چالش هاى صورى در ويرايش
طريقه دار ابو الفضل
نقد جناب آقاى محمدباقر انصارى را در شماره92 سال84 مجله ارزشمند آينه پژوهش بر كتاب انواع ويراش خواندم, از ايشان سپاس گزارم. نكته هايى به نظرم رسيد كه به اختصار, جهت اطلاع ايشان و خوانندگان يادآور مى شوم:
1. ايشان فرموده اند: اين كه بيشتر اعضاى فرهنگستان و نيز ويراستاران آن به شيوه نامه املايى خود ـ كه پيوسته نويسى است ـ عمل نمى كنند نتيجه غفلت, سهل انگارى و اهمال است! خواننده محترم خود قضاوت كند كه آيا در خصوص يك نهاد علمى و اعضاى برجسته زبان فارسى مى توان اين گونه سخن گفت, آيا اين همه دانشور زبان شناس در هنگام نوشتن غافلند.
شك نيست كه رويكرد اين عالمان به جدانويسى, مبناى علمى و زبان شناختى دارد. وقتى پيش نويسِ املاى فارسى فرهنگستان منتشر شد بنده از نزديك با آن نهاد علمى آشنا شدم و به آن جا رفت و آمد مى كردم. از همان زمان, اختلافِ دو دسته از اساتيد محترم را در كارگروه املايى آن جا شاهد بودم, ولى گرايش عمده, هم ميان اساتيد و هم ويراستارانِ فرهنگستان به جدانويسى بوده و هست. اما اين كه در نهايت, دستور خط فارسى با گرايش نسبتاً پيوسته نويسى تصويب شد, خود داستان ديگرى دارد. در كتاب انواع ويرايش, سربسته به همين جمله اكتفا كردم كه: (… به يك باره, وضع عوض شد).
2. اين كه در كتاب, پاره اى غلط هاى تايپى و املايى و گاه مواردى خلاف قاعده هاى كتاب هست مى پذيرم; با مرورهاى خود و همكاران, آن موارد مشخص شده اند و به يارى حق در چاپ دوم اصلاح خواهد شد.
3. بيشتر حجم نقد جناب آقاى انصارى (حدود سه صفحه) در واقع, چالشى صورى بر سرِ جدانويسى در املاى معاصر فارسى است. ايشان براى اثبات پيوسته نويسى به دلايلى از دستور زبان, زيبايى شناسى, زبان شناسى و… تمسك كرده اند.
پاسخ اين است كه شيوه جدانويسى نيز از همه اين دانش هاى مورد اشاره بهره مند است, بنابراين در خوش بينانه ترين وضع بايد بگوييم كه هر دو دسته در اين خصوص به تكافوى ادله رسيده اند; به عبارت ديگر, هر دو گروه جدانويس و پيوسته نويس, پشتوانه اى از دلايل ادبى و علمى دارند, اما سخن جدانويسان اين است كه شيوه انفصال, آسان تر و آموزش آن نيز سهل تر است با توضيحات ذيل:
مرورى بر املاى فارسى معاصر نشان مى دهد كه از سى سال قبل به اين سو, رسم الخط فارسى به طرفِ جدانويسى حركت كرده است. اگر نگاهى به كتاب هاى فارسى بيست سال قبل بيفكنيد خواهيد ديد كه نويسندگان آن زمان ـ كه امروز جدانويسى پيشه كرده اند ـ همه كلمه ها را پيوسته مى نوشتند; عبارت هاى (اينستكه), (آنستكه), (همانگونه), (همانصورت), (همينگونه), (هيچوقت), (هيچگاه) و… را همه دانش آموزان از دبستان تا دبيرستان, به همين صورت, پيوسته مى نوشتند.
وقتى كه از حدود بيست سال قبل, ويراستاران به صورت جدى به اصلاح رسم الخط كتاب ها اهتمام ورزيدند به نا هم آهنگى ها و استثناهاى فراوان و پيچ در پيچ برخوردند كه كار را براى آنان در ويرايش كتاب ها مشكل مى ساخت; از سوى ديگر با رواج رايانه, برنامه نويسان در كار كردن با املاى فارسى به شيوه پيوسته نويسى, مشكلات جدى داشتند. همه اينها رسم الخطى را مى طلبيد كه بتواند جواب گوى نيازهاى روز باشد. از اين رو اساتيد فن با پشتوانه اى غنى از زبان شناسى, زيبايى شناسى و دستور زبان, شيوه جدانويسى را پيشنهاد و سپس به صورت جدى دنبال كردند.
آسان تر بودنِ آموزش جدانويسى, خيلى روشن است. شما اگر به يك خارجى, كه در صدد آموزش زبان فارسى است يا به دانش آموزان ابتدايى و راهنمايى بگوييد كه مثلاً (ها) در همه جا جدا نوشته مى شود: كتاب ها, درخت ها, آن ها, اين ها و… او هيچ گاه اشتباه نخواهد كرد, اما اگر به شيوه پيوسته نويسى به آنها آموزش دهيد بايد استثناهاى زيادى را فهرست كنيد; مثلاً به كتاب راهنماى ويرايش تأليف آقاى دكتر غلامحسين زاده (تهران, انتشارات سمت, 1379) توجه كنيد; كتابى كه جناب آقاى انصارى هم چندبار از روى علاقه به شيوه آن استناد كرده اند, ايشان در صفحه 17 بند12ـ2 مى نويسد:
(هاى نشانه جمع و (تر) نشانه صفت تفضيلى به كلمه قبل از خود مى پيوندد, مگر در كلمه هاى خارجى ناآشنا و يا در جايى كه استقلال و روشنى معناى كلمه قبل, مورد نظر باشد يا كلمه زشت شود.)
يك بار ديگر, قاعده اى را كه نقل كرديم مرور كنيد آيا واقعاً با اين قاعده ـ و نمونه هاى ديگر مانند آن ـ دانش آموز, نويسنده و ويراستار به زحمت فراوان نمى افتد. در قاعده فوق, (استقلال و روشنى معناى كلمه) يا (زشت شدن كلمه) چه معنا دارد؟ آيا اين قاعده به سليقه هاى گوناگون در زشتى و زيبايى يا روشنى و مبهم بودن كلمات, ميدان وسيع نمى دهد؟ آيا ويراستاران يك مؤسسه با اين گونه قواعد مى توانند آثار مؤسسه خود را يك دست و هم آهنگ به پايان ببرند؟
4. در ميانِ جدانويسان و پيوسته نويسان, گروه هاى مختلف افراطى و معتدل وجود دارد. افراطى هاى جدانويس معتقدند حتى بايد همه حرف هاى يك كلمه را هم جدا نوشت; مثلاً (علم) را اين گونه بنويسيم: (ع ل م), حتى همانند خط لاتين, كلمه ها را از چپ به راست بنويسيم (ر.ك: مسعود خيام, خط آينده, انتشارات نگاه, تهران, 1373).
بنده نسخه اى از گلستان سعدى را در كتاب خانه مرحوم آية الله مرعشى نجفى ديدم كه به همين شيوه چاپ شده است; يعنى همه حروف كلمه ها جداست, به اين شكل:
م ن ن ت خ داى را ع زز و ج ل ل كه طاع ت ش م وج ب ق رب ت اس ت و… (منت خداى را عزوجل كه طاعتش موجب قربت است و…).
كمى معتدل تر از گروه فوق افرادى اند كه معتقدند در جدانويسى هيچ قاعده اى نبايد استثنا داشته باشد; مثلاً اگر مى گوييم (تر) و (ترين) بايد جدا شود ديگر نبايد كلمه هايى مثل بهتر, كهتر, مهتر, كمتر و بيشتر را هم استثنا كرد, بنابراين بايد اين گونه بنويسيم: به تر, مه تر, كه تر, بيش تر و كم تر.
معتدل تر از گروه دوم كسانى اند كه ديدگاه شان در همين كتاب انواع ويرايش, بازتاب يافته است.
اما پيوسته نويس هاى افراطى, رسم الخط را به همان وضع قديم و كاملاً متصل مى خواهند و معتقدند: اصولاً دست كارى در رسم الخط, كار مطلوبى نيست (ر.ك: دكتر خسرو فرشيد ورد, املاء, نشانه گذارى, ويرايش, انتشارات صفى عليشاه, تهران 1372). ايشان هيچ گونه جدانويسى را برنمى تابد و به همه جدانويسان به شدت حمله مى كند.
افراد معتدلِ پيوسته نويس ـ مثل ناقد محترم و نيز شيوه نامه مطلوب ايشان ـ بعضى كلمه ها را استثنا مى كنند, اما با اين كار خود, سختى فراوانى براى همه در خصوص تشخيص موارد جدا يا پيوسته ايجاد مى كنند و كار را به نا هم آهنگى مى كشانند.
به نظر حقير, همين جدانويسى معتدل كه اكنون در ميان ميليون ها دانش آموز و دانش جو و اكثر ويراستاران رايج است, شيوه پسنديده اى است و به همين دليل در كتاب انواع ويرايش آن را آورده ايم.
5. شگفت آن كه ناقد محترم كه دستور خط زبان فارسى فرهنگستان را معيار خوبى مى داند در همين مقاله خود به آن, عمل نكرده است, براى نمونه املاى كلمه (مسئله) را كه شيوه فرهنگستان و نيز همه شيوه نامه هاى ديگر است به اين شكل آورده است: (مسأله).
6. در بند هفتم نقد خود فرموده اند: چرا اين همه ويرايش را به انواع و اقسام مختلفى تقسيم كرده ايد: سياست سازانه, ساختارى ـ محتوايى, بازآرايى و… در ادامه فرموده اند: اين تقسيم ها اولاً غربى و ناآشناست و اولين بار به گوش مى رسد, ثانياً در حوزه تأليف اند و ويرايش در ايران عموماً به عمل و كارى اطلاق مى شود كه بيشتر در صدد رفع نقايص زبانى ـ نگارشى و امورى نظير نشانه گذارى و كارهاى صورى ديگرى از اين قبيل است.
پاسخ اين است كه اين تقسيم ها غربى نيست و در مؤسسه هاى پژوهشى و انتشاراتى رايج است. مرحوم استاد كريم امامى ـ ويراستار پيش كسوت ـ در مقاله اى در كتاب مسائل نثر فارسى (جلد اول, مركز نشر دانشگاهى تهران 1370) به پاره اى از اين نوع ويرايش اشاره كرده است. هم چنين استاد عبدالحسين آذرنگ و نيز استاد احمد سميعى (گيلانى) ـ از بنيان گذاران ويرايش در ايران ـ در همان منابعى كه در كتاب انواع ويرايش آورده ام همه اين انواع را آورده اند.
پس از چاپ كتاب, برخى از ويراستاران با بنده تماس گرفتند و از جمله نكاتى كه يادآور شدند اين بود كه (ما نمى دانستيم ويرايش اين همه پهنه و گستره دارد, تصور ما اين بود كه ويرايش يعنى همين كارهاى صورى و كليشه اى).
كارى كه بنده با چاپ اين كتاب انجام دادم اين بود كه حرمت اين حرفه و گستره آن را معرفى كردم و از حريم ويراستارانِ پژوهش گر و اهل قلم, كه بى نام و نشان به اصلاح كتاب هاى ديگران مى پردازند, دفاع نمودم و نشان دادم كه ويرايش فقط اصلاح مسائل صورى نيست.
7. در بند يازدهم فرموده اند: خوب بود بحثِ (تاريخچه ويرايش در حوزه علميه قم) (ص45 كتاب انواع ويرايش) را در مقدمه ناشر مى آورديد نه در متن كتاب. ديگر اين كه در همين بحث تاريخچه نبايد نام افرادى را كه به گسترش ويرايش در حوزه علميه قم كمك كردند مى آورديد, چون اين نام ها براى مخاطبان اين كتاب, ناشناخته است, مخصوصاً نبايد به نام و فعاليت هاى خود در اين زمينه اشاره مى كرديد, زيرا به گونه اى تعريف از خود كرده ايد.
در پاسخ بايد بگويم: اولاً در بحث مبانى هر علم و فن, يكى از سرفصل هاى مهم, (تاريخچه) است و در كتاب انواع ويرايش اگر اين بحث به مقدمه ناشر برده مى شد سير منطقى آن از بين مى رفت و به دور از روش علمى بود, ثانياً در اين تاريخچه بايد نام افراد ـ اعم از شناخته شده و ناشناخته ـ برده مى شد, آيا در جايى ديده ايد كه در بحث تاريخچه نام افراد برده نشود, آيا ناشناخته بودن افراد, دليلى بر نام نبردن از ايشان است; اساساً گمنام بودن افراد به سبب ناشناخته بودن خود فن ويرايش است, هنوز در كشور ما بسيارى نمى دانند كه ويرايش چيست. اين كه از شهر قم هم نام برديم علتش اين است كه بحث كردن درباره تاريخچه ويرايش و نشر در ايران بدون لحاظ كردن شهر قم ناقص است, زيرا اين شهر قطب مهم چاپ و نشر و ويرايش در كشور است.
بنده عمداً اين سرفصل را ـ كه در هيچ كتاب ديگرى يافت نمى شود ـ آورده ام تا به دليل جوان بودن اين حرفه در آينده, دچار تحريف و دگرگونى نشود و حريم ويراستارانِ حوزه معارف دينى محفوظ بماند. ويراستاران جوان امروز و نيز آينده بايد بدانند كه پيشينه اين فن در اين شهر چه بوده و بنيان گذاران چه كسانى بوده اند. برايم بسيار تلخ بود كه نامى از خود بياورم, اما چون مسئله اى تاريخى است و پنجاه يا صد سال ديگر, شايد محل رجوع و نياز باشد به ذكر آن مبادرت ورزيدم. آينه پژوهش
پي نوشت : * از آن جا كه قسمت عمده اين بحث ها در خصوص شيوه رسم الخط در ويرايش صورى / فنى است, لذا سبك نويسنده آن در املاى كلمه ها حفظ شده است.
معرفى هاى اجمالى
معجم شعراء الشيعه, عبدالرحيم الشيخ محمد الغراوى, مؤسسة الكتاب, بيروت, 50ج, وزيرى.
شعر و ادب در تاريخ تشيع از جايگاه برجسته اى برخوردار بوده است و شاعران شيعه از آغاز در دفاع از ولايت و جاودانگى غدير, كربلا, مهدويت و… نقش بسزايى داشته اند. حضرات معصومين(ع) به مقام شعر و ادب ارج بسيار نهاده اند و در نواختن شاعران هيچ كوتاهى نكرده اند به ويژه حضرت على(ع) كه داراى كمال فصاحت و بلاغت بوده بهره اى از شاعرى داشته اند.
