاب صورت گیرد و از آنجا که روحانیت در طول تاریخ وابسته به طبقه حاکم بوده است نمیتواند علیه همین طبقه انقلاب کند و اگر امروز میبینید که روحانیت روحیه انقلابی به خود گرفته، اینصرفا دسیسه طبقه حاکم برای حفظ موجودیت خودش است. در واقع این طبقه حاکم است که در گوش روحانیت خوانده است که: چهره انقلابی به خود بگیر تا به موقع
آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 1 84
بتوانی انقلاب را ترمز کنی و به این ترتیب، هم خودت را حفظ کنی و هم ما را.حتی در نشریهای که در اسفند 1356 از طرف یک گروه مخفی منتشر شده بود[1]
سخن یک نویسنده غیر مذهبی درباره روحانیت
یکی از نویسندگان غیر مذهبی که سالها قبل جزو ایدئولوگهای حزب توده بود و
[1]. [رجوع شود به ماهنامه توفان، ارگان حزب کمونیست کارگران و دهقانان ایران، شماره 15، دورهچهارم، تحت عنوان «نه خدا، نه شه، نه قهرمان» و به کلیه نشریات گروه «فرقان» در جریان انقلاب و بخصوص بهمن 1357.]
آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 1 85
بعدها تا حد زیادی در نظراتش تحول پیدا شد، چندی قبل در یکی از مجلات مقالهای نوشته بود و نهضت فعلی ایران را با دید نسبتا بیطرفانهای تحلیل کرده بود.
این نهضت را با نهضت تنباکو و نهضت مشروطیت و نهضت ملی شدن صنعت نفت ایران مقایسه کرده بود و علت شکست خوردن نهضت مشروطیت و نهضت ملی شدن صنعت نفت را ذکر کرده بود و در اغلب اینها گناه این شکستها را به گردن- به قول خودش- لائیکها یعنی غیر مذهبیها[1]انداخته بود. در تحلیلهای خودش رسیده بود به اینجا که مشروطیت به این دلیل شکست خورد که با دو نیرو، نیروی روحانیت و نیروی لائیکها، راه افتاد ولی موقع بهرهبرداری که شد لائیکها به فکر افتادند که روحانیت تا همین جا که آمده کافی است، باید عقبشان زد. همین سبب شکست مشروطیت شد. در باره نهضت ملی نفت ایران هم تقریبا همین طور اظهار نظر کرده بود. تا رسیده بود به این نهضت. این مردی که خیال نمیکنم به خدا اعتقادی داشته باشد نوشته بود قبل از این نهضت همه خیال میکردند در ایران دو نیرو وجود دارد: نیروی سیاسی، نیروی اقتصادی. هیچ کس فکر نمیکرد که نیروی دیگری هم در جامعه ایران وجود دارد. هیچ کس فکر نمیکرد که در بطن این جامعه نیروی دیگری وجود دارد که اگر بجنبد هر دو نیرو را سخت تحتالشعاع قرار میدهد و دنبالهرو خودش میکند و آن نیروی روحانیت است.
نوشته بود این یک امر غیرقابل پیشبینی در ایران بود. نه جامعهشناسان ایرانی اینچنین پیشبینی میکردند و نه دیگران. روحانیت را دکوری برای سیاست یا اقتصاد امروز ایران خیال میکردند و به هر حال به عنوان نیرویی مقتدرتر و اصیلتر از همه نیروها به طوری که حاکم بر همه نیروها بشود و همه نیروها را در جهت خودش حرکت بدهد احدی در این کشور پیش بینی نمیکرد.
منصفها نقش روحانیت را در نهضت انقلابی ایران انکار نمیکنند و قابل انکار هم نیست و من در این جهت نمیخواهم زیاد بحث کنم، بیشتر میخواهم راجع بهآینده
[1]. البته «غیرمذهبیها» نه معنایش ضد مذهبهاست؛ یعنی آنهایی که سیاستشان از مذهب انگیختهنمیشود.
بحث کنم.