بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 6

رفتار سياسى در اسلام
رنجبر مقصود

ديپلماسى و رفتار سياسى در اسلام, تأليف عبدالقيوم سجادى, مؤسسه آموزش عالى باقرالعلوم و بوستان كتاب قم, 1383ش.
(ديپلماسى) از مفاهيم رايج در عرصه علوم سياسى و روابط بين الملل است و از لحاظ نظرى و عملى در جوامع مختلف بدان پرداخته شده است. يكى از سؤالات اساسى كه در جامعه ما همواره مطرح بوده و هست اين است كه آيا ديپلماسى اسلامى ماهيت مستقلى از ديپلماسى متعارف در دنيا دارد؟ اين سؤالى است كه كتاب ديپلماسى و رفتار سياسى در اسلام به دنبال پاسخ به آن مى باشد. اين كتاب را آقاى عبدالقيوم سجادى تأليف كرده و از سوى مؤسسه آموزش عالى باقرالعلوم(ع) و بوستان كتاب منتشر گرديده است. مؤلف در مقدمه هدفِ كتاب را پر كردن خلأ موجود در ارائه يك الگوى نظرى از ديپلماسى دينى و نيز ارائه يك متن درسى براى درس (ديپلماسى و رفتار سياسى در اسلام) مى داند.
فصل اول اختصاص به كليات و مفاهيم دارد كه طى آن به مفهوم ديپلماسى, سيره و رفتار سياسى, ديپلماسى و رفتار سياسى در اسلام, رابطه ديپلماسى و اخلاق, ديپلماسى, سياست خارجى و روابط بين الملل, اصول سياست خارجى اسلام مى پردازد. مؤلف در اين فصل ضمن ارائه تصويرى اجمالى از ماهيت نظام بين المللى درباره برداشت ها و نگرش هاى رئاليستى و ايدئاليستى از روابط بين الملل بحث مى كند كه در رئاليسم اصالت با جنگ است كه اين ديدگاه ناشى از بدبينى افراطى به ذات انسان است, در مقابل در مكتب ايدئاليسم اصالت با صلح است كه ناشى از نگاه خوش بينانه اين مكتب به ذات انسان است, در حالى كه در اسلام انسان موجودى داراى ماهيت دوگانه است كه هم ميل فطرى به سوى نيكى ها دارد و هم ميل غريزى به سوى بدى و شرارت و بر اين اساس در مورد اصالت در روابط بين المللى هم نه تمايل مطلق به صلح مطرح است و نه تمايل مطلق به جنگ و نه جنگ اصل است و نه صلح هميشگى است, هرچند كه صلح محورى از اصول اساسى سياست اسلامى محسوب مى شود. مؤلف در اين راستا چهار اصل دعوت يا جهاد, اصل ظلم ستيزى و نفى سبيل, اصل عزت اسلامى و سيادت دينى و اصل التزام و پايبندى به پيمان هاى سياسى را از اصول سياست خارجى و ديپلماسى اسلامى معرفى مى كند. در مورد دعوت يا جهاد محور اصلى بحث اين است كه آيا در اسلام دعوت اصالت دارد يا جهاد و مؤلف پس از بررسى ديدگاه هاى مختلف به اين جمع بندى مى رسد كه دعوت قبل از جهاد ضرورت دارد و جهادِ قبل از دعوت فاقد مشروعيت است; مؤلف در اين قسمت به دنبال پاسخ به ادعاى مستشرقين در مورد جنگ محورى اسلام است. اصل نفى سبيل هم با وجود برداشت هاى مختلف از آيه شريفه مربوطه به عدم جواز سلطه كافران بر مسلمانان تعبير مى شود. عزت هم بيانگر برترى تعاليم و جامعه اسلامى در مقابل بيگانگان است. اصل التزام به پيمان هاى سياسى هم ناظر بر دستورهاى اكيد اسلام بر ضرورت وفاى به عهد و پيمان مى باشد. مؤلف در مجموع در فصل اول با تأكيد بر بنياد اخلاقى سياست در اسلام, ديپلماسى اسلامى را برخلاف ديپلماسى رايج و بيگانه, آراسته به موازين اخلاقى مى داند كه براساس آن, استفاده از ابزارهاى غير اخلاقى نمى تواند به رسميت شناخته شود.
فصل دوم اختصاص به ماهيت ديپلماسى اسلام دارد كه از دو جنبه حقوقى و عملى مورد توجه واقع شده است. از لحاظ حقوقى درباره موضوعاتى چون شرايط برقرارى روابط ديپلماتيك و ديدگاه اسلام, اسلام و شناسايى بين المللى, مصونيت سياسى سفيران, معاهدات و قراردادهاى بين المللى از نظر اسلام, شيوه هاى حل اختلافات بين المللى از ديدگاه اسلام بحث مى شود.
مؤلف شناسايى بين المللى از ديدگاه اسلام را با فرض اين كه برقرارى روابط مسالمت آميز به مفهوم شناسايى است تأييد مى كند و عيار آن را هم برقرارى روابط با قبايل مختلف از سوى پيامبر مى داند. حال اين سؤال مطرح مى شود كه آيا اين شناسايى با جهانشمولى اسلام در تعارض نيست. مؤلف به آن پاسخ منفى مى دهد. اصل مصونيت سفيران نيز در حقوق اسلامى و رفتار مسلمانان اصل پذيرفته شده اى بوده است كه در عقد يا قراردادِ امان ريشه دارد كه هم در سيره پيامبر(ص) و هم در روايات ايشان مورد تأكيد بوده است. مصونيت سفيران شامل مصونيت اموال هم مى شود و البته شامل اصل رفتار متقابل در مورد توقيف نمايندگان و سفراى اسلامى هم هست. همچنين مؤلف در مورد ضرورت پايبندى به عقود و معاهدات بين المللى و مشروعيت آنها آياتى از قرآن و رواياتى از حضرت رسول را نقل مى كند. از مذاكرات سياسى و نيز ميانجيگرى و داورى هم در ديپلماسى اسلام استفاده مى شود. آخرين بحث اين قسمت ويژگى هاى سفير از ديدگاه اسلام است كه در سه مجموعه از ويژگى هاى اخلاقى, جسمانى و علمى و فرهنگى بررسى گرديده است.
فصل سوم به اهداف ديپلماسى اسلام اختصاص دارد. ابتدا به تقسيم بندى هاى مختلف از اهداف سياست خارجى مى پردازد و چند ديدگاه صاحب نظران غربى را بررسى مى نمايد كه از جمله اينها تقسيم اهداف به كوتاه مدت, ميان مدت و بلند مدت و در يك تقسيم بندى ديگر به اهداف ضرورى, حياتى و غير حياتى مى باشد كه مؤلف تقسيم بندى زمانى را مبناى تحليل خود قرار مى دهد و هدف بلند مدت ديپلماسى اسلامى را با توجه به هدف نهايى رسالت انبيا (سعادت بشرى و كمال انسانى) در دو بعد مادى و معنوى معرفى مى كند. اهداف ميان مدت هم شامل صدور, حفظ و بسط ارزش هاى دينى, اصلاح روابط انسانى در سطح جوامع بشرى و ايجاد امنيت خارجى است و نهايتاً هم حفظ موجوديت حكومت اسلامى, تماميت ارضى و منافع مسلمانان از اهداف كوتاه مدت و حياتى ديپلماسى اسلامى تلقى مى شود.
اما سؤالى كه مطرح مى شود رابطه منافع ملى و مصالح اسلامى در ديپلماسى اسلامى است كه مؤلف اين وجوه را محتمل مى شمارد: نسبت تساوى; نسبت تأثيرگذارى جزئى; نسبت تعارض و ناسازگارى كه وجه سوم مورد بحث و اختلاف اساسى است. براى تلفيق اين دو حوزه ديدگاه هاى مختلفى از منافع مطرح شده است كه عبارتند از تلفيق منافع ملى و مصالح اسلامى, نظريهّ ام القرى, قاعده ميسور, قاعده تزاحم. مؤلف ضمن تبيين اجمالى هر يك از اين ديدگاه ها به نقد آنها مى پردازد. شكل اساسى نظريه تلفيق اين است كه اين نظريه با تأكيد بر ضرورت هر دو مقوله نمى تواند حالت تعارض منافع ملى و مصالح اسلامى را توضيح دهد. نظريه ام القرى هم مبتنى بر مفروض هايى چون ام القرى بودن ايران است كه اين مفروض ها با سؤال هاى جدى روبه روست. قاعده ميسور هم كارآمدى لازم را براى حل فصل منافع ملى و مصالح اسلامى ندارد و قاعده تزاحم هم درست است كه تزاحم اين دو را به خوبى مى تواند توضيح دهد, ولى اهم و مهم را نمى تواند به راحتى تشخيص دهد, هرچند اين قاعده تزاحم قابليت بيشترى براى اين معضل داراست كه با بحث منطقةالفراغ شهيد صدر در ارتباط است.
فصل چهارم به بررسى ابزارهاى ديپلماسى از ديدگاه اسلام اختصاص دارد. رويكرد كلى اسلام به استفاده از ابزارها در چارچوب انديشه و ارزش هاى دينى فهم پذير است. اين ابزارها شامل مذاكره, ابزارهاى تبليغاتى ـ فرهنگى و ابزارهاى اقتصادى مى باشد كه مؤلف به ذكر مثال هايى در مورد سيره پيامبر در مذاكرات و نيز رواياتى در اين زمينه و ديگر ابزارهاى ديپلماسى مى پردازد و آن را با روش ها و ابزارهاى مورد استفاده كشورهاى ديگر مقايسه مى كند. از جمله ابزارها ابزارهاى تبليغى است كه مؤلف در اين راستا محتواى پيام ديپلماسى اسلام را ناظر به سعادت و كمال بشرى مى داند. ابزارهاى اقتصادى ـ هم به صورت تشويقى و هم به صورت تنبيهى ـ نيز در ديپلماسى استفاده شده تأليف قلوب از موارد آن در اسلام است.
بخش دوم با تطور تاريخى ديپلماسى اسلامى آغاز مى شود كه به دنبال بررسى تحول ديپلماسى اسلامى است. يكى از اين حوزه هاى تحول, اهداف است كه در دوران پيامبر (دعوت) هدف اساسى بوده است, اما در دوران عمر و عثمان ديپلماسى اسلامى با دو هدف دعوت و توسعه و تثبيت حاكميت سياسى سازماندهى شد و دوران حضرت على(ع) هم دوران ركود ديپلماسى اسلامى است و در دوران اموى و عباسى (دعوت) اولويت خود را به نفع توسعه قلمرو حكومت اموى از دست داد و ديپلماسى جنگى غلبه پيدا كرد. حوزه ديگر تحول, تحول اصول سياست خارجى و ديپلماسى اسلامى بود كه در دوره هاى اموى و عباسى بيشتر محسوس بود و اصول مذكور به طور كلى مورد غفلت واقع شدند.
روش هاى ديپلماسى هم تا حد زيادى متحول شد و به روش هاى موجود در دربارهاى ايران و روم تمايل پيدا كرد. عوامل عمده تحول تغيير در ساختار سياسى و توسعه حكومت اسلامى مى باشد. در فصل دوم از بخش دوم نمودهاى تاريخى و عينى اين تحولات بررسى مى شود. نكته مورد تأكيد مؤلف در آغاز همسو نبودن بين نظر و عمل در ديپلماسى اسلامى و در گذر تاريخى است. در اين فصل ابتدا ديپلماسى عصر پيامبر در سه سطح ارتباط با قبايل عرب و يهوديان, ارتباط با دولت هاى هم جوار و ارتباط با قدرت هاى بزرگ ايران و روم بررسى مى شود كه در سطح قبايل با موفقيت كامل و در سطح دولت ها با موفقيت نسبى همراه بوده است. ديپلماسى دوران خلفاى راشدين نيز از ديپلماسى پيامبر متأثر بود و براساس گسترش اسلام و گسترش حاكميت سياسى اسلام و جنگ و جهاد استوار بود و بيشتر هم ناظر به دو امپراطورى روم و ايران بود. اما اساس ديپلماسى دولت اموى بر اصل تهاجم نظامى و توسعه سرزمينى استوار بود. دولت اموى براى مقابله با امپراتورى روم از سه محور تهاجمات مستقيم نظامى, هم پيمانى با قبايل مسيحى ناراضى و جابه جايى جمعيت اعراب و مسلمان در شهرهاى دولت رم استفاده مى كرد. در حوزه شمال (يعنى آفريقا و اندلس) و حوزه شرق هم سياست ديپلماتيكى بر همان پايه ها استوار بود. مؤلف در اين قسمت به توضيح چگونگى گسترش خلافت اموى در اين سه حوزه مى پردازد. ديپلماسى دوره عباسى هم در سه سطح ديپلماسى سياسى ـ نظامى, تجارى و فرهنگى بررسى شده است. ديپلماسى سياسى ـ نظامى در تداوم سياست اموى در توسعه ارضى و نيز جلوگيرى از تجزيه و قلمرو اسلامى بود كه از طريق دفاع از خطوط مرزى و تماميت ارضى, استفاده از تاكتيك مقابله به مثل, استفاده از مناقشات داخلى در تضعيف نظامى ـ سياسى امپراتورى رم, آزادى اسرا و انعقاد صلح نامه صورت مى گرفت. ديپلماسى تجارى هم به تبع محوريت اقتصادى بغداد در دوران هارون و مأمون شكل گرفت و روابط ديپلماسى فرهنگى هم در اين دوره رشد چشمگيرى پيدا كرد. اما عصر عثمانى نقطه عطفى در تحول ديپلماسى اسلامى به شمار مى آيد كه ريشه در تحول نظام بين الملل دارد كه مى توان آن را عصر گذر از ديپلماسى سنتى دينى, شفاف, صريح و اسلام وطنى به ديپلماسى سياسى, غير شفاف, پيچيده و مرموز مليت وطنى تعبير كرد. ديپلماسى عثمانى ناظر بر حوزه اروپا, روسيه, شمال آفريقا و اسپانيا و شرق اسلامى بود. مهمترين اين حوزه ها اروپا بود كه سياست جهاد و توسعه در آن حوزه تداوم پيدا كرد و در اين زمينه امپراطورى عثمانى پيشرفت هاى زيادى كرد و از محورهايى چون منزوى سازى دولت هاى رقيب, توسعه اختلافات داخلى و بهره بردارى از آن, تغيير ساختار جمعيت, انعقاد پيمان هاى صلح و همكارى استفاده مى شد. روابط عثمانى با روسيه روابطى رقابت آميز و خصمانه بود. در شمال آفريقا دولت عثمانى سياست تسخير شمال آفريقا را تداوم بخشيد. در شرق اسلامى دولت صفوى در ايران و دولت مماليك در سوريه و مصر رقباى امپراطورى عثمانى محسوب مى شوند و جنگ هاى متعددى بين عثمانى و صفويه رخ داد كه سلطان سليم حملات خود را با انگيزه مذهبى توجيه مى كرد. دولت عثمانى در قلمرو مماليك پيشرفت هايى هم به دست آورد. ديپلماسى عثمانى در دوران قدرت, تهاجمى و در دوران ضعف, تدافعى بود.
اما نقد اين اثر در دو قسمت محتوايى و شكل صورت مى گيرد كه نقدهاى محتوايى ناظر بر مؤلف كتاب است و نقدهاى شكلى بيشتر ناظر به ناشر كتاب است; ابتدا به بررسى محتوايى اثر مى پردازيم:
ـ مؤلف به هيچ عنوان توضيح نمى دهد كه واژه رفتار سياسى به عنوان عطف ديپلماسى به چه معناست, چرا كه ديپلماسى ناظر به روابط خارجى است, در حالى كه رفتار سياسى ناظر به سياست داخلى است و مؤلف بدون توجه به اين مسأله عنوان كتاب را براساس واحد دانشگاهى به همان نام انتخاب كرده است.
ـ هدف اساسى اين كتاب اين است كه ماهيت مستقل ديپلماسى اسلامى را از ديپلماسى رايج در دنيا اثبات كند و اين مطلب در صفحات متعدد تأكيد مى شود. سؤال اين است كه كدام اسلام مورد نظر است, آيا نظريه و انديشه اسلامى مورد نظر است يا تحقق تاريخى دولت در جهان اسلام منظور مؤلف است. اگر بحث در سطح انديشه مطرح است, ديدگاه هاى متعددى در اين زمينه وجود دارد. اگر سطح تحقق عينى دولت هاى اسلامى مد نظر است كه در اين زمينه شكافى اساسى بين نظر اسلام و آنچه در عمل تحقق يافته به چشم مى خورد. در عين حال, اين وضعيت موجب شده است كه بين نظر و عمل همواره خلط شود. مؤلف گاه از ديپلماسى اسلامى در وضعيت آرمانى بحث مى كند كه ديپلماسى اسلامى چنين است و چنان و به كمال انسان نظر دارد و به دنبال تعميق باورهاى دينى است و گاه به ديپلماسى اسلامى از منظر وضعيت عينى و تحقق تاريخى آن نگاه مى كند, بدون اين كه ارتباط اين وضعيت آرمانى را با وضعيت عينى و تفاوت هاى آن توضيح دهد. در عين حال مؤلف در تأييد اين وضعيت آرمانى ديپلماسى اسلامى به رواياتى از حضرت على(ع) استناد مى كند, در حالى كه در ديپلماسى عملى به ديپلماسى اموى نظر دارد.
ـ آيا مسأله اين است كه در اسلام نوع خاصى از ديپلماسى مطرح است كه متفاوت از ديپلماسى هاى ديگر است؟ ظاهراً ديدگاه مؤلف دنبال اثبات همين موضوع است, ولى نمى تواند اصول و مبانى اى را مطرح كند كه منحصراً مربوط به ديپلماسى اسلام باشد, براى مثال در بحث اصول ديپلماسى اسلامى مانند كسان ديگر, اصل دعوت و اصل نفى سبيل و اصل عزت اسلامى و اصل التزام به پيمان هاى سياسى را اصول سياست خارجى اسلام مى داند. سؤال اين است كه آيا اين موارد خاص اصول ديپلماسى اسلام است. واقعيت اين است كه اصولى چون عزت و استعلال خواهى و… عرف جهانى محسوب مى شوند و البته واقعيت هاى موجود در جهان ضرورتاً مطابق با اين خواست ها و اصول ملل مختلف نيست. يا مؤلف در بحث ماهيت ديپلماسى اسلامى بحث هايى چون اسلام و شناسايى بين المللى, مصونيت سياسى سفيران و اموال و دارايى آنها, معاهدات بين المللى و شيوه هاى حل اختلاف هاى بين المللى, مذاكرات سياسى و ميانجيگرى و داورى و ويژگى هاى سفير اعم از جسمانى, اخلاقى و علمى ارائه كرده است كه اساساً و ماهيتاً هيچ تفاوتى با رويه هاى جارى در بين كشورهاى ديگر ندارد و همواره در بين كشورها و حتى قبل از آن در بين قبايل معمول و متعارف بوده است. يا در ابزارهاى ديپلماسى اسلامى به ابزارهايى چون مذاكره, ابزار تبليغاتى و فرهنگى و ابزارهاى اقتصادى اشاره مى كند كه اصولاً اين موارد از ابزارهاى ديپلماسى كلى است و هيچ ارتباط ذاتى به ديپلماسى اسلامى ندارد, چنان كه مؤلف موارد متعدد استفاده از ابزارهاى فوق را از سوى كشورهاى مختلف نشان مى دهد.
ـ مؤلف به دنبال تبيين هويت مستقل ديپلماسى اسلامى است, در حالى كه در تمامى موارد مبانى نظرى بحث خود را از نظريه پردازان غربى مى گيرد, حال آن كه قاعدتاً بايد مبانى نظرى اسلام مقدم بر مباحث غربى باشد, براى مثال مؤلف هدف ديپلماسى اسلامى را سعادت بشرى مى داند و به فرض كه اين گونه باشد چرا مؤلف اهداف ديپلماسى اسلامى را در قالب تقسيم بندى هاى نظريه پردازان غربى به اهداف غايى, ميان مدت و بلند مدت تقسيم كرده است. همچنين بايد پرسيد آيا واقعاً هدف ديپلماسى اسلامى سعادت بشر است و اصولاً مى توان براى ديپلماسى چنين شأنى قائل شد. يا مؤلف اهداف ميان مدت ديپلماسى اسلامى را صدور روابط ارزش هاى دينى و اصلاح روابط انسانى در سطح جوامع بشرى تلقى مى كند و استدلال ايشان از اين قرار است: نيم نگاهى به ماهيت سياست دينى روشن مى سازد كه سياست داخلى و خارجى به هدف ها و مقاصد فوق توجه دارد (ص130). آيا اين نيم نگاه استدلال است؟ همچنين مؤلف محتواى پيام تبليغى ديپلماسى اسلامى را همان محتواى دعوت دينى مى داند كه عمدتاً به سعادت و كمال بشرى نظر دارد (ص170). حال سؤال اين است كه آيا واقعاً اين جمله مى تواند درست باشد. الان در جمهورى اسلامى ايران دولت اسلامى حاكم است, آيا محتواى ديپلماسى ايران سعادت و كمال بشرى است يا مذاكرات مشخص براى تحقق اهداف مشخص در ارتباط با كشورهاى مختلف است؟
ـ مؤلف پس از بحث اهداف ديپلماسى اسلامى كه هدف عالى آن را سعادت بشرى اعلام مى كند بلافاصله وارد بحث منافع ملى و مسئوليت هاى فراملى و تفاوت آنها مى شود. واقعاً اگر مى توان به طور كلى از ديپلماسى اسلامى بحث كرد چگونه بين منافع ملى و مصالح اسلامى تضاد ايجاد مى شود. اگر چنين ديپلماسى هم در عمل وجود داشته باشد ناظر بر شرايطى است كه يك دولت اسلامى واحدى در تمام مناطق مسلمان نشين حاكم شود. مؤلف خود در نقد نظريه ام القرى به همين مسأله اشاره مى كند و تحقق آن را منوط به شكل گرفتن واحد يكپارچه اى از همه كشورهاى اسلامى مى داند, حال آن كه اين ايراد بر بحث اين كتاب وارد است و همين كه بحث تعارض منافع ملى و مصالح اسلامى در اين كتاب مطرح شده, نشان مى دهد كه مبانى اسلامى ذكر شده براى ديپلماسى قابل پذيرش نيست.
ـ مؤلف بحث مفصلى در مورد اصالت جهاد يا دعوت در اسلام مطرح مى كند و هرچند كه جمع بندى روشنى از بحث ارائه نمى دهد, ولى در مجموع تلاش مى كند اصالت دعوت را اثبات نمايد و تأكيد مى كند كه جهاد هميشه بعد از دعوت بوده است. ولى واقعيت اين است كه از لحاظ تاريخى اصالت هر يك از آنها را قدرت تعيين كرده است. اگر مسلمانان ديگران را به اسلام دعوت مى كردند و آنان نمى پذيرفتند با آنان به جهاد مى پرداختند, آيا در صورت نبود توانايى هم با آنان جهاد مى كردند؟ خود مؤلف در صفحه 193 در توضيح ديپلماسى دوران عمر مى نويسد كه مسلمانان در مذاكرات خود به روميان يادآور شدند كه تنها راه موفقيت مذاكرات سياسى اين است كه يا اسلام بياوريد يا جزيه بپردازيد يا آماده جنگ شويد. در مورد ايران هم شاه ايران را در سه راه مخيّر كردند: پذيرش اسلام, پرداخت جزيه يا جنگ. اين امر بدين معناست كه اصل اساسى و تعيين كننده ميزان قدرت جهان اسلام بوده است.
ـ در فصل دوم كه از تطور تاريخى ديپلماسى اسلامى بحث مى شود مؤلف در باب ديپلماسى خلفاى راشدين به استثناى امام على(ع), ديپلماسى اموى و ديپلماسى عثمانى را در دوره هاى مختلف بحث مى كند. سؤال اين است كه بر چه اساسى از ديپلماسى در دوران اموى و عباسى و عثمانى تحت عنوان ديپلماسى اسلامى و مبانى اى كه ذكر كرده سخن مى گويد, آيا با اصول مورد تأكيد مؤلف در اين كتاب سازگار بوده است؟ مؤلف از ديپلماسى عثمانى تحت عنوان ديپلماسى اسلامى بحث مى كند كه يكى از محورهاى اين ديپلماسى اسلامى جنگ با دولت ديگر اسلامى يعنى دولت صفوى مى باشد. در عين حال اگر در اين كتاب از هر دولت موصوف به اسلامى بحث شده مؤلف چرا ديپلماسى دولت صفوى را كه هم ايرانى بوده و هم در ظاهر شيعه بوده است و هم به ديپلماسى معاصر نزديك تر بوده است بررسى نكرده است؟
ـ مؤلف در جاهاى مختلف اين مسأله را تكرار مى كند كه ديپلماسى اسلامى در گذر تاريخ نتوانسته همسويى بين تئورى و عمل را به خوبى حفظ كند كه اين شكاف از دوران اموى آغاز مى شود و در دوره عثمانى به اوج خود مى رسد كه ديپلماسى اين دوره بيشتر در قالب ديپلماسيِ مدرن بحث پذير است. با اين حال در آغاز همين فصل هم مدعى است كه ديپلماسى اسلامى به عنوان يك پارادايم فكرى ـ عملى هنوز هم تمايز خود را از ديپلماسى هاى ديگر حفظ كرده است (ص18), حال اين هويت مستقل به چه معناست معلوم نمى شود.
ـ مطالب متعددى وجود دارد كه مؤلف ديدگاه هايى را نقل كرده, ولى ارجاع نداده است, براى مثال در صفحات34, 35, 36 و37 ديدگاه هاى مختلف را در روابط بين الملل بدون هيچ گونه ارجاعى مطرح كرده است, در حالى كه از افراد متعددى نقل قول كرده است يا در صفحه 4 به نقل از يكى از پژوهشگران اصول سياست خارجى دولت اسلامى را تعريف مى كند, ولى ارجاع نمى دهد يا در صفحه 111 سه ديدگاه را در پاسخ به يك سؤال ارائه مى كند, ولى هيچ ارجاعى نمى دهد كه معلوم شود صاحبان اين ديدگاه ها چه كسانى اند.
ـ اشكالات عبارتى متعددى هم در متن به چشم مى خورد. مؤلف در طرح مسأله گفته است فصل آخر به تحليل ديپلماسى اسلام در عصر پيامبر و خلفاى راشدين مى پردازد, در حالى كه كتاب تا ديپلماسى دوره امپراطور عثمانى را هم پوشش مى دهد. مؤلف در آغاز فصل دوم اشاره كرده كه ماهيت ديپلماسى اسلامى از دو بعد حقوقى و عملى مورد بحث واقع خواهد شد, ولى در متن كتاب خبرى از بررسى ديپلماسى اسلامى از جنبه عملى نيست و فقط جنبه هاى حقوقى آن در بند (الف) بررسى شده و بند (ب) در بحث ديده نمى شود. در صفحه 29 يك پاراگراف جابه جا چاپ شده است.
ـ بسيارى از ارجاعات مؤلف در پاورقى و فهرست منابع ناقص است و در كتاب نامه هم براساس حروف الفبا تنظيم نشده است.
ـ كتاب فاقد نتيجه گيرى است.
اما ايرادات شكلى كه بيشتر به ناشر مربوط است به وجود تعداد زيادى غلط تايپى در كتاب برمى گردد, براى مثال نمونه هايى از اين غلط هاى تايپى ذكر مى شود: ^

غلطدرستصفحهبر
رئاليسم
دورزول
روززول
هونتزسينگر
مصلح
پونتارا
ضياى
بُعِثُ
آكونياس
وينست
شيرزاده
دار العربيد
انجاتى
البواطى
جلال
اتخاذ
گزيتبد
ايده آليسم
دوروزل
دوروزل
هونترينگر
صلح
پونتامارا
ضيايى
بُعِثتُ
آكويناس
وينسنت
مشيرزاده
دارالعربية
زنجانى
البوطى
جدال
اتحاد
جزيت30
36
122
122
122
67
29
103
30
27
27


