آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 1 86
نقش روحانیت در نهضتهای گذشته
نقش روحانیت در نهضت مشروطیت البته به اندازه نقش آن در انقلاب اسلامی امروز ایران نیست ولی نقش غیر قابل انکاری دارد.
اما نقش روحانیت در انقلاب عراق. عراق را انگلیسها بعد از جنگ بینالمللی اول رسما احتلال و اشغال کرده بودند. عراق را چه کسی از چنگال انگلیسها نجات داد؟ روحانیت شیعه، روحانیت نجف به رهبری مرحوم آیتاللَّه میرزا محمد تقی شیرازی، مردی که در زهد و تقوا در حالتی بود که احدی نمیتوانست احتمال بدهد که از این آدم یک رهبر انقلابی به وجود میآید. همین طوری که آن مرد نوشته بود که در بطن جامعه ایران کسی پیشبینی نمیکرد چنین نیرویی نهفته است، احدی پیشبینی نمیکرد که آقا میرزا محمدتقی شیرازی در موقع خودش تبدیل میشود به چنان رهبر انقلابی و چنان فرمانی میدهد و با انگلیسها آنچنان میجنگد که بالاخره آنها را از عراق بیرون میکند. مرحوم آیتاللَّه آقا سید محمدتقی خوانساری از مراجع قم که بیست و چند سال پیش فوت کردند و ما افتخار شاگردی ایشان را هم داریم از کسانی بود که در انقلاب عراق و آن جنگ شرکت داشت و مدتها اسیر شده بود. ایشان و عده دیگری را به هند برده بودند و مدتها در هند در زندان اسیر بودند و بعد آزاد شدند. مرحوم آیتاللَّه آقا سید ابوالقاسم کاشانی از کسانی است که در جوانی در همان جنگ شرکت کرده بود، او هم مدتها اسیر و در زندان انگلیسها بوده، و عده خیلی زیاد دیگر.
شما شبیه نهضت تنباکو را در میان روحانیینِ هیچ مذهبی پیدا نمیکنید، نه مسیحی نه یهودی نه زردشتی نه بودایی نه مذهب دیگری و نه مسلمانان اهل تسنن.
در شیعه است که این نهضتها واقع شده.
کتابی است از یک نفر آمریکایی که مسلمان شده به نام حامد الگار و به فارسی ترجمه شده به نام نقش روحانیت پیشرو در نهضت مشروطیت ایران. کتاب خواندنی و جالبی است. من همه این کتاب را خواندهام. اگرچه موضوع این کتاب نقش روحانیت در مشروطیت ایران است ولی تاریخ را از اول قاجاریه شروع کرده و چقدر این مرد کتاب مطالعه کرده! او، هم مسلمان است و هم شیعه و در ایامی که ما در پاریس بودیم صحبت بود که قرار است به زیارت آقا بیاید، بعد شنیدم آمده و مایل است به ایران بیاید و چه خوب است که زمینه مسافرت این آدم را به ایران
آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 1 87
فراهم کنند، دعوتش کنند که به ایران بیاید. زبان فارسی را هم یاد گرفته. آن کتاب را که آدم میخواند میبیند که در طول حدود 250 سال دوره قاجاریه علمای شیعه همیشه با سلاطین درگیر بودهاند و نهضتهای ضد سلاطین را اینها رهبری میکردهاند. کتابش البته نقطه ضعفهای کوچکی هم دارد که ناشی از این است که بالاخره هرچه باشد یک آدم بیگانه است و به محیط ایران خیلی وارد نبوده. ولی در مجموع چون بیطرفانه و بیغرضانه نوشته است آدم احساس میکند که چطور روحانیت شیعه همیشه در کنار مردم بوده و به سود مردم قیام و حرکت میکرده است و این تهمتهایی که به روحانیت شیعه میزنند صرفا تهمت است و هیچ حقیقت ندارد.
در همین نهضت ملی ایران هم که خودمان دیدیم، روحانیت، مرحوم آیتاللَّه خوانساری و مرحوم آیتاللَّه کاشانی نقش عظیم داشتند، فدائیان اسلام نقش زیاد داشتند. اصلا ابتدای این نهضت را اینها راه انداختند. اگر تلاش اینها نبود محال بود که نفت ایران ملی شود، یعنی اینها این نهضت را در میان همه قشرها و طبقات نفوذ دادند.
در نهضتی که از 15 خرداد به این طرف شد، روحانیت تنها نیرویی بود که پیش افتاده بود و پیشتاز بود و به گونهای وارد عمل شد که فساد را از ریشه کند. دیگر مسئله این نبود که نفت را مثلا خارجیها میبرند، دست خودمان باشد، یا ما میخواهیم امتیاز تنباکو لغو شود، بلکه دست انداخت روی آن ریشه اصلی: استبداد داخلی، استعمار خارجی. یک درخت 2500 ساله را که احدی خیال نمیکرد بکند، کند و دور انداخت، یک امر باورنکردنی برای دنیا.آنچه گفتیم مربوط به گذشته این انقلاب و رابطه روحانیت با گذشته انقلاب بود.