تاريخ شاعران شيعه به صورت پراكنده در منابع گوناگون ثبت گرديده است از جمله اعيان الشيعه, الذريعه, نسمة السحر, ريحانة الادب, روضات الجنات, الغدير, تذكره شعراى غدير, شعرا الغرى, ادب الطف او شعر الحسين(ع), معجم شعراء الحسين(ع), تاريخ شاعران عرب زبان شيعه و به صورت تخصصى در مصادر ذيل:
1 . تسمة السحر بذكر من تشيع و شعر, تأليف سيد شريف ضياء الدين يوسف بن يحيى الحسنى(1078 ـ 1121ق) كه با تصحيح كامل سلمان الحبّورى به سال 1420ق در دارالمورخ العربى بيروت و با تصحيح دكتر احمد مهدوى دامغانى در سال 1379ش از سوى مركز چاپ و نشر وزارت امور خارجه به طبع رسيده است; 2 . الطليعه من شعراء الشيعه, تأليف شيخ محمد السماوى (1292 ـ 1370ق) كه دارالمورخ عربى در بيروت آن را با تحقيق كامل سلمان الحبّورى در سال 1422ق در دو جلد به چاپ رسانده است; 3 . معجم شعراء الشيعه, كه عبدالحسين شبسترى در قم به سال 1421 و در قم در پنج جلد منتشر كرده است; 4 . اخبار شعراء الشيعه, تأليف ابى عبيداللّه محمد بن عمران المرزبانى (متوفى 384ق) به تحقيق دكتر محمدهادى امينى در سال 1388ق در نجف به چاپ رسيده است; 5 . اخبار شعراء الشيعه, از ابن طى يحيى بن ظافر غسانى جلبى (575 ـ 630ق) كه در الذريعه 11 / 4 آورده شده است; 6 . الموسوعة الشعريه, سيدمحمدرضا ابن الرسول, آينه پژوهش, ش88, ص 44 .
فرهنگ صد جلدى معجم شعراء الشيعه به دست استاد شيخ عبدالرحيم الغرّاوى تدوين شده است. اين موسوعه به معرفى شرح حال و آثار شاعران عرب زبان شيعه مى پردازد كه از قرن اوّل تا عصر حاضر در ساختار زبان و ادبيات عرب نقش داشته و ميراث ادبى تشيع را حفظ كرده اند. از اين مجموعه صد جلدى طى سال هاى 1417 تا 1424ق پنجاه جلد را انتشارات مؤسسه الكاتب لبنان به طبع رسانده و پنجاه جلد ديگر در شرف طبع قرار دارد. در اين فرهنگ مانند ساير معاجم عربى نام كوچك شاعر به ترتيب حروف الفبا تدوين شده است و در بخش تراجم به شرح حال شاعران, تحصيلات, مدارج علمى و اساتيد و… مى پردازد. در بخش ديگر به كتاب شناسى شاعران و طبعات آثار و در نهايت نمونه اى از بهترين آثار سروده شده اشاره مى شود. تحقيقات اين دائرة المعارف بزرگ به سبك سنتى و به صورت كتابخانه اى و ميدانى و نامه نگارى هاى مؤلف به اقصى نقاط جهان انجام شده است. از جمله امتيازات اين دائرة المعارف استفاده از منابع تراجم و كتاب شناسى و تحقيق در ديوان ها و مجموعه هاى اشعار شاعران شيعه مى باشد و ديگر اين كه مؤلف با پژوهش ميدانى, مكاتبه, مراجعه حضورى در تدوين و تكميل مدخل ها از هيچ كوششى فروگذار نكرده است. آنچه حائز اهميت است اين كه استاد غراوى اين مجموعه را در زمان خفقان حكومت بعث در شهر سامرا با حداقل امكانات و با وجود كهولت سن و بيمارى انجام داده است. خلاصه اى از زندگى نامه مؤلف محترم را كه خود از شاعران صاحب ديوان مى باشد در جلد هفدهم اين معجم مرور مى كنيم:
(استاد شيخ عبدالرحيم الغراوى در سال 1341ق مطابق 1301ش در شهر مقدس نجف چشم به جهان گشود. پدر وى شيخ محمد قريش الغراوى از علماى منطقه كحلاء اماره جنوب عراق و بزرگ طايفه انجيم از قبيله آل غره بود كه در نجف به تحصيل و تدريس اشتغال داشت. استاد غراوى دروس مقدماتى را از محضر والد معظم و شيخ اسد حيدر فراگرفت. در سال 1356ق برابر با 1316ش همراه پدر به شهر سامرا مهاجرت كرد. در ادامه تحصيلات معالم و لمعه را نزد شيخ جعفر سودانى و شيخ كاظم ساعدى آموخت. درس مكاسب را نزد سيد نصرالله مستنبط و رسائل و كفايه را از شيخ حبيب الله محلاتى تلمذ نمود. سپس با مراجعت به نجف در دروس خارج فقه و اصول آيت الله خوئى و شهيد صدر و سيد نصرالله مستنبط و شيخ مجتبى لنكرانى شركت كرد. وى در زمان مرجعيت آيت الله خويى از طرف ايشان وكيل و مدير مدرسه جعفريه سامرا گرديد).
طى دهه هاى گذشته شيعيان سامرا به اقليت تبديل شده و اكثر آنها بر اثر ظلم حكومت بعث و سرسپردگانشان مهاجرت كرده اند و خانه ها و املاكشان تصرف شده است. استاد غراوى بارها مورد تهديد و حمله متعصبين و معاندين قرار گرفته و خانه و مدرسه شان مورد هجوم واقع شده است. وى سال هاست كه در حرم امامان عسكريين(ع) اقامه نماز مى نمايد و در مدرسه جعفريه به درس و بحث مى پردازد و براى ايشان توفيق در تكميل و چاپ معجم شعراء شيعه و مستدركات آن را آرزو مى كنيم. على اكبر صفرى تحفه رضويه. ملامحمدمهدى نراقى(قدس سره), تهيه و تحقيق: پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامى, واحد احياء آثار اسلامى, بوستان كتاب, قم, 1384, 623ص, وزيرى.
اين كتاب اثر ملا محمدمهدى بن ابى ذر نراقى, اديب, عارف, فقيه, حكيم و رياضى دان مشهور قرن دوازدهم ق است كه به پشتوانه پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامى و به همت جناب آقاى سيد خليل عابدينى, پژوهشگر واحد احيا آثار اسلامى تهيه و تحقيق گرديد و در 1384 از سوى مؤسسه بوستان كتاب در 623 صفحه در قطع وزيرى به چاپ رسيد.
واحد احياى آثار كه به ادعاى آنچه در (سخنى با خواننده) آمده است براى حفظ و بازشناسى ميراث علمى بر جاى مانده از پيشينيان و معرفى آن به جامعه علمى و پژوهشى و نسل هاى حال و آينده فعاليت مى كند اين اثر را كه نويسنده آن از جايگاه خاصى برخوردار بوده و به پاسخگويى به نيازهاى عصر خود پرداخته است, در دستور كار قرار داده است.
كتاب پس از فهرست اجمالى و سخنى با خواننده, مطلبى تحت عنوان (كتاب شناخت تحفه رضويه) دارد كه در آن محقق معرفى كوتاهى از مؤلف و كتاب مى آورد و در آخر در يك صفحه به شيوه تصحيح كتاب مى پردازد و به دنبال آن چند صفحه از تصاوير متن اصلى را آورده است تا نوع و ميزان عمليات خويش در ساماندهى كتاب را نشان دهد. به دنبال اين مقدمات متن اصلى كتاب قرار گرفته است.
مؤلف پس از سپاس خداوند و درود بر پيامبر و آل او به انگيزه تأليف كتاب و علت نام گذارى آن پرداخته و مى نويسد: كه اين رساله اى است در بيان مسائل ضروريه طهارت و نماز كه علم به آن بر هر يك از افراد مكلفين واجب و لازم است, كه نظر به التماس جمعى از اهل ديانت و سداد و طالبين زاد معاد به رشته تحرير وتأليف كشيده شد, در حين شرفيابى تقبيل عتبه عليه عاليه و سده سنيه متعاليه جناب فخر اوليا و سرور اتقياء حضرت على بن موسى الرضا, عليه و آبائه و اولاده افضل التحيه والثناء و به جهت اتفاق تأليف آن در جوار آن امام به حق و مقتداى مطلق, لازم دانست كه آن را به تحفه رضويه مسمى نمايد. وى سپس مى نويسد كه كتاب را بر دو مقدمه و دو باب مرتب نموده است.
دو مقدمه كه صفحاتى اندك از كتاب را به خود اختصاص داده, به ضرورت دانستن مسائل عبادات يا تقليد از مجتهد زنده و طريق شناسايى مجتهد پرداخته و پس از آن باب اول كتاب آغاز مى شود كه در بيان مسائل طهارت است; در اين باب نويسنده هشت مطلب را جاى داده است چون اقسام آب ها و احكام آنها, بيان نجاسات و احكام آن, بيان مطهرات و احكام آنها و… پس آن گاه باب دوم كتاب, تحت عنوان (در مسائل و احكام نماز) آمده است. در اين باب مؤلف شش مطلب, چون مقدمات نماز و شرايط نماز, افعال و اذكار نماز و… را آورده است. بدين گونه كتاب خاتمه مى يابد.
پايان بخش كتاب, فهرست هايى از طرف محقق است كه شش عنوان را ارائه مى كند; فهرست آيات, احاديث, معصومين, اعلام, مصادر تحقيق, و فهرست تفصيلى. و البته كتاب با تبليغ مراكز فروش مؤسسه بوستان كتاب در شهرها, كه يادآور شيوه و سليقه دوران كهن است, خاتمه مى يابد.
درخور ذكر آن كه فرزند مؤلف كتاب, ملا احمد نراقى پس از درگذشت پدر, به حكم اين كه مردم لزوماً مى بايد از مجتهد زنده تقليد كنند, نظريات خويش را كه پس از پدر عهده دار مرجعيت فقهى شده بود در حاشيه آن آورد و محقق كتاب آن حواشى را در پاورقى آورده است.
كتاب در مجموع يك دوره احكام شرعى در خصوص طهارت و نماز براى مكلفين و عوام است.
بى گمان سامان يابى كتاب و عرضه شدن آن به شكل و شمايل پسنديده, زحمات و هزينه هاى زيادى برده است و جا دارد از محقق, دست اندركاران و متصديان امور قدردانى شود; اما از آن جا كه هيچ كارى بى كاستى نيست و تذكارهاى دل سوزانه در انجام بهينه فعاليت هاى بعدى مى تواند مؤثر باشد نكاتى را عرضه مى داريم:
1. ابتدا بايد به مؤسسه ناشر كتاب يادآورى كرد كه به بار نشستن يك اثر تحقيقى, آن قدر هزينه مى برد كه بى توجهى به عرضه آن را نابخشودنى مى كند; در اين جا عنوانى كه در پشت جلد كتاب آمده با بى دقتى همراه است, چرا كه (همزه) يا (ياى) نسبت بين دو كلمه (تحفه) و (رضويه) لازم است, چنان كه در داخل كتاب به آن توجه شده و به صورتى كه آمده درست نمى باشد. همچنين يادكرد نام محقق در پشت جلد ضرورى است.
2. نكات ويرايشى, كه تقريباً تمامى منشورات پژوهشگاه از آن در رنج هستند, دامن گير اين كتاب نيز مى باشد و اين كاستى از مركز پژوهشى دينى, كه داعيه دار ارائه كتاب هاى بروز است, چندان اغماض پذير نيست, براى نمونه: ص12, سطر3, فعل ندارد; در همين صفحه پس از (نخست) و (دوم) دو نقطه زايد است, همچنين در مقابل نخست, (ديگر) مى آيد نه (دوم), ضمن اين كه جمله بندى هاى اين بخش نياز به ويراستارى دارد; ص13, سطر آخر, پس از مؤلف, ويرگول ضرورى است; ص14, سطر4 مقتداى درست است; ص15, سطر6 ملا درست است نه مولى و سطر ماقبل آخر, فعل بايد جمع باشد; ص24 سطر1و2 سامحه… بايد در داخل ويرگول قرار گيرد; در همين صفحه پس از الثناء, نقطه لازم نيست; ص24, سطر19 (دليل هم) درست است; ص29 (نجاسات و احكام آنها) آمده در حالى كه در فهرست اجمالى اول كتاب و فهرست تفصيلى آخر كتاب (احكام آن) آمده است و….
در اسامى كتاب هاى داخل متن روال واحدى پيشه نشده است, چنان كه برخى ايرانيك و برخى معمولى زده شده است (ص12ـ 15).
3. ديگر كاستى كتاب معرفى نشدن بايسته مؤلف از يك سو و بيان نكردن ضرورت احيا و چاپ چنين اثرى است. همان گونه كه بيان گرديد كتاب صرفاً بيانگر احكام نماز و طهارت براى توده مردم است و على القاعده چنين نوشته هايى داراى تاريخ مصرف مشخص و محدودى مى باشند; بنابر اين توجيه چنين هزينه گرى بايستى به درستى بيان گردد. البته اگر اين اثر در مجموعه اى با عنوان (مجموعه آثار نراقى) انتشار مى يافت اندكى پذيرفتنى مى نمود.
4. محقق محترم در تعريف عمليات خويش بر روى كتاب به كمترين توضيح بسنده كرده است, در حالى كه خواننده انتظار دارد تا بداند او چه مشكلاتى از كتاب را برطرف ساخته و چه كارهاى جدى در آن اعمال كرده است و اگر چنين كارهايى صورت نمى گرفت چه سختى اى بر خواننده بار مى شد و از همه مهمتر آن كه وى بر چه اساس و مدركى مستندات داده هاى نراقى را كشف كرده است, به ويژه آن جا كه نراقى اقوالى را به بعضى نسبت مى دهد محقق به چه دليلى مصداق آن بعضى را شناسايى مى كند.
5. در صفحه پانزده محقق محترم آورده اند كه (اين رساله را فرزندش مولى (ملا) احمد نراقى حاشيه كرده و حاشيه ها در نسخه ها آمده است و تمامى حواشى موجود تصحيح شده و ذيل متن [(زير)] آمده است) در حالى كه وى در صفحه23 كه آغاز و طليعه كتاب است حاشيه ملا احمد را در داخل متن آورده است و اين, گذشته از تخلفى كه صورت گرفته, به شدت روال بحث را مختل ساخته است.
6. گذشته از اشكال بيان شده, محقق نظريات ملا احمد را در پاورقى جاى داده است و با قيد نام او در آخر هر متن, سخنان او را از پانوشت هاى خويش باز شناسانده است, در حالى كه مى بايستى يا آن نظريات را با ذكر شماره به پايان متن يا مطلب يا باب يا كتاب مى برد يا لااقل با فونت ديگرى به برجسته سازى آن دست مى زد تا خواننده دچار خطا نگردد.