292

42
42
194^


صفحه 7

گلپايگان در آينه تاريخ
زاد هوش محمدرضا

گلپايگان در آينه تاريخ, فيروز اشراقى (1308ش), ويراسته هم دم نقنه اى,1 چاپ اوّل, چهار باغ, اصفهان, 1383ش2, 1056ص3, وزيرى. گلپايگان
شهرستان گلپايگان از شهرهاى باستانى ايران زمين و اكنون از توابع استان اصفهان است. دانشمندان, شاعران, هنرمندان و كاتبان پر آوازه اى كه از دامن اين خاك برخاسته اند موجب زنده ماندن ياد و خاطره اين سرزمين در ذهن همه ايرانيان است, تاكنون بسيارى نيز درباره اين شهرستان و تاريخ و مردم آن دست به قلم برده اند, تعدادى از اين آثار بدين قرار است:
1. توشه اى از تاريخ گلپايگان و مردم آن, اكبر افاضلى (1309ش), ويراسته فاطمه خوش بخت مروى, چاپ اوّل, ابجد, تهران, 1373ش, 237ص, وزيرى.
2. فرهنگ عامه گلپايگان, جواد غياثى, چاپ اول, علم و ادب, تهران, 1378ش.
3. گلپايگان در آينه تاريخ, كتاب مورد بحث.
4. مجموعه آثار كنگره بزرگداشت علماى گلپايگان, محمدتقى مذهبى و حميدرضا ميرمحمدى و…, چاپ اوّل, دفتر كنگره, قم, 1380ش, وزيرى.
البته كتاب هاى مذكور به تاريخ گلپايگان پرداخته اند و درباره ديگر مطالب مربوط به اين سامان مى توان به كتاب هايى همچون تحقيق در آبشويى خاك هاى شور و قليايى گلپايگان; شناسنامه ايستگاه تحقيقات دامپرورى گلپايگان; مطالعات نيمه تفصيلى خاك شناسى و طبقه بندى اراضى منطقه گلپايگان; نتايج نهايى اجراى طرح شناسايى زنبورداران بومى منطقه گلپايگان; گزارش مطالعات آب هاى زيرزمينى دشت گلپايگان و… اشاره كرد.
اكنون نويسنده اى ديگر با عنايت به نگارش هاى پيش از خود, كتاب گلپايگان در آينه تاريخ4 را پديد آورده است, نويسنده اى كه نامش را با ترجمه دو كتاب ديگر نيز عجين يافته ايم:
ـ اصفهان از ديد سيّاحان خارجى, آتروپات, ويراسته هم دم نقنه اى, چاپ اوّل, 1378ش.5
ـ سفرنامه راجر استيونس6 يا در سرزمين صوفى بزرگ, در دست ترجمه. نگاه نخست
اين كتاب حجيم در ده فصل و بخش هاى مختلف ذيل هر بحث به سامان آمده است. خواننده با نيم نگاهى به فهرست موضوعات و مطالب مندرج در كتاب متوجه مى شود كه شالوده اصلى كتاب, همان نگارش اكبر افاضلى بايد باشد و در بررسى هاى بعدى و جستجو و سنجش بيشتر, اين موضوع به اثبات مى رسد.
در حقيقت, مؤلف كتاب حاضر, مطالب موجود در نگارش استاد افاضلى را بسط داده يا به روز كرده و گاه چيزهايى نيز به تفاريق بر آن افزوده است كه همين موضوع, موجب برهم ريختگى ها و نادرستى هاى فراوان شده است. اشتباهات تاريخى
1. تاريخ وفات ميرزا محمدباقر گلشن گلپايگانى, 1305ق است, نه 1290ق.7
2. تاريخ وقف نامه مفصل امام زاده هفده تن گلپايگان, روز دوازدهم ذى قعده است, نه دهم آن ماه.8
اشتباهات جغرافيايى
1. (چهارسوقِ محله بيدآباد)9 وجود ندارد, زيرا چهارسوق محله اى جداى از بيدآباد است.
2. (مسجد ميرزا حسين اصفهانى نرسيده به مسجد سيّد)10 وجود ندارد و مدرسه ميرزا حسين, صحيح است.
3. محمود اشراقى, قله دماوند را فتح كرده است,11 نه قله الوند12 را.
4. مردآويج زيارى, حاكم منطقه كرج ابودلف بوده است, نه (مناطق وسيع كَرَ).13
5. (دارالقران حكيم)14 به جاى دارالقرآن الكريم, مؤسسه تأسيس شده به دست آيت الله گلپايگانى. غلط هاى روى جلد
1. (آئينه) به جاى آينه.
2. (ولايت ثلاث) به جاى ولايات ثلاث.
گذرى بر غلط هاى متن
از اغلاط مطبعى مى گذرم, چون دست كم در هر صفحه به چهار نمونه از اشتباه هايى از اين دست برمى خوريم; در اين بخش, تنها نمونه هايى از غلط هايى را ذكر مى كنم كه به گمانم از غلط چاپى و مطبعى و اشتباه حروفچين گذشته و با كلمه, تفاوتى كلى يافته يا در تمام صفحات تكرار شده يا به نحوى موجب گمراهى خواننده مى شود:
1. (اثنى عشر)15 , اثنى عشرى.
2. (الجمعين)16 , اجمعين.
3. (الصواة)17 , الصلاة.
4. (الضائر)18 , الضمائر.
5. (البعد)19 , العبد.
6. (العلام)20 , الاعلام.
7و 8. الف و لام گذاشتن بر سر كلمات فارسى و برداشتن الف و لام در كلمات عربى21 و تكرار آن در هر صفحه و هر سطر.
9. (المحمد)22 , محمد.
10. (با اتقاء)23 , به اتقى.
11. (بايت)24 , بابت.
12. (بسمه الله الرحمن الرحيم)25 , بسم الله….
13. (بيته)26 , نبيّه.
14. (پيشگاه)27 , پيشگام.
15 و16. تاى مربوطه28 را به صورت مبسوطه29 نوشتن, مانند (هدايت العباد)30 , هداية العباد و مبسوطه ها را به صورت مربوطه نوشتن مانند (گفتمان مهدوية)31 , گفتمان مهدويّت.
17. (تصحح)32 , تصحيح.
18. (توين) , نوين.
19. (ثمامئه)33 , ثمان مائه.
20. (جلاتحاب)34 , جلالت مآب.
21. (جلاتحاب)35 , چلالت مآب.
22. (جلاتماب)36 , جلالت مآب.
23. (جوق)37 , جوى.
24و25. (حجت الاسلام)38 و (حجت اللاسلام)39 , حجّت الاسلام.
26. (خاتم)40 , خاتمه.
27. (رويان شناسى)41 , رويان شناسى.
28و29. (سا)42 و (س آل)43 , سال.
30. (سرالورى)44 , سرالوارى.45
31. (شارج)46 , شارح.
32. (عده ايى)47 , عده اى.
33. (علماى تهران)48 , علماى گلپايگان.
34. (فئودالتيه)49 , فئوداليته.
35. (قتل و عام)50 , قتل عام.
36و37. (كتبيه)51 و (كتيبه)52 , كتبه.
38. (لعنت اللهى)53 , لعنتِ الهى و (اله)54 , اللّه.
39. (متوره)55 , منوّره.
40. (مجد)56 , مجلّد.
41. (مجله)57 , مجلّد.
42. (مصيلاً)58 , مصلّياً.
43. (مقام)59 , مقامه.
44. (ويرانها)60 , ويرانى ها.
45. (يحى)61 , يحيى.
46. (يومن)62 , يمن.
47. (ذالك)63 , ذلك. بررسى غلط ها در هشت سطر از يك صفحه
براى آگاهى بيشتر از ارزش كتاب, لازم ديدم در محدوده كوچك ترى نيز به بررسى غلط ها بپردازم; لازم به ذكر است صفحه مورد بررسى ما صفحه782 است, ولى اين غلط ها عيناً در صفحات 883 تا 884 هم تكرار شده اند:
1. (الصوة)64 , الصلاة.
2. (بهم برسانيدند)65 , به هم رسانيدند.
3. (حمد عليخان)66 , محمدعلى خان.
4. (در حالى كه)67 , در حالتى كه.
5. (از امجوز)68 , ازو مجوز.
6. (طلب)69 , طلباً.
7. (همكى)70 , همگى.
8. (تمام)71 , تمامى.
9. (تعديد)72 , تحديد.
10. (سه دانگ مزرعه)73 , سه دانگ از جمله شش دانگ مزرعه. مغلق بودن جملات
نويسنده به طور كلى به سختى مى نويسد و در يك كلام با نثر فارسى, مشكل دارد تا آن جا كه با مطالعه چند صفحه از كتاب متوجه مى شويم كه كل كتاب بايد دوباره و از نو بازنويسى شود.
علاوه بر اين در ذيل شرح حال عالمان گلپايگان, تنها چند جمله عربى را از ذريعه نقل كرده74 و بدون ترجمه رها ساخته و يا جملات فارسى را از منابع دست چندم آورده و به خيال خود, براى خلاصه نويسى, سطرهايى از نقل قول ها را حذف كرده75 و بدين گونه, رشته كلام را به كلى گسيخته است. نمونه هاى نثر
1. … كه كتاب معروفى است ديگر به چاپ رسيده به خط نسخ در سال 1303 مى رسد.76
2. اينك شرح حال رجال نامى علم و دانش و سياست كه از زاده گلپايگان پرورش يافته اين ديار هستند.77
3. (معروف ترين كتاب طنز آقا جمال عقايد النساء يا كلثوم نه نه است)78 كه آدمى خيال مى كند آقا جمال خوانسارى, دانشمند پرآوازه قرن دوازده هجرى به كلّى به كار طنز و هزل اشتغال داشته است.
4. شانسى كه خمين آورد وجود حضرت امام خمينى و زادگاه ايشان بود.79 تحريف اسناد
1. در وقف نامه مسجد جامع گلپايگان ذكر شده است كه ميرزا محمدعلى خان, سه دانگ از جمله شش دانگ مزرعه لرهرامش را وقف كرده است,80 در حالى كه در كتاب حاضر آمده است: محمدعلى خان, تمام سه دانگ مزرعه را وقف كرده.81
2. در همان وقف نامه ذكر شده است كه يك خمس از درآمد مزرعه بايد بابت حق التولية به متولى داده شود,82 در حالى كه در كتاب حاضر آمده است نيمى از درآمد را بايد به متولّى بدهند.83
3. موقوفات مذكور در وقف نامه امام قلى خان بر امام زاده احمد بن على و شاه زاده ابوالحسن و امام زاده هفده تن است, در حالى كه در اين كتاب آمده است كه موارد وقف, تنها شامل امام زاده هفده تن گلپايگان مى شود.84 شيوه هاى ارجاع
در كتاب حاضر به جاى پيروى از يك شيوه واحد با اَشكال گوناگونى روبه رو مى شويم, از جمله در پانوشت ها گاه منبع مورد ذكر, بر حسب نام نويسنده, نام خانوادگى پديدآورنده يا نام كتاب آمده است يا آن كه نام اثر را به كلى از خواننده پوشيده داشته است براى مثال:
(ر.ك: دكتر محمد مسيبى, خانم مريم شهسوارى).85
علاوه بر آن كه ويژگى هاى كتاب شناختى آثار نيز به شدت بر هم ريخته, ناهماهنگ و حتى اشتباه است:
1. (انتشارات اميركبير)86 , كتاب هاى جيبى, ناشر كتاب سياحت نامه مسيو چريكف.
2. (انتشارات مردان)87 , انتشارات يزدان, ناشر كتاب هجوم افغان و زوال دولت صفوى.
3. (پگاه ترجمه)88 , بنگاه ترجمه و نشر كتاب.
4. عالم آراى صفوى چاپ بنياد فرهنگ است, نه چاپ (بنياد فرهنگى ايران).89
5. ناشر ديوان نجيب الدين جرفادقانى, انتشارات ما در تهران است, نه (انتشارات خواجه).90
6. ناشر كتاب تذكرة القبور اثر شادروان سيد مصلح الدين مهدوى, انتشارات ثقفى است, نه ربّانى.91
7و8. از ناشران معتبر, كتابفروشى خيام است, نه (كتاب خيام).92
گاهى چند تاريخ به دنبال يكديگر براى تاريخ چاپ يك كتاب به چشم مى آيد:
(1324 خورشيدى چاپ سوم 1356 خورشيدى).93
يا نام كتاب, اين گونه تقطيع شده است:
(كتابخانه غرب, مدرسه آخوند, همدان, 1353, انتشارات فرهنگ ايران زمين)94 , فهرست نسخه هاى خطى كتابخانه غرب (مدرسه آخوند همدان), فرهنگ ايران زمين, تهران, 1353.
در بيشتر مواقع در ارجاع به كتاب هاى چند جلدى, تنها به شماره صفحه منابع اشاره مى شود و شماره جلدها ناگفته مى ماند. نام كتاب ها
خواننده با نام كتاب هاى بسيار جديدى آشنا مى شود و با كمى جستجو درمى يابد كه نام بيشتر كتاب هايى كه به نحوى به آن ارجاع داده مى شود يا سخنى از آن به ميان مى آيد به غلط ضبط شده است:
1. از آثار ملا زين العابدين گلپايگانى, رساله صلاة الجمعه است نه (جمعه).95
2. از جمله نگارش هاى مرحوم شيخ عبدالله گلپايگانى, كتاب التّبر المسكوك در حكم لباس مشكوك است,96 نه (البتر المسلوك).97
3. (افاضة التعليقيه الفوائد)98 , افاضة العوائد, تعليقة على درر الفوائد اثر آيت الله گلپايگانى.
4. (الف ليله)99 , الف ليلة و ليلة.
5. (الف ليله فارسى)100 , هزار و يك شب.
6. (المتعلمين)101 , تبصرة المتعلمين نوشته علامه حلى.
7. (الملة الدمشقية)102 , اللمعة الدمشقية فى فقه الامامية نگارش مشهور شهيد اول.
8. (به انقراض سلسله صفويه)103 , انقراض سلسله صفويه و ايام استيلاى افاغنه در ايران.
9. (تاريخ ارك)104 , تاريخ اراك نوشته ابراهيم دهگان.
10. (تاريخ علمى و اجتماعى اصفهان در قرون اخير)105 , تاريخ علمى و اجتماعى اصفهان در دو قرن اخير اثر شادروان سيد مصلح الدين مهدوى.
11. (تذكرة الشعراى اصفهان)106 , تذكره شعراى اصفهان اثر سيد مصلح الدين مهدوى.
12. (توشه اى از گلپايگان)107 , توشه اى از تاريخ گلپايگان و مردم آن تأليف اكبر افاضلى.
13. (حديقة الشعر)108 , حديقة الشعرا اثر احمد ديوان بيگى.
14. (در دربار سلطان صاحبقران)109 , سفرى به دربار سلطان صاحب قران.
15. (راحله)110 , رحلة ابن بطوطه.
16. (راحة الصدور و اية الصدور)111 , راحة الصدور و آيةالسرور در تاريخ آل سلجوق اثر راوندى.
17. (زينب المجالس)112 , زينت المجالس نگاشته مجدالدين محمد حسينى مشهور به مجدى.
18. (سرزمين هاى خلافت شرقى)113 , جغرافياى تاريخى سرزمين هاى خلافت شرقى تأليف لسترنج.
19. (سفينيه المحمود)114 , سفينة المحمود اثر محمود ميرزا قاجار.
20. (شارق الشموس)115 , مشارق الشموس فى شرح الدروس تأليف آقا حسين خوانسارى.
21. (ضيع العقود)116 , صيغ العقود.
22. (كتاب هاى از عهد عتيق…)117 , كتاب هايى از عهد عتيق براساس كتاب مقدس اورشليم.
23. ميرزا ابوالقاسم جعفر مشهور به ميركبير (1090ـ 1158ق) كتابى در حج نگاشته, نه (كتابى در حق).118
24. (گنيجينه دانشمندان)119 , گنجينه دانشمندان نوشته شريف رازى.
25. (معاويه سردسته جنايتكاران)120 , معاويه سردسته تبهكاران آثر آيت الله وحيد گلپايگانى.
26. (من لايحضر الفقيه)121 ,كتاب من لا يحضره الفقيه.
27. منهج السداد شرح ارشاد الاذهان است, نه (به روش شرح كتاب ارشاد).122
28. (موزه هاى دربار)123 , موزه هايى در باد اثر بى نظير مرتضى فرهادى.
29. (موزه هاى در ياد)124 , موزه هايى در باد اثر بى نظير مرتضى فرهادى.
30. نگارش مرحوم شيخ عبدالله گلپايگانى, كتاب فصل القضاء است,125 نه (فصل اقتصا).126 نام نويسندگان
1. (احمد عليّ بن مختار)127 , احمد بن على مختار گلپايگانى (اواسط ق13) نويسنده منهج السداد فى شرح الارشاد.
2. (البطرى)128 , طبرى.
3. (انديشه)129 , حسن انوشه مترجم كتاب تاريخ ايران از سلوكيان تا فروپاشى دولت ساسانيان.
4. (بدبختى)130 , نوبختى نويسنده رساله علةالعلل.
5. (بمتون)131 , آن لمبتون.
6. (پيرينا)132 , حسن پيرنيا نگارنده كتاب ايران باستان.
7. تذكرة القبور اثر شادروان سيد مصلح الدين مهدوى به (سيّد محمد مهدوى) نسبت داده شده.133
8. (جابر انصارى)134 , محمدحسن جابرى انصارى.
9. خدمات متقابل اسلام و ايران اثر مشهور استاد مرتضى مطهرى به (شهيد دكتر مفتح) نسبت داده شده.135
10. (دهگان, متين)136 , ابراهيم دهگان نويسنده تاريخ اراك و تاريخ انجدان.
11. (شهروزى)137 , شهر زورى نويسنده كتاب نزهة الافراح و روضة الافراح.
12. (عباسى)138 , عباس پرويز نويسنده تاريخ تمدن جديد.
13. (فروغى شاعر)139 , فروغى بسطامى شاعر نامدار ايران.
14. كتاب تذكرة الفقها از علامه حلى در ذيل آثار احمد بن على مختار گلپايگانى آمده است.140
15. كشف الحجب و الاستار عن وجه الكتب والاسفار تأليف سيد اعجاز حسين نيشابورى كنتورى است, نه تأليف (سيد احمد صفايى خوانسارى).141
16. (لشگرى)142 , يدالله شكرى, كوشنده در چاپ عالم آراى صفوى.
17. نويسنده بستان السياحة زين العابدين شيروانى است, نه (سعيد طباطبايى نايينى).143 هنرمندان
1. در ذيل نام هنرمندان144 چنين آمده است: دو كتابِ مجموعه, به خط وى تحرير يافته…. اين كه كدام مجموعه و با چه تاريخى و چه سالى و محل نگهدارى نسخه خطى آن و مأخذ نقل قول, ذكر نمى شود.
2. كتابت قطعاتى را به (مولى ملك محمد جواهرى شيرازى) نسبت داده,145 در حالى كه كاتب اين قطعات, محمدكاظم بن محمدحسن گلپايگانى بوده است.
3. (محمدحسين گلپايگانى)146 , محمدحسن بن محمدعلى گلپايگانى, كاتب مشهور و پركار قرن چهارده قمرى. شاعران
چون از ديوان هر شاعر بدون در نظر گرفتن هيچ شيوه نامه اى ده ها بيت را تايپ كردن كارى دشوار نيست مؤلف در پاورقى ها كلمات و واژگان را معنا كرده تا كارى انجام داده باشد.
اين معانى عموماً به نقل از فرهنگ فارسى دكتر محمد معين آمده است147 و گاه كلماتى كه معنا مى شوند بسيار ساده اند و معناى آنها بسى دشوارتر از اصل و گاه اشتباهات و نادرستى هاى بسيار نيز به چشم مى آيد از جمله (انام) كه (آفريدگار) معنا شده است148 يا (كوير) كه در مقابل آن مى خوانيم: (منظور منطقه نمك لون است).149
از سويى شعرهاى ديگران هم به اشتباه در ذيل نام ديگر شاعران به طبع رسيده است, از جمله شعر سه صفحه اى (على احمدى كرمانى)150 در ذيل (محمد جواد صافى).151
تكرار
1. بخش هاى (مشاهير و معاريف),152 (نخبگان گلپايگان)153 و (دانشمندان گلپايگان)154 بايد در يكديگر ادغام شوند.
2. عنوان (محمدكاظم بن محمدحسن گلپايگانى) به اشتباه دو بار آمده و دو بار به ذكر آثار و شرح حال پرداخته شده است.155
3. مطالب مربوط به شرح حال آيت الله گلپايگانى يك بار در بخش (دانشمندان گلپايگان)156 و بار ديگر در بخش (نخبگان گلپايگان)157 آمده است.
4. (ميرزا محمدباقر گلپايگانى) همان (ميرزا محمد گلشن) است كه دو بار به شرح حال او پرداخته شده.158
5. متن هر يك از وقف نامه هاى (لهرامش) دوبار درج شده است.159
6. تصوير وقف نامه امام زاده (هفده تن گلپايگان), پس از اين كه در صفحه 238 آمده است, در صفحات 239 تا 241 نيز دوباره تكرار مى شود.
7. شرح حال ميرزا ابوالقاسم جعفر ميركبير (1090ـ 1158ق) در بخش (نخبگان گلپايگان) آمده160 و سپس در بخش (شعرا و نويسندگان خوانسار) هم تكرار شده است.161 تخصصى نبودن
آوردن مطالب نامربوطِ كم اهميت و بى اهميت از ارزش كتاب به نحو چشم گيرى كاسته است:
1. در فهرست گياهان دارويى گلپايگان و خاصيت طبى آنها162 در ذيل هر گياهى كه در گلپايگان مى رويد خواص طبى هر يك را به نقل از منابع غير معتبرى همچون پزشك در خانواده و صد گياه و هزار درمان آورده است, در حالى كه صدها منبع ديگر نيز موجود است كه همگى آنها خواص دارويى گياهان مورد ذكر را دربر دارد, مثلاً اگر در گلپايگان تمام گياهان دارويى مى روييد حتماً نويسنده قصد داشت كه تمامى كتاب هاى طب قديم را در كتاب خود درج كند. ذكر خاصيت هاى گياهان در صورتى صحيح بود كه گياهى از نوعى خاص بوده و با محصولات ديگر مناطق تفاوت داشته يا به كلى ناشناخته مانده يا تنها در شهر گلپايگان به عمل آمده و انحصاراً در آن جا مى رويد.
2. در بخش مؤسسات تمدنى جديد, وضعيت از اين هم ناپسندتر است; در ذيل هر موضوع, چيزى بيش از دو سطر به چشم نمى آيد كه مربوط به شهر گلپايگان باشد مثلاً در ذيل (پست), تاريخ تمبر و تلگراف و چاپارخانه و سابقه پيك در ايران و جهان بررسى شده163 و پس از همه اينها تنها در يك سطر, نام رؤساى اداره پست گلپايگان آمده است.164
3. بخش هايى به تاريخ خوانسار165 و خمين166 اختصاص يافته كه به بحث گلپايگان و موضوع كتاب حاضر مربوط نبوده و بايد در كتاب جداگانه اى بررسى مى شد.
4. مؤلف در بخش پنجم از فصل نخست به (امثال و حكم و تمثيلات رايج در گلپايگان) پرداخته است167 اما بسيارى از اين امثال, تازه نيستند و همان ضرب المثل هاى رايج در زبان رايج فارسى است كه به زبان محلى درآمده اند و گاه تفاوت آنها با اصل ضرب المثل در يك كلمه است مثلاً اُ , آب و… و همين گونه است بخش ششم از همين فصل, زير عنوان (اصطلاحات عاميانه مردم گلپايگان).168 تصويرها و نقشه ها
از بى فايده بودن نقشه هاى قديمى كه بگذريم, تصاوير اشخاص به صورت بسيار ناهماهنگ و غير ويرايش شده, در قطع هاى بزرگ و درشت در ميان متن آمده و حتى از تصوير اطفال و كودكان منطقه و دبستانى ها و شاگرد اوّلى هاى گلپايگان هم به سبك رپُرتاژ آگهى در مجلات بازارى سود جسته است. نمونه هاى اشعار
در ذيل معرفى شاعران گلپايگانى169 اشعار بسيار بلند و خسته كننده اى درج شده و حتى اشعار ضعيف و سخيف معاصران نيز تمام و كمال نقل گشته تا جايى كه خواننده در مى يابد كه چيزى در حدود يك سوم كتاب را اين چنين اشعارى اشغال كرده اند و از طرفى, بيشتر اين اشعار نيز در ديوان صاحبان آنان درج شده و موجود است و متأسفانه نكته تازه اى دربر ندارد.
بخش حاضر در صورتى مفيد مى نمود كه شامل اشعار شاعران نوپرداز گلپايگان و شاعران بدون ديوان گلپايگان يا دانشمندانى باشد كه اشعارى پراكنده سروده اند, ولى شعر آنان در جايى به چاپ نرسيده است.
علاوه بر اين, اشعار مذكور به كلى مخدوش و پر از غلط هاى چاپى است كه ذكر حتى گوشه هاى از آن نيز ناممكن و آزاردهنده است, اين دوبيتى را براى نمونه بخوانيد:
من نمى گويم كه آن عالى جناب
هست پيغمبر ولى دارد كتاب
مثنوى اوست قرآن مدل
بعضى را و بعضى ديگر را مذل170

البته اين يكى از اشعار مشهور است, واى به حال اشعار غير مشهور و شعر شاعران گمنام كه مراجعه به ديوان آنها و مقابله اشعارشان نيز براى ما امكان پذير نيست.
با در نظر گرفتن اين نكات مى توان نتيجه گرفت بخش حاضر بايد در چاپ بعدى كتاب به كلى حذف شود. فهرست اعلام
پايان بخش كتاب, فهرست اعلام است, تنها شامل نام كسان171 و جاى ها172 كه البته هيچ كارآيى و كاربردى نمى تواند داشته باشد, چون القاب نيز در ترتيب الفبايى منظور شده اند مثلاً آيت الله محمدى در (الف) آمده است نه در (ميم)173 و….پى نوشت : 1. همسر مؤلف. 2. در برگه فيپا (فهرست نويسى پيش از انتشار), 1382ش. 3. در برگه فيپا (فهرست نويسى پيش از انتشار),1040ص. 4. گفتنى است از اين پس, اين كتاب را به صورت گلپايگان در آينه تاريخ ثبت نموده و در ارجاعات نيز بدين صورت از آن نام مى بريم. 5. همسر مترجم. 6. Roger stevens. 7. گلپايگان در آينه تاريخ, ص713. 8. همان, ص237. 9. همان, ص701. 10. همان. 11. بنگريد به: فصل نامه كوه, ش17, س5, زمستان 1378. 12. گلپايگان در آينه تاريخ, ص30و729. 13. همان, ص989. 14. همان, ص404. 15. همان, ص873. 16. همان, ص710. 17. همان, ص873 و883. 18. همان, ص882. 19. همان, ص701. 20. همان, ص873. 21. همان, در بيشتر صفحات. 22. همان, ص710. 23. همان, ص874. 24. همان, ص873. 25. همان, در بيشتر صفحات. 26. همان, ص710. 27. همان, ص714. 28. (ـة). 29. ـت. 30. گلپايگان در آينه تاريخ, ص403. 31. همان, ص414. 32. همان, در بيشتر صفحات. 33. همان, ص247. 34ـ36. همان, ص817. 37. همان, ص6و78. 38ـ40. همان, در بيشتر صفحات. 41. همان, ص738. 42و43. همان, در بيشتر صفحات. 44. همان, ص247. 45. بناهاى تاريخى و اماكن باستانى ايران, ص65. 46. گلپايگان در آينه تاريخ, ص706. 47. همان, ص431. 48. همان, ص1050. 49.همان, ص693. 50. همان, ص37. 51. همان, ص701. 52. همان, ص226 و231. 53. همان, ص882. 54. همان, در بيشتر صفحات. 55. همان, ص984. 56و57. همان, ص145. 58. همان, ص710. 59. همان, ص874. 60. همان, ص37. 61. همان, در بيشتر صفحات. 62. همان, ص505. 63. همان, در بيشتر صفحات. 64 ـ73. همان, ص872. 74. همان, ص696 و…. 75. همان, در بيشتر صفحات. 76. همان, ص708. 77. همان, ص726. 78. همان, ص950. 79. همان, ص991. 80. موجود در آرشيو اداره اوقاف شهرستان گلپايگان. 81. گلپايگان در آينه تاريخ, ص872. 82. موجود در آرشيو اداره اوقاف شهرستان گلپايگان. 83. گلپايگان در آينه تاريخ, ص873. 84. همان, ص237. 85. همان, ص66. 86. همان, ص175. 87. همان, ص172. 88. همان, ص137. 89. همان, ص1046. 90. همان, ص431. 91. همان, ص698 و1050. 92. همان, ص399. 93. همان, ص178. 94. همان, ص704. 95. همان, ص391. 96. تاريخ علمى و اجتماعى اصفهان در دو قرن اخير, ج2, ص381. 97. گلپايگان در آينه تاريخ, ص398. 98. همان, ص725. 99و100. همان, ص712. 101. همان, ص708. 102. همان, ص711 و712. 103. همان, ص113. 104. همان, ص125. 105. همان, ص397. 106. همان, ص1050. 107. همان, ص699. 108. همان, ص454. 109. همان, ص1043. 110. همان, ص1041. 111. همان, ص1045. 112. همان, ص974. 113. همان, ص103. 114. همان, ص514. 115. همان, ص950. 116. همان, ص416. 117. همان, ص272. 118. همان, ص954. 119. همان, ص612. 120. همان, ص411. 121. همان, ص704. 122. همان, ص695. 123. همان, ص104. 124. همان, ص40 . 125. تاريخ علمى و اجتماعى اصفهان در دو قرن اخير, ج2, ص381. 126. گلپايگان در آينه تاريخ, ص398. 127. همان, ص695. 128. همان, ص148. 129. همان, ص101. 130. همان, ص400. 131. همان, ص831. 132. همان, ص148. 133. همان, ص698. 134. همان, ص168. 135. همان, ص697. 136. همان, ص125. 137. همان, ص400. 138. همان, ص915. 139. همان, ص706. 140. همان, ص695. 141. همان, ص952. 142. همان, ص106. 143. همان, ص974. 144. همان, ص700ـ720. 145. همان, ص706. 146. همان, ص711. 147. البته بدون ذكر مأخذ. 148. گلپايگان در آينه تاريخ, ص585. 149. همان, ص686. 150. كه اهل كرمان است و نمى دانم در ميان شاعران گلپايگان چه مى كند. 151. گلپايگان در آينه تاريخ, ص568 ـ570. 152. همان, ص752ـ 755. 153. همان, ص721ـ751. 154. همان, ص388ـ420. 155. همان, ص706 و713. 156. همان, ص402ـ406. 157. همان, ص724ـ726. 158. همان, ص452و455 و 712 و713. 159. همان, ص872 ـ 874 و 883 ـ 885. 160. همان, ص722و723. 161. همان, ص954 و955. 162. همان, ص89. 163. همان, ص906ـ911. 164. همان, ص911. 165. همان, ص931ـ969. 166. همان, ص970ـ 1008. 167. همان, ص307ـ324. 168. همان, ص325ـ387. 169. همان, بخش دوم از فصل پنجم, ص421ـ687. 170. همان, ص639. 171. همان, ص113 و1031. 172. همان, ص1033ـ1039. 173. همان, ص1014.