برای ما کافی نیست که پیوسته بیاییم درباره روحانیت و گذشته انقلاب بحث کنیم و خودمان را سرگرم کنیم که روحانیت چنین نقشی در گذشته داشته است.
گذشته گذشت. فکر برای آینده باید کرد. در آینده، این انقلاب نیاز زیادی به روحانیت دارد به شرط آن که روحانیت وظایف خودش را در آینده انقلاب خوبدرک کند. کارش را باید ده برابر کند، تحقیق علمیاش را باید ده برابر کند، تبلیغش را باید ده برابر کند. رابطهاش را با مردم، در جمع مردم آمدن، به میان مردم رفتن، درد مردم را از نزدیک لمس کردن و احساس کردن، اینها را باید چندین برابر کند.
آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 1 88
شباهت ابتدای انقلاب با صدر اسلام
ابتدای انقلاب، وضع مردم ما نظیر صدر اسلام است. باید قدرتهای حاکم موجود را در هم کوبید. دوره دوره جهاد و مبارزه است. در صدر اسلام این وضع تا زمان امیرالمؤمنین ادامه داشت بلکه به واسطه پیدا شدن امثال معاویه و انحراف خلافت از مسیر اصلی خود شدت یافت. زمان امام حسین وقتی که کسی مانند یزید زعامت را به عهده میگیرد امام حسین قیام و انقلاب میکند. ولی از اواخر قرن اول و بالخصوص در قرن دوم و قرن سوم که دوره سایر ائمه است، و بالاخص قرن دوم، دنیای اسلام یک دگرگونی خاص پیدا میکند، جبهههای جدیدی علیه اسلام باز میشود و این طبیعی است. بعد از آن که قدرتهای حاکم دنیا در هم کوبیده شدند و ملل مختلف به اسلام گراییدند به معنی این که جزو قلمرو سیاسی اسلام واقع شدند و طبعا همه، شمشیرها را کنار گذاشتند و کتابها را در دست گرفتند، مردم شروع کردند به این که این کتاب آسمانی را که آمد و نظام دنیا را به هم ریخت و نظام جدیدی بهوجود آورد بشناسند، آن را بخوانند و بفهمند. تازه مسلمانها عشقشان برای فهم و درک قرآن چند برابر مسلمانهای دیگر بود. اگر انسان تاریخ آن دوره را بخواند میبیند که چه شور علمی و چه عشقی سراسر کشورهای اسلامی را فرا گرفته بود! میگشتند دنبال کسی که قرائت قرآن را بلد باشد. فارسیزبان یا ترکیزبان یا هندیزبان بودند و با زبان قرآن آشنا نبودند. در درجه اول میخواستند قرآن را بخوانند و تلاوتش را یاد بگیرند. ما میبینیم در همان اواخر قرن دوم مسئله قرائت چقدر رواج یافته و قرّاء، کسانی که خواندن قرآن را تعلیم بدهند، چقدر زیاد شدهاند! بعد فهمیدن قرآن و تفسیر قرآن مورد توجه واقع شده است. میبینیم مفسرها از همان قرن پا به میدان گذاشتهاند. چرا وضع و جعل حدیث در همان قرن اول شروع شد؟ چون وقتی که تقاضای یک کالا خیلی زیاد و بیش از حد شد و عرضه به قدر کافی نبود و کالای صحیح و درست به قدری که همه را اشباع کند نبود میدان برای کالاهای تقلبی باز میشود.
بیان آیتاللَّه بروجردی
خدا مرحوم آیتاللَّه بروجردی را رحمت کند، این بیان از ایشان است؛ میفرمودند در آن دوره این طور بود که مردی از مدینه بلند میشد و مثلا به اقصی بلاد خراسان
آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 1 89
آزادی عقیده در صدر اسلام
غرض این که یک چنین هجومی شد. در این میان افرادی بودند که وابسته به مذاهب دیگر و هنوز پیرو آن مذاهب بودند. اینها در صدد این بودند که برای حفظ مذهب خویش از خود دفاع کنند و به اسلام ایراد بگیرند. آزادی هم که به مردم داده بودند.عین همین وضعی که الان شما میبینید که میگوییم عقیده آزاد است، امام فرموده فکر آزاد است، هر کسی هر حرفی میخواهد بزند مادام که در حد عقیده است آزاداست، در آن وقت همین وضع وجود داشت، عقیده آزاد بود، هر کسی آزاد بود پیرو هر مذهبی میخواهد باشد. اینها برای دفاع از مذهب خودشان به اسلام ایراد میگرفتند که ما به فلان مطلب قرآن ایراد داریم، بحث جبر و اختیار چنین است،
آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 1 90
مسئله رؤیت خدا چنین است. عدهای بودند که اصلا خدا را قبول نداشتند و اینها را زنادقه میگفتند. این افراد آنچنان آزاد بودند که میآمدند در مسجد مدینه مینشستند و حرفهایشان را میزدند.