7. محقق محترم در پايان كتاب علاوه بر فهرست اعلام, كه روشى مرسوم است, به ارائه فهرست معصومين پرداخته است. اين كار كه در بدو امر چندان نابه جا نمى نمايد, اما چون اعلام آمده در كتاب تنها يك صفحه است و معصومين نيز جزو آنان بشمارند نه تنها ضرورتى نمى يابد بلكه عملى زايد ديده مى شود.
8. انتظار آن است كه محقق در ارائه بروز كتاب از توضيح برخى واژگان مشكل يا نامأنوس شانه خالى نكرده و در اصلاح عبارات ناصحيح نيز بكوشد. سيد عليرضا واسعى از نظريه عدالت تا ليبراليسم سياسى, جان رالز, احمد واعظى, بوستان كتاب قم, 1384, 272ص.
يكى از جدى ترين موضوعاتى كه همواره ذهن انديشمندان را به خود معطوف كرده, عدالت است. پيگيرى خط سير انديشه سياسى غرب از افلاطون گرفته تا دنياى معاصر نشان مى دهد كه موضوع مهم و اساسى در اين انديشه ها عدالت است, ولى تفاوت عدالت در انديشه افلاطون با انديشه ليبرال هاى جديد چون رالز درباره عدالت اين است كه روايت افلاطون منتهى به نوعى نظام سياسى بسته مى گرديد, در حالى كه ليبرال هاى مدرن به دنبال روايتى از عدالت هستند كه معضلات ليبراليسم را حل و فصل نمايد. جان رالز از فيلسوفان سياسى برجسته در قرن بيستم يكى از مهمترين راويان روايت اخير از عدالت است. كتاب (از نظريه عدالت تا ليبراليسم سياسى) تأليف احمد واعظى كه در 272 صفحه در سال 1384 از سوى بوستان كتاب دفتر تبليغات اسلامى قم منتشر شده است به دنبال بازخوانى و نقد روايت رالز از عدالت است كه به زعم نويسنده با هدف دفاع از ليبراليسم صورت پذيرفته است. مؤلف كه اينك استاد ميهمان در دانشگاه كمبريج انگلستان است در مقدمه از سعى وافر خود براى تبيين تمام ابعاد انديشه رالز با استناد به آثار وى خبر مى دهد.
فصل اول كتاب اختصاص به معرفى رالز و اهميت وى در تفكر ليبرالى معاصر دارد. رالز متفكر مؤثر و برجسته اى در حوزه فلسفه سياسى در قرن بيستم به شمار مى آيد, طرفداران و نيز منتقدان وى بر ضرورت توجه به آثار رالز در فلسفه سياسى و مباحث عدالت تأكيد دارند و همگى اذعان دارند كه آثار وى عميق, جامع و مؤثر بوده اند. سر اقبال عمومى به رالز را بايد در سبك و سياق كتاب مهم وى يعنى نظريه عدالت دانست كه به لحاظ روش و نوع استدلال رالز را از ديگر مدافعان ليبراليسم متمايز مى كند. به زعم رالز جامعه اى عادلانه است كه ساختار آن جامعه بر پايه اصول و معيارهاى عادلانه اى سامان يافته باشد و رالز در اين كتاب به دنبال درك و شناخت اصول عدالت است و معتقد است كه روشى وجود دارد كه مى توان از طريق آن به اصولى دست يافت كه مورد توافق هر موجود عاقلى باشد. مؤلف در عين حال جذابيت رالز را مرهون موارد ذيل مى داند: 1. براى مدافعان ليبراليسم توفيق بزرگى است كه بتواند مكتب سياسى ـ اجتماعى خود را با ارزش والايى به نام عدالت پيوند بزنند. اين امر زمانى اهميت پيدا مى كند كه به متفكرين گذشته ليبراليسم توجه كنيم كه يا براساس نظريه قرارداد اجتماعى (مثل جان لاك) يا در چارچوب نفع انگارى (مثل جان استوارت ميل) به دفاع از ليبراليسم مى پرداختند, اما تثبيت ديدگاه رالز درباره عدالت به ليبراليسم اساسى اخلاقى اعطا مى كند. 2. كار رالز درباره عدالت بسيار عميق و جذاب است. در عين حال روش وى از ديگر فيلسوفان سياسى و فيلسوفان اخلاق متمايز است, چرا كه رالز سعى وافرى دارد كه به پرسش هاى محتوايى و جوهرى در مورد آنچه عادلانه است پاسخ دهد و بر آن است كه نشان دهد كه دقيقاً چه كارهايى بايد انجام داد و ساختار جامعه را بر چه پايه هايى بايد استوار شود تا جامعه اى عادلانه شكل گيرد. 3. انديشه هاى رالز در فضايى مطرح شد كه رقابت كمونيسم با سرمايه دارى در اوج خود بود و جنبش هاى اجتماعى سياهپوستان و زنان هم فعال بودند, در چنين فضايى طرح قرائتى عادلانه از ليبراليسم توانست واكنش هاى زيادى را به خود جلب كند. از نظر رالز عدالت داراى دو اصل پايه اى است:
اصل اول آزادى است كه شامل حقوق استاندارد مدنى و سياسى و آزادى هاى اساسى است و اصل دوم تمايز است كه به اختصار بدين معناست كه همه خيرات اوليه اجتماعى نظير درآمد, ثروت, آموزش, مناصب سياسى و اجتماعى و فرصت هاى شغلى و اقتصادى و ساير مزايا و مواهب اجتماعى بايد به طور برابر در ميان افراد جامعه توزيع شود مگر آن كه توزيع نابرابر برخى يا همه اين خيرات مزايايى براى افراد كمتر بهره مند جامعه در پى داشته باشد. اين روايت آشكارا با ليبراليسم محافظه كارانه افرادى چون رابرت نوزيك و فردريك فون هيك متفاوت است, چرا كه رالز آزادى را به آزادى هاى اساسى و غير اساسى تقسيم مى كند و نسبت به سلب آزادى هاى غير اساسى در راستاى برقرارى عدالت انعطاف نشان مى دهد. نكته ديگرى كه وى را از ديگر ليبرال ها جدا مى كند تلاش او براى قرار دادن ليبراليسم بر مبنايى اخلاقى و ارزشى است كه اين پايه اخلاقى همانا عدالت است.
فصل دوم كتاب به بررسى سير آراى رالز از عدالت تا عدالت سياسى مى پردازد. انديشه رالز در باب عدالت را مى توان به دو دوره متقدم و متأخر تقسيم كرد. رالز متقدم به دنبال دفاعى اخلاقى از ليبراليسم است كه بسيار جذاب مى نمود, اما رالز متأخر اصول عدالت را تنها راه حلى سياسى جهت تداوم نظمى مى داند كه بر محور ارزش هاى حاكم بر فرهنگ سياسى معاصر غرب است, البته اين چرخش دلسردكننده است. عناصر اصلى نظريه رالز متقدم عبارتند از: 1. نظريه عدالت به مثابه نظريه اخلاقى كه رالز در اين راستا به دنبال ارائه جايگزينى براى نفع انگارى به عنوان مبناى ليبراليسم است. به اعتقاد وى منتقدين نفع انگارى دو جريان اصلى شهودگرا و كمال گرا بوده اند كه هيچ كدام نتوانسته اند بديلى براى نفع انگارى ارائه دهند. از نظر رالز شهودگرايى از ارائه معيارهاى ثابت و مشخص و تغييرناپذير جهت داورى در مقولات ارزشى از جمله بحث اصول عدالت عاجز است. از نظر رالز كمال گرايى هم بر اصول مدون و ثابت خاصى به عنوان پايه و اساس ساختار اجتماعى و نظام حقوق و وظايف افراد و نهادها استوار نشده است. رالز به دنبال ارائه بديلى براى نفع انگارى است. 2.تعميم گرايى است كه از دو منظر قابل بررسى است: اولاً رالز اصول عدالت خود را در حوزه و ساحت هاى مختلف اقتصادى و سياسى و فرهنگى قابل اجرا مى داند و دوم اين كه اين اصول را مختص جامعه خاص نمى داند و براى هر جامعه اى است كه مى خواهد عادلانه زندگى كند. 3. عقلانى بودن اصول عدالت كه هم در مورد افراد و اهداف و منافع آنها و هم در طرح و نقشه اى كه براى زندگى ترسيم مى كنند و هم شيوه و روش انتخاب طرح و نقشه زندگى استفاده مى شود. به نظر وى افراد در (وضعيت اصيل) (وضع اصيل يا وضع نخستين ھ) افرادى كاملاً عقلانى اند كه براى زندگى خود اصول عدالت را برمى گزينند. 4. عينى بودن عدالت; عنصر مشترك در همه اشكال عينى گرايى مقابله با نسبى گرايى است و عينى بودن اصول عدالت در ديدگاه رالز به معناى اعتبار همگانى و عام آن است. 5. تأثيرپذيرى از كانت; رالز مدعى است كه اصول عدالت وى با امر مطلق كانت شباهت دارند. كانت به واسطه امر مطلق در صدد درك اصل و قاعده رفتارى بود كه بر فرد به حسب سرشت او به عنوان يك موجود عاقل آزاد و برابر قابل تطبيق باشد. به نظر رالز اصول عدالت را مى توان بر مبناى تفسير كانتى از استقلال فردى تبيين كرد. كانت
در هر دو زمينه اخلاق و نظريه عدالت مدافع گونه اى از وظيفه گرايى است كه پايه اى صرفاً عقلانى دارد كه برحسب آن درك كننده اصول پايه اخلاق و عدالت عقل محض است. فرد عقلانى كانت هم شباهت فراوانى با فرد موجود در وضعيت تحسين و اصيل رالز دارد و به تعبير خود رالز وضع نخستين را مى توان تفسير رويه اى از تلقى كانت از استقلال فرد و نيز امر مطلق دانست.
اما رالز متأخر از تلاش براى ارائه بنيادهاى اخلاقى براى عدالت فاصله مى گيرد و نظريه عدالت خود را بيشتر به عنوان نظريه اى سياسى كه به كار حل معضلات جوامع ليبرال دموكراتيك غرب مى آيد مطرح مى كند. آنچه اين تلقى سياسى ازعدالت را موجه مى كند نقش آفرينى و كاركرد مثبت سياسى آن در استمرار بخشيدن به نظم اجتماعى مستقر در جوامع ليبرال دموكرات معاصر است و خود به تصريح اذعان دارد كه ما به دنبال يافتن مفهومى از عدالت نيستيم كه مناسب براى همه جوامع, صرف نظر از شرايط خاص اجتماعى و تاريخى آنها باشد. ما مى خواهيم يك عدم توافق و نزاع بنيادين درباره شكل عادلانه نهادهاى اساسى موجود در يك جامعه دموكرات شكل گرفته در شرايط مدرن را برطرف سازيم. در واقع بر حسب اين موضع رالز متأخر از كانت هم فاصله جدى مى گيرد و جاى فرد مستقل در نظريه اول وى را يك شهروند آزاد و برابر مى گيرد. بنابراين تلقى سياسى از عدالت برداشت عينى و عام و عقلانى از اصول عدالت را مردود اعلام كرده و تكثرگرايى سياسى فلسفى و اخلاقى را محترم مى شمارد.
مؤلف در فصل سوم به دنبال بررسى درونمايه نظريه عدالت رالز متقدم است. اين كار مهم رالز در وهله اول روش شناختى است. وى ضمن نقد روش هاى موجود به دنبال دفاع از دريافت قراردادگرايى از عدالت است. روش قراردادگرايى رالز محتواى اصول عدالت را نتيجه توافق و قرارداد اجتماعى افراد خاص در وضعيت ويژه اى مى داند كه آن را وضع نخستين يا اصيل مى نامد, وى اين روش را منتهى به (عدالت رويه اى محض) مى داند كه در مقابل (عدالت تخصيصى) قرار مى گيرد. عدالت رويه اى محض ناظر بر روش است بدين معنا كه ما از قبل به توافق و اشتراك نظر درباره نتيجه عادلانه دست پيدا نمى كنيم و تعريف پيشينى از عدالت و مضمون آن نداريم, اما مى توانيم در مورد روش منصفانه توافق كنيم كه هر چه از اين روش حاصل شود عادلانه خواهد بود كه رالز اين را عدالت روشى محض مى نامد و وضع نخستين هم واجد چنين ويژگى است. برخى از شارحان رالز اين روش و نظريه وى را (تدوين گرايى) ناميده اند كه براساس آن, يگانه ضامن حقانيت و عادلانه بودن قرارداد و توافق و تدوينِ آنها مطلوبيت و منصفانه بودن آن وضعيت و شرايط براى گزينش و تدوين اصول عدالت است. بنابراين تدوين گرايى موقعيت خاصى را به تصوير مى كشد كه هرچه نتيجه آن موقعيت باشد حق و عادلانه است و رالز تلاش مى كند منصفانه بودن اين وضع را اثبات كند. حال اين (وضعيت اصيل) داراى چه محتوا و ويژگى هايى است. وضعيت اصيل يك وضعيت فرضى است كه افراد در شرايطى به سر مى برند كه نمى توانند از روى نفع طلبى شخصى تصميم بگيرند. از نظر رالز در وضعيت فرضى افراد در شرايطى اند كه از همه عواملى كه به نوعى مانع حصول توافق و اشتراك نظر درباره اصول عدالت مى شوند غافل و بى خبرى باشند; او اين غفلت را محصور شدن در (پرده غفلت) مى نامد كه افراد در آن تقريباً از هر چيزى كه موجب نفع طلبى شخصى بشود غافلند. افراد در وضعيت اصيل همچنين موجوداتى عقلانى اند بدين معنا كه تلاش دارند براى وصول به اهداف معينى به دنبال مؤثرترين ابزار باشند. در عين حال آنها مى خواهند آنچه حق و درست است تشخيص دهند و مبناى نهادهاى اجتماعى خود قرار دهند و همچنين بايد به اجماع و توافق درباره اصول عدالت برسند. اما چون رالز به اين موضوع اذعان دارد كه هرگونه گزينش عقلانى از خطوط كلى زندگى عقلانى و مطلوب پيش تصورى از مطلوبيت ها و خيرات ممكن نيست, بحث خيرات اوليه را پيش مى
كشد كه يك تلقى ضعيف از خير است و مانع از حصول اجماع درباره اصول عدالت نمى شود, در عين حال مفهوم حق مقدم بر مفهوم خير مى باشد. وى از امورى نظير آزادى, فرصت, ثروت و درآمد, احترام به خويش به عنوان نمونه هايى برجسته از خيرات اوليه ياد مى كند كه اصول عدالت بايد شيوه توزيع عادلانه آنها را ارائه دهد, اين اصول عدالت شامل موارد ذيل مى باشد: اصل آزادى برابرى, اولين اصل از اصول عدالت است كه البته فقط دربرگيرنده آزادى هاى اساسى است كه شامل آزادى سياسى ـ حق رأى و حق رسيدن به مناصب, آزادى بيان, آزادى آگاهى, آزادى تفكر و آزادى و رهايى از دستگيرى غير قانونى مى باشد; اصل دوم عدالت, اصل تمايز است كه به اين موضوع برمى گردد كه در چه شرايطى وجود نابرابرها در برخوردارى از مواهب و امكانات موجه است. رابطه اصل دوم با اصل اول مهم است. اصل دوم دربرگيرنده آزادى هاى غير اساسى است كه مى توان براى تحقق عدالت اجتماعى آنها را سلب كرد و اين تفاوت ليبراليسم كلاسيك از ليبراليسم رالز است. ليبراليسم كلاسيك اجازه نمى دهد به بهانه امورى نظير عدالت اجتماعى, آزادى فردى (حتى غير اساسى) سلب يا محدود شود. به هر حال رالز براساس اصل دوم استدلال مى كند كه نابرابرهاى اقتصادى و اجتماعى بايد به گونه اى ترتيب داده شوند كه اولاً بيشترين نفع را براى افراد كمتر بهره مند در عين رعايت اصل پس انداز عادلانه در پى داشته باشد و دوم اين كه دسترسى به همه مناصب و موقعيت ها تحت شرايط برابرى منصفانه فرصت ها به روى همه گشوده باشد.
