زنان در طول تاریخ تنها مولّد و زاینده مردان و پرورش دهنده جسم آنها نبودهاند، بلکه الهامبخش و نیرو دهنده و مکمّل مردانگی آنها بودهاند. زنان از پشت صحنه و از پشت جبهه جنگ همواره به مردان مردانگی میبخشیدهاند. ما در بسیاری از اشعار حماسی عربی و فارسی میبینیم که دلیران و دلاوران در حماسههای خود زنان را مخاطب قرار داده و از مردانگی و شجاعت و دلاوری خود دادِ سخن دادهاند. گویی مرد، آگاهانه و یا ناآگاهانه، از همه دلیریها و دلاوریهای خود رضایت و تحسین و جلب رضایت زن را منظور میداشته است. اگر فرصتی دست دهد و قطعات ادبی نظم و نثر که در این زمینه انشاء شده یکجا گرد آید، یک فراز جالب و قابل مطالعهای از نظر جامعهشناسی فراهم میگردد. این که میگویند زن آفریننده عشق است و عشق آفریننده مرد و مرد آفریننده تاریخ، ناظر به نقش غیر مستقیم زن در سازندگی تاریخ است.
زن نقش سازندگی غیر مستقیم تاریخی خود را مدیون اخلاق ویژه جنسی خویش یعنی حیا و عفاف و تقوا و دورباش زنانه خویش است. آنجا که زن، دورباش حیا و عفاف را حفظ نکرده و خود را به ابتذال کشانده این نقش تاریخی را از دست داده است. بحق در مورد حیا و عفاف زن گفته شده است:
حیا پاداشهای خود را پسانداز میکند و در نتیجه نیرو و شجاعت مرد را بالا میبرد و او را به اقدامات مهم وا میدارد، قوایی را که در زیر سطح آرام حیات ما ذخیره شده است بیرون میریزد[1].
از این رو گویی نوعی تضاد و تعارض میان این دو نقش وجود دارد: یا نقش غیر مستقیم و از صحنه بیرون بودن و یا نقش مستقیم و پشت جبهه را رها کردن و نقش غیر مستقیم نداشتن. اما در حقیقت تضاد و تعارض غیر قابل جمعی در کار نیست. یک راه باریک و ظریف وجود دارد که زن اگر از آن راه برود هر دو نقش را در آنِ واحد میتواند ایفا کند. آن راه باریک و ظریف همان است که بانوان ما در ده ساله اخیر طی کردند. ویژگی دخالت زن در انقلاب اسلامی ایران در این است که زن
[1]. لذات فلسفه، ویل دورانت، ص 133.
مسلمان ایرانی در عین این که در صحنه تاریخ ظاهر شد و مستقیما در کار سازندگی تاریخ با مرد شرکت کرد، پشت جبهه را رها نکرد، حیا و عفاف و پوشش لازم را از کف نداد، دورباش خویش و کرامت و عزت زنانه خویش را محفوظ داشت و خویشتن را مانند زن غربی و زن مدل پهلوی به ابتذال نکشانید.
زنان از نظر نقش تاریخی، دورههای سه گانهای را طی کردهاند. در برخی دورهها و بر اساس برخی طرز تفکرها دخالت مستقیم زن در ساختن تاریخ منفی است. در این دورهها زن جز در اندرون خانه کاری ندارد و نمیتواند داشته باشد و صرفا یک کالای اندرونی است. طبعا در چنین شرایطی هیچ یک از استعدادهای انسانیاش یعنی تفکر، آگاهی، بیداری، آزادگی، اراده و اختیار و انتخاب، هنر و خلاقیت و ابداع و حتی عبادت و سلوک عارفانه الی اللَّه رشد لازم را طی نمیکند.
در این گونه جوامع در حکم یک وسیله و ابزار زندگی خانوادگی است، یک «شئ» است و به حکم این که محیط زندگی زن محدود است به درون خانواده و در بازارِ به اصطلاح آزاد دسترسی به او میسر نیست، برای مرد عزیز و گرانبهاست. از این رو زن در چنین دورهها و چنین محیطها یک «شئ گرانبها» است مانند هر شئ نفیس و گرانبهای دیگر از قبیل برلیان و الماس و غیره. در این گونه دورهها تاریخ طبعا «مذکر» است، زنان نقش مستقیم و محسوس و ملموس در ساختن تاریخ ندارند.
اگر ما به تاریخ گذشته پیش از نیم قرن اخیر خودمان برویم عینا همین وضع را میبینیم؛ میبینیم زن وجود دارد اما به صورت یک «شئ عزیز و نفیس و گرانبها» و معمولا بیدخالت در تاریخ و حوادث تاریخی.
