بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 64

نظریات درباره ماهیت انقلاب ایران:

1. ماهیت طبقاتی

اکنون این مسئله در انقلاب ایران از هر سه بعد مطرح است. انقلاب ایران چیست؟

آیا ماهیت طبقاتی دارد؟ آیا ماهیت به اصطلاح لیبرالیستی دارد؟ آیا ماهیت ایدئولوژیک و اعتقادی و اسلامی دارد؟ آنهایی که تابع آن مکتبی هستند که میگوید تمام انقلابها ماهیت مادی و طبقاتی دارد گوششان به هیچ حرفی بدهکار نیست، میگویند محروم علیه مرفه قیام کرده، یعنی دو طبقه در ایران در مقابل یکدیگر ایستادهاند، این غنی و فقیر است که در برابر یکدیگر ایستادهاند، باقی نظریات همه حرف است، و این انقلاب اگر بخواهد راه خودش را طی کند همین راه را باید طی کند تا به نتیجه نهایی برسد. و عدهای از افرادی که این جور فکر میکنند رنگ اسلامی هم به قضیه میدهند و به حکم آیه «وَ نُریدُ انْ نَمُنَّ عَلَی الَّذینَ اسْتُضْعِفوا فِی الْارْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ ائِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثینَ. وَ نُمَکنَ لَهُمْ فِی الْارْضِ وَ نُرِی فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ جُنودَهُما مِنْهُمْ ما کانوا یحْذَرونَ»[1]اشتباه میان جهتگیری و خاستگاه نهضتهای الهی

نکته ظریف مطلب این است: اسلام جهتگیری نهضتهای الهی را به سوی مستضعفین میداند نه این که خاستگاه هر نهضت و انقلاب را هم منحصرا

مستضعفین میداند. مکتب مادی میگوید نهضت فقط و فقط به دوش محرومان

[1]. قصص/ 5 و 6.


صفحه 65

است علیه مرفهها؛ به دوش محرومان و به سود محرومان. اسلام نهضت پیغمبران را به سود محرومان میداند نه این که منحصرا به دوش محرومان بداند. قرآن دلایل روشنی در این مطلب دارد. این تفاوت میان جهتگیری و خاستگاه را گاهی ملاحظه نکردهاند و نمیکنند. ریشه اساسی مطلب این است: کسانی که این گونه میگویند، انقلابها را به اصطلاح خصلتهای بالذات اجتماعی میدانند یعنی میگویند انسانی نیست و ریشهای در ساختمان انسانها ندارد، ریشهای در تغییرات اجتماعی دارد؛ در صورتی که اسلام همیشه روی فطرت یعنی روی انسان تکیه میکند ولو به عنوان یک فرد. به همین جهت است که اسلام مخاطب خودش را منحصرا محرومان قرار نمیدهد، مخاطب را همه مردم قرار میدهد حتی خود آن مرفه و استضعافگر، چون از نظر اسلام در درون هر استضعافگری، در درون هر فرعونی از فرعونها یک انسانِ در زنجیر نهفته است، یعنی در منطق اسلام فرعون فقط بنی اسرائیل را به زنجیر نکشیده، یک انسان را هم در درون خودش به زنجیر کشیده، انسانی که دارای فطرت الهی است و ارزشهای الهی سرش میشود ولی در زندانِ این فرعون بیرونی است. و لهذا پیغمبران، اول میروند سراغ آن انسانِ به زنجیر کشیده شده در درون فرعونها بلکه آن انسان را علیه فرعون حاکم بر انگیزانند و بتوانند انقلاب را از درون ایجاد کنند. البته اینجا موفقیت به آن نسبت نیست که کسی انسان درونیاش در زنجیر نباشد. ممکن است ده درصد موفقیت باشد ممکن است پنج درصد یا یک درصد. وَ قالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ الِ فِرْعَوْنَ یکتُمُ ایمانَهُ[1]... یعنی انسانی از همان ملأ فرعون، از همان برخوردارها [چنین گفت و علیه فرعون قیام کرد. همچنین زن فرعون][2]از نظر زندگی و رفاه و این که در طبقه به اصطلاح استثمارگر و استضعافگر بود [مانند فرعون بود] ولی در منطق قرآن با دعوت موسی، زن فرعون علیه فرعون قیام میکند. اما اول در درون زن فرعون یک انسان واقعی نهفته بوده و به زنجیر کشیده شده بوده ولی نه در حد انسانی که در درون فرعون بود. او اول زنجیر درونی خودش را پاره کرد و بعد علیه شوهرش که فرعون و سمبل این نظام بود قیام کرد. اما این قیام به سود چه کسی بود؟ به سود سبطیها؛ از میان قبطیها به سود سبطیها.