مؤلف در فصل چهارم به دنبال نقد و ارزيابى نظريه عدالت رالز است كه در سه محور طرح مى شود. محور نخست روش وى را تحليل مى كند كه بر حسب آن قراردادگرايى در بوته نقد قرار مى گيرد. اولين نكته اين است كه رالز دليلى اقامه نمى كند كه چرا بايد تعيين اصول عدالت در فضاى تأسيس اختيارى و قراردادى اركان و نهادهاى جامعه انجام پذيرد. رالز در عين حال پيش فرض هايى هم براى اين موضوع دارد كه در مورد آنها هم استدلال نمى كند, براى مثال وى هيچ دليلى بر عموميت گرايى خويش درباره اصول عدالت اجتماعى اقامه نمى كند و آن را به مثابه اصل موضوعه در نظر مى گيرد. موضوع ديگر تلاش وى براى تثبيت منصفانه بودن شرايط حصول عدالت رويه اى محض است. اولاً وى بين برابرى شرايط افراد با منصفانه بودن آن وضعيت خلط مى كند, از سوى ديگر دلايل توافق و اجماع افراد در وضع اصيل از قدرت توجيه كنندگى محدود برخوردارند چرا كه افراد از بسيارى از آگاهى ها به دليل قرار گرفتن در پرده غفلت محرومند, همچنين رالز در ترسيم محتواى خيرات اوليه بى طرفى نظرى و فلسفى را رعايت نكرده است و بيشتر متناسب با فلسفه ليبراليسم است و در واقع رالز تصور خود از خيرات اوليه را به افراد موجود در وضع اصيل تحميل مى كند, در وهله بعدى معلوم نيست كه از نظر رالز افراد در وضع اصيل اصول عدالت را درك و كشف مى كنند يا آنها را براساس قرارداد اراده وضع مى كنند. در عين حال هر دو روايت هم از رالز قابل مشاهده است. در هر حال رالز برخلاف كانت كه عقل را معيار داورى در اين زمينه معرفى مى كند, معيارى براى درست بودن محتواى اصول عدالت كه قرارداد مى شود مطرح نمى كند. رالز در برخى پاسخ ها منكر نياز به چنين معيارى است و گاه اصول مورد نظر خود را مطابق با داورى حس عدالت خواهى و اخلاقى انسان ها مى داند. همچنين رالز بسيارى از تلقى هاى ديگر از عدالت اجتماعى را عملاً كنار مى گذارد, قبل از اين كه انتخاب عقلانى افراد در وضع اصيل آغاز شده باشد, هرچند كه هيچ تضمينى هم وجود ندارد كه افراد در وضع اصيل به توافق و اجماع برسند. در وهله بعدى تصور رالز از خيرات اوليه مبتنى بر ليبراليسم است و عناصر مورد نظر يك فرد ليبرال دربرگيرنده خيرات اوليه است. در عين حال نبايد باورهاى زير به اصول عدالت در وضع اصيل به پشت پرده غفلت برود. همچنين به زعم منتقدين نظريه رالز در باب عدالت به نظريه خاصى درباره فرد
انسانى استوار است كه غير واقعى و غير قابل پذيرش است. آخرين نقدها بر محتواى اصول عدالت رالز وارد است. رالز در تبيين اين كه چرا افراد در وضع اصيل آزادى هاى اساسى را محور اصل اول قرار مى دهند و آنها را مقدم بر ديگر ارزش و اصول عدالت قرار مى دهند عاجز است, چه آنان حفظ آزادى هاى اساسى را حتى بر تأمين نيازهاى معيشتى تقدم مى دهند. در عين حال در بين آزادى هاى اساسى احتمال تزاحم وجود دارد كه رالز بدان نمى پردازد.
فصل پنجم و پايانى كتاب به بررسى ليبراليسم سياسى يا عدالت سياسى رالز متأخر اختصاص دارد. به زعم رالز عدالت سياسى منتهى به پذيرفته شدن آن از سوى ديگر مكاتب فلسفى و اخلاقى و مذهبى خواهد شد, چرا كه بر هيچ اصل فلسفى و اخلاقى متكى نيست كه البته با رويكرد اول وى در تعارض اساسى است. در حالى كه رالز در اين رويكرد تغيير درخور توجهى در اركان و شالوده اصلى نظريه عدالت پيشين خود ايجاد نمى كند و اين در واقع متكى بر برداشت وى از فلسفه سياسى در رويكرد اخير است. به گمان وى فلسفه سياسى داراى چهار كاركرد است: حل يا محدود كردن منازعات فكرى و سياسى در جامعه; كمك به افراد در زمينه تشخيص موقعيت سياسى و اجتماعى خود; سوم آشتى دادن افراد با جامعه اى است كه در آن زندگى مى كنند; پاسخ به اين سؤال است كه با توجه به واقعيت هاى موجود, چگونه ساختارى عادلانه است كه رالز دغدغه اصلى ليبراليسم سياسى را پاسخ به همين سؤال مى داند. رالز مى خواهد نشان دهد تفكر نهفته در پس ليبراليسم سياسى توانايى ايفاى اين نقش هاى چهارگانه را دارد. بنابراين تصور سياسى از عدالت اساساً هدفى اخلاقى براى خويش ترسيم نمى كند, بلكه مسأله اصلى ترسيمِ يك تلقى سياسى از عدالت اجتماعى است كه در جوامع دموكرات مبتنى بر قانون اساسى كه تكثرگرايى در فلسفه و مذهب اخلاق از ويژگى هاى اساسى آنهاست, نظامى پايدار ايجاد مى كند. طبعاً براساس اين برداشت هم در ليبراليسم سياسى فرد به عنوان عامل اخلاقى جاى خود را به شهروند آزاد و برابر مى دهد. در عين حال رالز مى كوشد با نظريه عدالت سياسى خود راه حلى بين دو سنت فكرى در غرب يعنى اولويت آزادى (جان لاك) و اولويت برابرى (روسو) بيابد. بنابراين رالز در نظريه عدالت سياسى خود به نفى تعميم گرايى, عينى گرايى موجود در برداشت اوليه خود از عدالت مى پردازد و در عين حال مدعى است كه در برابر هيچ دكترين جامع خاص, موضع جانبدارانه ندارد و آنها را در ساماندهى اصول ليبراليسم دخالت نمى دهد.
مؤلف پس از تبيين اصول و محتواى عدالت سياسى به نقد ريچارد رورتى از نظريه رالز مى پردازد. به زعم درستى تلاش اصلى رالز متأخر معطوف به قطع پيوند ميان نهادهاى اصلى ليبراليسم و توجيه فلسفى است كه رورتى از اين موضوع تحت عنوان تقدم دموكراسى بر فلسفه ياد مى كند .به باور رالز فلسفه به عنوان جستجوى حقيقت درباره نظم اخلاقى و متافيزيكى مستقل هرگز نمى تواند پايه اى مشترك براى يك تلقى سياسى از عدالت در جامعه اى دموكراتيك در اختيار نهد. حتى رورتى اعتقادى به چرخش رالز در نظريه عدالت سياسى ندارد و هدف رالز متقدم در طرح نظريه عدالت را هم سياسى مى داند. مؤلف در ارزيابى عدالت سياسى رالز, ديدگاه اخير وى را كاملاً متواضعانه تر از نظريه عام گرايانه وى تلقى مى كند و در عين حال هدف آن را مصالحه بين سنت هاى فكرى مختلف مى داند.
مؤلف در نهايت به نقد هابرماس از نظريه رالز مى پردازد كه ناظر بر سه موضوع است. وى ابتدا جايگاه وضع اصيل را در اين نظر مورد چالش قرار مى دهد. دومين مسأله اين است كه به زعم هابرماس رالز تفكيك روشنى ميان مسأله توجيه ليبراليسم سياسى و مقوله پذيرش آن برقرار نمى كند و در نهايت اين كه رالز نمى تواند به هدف و مدعاى اصلى خود يعنى ايجاد تعادل و سازش بين آزادى و برابرى نايل شود. رالز ضمن قبول نقد هابرماس شأن (وضع اصيل) را در نظريه خود به شدت تنزيل مى دهد كه بايد گفت اين امر مى تواند اساس نظريه درباره عدالت و پس از آن عدالت سياسى را مخدوش كند, چرا كه اين نظريه به شدت مرهون ابتكار رالز در طرح وضعيت اصيل است. مقصود رنجبر سيماى بيجار گروس و حسن آباد يا سوكند, محمدعلى كوشا, چاپ اول, انتشارات سيروان, تهران, 1384, وزيرى, 919ص.
توجه به سفارش هاى قرآنى كه در زمين سير كنيد و اهميت محيط در پرورش و بالش فرد سبب گرديد مؤلف محترم به تحقيق درباره بيجار گروس و حسن آباد يا سوكند دست زند و اثر حاضر را تقديم علاقه مندان به ويژه نسل جوان سازد تا هم دين خويش را به اين سرزمين كهن ادا نمايد و هم به جوانان القا كند كه مى توان در راه پيشرفت و ترقى گام برداشت, اما به اين شرط كه در عوامل رشد و تعالى و ركود و حضيض اين اقليم انديشه كنند تا مبادا خطاها و لغزش گذشتگان را تكرار نمايند; اين كتاب به خوبى اين مطلب را صحه مى گذارد كه نزديكى يا دورى به مركز كشور در بالندگى يا شكوفايى شهرى يا روستايى اهميت كمترى دارد, آنچه مهم است تلاش و تكاپوى مردمان آن مى باشد, هر چه بيشتر بكوشند بيشتر پله هاى عروج را مى پيمايند. اين اثر در چهار بخش تدوين يافته كه عنوان يكايك آنها عبارت است از: كردستان و پيشينه تاريخى آن; شهرشناسى گروس; مشاهير گروس; روستاشناسى گروس. حال جهت اطلاع بيشتر چكيده هر يك را تقديم مى كنيم:
بخش اول به كردستان و پيشينه تاريخى آن اختصاص دارد. مؤلف ضمن تعيين حدود جغرافيايى استان كردستان و شهرستان هاى آن گوشزد مى كند (آنچه كه به نام استان كردستان كنونى خوانده مى شود غير از كردستان به مفهوم نژادى آن است) (ص24) كه ميان سه دولت ايران و عراق و تركيه تقسيم شده است. بعد به گذشته تاريخى آن مى نگرد كه طبق تحقيقات قدمتِ اين سرزمين به عصر يخبندان و هزاره سوم پيش از ميلاد برمى گردد و اين كه كردها به مادها نسبت مى رسانند, مردمانى كه با سلحشورى و شجاعت كم نظير خويش در اواخر قرن هشتم قبل از ميلاد بر قوم آشور غلبه كردند و زمام امور را به دست گرفتند. به نوشته هرودوت (آشورى ها پانصد سال در آسيا حكومت كردند و نخستين مردمى كه سر از اطاعت آنها پيچيدند مادها بودند كه با ابراز رشادت و شجاعت براى آزادى خاك خود جنگيدند و از قيد بندگى رهايى يافتند) (ص29).
سپس به اين مطلب مى پردازد چون اين مردمان بيشتر در مناطق صعب العبور زيسته اند و تحمل هر دشوارى و سختى را در اين نوع زندگى به جان خريده اند نه فقط شجاعت و نترس بودن جزو خلق و خوى ايشان شده, بلكه نسل ايشان از هر قوم ديگر دست نخورده تر است, در ادامه مى گويد هفت قول در باب ايشان وجود دارد كه به بازگويى دو قول بسنده مى كنيم:
قول فردوسى كه كردها را زاييده و نتيجه آن مردمانى مى داند كه از فرمان دهشتناكِ ضحاك سر سالم به در بردند و در كوه ها مأوا و مسكن گزيدند. ضحاك فرمان داده بود هر روز دو انسان را سر ببرند و مغز آنان را خوراك مارهايى سازند كه از جاى بوسه شيطان بر كتف هايش سر بر زده بودند و اسباب ناراحتى وى را فراهم مى ساختند. آشپزان از دو نفر يكى را مى كشتند و ديگرى را آزاد مى كردند تا در كوه ها و مناطق دور مسكن گزينند.
قول ديگر اين كه چون حكومت ايران به دست اعراب افتاد ايرانيانى كه در خويش نمى ديدند از عرب انقياد برند به كوهستان ها رفتند. البته مؤلف خاطرنشان مى كند اين كوه نشينى و دورى از مركز سبب نگرديده كه ايشان در راه اعتلاى اسلام نكوشند و در وحدت ملى همپاى ايرانيان گام هاى مؤثرى برندارند.
نويسنده در بخش دوم مجمل و كافى خواننده را با بيجار گروس آشنايى مى دهد. وى در وجه تسميه بيجار مواردى را برمى شمرد, از جمله بيجار به معناى گل و گياه است و چون اين منطقه سراسر آبادان و سبزه زار مى باشد محل تجمع ايلات كرد بوده و در وجه تسميه گروس هم چند گفته را ذكر مى كند كه ميان آنها اين گفته پسنديده تر است كه گروس نام قومى كرد بوده است.