صفحه 8

تفسير صفى در يك نگاه
شفيعى مصطفى

تفسير صفى (ترجمه و تفسير منظوم), عارف ربّانى ميرزا حسن اصفهانى (صفى عليشاه), تصحيح و تحقيق حامد ناجى اصفهانى, كانون نشر پژوهش, اصفهان, 1383ش (همراه با ترجمه قرآن از استاد الهى قمشه اى با ويرايش آقاى حسين استادولى).
دانشمندان مسلمان از ديرباز به ترجمه و تفسير قرآن كريم به زبان فارسى همت گماشته اند. معمولاً اين ترجمه ها و تفسيرها به نثر بوده است. برخى در اين ميان سعى كرده اند ترجمه و تفسير قرآن را به نظم درآورند. در اين زمينه حامد ناجى مى گويد: گويا مُبدع اين گونه تفسير منظوم عروضى, ميرزا محمدعلى طبسى اصفهانى (م1212ق) مشهور به نورعلى شاه است. وى براى نخستين بار به تفسير منظوم سوره حمد و سوره بقره همت گمارد و در پى او شاگرد برجسته اش ميرزا محمدتقى كرمانى (م1215ق) مشهور به مظفر عليشاه نيز به تفسير سوره حمد با نام بحرالاسرار پرداخت; ولى اين آثار منظوم فقط دربردارنده بخشى از مصحف شريف است.
در طول اين آثار مهمترين تفسير منظوم موجود, تفسير صفى سروده عارف الهى ميرزا حسن اصفهانى مشهور به صفى عليشاه است كه اولين ترجمه كامل عروضى قرآن و تنها تفسير منظوم كامل قرآن مى باشد.
اين تفسير براى اولين بار در سال 1308ق در حيات جناب صفى به چاپ سنگى رسيد, سپس در سال 1369ق در چاپخانه ارتش گراور شد و پس از آن در چاپخانه خيّام چاپ سربى شد و به طور مكرر تجديد چاپ گرديد تا اين كه به همت كتابخانه منوچهرى با ويراستى نو دوباره حروفچينى شد و به جهت عدم دقت در ويرايش و نمونه خوانى غلط هاى متعددى افزونِ كاستى هاى پيشين شد كه در مجموع نسخه اى غير مصحح را در اختيار خوانندگان قرار داد.
همچنين نسخه چاپ سنگى و بالتبع چاپ هاى حروفى دربردارنده يك ترجمه تحت اللفظى قرآن در بين سطور قرآنى است. با تحقيقى كه نگارنده انجام داد متوجه شد اين ترجمه كاملاً منطبق با ترجمه مشهور مصباح زاده است با اين تأمل كه نسخه چاپ سنگيِ تفسير قطعاً پيش از ترجمه مصباح زاده چاپ شده است; بنابراين ترجمه مشهور به ترجمه مصباح زاده نبايد از آنِ وى باشد و بنا به حسن ظن بايد اين ترجمه به خط مرحوم مصباح زاده باشد كه بعدها به اشتباه به نام وى رقم خورده است. در برخى از منابع, اين ترجمه به قلم خودِ صفى دانسته شده كه هيچ مأخذ معتبرى بر آن نيافتيم.
از اين رو بر آن شديم ويراستى جديد از اين تفسير منظوم در اختيار اهل معرفت و دانش قرار دهيم… [و] متن قرآن با رسم الخط عثمان طه ـ كه مطابق با قرائت هاى گوناگون قرآنى است ـ درج گرديد و به جاى ترجمه قبلى كه ترجمه تحت اللفظى بود و امروزه مورد توجه خوانندگان پارسى زبان نيست… از ترجمه مرحوم استاد الهى قمشه اى بهره گرفتيم, البته با ويراستِ قرآن پژوه ارجمند استاد حسين استادولى, زيرا ترجمه آن مرحوم به صورت اوليه داراى اشتباهاتى بوده است كه مناسب نبود.
همچنين با توجه به مضمون تفسير و آيه هاى قرآن كريم, شماره آيات قرآن براساس شماره عثمان طه… قرار گرفت, چه شماره آيه ها و كيفيت تقطيع آيه ها با قرآن مندرج در چاپ سنگى و حروفى كاملاً منطبق نبود و از آن جا كه اين تفسير حاوى اشارات گوناگونى به شأن نزول آيات, آيات الولايه, نقل قول مفسّران و بيان مضمون احاديث است كوشيديم تمامى اين منابع را با ارجاعى درخور مشخص سازيم.
با مراجعه هاى مكرر به كتب تفاسير دريافتيم از مراجع عمده صفى در ارائه اين موارد, تفسير منهج الصادقين, تفسير مجمع البيان و تفسير التبيان بوده و با واسطه يا بدون واسطه از واژه هاى مواهب عليه واعظ كاشفى استفاده برده است. افزون بر اين مصادر از كتاب اسباب النزول واحدى در ارجاع شأن نزول آيات بهره برديم. بررسى روش تفسيرى
صفى عليشاه يك صوفى عارف است و گرايش تفسيرى او عرفانى است. تفسير وى پر از واژه هاى صوفيانه و عارفانه است مانند: جذبه, مرشد, پير, سالك, عارف, توحيد, ولايت, حقيقت عبادت, كشف و شهود, تأويل عرفانى, تأويل باطنى و… ولى چنان كه خود گويد (در هرجا به مناسبت همه چيز را گفته ام) كم و بيش به مباحث مختلف ديگر نيز پرداخته است. نمونه هايى كه مى آوريم هر يك شاهدى است از يكى از مباحث عرفانى, كلامى, حِكَمى و تفسيرى:
صفت مرشدان حقيقى, آيه 39 سوره اعراف; توقيفيّت اسماى الهى, آيه 180 سوره اعراف; ارزش صورت پير در فكر سالكان, آيه14 سوره يوسف; مرتبه خواب پيامبر اكرم(ص), آيه60 سوره اسراء; حقيقت نماز و اثر عرفانى نماز, آيه45 سوره عنكبوت; توحيد يك مقام عملى است و صرف معرفت نيست, آيه6 سوره فصلت; اشاره به ذكر حبس در عارفان, آيه40 سوره ق; بهره از انديشه محى الدين در تفسير مارج, آيه15 سوره الرحمن; تفسير عرفانى بحرين, آيه22 سوره الرحمن; بررسى عرفانى ليلةالقدر, آيه1 سوره قدر; طرح واقعه غدير خم و ظهور ولايت در آن, آيه67 سوره مائده; اطلاق وجود بر خداوند به نحو لابشرطيّت مطلق است, آيه1 سوره يونس; صحت مذهب بينابين در جبر و اختيار, آيه60 سوره مائده; ايمان حضرت ابوطالب(ع), آيه113 سوره توبه; توجيه كلام مولوى در نفى ايمان ابوطالب(ع), آيه26 سوره انعام; نقد كلام اهل سنت در نفى ايمان ابوطالب(ع), آيه56 سوره قصص; استدلال بر ردّ جبر, آيه107 سوره انعام; قبول حسن و قبح عقلى, آيه153 سوره انعام; مسأله ترك اولى, آيه43 سوره توبه; تنزيه حضرت يوسف(ع), آيه24 سوره يوسف; تحليل بحث امامت, آيه 72 سوره احزاب; بررسى حقيقت رؤيا, آيه111 سوره يوسف; تحقيق در لوح محو و اثبات و چگونگى قائلان به دور و كور, آيه39 سوره رعد; چگونگى تبديل زمين در عرصه قيامت, آيه48 سوره ابراهيم; تفسير مليك مقتدر به وحدت ذاتيه, آيه55 سوره قمر; بحث توحيد ذاتى, سوره اخلاص; تأويل حروف مقطعه در موارد مختلف, آيه1 سوره طه; تأويل باطنى اصحاب كهف, آيه22 سوره كهف; تأويل عرفانى داستان خضر(ع), آيه83 سوره كهف; تأويل صداى پرندگان و بيان رمز آن براساس روايات, آيه16 سوره نمل; تأويل دابّة الارض, آيه82 سوره نمل; تأويل (يومين) به ماده و صورت, آيه12 سوره فصلت; تأويل طور, آيه1 سوره طور; جواز ازدواج هابيل با خواهرش, آيه27 سوره مائده; تحليل اعجاز قرآن, آيه7 سوره رعد; مراد از ذوالقرنين, اسكندر است, آيه83 سوره كهف; داستان حضرت داود(ع) و اوريا, آيه20 سوره ص; نقد داستان ربودن انگشتر حضرت سليمان(ع) توسط پريان, آيه34 سوره ص.
نمونه هاى بعدى توجه خاص به مسائل تفسيرى دارد:
توجه به وجوه قرآن, آيه151 سوره انعام; توجه به وجوه مختلف تفسيرى, آيه149 سوره اعراف; توجه به معناى لغوى واژه ها, آيه201 سوره اعراف; ترجيح اقوال برخى از مفسران, آيه27 سوره روم; اشاره به مرجع و منبع تفسيرى, آيه36 سوره احزاب; بيان حكايات مختلف در ذيل تفسير, آيه42 سوره انبياء; بيان قصص قرآنى و احاله تفصيل به كتاب هاى تاريخى, آيه78 سوره انبياء; ردّ تفسير به رأى و نفى اتهام تفسير به رأى از خود, آيه84 سوره انبياء; بيان نگرش شيعه در تفسير آيات, آيه33 سوره احزاب; ارجاع به كتب فقهى در موارد لازم, آيه50 سوره احزاب; اشاره به مباحث اصولى, آيه10 سوره حجرات و آيه148 سوره انعام; توجه به ناسخ و منسوخ و اظهارنظر, آيه46 سوره عنكبوت; اشاره به اختلاف قرائات در موارد خاص, آيه31 سوره محمد; اشاره به نكات بلاغى, آيه21 سوره حديد; ذكر نكات ادبى و تجزيه و تركيب, آيه33 سوره رعد; بررسى مرجع ضمير در موارد خاص, آيه5 سوره يونس; اشاره به شماره آيات و مكى و مدنى بودن آن, آيه1 سوره نحل.
محقق و مصحح محترم تفسير صفى دكتر حامد ناجى در پى گفتار گرانسنگ خود كه يك مجموعه تحقيقى است و به 112 صفحه مى رسد به مطالب و موضوعات مختلفى مى پردازد كه ما فقط به ذكر عناوين آن بسنده مى كنيم:
متن زندگى نامه خودنوشت صفى عليشاه; شرح حال صفى به روايت المآثر والآثار; رويارويى صفى با شيخيّه, بابيّه و بهائيّه; ديگر تأليفات صفى (اسرار المعارف, بحر الحقايق, ديوان اشعار, زبدة الاسرار, عرفان الحق, ميزان المعرفه, نامه ها و مراسلات, نجم العرفان, مكتوبات); شاگردان صفى; تاريخ درگذشت و مقبره وى در تهران; منتخبى از اشعار صفى كه در متن تفسير آمده است; نمايه تفسير صفى; جدول ترتيب زمانى سوره ها بر مبناى قرآن هاى مرسوم; جدول ترتيب زمانى سوره ها بر مبناى نزول; ترتيب نزول گروه هاى آيات سوره ها; فهرست تفصيلى تفسير صفى; فهرست الفبائى سوره هاى قرآن; فهرست ترتيبى سوره هاى قرآن; دعاى چهل و دوم صحيفه سجاديه با ترجمه در ختم قرآن.
گفتنى است مصحح محترم براى ويراست جديد و ناشر محترم براى چاپ اين تفسير سنگ تمام گذاشته و بسيار زحمت كشيده اند. خطى كه انتخاب شده بهترين خط در نوع خود مى باشد. اشعارى كه ترجمه آيات است با خطى ويژه (سياه تر از ديگر اشعار) تحرير گشته و حتى الامكان شماره آيات بر سر آن اشعار قرار گرفته است. از كاغذ مرغوب استفاده شده و اطراف صفحات را تذهيبى زيبا احاطه كرده است و از نظر صحافى داراى استحكام كامل است.
اين تفسير داراى هزار و چهارصد و بيست صفحه است به قطع تقريبى 20ھ28 سانتيمتر و قطر هفت سانتيمتر و وزنى بيش از سه كيلو و نيم كه حمل و نقل آن براى همگان آسان نيست. صفحات زوج اختصاص به متن قرآن و ترجمه مرحوم الهى قمشه اى دارد و صفحات فرد به اضافه چند صفحه از صفحات زوج, شامل اشعار اعم از ترجمه آيات و تفسير است.
اگر از ترجمه استاد الهى قمشه اى صرف نظر مى شد و ترجمه مؤلف در كنار متن مى آمد از حجم آن كاسته مى شد, در غير اين صورت اگر اين تفسير در دو جلد چاپ مى شد راهى بود براى گريز از سنگينى آن. به هر حال آنچه موجود است بسيار وزين, جالب و زيباست.
بررسى اشتباهات چاپى, املايى, ويراستارى و ديگر امور جزئى كه احتمالاً در اين ويراسته وجود دارد به جهت گستردگى و حجم عظيمِ آن كارى دشوار است, از اين رو به برخى از اشتباهات جزئى اى مى پردازيم كه در (پى گفتار) آمده است و نقد اصل تفسير و ميزان استحكام اشعار و نقطه هاى قوت و ضعف آن را به مفسران عالى مقام و اديبان فرهيخته وامى گذاريم:

غلطصحيحص1313, س7
ص1314, پاورقى1
ص1314, پاورقى2
ص1316, س8
ص1317, س12
ص1318, س آخر
ص1317, س14
ص1322, س9
ص1323, س13
ص1324, س8
ص1329, س12
ص1329, س15
ص1329, س15
ص1349, س12
ص1350, س18
ص1350, س19
ص1371, س16
ص1371, س آخر
ص1372, س10
ص1372, س26
ص1372, س19
ص1375, س27
ص1376, س5
ص1378, س3فردها
1/2130
إلاّ وولها
المودّدة
التبع
حاوى
اختتام
مآثر
ـ خلد الله ـ دولته
هزار و شانزده
ديوان نيز صفى
ذر
قلندررانه
در موارد مورد لزوم
اصالت البراءة
حجرات/10
اُحدان جمع اَحَد و واحد
بى راهِ
أوانى جمع آينه
درك آن
تناوَش
درم سَرِ كننده
عمالق
مؤودهخردها
1/213
إلاّ ولها
المودّة
اتّبع
هادى
افتتاح
المآثر
ـ خلد الله دولته ـ
هزار و سيصد و شانزده
ديوان صفى نيز
در
قلندرانه
در موارد لزوم
اصالة البراءة
حجرات/9
جمع أوحد و واحد
بى راهه
جمع آنيه
در آن
تناوُش
درم سَرِه كننده
عماليق
موؤوده

ـ همچنين در صفحه 1319 در پاورقى آمده است (اين شرح حال در مقدمه ديوان وى درج است) كه لازم بود به محل چاپ اشاره مى شد و در چاپ اميركبير, اين شرح حال وجود ندارد.
ـ د ر صفحه 1322 سطر10 عنوان شده است: (زندگانى حضرت صفى به روايت مآثر و الآثار و طرائق الحقايق) در حالى كه آنچه نقل شده و آدرس داده شده از طرائق الحقايق است به روايت از المآثر والآثار و لازم بود ابتداى نقل, گيومه باز مى شد, چنان كه آخر نقل, گيومه بسته شده است.
ـ در صفحه 1324 درباره وفات مؤلف از مكارم الآثار نقل مى كند و آدرس مى دهد, در حالى كه آنچه آورده تلفيقى است از مكارم الآثار و منبع ديگر كه به آن اشاره نشده است, آن جا كه مى گويد (بر آن عمارت بارگاهى است, محل زيارت اهل دل مى باشد) كه در مكارم چنين است: (بر آن عمارت بارگاهى برآورده اند).
ـ از صفحه 1338 تا صفحه 1347 اشعار مختلفى با عناوين مختلف از اين تفسير نقل شده است, بدون آدرس كه لازم بود آدرس صفحات داده مى شد.
ـ در صفحه 1350, سطر8 عنوان شده است (عدم جواز ترك اولى به جهت تنافى با اصل عصمت), در حالى كه صحيح چنين است: (جواز ترك اولى به جهت عدم تنافى با اصل عصمت), چنان كه مؤلف ذيل آيه43 سوره توبه مى گويد:
بر پيمبر نى كه اين تقصير بود
ترك اولى بلكه در تدبير بود
بود اولى گر كه مى كردى درنگ
تا تو را روشن شدى شهد و شرنگ

ـ در صفحه 1350, سطر18 مى گويد از اين آيه اصالة البرائة استفاده مى شود, در حالى كه چنين اصلى از آيه استفاده نمى شود.
ـ در صفحه 1351, سطر4 آمده است (تفسير صفى براى اولين بار در سال 1306 پس از نظم تفسير در زمان حيات جناب صفى به چاپ سنگى رسيد). صحيح سال 1308 است, زيرا اين تفسير در سال 1306 شروع و در 1308 پايان يافته است, چنان كه خود مى گويد (به نقل از ص1338):
چون هزار و سيصد از هجرت گذشت
در ششم سال ابتدا اين نامه گشت
در هزار و سيصد و هشت اين چنين
گشت ختم از عون ربّ العالمين

ـ در بخش واژه نامه آمده است تطيّر به معناى فال بد گرفتن در حالى كه به معناى فال بد زدن است و در واژه جَنان گفته است جمع جنين در حالى كه جمع جنين, اَجنّه است. واژه شبق را به كسر باء ضبط كرده و معناى مصدرى براى آن آورده, در حالى كه به كسر باء معناى وصفى (صفت مشبهه) دارد. البته همان طور كه اشاره شد اين اشكالات جزئى از عظمت كارى كه شده است هرگز نمى كاهد.


صفحه 9

چشم تماشا نزهة الناظر و تنبيه الخاطر
قمى هادى

نزهة الناظر و تنبيه الخاطر, ابى عبداللّه الحسين بن محمد بن حسن الحلوانى, ترجمه و تحقيق: عبدالهادى مسعودى, قم, دارالحديث, 1383, 255ص, وزيرى.
سبك شناخت نگارش هاى حديثى شيعه نشان از آن دارد كه محدّثان شيعه, نگاشته هاى خود را بيشتر به شكل موضوعى تنظيم مى نموده و چينش احاديث را براساس محتوا و مضمون و نه گوينده و راوى حديث سامان مى داده اند. در اين ميان تنها چند مؤلف انگشت شمار داريم كه نه از شيوه موضوعى بلكه از سبك مسندى پيروى كرده و احاديث هر معصوم را جداگانه و هركدام را در يك فصل آورده و كتاب را به ترتيب معصومان(ع) مرتب ساخته اند. كتاب مشهور تحف العقول از ابن شعبه حرّانى در قرن چهارم ق و الدرّة الباهرة منسوب به شهيد اول در قرن هشتم از اين زمره اند و كتاب حاضر حلقه ميانى اين دو كتاب است.
نزهة الناظر و تنبيه الخاطر به راستى بوستان خستگان انديشه است. تلألؤ سخنان حكمت آموز هر معصوم و درخشش يكايك اين درّهاى سفته, خواننده را در فضايى تماشايى فرو مى برد و به امتداد خواندن او را از دنيا و بندهاى شيطانى آن مى رهاند و با حقيقت نهفته در ژرفاى كلمات پيشوايانِ هدايت آشنا مى سازد.
اين كتاب افزون بر مفيد بودن براى عمومِ مردم نيازِ پژوهشگران را به احاديث يك معصوم مشخص در زمينه مسائل اخلاقى و اجتماعى برطرف مى كند و منابع آورده شده در پانوشتِ تصحيح هاى جديد كتاب, راه محققان را براى دسترسى به اسناد هر حديث و مضمون هاى مشابه آمده در احاديث ديگر هموار مى سازد. نام مؤلف
خوش بختانه كتاب نزهة الناظر و تنبيه الخاطر افزون بر قوّت محتوايى و علوّ معانى, داراى مؤلفى شناخته شده و معلوم است. مؤلف نام خود را حسين بن محمد بن الحسن مى نامد و با مراجعه به اسامى واقع شده در اسناد احاديث مانند آنچه در بشارة المصطفى نوشته محمد بن ابوالقاسم طبرى (قرن6)1 و نيز ذيل تاريخ بغداد از ابن نجار بغدادى (متوفى 643ق)2 آمده است مى توانيم او را كامل تر و به اين گونه بشناسيم: ابوعبدالله الحسين بن محمد بن الحسن بن نصر الحلوانى.
ابن شهر آشوب (م588) اين نام يعنى الحسين بن محمد بن الحسن را در كتاب معالم العلماء كه به ذكر نويسندگان شيعه اختصاص دارد عنوان كرده3 و ابن بطريق (533 ـ600ق) هم در كتاب العمدة به هنگام تبيين حديث تكريم عباس عموى پيامبر گرامى(ص) مى گويد:
ويزيد ذلك بياناً و إيضاحاً ما ذكره الحسين بن محمد بن الحسين الحلوانى فى كتابه الذى جمعه من لمع كلام النبى(ص) و كلام الائمة(ع) قال: فى لمع كلام الإمام الزكى أبى الحسن على بن محمد العسكرى(ع) لمّا سئله المتوكل فقال له: ما تقول بنو أبيك فى العباس؟ قال: ما يقولون فى رجل فرض الله طاعة على الخلق و فرض طاعة العباس عليه.4
ابن حديث با همين متن در نزهة الناظر موجود است5 و تعبير (لُمَع) ـ كه همان تعبير مؤلف در مقدمه و نيز مؤخره كتاب از احاديث گردآورده اش و عنوان ابواب كتاب در برخى نسخه ها6 مى باشد ـ جاى ترديدى نمى نهد كه منظور ابن بطريق از حسين بن محمد بن حسين الحلوانى همين مؤلف نزهة الناظر است و (حسين) دوم تصحيف (حسن) است كه تصحيفى شايع و عادى در كتابت و استنساخ مى باشد.
علامه مجلسى نيز در باب (ما جمع من جوامع كلم اميرالمؤمنين(ع)) هنگام اشاره به كتاب هايى كه برخى از احاديث درباره حضرت على(ع) را در خود جاى داده اند از نزهة الناظر نام مى برد و آن را تأليف حسين بن محمد بن حسن مى داند.7 كتاب شناسان ديگرى نيز اين مطلب را تأييد كرده اند; سيد اعجاز حسين8 و شيخ آقا بزرگ تهرانى9 از اين زمره اند.
بر همين اساس, نظر ديگر ابن شهرآشوب10 و نيز نظر شيخ نورى11 ـ كه كتاب را به ابويعلى محمد بن حسن جعفرى12 نسبت داده است ـ درست نيست و همان گونه كه شيخ آقا بزرگ مى گويد13 اين مطلب با تصريح مؤلف به نام خود در پايان كتاب سازگار نيست و منشأ اشتباه, دو شرح نوشته شده از سوى ابويعلى جعفرى بر دو حديث از كتاب است.14
مؤيد اين مطلب, آن است كه سيد بن طاووس در كتاب اليقين احاديثى را در باب ناميدن على(ع) به اميرالمؤمنين و خير الوصيّين آورده15 و منبع آن را (نهج النجاة فى فضائل أميرالمؤمنين و الائمة الطاهرين من ذريّته صلوات الله عليهم اجمعين) نوشته الحسين بن محمد بن الحسن بن نصر الحلوانى دانسته است. ابن طاووس اين نام و نسب را در جاى ديگرى از كتابش تكرار مى كند16 و از اين رو اگر مانند شيخ آقا بزرگ بتوانيم اتحاد مؤلف نهج النجاة و نزهة الناظر را استظهار كنيم انتساب كتاب نزهة الناظر به حلوانى تأييد مى شود.
شيخ آقا بزرگ در الذريعه مى گويد: (يأتى استظهار اتحاد صاحب نزهة الناظر مع نهج النجاة يعنى لروايته فيهما عن أبى القاسم بن المفيد محمد17) و سپس در جاى خود نهج النجاة را از حسين بن محمد بن نصر الحلوانى مى خواند و به منقولات ابن طاووس از آن در اليقين اشاره مى كند.18
اتان كلبرگ نيز اين حدس آقا بزرگ را صائب دانسته و مؤلف اين دو كتاب را يك نفر و همان حسين بن محمد بن الحسن الحلوانى دانسته است.19 استادان و مشايخ حلوانى
براساس آنچه گفته شد مؤلفِ كتاب فردى شناخته شده و مورد اعتناى عالمان عصر خود بوده است. او نزد الشريف محمد بن الحسن بن حمزة ابويعلى جعفرى ـ كه از مراجع شيعه پس از شيخ مفيد و داماد و جانشين او بوده ـ20 درس خوانده و چون محل سكونتش21 محله كرخ بغداد بوده است از محضر عالمانى چون شيخ طوسى, سيد مرتضى و سيد رضى بهره برده است.
طريق روايى واقع در كتاب بشارة المصطفى اثر عمادالدين طبرى,22 شاگردى او را از محضر سيد مرتضى در سال 429ق به روشنى نشان مى دهد و سند واقع در كتاب ذيل تاريخ بغداد اثر ابن النجار البغدادى,23 استفاده او را از ابوالحسن على بن المظفر بن بدر (علامه بندينجى) در سال 425ق اثبات مى كند.
ابوعبدالله حسين بن محمد حلوانى خود نيز در آخرين روايت كتابش كه آن را مسنداً ذكر مى كند به استاد ديگرش كه به احتمال از استادان اصلى وى بوده است اشاره مى كند. حلوانى طريق خود را چنين آغاز مى كند: (أخبرنى الشيخ ابوالقاسم على بن محمد بن محمد المفيد رحمه الله) كه حاكى از شاگردى او نزد فرزند شيخ مفيد است. بنابر آنچه ابن طاووس مى گويد حلوانى از او در كتاب ديگرش نهج النجاة نيز حديث نقل كرده است.24 شاگردان حلوانى
براساس طريق هاى روايى گذشته مى توان (على بن الحسين بن على الرازى) و (ابوزكريا يحيى بن على الخطيب التبريزى) را از شاگردان حلوانى دانست. افزون بر اين, بهره گيرى دانشمندان و نويسندگان از كتاب به ويژه عمادالدين طبرى مؤلف بشارة المصطفى و ابن بطريق از بزرگان قرن ششم نشان از استقبال عالمان از كتاب او دارد. عصر مؤلف
براساس علم طبقات رجال و با توجه به سال وفات مشايخ حلوانى مى توان وى را از محدثان قرن پنجم ق دانست, زيرا همان گونه كه گذشت شاگردان شيخ مفيد (م413)25 مانند سيد مرتضى (م436)26 و شيخ ابوالقاسم على بن محمد فرزند شيخ مفيد و ابو يعلى جعفرى (م463)27 داماد و جانشين شيخ مفيد از استادان حلوانى اند و تاريخ ذكر شده شاگردى او نزد برخى از ايشان و نيز تاريخ استفاده او از علامه بندينجينى28 در سال 425ق ترديدى باقى نمى گذارد كه او در دهه هاى ميانى قرن پنجم مى زيسته است. انگيزه تأليف
حلوانى در عصر طلايى فرهنگ و ادب مى زيسته و سخن نخست مجامع فرهنگى آن روزگار, فصاحت و بلاغت و سلاست بوده است. او بمانند سلف صالح خويش, سيد رضى پا به ميدانى نهاد كه قهرمانى اش از آنِ سخنوران بود و در عرصه اى به طرح انديشه هاى علوى و جعفرى و معارف اهل بيت(ع) پرداخت كه شعر و نثر و مقامه نويسى نشانه فضل بود. در عصر او متعلّمان, كتاب هاى جاحظ و ابن عبيده ريحانى و سخنان عتابى و اشعار ابان لاحقى را فرا مى گرفتند و در اين ميان اراده غالب حاكمان بر حذف و مهجور نهادن سخنان فصيح و نغز امامان معصوم شيعه(ع) بود و اين, زمينه را به نفع ديوانيان و به زيان شيعيان آماده مى ساخت. او فضاى معاصر خويش را چنين ترسيم مى كند:
هرگاه از اميرمؤمنان(ع) و ديگر امامان(ع) ياد مى شود رنگ چهره دگرگون شود و اگر اندرزى نيكو يا حكمتى رسا و يا عبارتى برجسته و خطبه اى نمايان و نوشته اى شيوا روايت شود متغيّر گردد و شنونده مى گويد من و امثال من چنين خبرى نشنيده ايم و من مى گويم اگر به ديده انصاف بنگرى و از زورگويى و مخالفت كناره بگيرى خواهى دانست كه آنچه شنيده اى نمى از يمى و كمى از فراوان است.29
حلوانى سياست هاى كهنه بنى اميه را زمينه ساز جريان هاى عصر خويش مى داند. او به سياست عبدالملك بن مروان اشاره مى كند كه همچون سلف بدكار خويش (معاويه) تمام تلاش خويش را در خاموش كردن نور علوى به كار برد و نيز به شواهدى همچون شيوه تحديث حسن بصرى از امام على(ع) كه چون قصد داشت حديثى از اميرالمؤمنين على(ع) نقل كند از بيم بنى اميه مى گفت: قال أبو زينب.30
حلوانى استمرار اين جريان را موجب نسبت دادن فضايل و مناقب و حتى سخنان شيوا و بليغ اهل بيت(ع) به رقيبان و دشمنان ايشان مى داند و سخنان ادبى ابن مقفع زنديق و جاحظ عثمانى و همگنان اينان را زمينه اى مى داند كه كلمات گهربار على(ع) و فرزندان بزرگوارش را به چنين اشخاصى نسبت دهند و شايد برخى از آنان هم در اقتباس آشكار و پنهان از سخنان على(ع) متهم باشند.31 او به صراحت اعلام مى دارد كه قصد كلى, اطفاى نور الهى و انهدام آثار اهل بيت(ع) است, اگرچه خدا از خاموش شدن نور خود ابا دارد. حلوانى سپس عبارت سيد رضى را در تأييد گفته خود نقل مى كند كه اين دشمنان را به دو دسته جاهل و گمراه و فرو رفته در ظلمت از يك سو و آگاه از فضايل اهل بيت و عالم كاتم و حيله گر تقسيم مى كند كه هر دو دسته به دنبال دنياى خويش و روزى خوردن از قلم بى زخم و ريش خودند كه نويسنده آن را در كف ندارد, بلكه سر به چرخش چشم و دست حاكمان دارد.
نكته جالب توجه, اقتداى حلوانى به سيد رضى در مبارزه با اين وضعيت است. او به همان گونه كه سيد رضى سخنان بليغ على(ع) را برگزيد و تنها به جمع آورى و حتى تقطيع سخنان و بخش هايى از خطبه ها و نامه هاى بلند و كوتاه حضرتش همّت گماشت آن دسته از احاديث ائمه را آورده كه از بلاغت بيشترى برخوردارند. ما مى توانيم كار حلوانى را تكميل كار سيد رضى در ادامه گردآورى سخنان بليغ ائمه بدانيم كه مقصود اوليه و اصلى سيد رضى هم بوده است و كتاب خصائص الائمه(ع) كه بعدها در خصائص اميرالمؤمنين(ع) متوقف و به همان ناميده شد در واقع طرح و پى ريزى زمينه آن بوده است. در اين ميان نقلِ سخنان پيامبر(ص) بيشتر است تا سخنان امامان(ع) را تقويت كند و به اين انديشه كلامى شيعه قوت بخشد كه همه جرعه نوشان جام نبوتند, ما ترجمه بخشى از مقدمه كتاب را كه خود گوياى هدف مؤلف است مى آوريم:
اما بعد براى تو ـ خدا مرا از تو برخوردار بدارد ـ پرتوهايى از سخنان كوتاه و كلمات معجزآسا و حكمت هاى فروزان و پندهاى درخشان اهل بيت(ع) برگرفته و بنوشته ام كه چشم تماشاى تو را شادى بخشد و انديشه تو را بيدار كند و اسناد آنها را حذف كردم تا كتاب از اختصار مطلوب به در نرود و طرفه سخنانى از پيامبر خدا(ص) بر آنها مقدم كردم تا بدين نكته رهنمونگركه اهل بيت جرعه كشان درياى مالامال اويند و از دانش ژرفش جان خود برمى افروزند و پيامبر ـ درودهاى خدا بر او باد ـ ريشه اى است و اهل بيت شاخ و برگ اويند, اوست شهر دانش و آنانند درهاى شهر, اوست آسمان و حكمت و آنانند وسيله (رسيدن) به آن, اوست معدن و سرچشمه بلاغت و آنانند شكوفه و خرمى آن, درودهاى خدا بر آنان باد. اگر آنچه راويان عادل از آنان روايت كرده اند فراهم مى آمد نه طومارها گنجاش آن را داشتند و نه پرونده ها ياراى دربرگرفتن آن, كه آنان سخن به حكمت مى گويند و لب به اندرز مى گشايند, اما من بر سخن اميرمؤمنان(ع) اعتماد كردم كه فرمود: روح هر دانش را برگيريد و ظرف و پوسته را وانهيد كه دانش فراوان است و عمر رو به پايان. نسخه ها و چاپ هاى در دسترس
آنچه از نسخه هاى كتاب در دست است سه نسخه خطى متعلق به كتابخانه آستان قدس رضوى,32 كتابخانه مسجد اعظم قم33 و نسخه شخصى سيد محمد موحد محمدى اصفهانى34 است. دو نسخه چاپى نيز سراغ داريم كه يكى به سال 1404ق در مشهد مقدس به طبع رسيده و افست از چاپ نجف اشرف35 مى باشد و ديگرى نسخه چاپ شده به سال 1408ق در قم.36
نسخه خطى اول از ديگر نسخه ها كهن تر و متعلق به قرن يازدهم است. متن احاديث اين نسخه تا حدى از بقيه نسخه ها صحيح تر مى نمايد و اعراب اندكى هم دارد كه در برخى موارد راهگشاست. اين نسخه در دسترس مصححان قبلى نزهة الناظر نبوده و در سال هاى اخير به كتابخانه بزرگ استان قدس رضوى در مشهد هديه شده است.37 از اين نسخه چند صفحه ساقط شده كه بخشى از احاديث پيامبر(ص) و بخش كوچكى از احاديث امام على(ع) را ندارد و نيز چند حديث از احاديث امام كاظم(ع) به ميان احاديث امام سجاد(ع) آمده و با آن خلط شده است. خوش بختانه مستنسخ مطلع كتاب درحاشيه متن به اين موارد تذكر داده است. اين نسخه چند صفحه هم اضافه دارد كه دو صفحه در مقدمه و يك صفحه در شرح احاديث پيامبر است.
براساس برخى عبارت ها در حاشيه اين نسخه مانند عبارت (ليس فى الاصل) در صفحه بيست ويكم احتمال مقابله مى رود و اين نكته قوت ديگرى براى اين نسخه به شمار مى آيد. تصحيح جديد
در استفاده از نسخه ها, ما نسخه چاپى در دسترس را كه آيت الله ابطحى اصفهانى آن را به طبع رسانده است اصل قرار داديم, زيرا ايشان هر دو نسخه خطى در دسترس خود و نيز نسخه چاپى اسبق را در مجموع متن و پانوشت تصحيح خود آورده و آنها را از هم جدا و متمايز كرده است.
افزون بر اين ما در موارد بسيارى از متن كتاب الدرّة الباهرة و گاه بحارالانوار نيز استفاده كرده ايم, زيرا بخش بزرگى از الدرة الباهرة را مى توان برگرفته از نزهة الناظر دانست38 و از اين رو مى تواند نسخه ناقصى از آن به شمار آيد و همين مسأله در كتب جوامع و واسطه مانند بحارالانوار كه از نزهة الناظر حديث نقل كرده اند, جارى است.
همچنين در تصحيح متن به شيوه انتقادى نيز نظر داشته و در معدود مواردى كه هيچ يك از نسخه ها صحيح به نظر نمى آمده است پيشنهاد خود را ارائه داده و نسخه هاى ديگر را گزارش كرده ايم و در ترجمه هم مطابق نظر نهايى خود عمل كرده ايم. در مواردى نيز تفاوت هاى ريز و جزئى را كه اثرى در فهم و تفسير متن ندارد گزارش نكرده تا از فزونى پانوشت ها جلوگيرى كنيم و در عوض, تلاش كرده ايم تا نشانى احاديث را از كتب تأليف شده پيش از حلوانى استخراج نماييم و از اين طريق بر اعتبار مضامين كتاب بيفزاييم و تنها در مواردى به كتب متأخر از نزهة الناظر ارجاع داده ايم كه توفيق دسترسى به منبع كهن تر را نداشته ايم.39 در اين ميان نشانى هاى برگرفته از نسخه خطى كتاب مقصد الراغب فى فضايل على بن ابى طالب(ع)40 و نيز تذكره ابن حمدون را از نسخه چاپى مؤسسه امام مهدى(عج) گزارش كرده ايم و اجر و پاداش و مسئوليت اين كار براى مصححان آن است.
براى تسهيل در درست خوانى و فهم احاديث, اقدام به اعراب گذارى و ترجمه لغات دشوار و نيز ترجمه همه متن كتاب به فارسى نموده و جهت جلوگيرى از ازدحام علامت هاى اعراب از نهادن علامت سكون و حركات حروف اشباع شده و نيز برخى ديگر از علامت هاى غير ضرور خوددارى نموده ايم.
اينك يك حديث نغز را كه به موضوعى مورد نياز امروز و هميشه پرداخته و ما آن را در ديگر منابع كهن حديثى نيافتيم و از اين رو مى توان آن را از كنوز معنوى دانست كه به همت حلوانى محفوظ مانده است, تقديم مشتاقان مى كنيم و ترجمه آن را نيز مى آوريم و از خوانندگان بزرگوار و نكته بين مى خواهيم كه اشتباهات در تصحيح و ترجمه را هديه و توشه راه ما سازند:
و قال الصادق(ع) لِبَعض شيعَتِهِ يوصيهِ لمّا أخبَرَهُ أنَّ السُّلطان قد قَبِلَهُ و أقبَلَ عليه: اعلم أنَّ التّشاغُلَ بالصَّغير يُخِلُّ بالمُهِمّ, و إفرادُ المهمّ بالشُّغلِ يأتي على الصَّغير و يُلحِقُهُ بالكبير, و إنّما يُمنى بهاتَين الخَلَّتين السلطان الذى تَحمِلُهُ قِلّة الثّقة على ترك الاستكفاء, فيكون كالنَّهر بين الأنهار الصِّغار تَتَفَجَّرُ إليه عظام الأودية, فإن تَفَرَّدَ بِحَمل ما تؤدّي إليه لم يلبَث أن يَغمُرَه فيَعود نَفعُهُ ضرراً, فإن تَشَعَّبَتهُ مَجار تَعلَقُ به حَمَلَ بَعضُهُ بعضاً, فعادَ جَنابُهُ خَصيباً.
فَابدأ بالمهمّ, ولا تَنسَ النَّظَرَ في الصغير, واجعل للاُمور الصِّغار مَن يَجمَعُها و يَعرِضُها عليك دُفعَتَين أو أكثرَ على كَثرَتِها و قِلَّتِها, وانصِب نَفسَك لشُغلِ اليَومِ قَبلَ أن يَتَّصِلَ به شُغلُ غَد, فَيَمتَلئ النَّهرُ الذي قَدَّمتُ ذِكرَهُ, و تَلَقَّ كُلَّ يوم بِفَراغِكَ فيما قَد رَسَمتَهُ لَهُ مِنَ الشُّغلِ في أمسِ.
و رَتِّب لِكُفاتِك في كلِّ يوم ما يَعمَلونَهُ في غَد, فإذا كانَ في غَد فاستَعرِض مِنهُم ما رتَّبتَهُ لَهُم بالأمسِ, وأخرج إلى كلِّ واحد بما يوجِبُهُ فِعلُهُ مِن كَفاية أو عَجز, فأمحُ العاجِزَ وأثبِتِ الكافيَ.
وشَيِّع جَميلَ الفعلِ بجميلِ القَول; فإنَّك لَن تَستَميلَ العاقِلَ بِمِثلِ الإحسانِ.
واجعَل إحسانَكَ إلى المُحسِنِ, تُعاقِبُ به المُسيءَ; فَلا عُقوبةَ للمُسيء أبلَغُ مِن أن يراكَ قَد أحسَنتَ إلى غَيرِهِ, و لَم تُحسِن إليه, ولاسيَّما إن كان ذلك مِنكَ, بِاستِحقاق; فَإنَّ المُستَحِقَّ يَزيدُ فيما هَوَ عليه, والمُقَصِّر يَنتَقِلُ عَمّا هو فيه.
وملاكُ أمرِ السُّلطان مُشاوَرة النُّصَحاء, وحِراسةُ شأنِهِم, و ترَكُ الاِستِقراء,41 واستِثباتُ الأمورِ;42
امام صادق(ع) در سفارش به يكى از شيعيانش ـ چون به حضرتش خبر داد كه سلطان وى را پذيرفته و به او رو آورده است ـ گفت بدان كه اشتغال به كارهاى كوچك كارهاى مهم را مختل مى كند و تنها پرداختن به كارهاى مهم هم كارهاى كوچك را به امور مهم تبديل مى كند و سلطانى اين دو كار (اشتباه) را مى كند كه از سر بى اعتمادى, كسى را به كار نمى گيرد و مانند جويى در ميان جوى هاى كوچك مى شود كه رودهاى بزرگ به آن مى ريزد, پس اگر بخواهد خود به تنهايى آنها را ببرد ديرى نمى گذرد كه آب ها آن را در خود فرو مى برند و سودش به زيان تبديل مى شود, اما اگر آن را در شعبه هاى فرعى و متعددى بريزد هر يك مقدارى از آب را مى برند و گرداگرد خود را سبز و خرّم مى سازند.
پس از كارهاى مهم بياغاز و كارهاى كوچك را هم در نظر گير و كسى را براى كارهاى كوچك بگمار تا آنها را دوبار يا كمتر و بيشتر, بسته به مقدارشان, بر تو عرضه كند.
و به كار امروز بپرداز, پيش از آن كه كار فردا به آن بپيوندد كه همان جويى كه برايت گفتم پر مى شود و هر روز در اوقات فراغتت به وظايفى بپرداز كه برايت گفتم و از روز قبل مانده است.
و هر روز وظايف فرداى هر كارمندت را مرتب و معين كن و فردايش آنچه را برايشان مرتب كرده بودى از آنان بخواه و با هركس مناسب كارش رفتار كن, اگر لايق و با كفايت بوده, باقى اش بگذار و ناتوانان را بركنار كن.
و كار زيبا را با گفتار زيبا پى گير كه عاقل را با چيزى بمانند احسان جذب نمى كنى و به نيكوكار, نيكى كن كه همين, كيفر بدكار است و كيفرى بدترى از آن براى او نيست كه ببيند تو به ديگران نيكى كردى و به او نيكى نكردى به ويژه اگر اين از سر شايستگى و استحقاق باشد كه در اين صورت شايستگان بر كوشش خود مى افزايند و كم كاران, رفتار خود را تغيير مى دهند و اساس كار سلطان, مشورت با خيرخواهان و نگهدارى از شأن آنان است و برنياشفتن43 و درنگ در امور.پىنوشت: 1. بشارة المصطفى, ص105. 2. ذيل تاريخ بغداد, ج4, ص108. 3. معالم العلماء, ص78, رقم273. 4. العمدة, ص8. 5. بخش احاديث امام عسكرى(ع). 6. مانند نسخه در دسترس شيخ آقا بزرگ تهرانى, ر.ك: الذريعه, ج24, ص127, رقم638. 7. بحارالانوار, ج78, ص36. 8. كشف الحجب والاستار, ص580, رقم3260. 9. الذريعه, ج24, ص127, رقم638. 10. معالم العلماء, رقم674. 11. خاتمه مستدرك الوسائل, ج1, ص192, رقم39. 12. او استاد حلوانى و جانشين شيخ مفيد مى باشد و همراه نجاشى, غسل و تجهيز سيد مرتضى را در سال 436ق عهده دار بوده است. ر.ك: نجاشى, رقم1070. 13. الذريعه, ج4, ص259. 14. رجوع كنيد به بخش احاديث امام باقر(ع) و امام جواد(ع). 15. اليقين, ص111. 16. همان, ص389. 17. الذريعه, ج22, ص111. 18. همان, ج42, ص425, رقم2224. گفتنى است شيخ آقا بزرگ در ادامه, اشتباه ابن طاووس را در مسأله تاريخ كتاب نهج النجاة گوشزد كرده و از اين رو مانع انتساب آن را به حلوانى زدوده است. 19. كتابخانه ابن طاووس, ص467. 20. ر.ك: رجال نجاشى, رقم708; فرحة الغرى, ص125. 21. مولد حلوانى , حلوان از شهرهاى عراق است, اما به جهت آن كه بغداد, پايتخت و پايگاه علم بوده, به آن جا كوچ كرده است. حلوان نام چند مكان است و از جمله آنها حُلوان عراق در شمال بغداد و در منطقه كوهستانى آن است. حلوان شهرى آباد و محل نشو و نماى عالمان متعددى بوده است ر.ك: معجم البلدان, ج2, ص290 . 22. بشارة المصطفى, ص105. 23. ذيل تاريخ بغداد, ج4, ص108. 24. اليقين, ص389. 25. رجال نجاشى, رقم1067. 26. همان, رقم708. 27. رجال نجاشى, رقم1070; معجم رجال الحديث, ج15, ص211, رقم10473. 28. بندينجين از توابع بغداد و در ناحيه كوهستانى آن در سمت نهروان قرار داشته است و تنى چند به آن جا موصوفند. به گمانِ ما او ابوالحسن على بن المظفر بن بدر از مشايخ خطيب بغدادى و شاگرد ابواحمد حسن بن عبدالله بن سعيد عسكرى مؤلف الزواجر والمواعظ از مشايخ صدوق است ر.ك: تاريخ بغداد, ج10, ص146, رقم5295; الذريعه, ج12, ص60, رقم473. 29. برگه نخست نسخه خطى كتاب. 30. همان. 31. همان و نيز صفحه پايانى كتاب آن جا كه گويد: و هركس كتاب هاى ريحانى و چندى ديگر را صفحه زند مى فهمد كه سخنان خود را از كلمات بزرگان ما همچون اميرمؤمنان برگرفته اند. 32. اين نسخه از سوى مقام معظم رهبرى آيت الله خامنه اى به كتابخانه آستان قدس هديه شده و با شماره عمومى 19600 در بخش كتب خطى اين كتابخانه نگهدارى مى شود. 33. اين نسخه در ضمن مجموعه اى با رقم 2712 در بخش كتب خطى كتابخانه مسجداعظم قم نگهدارى مى شود كه به وسيله مرجع دينى عصر آيت الله حاج آقا حسين طباطبايى بروجردى (1292ـ1380ق) تأسيس شد. 34. مطابق گزارش مصحّحان مؤسسه امام مهدى(عج) اين نسخه به خط حاج سيد ابوالقاسم صفوى اصفهانى ـ طاب ثراه ـ بوده كه در نجف اشرف وفات يافته است. 35. اين كتاب از سوى مطبعه حيدريه در 58 صفحه در قطع وزيرى و به سال 1356ق در نجف و با مقدمه سيد محمد صادق بحرالعلوم به چاپ رسيده است. اين چاپ, غير از چاپ سال 1284ق است كه در دسترس شيخ آقا بزرگ تهرانى بوده و آن را پر غلط خوانده است ر.ك: محمدهادى امينى, معجم المطبوعات النجفيه, ص362, رقم 1631; الذريعه, ج24, ص127, رقم637. 36. اين كتاب تحقيق مؤسسه الإمام المهدي(ع) و به اشراف آيت الله سيد محمدباقر موحّد ابطحى بوده و در چاپخانه مهر قم چاپ و منتشر شده است. 37. ما اين نسخه را با علامت (أ) مشخص كرده ايم و به دو نسخه آمده در پانوشت نسخه چاپى, تصحيح آقاى ابطحى با (ب) كه مواردش بيشتر است و (ج) كه نادر است اشاره كرده ايم. 38. اين مطلب را در مقدمه تصحيح الدرة الباهرة بيان كرده ايم و با مراجعه به متن هر دو كتاب به آسانى قابل اثبات است. 39. گفتنى است براى جداسازى منابع شيعى و اهل سنت ما از علامت(;) استفاده كرده ايم. 40. اين كتاب را برخى به حلوانى صاحب نزهة الناظر نسبت داده اند, اما همان گونه كه شيخ آقا بزرگ تهرانى و مصححان قبلى كتاب گفته اند اسناد كتاب نشان از تفاوت فاحش عصر مؤلف مقصد الراغب و نزهة الناظر دارد, رجوع كنيد به: الذريعه, ج22, ص111; مقدمه نزهة الناظر, تصحيح ابطحى, ص4. 41. و في (أ): (الاستعزاد) و الظاهر أنّهما مصحّفان والصحيح (الاستفزاز). 42. لم نجده في المصادر. 43. ترجمه مطابق با تصحيح قياسى و بر فرض وجود واژه (استفزاز) است.