[1]. غافر/ 28.

[2]. [چند ثانیهای نوار افتادگی دارد.]


صفحه 66

2. ماهیت آزادیخواهانه

3. ماهیت اسلامی به معنی معنوی

عدهای هم میگویند این نهضت نهضت اسلامی است. کسانی که میگویند نهضتِ اسلامی است بسا هست برداشتشان از اسلام فقط معنویتهای اسلامی است یعنیمیگویند یک نهضتِ صد در صد معنوی است، که بعد درباره این کلمه توضیح


صفحه 67

4. ماهیت اسلامی به معنی واقعی، یعنی چند بعدی و همهجانبه

عده دیگری از کسانی که میگویند انقلاب ایران انقلاب اسلامی است مطلب را این طور تفسیر میکنند[1]: این مقدار میدانیم که انقلاب ایران به اعتراف بسیاری یک انقلاب مخصوص به خود است یعنی در این خصوصیات نظیری برایش نمیتوان فرض کرد. مثلا آن کسانی که میگویند سه عاملِ دوش به دوش یکدیگر مؤثر بوده است، میگویند در دنیا ما انقلابی نداریم که این سه عامل در آن دوش به دوش یکدیگر حرکت کرده باشند. ما نهضتهای سیاسی داریم ولی طبقاتی نبوده، طبقاتی داریم سیاسی نبوده یا اگر هر دوی اینها بوده مذهبی و معنوی نبوده. به هر حال در این که این انقلاب برخی خصلتهای مخصوص به خود دارد شکی و بحثی نیست.ما این گونه فکر میکنیم که اگر توجهی به ماهیت تعلیمات اسلامی داشته باشیم میفهمیم که این انقلاب، اسلامی است نه به این معنا که مقصود از اسلام فقط همان معنویتش است. اسلام چنین دینی نیست. اینهایی که این حرفها را میگویند برداشتشان از مذهب فقط یک قسمت از مذهب و آن معنویات مذهب است [به تعبیر] آنهایی که خیلی با احترام حرف میزنند. معنویت مذهب یعنی نیایش، آزاد بودن در رابطه با خدا برقرار کردن، این که مساجد و معابد آزاد باشد، عبادت آزاد باشد. وقتی که میگویند «اسلامی» یعنی معنوی، معنوی هم [یعنی این امور،] یا بعضی میگویند یعنی قشریات مذهب، مناسک مذهب، آداب مذاهب که مردم به آن

[1]. لااقل خود من این طور تفسیر میکنم.


صفحه 68

شباهت انقلاب ایران با انقلاب صدر اسلام

سخن عمر در باره حریت و آزادی

عمروعاص حاکم مصر بود. در آن زمان اکثریت مردم مسلمان نبودند، حکومت دست مسلمانها بود ولی اکثریت مذهب دیگر داشتند. پسر عمروعاص با یکی از


صفحه 69

سخن نماینده مسلمین در بارگاه رستم فرخزاد

در تواریخی که در هزار سال پیش نوشتهاند آوردهاند: در قادسیه قبل از آن که مسلمین با ایرانیها روبرو شوند رستم فرخزاد نمایندهای از امیر مسلمین خواست که بیاید حرفهایمان را با هم بزنیم. او هم آمد. در ضمن صحبتها که شما چه میخواهید و مقصودتان چیست، اول میخواست اینها را با تطمیع منصرف کند، گفت شما همسایههای ما بودید، از نظر اقتصادی در فقر بسر میبردید و ما حق همسایگی را در باره شما بجا نیاوردهایم و حق این بود که ما به همسایههایمان کمک مادی میکردیم که شما مجبور نمیشدید به ما حمله کنید. حالا هم حاضریم کمک کنیم. او در کمال صراحت گفت هر چه که تو میگویی ما بودیم، بیش از این ما بودیم، چند تا هم خودش اضافه کرد که ما چنین بودیم چنان بودیم، ولی آن روزهایی که ما برای شکم میجنگیدیم سپری شد. رستم گفت حالا چه میگویید و برای چه آمدهاید؟ او هدفها را ذکر کرد. به قدری این هدفها عالی است که حد ندارد!

یکی از آنها این است که ما آمدهایم بندگان را از قید رقّیت بندگان آزاد کنیم و همه


صفحه 70

بنده خدا باشند[1]سخن علی علیه السلام

جمله دیگر درباره آزادی و آزادگی جمله امیرالمؤمنین در نهجالبلاغه در وصیتنامه به امام حسن است که میفرماید: وَ لا تَکنْ عَبْدَ غَیرِک وَ قَدْ جَعَلَک اللَّهُ حُرّاً[2]. پسرم هرگز بنده دیگری مباش که خدا تو را آزاد آفریده.