در برخی جوامع زن خانه را رها کرده و وارد اجتماع شده است؛ در شئون علمی، هنری، فکری، سیاسی شریک مرد شده است و به صورت «شخص» درآمده است؛ اما نظر به این که مدار خویش را بکلی رها کرده و حریم را به کنار زده و خود را رایگان در دسترس مرد قرار داده و در اماکن عمومی، کابارهها، دانسینگها، حاشیه خیابانها حضور و آمادگی خود را اعلام داشته است، ارزش و بهای خود را از دست داده است. در این جوامع زن شخص است اما «شخص بیبها». در این گونه جوامع زن حضور خود را در صحنه تاریخ ثابت کرده در حالی که پشت جبهه را رها کرده
است، نقش مستقیم خود را در سازندگی تاریخ به کف آورده اما نقش غیرمستقیم را که از آن کمتر نیست از کف داده است.
آنجا که زن نقش غیر مستقیم خود را از دست میدهد، هم خود را تباه میسازد و هم مرد را. زن «مدل پهلوی» که نزدیک چهل سال قشر عظیمی از جامعه زن ایرانی را تشکیل میداد از این نوع بود ...[1]
[1]افسوس که منافقان فرصت نگارش بقیه مقاله را به استاد ندادند
این صفحه فاقد متن است
درباره جمهری اسلامی
این صفحه فاقد متن است
بخش پنجم:درباره جمهوری اسلامی
مصاحبه مطبوعاتی*[1]
بسم اللَّه الرحمن الرحیم
سؤال: آینده انقلاب اسلامی را چگونه میبینید؟
استاد: در مسائل اجتماعی برای آینده نمیتوان به صورت قطعی پیشبینی کرد؛ یعنی مسائل اجتماعی پیچیدهتر از آن است که یک نفر آن طوری که مثلا یک منجم و متخصص ستارهشناسی خسوف و کسوف را پیشبینی میکند، بتواند وضع جامعه را پیشبینی کند. البته یک مطلب دیگر هست که درباره آن هم بدون تکیه بر یک نوع دید الهی یعنی جهانبینی الهی نمیشود نظر داد و آن این است که آینده جامعه بشریت چه آیندهای است؟ ما معتقدیم که حرکت جامعهها و حرکت انسانها به سوی استقلالِ هر چه بیشتر فکری و آزادی بیشتر از جبر محیط طبیعی و محیط اجتماعی و وابستگی بیشتر به ایمان و ایدئولوژی است. و البته ما آینده را پیشبینی میکنیم که آینده بشریت آینده جامعه توحیدی است؛ جامعه توحیدی، هم به مفهوم فکری و اعتقادی و هم به مفهوم اجتماعی.
و اما آینده بالخصوص انقلاب اسلامی ایران؛ در این مورد نیز به اصطلاح معروف
[1]* این مصاحبه دو هفته قبل از شهادت آیتاللَّه مطهری انجام شده است.
«تنبّؤ» یعنی پیامبریگری نمیشود کرد که به طور جزم آیندهای را پیشبینی نمود. ولی به صورت امیدواری، برای ما وضع حاضر بسیار بسیار امیدوار کننده است که انقلاب اسلامی در آن جهتِ خودش به آن ثمر اسلامیای که باید برسد، در آینده انشاءاللَّه خواهد رسید.
- یعنی منظورتان این است که انقلاب اسلامی ایران در آینده میتواند الگویی برای کشورهای دیگر باشد؟
استاد: ما اینچنین فکر میکنیم؛ فکر میکنیم که میتواند الگویی باشد، البته بعد از آن که وضع داخلی خودش را سامان بدهد و خود را از یک نوع نابسامانیها و برخی رگههای بیگانهای که در آن وجود دارد خالص کند.
- استاد! به نظر شما چه شرایطی برای تداوم انقلاب لازم است؟ آیا همان طور که در یک سری از سخنرانیهایتان فرمودید، عدالت و آزادی، معنویت و استقلال کافی به نظر میرسد؟
استاد: نه، همانطوری که توجه کردید آنچه که من در آن سخنرانیها گفتهام، به عنوان شرایط است. شرایط یعنی چیزهایی که بدون آنها مشروط امکانپذیر نیست، اما معنیاش این نیست که حتما وجود آنها کافی است و هیچ شرط دیگری در کار نیست. معمولا وقتی که میگویند شرایط، به اصطلاح شرط لازم را بیان میکنند نه شرط کافی. آنچه که من در آنجا گفتم یک سلسله از شرایط لازم بود. مقصود من این بود که این انقلاب اسلامی اگر بخواهد سلب کننده آزادیها باشد، این یک آفتی است در آن، و اگر بخواهد نسبت به عدالت اجتماعی به معنی دقیق کلمه حساسیت کافی نداشته باشد به خطر خواهد افتاد. اگر تحت تأثیر مکتبهای ماتریالیستی معنویت را کوچک و ضعیف بشمارد و گرایش مادی زیاد پیدا کند، باز به خطر خواهد افتاد. اگر استقلال را، چه استقلال سیاسی، چه استقلال اقتصادی و چه استقلال مکتبی (یعنیاین که اسلام را به عنوان یک مکتب مستقل بشناسد و معرفی کند نه این که از مکتبهای دیگر قسمتهایی را بگیرد و مخلوط کند) کوچک بشمارد،