صفحه 10

تأملى در كتاب شيخ مناجاتيان
گلى زواره‌ غلامرضا

شيخ مناجاتيان. محمدجواد نورمحمدى, قم, مهر خوبان, 1382, 480ص, مصور, وزيرى. * تنديس تقوا و تزكيه
شرح حال علماى ربانى مأدبه اى معنوى است كه گرسنگان حكمت و معرفت لقمه هايى از آن را برمى دارند و چشمه آب حياتى است كه تشنگان مكارم و فضائل از آن جرعه هايى مى نوشند و كام جان خويش را سيراب مى سازند.
در اين مزرعه آخرت و دار عبرت همواره بر بستر با صفاى تشيّع شخصيت هايى مى زيسته اند كه چون مشعل هايى فروزان شبستان بشرى را روشنى مى بخشيده اند, عالمان و عارفانى كه پيام انبيا را صيانت كردند, به دستورات قرآن و عترت عمل نمودند و از مصاديق بارز (العلماء ورثة الانبياء)1 گرديدند, همّشان اين بود كه خود را بسازند و پس از تزكيه درون با عشق و دلسوزى به هدايت ديگران اهتمام ورزند, از اين جهت كسى كه تاريخ زندگى چنين نامدارانى را قلمبند نمايد برحسب روايتى كه از معصومين نقل گرديده, گويى آنان را زنده نموده است.2
اصولاً آن جا كه از خوبان و صالحان ذكرى به ميان مى آيد رحمت الهى نازل مى گردد3 و البته خداوند اجر كسانى را كه در اين راستا زحماتى را تحمل مى نمايند تباه نخواهد ساخت كه در قرآن كريم فرموده است (انّا لانضيع اجرمن احسن عملاً)4 و نيز (انّا لا نضيع اجر المصلحين).5 آيت الله حاج ميرزا جواد ملكى تبريزى در زمره علما و عارفانى است كه در كتب تذكره و تراجم از وى با عنوان عارف فرزانه, استاد وارسته, فاضل متقى, جمال سالكان و صاحب فضائل و كرامات سخن گفته اند.
وى در نجف نزد مشاهير حوزه اين شهر كسب علم نمود و مراتب سير و سلوك را در محضر عارف مشهور ملا حسينقلى همدانى طى كرد و به قله هاى كمال راه يافت, در فقه و اصول مكتبِ حاج آقا رضا همدانى و ديگر فقهاى نجف را درك كرد, سپس به ايران آمد و در قم براى تربيت انسان ها همت گماشت و در واقع مروجى بزرگ براى دين و مربّى نامدارى براى مؤمنين گشت.
شرح حال مختصر وى را مى توان در آثارى چون الذريعه الى تصانيف الشيعه, طبقات اعلام الشيعه, آيينه دانشوران, ريحانة الادب, علماى معاصرين, گنجينه دانشمندان, سيماى فرزانگان و مانند آنها مشاهده كرد; در برخى نوشته هاى شاگردان ايشان نيز از جمله كتاب جامع الدرر آيت الله حاج سيد حسين فاطمى رضوى قمى و كتاب دين و وجدان اثر آيت الله حاج شيخ عباس تهرانى و غيره مى توان نكاتى خاطره گونه, اخلاقى و درس آموز از زندگى ملكى تبريزى ملاحظه نمود.
در خصوص شرح حال اين عارف والا مقام به طور مستقل چندين نوشتار تهيه و تدوين شده است. علامه حسن حسن زاده آملى در مقاله اى مبسوط و مفصل نكات جالبى از زندگى, مقامات معنوى, مكاشفات و آثار و شاگردان حاج ميرزا جواد ملكى را مطرح نموده است كه خواندنى و با حلاوت است.6
آثار ديگرى كه به طور مستقل به شرح حال وى پرداخته اند عبارتند از:
1. سيد عباس موسوى مطلق, آيت عرفان, نشر مهراس, قم, زمستان 1379.
2. صادق حسن زاده, طبيب دل ها (گفته ها و ناگفته ها درباره عارف كامل ميرزا جواد آقا ملكى تبريزى), چاپ سوم, آل على, قم, 1380.
3. احمد لقمانى, ميرزا جواد آقا ملكى تبريزى مردى از ملكوت, قم, 1378. * شناخت اجمالى كتاب و مباحث آن
حجت الاسلام والمسلمين محمدجواد نورمحمدى از همكاران طرح هاى پژوهشى در پژوهشكده باقرالعلوم(ع) اخيراً با همتى وافر و تلاش ارزنده اى دست به نگارش اثرى تحت عنوان شيخ مناجاتيان زده است كه مى تواند ناسخ تمامى نوشته هاى قبلى درباره حاج ميرزا جواد آقا ملكى باشد. كتاب حاضر در 454 صفحه تدوين يافته و در سه بخش ساماندهى شده است و انتشارات مهر خوبان به طبع آن پرداخته است.
در بخش اول, دوران كودكى و نوجوانى, خاندان, خانواده, استادان, حالات معنوى, سير و سلوك, آثار و شاگردان اين نامدار عرصه عرفان به خوانندگان معرفى شده است. شناختى از فرزندان حاج ميرزا جواد آقا و اسنادى جالب از افزوده هاى ديگر اين بخش است.
بخش دوم كتاب به شرح حال شاگردان ايشان اختصاص دارد كه در نه فصل تنظيم شده است, يعنى هر فصل اختصاص به يكى از پرورش يافتگان مكتب ملكى تبريزى اختصاص يافته است; اين افراد عبارتند از: آيت الله حاج شيخ عباس تهرانى, آيت الله حاج شيخ محمدحسين غروى, آيت الله سيد محمود مدرسى يزدى, اقا سيد ابوالحسن هاشمى قمى, حاج سيد حسين فاطمى قمى, حاج ميرزا عبدالله شالچى, آيت الله حاج سيد جعفر شاهرودى, آقا شيخ اسماعيل تائب تبريزى و آيت الله سيد مهدى كشفى.
شناختى از معاشران و ارادتمندان ملكى تبريزى موضوع آخرين بخش كتاب است كه در رأس آنان امام خمينى قرار داد; سرهنگ محمود مجتهدى, آيت الله گنبدى همدانى, آيت الله ميرزا خليل كمره اى, آخوند ملا على معصومى همدانى, آيت الله سيد احمد لواسانى, شيخ محمدتقى بافقى, حاج سيد صادق لواسانى, آيت الله سيد ابوالقاسم خويى, آيت الله حاج شيخ محمدرضا طبسى نجفى, شيخ محمدتقى بهلول و آيت الله العظمى مرعشى نجفى در زمره اشخاصى معرفى شده اند كه با مرحوم ملكى تبريزى مأنوس بوده و ارادت ويژه اى به ايشان ابراز مى داشته اند. * محاسن اين اثر
كتاب شيخ مناجاتيان اين حسن را دارد كه در آن علاوه بر استفاده از منابع كتابخانه اى از تحقيقات ميدانى استفاده فراوان شده است. مؤلف عقيده دارد زحمت ديگران در خصوص پرداختن به زندگانى و انديشه و اخلاق ميرزا جواد ملكى مانع از نگارش اين نوشتار نبود, زيرا درباره ايشان نكاتى بديع و تازه به دست آمده كه اگر در كتابى غير از شرح حال ايشان مى آمد مطالب ذبح مى گرديد و آن طور كه بايد و شايد حق اين شخصيت رعايت نمى گرديد, به علاوه برخى كتاب ها و مقالاتى كه در زمينه زندگى اين عارف بزرگ نگاشته شده خالى از تكرار يا برخى كاستى ها و اشتباهات نيست, لذا به نظر رسيد همه آنچه درباره اين فرزانه عاليقدر در منابع موجود است در يك جا, تدوين و سامان يابند.
مؤلف براى دريافت مطالب جديد و كشف ابعادى ناگفته از شخصيت عارف تبريزى از كتابخانه ها و كتاب ها بيرون رفته و به قفسه سينه ها و بايگانى ذهن ها و خاطرات افراد مطلع و مرتبط با اين مرد بزرگ مراجعه كرده است; او بر اين باور است نوشتن مطلب درباره شخصيتى كه هنوز فرزندان, نوادگان, خويشاوندان, شاگردان و آثار علمى وى در دسترسند اكتفا به منابع مكتوب قبلى كارى ناقص و به دور از اصول نگارش و پژوهش است.
ناگفته نماند آقاى نورمحمدى در دو كتاب عارف سالك و ناگفته هاى عارفان مطالبى را درباره ميرزا جواد آقا ملكى تبريزى و برخى شاگردانش آورده بود, اما عطش تحقيق درباره اين فقيه عارف موجب گرديد كه به اين بضاعت اندك اكتفا ننمايد و كمر همت بسته افراد و اشخاصى را كه به نحوى اطلاعاتى درباره ملكى تبريزى دارند در شهرهاى گوناگون بيابد و از آنها خاطره يابى كند, با آنان مصاحبه نمايد و با توجه به اين اطلاعات جديد و يافته هاى گفته نشده كتابى جديد به نگارش درآورد. نويسنده كوشيده است اطلاعات جديد خود را اين گونه به دست آورد:
سخنرانى هاى استاد سيد عبدالله فاطمى نيا در سال هاى اخير; گفتگو با شيخ عارف حاج شيخ اسدالله طيّار; گفتگو با شيخ محمدعلى مجاهد نجف آبادى; گفتگو با آيت الله حاج سيد موسى شبيرى زنجانى; گفتگوى تلفنى با استاد منوچهر صدوقى سها; گفتگوى تلفنى با حاج سيد حسن فاطمى; گفتگوى تلفنى با حاج سيد محمد فاطمى; مصاحبه با آيت الله سيد على مدرسى واعظ; مصاحبه با آقا سيد على هاشمى فرزند آقا سيد ابوالحسن هاشمى قمى; مصاحبه با سيد ابراهيم خسروشاهى; مصاحبه با پروفسور سيد حسين مدرسى طباطبايى; مصاحبه با حاج سيد ابوالحسن شكرى; مصاحبه با حاج حبيب الله بيگدلى خياط; مصاحبه با حاج شيخ مجيد شالچى درباره مرحوم شالچى (شاگرد ملكى تبريزى); مصاحبه با حاج احمد آقا محمدزاده فرزند آيت الله حاج شيخ عباس تهرانى; مصاحبه با حاج آقا محمدرضا صاعد برادرزاده آيت الله شيخ عباس تهرانى; مصاحبه با سيد صادق شمس; گفتگوهايى با نوادگان و بستگان ملكى تبريزى از جمله خانم طاهره روميانى نواده ايشان فرزند سكينه خانم ملكى, خانم فاطمه ملك آذرى نتيجه حاج ميرزا جواد ملكى ساكن قزوين, فاطمه ملك آذرى نوه ايشان و ساكن در تهران, خانم رباب ملك آذرى نتيجه ملكى تبريزى (ساكن تهران), همسر حاج حميد آقا ملكى معيرى نوه ميرزا جواد آقا و ساكن قزوين.
همچنين در تدوين كتاب از يادداشت هاى منحصر به فرد و مخطوط آقايان سيد ابراهيم خسروشاهى, سيد على غروى, حاج محمدتقى شالچى, مهندس جواد ملك آذرى (ساكن تبريز) و نيز دفترچه جيبى مرحوم ميرزا عبدالله شالچى, نسخه خطى جُنگ آيت الله سيد مهدى كشفى و… استفاده شده است. در ضمن تصاوير زيباى رنگى از عرفا و مشاهير معاصر بر ارزش كتاب افزوده است. * تذكراتى براى منقّح گرديدن كتاب
تلاش محققانه جناب آقاى نورمحمدى با تحمل آن همه مشقت و برخى ناگوارى ها بسيار شايسته تحسين و تقدير است, منتها خوب بود كه ايشان در يك بازنگرى نهايى برخى كاستى ها را برطرف مى نمود و بر ارزش كتاب مزبور مى افزود. راقم اين سطور نكاتى را براى منقح گرديدن كتاب تذكر مى دهد, اميد آن كه در طبع هاى بعدى مورد توجه قرار گيرد و پالايش و پيرايش جديد در اختيار علاقه مندان قرار گيرد:
1. در صفحه 22 مى خوانيم (…ملكى تبريزى در خانواده اى باتقوا و پارسا به دنيا آمد) اما شايسته بود تاريخ ولادت ايشان درج مى گرديد يا حداقل قرائتى در اين باره مى آمد.
2. در ص90 الى 91 به ديدگاه سياسى ميرزا جواد آقا اشاره اى گرديده و نويسنده خاطرنشان ساخته در اين مورد اطلاع چندانى ندارد, سپس برخى خاطرات را ذكر نموده كه نشان مى دهد وى به امور سياسى اجتماعى بى توجه نبوده است, اما در يكى از آثار اين عارف نكته اى ديده مى شود كه مى تواند مؤيد اين بعد از زندگى وى باشد, در جايى از حضرت على(ع) نقل مى كند:
(بر حذر باش از اين كه ده يك بگيرى [مأمور ماليات حكومت جور شوى] و يا جاسوس, شرطه (پليس) [براى ستمگران] و…).7
3. عنوان روى جلد با عناوين صفحه عنوان, صفحه شناسنامه و فهرست نويسى پيش از انتشار مطابقت ندارد و با هم يكى نمى باشند.
4. در مواردى آيات قرآن بدون مأخذ و عارى از ترجمه آمده اند (ر.ك: ص48, 144 و397).
5. اسامى نويسندگان و برخى شخصيت ها يكنواخت ضبط نگرديده اند و نوعى دوگانگى در اين مورد مشاهده مى گردد, مثال محمد راستگو سيد محمد راستگو, ميرزا حسن آشتيانى و ميرزا محمدحسن آشتيانى, سيد احمد فهرى زنجانى, آيت الله فهرى و آقا سيد احمد فهرى.
6. ضبط تاريخ و سال در سراسر كتاب يكسان نمى باشد, قمرى, شمسى يا ميلادى بودن برخى ارقام تاريخى مشخص نيست, همچنين اعداد گاهى به صورت حروفى و گاه به شكل رقمى نوشته شده است.
7. افتادگى ها و كاستى ها در عبارات و جملات, براى مثال ر.ك: ص31: همّت الهى كه البته در مورد خداوند لفظ همت به كار نمى برند; ص40 يك سطر به آخر: (جمعى از دنياپرستان در آن جا مى خواندند) كه كلمه آواز افتاده است; ص62: در مسير خود به حضرت شاه عبدالعظيم حسنى رفتند كه لفظ حرم در متن نيامده است; ص185: تركمنچاى كه صحيح آن تركمان چاى است; ص124: (در بيمارى فوت ايشان) كه بعد از بيمارى كلمه (منجر به) بايد اضافه گردد.
8. در مواردى افعال در يك پاراگراف به صورت جمع و مفرد آمده است و روند ثابتى دنبال نشده است:
نماز جماعت را در مسجد بالاسر حضرت معصومه و گاهى در فيضيه اقامه مى كرد و شاگردانى نيز در معارف… تربيت كردند (ص62).
ص114: مطابق با 1313ق متولد شدند, پس از رشد و شكوفايى به تحصيل پرداخت و مدتى نيز به تحصيل علوم دينى مشغول گرديد… اما ديگر ادامه ندادند….
9. تكرار غير ضرور كلمات, براى نمونه در ص32, ذيل خاندان ملكى تبريزى در شش سطر كلمه خاندان شش بار تكرار شده است كه نياز به اين همه تكرار نبود.
10. جملات آشفته كه نياز به اصلاح و ويرايش دارند, ص143:
(از مكتوبات و نامه هاى وى به دوستان و ارادتمندانش چيزى در دست نداريم, اما گمان آن داريم كه ايشان به دوستانش نيز نامه هايى نوشته باشد و با تحقيق بتوان آن را پيدا كرد. اميد كه اين مجموعه نيز صورت انجام پذيرد و در اختيار جامعه قرار گيرد. البته در مجموعه حاضر يكى از آن نامه ها مى آيد كه اميد است سودمند افتد…).
10. برخى مطالب در جاى خود نيامده اند و شايسته بود در مبحث مورد نظر سامان مى يافتند, در صفحات 62 و 63 از ارتباط امام خمينى با ملكى تبريزى و شركت آن روح قدسى در درس اخلاق وى سخن گفته شده است, در حالى كه بهتر بود اين نكات در بخش سوم مى آمد; همچنين ذيل شرح حال شاگردان ملكى تبريزى مطالبى درباره ميرزا جواد آقا آمده است كه درخور بخش اول هستند, نه بخش دوم.
11. مشخصات مجلات و مقالات در منابع و مآخذ پايانى كامل نمى باشند.
12. به عناوين برخى كتاب ها كلماتى اضافه شده يا اشتباه ضبط گرديده و آن منابع از عنوان واقعى خارج شده است: (شرح حال حضرت آيت الله العظمى اراكى) كه درست آن شرح احوال… است; توحيد مفضل كه صحيح آن توحيد مُفضّل است; تاريخ حكما و عرفاى متأخر بر صدرالمتالهين كه كلمه (بر) اضافه مى باشد و در عنوان اصلى كتاب نيست; تاريخ علاى خراسان كه در اصل تاريخ علماى خراسان بوده است; كتاب معروف امام خمينى كشف الاسرار ضبط گرديده, در حالى كه كشف اسرار است.
13. نام برخى كتاب ها دقيق ضبط نگرديده اند, و اين ويژگى براى برخى كتاب ها بطور آشكار مراعات نشده اند: الذريعه كه كامل آن (الذريعه الى تصانيف الشيعه) مى باشد; الميزان كه ضبط كاملِ آن (الميزان فى تفسير القران) است; بحارالانوار كه نام كاملش (بحارالانوار الجامعة لدرر الاخبار الائمه الاطهار) مى باشد; سفينة البحار كه نام كامل آن (سفينة البحار و مدينة الحكم و الآثار) است; ريحانة الادب كه عنوان واقعى آن چنين مى باشد: (ريحانة الادب فى تراجم المعروفين بالكنيه واللقب); نقباء البشر كه كاملِ آن (نقباء الشر فى القرن الرابع عشر است); نگرشى بر مقاله قبض و بسط تئوريك شريعت كه البته نامى كه مؤلف آن آيت الله سيد محمدحسين حسينى تهرانى برايش برگزيده است اين است: (نگرشى بر مقاله بسط و قبض تئوريك شريعت دكتر عبدالكريم سروش); مكاسب شيخ انصارى كه ضبط صحيحِ آن (المكاسب يا متاجر) است.
14. در فهرست پايانى (نام كتاب ها) به اشتباه نام برخى مكان ها به عنوان كتاب آمده اند: بيت المقدس, بيمارستان فيروزآبادى, بيمارستان كامكار; همچنين برخى منابع كه مجله و نشريه اند تحت عنوان كتاب معرفى شده اند همچون مجله پيام حوزه, مجله حوزه, مجله نور علم و….
15. در ص75 نويسنده ذيل معرفى كتاب المراقبات يا اعمال السنه خاطرنشان مى نمايد ترجمه فارسى آن تحت عنوان سلوك عارفان به دست آقاى سيد محمد راستگو انجام پذيرفته است و از اين عبارت برداشت مى شود كه گويا صرفاً يك ترجمه از اين اثر در دسترس است, در حالى كه دو سطر بعد مؤلف متذكر گرديده است از اين كتاب سه چاپ موجود مى باشد يكى به خامه ابراهيم محدث, ديگرى به قلم محمد تحريرچى و ديگرى ترجمه سيد محمد راستگو. مؤلف در ادامه ترجمه (راستگو) را گردانيده كاملى از كتاب المراقبات معرفى مى كند, اما مى افزايد مترجم اين كتاب كار خود را از حالت يك ترجمه دقيق و استوار… خارج كرده است كه اين دو عبارت متناقض هم هستند; به علاوه يك ترجمه ديگر مغفول مانده است:
المراقبات, ترجمه عليرضا ميرزا حكيم خسروانى, چاپ مكتبه الشفيعى.
16. در اكثر صفحات كتاب نام مؤلف و مأخذى كه مطلبى از آن نقل شده در متن آمده است و در پاورقى نيز آن مأخذ و مؤلف معرفى گرديده است, در صورتى كه بايد به يكى از آنها اكتفا مى شد.پىنوشت: 1. اين روايت با اندك تفاوتى در منابع متعدد شيعه و سنى قابل مشاهده است. 2. من ورّخ مؤمناً فكانّما احياه (سفينة البحار, ج2, ص641). 3. عند ذكر الصالحين تنزّل الرحمة (سفينة البحار, ج1, ص447) 4. كهف(18) آيه30. 5. اعراف(7) آيه170. 6. اين نوشتار در كتاب هزار و يك كلمه, ج3, كلمه 351, ص5 ـ29 آمده است; همچنين در كتاب در آسمان معرفت كه به بنان و بيان علامه حسن زاده آملى است اين شرح حال درج گرديده است. 7. اسرار الصلوة, ص87.