پس ارزشهای لیبرالیستی[3]شامل بودن این نهضت

نه تنها معنویت اسلامی رنگ اسلامی داشت، در اکثریت توده این مردم همه چیز رنگ اسلامی به خود گرفت و به همین دلیل بود که این نهضت یک نهضت شامل شد.

در شامل بودن این نهضت خیال نمیکنم کسی بتواند تردید کند. نهضت مشروطیت یک نهضت شهری بود نه روستایی ولی این نهضت هم شهری بود هم روستایی؛ شهری و روستایی مشترکا شرکت داشتند. دیگر ما آنچه را که به چشم خودمان دیدهایم که نمیتوانیم تخطئه کنیم. محروم و ثروتمند هر دو شرکت داشتند. این طور نبود که بازاری در مقابل غیر بازاری ایستاده باشد. اگر کارگر صنعت نفت اعتصاب کرده بود بازاری هم اعتصاب کرده بود و این اسلامی بودن این نهضت بود که همه را در یک مسیر و در یک صف قرار داد بدون این که بخواهم بگویم سهم همه علیالسویه است؛ هرگز سهم همه نمیتواند علیالسویه باشد ولی اسلامی بودن این نهضت همه را در یک حرکت هماهنگ قرار داد.

[1]. این داستان را در داستان راستان آوردهام: ج 2، ص 151 تحت عنوان «در بارگاه رستم».

[2]. نهجالبلاغه، نامه 31.

[3]. [یعنی ارزشهای مبتنی بر آزادیخواهی و آزادگی، نه ارزشهای مبتنی بر مکتب لیبرالیسم.]


صفحه 71

زدودن خودباختگی در مقابل غرب

عمده این است که این نهضت توانست یک موفقیت بسیار بزرگ کسب کند و آن این است که خودباختگی در مقابل غرب به معنای اعم (یعنی بلوک غرب و بلوک شرق) را از ملت ما میگیرد و به ملت ما میگوید تو خودت یک مکتب و یک فکر مستقل داری، تو خودت میتوانی روی پای خودت بایستی، تو یک هویت و منش دیگری داری.

از نظر علمای جامعهشناسی این مطلب ثابت شده که همین طور که یک فرد روح دارد یک جامعه هم روح دارد، هر جامعهای که دارای فرهنگی هست فرهنگ آن جامعه روح آن جامعه را واقعا تشکیل میدهد و اگر در نهضتی کسی بتواند روی آن روح جمعی انگشت بگذارد و آن روح را زنده کند تمام اندام جامعه را یکجا به حرکت در میآورد. دو سه قرن بود- مخصوصا در این صدساله اخیر که تلاقی غرب و شرق پیدا شده- که مردم مشرق زمین، مردم دنیای اسلام، به طور کلی وقتی خودشان را در مقابل غربیها میدیدند احساس حقارت و کوچکی میکردند. من در کتاب نهضتهای اسلامی نوشتهام سِر سید احمد خان هندی در ابتدا یکی از سران نهضت اسلامی در هند بود و مردم را علیه انگلیسها تحریک میکرد. یک کاری که شاید نقشه خود انگلیسها بود این بود که او را دعوت کردند- یا تحریک کردند، خلاصه وسایلش فراهم شد- یک سفر به اروپا رفت. وقتی که آن تمدن اروپا مخصوصا آن وضع انگلستان در اوایل قرن بیستم و آن تمدن عظیم و گسترده را دید آنچنان خودش را باخت که وقتی به هند برگشت تمام افکارش عوض شد، به مردم هند گفت که ما راهی نداریم الّا این که تحت قیمومت انگلستان برای همیشه باقی بمانیم، یعنی همان فکری که تقیزاده ما پیدا کرده بود و گفت ایرانی اگر بخواهد به سعادت برسد باید از فرق سر تا ناخن پا فرنگی شود، جسما روحا ظاهرا باطنا باید فرنگی شود. بر عکسِ سید جمال. خصوصیت سید جمال این است که با این که در صدسال پیش بوده با آن تقدمی که غرب در آن وقت داشت، وقتی که به آنجا رفت، برعکس به این فکر افتاد که باید ملت مشرق زمین را بیدار کرد و او را برانگیخت و به او شخصیت داد و غرب را در مقابل او تحقیر کرد. در مجله «عروة الوثقی» داستان مسجد مهمان کش را آورد و چه زیبا آورده است و چه داستان زیبایی است!