مخاطب در اين بخش ضمن آشنا شدن با كوه ها و رودخانه قزل اوزن و رودخانه هايى كه از اين منطقه به آن مى ريزند و حمام ها و گردشگاه ها به آثار باستانى اى برمى خورد كه از قدمتى بسيار برخوردارند, آثارى چون قعله قمچقا كه پيشينه اش به هزار سال پيش از ميلاد مى رسد, پل تاريخى صلوات آباد, زيارتگاه حمزه آباد, تيمچه امير تومان, سپس از شكارگاه ها و شكارها و آب و هواى بيجار و چهار باغ گروس اطلاعاتى كسب مى كند.
اما شغل عمده مردم اين ديار چيست, اين سؤالى است كه مؤلف نوشته اش را براساس آن پى مى گيرد. مردم اين منطقه غالباً به كشاورزى و دامدارى و توليد صنايع دستى مشغولند و از اين راه ها كسب درآمد مى كنند. عنوان ديگر مباحث مؤلف عبارتند از: وضعيت ارتباطات, معادن و صنايع, جغرافياى انسانى گروس و جمعيت آن, دين, زبان, اعياد ملى و مذهبى, مساجد, ايلات و خانواده هاى گروس, سادات گروس و مراكز علمى آن.
مخاطب در بخش سوم با اين دسته افراد آشنا مى شود:
1. فرمانروايان چون خليل خان سياه منصور گروسى, دولتيارخان سياه منصور گروسى, لطفعلى خان گروسى, امير نجفقلى خان گروسى, محمد صادق خان گروسى و حسنعلى خان امير نظام گروسى و….
2. دانشمندان روحانى گروس چون شيخ شهاب الدين سهروردى, شيخ شهاب الدين ابوحفص سهروردى, سيد عبدالمجيد گروسى, حاج ميرزا ابوالبشر چهل اميرانى, شيخ محمدحسن مجتهدى, سيد نصرالله بنى صدر و شيخ عبدالحسين فاضل گروسى و….
3. نثرنويسان و پژوهشگران گروس چون محمد فاضل خان, حسنعلى خان امير نظام, محمدعلى كوشا و نصرت الله قاسمى فر و….
4. شاعران مشهور گروس چون زيور گروسى, محمد رستم پور و رضا چراغعلى پور و….
5. خوشنويسان گروس چون احمد سهروردى و محمدحسن معمارباشى و….
6. هنرمندان گروس چون محمدباقر آقاميرى, اسماعيل عسكرى, سعيد شعبانى, موسى عليارپور و على اصغر لك و….
7. شهيدان گروس چون دريادار غلامعلى بايندر, كامران نجات اللهى, ايرج شهسوارى و دكتر مصطفى رستم پور و….
8. پزشكان گروس چون ميرزا عبدالرحيم نجات اللهى, دكتر عزت الله رياضى و دكتر غلامرضا خاكپور و….
9. چهره هاى فرهنگى گروس چون مرتضى بايندريان, سيد محمد گنجى, محمد خداداديان و عبدالله اسدى و….
نگارنده در بخش چهارم مخاطب را به گونه اى مختصر با سه بخش گروس (مركزى به مركزيت بيجار, كرانى به مركزيت حسن آباد ياسوكند و چنگ الماس به مركزيت بابارشكانى) به ويژه بخش كرانى آشنايى مى دهد و بعد از همه روستاهاى واقع در گروس شناسنامه اى به دست مى دهد و از ميزان جمعيت و دين و مذهب و… آگاه مى سازد.
نويسنده43 سند تاريخى و نمونه هايى از خط خوشنويسان و عكس هايى از مناطق گروس و بزرگان آن را ضميمه كتاب مى سازد و چندين فهرست را (اشخاص, مكان ها, مطالب و منابع و مآخذ) به آن اضافه مى كند.
اين اثر با نثرى مطلوب و روان به نگارش درآمده و خواننده به راحتى مى تواند با آن انس بگيرد و از مطالبِ آن سود جويد, اما بهتر بود مؤلف قلم را به گزيده گويى مى چرخاند, مثلاً بهتر بود به يكى دو نمونه شعر شاعران اكتفا مى كرد يا هنگامى كه از عبدالحسين فاضل گروسى و رضا چراغعلى پور و… مى نوشت بهتر بود به داده هاى ضرورى اكتفا مى كرد و به يكى دو نمونه از رأى و نظر ديگران استناد مى جست و براى اطلاع بيشتر خواننده را به منابع ارجاع مى داد; در ضمن بهتر بود آنچه را كه در ابتداى فصل چهارم آورده به بخش اول منتقل مى كرد كه سازگارتر بود. عباس جبارى مقدم آفاق الأدب المقارن عربيا و عالميا, د. حسام الخطيب, دارالفكر, دمشق 1999 .
با توجه به نياز محافل ادبى كشور عزيزمان به مباحث ادبيات تطبيقى و ناچيز بودن تحقيقات انجام شده در اين زمينه و نيز با عنايت به نياز شديد به بررسى ادبيات عربى و رابطه متقابل آن با ادبيات فارسى و آثار موجود به اين دو زبان, لزوم توجه به ادبيات تطبيقى, پيدايش و سير تكاملى و ضرورت آشنايى با سازوكارها و قلمرو آن, معرفى اين كتاب را كه از معدود آثار محورى در جهان عرب در اين زمينه مى باشد لازم ديدم, اميد است مورد توجه دانشجويان, محققان عرصه هاى ادبى و ساير علاقه مندان قرار گيرد.
معرفى نويسنده: پروفسور حسام الخطيب, استاد ادبيات تطبيقى و نقد در دانشگاه قطر و يكى از معدود چهره هاى سرشناس در زمينه مباحث ادبيات تطبيقى در جهان عرب است كه تأليفات و آثار متعددى در اين خصوص دارد, از جمله آثار وى مى توان به موارد زير اشاره نمود:
رشد ادبيات و شكل گيرى مكاتب ادبى در اروپا,1ادبيات تطبيقى (در دو جلد به عنوان كتاب هاى دانشگاهى در دمشق), چند رمان زير ذره بين, روحى الخالدى طلايه دار ادبيات تطبيقى عربى و ده ها كتاب ديگر در زمينه زبان عربى و حوزه ادبيات در جهان عرب.
كتاب آفاق الأدب المقارن عربيا و عالميا يا چشم اندازهاى ادبيات تطبيقى در جهان عرب و جهان, يكى از مهمترين تأليفاتى است كه در جهان عرب در اين زمينه به رشته تحرير درآمده و از اين رو يكى از منابع عمده در اين خصوص به شمار مى آيد.
نويسنده كتاب را در چهار فصل و هر فصل را در چند گفتار نگاشته است. در فصل اول, پس از تعريف ادبيات تطبيقى به زيبايى مشكل اين حوزه ادبى را چنين بيان مى دارد: (سخن از آنچه ممكن است ادبيات تطبيقى ناميده شود بسيار است و امروزه هيچ نظام شناختى را نمى توان يافت كه به اندازه ادبيات تطبيقى هم در تئورى و هم در عمل دچار مشكل باشد, حتى مجرد درك ماهيت اين مشكل نيز در نظر هركدام از صاحبنظران, متفاوت و متغير است). سپس نويسنده اين مشكل را در سه بعد: تلاش براى يافتن منطق مخصوص ادبيات تطبيقى, تعيين قلمرو نوعى ادبيات تطبيقى و تعيين نوع مسئوليت ادبيات تطبيقى در چارچوب شناخت ادبى بررسى مى كند.
پس از طرح مشكل ادبيات تطبيقى, مسأله تضارب اصطلاحات به كار رفته در اين عرصه شناختى است كه توجه نويسنده را به خود معطوف داشته و بحث مفصلى درباره آن مى نمايد. وى با بيان اين كه ادبيات تطبيقى از زمان پيدايش (كه فاصله زمانى آن با عصر حاضر از يك قرن و نيم تجاوز نمى كند) زمينه هاى گوناگون پژوهشى را دربرگرفته و چند دسته از مسائل را بررسى كرده, تأكيد مى كند كه اين مسائل هميشه درجه همگونى و همسانى زيادى نداشته اند. به بيان وى حتى خود اصطلاح ادبيات تطبيقى نيز يك اصطلاح اختلاف برانگيز مى باشد و به اتفاق آراى صاحب نظران, دلالت ضعيفى بر مفهوم مورد نظر است. بسيارى از پژوهشگران اين اصطلاح را رد كرده اند, اما در نهايت, ادامه استعمال آن را به دليل رواجش ترجيح داده اند.
نويسنده معتقد است با تمام اين تفاسير, تضارب و اختلاف در اصطلاحات نبايد در برابر توسعه اين عرصه شناختى مسأله ساز باشد و از همان ابتدا هم پژوهشگران به اين امر اشاره كرده اند كه ضرورتى براى جستجوى اصطلاحى ديگر وجود ندارد, زيرا (هم اكنون بيش از يك قرن و نيم از اولين بارى كه اصطلاح ادبيات تطبيقى به كار رفت مى گذرد و اين مبحث شناختى در خلال اين مدت در معرض انواع بحث ها, ديدگاه ها و دسته بندى ها قرار داشته است, اما عنوان آن, كارآمدى خود را نشان داد و اثبات كرد كه تعيين يك اصطلاح جديد با توجه به اين اختلاف نظرها, اگر غيرممكن نباشد, بسيار دشوار است. شايد به دليل غيرممكن بودن و با توجه به همين اختلاف ها, اين اصطلاح در يكپارچه نگه داشتن دلالت هاى آن حتى در پايين ترين سطح, توفيق اندكى يافت, زيرا در زير چتر آن ديدگاه هاى متفاوت و انديشه هاى متضادى گردهم آمده بود و تنها به دليل انعطاف پذيرى عنوان بود كه همگى در زير لواى ادبيات تطبيقى قرار گرفتند).
نويسنده پس از اين مبحث در گفتار دوم كتاب به سراغ رهيافت هاى اصلى ادبيات تطبيقى مى رود, رهيافت هايى كه در زير لواى اصطلاح ادبيات تطبيقى از زمان ظهور آن در اوائل قرن نوزدهم تاكنون پديدار شده اند. وى اين رهيافت ها را در چهار عنوان ذكر مى كند:
رهيافت اول. ادبيات شفاهى تطبيقى: يعنى مطالعه ادبيات شفاهى و به ويژه موضوعات داستان هاى مردمى و انتقال آن به محيط هاى ديگر و اين كه چگونه و چه زمانى وارد عرصه ادبيات فنى كه الزاماً پيشرفته تر از داستان هاى مردمى مى باشد, شده است. نويسنده با بيان اين كه رابطه ميان ادبيات مردمى و ادبيات مكتوب بيشتر يك رابطه متقابل است اين رابطه را عاملى مى داند كه باعث مى شود مطالعه ادبيات مردمى براى پژوهشگران ادبى و تطبيقى به يكسان مفيد افتد. وى سپس متذكر مى شود كه اين رهيافت تنها به اروپا و مخصوصاً اروپاى شمالى محدود شد و به ساير نقاط جهان راه نيافت, اما در مرحله اول ظهور ادبيات تطبيقى با اقبال زيادى مواجه گرديد و امروزه يكى از منابع جزئى اين مفهوم تطبيقى را تشكيل مى دهد.
رهيافت دوم. تأثيرپذيرى و تأثيرگذارى: به بيان نويسنده, حوزه دوم پژوهش در ادبيات تطبيقى, مطالعه پيوندهاى موجود ميان دو يا چند ادبيات مى باشد. (اين همان مفهوم اساسى است كه از زمان ظهور ادبيات تطبيقى وجهه غالب آن بوده است. به ويژه مكتب تطبيق كنندگان فرانسه كه در پايان قرن نوزدهم به شكوفايى رسيد, بر محصور كردن ادبيات تطبيقى به اين حوزه تأكيد زيادى كرده و از اين كه آن را از منظر ديگرى غير از اين چارچوب درك كند, امتناع مى ورزد).
به بيان نويسنده, پايه گذار اين رهيافت (فرنالد بالدنس پرگر) (Frenand Baldensperger) فرانسوى است و مجله ادبيات تطبيقى (Larevue de alityerature Comparee) نيز براى گسترش و تبيين ابعاد آن همت گمارده است. اين رهيافت حداقل تا نيمه قرن بيستم در غرب سيطره داشت و تا پايان دهه هفتاد قرن بيستم به عنوان تنها مفهوم پژوهش هاى تطبيقى پژوهشگران عرب باقى ماند.
رهيافت سوم. ادبيات جهانى و عمومى: اين رهيافت
معرفى هاى گزارشى
فلسفه و كلامتأثير مبانى فلسفى در تفسير متون دينى از ديدگاه امام خمينى
محمدرضا ارشادى نيا, چاپ اول, بوستان كتاب, قم, 1384, 159ص, رقعى.
اين نوشتار بر سه فصل بنياد دارد; فصل اول به روش شناسى انديشه امام مى پردازد و فصل دوم درباره خدا و انسان و جهان است كه بدون فكر فلسفى و ذوق عرفانى تبيين درستى نمى يابند و فصل سوم گزينش برخى واژه هاى متون دينى است, واژه هايى كه هر بحث و نظرى درباره آنها نيازمند آگاهى از نظريه هاى فلسفى مى باشد, واژه هايى چون آيه, اسم, امر بين الامرين, تفويض, جبر و تهليل و تسبيح. بناى مؤلف اين است كه شرح و تبيين اين كلمات را از آثار امام استخراج نمايد, البته گوشزد كرده (در ديدگاه امام, فلسفه و وحى, منطبق بر يكديگرند, به گونه اى كه تعبير به موازات و دوئيت مجازي… آشكارترين نمود همگرايى وحى و فلسفه در انديشه امام, تفسير سوره مبارك توحيد است) (ص17) يا نوشته (در نگاه امام, ظاهربينى اصل و اساس همه جهالات و منشأ هلاكت است. وقوف بر ظاهر و عدم عبور از آن براى رسيدن به باطن, اساس انكار نبوت و ولايت است, نخستين كسى كه وقوف بر ظاهر را پيشه خود ساخت شيطان بود. شيطان با ظاهربينى, نوريت نار را با ظلمتِ گل مقايسه كرد و از ظاهر گل به باطنِ آن نرسيد تا نوريت آن را مشاهده كند و برترى نوريّت آن را بر نوريت نار مشاهده نمايد) (ص19).
گذشته از انسجام و پيوند استوار مطالب, ويژگى عمده اين اثر داشتن نثرى روان و دلنشين است, مخاطب از خوانش آن دلزده و ملول نمى گردد, هرچند موضوع و درون مايه آن سنگين باشد. جلال حكمت و عرفان, يادنامه استاد علامه سيد جلال الدين آشتيانى
محمدجواد صاحبى, چاپ اول, انتشارات احياگران, قم, 1384ش.