صفحه 11

معرفى هاى اجمالى


فى تحقيق النص. الدكتور بشار عواد معرف, دارالعرب الاسلامى.
تاريخ الاسلام ذهبى يكى از موسوعه هاى بسيار عريض و طويل در تاريخ و تراجم است كه محصول جريان و مكتب تاريخنگارى شام و مصر در قرن هشتم ق است, مكتبى كه متأثر از شيوه هاى تاريخنگارى قرن ششم و هفتم, آثار جديدى را در اين حوزه فكرى پديد آورد كه افزون بر كارهاى گسترده ذهبى, نمونه ديگرش البداية والنهايه ابن كثير و ده ها اثر ديگرى است كه پس از آن تا قرن دهم پديد مى آيد.
كتاب تاريخ الاسلام اثرى گرانسنگ است كه بيشترين ارزش و اعتبار آن, اقتباس از آثار بى شمارى است كه از روزگار پس از ذهبى از ميان رفته و امروزه تنها وسيله ما براى رسيدن به آنها مطالبى است كه ذهبى از آنها نقل كرده است. به علاوه انسجام و چينش درست مطالب نيز ـ كه از جمله امتيازات تأليفات علمى ذهبى در تاريخ و رجال است ـ در اين اثر هم به خوبى ديده مى شود.
اين اثر گرانبها طى سال هاى 1987 تا 2000 به طور كامل با تحقيق عمر عبدالسلام تدمرى و در 52 مجلد در دارالكتاب العربى بيروت به چاپ رسيد.
و چاپ عمر عبدالسلام تدمرى ـ كه با حروف بسيار زيبا و همراه با حواشى و تعليقات فراوان و نيز فهارس متعدد عرضه شده ـ هر بيننده اى را به تحسين وامى دارد. اين امر به خصوص در اعراب گذارى اسامى و كلمات و مخصوصاً درباره فهارس متنوع مصداق دارد.
اما تحول تازه اى در چاپ اين كتاب صورت گرفت كه نشان داد تا چه اندازه ما بايد دقيق باشيم و توجه به ظواهر نكنيم.
بشار عواد معروف ـ كه خود با ذهبى و آثار متنوع حديثى و رجالى آشنايى داشت ـ دريافت كه اين تصحيح بسيار معيوب و از جهات مختلفى مخدوش است. وى با روش خود و با استفاده از نسخه هاى اصلى اين كتاب كه نيمى از يك نسخه آن به خط ذهبى بوده, بار ديگر كتاب تاريخ الاسلام را در هفده جلد در دارالغرب به چاپ رساند.
بايد افزود بشار عواد پايان نامه دكترى خود را در سال 1976 درباره ذهبى و كتاب تاريخ الاسلام او نوشت. به علاوه مجلداتى از تاريخ الاسلام را هم خود چاپ كرده بود.
اكنون با انتشار تقريباً همزمان دو چاپ كامل از اين كتاب پر حجم, پرسش اين است كه با وجود چاپ عمر تدمرى چه نيازى به كار جديد بشار بود و چرا كسى مانند استاد بشار بايد دوباره دست به نشر اين كتاب بزند؟
پيش از پاسخگويى به اين پرسش لازم است به چاپ هايى كه تاكنون به صورت ناقص يا كامل از اين كتاب شده نظر بكنيم:
يكى از نخستين چاپ هاى آن از حسام الدين قدسى است كه در چند جزء منتشر شده و شامل سيره نبوى و تاريخ خلفاى نخست است. دو جلد هم شرح حال متوفيات سال هاى 131 تا 160 بود.
در سال 1975 هم جزئى از تاريخ الاسلام را محمد عبدالهادى شعيره چاپ كرده كه به نوشته بشار آن هم پر از تصحيف و تحريف بود.
استاد محمد محمود حمدان هم در سال 1985 بخش مربوط به سيره نبوى را با ملاحظه چاپ قدسى در قاهره چاپ كرد.
بشار مى افزايد: من در سال 1977 مجلدى را در قاهره چاپ كردم كه به خط مؤلف و درباره متوفيات 601 تا 610 بود. پس از آن با كمك شاگردم دكتر صالح مهدى عباس و علامه شيخ شعيب الارنووط چهار جلد آن را منتشر كرديم كه شامل طبقه 61 تا 64 بود. دكتر صالح استنساخ مى كرد, من مقابله و تصحيح مى كردم و الارنووط هم آن را مى خواند و بر چاپ آن نظارت مى كرد. اين چهار جلد را موسسة الرساله در سال 1988 به چاپ رساند. به علاوه در سال 1997 بخش مغازى و سيره نبوى و خلفاى اول را با تصحيح ترتيب آن چاپ كردم.
دارالكتاب العربى از سال 1987 تصحيح كتاب را آغاز كرد تا سال 2000 به انجام رسيد و به رغم آن كه در مقدمه اشاره شده بود كه تعدادى استاد و دكتر كار استنساخ آن را انجام مى دهند, روى جلد كتاب نام عمر عبدالسلام التدمرى به عنوان مصحح چاپ شد. اينها از همان چاپ هاى قبلى و نسخه خطى موجود در دارالكتب المصريه استفاده كرده و از نسخه هاى ديگر كه بسيار مهم بودند سود نجسته بودند.
اين ماجراى تصحيح اين كتاب است تا وقتى كه آقاى بشار مصمم مى شود متن كامل كتاب را عرضه كند, كارى كه نتيجه آن همين چاپ هفده جلدى است كه انتشارات دارالغرب آن را انتشار داده است.
بشار عواد براى توضيح اين كه چه نيازى به چاپ جديدى از اين كتاب بوده است و نيز براى عرضه تجربه طولانى خود در تصحيح اين متن, مجلدى مستقل تحت عنوان فى تحقيق النص در 590 صفحه تهيه و چاپ كرده است. وى در اين اثر تلاش كرده است بخشى از مهمترين اشكالات موجود در چاپ عمر تدمرى را نشان دهد.
اين كتاب مشتمل بر چهار فصل است كه در اين جا به اجمال شرحى از اين فصول چهارگانه به دست مى دهيم:
فصل اول درباره سرقت هايى است كه در اين كتاب از سوى محقق يا محققان صورت گرفته و از كارهاى ديگران در چاپ هاى قبلى چه در تصحيح متن و چه در پاورقى ها اقتباس شده بى آن كه به اقتباس اشاره گردد. در اين فصل به تك تك چاپ هاى پيشين و انتحال ها و اقتباس هايى كه صورت گرفته اشاره شده و شواهدى براى اثبات آن ارائه گرديده است. از جمله اين شواهد خطاهايى است كه براى مثال در پاورقى هاى خود آقاى بشار در چاپ پيشين بوده و عيناً در تصحيح عمر تدمرى وارد شده.
در بخش ديگر اين فصل به انتحال و سرقت مصادر و منابع پرداخته شده است. نگاه به كتاب تاريخ الاسلام تدمرى نشان مى دهد كه ذيل شرح حال هر شخص, تعداد فراوانى منبع براى شرح حال آن شخص ذكر شده است. مواردى كه در چاپ هاى پيشين بوده بدون اشاره به آن منابع در پاورقى ها آورده شده است. قسمتى ديگر هم شامل انتحال تعليقات و توضيحات مى شود كه در اين جا هم نمونه هايى آورده شده است.
دكتر بشار اشاره مى كند اين دزدى ها در اين زمان رايج شده است, به طورى كه چاپ تهذيب الكمال ايشان كه در 35 جلد بود به دست ناشر ديگرى در حجمى كمتر چاپ شده است, همين طور سير اعلام النبلاء و تحرير تقريب التهذيب و علاوه بر سرقت متن, بسيارى از تعليقات هم دزديده شده است. شگفت آن كه نام محقق ديگرى هم كه پيشوند دكتر و غيره دارد روى كتاب حك مى شود. سپس وى به بيان نمونه هايى از سرقت هايى كه در چاپ تاريخ الاسلام از چاپ هاى مختلف پيشين بوده پرداخته است.
در اين بخش به مناسبت به بيان اشتباهاتى كه در شرح حال هاى طبقه 65 رخ داده اشاره مى كنيم كه شمار آنها 1541 مورد است كه بشار آن موارد را طى صفحات 61 تا 224 كتاب فى تحقيق النص آورده است. اين موارد مربوط به 466 صفحه از يك جلد كتاب تاريخ الاسلام چاپ تدمرى است.
بخشى هم مربوط به انتحال و سرقت مصادر است كه آنها را هم بشار به تفصيل يادآور شده و با شواهد فراوان ثابت كرده است.
فصل دوم اختصاص به بحث از نسخه هاى خطى اصلى اين كتاب دارد. تدمرى از نسخه دارالكتب المصريه استفاده كرده كه نسخه اصيلى نبوده و تنها نسخه اى بوده كه محقق چاپ دارالكتاب العربى از آن استفاده كرده است. به همين دليل تعداد 1144 شرح حال از اين چاپ سقط شده است. اين امر در بسيارى از شرح حال هاى ديگر هم مشكلاتى را پديد آورده است.
اين آمار به دليل استفاده نكردن محققان چاپ دارالكتاب العربى و در رأس آنها عمر تدمرى از نسخه هاى خطى است, براى مثال شمار تراجم طبقه 27 در چاپ تدمرى 191 نفر است در حالى كه در چاپ بشار به 570 مى رسد, تراجم طبقه 52 در چاپ تدمرى 203 نفر است در حالى كه درچاپ بشار به 570 نفر مى رسد. علاوه بر آن بر اثر استفاده از برخى نسخ هاى مختصر شده, تراجمى كه در موارد ديگر مفصل آمده, تراجم مختصر آنها در جاى هاى ديگر مكرر آمده است. سرجمع همان طور كه گفته شد 1145 مورد از چاپ تدمرى افتاده كه اصلاً عدد كمى نيست كه بتوان در كتابى كه بيش از 33 هزار ترجمه در آن است از آن گذشت.
فصل سوم اين كتاب درباره ضبط كلمات و تعليقاتى است كه درباره برخى از كلمات يا اسامى در پاورقى درج شده است. در اين زمينه بدخوانى ها و تعليقات ناجور و مغلوط فراوانى در اين كتاب آمده است كه بشار به بسيارى از آنها اشاره كرده است. اين فصل از عالى ترين فصول اين كتاب است كه امور زندگى فراوانى دارد و در عين حال مى تواند نشان دهد يك مصحح تا چه اندازه بايد دقيق باشد و خودش بر كار نظارت داشته باشد نه اين كه به افراد ناشى و ناوارد تكيه كند.
نكته اى كه آقاى بشار به حق در اين جا اشاره مى كند اين است كه اين روزها بين تحقيق نص و تعليقه نويسى خلط شده و عده اى تصور مى كنند كه تحقيق به معناى تعليقه زدن است و اگر كتابى تعليقه نداشته باشد تصحيح نشده است, در حالى كه اصل كار ضبط درست نص است و تعليقه زدن امر ديگرى است.
مؤلف با توجه به سوابق كار تحقيق نص و نوشته هايى كه در اين زمينه داشته است, در فصل سوم اصول ضبط نص را با توجه به دشوارى هايى بيان مى كند كه در كتاب هاى كهن وجود داشته و غالباً اول و آخر نقل ها معين و مشخص نمى شده و همزمان نمونه هايى از اشتباهات چاپ تدمرى را يادآور مى شود كه نتيجه عدم تشخيص درست كلمات و ضبط درست اسامى است. شگفت آن كه نامى غلط ضبط مى شود و بعد هم تعليقه اى در پاى آن مى آيد كه اسباب شگفتى است.
در يك مورد اللغوى, البغوى خوانده مى شود و بعد هم براى توضيح اين كه او منسوب به جايى به نام بغ و بغشور در خراسان است به انساب سمعانى ارجاع داده شده است (ص354).
درباره محمد بن ابراهيم الخرجانى در تعليقه گفته مى شود كه (الخرجانى بالخاء المعجمة المفتوحة و سكون الراء و جيم و الف ثم نون) در حالى كه اين خرجانى نيست بلكه جرجانى است و وى فردى شناخته شده است (ص354).
از نمونه هاى مضحك ديگر تعليقه تدمرى بر عبارت ديگرى است كه در شرح حال احمد بن ابى الفتح عبدالله بن محمد بن احمد بن قاسم اصفهانى خرقى متوفاى 504 آمده است. مؤلف در متن كتاب مى افزايد و خرق موضع باصبهان. مصحح درباره خرقى در پاورقى مى گويد: الخرقى بكسر الخاء المعجمة و فتح الراء و آخرها القاف, هذه النسبة الى بيع الثياب و الخرق, منهم جماعة ببغداد و اصبهان. اين در حالى است كه ذهبى خود تصريح مى كند كه: و خرق موضع باصبهان (ص355).
درباره فردى آمده است كه… و سمع… و المظفر البراثى. تدمرى در پاورقى نوشته است كه براثى منسوب به براثا در بغداد است. بشار مى گويد اين بزانى است كه سمعانى هم ذيل همين عنوان از او ياد كرده و بزان يا بوزان قريه اى در اطراف اصفهان است. مظفر هم نيست و مطهر است. عجيب آن است كه تدمرى در تعليقه خود بر براثى به الانساب سمعانى ارجاع مى دهد در حالى كه سمعانى از اين شخص كه محدث معروفى هم هست ياد نكرده است (ص357).
در شرح حال ابن منده عبدى اصفهانى متوفاى 547 العبدى را الفيدى مى خواند و بعد در شرح الفيدى توضيحى در پاورقى مى آورد كه الفيدى منسوب به الفيد, قلعه اى در نجد در نيمه راه به عراق است (ص358).
در ذيل نام نصرالله بن احمد… هاشمى الخريمى التاجر, تدمرى گفته است كه الخريمي… النسبة الى خريم و هو اسم رجل. بعد هم آن را از الانساب سمعانى (ج5 ص99) نقل كرده است. بشار مى گويد اين شخص از يك خانواده هاشمى معروف بغداد از محله (الحريم الطاهرى) است و به سبب همين الحريمى است نه الخريمى و چنين مطلبى هم در الانساب سمعانى نيامده است كه بايد گفت انا لله و انا اليه راجعون.
بشار بعد از شرح تفصيلى و توضيحى چند نمونه از اين موارد به ارائه جدولى از اين قبيل تحريفات در انساب و القاب پرداخته كه تنها در طبقه هفدهم رخ داده است (ص361ـ366). نمونه هاى تحريف در اسماء در طبقه هفدهم و بيست وچهارم تا بيست وهشتم هم باز فهرست شده كه آنها هم فراوان است (374ـ387). اين نمونه ها چندان زياد و فراوان است كه اطمينان را از انسان سلب مى كند. سماك بن حرب كه در چاپ تدمرى به اسحاق بن حرب تبديل شده, حماد بن الجعد به حمان بن الجعد تبديل شده, على بن قادم كه به على بن قانع تبديل شده, عمرو بن شعيب كه عمرو بن سعيد شده, قالون كه طالوت شده, عفير بن معدان كه عبيد بن معدان شده, يزيد بن رومان كه زيد بن رومان شده, حوثرة بن اشرش كه جويرية بن اشرس شده و صدها نمونه ديگر.
بشار اين نمونه ها را از طبقه هفدهم به بعد مى آورد, چون بخش هاى قبل در تصحيح عمر تدمرى از تصحيح هاى ديگر تاريخ الاسلام سرقت شده و طبعاً اغلاط آنها كمتر است; وى اين مطلب را در فصل اول به خوبى نشان داده است.
فصل چهارم مرورى بر برخى از تصحيفات و تحريفاتى است كه در كارهاى تصحيحى جديد كه شمار آنها در دوره اخير فزونى يافته. طى سنوات اخير بسيارى از ناشران با به كارگيرى جمعى شروع به بازخوانى برخى از متون كرده با عنوان كردن نام آنان به عنوان مصحح و محقق به انتشار كتاب هايى تراثى مشغول شده اند. اين بازى با متون كه با اهداف اقتصادى و مالى صورت مى گيرد محصولى ناشايست از تراث در اختيار ديگران مى گذارد كه به هيچ روى درخور اعتماد نيست. در اين فصل بشار نمونه هاى فراوانى از همين چاپ تدمرى به دست مى دهد.
اما برخى از نمونه ها از طبقه هفدهم چنين است:
ـ درباره هادى عباسى گفته شده است: انه مات تعيسا بأزمات فى نصب ربيع الاخر.
عمر تدمرى ارجاع به طبرى و كامل ابن اثير هم داده است, در حالى كه اصل عبارت اين است: انه مات بعيساباد. عيسى آباد محله اى معروف در شرق بغداد بوده است (ص475).
ـ در جايى آمده: و قد بث كذا الدولابى فقال فى كتاب الضعفاء.
درست آن اين است: و قد تتاكد الدولابى. اين تعبير از نكد كه به معناى لوم است گرفته شده و از عبارات رايج ذهبى است.
ـ در جايى آمده: مع ما شاهدوا من قبح صورته و سماجة جهله.
درست آن اين است: و سماجة وجهه.
ـ در جايى آمده: لا يفرق بين اناس ذكرهم.
آشكار است كه عبارت نامفهوم است چون درست آن اين است: لايفرق بين (لا باس) و بين (كره).
ـ در موردى آمده: ضعفه ابن المدينى و النسائى و قال البستى و غيره.
درست آن چنين است: ضعفه ابن المدينيه و الناس و قال النسائى و غيره: متروك.
ـ در موردى آمده: ان المهدى كتب الى الامصار يزجر ان يتكلم احد من اهل الامراء فى شىء منها.
درست آن اين است: ان يتكلم أهل الاهواء فى شىء منها.
ـ در موردى ديگر: كان منهمكا فى اللذات و اللهو والعبيد.
در حالى كه (العبيد) در اين جمله نامفهوم است و درست آن چنين: فى اللذات و اللهو والصيد.
در موردى ديگر: و كان ابن بنت مالك البربر اعتبر مولده بافريقية…
درست آن چنين است: كان ابن بنت ملك البربر, اعبد.
اين عبد نام پادشاه بربر بوده است.
در موردى ديگر آمده: ابومسهر, نا سعيد بن عبدالعزيز, كان عالم الجند بعد الاوزاعى يزيد بن السمط على تقلل و تعفف.
در حالى كه درست آن چنين است: ابومسهر: حدثنا سعيد بن عبدالعزيز, قال: كان عالما الجند بعد الاوزاعى يزيد بن السمط, و يزيد بن يوسف, يعنى جند دمشق. و قال ابومسهر: كان ابن السمط على تقلل و تعفف…
ـ در موردى ديگر: اسحاق اكثر منى علما و أنا أحسن منه.
درست آن چنين است: اسحاق أكثر منى علما و أنا أسن منه.
ـ در موردى ديگر: عذب فى السجن و دفن عليه فمات.
درست آن چنين است: و دخن عليه.
ـ در موردى ديگر: و لم نر بعصرة أحفظ منه.
درست آن چنين است: و لم نر بالبصرة أحفظ منه.
ـ در موردى ديگر: توفى [حول] الخمسين و مائة.
درست آن چنين است: توفى بحران قبل الخمسين و مئتين.
ـ در موردى ديگر: و له تصانيف كثيرة فى العلات والامامة والنظر.
درست آن چنين است: و له تصانيف كثيرة فى المقالات والامامة والنظر.
ـ در موردى ديگر: و له تصانيف كثيرة فى العلات والامامة والنظر.
درست آن چنين است: و له تصانيف كثيرة فى المقالات و الامامة والنظر.
ـ در موردى ديگر: فظفر به ابوركوة, ثم أخذوا أسلابهم فأصاب مالية.
درست آن چنين است: فظفر ابوركوة بهم, و أخذ أسلابهم, فأضاءت حالته.
بشار در پايان اشاره مى كند كه جز بخش هايى كه مصحح از متن چاپ شده قبلى انتحال كرده بخش هاى ديگر مملو از اغلاط و تصحيفات و تحريفات آشكار است. بشار صفحات زيادى به بيان گوشه اى از اين تحريفات اختصاص داده و براى موارد بيشتر خواننده را به مقابله دو چاپ ارجاع داده است. رسول جعفريان الإسفار عن الأسفار: تعليقات على الحكمة المتعالية فى الاسفار العقلية الاربعة, صدرالدين محمد شيرازى, تعليقه آيت الله سيد رضى شيرازى, تصحيح محمدعلى خسروى, سازمان چاپ و انتشارات, تهران, 1381.
در فرهنگ اسلامى سه مشرب بزرگ فلسفى روييد و دامن گستراند, يكى مكتب مشاء بود كه افرادى همچون كندى و ابن سينا آن را گسترش دادند. سران و سلسله جنبانان مشاء مجذوب ديدگاه هاى فلسفى ارسطو بودند. دستگاه فلسفى آنان كپيه نحله ارسطوست. در واقع ديدگاه ارسطو و اذناب او را صبغه اسلامى زدند. به عبارت ديگر براساس آموزه هاى اسلامى نظام فكرى ارسطويى را تحرير كردند.
نحله دوم مكتب اشراق است كه شيخ شهاب الدين سهروردى معروف به شيخ اشراق آن را پايه گذارى كرد و بالاخره مشرب سوم حكمت متعاليه است كه ملاصدرا (صدرالدين محمد بن ابراهيم شيرازى) آن را بنيان گذاشت. وى هنگامى كه دو مكتب مشاء و اشراق از پاسخگويى بازمانده و توان توجيه و هدايت را از دست داده بودند و نياز مردم و نخبگان به مكتبى كه متناسب با زمانه باشد و معضلات فكرى آنها را حل كند به ابداع حكمت متعاليه همت گماشت. پيش از ملاصدرا نقدهاى جدى بر فلسفه وارد ساخته بودند و جريان تهافت الفلاسفه و ضديت با فلسفه و فلاسفه تا آن جا ادامه يافت كه فلسفه را مرادف كفر و فلاسفه را كافران متحرك مى خواند, مقبوليت و مشروعيت دستگاه هاى فلسفى موجود را مخدوش ساخته بود; از اين رو نظام هاى فلسفى پيشين كارآمدى خود را از كف داده بودند و در اين روزگار ملاصدرا به عنوان يك منجى ظهور كرد.
مهمترين كتاب ملاصدرا اسفار اربعه يا الحكمة المتعاليه است. اين اثر كتاب مرجع يا كتاب مادر مكتب حكمت متعاليه محسوب مى شود و اصلى ترين ديدگاه هاى اين مكتب در آن مندرج است.
اسفار اربعه براى اولين بار در 1282ق چاپ سنگى شد. اهميت اين اثر اين است كه تاكنون صدرائيان (پيروان مكتب ملاصدرا) نتوانسته اند مثل آن را بياورند, بلكه از زمان نگارش به ويژه پس از اولين چاپ بزرگان زيادى بر آن حاشيه نوشته اند, مثلاً هامش چاپ 1282ق مزين به حواشى حاج ملا هادى سبزوارى, محمدرضا قمشه اى و ملا على نورى است.
معمولاً كتاب هايى كه نتوان مثل آن را تدوين كرد, به شرح و حاشيه نگارى در قلمرو مطالب آن, روى مى آورند. اين رويه در مورد اسفار هم جارى است. حدود يكصد و پنجاه سال از چاپ اول اين اثر مى گذرد و تاكنون بالغ بر پنجاه شرح و حاشيه بر آن چاپ شده است. حدود نيم هزاره از تأليف آن مى گذرد و هنوز سخن جدى دارد و الان هم محور درس و بحث است.
آخرين حاشيه اين كتاب كه چندى قبل منتشر شد الإسفار عن الأسفار نام دارد. اين حواشى را آيت الله سيد رضى شيرازى به زبان عربى به روش قوله و اقول (البته بدون ذكر كلمه اقول بلكه تمايز قول ملاصدرا و نظر محشى با سياهه كردن قلم قوله) نگاشت. محشى از نوادگان ميرزاى بزرگ شيرازى است كه در جنبش تحريم تنباكو نقش اصلى را بر عهده داشت. سيد رضى شيرازى اسفار اربعه را نزد اساتيد برجسته اى همچون سيد ابوالحسن رفيعى قزوينى, ميرزا احمد آشتيانى و حكيم شيرازى آموخت. سپس خود چند دوره به تدريس آن پرداخت.
هنگام تلمذ و تدريس دريافت ها و نكات و يافته هاى خود را يادداشت مى كرد و مجموعه حاضر تنظيم و تحرير همان يادداشت هاست.
هدف حاشيه نگاران اسفار در دوره هاى مختلف, رفع ابهام از برخى نكات, حل معضلات علمى, توضيح عبارات مشكل, شرح پاره اى از ديدگاه هاى جديد و بالاخره مقايسه نظريات ملاصدرا با ديگر بزرگان فلسفه بوده است, از اين رو اين حواشى از يك نظر, تابلو نمايانگر مشكلات فكرى و ادبى اين مشرب است. همين نكته در مورد حواشى سيد رضى شيرازى و كتابش الإسفار هم صادق است, البته اين حواشى از نظر ديگر بيانگر ديدگاه ها اساتيد سيد رضى هم هست; برخى آراى سيد ابوالحسن رفيعى قزوينى يا ميرزا احمد آشتيانى يا حكيم شيرازى را در اين كتاب مى توان يافت. حداقل قرائت ديگر و تحرير ديگرى از آرا در اين كتاب يافت مى شود.
محشى سه جزء (ده مرحله) از سفر اول كتاب اسفار اربعه را حاشيه نوشته است. در ابتدا مقدمه جزء اول كه درباره خود اسفار اربعه, موضوع, تعريف و تقسيمات فلسفه است, حاشيه نگارى شده است.
مرحله اول از جزء اول درباره وجود و اقسام وجود است. عناوين مراحل دوم و سوم احكام وجود و جعل است. پس از آن جزء دوم با اين عناوين آغاز مى شود: ماهيت و لواحق آن, وحدت و كثرت, علت و معلول. جزء سوم كتاب شامل مباحث قوه و فعل, حركت, قدم و حدوث, عقل, معقول و عاقل است. جزء اول به تمامى يك مجلد را پوشانده و جزء دوم و سوم در جلد دوم آمده است.
آقاى محمدعلى خسروى كه سال هاست معاون فرهنگى سازمان اوقاف و امور خيريه را بر عهده دارد و حدود ده دهه سردبيرى مجله وقف ميراث جاويدان را مديريت كرده است و توانسته در عرصه فرهنگى ايران مؤثر واقع شود به تصحيح و احياى اين اثر اقدام كرد. او سال هاى متمادى, اوراق پراكنده سيد رضى شيرازى را با صرف حوصله فراوان به سامان رساند. اوراقى كه به دليل پراكندگى كمتر كسى باور داشت روزى به كتاب تبديل شود, اما با حوصله كتاب حاضر توليد شد.
اما گويا كارهاى فراوانى كه روى اين كتاب انجام داده, در آخر كار, حوصله از كف ايشان ربوده, از اين رو اقدام به تدوين مقدمه اى تحليلى و كلاسيك نكرد, دوم اين كه فهارس راهنما در پايان نياورد. اگر اين دو اشكال و نقص را نداشت به كمال نزديك تر بود, ولى چاپ آن چشم نواز و جذاب است. محمد نورى دروس شرح منظومه حكيم ملاهادى سبزوارى, آيت الله يحيى انصارى شيرازى, جلد اول, چاپ اوّل, بوستان كتاب قم, 1383 .
از كتاب هاى رايج علوم عقلى, شرح منظومه حكيم ملاهادى سبزوارى است. اين كتاب يك دوره منطق و حكمت را دربردارد. مؤلف كتاب در آغاز منظومه اى در حكمت به نام غرر الفرائد سرود و بعد آن را شرح كرد. سپس منظومه خود در منطق به اسم اللئالى المنتظمة را به پايان رساند و بعد خودش به شرح آن پرداخت. گرچه بخش منطق در چاپ هاى كتاب در آغاز آمده, ولى تأخير تأليف بخش منطق آن از سخن حكيم سبزوارى پيداست; او خود در شرح غرر الفرائد در اول مبحث ماهيت چنين مى گويد: فى منظومتى التى فى نيتى اتمامها (شرح منظومه, قسمت فلسفه, ص46, دارالحكمه).
اين كتاب از روزگار مؤلف تاكنون جزو كتاب هاى درسى حكمت در حوزه هاى علميه بوده است و بيش از چهل شرح و حاشيه و تعليقه بر آن نوشته شده. اولين كسى كه شرح منظومه را درس داد خود حكيم سبزوارى بود و اولين شارح آن, فرزندش آخوند ملامحمد سبزوارى. گرچه اينها همه خبر از اهميت شرح منظومه دارند, اما تأثيرى كه اين كتاب در اذهان حكما و اساتيد بزرگ فلسفه پس از تأليف آن داشته جايگاه مهم آن را بيشتر نشان مى دهد.
دروس شرح منظومه نيز در زمره شرح هاى اين كتاب قرار دارد. دروس شرح منظومه, مكتوبِ درس هايى است كه آيت الله انصارى شيرازى در جمع طلبه هاى حوزه علميه القا فرموده.
حجت الاسلام والمسلمين سيد رسول جعفرى عهده دار به كاغذ درآورن تنظيم اوليه دروس شد. آن گاه حضرات على زمانى قمشه اى و آقاى مهندسى آن را ويرايش علمى و آقاى موحّدى آن را ويرايش زبانى كرده اند.
شايسته است پيش از معرفى اثر به شناخت اجمالى مؤلف بپردازيم كه اهميت كتاب را نشان خواهد داد. حكيم متأله آيت الله يحيى انصارى به سال 1306 در يكى از دهات داراب شيراز به دنيا آمد. وى تحصيل علوم دينى را در اوان نوجوانى آغاز كرد و پس از طى درس هاى مقدمات و سطح حوزه در شيراز در سال 1330 وارد حوزه علميه قم شد و بلافاصله در درس هاى امام خمينى (خارج فقه و اصول) و علامه سيد محمدحسين طباطبايى شركت جست و در زمره شاگردان خاص آن دو بزرگوار درآمد. مدتى نيز از درس آيت الله بروجردى بهره جست. آيت الله انصارى شيرازى بيشتر از محضر علامه طباطبايى سود جست. وى درس هاى الهيات شفا, برهان شفا, اول تا آخر اسفار (به جز جواهر و اعراض), تمهيد القواعد ابن تركه, تفسير قرآن كريم و بحارالانوار را از محضر نورانى و پر فيض آن بزرگوار فرا گرفت و شرح فصوص قيصرى را به سفارش ايشان از آيت الله سيد محمدحسن الهى طباطبايى آموخت.
استاد آيت الله انصارى همگام با تحصيل به تدريس كتاب هاى درسى حوزه همت گمارد كه از جمله آنها, كتاب شرح منظومه است. به جرأت مى توان گفت معظم له از بهترين شارحان شرح منظومه و از استوانه هاى علم حكمت در روزگار ماست. شركت در درس ايشان مورد سفارش امام خمينى و علامه طباطبايى بود. يكى از مدرسان سطح عالى نقل مى كند كه از علامه طباطبايى پرسيديم كه شرح منظومه را با كه بخوانيم, آن حكيم بزرگ فرمود: با آقاى انصارى. برخى از موثقين نيز نقل مى كنند كه حجت الاسلام سيد احمد خمينى, زمانى كه پدر بزرگوارشان در تبعيد بودند, خدمت آيت الله انصارى رسيد و گفت كه هم پدرم (امام خمينى) و هم برادرم (آيت الله شهيد مصطفى خمينى) سفارش كردند كه در خدمت شما شرح منظومه را بخوانم; وى تا تبعيد سه ساله حضرت استاد از ايشان كسب فيض كرد.
دروس شرح منظومه ـ كه اخيراً جلد اول آن از چاپ درآمده ـ مكتوب آخرين دوره تدريس شرح منظومه است كه 106 جلسه بخش منطق و 426 جلسه قسمت حكمت بوده; جلد اول آن اختصاص به منطق دارد و سه جلد بعدى قسمت حكمت را در بر گرفته است.
مقدمه كتاب قلم را آقاى زمانى قمشه اى نوشته است. وى در اين مقدمه از معانى حكمت, هدف, شرافت و قلمرو آن و اجمالاً از حكيم سبزوارى, استادان و آثار وى سخن گفته است و بعد به روش حكمى حكيم سبزوارى كه همان حكمت متعاليه است اشاره كرده, در آخر هم اشاره اجمالى به مؤلف حكيم دروس شرح منظومه نموده است (ص22ـ23).
در پى مقدمه, خطبه كتاب شرح منظومه آمده. دست اندركاران محترم انتشارات بوستان كتاب قم براى سهولت دسترسى به مطالب درس ها ابتداى هر فصلى بيت هاى منظومه را آورده اند و سپس متن شرح منظومه را و در آغاز هر مبحث تازه اى متن منظومه را تكرار كرده اند.
خطبه كتاب معناى حمد و اقسام آن, انواع نعمت هاى خدا, انواع كتاب, رابطه منطق با حكمت و مزاياى علم منطق را شامل است (ص23ـ71) كه حضرت استاد در ضمن شرح مطالب متن كتاب, مباحث مربوط به متن و خارج از مطالب متن را مى آورد كه اين روش مطالب كتاب را پر بارتر كرده و تا آخر دروس ادامه دارد.
در شرح مقدمه كتاب به تعريف و غايت و موضوع علم منطق پرداخته شده و در پى آنها آمده است كه (الهام كننده قوانين منطق به قلوب بشر و در حقيقت مبدأ آن حق تبارك و تعالى است) و كسى خيال نكند ارسطو واضع علم منطق است, او تنها مؤلف قوانين آن بوده است (ص73ـ 85).
فصل اول شرح منظومه با تقسيم علم به تصور و تصديق آغاز مى شود و حكيم سبزوارى در فصل بندى هاى بخش منطق عنوان (غوص) را به كار مى برد, زيرا كه كتابش را اللئالى المنتظمه نام نهاده, درهايى كه براى به چنگ آوردن آن دُرها بايد در درون درياى مطالب منطق فرو رفت و غوّاصى كرد. البته وى عنوان فصل سوم را كه در مباحث الفاظ است, (سباحة) مى آورد, يعنى شناى روى سطح آب; چون قلمرو بحث منطق دان معقولات ثانيه است و منطقى را بحث از الفاظ نيست, ليك بحث از لفظ او را عارضى است, بايد شنايى روى سطح درياى الفاظ كند نه بيشتر و عميق تر.
فصل دوم كتاب در تقسيم مبادى تصورى و تصديقى است (ص98ـ106). فصل هاى ديگر كتاب چنين است:
[فصل چهارم]: كلى و جزئى; [فصل پنجم]: ايساغوجى (كليات خمس); [فصل ششم]: معرفات; [فصل هفتم]: قضايا; [فصل هشتم]: موجهات; [فصل نهم]: قياس; [فصل دهم]: صناعات خمس.
مرحوم ملا هادى سبزوارى به دنبال فصل دهم كه در ميان آن از مغالطه سخن گفته خاتمه اى را آورده كه در آن, مسائل مورد اختلاف حكما و متكلمان را ذكر كرده و اين اختلافات را مثال هايى براى مغالطه آورده است كه در حقيقت اينها مسائل صرف فلسفى است. شايد مؤلف در اين روش از شيخ اشراق در كتاب حكمة الاشراق پيروى كرده كه وى در مقاله سوم بخش منطق اختلاف بين حكمت اشراق و حكماى مشاء را بيان كرده است (ر.ك: شرح حكمة الاشراق سهروردى, قطب الدين شيرازى, ص132 تا 274, چاپ جديد).
از ويژگى هاى دروس شرح منظومه اين است كه آيت الله انصارى ضمن منقح ساختن مطالب كتاب از آيات و روايات فراوانى به فراخور بحث بهره مى جويند و به تناسب مطالب را با اشعار حكمى, عرفانى و تعليمى حلاوت بخشيده اند.
شارح حكيم ضمن درس, برخى نظريات علمى اساتيد بزرگوار خود و نيز مطالب شنيدنى را نقل مى كند, به ويژه از حضرت علامه طباطبايى; بايد گفت اين نقل قول ها در هيچ يك از آثار علامه نيامده, از اين رو بهتر بود براى دسترسى سريع خواننده به آنها در بخش جداگانه اى يا حداقل در ضمن نمايه موضوعى مشخص شود.
اين اثر نه تنها محصِّل را از پويايى ذهنى باز نخواهد داشت, بلكه بر دانش عقلى او خواهد افزود, كتابى كه هم به كار محصلين و پژوهشگران مى آيد و هم براى استادان حكمت خاصه شرح منظومه مفيد خواهد بود.
ضمن قدردانى از تلاش هاى همه عزيزانى كه در تهيه اين اثر نقشى داشته اند نگارنده اين سطور اين پيشنهادها را براى چاپ هاى بعدى و مجلدات ديگر كتاب پيش روى قرار مى دهد:
1. براى سهولتِ بيشتر خواننده كتاب بهتر است متن شرح منظومه به چاپ هاى پيشين و جديد شرح منظومه ارجاع داده شود.
2. تمامى منابع آيات, روايات و مطالب متن شرح منظومه آورده شود.
3. منابع برخى از آيات, روايات, اشعار و مطالب منقوله متن دروس نيامده, شايسته است منابعى كه دسترسى به آنها ممكن است ذكر شود و اگر ممكن نيست در پانوشت كتاب قيد شود, براى نمونه ص33, س2 مطلب منقول از تفسير صافى و ص55, س16 مطلب نقل شده از حاشيه هاى مرحوم هيدجى و مرحوم آملى و ص59, س1 و17 كتاب مطول و ص61, س7 سخن مرحوم كاشف الغطاء و اشعار منقول در ص41, س16 وص54, س10 و11 و ص61, س17 و ص63, س8 و ص66, س9 و23; سه) روايات منقول در ص33, س11 وص34, س10 وص37, س17; دو آيه شريفه ص32, س32.
4 . گه گاه برخى غلط هاى چاپى ديده مى شود, براى مثال فقره اى از آيه شريفه 44 سوره اسراء دوبار تكرار شده كه لازم است حذف شود, گرچه استاد در نوار درسى با ترديد هم (لاتفقهونَ) فرموده اند و هم (لايفقهونَ).
ص535, س9: تعنى كه صحيح آن طعنه اى است.
5. تيترهاى فرعى به فصل هاى طولانى كتاب افزوده شود كه دستيابى خواننده را آسان تر خواهد كرد.
6. فهرست آيات به ترتيب حروف الفبا آمده كه بهتر است به ترتيب سوره ها بيايد. با اين همه, نمايه موضوعى كه در آخر كتاب آمده بر محسنات كتاب افزوده است. اما سخنى كه نگارنده شايسته نديد از گفتن آن بگذرد اين است كه آيت الله انصارى شيرازى در ميان تعليقه هايى كه بر كتاب هاى حكمى, عرفانى نوشته اند و هيچ كدام از آنها چاپ نشده تعليقه اى عربى بر شرح منظومه دارند كه شايسته است جداگانه يا همراه مجلدات سه گانه بعد چاپ شود.
گفتنى است قيمت اين اثر بسيار گران است و همه كس به ويژه طلاب علاقه مند توان تهيه آن را ندارند, از اين رو سزاوار است دست اندركاران نشر, آن را با قيمتى مناسب ارائه دهند. يوسف قربانى جمع پريشان(نقد كتاب). رضا مختارى, دفتر دوم, نشر متون, قم.
دفتر دوم جمع پريشان حاوى شصت مقاله كوتاه و بلند, عمدتاً در نقد و معرفى كتاب از نويسنده توانا و نكته سنج جناب استاد رضا مختارى است كه طى هجده سال از 1363 تا 1381ش نگاشته شده و همگى پيش از اين چاپ و منتشر شده اند. محتواى اين دفتر در موضوع (نقد) است: برخى نقد تأليف, بعضى نقد ترجمه و پاره اى نقد تصحيح.
اين دفتر در سه بخش سامان يافته است. بخش اول: نقد و معرفى تفصيلى, حاوى سى مقاله; بخش دوم: نقد و معرفى اجمالى, حاوى بيست مقاله; بخش سوم: نامه ها, حاوى ده مقاله.
بخش اول نيز به سه فصل تقسيم شده است: فصل اول, نقد و معرفى تأليف; فصل دوم, نقد و معرفى ترجمه; فصل سوم, نقد و معرفى تصحيح.
مقصود از نقد تأليف و ترجمه روشن است, اما مراد از نقد تصحيح, مقاله اى است كه در آن عمدتاً از محتواى كتاب مورد نقد بحثى نمى شود, بلكه چون كتاب ميراث علمى و فرهنگى است و مؤلف آن زنده نيست تا اثر خود را به دست چاپ و نشر بسپارد ديگرى آن را تصحيح و منتشر مى كند و نقد متوجه كار اوست نه مؤلف. البته در برخى تصحيح ها رنجِ مصحّح دست كمى از مؤلف ندارد.
روشن است كه مراد از نقد كتاب فقط بيان ضعف ها و كاستى هاى آن نيست, بلكه منظور از آن بيان محاسن و معايب است و در صورتى كه كتابى نقص درخور ذكرى نداشته باشد ناقد به بيان خوبى هاى آن بسنده مى كند.
نويسنده محترم در بخشى از مقدمه برخى از مقالات را نام مى برند كه در اين مجموعه نيامده است گرچه از حيث محتوا هماهنگ بوده, اما نشر مجدد آن را غير ضرور دانسته اند.
مؤلف درباره نام (جمع پريشان) در مقدمه دفتر اول توضيح داده اند و مى افزايند كه سعدى نيز در گلستان به مناسبتى از اين دو واژه استفاده كرده است.
منابع مقالات كتاب در آغاز هر مقاله ياد شده اند. بيشتر مقاله ها تلخيص شده, برخى بسط يافته و عنوان بسيارى از آنها تغيير كرده است و نيز غالباً اساميِ مؤلفان, مترجمان مصحّحان كتاب هاى مورد نقد به دلايلى حذف شده اند از جمله اين كه سر و كار ناقد با اثر است نه پديدآورنده آن, همچنين همه مقاله ها دوباره ويرايش شده و با چينشى منطقى و زيبا اين مجموعه را تشكيل داده اند.
نويسنده در قسمت آخر بخش چهارم از مقدمه مى نويسد: چون در پاره اى مباحث در مقاله هايى مستقل به تفصيل بحث كرده ام, در مقالات اين دفتر از آن مباحث به اختصار گذشته ام; بنابراين, كسانى كه بيش از آنچه در لابه لاى مقالات اين دفتر آمده به اين گونه مباحث علاقه مندند و اجمال مباحث اين دفتر آنها را قانع نمى كند به نوشته هاى بنده مراجعه كنند (ارجاعات در مقدمه آمده است).
در بخش پنجم مقدمه آمده است:
عن اميرالمؤمنين (عليه أفضل صلوات المصلّين): إنّ كلام الحكماء إذا كان صواباً كان دواءً, و إذا كان خطاءً كان داءً; سخن حكيمان اگر صحيح باشد درمان است و اگر خطا باشد درد(نهج البلاغه, حكمت265, صبحى صالح).
چنان كه گذشت اين دفتر عمدتاً اختصاص به نقد و معرفى كتاب دارد. در ساليانى كه اين ناچيز بخشى از نقد عمر را صرف نقد كتاب كرد, نه مانند امروز نقد كتاب تا حدّى طبيعى و عادى جلوه مى كرد و نه بسان اكنون, مجلات و نشريات ويژه نقد كتاب وجود داشت, مهمتر اين كه آثار بازارى و بُنجُل و تُنُك مايه نيز به مقدار اين روزگار نبود و خود همين نكته ضرورت پرداختن به نقد و نشر مجدَّد نقدهاى پيشين را دوچندان مى كند.
درباره اهميت و ضرورت و چگونگى هاى نقد فراوان سخن گفته اند (ر.ك: نشر دانش و آينه پژوهش) كه مشتى از خروار و يكى از هزار را پس از اين نقل خواهم كرد. اين جا همين قدر اشاره مى كنم كه نقد, دفاع از حق فرهنگى جامعه و كمك به خواننده و نويسنده ـ هردو ـ است. ناقد (يار شاطر نويسنده است نه بار خاطر او).1 نقد (در آستين مردم افتادن) نيست, بلكه راهنمايى خوانندگانِ كتاب است و (متكلم را تا كسى عيب نگيرد سخنش صلاح نپذيرد).2
معصومين(ع) در روايات درر بار خود قبولِ نقد را از مكارم اخلاق شمرده و ناقد را بهتر از (مادح) دانسته اند, بنگريد:
اميرالمؤمنين(ع):
ليكن آثَرُ الناس إليك من أهدى إليك رُشدَك, و كَشَفَ لك عن معايبك; برگزيده ترين مردمان در نزد تو بايد كسى باشد كه خير و صلاحت را بگويد و معايبت را بر تو آشكار كند.
امام صادق(ع):
أحبُّ إخواني إليّ مَن أهدى إليّ عيوبي; در ميان برادران دينى آن كس را بيشتر دوست دارم كه عيب هايم را به من بنماياند.
اميرالمؤمنين(ع):
مَن بَصَّركَ عَيبَكَ فقد نَصَحَكَ; كسى كه عيبت را به تو بنمايد, در حق تو نيكخواهى كرده است.3
شايد از همين روست كه زِرِكلى در مقدمه كتابش الأعلام ذيل عنوان (الدعوة إلى نقده) گويد:
…فما عليّ لتكون الخدمة خالصةً للعلم, إلاّ أن ألتمس ممّن حذقوا التاريخ, و ماروا لُبابه من قشوره, و كان لهم من الغيرة عليه ما يَحفِزُهم إلى الأخذ بيده, أن يتناولوا الكتاب, منعمين, مفضلين, بنقد خطئه و عدل عوجه, و بيان ما يبدو لهم من مواطن ضعفه, و قديماً قال إبراهيم الصولي: (المتصفِّح للكتاب أبصرُ بمواقع الخَلَل فيه مِن منشئه).4
اِحكام و اِتقان هر كارى در آموزه هاى دينى ما سفارش شده است. براى تبيين اهميت اين موضوع سخن پيامبر خدا(ص) پس از تشييع جنازه سعد بن معاذ, از اصحاب گرامى خود, كافى است.
آن حضرت براى دفن سعد خود به داخل قبر رفت و بدن وى را گرفت و خواباند, خشت هاى لحد را چيد و شكاف هاى بين خشت ها را پر كرد. پس از آن از قبر بيرون آمد و خاك ريخت. آن گاه در بيان حكمت اِتقانِ كار خود فرمود:
إنّي لأعلم أنّه سَيَبلى و يَصِلُ البِلى إليه, ولكنّ الله (عزّوجلّ) يُحِبُّ عبداً إذا عَمِلَ عَمَلاً أحكمه;5 مى دانم كه به زودى قبر كهنه و متلاشى مى شود و فرسودگى به بدن سعد نيز راه مى يابد, ولى خداوند دوست دارد بنده اى را كه وقتى كارى مى كند آن را محكم و متقن انجام دهد.
پيداست كه يكى از بارزترين مصاديق و نمونه هاى (عَمِل عملاً) در سخن رسول خدا(ص) كار نوشتن و تحقيق است. اين امر آن گاه اهميت ويژه مى يابد كه نويسندگى و تحقيق به نام دين و براى عرضه مقوله هاى دينى و به انگيزه دفاع از دين باشد. حقيقت آن است كه برخى يا بسيارى از نويسندگان ما گويى تنها انگيزه خوب و مقدّس را شرط كافى و وافى نويسندگى و تحقيق مى دانند و آثارى پديد مى آورند كه مايه سرافكندگى متديّنان و وهن دين و ايمان مى شود.
در اين زمينه از سال ها پيش متفكران و بزرگان هشدار داده اند از جمله علامه امينى(ره) و استاد مطهرى(ره).6 همچنين نويسنده توانا جناب محمدرضا حكيمى از چهل سال پيش تاكنون در آثار متعددى در اين باره تذكر داده است و چون به نحو احسن حق سخن را ادا كرده, قسمتى از سخن ايشان را عيناً نقل مى كنم:
ـ … ناگفته نمى گذارم كه عده اى ديگر از نويسندگان و مؤلفان و مقاله نويسان مذهبى ما گروهى از فاضلانند كه سال ها تحصيلات اسلامى داشته اند, اما نويسنده نيستند; اينان به مثابه مؤمن و مسلمانى هستند كه به بيمارى برسد و احساس تكليف كند كه بايد او را معالجه كرد, در اين هنگام بپندارد كه پزشك و طبيب شده است, از كجا و چگونه؟ بر پايه فقه منطقى اسلام, دخالت طبيبانه چنين كسى فعل حرام است و اگر بيمار به علت رواديد دارو و پيشنهاد درمانى او تلف شود او مسئول است يا چون كسى كه به مسجدى برسد ويران و احساس تكليف كند كه بايد آن را ساخت و در اين لحظه گمان كند كه معمار و مهندس است, از كجا و چگونه؟ اين آقايان… توجه ندارند كه بايد نوشته را نويسنده بنويسد و شعر را شاعر بگويد و مسجد را مهندس بسازد و بيمار را پزشك درمان كند. اگر مقدارى مصالح ساختمانى را كسى يا كسانى غير مهندس روى هم قرار دهند چه از آب درمى آيد و از نظر اهميت بنايى و خواص يك بنا و نتايج مطلوب و مترتب بر يك بنا چگونه خواهد بود؟ مقالات و رسالاتى هم كه فاضلان غير نويسنده ما مى نويسند مانند روى هم گذاشتن بى هندسه و بى استيل مصالح ساختمانى است.7
ـ گروهى دست به كار تأليف و نويسندگى مذهبي… فاقد همه يا بيشتر صلاحيت هاى لازمند يعنى از معلومات كافى و مستند, ديد درست, برداشت صحيح, تلقى والا, تحصيلات رشته اى و كافى, قدرت تأليف, هوش اجتماعى, موضع اصيل, وضع مناسب و مطمئن, شعور خاص, اجتهاد در مطالب مورد عرضه و در يك كلمه, (اهليّت) برخوردار نيستند….8
ـ كسانى كه به نوشتن آثار دينى دست مى زنند بايد صلاحيّت داشته باشند. اين جنايت به حقيقت و توهين به اسلام و تضييع ذهنيّات جامعه است كه هركس دلش خواست يا بيكار بود يا به دايره تخصص خود قانع نبود يا در پى شهرت مى گشت يا موقعيتى را منظور داشت يا… در باب مطالب و مسائل دينى و تاريخ دينى كتاب بنويسد. خدا مى داند كه چه اباطيلى به نام مذهب منتشر مى كنند و چه نوشته هايى بى روح و نادرست و دور از مفاهيم اسلام چاپ مى شود. و چه بسا كسانى اهل اطلاع هستند, اما نه در مسائل و تخصص هاى مذهبى, ولى باز مى بينيم كه درباره مسائل مذهبى كتاب يا مقاله مى نويسند.9
ـ يكى از مشكلات امروز فرهنگ دينى همين است. گروهى از كسان از باب ثواب درباره دين كتاب مى نويسند, گروهى اين كار را شغل گرفته اند و گروهى عنوان… كتاب نيز مانند هر چيز اصيل ديگر, هويت مى خواهد, نويسنده كتاب هويت مى خواهد, جهت كتاب هويت مى خواهد و ماده كتاب هويت مى خواهد. اين درست نيست كه هر كسى, در هر سنّى, با هر اندازه تحصيل ـ اگر تحصيلاتى وجود داشته باشد ـ با هر نوع ديد و هر سطح درك به جان معارف دينى افتد و كتاب بنويسد و دين شناسى به مردم آموزد و دم از اسلام راستين بزند.10
ـ مى دانيم كه حدود سى تا چهل سال است كه در كشور ما كار چاپ و نشر و نوشتن رواجى يافته است. اين امر در قلمرو مذهب نيز به صورتى چشمگير وجود داشته است و دارد و بى گمان كارهاى ارجمندى شده است, از جمله تأليفات بسيارى از قدما كه در دسترس قرار گرفته است. اما در اين عرصه يعنى عرصه نوشتن و ترجمه و تأليف و نشر مجله و جزوه و… كارهايى بسيار مبتذل, ناهنجار, بى استناد, عوامانه و در يك كلام به زيان دين و فرهنگ دينى نيز كم نبوده است. در اين ميان, مقدارى از كتاب هايى كه در تاريخ ائمه طاهرين و بيان معارف و فرهنگ شيعى پرداخته اند, از نظر صحت و سقم برداشت, شكل عرضه و سطح ديد و استنباط, بسى منحط و زيانبار بوده است.
علامه امينى از نشر اين كتاب ها رنج بسيار مى برد. معتقد بود كه اين گونه تأليفات بر پايه نقد تاريخى و مآخذ موثّق و مقابله و تطبيق و اجتهاد و استنتاج صحيح نوشته نشده است و مؤلفين ابداً صلاحيت اين كار را نداشته اند. درست به ياد دارم كه يك بار با تأثّر شديد مى گفت: (كتاب هايى را كه در اين سال ها در شرح حال ائمه در زبان فارسى نوشته شده است بايد ريخت به دريا). اين عين كلامى بود كه با گوش خود از آن عالم ربانى و علامه بزرگ شنيدم و مخصوصاً… نقل كردم….
اين موضوع, دست كم, بايد اين نتيجه را داشته باشد كه هركس رسيد درباره مذهب كتاب يا مقاله ننويسد و هر كسى نيز ناشر مذهبى نشود و هر ناشر مذهبى هر چه را رسيد, با ارزش و بى ارزش, نشر نكند. علاقه به مذهب خوب است و ستودنى, اما صِرف علاقه به مذهب و اندكى مسموعات و اطلاعات, انسان را بدل به نويسنده و مؤلف مذهبى نمى كند.11
هر كتابى كه نشر شود تا روزى كه خطى از آن كتاب بر ورقى باقى است, نويسنده و ناشر و… مسئول خواهند بود.12
نويسنده بايد حساب كند كه كتابش پس از چاپ و نشر و تجديد چاپ و گذشتن چند سال, چه اندازه خواننده پيدا مى كند و چند صد بلكه چند هزار و گاه چند ده هزار هفته وقت مردم و افراد جامعه و نسل ها صرف خواندن حاصل كار او مى شود; پس او بايد خود را در برابر اين همه وقت و سرمايه عمر مسئول بداند.13
هنگامى كه انسان كتابى نوشت و به ناشرى سپرد بايد توجه داشته باشد كه پس از انتشار به دست صدها كس مى رسد و مردم جامعه آن را به دلايل گوناگون مى بينند… بنابراين بايد استناد و برداشت و عرضه مسائل در كتاب هاى دينى به گونه اى باشد كه دست كم, درِ ضرر آن بسته باشد….
پس تو اى كسى كه به نام دين قلم به دست مى گيرى و كتاب مى نويسى يا جزوه يا رساله يا هر مكتوب ديگر, آيا مى دانى كه اگر بسازى چه را مى سازى و اگر ويران كنى چه را ويران مى كنى, آيا آگاهى كه به چه كار دست يازيده اى, آيا مى دانى كه در اين كار تنها قصد خدمت و داشتن نيت خوب كافى نيست؟14
بارى, اين قسمت ديباچه را با سخنى از رهبر معظم انقلاب حضرت آيت الله خامنه اى (مدّ الله في عمره مدّاً و جعل بينه و بين الحادثات سدّاً) به پايان مى برم. ايشان در حاشيه ديدار از هفتمين نمايشگاه بين المللى كتاب تهران گفتند:
مطلبى كه در زمينه كتاب به عهده داريم و دوستان مسئول اين جور كارها از لحاظ رسمى و هم اهل فرهنگ كلاً توجه كنند, مسأله نقد و بررسى كتاب است. كتاب وقتى زياد در اختيار قرار گيرد, يك نوع حيرتى براى بعضى ها به وجود مى آيد كه آيا اين كتاب را بخوانيم, نخوانيم, خوب است, مفيد است, مضر است يا بى فايده, كه كتاب بى فايده مضر هم هست, زيرا انسان يك وقتى صرف خواهد كرد و خوب وقتى بى فايده باشد, مى شود مضر. البته كتابى كه به كلى بى فايده باشد خيلى به ندرت مى شود پيدا كرد. بالاخره هر كتابى يك نوع فايده دارد, لكن وقت انسان محدود است. كسانى كه اهل مراجعه به كتاب هستند احتياج دارند به اهل نظر و اهل اطلاع تا كتاب ها را به آنها معرفى كنند.
ما متأسفانه مطبوعاتى كه مخصوص اين كار باشند و شايسته اين زمان باشند از لحاظ وسعت و كيفيت نداريم. در گذشته هم بود, ولى خيلى نادر بود و خيلى هم سطح بالايى نداشت. امروز هم در گوشه و كنار چيزهايى است كه البته كافى نيست.
من مى خواهم خواهش كنم از اهل فكر و نظر و قلم و كتاب و كسانى كه به كتاب اهميت مى دهند كه به نقد كتاب بپردازند. بسيارى از كتاب ها نوشته مى شود كه اگر خواننده اى درباره اين كتاب آگاهى لازم داشته باشد كتاب را به سرعت خواهد خريد و خواهند خواند, بلكه دوباره خواهد خواند, الآن كه آگاهى ندارد سراغ كتاب نمى رود. بسيارى كتاب ها به عكسند; اگر خواننده اى مشخص اين آگاهى را داشته باشد به پى نوشت ها: 1. ر.ك: خاتمه المحبر, ص507. 2. فهرست, ص171. 3. معجم الادباء, ج6, ص2480 و2481. 4. تاريخ بغداد, ج2, ص276. 5. خاتمه المحبر, ص509 و510. احتمالاً اين مطالب نتيجه تحقيقات (ايل