کتاب توحید مفضَّلرسالت امام صادق علیه السلام
حال در این زمان، اسلام به چه احتیاج دارد؟ بعد از آن انقلاب که به دنبال خودش آزادی و تضاد عقاید و آراء و بحثهای کلامی و فکری و اختلاف عقیده و آراءمیآورد چکار باید کرد؟ آیا باز هم از شمشیر باید استفاده کرد؟ نه، شمشیر برای آن وقت بود. اگر شمشیر هم لازم است مهمتر از شمشیر هم هست. آن هدفی که در آن دوره شمشیر انجام میداد در این دوره درس، کتاب، بیان و قلم انجام میدهد.
آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 1 91
آنوقت امام جعفر صادق چه میکند؟ همان کاری را میکند که پیغمبر کرد، همان کاری را میکند که علی کرد، همان کاری را میکند که امام حسین کرد ولی شرایط زمانی امام صادق با شرایط زمانی امام حسین دوتاست. در شرایط زمانی امام حسین فقط یک یزید قلدر در مقابل اسلام است، اسلام مسئلهای ندارد جز این که با یک قلدر روبروست. ولی در زمان امام صادق علاوه بر قلدرها که باید با آنها مبارزه کرد و مبارزه میکردند (خود امام مبارزه میکرد و نهضتهای علوی را که روی حسن نیت و خلوص نیت بود تأیید میکرد) مهمتر از مبارزه با قلدرها مبارزه با نحلههای فکری انحرافی است. مذهبهای فقهی (چندین مذهب) به وجود آمده، هر کدام روی مبنایی. امروز ما چهار مذهب میشنویم، مذاهب دیگر کم کم منقرض شده و الّا مذاهبِ مختلف فقهی بود. این جا امام صادق چه باید بکند؟ باید راه راست و نحله صحیح فقهی را نشان بدهد. مذاهب مختلف کلامی بود. یکی معتزلی بود اختیاری فکر میکرد، دیگری اهل حدیث و سنت بود جبری فکر میکرد. در باب صفات واجب او چنین میگفت این جور دیگری میگفت. در باب مسئله وحی او یک جور میگفت این جور دیگری میگفت. رشتههای مختلف کلامی در بطن اعتقادات اسلامی به وجود آمده. این جا امام صادق چه باید بکند؟ امام صادق چرا هشام بن الحکمها پرورش میدهد؟ برای یک چنین میدانی. در آن جوّ، ملحدها، زندیقها، ماتریالیستها و مادیین به وجود آمدند، مکتب خودشان را تشکیل دادند، اتباع و پیرو پیدا کردند. آزادانه هم این طرف و آن طرف میروند. ابن ابی العوجاء پیدا شده است و به قولی ابن مقفّع هم همین طور فکر میکرد. حَمّاد اجرَد پیدا شده و دهها نفر دیگر افرادی امثال اینها پیدا شدهاند. اینها را مگر میشود همین طور رها کرد؟
رسالت امام صادق این است که در این جبهه باید مبارزه کند و بجنگد. مسیحیها آزادانه حرفشان را میزنند. جاثلیق- که معرّب کاتولیک است- برای خودشان بساطی دارند. صابئیها- که منقرض شدهاند- اصول و عقایدی دارند. مجوسیها و زردشتیها برای خودشان یک سلسله عقاید دارند. یهود برای خودشان حرفهای دیگری دارند. هر گروهی برای خودشان افکار و عقایدی دارند و همه کوششمیکنند افکار و عقایدشان را پخش کنند. اینجا وظیفه چه ایجاب میکند؟ آیا امام جعفر صادق میتواند بگوید من همان راهی را میروم که جدّم حسین بن علی رفت، راه دیگری غیر از آن وجود ندارد؟ نه. اگر امام حسین در زمان امام صادق بود
آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 1 92
رسالت حضرت رضا علیه السلام