كتاب ياد شده كه پس از رحلت استاد علامه سيد جلال الدين آشتيانى انتشار يافته است, زوايايى از زندگى و آثار فيلسوف و عارفى را به نمايش گذارده است كه بى ترديد وارث دانش و انديشه حكيمان و متألهان بزرگى چون ابوعلى سينا, صدرالمتألهين شيرازى و محيى الدين عربى است, او نه تنها احياگر و مصحح آثار آنان, بلكه شارح منتقد و مدافع معتقد جريان تفكر عقلى و اشراقى تاريخ اسلام بوده و با جديت تمام با تحجر فكرى به مبارزه پرداخته و به پيشرفت فكر و فرهنگ اسلامى كمك شايانى كرده است. گردآورنده به پاس برخوردارى از حرمت فضل استاد و ارتباط عاطفى اى كه با وى داشته, به سفارش مسئولان فرهنگى استان مركزى اثرى را فراهم آورده كه بخش نخست آن به زندگى نامه و معرفى آثار استاد اختصاص يافته و در بخش دوم گزيده اى از مقالات و مصاحبه هاى وى درج گرديده.
اما دو بخش بسيار مهم رساله ياد شده حاوى دو مقاله از مؤلف است كه حكايت از آشنايى ديرين مؤلف با علامه آشتيانى دارد و حاوى نامه هاى پر نكته و خاطرات شيرين و تحليل ابعاد شخصيتى وى است.
مقاله پايانى را دكتر سيد حسن اسلامى به درخواست مؤلف با عنوان (آشتيانى و سنت فلسفه ستيزى) نوشته است و در آن سه محور سنت فلسفه ستيزى مسيحى, سنت فلسفه ستيزى در جهان اسلام و فلسفه ستيزى در سنت شيعى را به بحث كشيده است.قرآن و حديثشناخت نامه قرآن
محمدجواد صاحبى, چاپ اول, انتشارات احياگران, قم, 1382.
مجموعه ياد شده مقالاتى است كه به سفارش گردآورنده از سال 1368ش به قلم گروهى از قرآن پژوهان نامدار تأليف گرديده و بخشى از آن به مناسبت پانزدهمين قرن ختم نزول قرآن و به مناسبت مبعث خاتم پيامبران در ويژه نامه كيهان انديشه به چاپ رسيده است; اينك پس از بازنگرى به پيوست مقالاتى ديگر در دو مجلد تقديم علاقه مندان علوم قرآنى مى شود. جلد نخست اين مجموعه مقالاتى است پيرامون شناخت قرآن كريم كه با مقاله (قرآن صامت از زبان قرآن ناطق) به قلم دكتر سيد جعفر شهيدى آغاز مى شود. دكتر شهيدى در اين مقاله كوشيده است عظمت قرآن را از زبان على(ع) بيان نمايد و براى اين منظور قسمت هايى از نهج البلاغه را كه درباره قرآن كريم است با ترجمه اى تازه تنظيم نموده است.
پس از اين طليعه زيبا, علامه سيد جعفر مرتضى عاملى (تاريخ تدوين قرآن) را در سه محور نگارش كرده : اهتمام پيامبر به جمع آورى قرآن ;عرضه قرآن به رسول خدا(ص); ختم قرآن در عصر پيامبر. اين سه مبحث با ادله متقن به اثبات رسيده است. مباحث ديگرى پيرامون مصادر فهم قرآن, ترتيب سوره هاى قرآن, علل پراكنده به نظر آمدن قرآن, ارتباط و تناسب آيات در قرآن, قرآن و قرائت متواتر آن از نويسندگان و قرآن پژوهان فعال درج گرديده كه نام دكتر عبدالكريم بى آزار شيرازى, عبدالهادى فقهى زاده و دكتر محمدباقر سعيدى روشن از ديگران معروف تر است.
اعجاز بيانى و اعجاز عددى و نظم رياضى قرآن را نيز آقايان دكتر محمد علوى مقدم و دكتر عباس يزدانى تحليل كرده اند.
آيت الله محمدهادى معرفت نيز با مقاله (نقش آهنگ در تلاوت قرآن) اهميت نظم موسيقائى آيات و شيوه تلاوت آنها را گوشزد نموده است.
آيت الله معرفت در مقاله ديگرى متشابهات در قرآن را تحقيق و تحليل كرده است اما بحث متشابهات را دانشمندان ديگرى با ديدگاه هاى گوناگون ادامه داده است; دكتر سيد على موسوى بهبهانى (نقد و بررسى نظرات مهم در متشابهات قرآن) را به عهده گرفته و در پى آن نقدى بر ديدگاه او از جانب دكتر محمدهادى مؤذن جامى زده شده است. تشكيك در مراتب كلام الهى و نفى مشاجرات متكلمان اسلامى عنوان مقاله اى است از دكتر مهدى دهباشى. مطالب عميق ديگرى از علامه حسن زاده آملى, سيد عباس قائم مقامى, مهسا فاضلى, دكتر سيد حسين سيدى, على ربانى گلپايگانى, نعمت الله صالحى نجف آبادى در اين جلد به نگارش درآمده است.
جلد دوم اين مجموعه به بررسى تفاسير قرآن اختصاص يافته است و مقالاتى با عناوين رسائلى درباره تفسير و علوم قرآن منسوب به اهل بيت(ع), مفسران نامدار قرآن, شأن نزول هاى مجعول زمينه ساز تفسيرهاى ناروا, تفسير رمزى كعب الاحبار, تفسير عياشى و مؤلف آن, مكتب عقل در تفسير ابن ماهيار, اهل بيت رسالت در تفسير طبرى, بحثى درباره تفسير التبيان, پژوهشى پيرامون تفسير قمى, سيماى كلامى تفسير تبيان, مقدمه اى بر مباحث تفسيرى سيد مرتضى, پژوهشى در تفسير علمى قرآن كريم, ويژگى هاى الميزان, تفسيرهاى موضوعى معاصر, وجوه تمايز تفسيرهاى معروف و ترجمه هاى اروپايى قرآن به نگارش درآمده است. حديث تلاش, كتاب شناسى توصيفى محمد محمدى رى شهرى
به كوشش معاونت اطلاع رسانى مركز تحقيقات دارالحديث, چاپ اول, دارالحديث, قم, 1384, 122ص.
(حديث تلاش) نگاهى به سال ها تلاش خستگى ناپذيرى است كه اكنون به بار نشسته است. اين مجموعه عهده دار معرفى آثارى است كه غالب آنها را كتاب هاى حديثى تشكيل مى دهند, نوشته ها و آثارى كه رسالتشان آسان ياب كردن, زود فهم نمودن و همگانى كردن يكى از دو منبع اساسى دين (حديث) است.
در (حديث تلاش) چهل عنوان از آثار آيت الله محمدى رى شهرى, رياست محترم مؤسسه علمى و فرهنگى دارالحديث, شناسانده شده است. شاكله اصلى اين آثار را قرآن و سخنان و سيره رسول اكرم(ص), امير مؤمنان(ع) و ائمه معصوم(ع) تشكيل مى دهد, پاره اى را نيز كتاب هاى كلامى و بخش كوچكى را هم مباحثى از تاريخ معاصر به خود اختصاص داده است.
انتشار نخستين اثر آيت الله رى شهرى به سال 1391ق مطابق با 1350ش باز مى گردد كه با عنوان بحث هايى درباره خدا از سوى انتشارات پيام اسلام به چاپ رسيد.
در آغاز اين مجموعه, زندگى نامه كوتاهى از پديدآورنده درج شده, سپس تأليفات وى به صورت توصيفى گزارش گرديده است. برخى از اين آثار به زبان هاى مختلف ترجمه شده يا تلخيص هايى از آنها فراهم آمده است كه در پايان معرفى هر اثر به مشخصات كتاب شناختى آن اشاره شده است. همچنين در پايان مجموعه, فهرست آثار ترجمه يا تلخيص شده به صورت جداگانه آمده است.
گفتنى است اين مجموعه تنها معرفى آثارى از مؤلف را در بر مى گيرد كه تا پايان ارديبهشت 1384 به چاپ رسيده است و ساير آثار مؤلف در اين دفتر نيامده است كه مراحل تأليف يا آماده سازى انتشار را سير مى كنند. فرمان مالك اشتر
ترجمه حسين بن محمد بن ابى الرضا حسينى علوى آوى, چاپ اول, بنياد بين المللى نهج البلاغه, قم, 1382, 174ص, رقعى.
اهميت فرمان اميرالمؤمنين به مالك اشتر اين است كه مجمل و كوتاه به وظايف حاكم و فرمانروا در قبال جامعه مى پردازد و چون حاكم و محكوم هميشه تاريخ بوده اند و خواهند بود محتواى اين فرمان كهنگى نخواهد پذيرفت و در هر دوره اى مى تواند سودمند واقع شود و اگر اهل قلم بسيارى از جمله حسين محمد علوى به ترجمه آن دست يازيده اند بايد علت آن را در همين اهميت جست. ترجمه آوى نخستين و قديمى ترين ترجمه موجود است, منتها چون آوى هنگام ترجمه به تصنع و آرايش سخن خويش تمايل داشته از تأمل كافى در معانى و رعايت جانب امانت باز مانده است و اگر كاستى هايى در ترجمه وى ديده مى شود بايد علت آن را در همين عامل جست. مصحح محترم درباره آوى مى نويسد: (آوى منسوب به آوه (= آبه, آوج, شهرى بر سر راه قزوين به همدان) همان كسى است كه رساله (محاسن اصفهان) مفضل بن سعد مافروخى اصفهانى را ترجمه اى آزاد كرد و اشعارى به فارسى و عربى و اطلاعات فراوانى از معلومات و مشاهدات خود بر آن افزود و بدين ترتيب در باب اوضاع تاريخى و جغرافيايى قرن هشتم اصفهان منبعى ارجمند و در نوع خود بى نظير پديد آورد).فقه و حقوقحقوق فرزندان در مكتب اهل بيت
محمدجواد مروجى طبسى, چاپ سوم, بوستان كتاب قم, 1383, 288ص, وزيرى.
فرزند چه حقى بر گردن پدر و مادر دارد و والدين چگونه بايد آن را گزارند كه در بارگاه حق تعالى پاسخگو نباشند, آيا گذاشتن نام نكو, او را از آلودگى هاى اجتماع دور داشتن و آموزش قرآن و… حق وى است و پرسش هايى از اين قبيل مؤلف را واداشت در مكتب اهل بيت به تحقيق و تفحص بپردازد و پاسخ آنها را از رفتار و گفتار ائمه معصوم(ع) بگيرد. وى بنيان بحثش را بر هفت فصل گذاشته است, عنوان هر يك عبارت است از: جايگاه فرزند و مسئوليت والدين; رابطه پدر و فرزند; ادب آموزى و تربيت فرزند; دوران بازسازى شخصيت فرزند; پرورش ايمان و مذهب; فرزند و جامعه; دوران بلوغ و جوانى.
گفتنى است آيت الله معرفت بر اين كتاب مقدمه اى نوشته و در اهميت اين موضوع گفته است: (يكى از مهمترين وظايف دينى, اجتماعى كه در جوامع اسلامى بايد كاملاً رعايت شود وظيفه پدران و مادران در رابطه با فرزندان است كه متأسفانه كمتر رعايت مى شود و بيشتر پدران و مادران بر اين باورند كه حقوق خود را نسبت به فرزندان محفوظ بدارند و هرگز فكر نمى كنند كه شايد فرزندان آنها بر آنان حقوق و واجباتى داشته باشند و بايد رعايت شود و در انجام آن كوتاهى نشود). كنوانسيون زنان
مهدى رئيسى, چاپ اول, نسيم مقدس, قم, 1382.
پيوستن يا نپيوستن به كنوانسيون رفع كليه اشكال تبعيض عليه زنان موضوعى است كه از سال 1376 در دستور كار شوراى فرهنگى قرار گرفت. اين اثر ضمن بررسى تاريخچه و مرورى اجمالى بر محتواى كنوانسيون سعى دارد پيامدهاى الحاق به آن را بررسى كند و بر چهار بخش بنياد دارد: كليات و مفاهيم; بررسى حقوق عمومى زنان و موارد مطابقت و مخالفت مواد كنوانسيون با قوانين داخلى و شرع مقدس اسلام; بررسى حقوق خصوصى زنان طبق كنوانسيون و قوانين جمهورى اسلامى ايران; بررسى الحاق يا عدم الحاق جمهورى اسلامى ايران به كنواسيون و نظرات ارائه شده در اين رابطه.
بخش اول در دو فصل به تاريخچه و كشورهاى اسلامى و غير اسلامى كنوانسيون و نحوه پيوستن به آن و محتوا و مفادش مى پردازد. در ضمن از الحاق به معاهدات و تبعيض سخن گفته است. بخش دوم در ده فصل از اين موضوع ها سخن مى راند: حق آزادى انديشه و بيان; حق برخوردارى از امنيت; تساوى در مقابل قانون; حق انتخاب كردن; حق انتخاب شدن; حق اشتغال; حق برخوردارى از محاكمه عادلانه; حق تحصيل و آموزش; حق تابعيت; حق برخوردارى از تأمين اجتماعى; خدمات بهداشتى درمانى و بيمه. بخش سوم بر اين پنج بخش اساس دارد: حقوق خانوادگى; حق مسكن و انتخاب آزادانه محل سكونت و حق داشتن اقامتگاه; حق ارث; حقوق مدنى و كيفرى. اما بخش چهارم از دو فصل تشكيل يافته است: نظر و ادله موافقين الحاق جمهورى اسلامى به كنوانسيون; موانع پيوستن و نظر و ادله مخالفين الحاق جمهورى اسلامى به كنوانسيون.تعليم و تربيتحكمت نامه جوان
محمد محمدى رى شهرى, چاپ اول, دارالحديث, قم, 1384, 463ص, وزيرى.
جوانى بهترين فرصت زندگى براى خودسازى و سازندگى است و جوانان, ارزنده ترين سرمايه هاى جوامع انسانى اند, از اين رو رشد و بالندگى هر كشور در گرو آموزش و پرورش نيروى جوان آن است و موضوع جوانان در تاريخ بشر همواره مورد توجه رهبران فرهنگى و سياسى جهان بوده است, همچنين جوان و مباحث ويژه آن از ديرباز, توجه پژوهشگران مسلمان را برانگيخته است.
(حكمت نامه جوان) با استفاده از رهنمودهاى قرآن و اهل بيت(ع) الگوهاى عينى ارزش هاى دينى و اخلاقى را به جوانان ارائه مى نمايد. اين مجموعه هم براى جوانان كارا و مفيد است و هم براى پژوهشگران و مديران مرتبط با جوانان.