صفحه 12

معرفى هاى گزارشى


فلسفه و كلامجستارهايى در شناخت انديشه سياسى معاصر غرب
سيد عليرضا حسينى بهشتى, چاپ اول, مؤسسه تحقيقات و توسعه علوم انسانى, تهران, 1383, 160ص, رقعى.
اين مجموعه شامل مقاله هايى است با موضوع شناخت انديشه سياسى معاصر غرب كه اين عناوين را در بر مى گيرد: پسا تجددگرايى و جامعه ايران; نقد جامعه گرايانه ليبراليزم; نقد جامعه گرايانه ليبراليزم; ابعاد نظرى مسأله تساهل; مبانى معرفت شناسى نظريه عدالت اجتماعى و فهم نظريه هاى اختلاف سياسى. انديشه سياسى ملاصدرا
عقيل يوسفى, چاپ اول, كشف الغطاء, قم, 1383, 224ص, رقعى.
بررسى انديشه هاى سياسى ملاصدرا در اين كتاب متضمن دو بخش حكمت نظرى (هستى شناسى, كيهان شناسى, انسان شناسى) و حكمت عملى (ارتباط عقل و شرع تأسيسات و شريعت و مدينه فاضله) است. در اين كتاب, ارتباط حكمت نظرى با حكمت عملى (سياست مدن) در مكتب حكمت متعاليه بررسى مى شود و معلوم مى گردد كه حكمت نظرى و حكمت عملى و نيز عقل نظرى و عقل عملى به وحدت مى رسند, زيرا در اين فلسفه, اصالت با وجود است و وجود, داراى كثرت در عين وحدت و وحدت در عين كثرت است. هستى شناسى و كيهان شناسى و انسان شناسى صدرالمتألهين در قالب حكمت نظرى تبيين گرديده است و ماهيت مدينه فاضله و اشكال مدينه فاضله و تعامل علم و قدرت به شكل خاصى روشن شده است و موضوع وحدت عقل و شرع به اقتضاى حكمت نظرى به شكل متعالى, مطرح گرديده است. در اين مقاله سعى شده است نكات مبهم در وحدت عقل و شرع و التزامات فلسفى اصالت وجود و حركت جوهرى در سياست, استخراج شود. اديان چين
جوليا چينگ, ترجمه حميدرضا ارشدى, چاپ اول, مركز بازشناسى اسلام و ايران, تهران, 1383, 386ص, رقعى.
كتاب حاضر تلاشى است براى توصيف و شرح اديان چينى بدون وارد شدن در منازعات برون دينى. اين كتاب حاوى نكته ها و ديدگاه هاى جديدى است مانند مطالب مربوط به عهد عتيق كه با اكتشافات باستان شناسى اخير از وضوح بيشترى برخوردار شده يا مطالبى در خصوص آيين هاى مختلف و مواردى چون فلسفه نئوكنفوسينيزم و تفكر و مراقبه هاى تائويى و روش هاى درمانى آنها… در اين كتاب, تلاش شده تا به رويكردها و نحوه برخورد عملى با مسأله جنسيت در آيين هاى دينى كه كاملاً مردسالارانه است نيز پرداخته شود…. كتاب در سه بخش و سيزده فصل با اين عناوين تدوين شده است; بخش اول با عنوان (آيين هاى بومى) شامل اين مباحث است: نياپرستى و كهانت, سرآغاز دين باستان, قربانى و پادشاهى, اخلاقيات و آيين عبادى, عشق يا قانون, تائوئزم يك فلسفه دينى آزاد و طبيعى و فناناپذيرى و عرفان; بخش دوم با عنوان (اديان خارجى و واكنش هاى چينى ها در قبال آنها) مشتمل بر اين عناوين است: كتاب هاى مقدس و هرمنيوتكير, عرفان و آيين عبودى, مابعدالطبيعه و روحانيت نئوكنفوسينيزم, پايندگى قومى و همگون سازى فرهنگى; در بخش سوم ذيل مبحث ميراث تلفيق و تأليف عقايد مختلف با يكديگر اين مطالب فراهم آمده است: بالندگى تلفيق و تأليف عقايد مختلف با يكديگر و آينده اديان چين. اين مطالب با سالنامه دينى چينى و فهرست منابع به پايان مى رسد. علم, عقلانيت و دين (درآمدى بر كلام جديد)
اميرعباس عليزمانى, چاپ اول, دانشگاه قم, 1383, 418ص, رقعى.
محتواى اصلى كتاب, پرداختن به تبيين رابطه بين علم و دين, ايمان و عقلانيت و الهيات و تجربه گرايى نوين است كه نگارنده كوشيده تعاريفى برخاسته از نگاه تجربه گرايانه را در مباحث ياد شده تحليل نمايد, همچنين راه حل ها و رهيافت هاى متكلمان جديد و فيلسوفان دين معاصر را در مواجهه با آن تعارض, تبيين كند. خدا و زبان, علم و دين, ايمان و عقلانيت, الهيات و تحقيق پذيرى تجربى و الهيات و كاركردگرايى فصل هاى پنج گانه اين كتابند. در پايان هر فصل, خلاصه مطالب, پرسش هاى مربوط به آن و منابع بيشترى براى مطالعه دانشجويان درج گرديده است. عقل در سه دين بزرگ آسمانى: زرتشت, مسيحيت و اسلام: سيرى در تعاريف و سابقه مفهوم عقل و ارتباط آن با اديان
محمد منصورنژاد, چاپ اول, تهران, 1383, 320ص, رقعى.
تعريف عقل, لفظ عقل (مشترك لفظى يا معنوى), سابقه عقلانيت (عقلانيت در غرب و عقلانيت در ايران اسلامى), ارتباط عقل با دين زرتشت, مسيحيت و اسلام از مباحث اصلى اين كتابند كه نويسنده هدف از طرح آن را بررسى عقل و عقلانيت ايرانى در مقابله با غرب در وضعيت حاضر خاطرنشان كرده است. وى مى گويد: ايران با غرب سه بار دادوستد فرهنگى جدى داشته است; يك بار قبل از اسلام و در عهد اسكندر و سلوكى ها, دوم بار در عصر طلايى و نهضت ترجمه جهان اسلام در زمان بنى عباس و آخربار از حوالى مشروطه به بعد. در دوبار اول در تعامل فرهنگى و تمدنى, ايرانيان از يافته هاى غرب به نفع خود بهره بردند و بر عقل و عقلانيت خود افزودند و فرهنگ ديگران را در فرهنگ خودى مستحيل نمودند. اما اين بار, غرب در حوزه هاى عقلانيت, هم در عمل جلوتر است (ايران تنها مصرف كننده در حوزه هاى تكنولوژى و بسيارى از علوم است) و هم در نظر, غرب از عقل هگلى, عقل وبرى (ابزارى), عقل ارتباطى (هابرماس) و عقل عملى (به معناى مكتب فرانكفورتى) و… سخن مى گويد و حال آن كه ما در پذيرش و عدم پذيرش عقل فلسفى و جزوى سرگردانيم و حداكثر تلاشمان, نقد عقل هاى غربى است و ما تا در بعد نظرى و عملى شرايط فعلى را باز توليد مى كنيم پاى سند عقب ماندگى خود را امضا كرده ايم و اگر اين بن بست را تلقيات دينى فراهم مى آورد بايد به قرائت هاى معقول تر از دين رو آوريم. انديشه هاى كلامى علامه طباطبايى
چاپ اول, دفتر تنظيم و نشر اثار علامه طباطبايى, قم, 1383, 380ص, رقعى.
نگارنده در اين پژوهش كوشيده است تفكر علامه طباطبايى را در مسائل اعتقادى و كلامى به قلم آورد. آغاز كتاب, درباره شخصيت علامه طباطبايى و شرح حال و سير و سلوك اوست كه پس از آن, كلياتى در باب علم كلام و دين شناسى مطرح گرديده و سپس به موضوع شناخت شناسى از ديدگاه علامه طباطبايى و پلوراليزم دينى اشارتى شده است. بخش دوم كتاب شرح برخى اصطلاحات كلامى فلسفه است كه عموماً به مبحث عليت و احكام آن, حدوث و قدم و بحث حركت را شامل مى شود. در بخش سوم با عنوان الهيات به معناى اخص, مباحث مربوط به اصول اعتقادى در كلام اسلامى به ويژه ديدگاه علامه طباطبايى مطرح گرديده كه موضوعات آن عبارتند است از: توحيد و خداشناسى; اسما و صفات الهى; معادشناسى; پيامبرشناسى; امام شناسى. بدين سان, اهداف اين پژوهش بدين قرار است: تبيين ديدگاه علامه در مباحث كلامى و مقايسه تطبيقى با نظريه ديگر حكيمان و متكلمان مشهور شيعه و سنى در جهت مخالف يا موافق, تعيين قلمرو و تفكر كلامى و تفكيك آن از مباحث فلسفى. توحيد از نگاهى نو (اثبات وجود خدا از راه ملازمه ذهنى)
سيد حسين شمس, چاپ اول, مؤسسه كتاب قم, قم, 1383, 872ص, وزيرى.
نگارنده در اين كتاب درباره اثبات خدا و ايمان به او بحث نموده, همچنين ضمن بررسى تحليلى, برهان مختلف فلسفى, كلامى و عرفانى وجود خدا را مطرح مى سازد. وى با بهره گيرى از آيات و روايات بر آن است كه ايمان به خداوند را از راه ملازمه ذهنى اثبات نمايد. وى عرفان شهودى و افاضى را نيز يكى از راه هاى شناخت معرفى مى كند. عناوين فصل هاى كتاب عبارتند از: مباحث مقدماتى; در اثبات واجب تعالى; اثبات واجب از طريق برهان اَن; اثبات واجب از طريق صديقين. اسلام و مدرنيته
عبدالمجيد شرفى, ترجمه مهدى مهريزى, چاپ اول, وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى, سازمان چاپ و انتشارات, تهران, 1383, 252ص, رقعى.
كتاب اسلام و مدرنيته كه در دو بخش فراهم آمده است ضمن به بحث گذاشتن واژه هاى اسلام و مدرنيته, در بخش نخست به تأثير مدرنيته بر پنج شاخه اصلى از علوم اسلامى يعنى كلام, تفسير حديث نبوى, فقه و اصول فقه پرداخته است و تلاش كلى متفكران اسلامى در تطبيق شريعت در دنياى معاصر را نشان مى دهد و بخش دوم با عنوان (اسلامى كردن مدرنيته يا مدرن سازى اسلام) مسأله حكومت را با سه گروه پيشتازان نوگرايى, سلفى گرايان دينى و نوگرايان تحليل و مسأله زنان را با تأكيد بر سه ارزش توسعه, مساوات و خودباورى بررسى مى كند و ديدگاه هاى مطرح شده در دوران معاصر را در سه جريان سنتى, سازگار با مدرنيته و اسلام حركت زا جاى مى دهد. تبيين مردم سالارى دينى
جمعى از نويسندگان, چاپ اول, مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى(ره), قم, 1383, 304ص, رقعى.
اين مجموعه شامل مقالاتى است با موضوع تفكر دينى و اسلام و سياست كه اين عناوين را شامل مى شود: مردم سالارى دينى, متناقض نمايى بى پاسخ; مردم سالارى دينى, نقد برخى مبانى; مردم سالارى دينى; مردم سالارى, مقايسه يك نظريه از دو ديدگاه; دموكراسى و مردم سالارى دينى; مردم سالارى دينى در نظام ولايى; تبيين نظريه مردم سالارى دينى; مردم سالارى دينى در انديشه سياسى مقام معظم رهبرى; دموكراسى, رسانه و فريب افكار عمومى. تبيين مردم سالارى دينى
جمعى از نويسندگان, چاپ اول, مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى(ره), قم, 1383, ج2, 368ص, رقعى.
جلد دوم از مجموعه حاضر شامل مقالاتى است با اين عناوين: نگرش تطبيقى بر مردم سالارى دينى و دموكراسى غربى; امام خمينى و مردم سالارى دينى; مردم سالارى دينى و دموكراسى غربى از ديدگاه انديشه وران اسلامى; مردم سالارى دينى در قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران; مردم سالارى دينى, نظامى برتر از نظام هاى مردم سالارى و دينى; قلمرو و تأثير دين و مردم در حكومت; مردم سالارى دينى از ديدگاه شهيد مطهرى; مقايسه آن با مردم سالارى غربى و شاخصه هاى مردم سالارى دينى و ليبرال دموكراسى. فلسفه اخلاق
مرتضى مطهرى, چاپ اول, استاد مطهرى, قم, 1383, 208ص, وزيرى.
نگارنده در آغاز اين مسأله را مطرح مى سازد كه انسان از دو بعد نفس و بدن تشكيل شده و نفس, عرض نيست, بلكه جوهر قائم به ذات است و با فاسد شدن بدن فاسد نمى شود. اثبات تجرد نفس و جوهريت علم و عمل, بحث حكمت نظرى و حكمت عملى از ديگر مباحث اين كتاب است كه در پى آن, موضوع فلسفه اخلاق و مفاهيم و قضاياى آن مطرح مى شود. نگارنده مى گويد در حوزه اخلاق تنها افعال اختيارى انسان مطرح مى شود, در رابطه اى كه اين افعال با كمال مطلوب انسان دارد… آنچه حقيقتاً موضوع خوب هاى اخلاقى است چيزى است كه براى اين هدف مطلوب باشد و آنچه موضوع بدهاى اخلاقى است كه براى اين هدف مضر باشد; اين دو كبراى كل را در همه احكام اخلاقى داريم كه هر موضوع اخلاقى وقتى تحت يكى از اين دو كبرى قرار گرفت حكم خودش را پيدا كرده. در بخش ديگر كتاب مطالبى تحت عنوان نقل و نقد مكاتب مختلف آمده است, اعم از مكاتب اخلاقى, پوزيتويست ها و لينگويستيك ها, مكتب هاى اخلاقى كه سرچشمه اخلاق را طبيعت مى دانند و مكتب هايى كه ريشه هاى ماوراءالطبيعى دارند. تساهل در اسلام
خالد ابوالفضل, ترجمه محمدتقى دلفروز, چاپ اول, كوير, تهران, 1383, 136ص, رقعى.
بخش نخست كتاب, مقاله اى است از خالد ابوالفضل ـ استاد دانشگاه UCLA ـ با عنوان (جايگاه تساهل در اسلام) كه نويسنده درصدد است با طرح اصول جهانشمول قرآن از زمينه اجتماعى و تاريخى اى كه اين متن در آن نازل شده, تعهد اخلاقى اسلام را اثبات نمايد. او آيات قرآن را در مورد نحوه رفتار با زنان و غير مسلمانان در پرتو عبارت اين كتاب مقدس كه انسان ها را به بخشش, مهربانى و عدالت دعوت مى كند و بر ماهيت ذاتاً متكثر جامعه بشرى تأكيد مى نمايد تفسير مى كند… او اشاره مى كند كه فرقه هاى نامتساهل و افراطى به طور سنتى به وسيله تمدن اسلامى به حاشيه رانده شده اند. اما او استدلال مى كند كه در حال حاضر اسلام به سبب سوءاستفاده گروه هاى افراطى از سمبل هاى اسلامى و ركود در حيات مدنى و اقتصادى جوامع اسلامى با يك بحران مرجعيت دينى رو به روست. وى تأكيد مى كند خوانندگان در قبال تفسير قرآن بايد احساس مسئوليت اخلاقى بكنند و در نهايت, متون دينى امكان هاى پر بار و ارزشمندى براى معنا و تفسير فراهم مى كنند و واجد معانى حتمى و بى چون و چرا نيستند; از اين رو متن به لحاظ اخلاقى به خواننده غنا مى بخشد, اما فقط در صورتى كه خواننده به لحاظ اخلاقى به متن غنا ببخشد. در بخش دوم كتاب, مقالاتى جمع آمده كه پاسخ به نوشته خالد ابوالفضل است. اغلب پاسخ دهندگان نقد ابوالفضل بر پاك دينى اسلامى را مى پذيرند, اما در خصوص مفهوم كلى اين بحث و استدلال هاى خاص آن ايراداتى مطرح مى كنند. برخى مقالات اين بخش عبارتند از: پاك دينى و ركود; محدوديت هاى تساهل; فراسوى تفسير; اهميت دموكراسى; بى عدالتى هاى غير قابل تحمل; مبارزه در اسلام; سنت هاى متكثر; سردرگمى در زمينه رهبرى. در بخش سوم كتاب پاسخ هاى خالد ابوالفضل به نوشته هاى ياد شده فراهم آمده است. آفرينش و مرگ در اساطير
مهدى رضايى, چاپ اول, اساطير, تهران, 1383, 318ص, وزيرى.
در فصل نخست كتاب, نگارنده به پيشينه بحث اسطوره, برخى آثار مربوط به آن و نيز روش تحقيق خود اشاره كرده, سپس براساس اقوال و ديدگاه هاى مختلف مفاهيم و كلياتى در باب اسطوره مطرح ساخته بدين سان كه علاوه بر تعاريف اسطوره و كاركرد آن, مكاتب اسطوره شناسى را معرفى كرده است. بحث اسطوره اى آفرينش جهان, آفرينش انسان, جهان پس از مرگ, آيين هاى مرگ و پايان جهان به ويژه براساس اساطير ملل مختلف موضوعات بعدى كتابند. نگارنده خاطرنشان مى كند در مورد آفرينش, ديدگاه مردمان نخستين بسيار ساده, طبيعى و ابتدايى است كه به خصوصيت آنيسيسم يا جاندارانگارى گذشتگان برمى گردد… اساطير در باب آفرينش انسان, بازمانده از همان دوران نخستين هستند يعنى زمانى كه آسمان را پدر مخلوقات و زمين را مادر آنها مى دانستند و به همين دليل در بيشتر اسطوره ها آمده كه انسان از خاك يا زمين آفريده شده است. عرفان عملى در اسلام
سيد يحيى يثربى, چاپ اول, دفتر نشر معارف, قم, 1383, 184ص, وزيرى.
نگارنده در اين كتاب به برخى از مسائل و موضوعات عرفان عملى در اسلام پرداخته است. وى نخست پيشينه تاريخى و مراحل پيدايش و گسترش تصوف و عرفان اسلامى را بررسى نموده و طى آن به تعريف عرفان دست زده و نيز عرفان اسلام را با عرفان مشرب هاى ديگر مقايسه كرده است. مباحث بعدى كتاب بدين قرار است: عرفان عملى; مشكلات عرفان عملى (طريقت); رياضت; مقالات, منازل و احوال; نگاهى به يافته ها, بحثى در كشف و شهود; هدف سلوك (عرفان عملى); اخلاق و آداب پيشوايان و پيروان و جلوه هاى عرفان در ادب پارسى. دفتر روشنايى: از ميراث عرفانى بايزيد بسطامى
محمد بن على سهلگى, ترجمه محمدرضا شفيعى كدكنى, چاپ اول, سخن, تهران, 1383, 230ص, رقعى.
اين اثر ترجمه كتاب النور تأليف ابوالفضل محمد بن سهلگى بسطامى (379ـ477) از مشايخ تصوف در نيمه دوم قرن پنجم است. سراسر اين كتاب گزاره هايى است در حوزه الاهيات كه از ذهن و زندگى مردى به نام بايزيد بسطامى برجوشيده و دهان به دهان آن را در طول سال ها نقل كرده اند تا آن گاه كه يكى از علماى بزرگ قرن پنجم به نام سهلگى, آن را تدوين و كتابت كرده است. اين مجموعه صورت تغيير شكل يافته سخن هاى بايزيد است كه از فارسى كهن قومسى به عربى رفته و بعد از تحريفات و نقص هايى, كه در نسخه ها ديده مى شود, به فارسى ترجمه شده است. به گفته شفيعى كدكنى متن عربى كتاب النور با تصحيح جديد منتشر خواهد شد. وى در مقدمه كتاب, اطلاعاتى همچون نگاه هنرى به الهيات, شطح در عرفان و شطح هاى بايزيد, هويت تاريخى بايزيد, ساختار كتاب النور و نسخه هاى آن به دست داده است. مدخل مسائل جديد در علم كلام
جعفر سبحانى تبريزى, چاپ اول, مؤسسه الامام الصادق(ع), قم, 1383, ج3, 348ص, وزيرى.
موضوع اين كتاب مسائل جديد علم كلام است كه در هفت فصل تنظيم يافته است. فصل اول شامل مباحث هرمنوتيك (روش شناختى), اقسام تأويل قرآن, تأويل يا حمل آيه برخلاف ظاهر مستقر و هرمنوتيك فلسفى است. فصل دوم با عنوان آزادى اين مباحث را دربر دارد: معيارهاى آزادى; جهان بينى هاى گوناگون و تعريف يكسان آزادى; آزادى در جهان بينى الهى; تعريف هاى ديگر آزادى; آزادى در خدمت انسان يا انسان در خدمت آزادى و آزادى بيان. فصلِ سوم حاوى مطالبى درباره مبانى فلسفى دموكراسى است. در فصل چهارم درباره انتظار بشر از دين بحث شده است. فصل پنجم درباره نياز بشر به دين است. مباحث بعدى كتاب عبارتند از: عرفى شدن دين (نخستين كاربرد عرفى شدن دين و دومين كاربرد عرفى شدن دين, سكولاريسم) و جايگاه عقل در معرفت دينى. دعوى السفاره فى الغيبه الكبرى
محمد سند, چاپ اول, مؤسسه المحبين للطباعة والنشر, قم, 1383, 216ص, وزيرى.
اين كتاب كه به زبان عربى نگارش يافته, درباره اشخاصى است كه مدعى نيابت از جانب امام زمان(عج) ـ در زمان غيبت كبرى ـ هستند. در چهار فصل و يك خاتمه تنظيم شده. مقدمه درباره موضوعات گوناگون است. فصل اول كتاب به فرق ميان سحر و معجزه, تعريف و شروط معجزه, افعال غريبه و دلالت معجزه بر صدق و راستى اختصاص دارد. در فصل دوم, علاوه بر معناى نيابت و سخنان علما درباره آن, نيابت فقها و منابع شريعت و دين ذكر شده است. فصل سوم درباره فرقه هاى منحرف و گمراه است. فصل چهارم در باب تاريخ بابيت در ايران و در خاتمه خروج دجال, برخى نشانه هاى ظهور حجت(ع) و سرانجام سخنى در سرزنش جهل و ستايش علم است. دين و علوم اجتماعى
مجيد كافى, چاپ اول, پژوهشكده حوزه و دانشگاه, قم, 1383, 216ص, وزيرى.
مجموعه حاضر حاوى مقالاتى است در حوزه فلسفه علوم اجتماعى دينى, باورهاى جامعه شناسى اسلامى و جامعه شناسى دينى با اين عناوين: مفهوم جامعه شناسى اسلامى; امكان و عدم امكان و دلالت هاى آن; باورهاى جامعه شناسى اسلامى; معنا و مفهوم جامعه شناسى اسلامى; انواع جامعه شناسى اسلامى; مقدمه اى بر معنا و مفهوم جامعه شناسى اسلامى; جامعه شناسى و جامعه شناسى دينى; ديدارى مجدد با جامعه شناسى; نقدى بر جامعه شناسى دينى اميل دوركيم; اسلام و دگرگونى اجتماعى در جوامع عربى ـ اسلامى; بررسى جامعه شناختى. عوالم خيال ابن عربى و مسأله كثرت دينى
ويليام چيتيك, ترجمه سيد محمود يوسف ثانى, چاپ اول, پژوهشكده امام خمينى(س) و انقلاب اسلامى, معاونت پژوهشى, تهران, 1383, 216ص, وزيرى.
محور اصلى مباحث كتاب, بررسى و تبيين آراى ابن عربى درباره كثرت اديان است. نويسنده ابتدا در بخش نخست كتاب به بازخوانى مختصر نظام عرفانى ابن عربى و عناصر اصلى آن پرداخته و جايگاه انسان را در اين نظام مورد توجه قرار داده است. در اين بخش مطالب گوناگونى از وحدت وجود اسماى الهى و تنزيه و تشبيه تا انسان كامل, عالم اكبر و عالم صغير و فنا و بقا به بحث درآمده است. در بخش دوم بر مسأله خيال در نظام عرفانى ابن عربى تأكيد و تلاش شده است تا جايگاه خيال و اهميت آن در انديشه ابن عربى به خوبى روشن شود و نقش يكتا و يگانه آن كه از مميزات انديشه عرفانى اوست به خوبى آشكار گردد. در اين خصوص به ويژه بر نقش خيال در ارتباط عوالم كلى وجود با يكديگر, ظهور و تجلى, دريافت حقيقت و وحى و الهام تأكيد شده است. بخش سوم به مسأله كثرت دينى اختصاص دارد و با توجه به تمهيدى كه در بخش هاى اول و دوم براى آن صورت گرفته است, از ريشه هاى الهى دين, ضرورت ملاحظه مشاهده حق در ملابس كثرت, اعتقادها و عقيده ها و ارتباط اسما با مسأله كثرت اديان سخن به ميان آمده است. عرفان پلى ميان فرهنگ ها: بزرگداشت پروفسور آنه مارى شيمل: مجموعه مقالات همايش
شهرام يوسفى فر, چاپ اول, مؤسسه تحقيقات و توسعه علوم انسانى, تهران, 1383, ج2, 512ص, وزيرى.
اين مجموعه حاوى مقالاتى است كه در همايش عرفان, پلى ميان فرهنگ ها و به منظور بزرگداشت پرفسور آنه مارى شيمل ـ اسلام شناس آلمانى ـ عرضه گرديده است. عناوين برخى از مقالات عبارتند از: ماهتاب غرب; نگاهى به زندگى و آثار آنه مارى شيمل; جايگاه ادبيات مكاشفه اى در حوزه عرفان و تصوف; عرفان در فرهنگ اسلامى; نظر و نظرباز; گرايش انسان معاصر به عرفان; يكسونگرى و يكسان بينى در عرفان; حيات جمعى انسان و عوامل آن; تجلى سيمرغ در عرفان و هنر اسلامى ايران; زبان عرفان; زبان رمزى صوفيه; معرفت عرفانى; راهى به سمبوليسم عرفانى; عرفان در فرهنگ ايران باستان; نظرى به چند ويژگى مقامات نامه هاى عرفانى; هفت تنان و چهل تنان; منزلت انسان در فلسفه سهروردى و سماع در انديشه مولانا. آرمان ها و واقعيت هاى اسلام (متن كامل)
سيد حسين نصر, ترجمه شهاب الدين عباسى, چاپ اول, دفتر پژوهش و نشر سهروردى, تهران, 1383, 376ص, رقعى.
اين مجموعه بر پايه خطابه هاى سيد حسين نصر شكل گرفته كه سال ها قبل در دانشگاه آمريكايى بيروت ايراد شده و در سال 2000 با تجديدنظر چاپ گرديده است. كتاب حاضر بر مبناى ويرايش جديد به فارسى ترجمه شده است. نگارنده در فصل هاى شش گانه مى كوشد: 1) ابعاد گوناگون اسلام را به دنياى غرب و نيز آن دسته از مسلمانانى معرفى كند كه تحت تأثير اين فرهنگ از سنت اسلامى دور شده يا به طور كلى از پاره اى از تعاليم اساسى آن بى اطلاع مانده اند. همچنين كوشيده است كلى ترين جنبه هاى اسلام را كه بنيان اعتقادى همه جريان هاى اصيل سنت اسلامى است معرفى كند. در بحث از مسأله بسيار دشوار و حساس ارتباط ميان تشيع و تسنن, هدف اين نبوده كه بر تفاوت هاى موجود سرپوش بگذارد, بلكه خواسته است نشان دهد كه اين دو جريان عمده اسلام در اصول و مبانى مشتركند. 2) جايگاه مهم تصوف و عرفان اسلامى و نقش متحد كننده آن را در اسلام به ويژه در حوزه هاى عقلى و اجتماعى نشان دهد. سرچشمه انديشه
عبدالله جوادى آملى, چاپ اول, مركز نشر اسرا, قم, 1383, ج3, 748ص, وزيرى.
اين كتاب حاوى مقالاتى است فلسفى از جوادى آملى كه ذيل اين عناوين به طبع رسيده است: شناخت شناسى; تأثير حكما در احياى تفكر اسلامى; سير تكامل فلسفه در اسلام; جامعيت حكمت متعاليه; انديشه هاى نو بر مبناى حكمت متعاليه; سيره فلسفى استاد علامه طباطبايى; نامه و شرح نامه حضرت امام خمينى به گورباچف; مقدمه اى بر تبيين براهين اثبات خدا; برهان صديقين; برهان تمانع; قانون حركت در قرآن; برهان حكومت; نظام احسن جهان هستى; نماد و اسطوره و پيام علمى به همايش ارسطو; پلى بين شرق و غرب. اسلام, زن و جستارى تازه
سيد محمدحسين فضل الله, ترجمه مجيد مرادى, چاپ اول, مؤسسه بوستان كتاب قم, 1383, 288ص, رقعى.