مأمون خودش شخصا یک مرد دانشمند است. در میان طبقه خودش یعنی طبقه خلفا و سلاطین (البته اگر خلفا میگویم حضرت امیر را وارد نکنید) شاید در دنیا بینظیر باشد. فقط یکی از امپراطورهای روم به نام اپکتیتوس است که میگویند در عین این که یک امپراطور و پادشاه بود مرد دانشمند و فیلسوفی بود. البته اشخاص تحصیلکرده در میان این طبقه بودهاند ولی مرد عالم و دانشمند در حد مأمون اگر در تاریخ بشر وجود داشته باشد شاید یکی دو نفر باشند. اصلا مغز او مغز علمی و فکری بود. خودش با علمای مختلف مباحثه میکرد و حسابی اینها را درهم میکوبید. اگر کتاب قاضی زنگزوری- که یک قاضی اهل ترکیه است- راجع به امامت به نام تشریح و محاکمه در تاریخ آل محمد را که سالها پیش منتشر شد و به فارسی ترجمه و چاپ شده است مطالعه کنید (قسمتهایی که مباحثات مأمون است و از کتاب عِقد الفرید ابن عبد ربّه نقل کرده) میبینید این مرد در دفاع از امامت و در اثبات امامت علی بن ابیطالب و در ردّ نظریه اهل تسنن چقدر استاد بوده! اینها را شیعه نقل نکرده، خود اهل تسنن نقل کردهاند. آنچنان علمای اهل تسنن را محکوم و مجاب میکرد که نمیتوانستند دم بزنند. چون خودش مرد عالمی بود خوشش میآمد که در مجلس مناظره و مباحثه علمای ادیان و مذاهب شرکت کند و میکرد، و میدانیم در وقتی که حضرت رضا سلام اللَّه علیه ولیعهد مأمون بودند از حضرت هم خواهش میکرد، حضرت میآمدند و دوست داشت که حضرت با علمای مذاهب و ادیان مباحثه کنند، که آن مباحثات هست. حضرت با دهریون و مادیون مباحثه کردهاند، با صابئیها مباحثه کردهاند، با زردشتیها مباحثه کردهاند، با مسیحیها، با یهودیها، با همه فرقهها مباحثه کردهاند. آنها را دعوت میکرد، از بینالطلوعین، هنوز هوا تاریک بود، همه علمای مذاهب میرفتند در مجمعی که داشت. نماز صبحرا که میخواندند و مثلا صبحانهای میخوردند مسئله مباحثه مطرح میشد، یک مباحثه منظم، خودش هم مجلس را اداره میکرد: آقای مادی و ماتریالیست تو هر حرفی که داری آزادانه بگو، هرچه میخواهد دل تنگت بگو.
آیندۀ انقلاب اسلامی ایران، ص : 1 93
پیوند آینده انقلاب اسلامی با آینده روحانیت
وقتی که زمان چنین زمانی باشد رهبری دینی چه نقشی باید داشته باشد؟ این که عرض میکنم وظیفه روحانیت در آینده خیلی دشوار است به این دلیل است. حالا صد برابر دوره مأمون افکار متضاد و متناقض وجود دارد. الان روحانیت صد برابر سال گذشته و ده سال گذشته احتیاج به تقویت و برنامه و کار دارد. مردم صد برابر گذشته احتیاج به ارشاد و هدایت و راهنمایی دارند، احتیاج به تعلیم اخلاقی و معنوی دارند. روحانیت باید بجنبد ...[1]وحدت و تشکیلات خوشبختانه در تهران بهوجود آمده. جامعه روحانیت و شورای روحانیت و طبقهبندی و شکل بندی منطقههای مختلف و نماینده فرستادن در آن جامعه مقداری [سازمان یافته، اما] هنوز به جایی نرسیده، امیدواریم پیشرفت کند، به همه ایران سرایت کند، همه روحانیت به یکدیگر مرتبط و متصل شوند، تشکیلات پیدا کنند و بعد خودشان را تقویت کنند، نشریات زیاد داشته باشند.
تا آنجا که اطلاع داریم بعد از این انقلاب اغلب مساجد خلوت شده، چرا خلوت شده؟ با این که آدم فکر میکرد بعد از انقلاب باید مردم بیشتر به مساجد هجوم بیاورند. علتش این است: قبل از پیروزی انقلاب یک سلسله مسائل برای مردم مطرح بود و آن مسائل در مساجد مطرح بود، مردم هم جمع میشدند، بعد از پیروزی انقلاب یک سلسله مسائل دیگر باید مطرح شود. مساجد خودشان را برای آن مسائل آماده نکردهاند و باید آماده کنند و مساجد باید احیا شود. رادیو تلویزیون ضرورت دارد برنامه مذهبی داشته باشد، حزب اسلامی باید وجود داشته باشد، باید مردم تمرین سیاسی در احزاب ببینند، باید حزب رشد سیاسی مردم را زیاد کند و باید در حزبهای اسلامی و کانونهای حزبی تعلیمات اسلامی هم داده شود، همه اینها لازم و ضروری است اما یک وقت رادیو تلویزیون و کانونهای حزبی جای مساجد را نگیرد، اگر جای مساجد را بگیرد فاجعه به وجود آمده است.
[1]. [افتادگی از نوار است.]