اين مجموعه در پنج بخش اصلى سامان يافته است: نقش دوره جوانى در شكوفايى; عوامل شكوفايى جوان; موانع شكوفايى جوان; حقوق جوان; الگوى جوان. هر يك از بخش هاى ياد شده چند فصل را در بر مى گيرد.
در بخش نخست سه محور زندگى, خودسازى و سازندگى طرح شده است.
بخش دوم به مباحثى چون شناخت, خودباورى, ارتباط با خداوند, دوست شايسته, خوشى هاى حلال و ارزش هاى اخلاقى و رفتارى مى پردازد.
بخش سوم نيز موانعى چون بيكارى, اعتياد, همنشين بد, مستى جوانى, شهوت جنسى, دام هاى شيطان, آفت هاى فرهنگى و… را در خود جاى داده است.
چهارمين بخش به حقوق جوان بر والدين و حقوق اجتماعى او پرداخته است.
واپسين بخش الگوهاى جوانان را مطرح مى سازد و در اين ميان به الگوهايى از قرآن و اهل بيت(ع) و صحابه نيز مى پردازد.
حكمت نامه جوان دومين مجموعه از سلسله نوشتارهايى است كه با بهره گيرى از رهنمودهاى حكيمانه قرآن كريم و سخنان نورانى پيامبر(ص) و اهل بيت(ع) به صورت موضوعى براى استفاده اقشار مختلف جامعه تدوين شده است.
اين كتاب بدون متن عربى با قطع پالتويى در 387ص نيز منتشر شده است. امثال و حكم براى همه يا اخلاق مصور
ميرزا ابراهيم ضيع السلطنه, چاپ دوم, احياگران, قم, 1384.
ابراهيم بن ميرزا احمدخان ضيع السلطنه از فرهيختگان دوره قاجار است كه با نثرى ساده و روان و درخور فهم همگان اين كتاب را به رشته تحرير كشيده و با حروفى خوشخوان و تصاويرى شايان در سال 1327ق به زيور طبع آراسته است. مؤلف آن گونه كه در مقدمه پر تكلف خود نگاشته, كوششى پيوسته براى توسعه صنعت چاپ و نشر داشته و در همين مسير كتابى را به دست آورده (مشتمل بر حكايات و تمثيلات كه حكماى فرنگ براى اطفال خود جمع آورى نموده, نصايح را مصوّر و مجسّم ساخته بودند). وى با الهام از اثر ياد شده به گردآورى حكايات و روايات و نكات حكمى به ويژه با زبان عربى و ادبى به دور از ايجاز مخلّ و اطناب مملّ و خالى از اغراق شاعران و اخلاق منشيانه پرداخته و معانى را فداى الفاظ نساخته تا (عايده اش عام و فايده اش تام گردد و شايد بسند خواص و پسند عوام شود).
نسخه هايى از كتاب مزبور به خط نستعليق و حروف سربى و با چاپ سنگى در كتابخانه هاى قديمى از جمله كتابخانه آيت الله العظمى مرعشى نجفى به دست آمد كه مصحح به تصحيح و احياى آن با حفظ اصالت و اسلوب همت گمارده است. صحيفه سجاديه
ترجمه منظوم محمدمهدى جلالى شاهرودى, چاپ اول, انتشارات احياگران, قم, 1382.
مناجات هاى صحيفه در حقيقت زبان دل عاشق دلسوخته و معصومى است كه از سرچشمه وحى سيراب گرديده و هر آنچه كه دوست داشته و مى خواسته را در قالب الفاظ به پيشگاه محبوبش عرضه نموده است; بنابراين آميزه اى از ادب و حكمت و عرفان بر زبان زيباترين نيايشگر روزگاران جارى شده است.
در عظمت اين اثر همين قدر بس كه تاكنون علماى بزرگ بيش از شصت شرح بر آن نوشته اند و مترجمان و فرهيختگان ايرانى بارها آن را به زبان فارسى ترجمه كرده اند و هركدام به اندازه توان و امكانِ خود معانى و مفاهيم بلندش را به مخاطبان انتقال داده اند, منتها انس و الفت روح و ذوق ايرانيان با شعر سبب گرديد جناب محمدمهدى جلالى ترجمه اى منظوم از صحيفه ارائه دهد.تاريخ و شرح حالتاريخ كامل
على بن محمد ابن اثير, ترجمه حميدرضا آژير, چاپ اول, اساطير, تهران, 1383, 474ص, وزيرى.
نوشتار حاضر, ترجمه اى است از جلد دوازدهم كتاب تاريخ كامل كه طى آن وقايع و رخدادهاى تاريخى ايران و برخى سرزمين هاى اسلامى از سال 337 تا سال 400ق به ترتيب و توالى تاريخ وقوع بازگو مى شود. كتاب با مبحث (آغاز فرمانروايى معزالدوله بر موصل و بازگشت از آن) شروع مى شود و با (بازگشت مؤيد به فرمانروايى اندلس و فرجام كار او) به پايان مى رسد. عناوين برخى رويدادهاى بازگو شده در كتاب بدين قرار است: ابتداى كار عمران بن شاهين; مرگ عمادالدوله بن بويه; بازگردانى حجرالاسود از سوى قرمطيان; لشكركشى خراسانيان به رى; جنگ مسلمانان و روميان در صقليه; مرگ منصور علوى و خلافت فرزندش معز; رفتن ابوعلى سوى رى; مرگ امير نوح بن نصر و فرمانروايى پسرش عبدالملك; جنگ سيف الدوله بن حمدان; لشكركشى خراسانيان به رى و اصفهان; جنگ سيف الدوله در سرزمين روم; چيرگى معزالدوله بر موصل و بازگشت از آن; پديدار شدن مستجيربالله; ساختن كاخ معزالدوله در بغداد; ناسازگارى مردم انطاكيه با سيف الدوله; غازيان خراسانى و ركن الدوله; يورش روميان به سرزمين هاى اسلامى; گزارشى از قرمطيان; فرمانروايى محمود سبكتكين بر خراسان و رانده شدن ابوعلى از آن; پيكار يحيى الدوله در هند; رويداد ناريى در هند. اين ترجمه با شعرى تحت عنوان (جاودان خرد) سروده دكتر شفيعى كدكنى در ستايش فردوسى به پايان مى رسد. زندگى نامه و خدمات علمى و فرهنگى مرحوم ميرزا عبدالغفارخان نجم الدوله
اميد قنبرى, چاپ اول, انجمن آثار و مفاخر فرهنگى, تهران, 1383, 160ص, رقعى.
بخش نخست كتاب گفتگويى است از اميد قنبرى با عبدالله انوار در خصوص دانش رياضى و جايگاه ميرزا عبدالغفارخان نجم الدوله (1255ـ1326ق) در رياضى عصر قاجار. پس از آن دو مقاله درباره نجم الدوله به چاپ رسيده كه عبارتند از: نجم الدوله دانشمندى جامع علوم و فنون قديم و جديد; خدمات نجم الدوله در عهد ناصرى. در بخش پايانى كتاب, متن (تشخيص نفوس دارالخلافه) تأليف ميرزا عبدالغفارخان نجم الدوله به چاپ رسيده كه تحقيق و گزارشى است از جمعيت دارالخلافه ناصرى. سبائك الذهب فى معرفه قبائل العرب
محمدامين بغداى, چاپ اول, محبين, قم, 1383, 470ص, وزيرى.
موضوع اين كتاب شناسايى قبايل عرب است كه به زبان عربى و در قالب اين عناوين تدوين شده است: فضيلت علم النساب و فايده و علت نياز به آن; عرب و تقسيم بندى آن قوم; شناخت طبقات انساب; مساكن قديمى عرب; مسائلى كه در علم انساب به آنها نياز است; شناخت برخى از انساب عرب و ترك و روم و سياهان; قبايلى كه به قبيله اى خاص منتسب نيستند; قبايلى كه در انتساب آنها به عرب و غير عرب اختلاف است; شناخت اديان عرب پيش از اسلام; برخى افتخارات عرب كه ميان قبايل آنها مطرح بود; روزهاى جنگ عرب دوره جاهليت و آغاز اسلام; آتش هاى معروف عرب جاهليت; بازارهاى معروف عرب پيش از اسلام. بازتاب تمدن هاى اشكانى ـ ساسانى بر سه پادشاهى در شبه جزيره كره: ميراث ها و پيوندهاى فرهنگى ـ قومى ايران باستان با مردم كره
شهاب ستوده نژاد, چاپ اول, آشيانه كتاب: مركز بين المللى گفتگوى تمدن ها, تهران, 1383, 224ص, رقعى.
مؤلف در اين كتاب كوشيده است تأثيرات تمدن هاى اشكانى و ساسانى را بر مردمان و فرهنگ شبه جزيره كره شرح دهد. براى اين منظور با اشاره به ميراث ها و پيوندهاى فرهنگى قومى ايران باستان با مردم كره, چگونگى تعامل ايرانيان را با كره اى ها در طول تاريخ بررسى و ارزيابى كرده است. كتاب در پنج فصل با اين موضوعات تدوين شده است: نگاهى اجمالى به مبادلات فرهنگى ايران باستان و مهدهاى تمدن در چين و ماچين; نقش بوديسم ايرانيزه شده در ظهور شكوفايى شاخه مهايانه در چين و كره و ژاپن; پيامدهاى ورود ايرانيان باستان به خاور دور و نقش تأثيرات فرهنگى ـ هنرى عصرهاى اشكانى ـ ساسانى در شبه جزيره كره و بازتاب هايى از دوره سه پادشاهى كره در ژاپن و انعكاس ميراث تمدن ساسانى در شرق آسيا و مافوق خاور دور. كتاب با فهرست منابع, فهرست واژگان كليدى و مختصرى درباره نويسنده و تصاويرى چند به پايان مى رسد. تاريخ تحول دانش رياضيات و نجوم در چين
ژوزف نيدهام, ترجمه همايون صنعتى زاده و پرويز شهريارى, چاپ اول, دانشگاه شهيد باهنر كرمان, 1383, 374ص, وزيرى.
آنچه در اين كتاب به فارسى برگردانده شده خلاصه اى از مباحث رياضى و نجوم از جلد دوم كتاب (دانش و تمدن در چين) تأليف ژوزف نيدهام است كه در آن درباره جغرافيا و تاريخ چين (اعم از دوره ها و دودمان حاكم) اطلاعاتى فراهم آمده است. مبحث اصلى كتاب سير تطور و بررسى رويدادهاى مهم در نوشته هاى رياضيات چين و نيز وضعيت علم رياضى و هندسه در اين سرزمين است كه افزون بر آن, منابع نجوم چينى, گاهنامه هاى باستانى آثار و نوشته هاى نجومى و چند و چون آن در ادوار مختلف و نيز اكتشاف و دستاوردهاى علم نجوم در چين معرفى شده است, از جمله: دستيابى به مفهوم فضاى بى نهايت; ابداع و تعبيه نجوم مقدارى و موضعى و فهرست ستارگان; كاربرد محور مختصات استوايى; ساخت ابزار و آلات رصدى; اختراع نيروى محركه ساعت و ابداع دوربين بى عدسى; تدوين و نگاهدارى بايگانى نجومى. در كتاب حاضر, اين پيوست ها نيز آمده است: باب ششم از زيج الغ بيگ بن شاهرخ; فصلى از كتاب (خطاى نامه) تأليف سيد على اكبر خطايى. قيام مختار, علل و چگونگى آن
بهرام حسينى, چاپ اول, پرتو خورشيد, قم, 1383, 72ص, رقعى.
در اين كتاب, شرح قيام مختار ثقفى يكى از شيعيان امام حسين(ع) بازگو مى شود كه پس از پنج سال از واقعه كربلا به خون خواهى امام, عليه يزديان قيام كرد و آنان را به سزاى اعمال شان رساند. گفتنى است حكومت مختار پس از يك سال و اندى متزلزل شد و سرانجام مختار در نبرد با لشكر بصره و سران اموى و ساير دشمنان خود تاب مقاومت نياورد. اين در حالى بود كه ياران و نزديكان وى او را تنها گذاشتند و تنها نوزده نفر از سپاهيانش مردانه در كنار او جنگيدند تا اين كه مختار به دست دو برادر از قبيله بنى خليفه به شهادت رسيد و سر وى را براى دريافت جايزه نزد مصعب بن زبير بردند. بخش عمده كتاب به شرح مجازات قاتلان امام حسين و ياران آن حضرت و چگونگى شكل گيرى قيام مختار اختصاص يافته است. اسماعيليون و مغول و خواجه نصيرالدين طوسى
حسن امين, ترجمه مهدى زنديه, چاپ اول, مؤسسه دائره المعارف فقه اسلامى, قم, 1383, 424ص, وزيرى.
مؤلف در اين كتاب با قرائتى نو از تاريخ عربى ـ اسلامى كوشيده است سه موضوع تاريخى بزرگ يعنى اسماعيليان, مغول ها و خواجه نصيرالدين طوسى را بررسى و تبيين نمايد. وى در اين نوشتار,نخست به شرح حال خواجه نصير اشاره نموده اساتيد و تأليفات او را معرفى مى كند, سپس از اقدامات خواجه براى حفظ اسلام و حمايت وى از كتاب هاى بغداد سخن مى گويد. بخشى از اين مبحث به گفتار ديگران درباره خواجه و خواجه نصيرالدين طوسى از نظر دايره المعارف ايمان الشيعه اختصاص يافته و با مطلبى در باب سوگ خواجه و فرزندان او به پايان مى رسد. در بخش ديگر كتاب كه مغول ها عنوان گرفته به حمله مغول ها اشاره مى شود و مطالبى درباره چنگيز درج مى گردد. در آخرين بخش كتاب كه اسماعيليان عنوان دارد دو فرقه اسماعيليه و تفاوت هاى اين دو فرقه معرفى مى شود, سپس با ذكر مطالبى در باب انشعاب و انحراف اين فرق, داستان هايى از فدائيان نزارى و قلعه هاى آنان نقل مى شود. همچنين از سرانجام اين فرقه سخن مى رود, ضمن آن كه به نقش مغول ها در اين برهه از تاريخ اشاره شده, از تأثيرپذيرى آنان از اسلام به ويژه نقش اثرگذار خواجه نصير بر هولاكو سخن مى رود. برخى مباحث ديگر اين بخش بدين قرار است: آيا مغول ها با صليبيان پيمانى بسته بودند؟ تحريك صليبى; آشكار شدن اهداف مغولى; دعوت طيبيه; امام طيب; فرقه خوجه; بهشت حسن صباح كجاست؟ حقيقت زندگى فرقه نزاريه; حشيشيه; اسماعيليان ايرانى در دوره قاجاريه; اسماعيليان يمن; ظهور امامان اسماعيلى; حكومت فاطمى; گزيده اى از ادبيات فاطميان; بين چنگيز, هولاكو و طوسى. كتاب با ضميمه اى تحت عنوان سهم ابن ميثم, خيام و طوسى در پيشرفت استدلال هاى رياضى به پايان مى رسد. اخبارنامه: تاريخ تالشان از سلطنت نادرشاه تا سلطنت محمدشاه قاجار
احمد بن خداوردى, چاپ اول, وزارت امور خارجه, مركز چاپ و انتشارات, تهران, 1383, 268ص, وزيرى.