اين كتاب در باب منزلت و جايگاه زن در اسلام نوشته شده. همچنين نگارنده با الهام گرفتن از متون دينى اين مباحث را مطرح نموده است: نقش زن در عرصه زندگى; زن و آزادى; زن و مشكل عقب ماندگى; عنصر زنانگى و زيبايى; حقوق و وظايف زن و شوهر; ويژگى هاى زندگى زناشويى; ابعاد پيوند زناشويى; ازدواج موقت; طلاق و چند همسرى. عدالت صحابه (از ديدگاه تشيع و تسنن)
على باقر شيخانى, چاپ اول, مركز پژوهش هاى اسلامى صدا و سيما, قم, 1383, 210ص, رقعى.
در اين نوشتار عدالت صحابه از ديدگاه تشيع و تسنن بيان و مقايسه گرديده است. مباحث كتاب عبارتند از: عدالت صحابه از نظر اهل سنت; دلايل روايى عدالت نداشتن همه صحابه; انگيزه ها و پىآمدهاى طرح عدالت صحابه و شناسايى برخى از اصحاب و خواص. گفتنى است اهل سنت همه صحابه را بدون استثنا عادل مى دانند و معتقدند هيچ كسى از آنها را به فسق و گناه نمى توان متهم كرد. در مقابل شيعه مى گويد با اين كه صحابى پيامبر بودن يك افتخار است و هيچ گاه نمى توان تمجيدها و تأييدهاى آيات قرآن را درباره صحابه ناديده گرفت, اما نمى توان آنها را همسنگ و همسطح پنداشت.فقه و اصولمقاصد شريعت از نگاه ابن عاشور
اسماعيل حسنى, ترجمه مهدى مهريزى, چاپ اول, صحيفه خرد, قم, 1383, 556ص, رقعى.
در كتاب حاضر ابعاد گوناگون نظريه مقاصد از نگاه ابن عاشور (از علماى قرن سيزدهم) بررسى شده است. در كتاب خاطرنشان گرديده نظريه مقاصد, دانشى جديد در جنب اصول فقه نيست, بلكه با اين پيش فرض كه فقه را اهداف و غايات است در چارچوب فلسفه فقه مى گنجد. اين نظريه بر آن است كه همراه با مدلولات لفظى تك گزاره هاى شرعى, در ديدگاه كلان مى بايست اغراض و مقاصد شارع را تقنين و تشريح احكام كشف و در فرايند اجتهاد, ملحوظ داشت… در دانش مقاصد با سه حوزه روبه رو هستيم كه تميز ميان آنها در درستى پژوهش تأثيرگذار است, زيرا گاه به دنبال مقاصد دين هستيم و گاه در دايره اى كوچك از مقاصد فقه جستجو مى كنيم و در صورت سوم به دنبال مقصد و غايت يك يا چند حكم هستيم. بدين جهت از اين سه حوزه با سه واژه متفاوت ياد مى شود: اهداف دين; مقاصد شريعت; ملاك هاى احكام. عناوين بخش هاى اصلى كتاب عبارتند از: انديشه مقاصد از علم اصول تا علم مقاصد, ديدگاه مقاصد نزد ابن عاشور (نظريه و تطبيق) و نظريه مقاصد از نگاه ابن عاشور (تحليل و ارزيابى). اجراى حدود در اسلام
سيد حسين حسينى وردجانى, چاپ اول, مركز پژوهش هاى اسلامى صدا و سيما, قم, 1383, 154ص, رقعى.
نگارنده با بيان پيشينه و ضرورت اجراى حدود از ديدگاه اسلام, جنبه هاى مختلف آن را بررسى نموده است. مباحث كتاب ذيل عناوينى از اين دست سامان يافته است: پيشينه تاريخى جرايم و مجازات هاى حدى; بررسى ابعاد مختلف اجراى حدود; شرايط اجراى حدود; عوامل تشديدكننده حد; آثار ترك اجراى حدود; آثار و اهداف اجراى حدود در اسلام; عوامل تأخير و تخفيف در اجراى حدود و چگونگى اجراى حدود در صورت اجتماع چند حد بر يك شخص. اصول الفقه المقارن فيما لا نص فيه: دراسه متواضعه لاحكام الموضوعات التى لم يرد فيها نص فى الكتاب والسنه
جعفر سبحانى تبريزى, چاپ اول, مؤسسه الامام الصادق(ع), قم, 1383, 296ص, وزيرى.
اين كتاب كه به زبان عربى و در خصوص علم اصول فقه تأليف شده شامل يك مقدمه, دو باب و يك خاتمه است. مقدمه درباره موضوعات گوناگون كمال دين, قرآن و گستردگى آفاق دلالت آن, سنت نبوى(ص) و حجيت احاديث اهل بيت(ع) تدوين شده است. باب اول در زمينه اصول عمليه چهارگانه از نظر شيعه است. باب دوم به موضوع قياس, استحسان, مصالح جهان اسلام در امور جديد, جلوگيرى از مقدمات محرمات, گشودن مقدمات يا تجويز چاره هاى شرعى, حجيت سخن صحابى و نظاير آن اختصاص يافته است. در خاتمه كتاب درباره نقش عرف عالم و روش خردمندان درباره آنچه نص صريح بر آن نيست بحث و گفتگو شده است.قرآن و تفسيرالمحيط بلغات القرآن
احمد بن على بيهقى, به اهتمام سيد على ملكوتى, چاپ اول, كتابخانه بزرگ حضرت آيت الله العظمى مرعشى نجفى(ره), گنجينه جهانى مخطوطات اسلامى, قم, 1383, 234ص, رقعى.
اين كتاب به زبان عربى نگارش يافته و موضوع آن تفسير واژگان قرآن كريم است كه مؤلف در قرن ششم آن را تدوين نموده است. برخى از عناوين آن عبارتند از: باب اسماء الحسنى و صفات خدا; نام هاى فرشتگان, پيامبران و اوليا و مكان ها; حروف مقطعه آغاز سوره; در آفرينش انسان; رنگ ها; نام هاى خويشاوندى و انساب; واژگان مربوط به پسران و دختران; صفت هاى متضاد. گفتنى است مؤلف ابتدا در برابر واژه قرآنى معادل فارسى آن را مى آورد و سپس جمع يا جمع هاى آن واژه را مى آورد, آن گاه خصوصيت هاى صرفى, اشتقاقين نحوى و بلاغى را ذكر مى كند. حركت و تحول از ديدگاه قرآن
محمدتقى جعفرى تبريزى, چاپ اول, مؤسسه تدوين و نشر آثار علامه جعفرى, تهران, 1383, 160ص, رقعى.
اين نوشتار شامل نوشته هايى است از محمدتقى جعفرى (1320ـ1377) كه طى آن موضوع حركت و تحول از ديدگاه علم, فلسفه و قرآن بررسى شده است. مباحث كتاب ذيل اين عناوين سامان يافته است: پذيرش حركت جهان و پويايى انسان; تعريف مواد با حركت و بدون حركت; آيات حركت و دگرگونى جهان هستى; آيات مربوط به تحول انسان ها; حقيقت انسان در قرآن; خود طبيعى و خود انسانى; توضيحى درباره اصول ياد شده; جلوه هاى نفس در جريان زندگى; حكومت قانون در روند تكاملى اجتماع. سيرى در علوم حديث
رضا دهقانى, چاپ اول, شاكر, قم, 1383, 200ص, وزيرى.
در بخش اول كتاب, مباحث و موضوعات علم الحديث اعم از علم درايت و اصطلاحات آن معرفى شده, همچنين به حديث نويسى در زمان پيامبر(ص), راويان حديث, مراكز حديث و به مجموعه احاديث شيعه و كتاب هاى آن اشاره گرديده است. آشنايى با القاب محدثين و اسباب و علل جعل حديث از ديگر مطالب بخش اول است. بخش دوم كتاب (مصطلح الحديث) به موضوعاتى از اين قبيل اختصاص دارد: عوامل تدوين علوم حديث; اقسام خير; اوصاف حديث; اوصاف مشترك; اوصاف خبر ضعيف; شرايط راوى; راه هاى اخذ حديث; آشنايى با اصطلاحات حديث; صحيح نزد اهل تسنن. مباحث بخش سوم كتاب مربوط به علم رجال است با موضوعاتى همچون شعبات علم رجال, تاريخچه علم رجال, اصول اربعه رجال, فرقه هاى شيعه و اهل سنت و مذاهب فقهى اهل سنت. روش تفسير قرآن
محمود رجبى, چاپ اول, پژوهشكده حوزه و دانشگاه, قم, 1383, 336ص, وزيرى.
اين كتاب شرح قواعد تفسير, منابع تفسير, علوم مورد نياز در تفسير و شرايط تفسير است كه در درس هاى آغازين از مبادى قواعد تفسيرى سخن به ميان آمده و در ادامه به پنج قاعده اساسى در تفسير قرآن پرداخته شده است: توجه به مفاهيم كلمات در زمان نزول; در نظر گرفتن قواعد ادبيات عرب; در نظر گرفتن مجموعه قرائن; مبنا قرار دادن علم; در نظر گرفتن انواع دلالت ها. در درس هاى بعدى از قرآن د ر خصوص منابع روايى, منابع لغوى, منابع تاريخى, داده هاى عقلى و دستاوردهاى تجربى به عنوان مهمترين منابع تفسيرى بحث شده و در پى آن, علوم مورد نياز مفسر (علوم ادبى, علوم قرآنى, كلام, اصول فقه, رجال, درايه و علوم تجربى و انسانى) بررسى شده است. در بخش پايانى, شرايط مفسر, اعم از استعدادها, بينش ها, مهارت ها, حالت ها و رفتارها مطرح شده است. مجموعه مباحث كتاب از نظر ساختار در هفده درس و هر درس از بخش هاى پيش سازمان دهنده, متن اصلى, خلاصه درس و پرسش هاى درس براى تأمل بيشتر و براى مطالعه بيشتر تشكيل شده است.اخلاق و تعليم و تربيتآسيب شناسى شخصيت زن (با تأكيد بر لاقيدى و بدحجابى)
محمدرضا كوهى, چاپ اول, پارسايان, قم, 1383, 376ص, وزيرى.
در اين نوشتار سعى بر آن است با استناد به آموزه هاى اسلام و تأكيد بر رفتار بدحجابى و لاقيدى در زنان, آسيب شناسى شخصيت زنان در قالب اين مباحث, بررسى شود: شخص و شخصيت; پىآمدهاى ناگوار لاقيدى و بدحجابى بر فرآيند رشد و تكامل انسان; پىآمدهاى ناگوار بدحجابى بر خانواده و اجتماع; ابزارهاى كارآمد زن در تحكيم شخصيت و ازدياد محبوبيت در نظام خانواده; نقش لاقيدى و بدحجابى در ناكارآمد ساختن ابزارهاى شخصيتى زن; نقش لاقيدى و بدحجابى در بروز ناهنجارى هاى تربيتى خانواده; حريم هاى عفاف در قرآن يا عوامل حفظ شخصيت و محبوبيت زن; شيوه هاى شناخت حقانيت حجاب و بطلان لاقيدى و بدحجابى. تربيت اسلامى (ويژه تربيت جنسى)
عباس چراغ چشم, چاپ اول, نشر تربيت اسلامى, پژوهشكده تعليم و تربيت, تهران, 1383, 252ص, وزيرى.
اين مجموعه كه با هدف طرح سؤال, بحث, بررسى و پاسخگويى به پاره اى مسائل اساسى تعليم و تربيت اسلامى فراهم آمده هفت مقاله را در ارتباط با تربيت جنسى شامل مى شود, اين مقالات عبارتند از: بررسى محتواى مناسب براى تربيت جنسى در مدارس از ديدگاه والدين, معلمان و دانش آموزان; جنسيت در تربيت اسلامى; كاوش در آموزش جنسى با نگرش اسلامى; آموزش جنسى در مدارس; تربيت جنسى در سيره نبوى; تربيت جنسى در اسلام; چگونگى تنظيم رفتارها و روابط جنسى در غرب و كشورهاى اسلامى براساس مقايسه جامعه آلمان و اتريش با جامعه ايران.تاريخ و شرح حالحاصل عمر: سيرى در انديشه هاى استاد مطهرى: انديشه هاى كلامى و اجتماعى
عبدالله نصرى, چاپ اول, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, تهران, 1383, ج2, 640ص, رقعى.
كتاب حاضر, جلد دوم اثرى است كه در باب آرا و انديشه هاى فلسفى استاد در دو زمينه مابعدالطبيعه و فلسفه هاى مضاف به بحث پرداخته, البته در باب فلسفه دين, كلام, اقتصاد و برخى مباحث تاريخى و اجتماعى آراى وى بررسى شده است. در بيان آراى مطهرى در همه زمينه هاى مورد بحث از همه آثار وى بهره گرفته شده است. مباحثى كه براى اين كتاب در نظر گرفته شده بدين قرار است: نگاهى به علم كلام; دين شناخت; شناخت خدا; عدل الهى; وحى و نبوت; حيات اخروى; قرآن پژوهى; فطرت; مبانى انسان شناسى; فلسفه تربيت; انسان كامل; مبانى نظام حقوق زن; اسلام و مقتضيات زمان; انديشه هاى اقتصادى; ايران و اسلام; آسيب شناسى و اصلاح روحانيت; تحليل يك انقلاب; احياى فكرى دينى و مطهرى; متفكرى نظريه پرداز. سخن آشنا (يادنامه بديع الزمان فروزانفر)
محمدجعفر ياحقى, چاپ اول, داستان سرا, شيراز, 1383, 364ص, رقعى.
در آغاز اين مجموعه سالشمار زندگى استاد بديع الزمان فروزانفر (1276ـ1349) درج شده است. در ادامه مقالاتى درباره وى به طبع رسيده كه برخى از آنها عبارتند از: فروزانفر استاد دوره طلايى تعليم و تربيت; استادان فروزانفر و تأثير آنها بر شخصيت استاد; پايگاه شرح مثنوى شريف در ميان شروح مثنوى; فروزانفر يكه مردى از تبار هفت مردان; معرفى و بررسى شيوه علمى استاد فروزانفر در شرح مثنوى. سليمان نبى(ع) در آيينه ادب فارسى
طاهره موسوى گرمارودى, چاپ اول, دليل ما, قم, 1383, 250ص, رقعى.
در مقدمه كتاب, علاوه بر شرح لغوى نام سليمان به زندگى او اشاره گرديده است. بخش نخست, شامل توضيحاتى است درباره جمشيد پادشاه اسطوره اى ايران و سليمان پيامبر و ذكر موارد اختلاف و اشتراك اين دو كه پس از آن در بخش اصلى, چهره سليمان براساس آيات قرآن و ادب فارسى شناسايى شده; از اين رو نمونه هاى درج شده در قالب سليمان در داستان هاى قرآنى, سليمان در ادب منثور فارسى و سليمان در ادب منظوم فارسى فراهم آمده است. شريعتى, آزادى, انسان و دمكراسى
اميرعباس سعيدى پور, چاپ اول, پرديس, تهران, 1383, 376ص, رقعى.
نگارنده در كتاب سعى دارد انديشه هاى على شريعتى را بررسى كند و نقش او را در تحول فكرى و سياسى جامعه ايران و جريان روشنگرى و اصلاح دينى نشان دهد. وى در متن كتاب به كرات از گفته هاى شريعتى استفاده مى كند. او معتقد است فرهنگ و آگاهى, ايدئولوژى, موقعيت اجتماعى و فكرى و سياسى جامعه و اسلام در شرايط خاصى بودند كه شريعتى پا به عرصه سخن و دعوت و شناساندن اسلام گذاشت. زمينه هاى فكرى و عوامل برانگيزنده اسلام سنتى بومى و متحجر شده و غبار گرفته در جلوه هاى مختلف و نهادها و اشخاص و رفتارهاى رنگارنگ و استمرارهاى مختلف خود از مشروطه به اين سو, تجديد بناى اسلام در كشورهاى مختلف اسلامى به خصوص (به غير از ايران) در مصر و پاكستان… زمينه هايى بودند كه شريعتى خوب از آنها آگاهى داشت. اينها زمينه واقعى اجتماعى و فكرى اى اند كه شريعتى بر آنها مى رويد و خود با زايندگى و پويايى و حياتمندى جوشان راه و سخن و شيوه و برداشت تازه اى را ارائه مى دهد. شريعتى در زندان: تالمات و خاطرات دوران زندان همراه با: بيوگرافى تحليلى و بررسى انديشه ها
محمد حكيم پور, چاپ اول, نغمه نوانديش, تهران, 1383, 364ص, وزيرى.
در اين كتاب, افزون بر شرح خاطرات دكتر على شريعتى ـ كه مربوط به زندان هاى مكرر است ـ پاره اى از حوادث سياسى وى كه به حبس و خانه نشينى يا تبعيد او منجر شده, روايت گرديده است. مطالب و خاطرات مورد استفاده بر حسب تاريخ و موضوع, تدوين شده و تلاش گرديده سير منطقى آنها رعايت و لحاظ شود. بخش نخست كتاب, شامل زندگى نامه تحليلى و بررسى عقايد و انديشه شريعتى است. نگرش تاريخى بر ساختار سياسى ـ اجتماعى در اسلام
على اخترشهر, چاپ اول, وثوق, قم, 1383, 160ص, وزيرى.
هدف اين نوشتار مرورى بر تاريخ اسلام از ديد ساختارى سياسى ـ اجتماعى براساس روش مقايسه است و در قالب سه بخش فراهم آمده است: ساختار سياسى ـ اجتماعى قبل از بعثت, ساختار سياسى ـ اجتماعى بعد از بعثت و ساختار سياسى ـ اجتماعى بعد از رحلت. نگارنده مى نويسد: پيامبر(ص) در جريان تغيير و تبديل و بنيان نهادن دين واحد و ايجاد وحدت قومى و ملى با دو شيوه انديشه و اراده به ساخت دولت اسلامى در مدينه همت نهاد و اين زمانى بود كه ساخت سياسى جاهليت مبتنى بر قبيله بود و قبيله بر سه ركن نسب, حسب و عصب استوار بود… پيامبر اكرم(ص) جهت پايه گذارى دولت اسلامى در مدينه اقدام به كارهاى ذيل نمود: بين قبايل مختلف ايجاد اخوت و برادرى نمود, تأسيس مسجد, دخالت دادن مردم در امور حكومت از طريق شورا و امر به معروف و نهى از منكر, تشكيل شوراى سياسى دولت مدينه, تدوين قانون اسلامى مدينه و تنظيم سياست هاى داخلى و خارجى. خلاصه حكومتى بنا نهاده شد كه از همه لحاظ بهترين نوع حكومت اسلامى بود. اما بعد از رحلت پيامبر(ص) عده اى به سفارش هاى وى گوش نكردند و تلاش كردند كه از سيستم جديد خارج شوند و به ويژگى هاى عصر جاهليت روى آورند. شهره عارفان: ويژه نامه محيى الدين ابن عربى
محمد بديعى, چاپ اول, مركز پژوهش هاى صدا و سيما, قم, 1383, 194ص, رقعى.
اين نوشتار كه با هدف معرفى ابن عربى تدوين يافته به بررسى ابعاد زندگى و مذهب وى و نيز نقل ديدگاه انديشمندان موافق و موافق درباره او اختصاص دارد. عناوين موضوعات كتاب بدين قرار است: زندگى نامه; اساتيد و تأليفات; شارحان و مدرسان عرفان ابن عربى; نظر بزرگان اسلام درباره ابن عربى; مذهب ابن عربى; نظر علماى معاصر درباره ابن عربى; مقام اهل بيت از نظر محيى الدين; عرفان عملى در نظر ابن عربى; وحدت وجود; محور عرفان ابن عربى و پاسخ به اشكالات منتقدان. آيت الله حائرى و تحولات سياسى, اجتماعى دوران معاصر
ذكرالله محمدى, چاپ اول, زائر, قم, 1383, 176ص, رقعى.
نگارنده در كتاب بر آن است نقش آيت الله حائرى را در تحولات سياسى ـ اجتماعى ايران به ويژه در پيروزى انقلاب اسلامى بازگو نمايد. وى معتقد است آيت الله حاج شيخ عبدالكريم حائرى با احياى حوزه علميه قم و تربيت شاگردانى مجتهد نقش اساسى در تحولات سياسى ـ اجتماعى ايران داشته است. كتاب متشكل از اين عناوين است: اوضاع سياسى ـ اجتماعى ايران در زمان آيت الله حاج شيخ عبدالكريم حائرى; زندگى نامه آيت الله حائرى; شيوه سياسى ـ اجتماعى آيت الله حائرى; نقش شاگردان آيت الله حائرى در تحولات سياسى ـ اجتماعى ايران. حديث عارفان: تاريخ و بررسى رجال شهر رى: شرح و احوال حضرت آيت الله حاج شيخ محمدباقر كمره اى خمينى بزرگ مردى از شهر رى
اكبر كشاورز شيرازى, چاپ اول, ايمان, تهران, 1383, 416ص, وزيرى.
در اين كتاب, شرح حال آيت الله حاج شيخ محمدباقر كمره اى خمينى از رجال شهر رى به تفصيل درج گرديده است. نامبرده در سال 1320ق در خمين ـ كمره متولد شد. وى مدتى براى تحصيل به اراك رفت و در سال 1341 براى ادامه تحصيل به قم مهاجرت كرد و در آن جا از محضر آيت الله حاج شيخ عبدالكريم حائرى و ديگر بزرگان بهره ها برد. وى مدتى نيز نزد آيت الله نائينى مشغول تلمذ شد. در سال 1349ق به نجف رفت و در سال 1358ق به ايران مراجعت كرد و پس از اندكى اقامت در وطن خويش به شهر رى كوچ كرد و تا پايان عمر در آن جا به سر برد. وى به تدريس خارج فقه و اصول و تأليف و ترجمه و ارشاد مردم و اقامه جماعت اشتغال داشت و سراسر زندگى پر بار خود را به زهد و قناعت سپرى كرد. از ايشان بيش از پنجاه عنوان تأليف و ترجمه و نيز مجموعه اشعار بر جاى مانده است. اين روحانى سرانجام پس از عمرى سرشار از خدمات دينى, اجتماعى و علمى در سن 95سالگى در 14خرداد 1374 بدرود حيات گفت و در صحن حرم مطهر حضرت عبدالعظيم به خاك سپرده شد. هزار تقلب ديگر از شجاع الدين شفا در تولدى ديگر
مهدى چهل تنى, چاپ اول, نامك, تهران, 1383, 240ص, رقعى.
اين نوشتار, انتقادى است بر كتاب (تولدى ديگر) از شجاع الدين شفا كه درباره اديان و برخى متون و شخصيت هاى دينى نوشته شده است, براى مثال نگارنده مدعى است: اين مرد پس از آن كه در بخش هاى گوناگون كتابِ خود به حق و ناحق و راست و دروغ و به بهانه شريعت موجود قوم يهود… خداى تورات را خونريز و بى رحم مى داند و شريعت آن را غير قابل قبول اعلام مى كند, وقتى نوبت به ذخيره كردن افتخارات قومى مى رسد, يكباره شاهكار جديدى تولدى ديگر متولد مى شود و مشخص مى گردد تمام فتنه هاى تورات و توراتيان بر گردن اجداد بنده و شماست و بخش عظيمى از جعليات تورات را پدران ما ايرانيان بر عهده دارند. زندگى نامه, انديشه ها و مبارزات سيد عبدالحسين لارى
گروه پژوهش هاى تاريخى شركت انتشارات قلم, چاپ اول, قلم, تهران, 1383, 106ص, پالتويى.
در اين كتاب, شرح حال سيد عبدالحسين لارى يكى از برجسته ترين پيشگامان آزادى در تاريخ ايران و به ويژه در دوران نهضت مشروطيت به اختصار بازگو شده است. وى در سال 1226ش در نجف اشرف پا به عرصه گيتى نهاد. در بيست ودوسالگى به درجه اجتهاد نايل آمد و بنا به پيشنهاد ميرزاى شيرازى در سال 1309ش به لارستان آمد و در آن جا رحل اقامت افكند. وى در شهر لار حوزه علميه اى برپا كرد و شاگردانى مبارز به اجتماع تحويل داد. سيد عبدالحسين, روحانى آزاديخواه برجسته اى بود كه تا پايان عمر لحظه اى از مبارزه با مظالم حكومت استبدادى وقت غافل نشد و در اين راه از سوى دشمنانش هدف سوءقصد قرار گرفت, ولى جان به سلامت برد و از آن جا كه تحت تعقيب عمال حكومت و انگليسى ها بود به فيروزآباد رفت و چندى در آن جا بود و سرانجام در 78سالگى در جهرم درگذشت. مسجد
محسن محمدى, چاپ اول, مركز پژوهش هاى اسلامى صدا و سيما, قم, 1383, 136ص, رقعى.
بخش اول كتاب درباره ضرورت و اهميت مسجد و جايگاه آن در ميان مباحث اجتماعى و فرهنگى كشور است. بخش دوم مربوط به آثار و ابعاد مسجد در سه بخش فردى, اجتماعى و خانوادگى است. در بخش فردى, ابعاد تربيتى, آموزشى و عبادى مسجد بررسى شده است. در بخش اجتماعى آثار سياسى, نظامى, اقتصادى و فرهنگى مسجد بررسى شده است. بخش سوم به بررسى نقاط ضعف و قوت مسجد اختصاص دارد. در بخش چهارم پس از آشنايى با سازمان تقويت كننده يا تضعيف كننده مسجد, چگونگى عملكرد اين سازمان ها نيز مطرح گرديده است. پس از آشنايى با جنبه هاى گوناگون مسجد و نقاط ضعف و قوت مسجدهاى كنونى در بخش پنجم درباره علل و موانع رونق و شكوفايى مسجد سخن به ميان آمده است. در بخش ششم موانع حضور جوانان در مسجد و راه هاى جذب آنان به مسجد و در بخش هفتم نقاط ضعف و قوت و راهكارهاى رسانه اى براى گسترش فرهنگ مسجد بررسى شده, همچنين پرسش هاى كارشناسى, مسابقه اى و پرسش هايى براى گفتگو با مردم همراه با معرفى كتاب, درج گرديده است. قتل عام مسلمانان در دو سوى ارس
صمد سردارى نيا, چاپ اول, نشر اختر, تبريز, 1383, 212ص, رقعى.
نويسنده در اين كتاب به بررسى حوادثى مى پردازد كه در پى سقوط دولت تزارى روسيه و پيروزى انقلاب كمونيستى در شوروى سابق در حدود سال 1918 در منطقه قفقاز به وقوع پيوست و موجب كشته شدن گروه كثيرى از مسلمانان شد. نويسنده معتقد است داشناك هاى ارمنى از فرصت خلأ قدرت در قفقاز در سال 1918م ـ كه ناشى از سقوط تزار و انقلاب روسيه بود ـ براى عملى كردن هدف ديرينه خود يعنى ايجاد ارمنستان بزرگ از درياى مديترانه تا درياى خزر سود جستند, سپس با حمله به شهرهاى مسلمان نشين ايروان, باكو, شماخى و ديگر شهرهاى آذربايجان, موجب كشته شدن ده ها هزار تن از مسلمانان شدند. در اين سوى ارس نيز آسورى هاى عثمانى كه جلو ناميده مى شدند از جانب انگليسى ها مسلح شدند و در جنگ هايى ـ كه با هدف ايجاد يك حكومت مسيحى درگرفت ـ در شهرهايى چون اروميه, سماس و كهنه شهر, ده ها هزار تن از مسلمانان كشته شدند. مطالب كتاب در چهار بخش سامان يافته است. بخش اول با عنوان (قتل عام مسلمانان غرب آذربايجان به دست جلوها و ارامنه) شامل اين مطالب است: تشكيلات قشون مسيحى و حاميان آن; آغاز كشتار در اروميه, ترور مارشيمون به دست سميتقو; داستان دلگداز سلماس; حمله آندرانيك به خوى; شرفخانه; پايان كار مسيحيان. بخش دوم كه نسل كشى (سؤى قيرييم) مارس 1918 فاجعه اسماعيليه نام دارد درباره حوادث باكو و ديگر شهرهاى آن خطه است. در بخش سوم با عنوان (ايروان يك ولايت مسلمان نشين بود) از سير ارمنى شدن ايروان سخن مى رود. نويسنده در بخش چهارم با عنوان (يپرم خان عامل انحراف مشروطه و ضارب ستارخان سردار ملى بود) از نقش داشناك ها به سركردگى يپرم خان در منحرف ساختن انقلاب مشروطيت صحبت مى كند. كتاب با عكس هايى از آثار و بناها و شخصيت هاى مربوط به موضوع همراه است و با فهرست منابع به پايان مى رسد.ادبياتديوان ميلى مشهدى (از گويندگان مكتب وقوع)
ميرزاقلى ميلى هروى, چاپ اول, اميركبير, تهران, 1383, 300ص, وزيرى.
در مجموعه حاضر ديوان اشعار ميرزا قلى ميلى هروى از سرايندگان مكتب وقوع گرد آمده است. لازم به ذكر است كه در ربع اول قرن دهم ق, مكتب تازه اى در شعر فارسى به وجود آمد كه غزل را از صورت خشك و بى روح قرن نهم بيرون آورد و حياتى تازه بخشيد و در نيمه دوم همان قرن به اوج كمال رسيد و تا ربع اول قرن يازدهم ادامه داشت. اين مكتب تازه را كه برزخى است ميان شعر دوره تيمورى و سبك هندى, زبان وقوع مى گفتند و غرض از آن, بيان كردن حالات ع


صفحه 13

مجله هاى پژوهشى


بانوان شيعه
سال2, شماره3, بهار84
(جنسيت, فرهنگ و دين)
زن, عرفان و سياست; آزادى, جنسيت و اديان الهى; كنوانسيون رفع تبعيض عليه زنان و پيامدهاى اجتماعى آن; زنان, اشتغال و فرهنگ; نقش زنان در فرهنگ پذيرى كودكان; نقش زنان تحصيل كرده در تشكيل و تحكيم خانواده; نقش آفرينى زنان صحابه در حماسه عاشورا; شهيده بنت الهدى صدر در عرصه تعليم و تعلّم و…. بينات
سال12, شماره1 (پياپى45), بهار84
تفسير سوره حمد; معانى همّ و مشاهده برهان رب; نگرشى نو به معجزه; ويژگى هاى تمثيلات قرآنى; نگاهى به كتاب باستان شناسى و…; كتابشناسى واژه هاى قرآنى; گنجينه ميراث قرآنى; پژوهه اى درباره آيين ابراهيمى; شكل كيهان در قرآن و…. پاسدار اسلام
سال24, شماره283, تير84
دانستنى هايى از قرآن; آزادى بيان; امامان(ع) رازداران خداوند; رئيس جمهور در آزمون خدا و خلق; دفاع از حريم معارف در سيره پيشوايان; روش تربيت در نهج البلاغه; كوثر نبوت; نقش اهل بيت پيامبر در تبيين و پاسدارى از حريم عقايد اسلامى; فتنه جمل و…. پژوهش
سال3, شماره11, فروردين و ارديبهشت84
پژوهش هاى دينى, افغانستان و آينده; تجربه دينى, قوميت و مذهب, پيچيدگى هاى جامعه افغانستان; وضعيت پژوهش در افغانستان; جنبش نرم افزارى/چيستى قلمرو و راه كارهاى تحقق و…. پژوهش و حوزه
سال5, شماره3و4 (پياپى19و20)
(ويژه قرآن پژوهى)
تفسير و علوم قرآنى در چندين رويكرد; چند و چون علوم قرآنى; گستره قرآن; پژوهشى در اصول, مبانى و فرايند ترجمه قرآن; هرمنوتيك متن, تأويل و روش شناسى فهم قرآن; زمينه هاى ذهنى و تاريخى تفسير اجتهادى; زواياى تاريخى آيات قرآن; ساختار و معمارى زبان قرآن كريم; ويژگى هاى بيان قرآن; ژرفا و پهناى قرآن شناسى; تفسير راهنما, گامى ديگر به سوى تفسير موضوعى; درنگى در روش شناسى تفسير راهنما; مقايسه و نقد دائرةالمعارف هاى قرآنى معاصر و…. پيام زن
سال14, شماره5 (پياپى161), مرداد84
همايش نقش زنان كارآفرين در بخش بازرگانى كشور; شخصيت حضرت فاطمه(س) از دريچه منابع اهل سنت; شطيطه, ياس خوشبوى كوير خراسان; زنان و زمامداران صفوى; فرشته هايى كه عاشق مى شوند (نقد كتاب); بر نقاط قوت فرزندانمان تمركز كنيم; خانواده, جوان و دشوارى هاى پيدا و پنهان; مشاور شما; تازه هاى پژوهش و…. جهان كتاب
سال10, شماره3 (پياپى195), تير84
روايتى در اوج از دوران حضيض; كوشش براى نوآورى; گرگور زامزا و مفهوم زندگى; فلسفه تحليلى به زبان ساده; ميراث پل سويزى; نشر و ناشران و نمايشگاه; تازه هاى بازار كتاب و…. حزب الله انديشه
سال4, شماره10و11, بهار و تابستان84
تفسيرى سوره حمد; مفهوم دين(3); وحدت و تمايز علم اصول(2); اصل توسل; تفاوت ديه در زن و مرد; خيانت هاى مصدق السلطنه; نظام فنى مهندسى دينى و…. حكومت اسلامى
سال10, شماره1 (پياپى35), بهار84
(ويژه انديشه و فقه سياسى اسلام)
مبانى عدالت اجتماعى; عدالت, حقوق بشر و چالش هاى آن در حقوق بين الملل; عدالت و امنيت; نقش عدالت در مديريت; عدالت قضايى در جمهورى اسلامى; عدالت اقتصادى, دستاوردها, موانع و راهكارها; مبانى و مستندات قانون اساسى; گزارشى از سيزدهمين اجلاسيه مجلس خبرگان رهبرى و…. حوزه اصفهان
شماره14, زمستان83
(ويژه اخلاق)
اخلاق اسلامى: ضرورت بازكاوى و بازانديشى; مفاهيم دينى ـ اخلاقى سازمان يافته در قرآن; تكثر در آراى اخلاقى علامه طباطبايى; جريان شناسى اخلاق قرآن مدار در جهان عرب; تربيت يا تزكيه, چالشى بزرگ در اخلاق اسلامى; زبان شناسى و اخلاق عرفانى; دين و اخلاق; حيات معنوى و رويه سلوكى علامه ميرزا ابوالهدى كرباسى و…. حوزه و دانشگاه
سال10, شماره40, زمستان83
(سلامت روانى)
نقش اساسى معناشناختى حوادث در كاهش آسيب هاى روانى; ماهيت و ساختار مفهوم مقابله در فرهنگ ايرانى; تفكر انتقادى و دين, دو عامل اساسى در شكل دهى هويت و مقابله با بحران هاى روانى; سلامت روانى در چشم اندازى گسترده تر; اسطوره بيمارى روانى; علوم اجتماعى, نوگرايى يا غرب گرايى, نمونه اى روان شناسى و…. راهبرد ياس
شماره2, تابستان84
توسعه چيست؟ آيا توسعه دينى امكان پذير است؟; نسبت حيات طيبه و توسعه دينى; توسعه, ابهام مفهومى; مبانى معرفتى و الگوى دينى و بومى; جايگاه مبانى و ارزش هاى دينى در برنامه هاى توسعه; فلسفه اخلاق توسعه; اقتصاد ايران و دولت; اخلاق توسعه: فاصله, تفاوت و توجيه پذيرى; به سوى اخلاق توسعه; مقاله شناسى توسعه و…. رسانه
سال15, شماره4(پياپى60), زمستان83
(مطبوعات عامّه پسند)
عامه پسندى و سياست هاى اطلاع رسانى; روزنامه نگارى تابلوئيد و حوزه عمومى; عكاسى خبرى و مطبوعات تابلوئيد; ويژگى ها و كاركردهاى نشريات عامه پسند ايرانى; زردنويسى در رسانه ها; ارتباطات جمعى و فرهنگى; تغيير موضع در اتاق خبر و…. علوم حديث
سال9, شماره4 (پياپى34), زمستان83
نگاهى به جريان هاى حديثى معاصر اهل سنت; درنگ در حديث (اول العلم); تلاش هاى مجلسى اول در فهم متن; منابع و ابزارهاى فقه الحديث در امالى سيد مرتضى; پژوهشى در روايات فطرس ملك; جايگاه عقل و مقتضيات آن در اعتباربخشى گفتارهاى دينى; اصحاب حديث; حديث گرايى و حديث زدگى; ارزيابى مجدد احاديث اسلامى; راوى كتاب سليم بن قيس بر ترازو; پاسخى به كتاب حديث هاى خيالى و…. فصلنامه پژوهشى دانشگاه امام صادق(ع)
شماره23, پاييز83
قانون و انقلاب, تحليلى بر فلسفه وجودى قانون اساسى در سيره امام خمينى(ره); تأملى در ظرفيت نظرى قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران; ابعاد حاكميت مردم در قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران; مردم سالارى دينى و حقوق اقليت ها در نظريه سياسى امام خمينى(ره); جريان شناسى فكرى پيرامون جمهورى اسلامى; رهيافت انتقادى نظارت در نظام جمهورى اسلامى ايران و…. فقه اهل البيت(ع)
السنة العاشرة, العدد السابع والثلاثون, 1426ق / 2005
البنون ـ دراسة في اقسامها و احكامها(3); البيعتان في بيعة واحده; نظرية السنة في الفكر الامامي; دور العرف و السيرة في استنباط الأحكام; المشاركة المتناقصة ـ صورها و احكامها; مشهورات لا اصل لها; وقت فضيلة الظهرين و نوافلها في معالة رياضية; حقوق السيّاح غير المسلمين في البلدان الاسلامية; تقرير حول جامعة آل البيت(ع) العالمية و…. كتاب روش
پيش شماره4, زمستان83
بررسى ابعاد عمومى روش شناسى تحقيق; مبانى عمومى روش تحقيق, حقيقت و روش; روش نويسندگى; روش سخنرانى; وبلاگ, منبرهاى ديجيتالى; آموزش به روش فردا; روش شناسى زن پژوهى; روش برداشت از قرآن; مقاله شناسى تحقيق و روش تحقيق و…. كيهان فرهنگى
سال22, شماره224, خرداد84
كتابشناسى استاد فخرالدين حجازى; مراسم تقدير از استاد فخرالدين حجازى; فرياد استاد در آيينه اسناد; رد پاى حماسه در شعر; انقلاب كپرنيكى كانت; احوال و آثار حكيم رازى; مقاله هاى شوپنهاور; مرگ شرف الدين; نمادهاى اسلامى در ايلام و مهران; تجلى عشق در ديوان آقاسى; نگاهى به كتاب هاى تازه و…. كيهان فرهنگى
سال22, شماره225, تير84
گنجينه گياهى ايران; كتابشناسى دكتر احمد قهرمان; تاريخ شناخت گياهان دارويى; جوهر در فلسفه ارسطو; ديدگاه فلسفى و عرفان; هر باريوم مركزى دانشگاه تهران; شعر آوارگى و پايدارى; عينى و حكومت پادشاهى روسى; نگاهى به كتاب هاى تازه; رويدادهاى فرهنگى ايران و جهان و…. مجله دانشكده علوم انسانى دانشگاه امام حسين(ع)
سال13, شماره54, آذر و دى83
(ويژه اقتصاد سياسى)
نظريه هاى اقتصاد سياسى بين المللى; دسترسى به اطلاعات: چه كسانى حق دارند و كدام اطلاعات؟ [به سوى چاره جويى جديد براى نظريه اقتصاد سياسى]; بررسى تغيير رويكرد برنامه به سمت سازوكار بازار و الزام هاى پيش رو; بررسى فقهى مصرف خمس; وضعيت اقتصادى عراق قبل و بعد از اشغال و…. مسجد
سال14, شماره90, خرداد84
تحليل: همبستگى ملى و مشاركت عمومى; محاق, آسيب شناسى تعامل دين و دولت در ربع قرن گذشته; طرح همزمانى اذان گويى در مساجد مصر; كنكاش, نظريه ها و رويكردهاى جهانى شدن و…. مشكوة النور
سال8, شماره26ـ27, پاييز و زمستان83
تفكر اعتزالى در اوج و فرازى ديگر; استقراء عليت; نفى ماهيت از خدا و احكام تابع آن در انديشه ابن سينا; بررسى مقايسه اى چگونگى پيدايش عالم در آرا افلوطين و ملاصدرا; وحدت وجود و وحدت شهود; بررسى ديدگاه هاى انديشمندان مسلمان درباره حقيقت ايمان; عوامل پيدايش فرقه كلامى معتزلى و…. مطالعات اسلامى
شماره67, بهار84
(ويژه فقه و حقوق اسلامى)
بررسى تحليلى مفهوم عدالت شاهد; تثليث از ديدگاه ابن عربى و عبدالكريم جيلى; شرط ضمان امين در فقه اماميه; حق حبس; توبه و سقوط مجازات ها; بررسى شرط مماثلت قصاص ميان مرد و زن; نقد و بررسى ماده 637 قانون مجازات هاى اسلامى و…. معارف اسلامى
سال24, شماره60, خرداد و تير84
جوان و ازدواج; بهداشت و تندرستى در آموزه هاى دينى; پيامبر اسلام(ص) و معجزه ماندگار; جوان, شادى و نشاط; حمزه سيدالشهداء(ع); فرهنگ حجاب اسلامى; و…. معرفت
سال14, شماره4 (پياپى91), تير84
(ويژه نامه جامعه شناسى)
اخلاق و عرفان اسلامى; ارتباط و تأثير آن بر سلامت خانواده; جامعه شناسى تاريخى; علل و عوامل پيدايش آسيب هاى اجتماعى و راه هاى پيشگيرى از آن; رسانه هاى جمعى و نقش آنها در تحكيم و تضعيف ارزش ها; علل گرايش به اعتياد و راه هاى پيشگيرى از آن; الگوى توسعه در ايران, آسيب ها و چالش ها و…. موعود
سال9, شماره54, تير84
يهوديان ارتدكس; عصمت كتاب مقدس; رويكرد مهدوى و رسانه هاى ما; نگاهى به نرم افزارهاى مهدويت; مهم اين است كه ما آماده باشيم; عصمت صديقه كبرا فاطمه زهرا(س) و…. ميقات حج
سال13, شماره51, بهار84
عرفان حج در كتاب (مصباح الحرمين); پژوهشى درباره ذيل دعاى عرفه; قرن المنازل; سير تاريخى حج در قرآن; منابع تاريخى جريزة العرب در متون جغرافياى كهن ايرانى; حج در گلستان سعدى; تازه هاى كتاب; مفهوم شناسى و مصداق يابى اهل بيت(ع); چند خبر از سرزمين هاى وحى و…. نامه پارسى
سال10, شماره1, بهار84
تمثيل (پيل و خانه تاريك) و (خرد همه آگاه) در شعرى به زبان ختنى; برخى قهرمانان اساطير گاهشمارى ايرانى; ادبيات روايى زبان هاى ايرانى ميانه شرقى; آيين هاى شمنى و شاهنامه; حضرت محمد(ص) در اشعار عرفانى جامى; زبان و فرهنگ عاميانه در ديوان صائب; خاقانى و ايهام; ميزان دهقان: بحثى در غزل فرخى يزدى و…. نامه فرهنگستان علوم
شماره26و27, پاييز و زمستان83
نقش آموزش عالى در انتشار و گسترش علوم; اميد به درمان سرطان ريه; بررسى رشته هاى مورد نياز آموزش عالى كشاورزى و منابع طبيعى در ايران; بارزه هاى (شهر) و (معمارى) اسلامى; دانشگاه هاى ويژه زنان; وضعيت علوم شيمى در ايران و مقالات منتشر شده در مجلات بين المللى; فرهنگستان علوم و كلونينگ (شبيه سازى) و…. نامه مفيد
سال11, شماره47, ارديبهشت84
نامه فلسفى جلد1, شماره1
سمانتيك اسامى خاص; مرگ هنر و نسبت آن با مسيحيت در نگاه هگل; كارنپ و رئاليسم; نگاه مطلق خدا در فلسفه سارتر و نقد آن; نظريه ملاصدرا درباره چگونگى پيدايش كثير از واحد (نظام فيض); دلائل تجرد روح و…. نمايه
سال15, شماره165, ارديبهشت84
سال15, شماره166, خرداد84
فهرست مقالات, نقد آثار, گفتگوها, تحليل ها و گزارش هاى مندرج در روزنامه ها و نشريات علمى و فرهنگى ايران. نور مبين
سال اول, شماره1,بهار84
اوصاف عبادالرحمن; جلوه هاى معارف اهل بيت(ع) در سيره امام خمينى(ره); قرآن در سيره و سخن و انديشه امام خمينى(ره); مقايسه خدمت به زيردستان در قرآن و كتاب هاى مقدس; ريخت شناسى سوره مباركه شعرا و….