نوشتار حاضر, شرح حوادث و رويدادهايى است كه در يك دوره تقريباً صدساله از دوره نادرشاه تا اواخر سلطنت فتحعلى شاه قاجار در سرزمين تالشان اتفاق افتاده است. كتاب متشكل از چهار بخش است كه بخش نخست آن از دوره نادرشاه آغاز مى شود و در زمان آقا محمدخان پايان مى يابد. در اين بخش مؤلف از چگونگى تسلط ميرعباس بيگ بر تالش سخن گفته است. بخش دوم كتاب كه وقايع آن به دوره آقا محمدخان اختصاص دارد با فرار مرتضى قلى خان ـ برادر آقا محمدخان ـ به سرزمين تالش آغاز مى شود كه طى آن حاكميت ميرمصطفى خان بر اين منطقه به تفصيل بازگو مى شود. در بخش سوم, شرح مشاهدات نويسنده از دوره دوم جنگ هاى روس و ايران درج گرديده است. در بخش پايانى كتاب, شرح حال نويسنده با اشاره به چگونگى تسلط روس ها بر منطقه تالشان و نابودى خاندان ميرمصطفى خان و سرانجام اين خاندان و نيز جنايات روس ها در اين خطه بيان شده است. تاريخ اجتماعى و سياسى ايران در دوره معاصر (ج1ـ2)
سعيد نفيسى, چاپ اول, اهورا, تهران, 1383, 800ص, وزيرى.
در اين كتاب, مهمترين رخدادها و وقايع سياسى و اجتماعى ايران دوره قاجاريه از آغاز تا پايان حكومت فتحعلى شاه بازگو شده است. كتاب با مطالبى تحت عنوان (ايران ما در اين صد و هشتاد سال) آغاز مى شود كه طى آن از پيشينه و نژاد قاجارها, ظهور اين طايفه در تاريخ ايران و اوضاع آنها پيش از سلطنت و نياكان آقا محمدخان سخن مى رود, سپس مباحث كتاب با اين موضوعات تدوين مى شود: آقا محمدخان, مناسبات گرجستان با ايران; اوضاع اجتماعى ايران در زمان آقا محمدخان; فتحعلى شاه; مقدمات جنگ دوم ايران و روسيه; اختلاف ايران و روسيه; آغاز جنگ هاى ايران و روسيه; نتيجه جنگ هاى نخستين تا پايان سال 1220; مناسبات ايران و روسيه پيش از قاجارها; جزئيات وقايع گرجستان در اين دوره; دوره ميان دو جنگ; وضع اجتماعى ايران در اين دوره; روابط سياسى با روسيه; مراحل و عواقب جنگ دوم; عهدنامه تركمان چاى; جنگ هاى ايران و عثمانى; ايران و افغانستان; اوضاع اقتصادى ايران. پيش از مباحث اصلى كتاب, مؤلف انگيزه خود را از تأليف كتاب در ديباچه شرح داده است. كتاب با فهرست اعلام به پايان مى رسد. مآثر سلطانيه (تاريخ جنگ هاى اول ايران و روس) به ضميمه تاريخ جنگ هاى دوره دوم از تاريخ ذوالقرنين
عبدالرزاق بن نجفقلى مفتون دنبلى, چاپ اول, مؤسسه انتشاراتى روزنامه ايران, مؤسسه فرهنگى مطبوعاتى ايران, تهران, 1383, 672ص, وزيرى.
مآثر سلطانيه نوشته عبدالرزاق بيك دنبلى متخلص به مفتون درباره تاريخ دوره اول هجوم روسيه به ايران از آغاز تا معاهده گلستان به همراه فشرده اى از رخدادهاى سلطنت فتحعلى شاه قاجار از پايان جنگ هاى مرحله اول تا آستانه هجوم مجدد قواى روسيه به خاك ايران است. مؤلف كه در همين ايام در دارالسلطنه تبريز حضور داشته, شاهد بسيارى از حوادث قفقاز و آذربايجان بوده و روايت مستقيم و دست اولى از جنگ هاى ايران و روسيه فراهم آورده است. با توجه به اين كه عبدالرزاق در آستانه هجوم دوم روس ها به ايران درگذشت و نتوانست حوادث دوره دوم جنگ ها را نيز روايت كند در تصحيح حاضر, گزارش جنگ هاى مرحله دوم از نسخه خطى تاريخ ذوالقرنين نوشته حاورى شيرازى به پايان كتاب افزوده شده است. كتاب مآثر سلطانيه در زمان حيات مؤلف و يك سال پيش از درگذشت دنبلى در چاپخانه سنگى تبريز به چاپ رسيد. در سال 1351 چاپ افستى از روى چاپ سنگى صورت گرفت. تصحيح حاضر براساس همان چاپ سنگى صورت گرفته و علاوه بر مقدمه مصحح درباره تاريخ جنگ هاى ايران و روسيه و پيشينه طايفه دنبلى و سرگذشت عبدالرزاق مفتون از توضيحات مفصلى درباره مطالب به صورت زيرنويس برخوردار است. در پايان نيز متن تعدادى از قراردادهاى منعقد شده ميان والى گرجستان و دربار قاجار با فرانسوى ها, روس ها, انگليسى ها و عثمانى ها آمده است. نخست وزيران سلسله قاجاريه
پرويز افشارى, چاپ اول, مركز چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه, تهران, 1383, 432ص, وزيرى.
كتاب حاضر جلد دوم از مجموعه صدراعظم هاى سلسله قاجاريه به شمار مى آيد كه به شرح حال نخست وزيران سلسله قاجاريه پس از صدور فرمان مشروطه اختصاص يافته است. در اين كتاب تلاش شده ضمن بررسى شرح حال نخست وزيران سلسله قاجاريه اهم رويدادهاى دوران وزارت هر يك و عوامل مؤثر در موفقيت يا عدم موفقيت آنان بررسى شود, همچنين كوشش شده تا به روابط خارجى در دوران وزارت هر يك از نخست وزيران و چگونگى ارتباط آنان با روحانيون و علماى مذهبى هرچند مختصر اشاره شود. در پايان هر فصل نيز گذرى بر دوران پس از نخست وزيرى و برداشت هاى تاريخى از عملكرد آنان صورت گرفته است. ارائه پنجاه برگ از اسناد تاريخى دوران مشروطيت تا انقراض سلسله قاجاريه زينت بخش پايان كتاب مى باشد. در انتخاب اسناد تلاش به عمل آمده تا موضوعات متعدد مربوط به حوادث پس از مشروطيت در معرض ديد علاقه مندان به تاريخ ايران قرار گيرد. كتاب با تصاويرى از نخست وزيران مورد نظر همراه است. اللهيار صالح به روايت اسناد
مركز اسناد انقلاب اسلامى, چاپ اول, مركز اسناد انقلاب اسلامى, تهران, 1383, 484ص, رقعى.
در نوشتار حاضر, شرح زندگى اللهيار صالح با اشاره به فعاليت هاى وى در دوران پهلوى براساس اسناد موجود در مركز اسناد انقلاب اسلامى بازگو شده است. گفتنى است اللهيار صالح پس از تحصيل در مدرسه امريكايى و منشى گرى در سفارت آمريكا به ديوان عدليه وارد شد و پله هاى ترقى را تا رسيدن به وزارت پيمود. از جمله فعالان حزبى بود كه فعاليت هاى خود را با هدف تقويت جايگاه سلطنت انجام مى داد. وى نظريات و خط مشى هاى سياسى آمريكا درباره ايران را فاقد ويژگى استعمارى مى دانست و به همين دليل با برنامه هاى امريكا همسويى داشت. او كه در فعاليت هاى حزبى خود, در حزب ايران و جبهه ملى به ويژه جبهه ملى دوم, انديشه پذيرفتن حكومت پهلوى را مدنظر قرار داده بود در برابر قيام پانزدهم خرداد نيز سكوت كرد و سرانجام سياست صبر و انتظار را براى مدت نامعلومى پيشنهاد داد. فراز و فرود فرقه دموكرات آذربايجان به روايت اسناد محرمانه آرشيوهاى اتحاد جماهير شوروى
جميل حسنوف, ترجمه منصور همامى, چاپ اول, نشر نى, تهران, 1383, 256ص, رقعى.
در بخشى از يادداشت ناشر آمده است: محور اصلى اين كتاب ـ كه آن را يك گزارش مرحله به مرحله و مستند از سرگذشت آذربايجان از روز هجوم واحدهاى نظامى ارتش سرخ بدان سامان در شهريور 1320 تا اندك زمانى بعد از خروج واحدهاى مزبور از خاك ايران در بهار 1325 نيز مى توان توصيف كرد ـ به چگونگى فراز و فرود فرقه دموكرات آذربايجان اختصاص دارد, اين كه چگونه پس از تلاش ناموفق دولت شوروى براى كسب امتياز نفت شمال, مقامات مسكو با استفاده از شبكه امنيتى و اطلاعاتى گسترده اى كه در اين سال ها در آذربايجان برپا كرده بودند موجبات تشكيل فرقه دموكرات آذربايجان را فراهم آوردند. توصيف جزء به جزء نقش ارگان هاى سياسى, امنيتى و نظامى شوروى ـ و به ويژه حزب كمونيست و كاگ ب جمهورى آذربايجان ـ در اين ماجرا, آمادگى فرقه دموكرات براى تجزيه كامل آذربايجان و ادغام آن در حوزه شوروى به رغم تظاهر به حمايت از تماميت ارضى ايران… از جمله مباحث درخور توجهى اند كه در كنار توصيف كلى تحولات آذربايجان در اين ايام آمده اند. كتاب با تصاويرى از شخصيت هاى مورد بحث همراه است. بررسى تطبيقى آسيب شناسى انقلاب اسلامى با انقلاب اكتبر 1917 روسيه
مختارنژاد احمد, چاپ اول, اعتدال, تهران, 1383, 258ص, وزيرى.
نوشتار حاضر با هدف مقايسه آسيب شناسى انقلاب اكتبر 1917 روسيه و انقلاب اسلامى ايران نگارش يافته و نگارنده بر آن است ضمن بررسى تطبيقى, آفات و موانعى را كه سبب فروپاشى و شكست انقلاب روسيه گرديد تحليل نمايد و تعيين كند كه اين عوامل تا چه اندازه مى تواند در فروپاشى و شكست انقلاب اسلامى مؤثر واقع شود. مباحث كتاب ذيل اين عناوين تنظيم شده است: تئورى هاى آسيب شناسى انقلاب; نگرشى بر انقلاب اكتبر 1917 روسيه و انقلاب اسلامى ايران; اصلاحات در شوروى و جمهورى اسلامى ايران; آسيب شناسى انقلاب روسيه و انقلاب اسلامى و بررسى تطبيقى آسيب شناسى انقلاب روسيه با انقلاب اسلامى ايران و راهكارهاى مقابله با آن. بيست و پنج سال در ايران چه گذشت (از بازرگان تا خاتمى): از بنى صدر تا شوراى موقت رياست جمهورى
داود على بابايى, چاپ اول, اميد فردا, تهران, 1383, 514ص, وزيرى.
در دومين جلد از مجموعه (25سال در ايران چه گذشت) وقايع و رخدادهاى سياسى ايران از زمان انتخاب ابوالحسن بنى صدر به رياست جمهورى تا خلع وى و تشكيل شوراى موقت رياست جمهورى بازگو شده است. گفتنى است روز جمعه, پنجم بهمن 1358, مردم ايران به پاى صندوق هاى رأى رفتند تا اولين رئيس جمهورى را تعيين كنند; در اين روز تاريخى, ابوالحسن بنى صدر با به دست آوردن بيش از هفتاد درصد آراى شركت كنندگان, گوى سبقت را از ديگر نامزدها ربود و نام خود را به عنوان اولين رئيس جمهور نظام نوپاى اسلامى در تاريخ اين مرز و بوم به ثبت رساند… بنى صدر ـ با تحليل غلط از شرايط آن روز ايران و انتخاب يك استراژى محكوم به شكست ـ به راهى رفت كه در پايان آن تراژدى سياسى, بسيارى از حاميان خود را از دست داد و جماعت عظيمى از مردم را از كرده خود (يعنى انتخاب وى به رياست جمهورى) پشيمان كرد. احياء الملوك
شاه حسين بن غياث الدين محمد, چاپ اول, شركتانتشارات علمى و فرهنگى, تهران, 1383, 672ص, وزيرى.
اثر حاضر, تاريخ سيستان از ادوار باستانى تا سال 1072ق است. هدف نويسنده (ملك شاه حسين) كه از شاهزادگان سيستان در هنگام سلطنت شاه عباس اول بوده, احياى نام پادشاهان سيستان بوده است. اما در حقيقت, اين اثر مكمل كتاب تاريخ سيستان است كه حدود سال هفتصد هجرى نوشته شده است. ارزش تاريخى اين كتاب از آن روست كه نويسنده براى تكميل كار خود از كتاب هاى متعددى استفاده كرده كه تا آن زمان درباره تاريخ سيستان نوشته شده بود. علاوه بر اين او خود شاهد اتفاقاتى بوده كه در اين منطقه رخ داده است. مطالب اين اثر براى شناخت طبقات اجتماعى مختلف درخور اهميت است. مؤلف كتاب را به سه فصل و يك مقدمه و يك خاتمه به شرح زير تقسيم كرده است. مقدمه در بيان اهل دانش و راويان حديث و اهل تفسير و زهاد و عباد و شعراى نامدار است كه در آن ولايت بوده اند و نسب ملوك سيستان و بعضى چيزها كه مخصوص آن ولايت است, اعم از عجايب و غرايب و ذكر اسامى بلده و وجه تسميه آن. فصل اول ذكر عده اى است كه در آغاز در سيستان تا ظهور اسلام در آن سرزمين نامدار بوده اند و نيز شمه اى از حالات امراى عرب كه در آن ملك حكومت نموده اند. فصل دوم در وقايع حالات اولاد كسرى است كه بعد از استيصال عجم و دولت اسلام به سيستان آمده اند و همچنين ظهور دولت يعقوب ليث و خلف بن احمد تا زمان تاج الدين ابوالفضل. فصل سوم شرح زمان ملك قطب الدين محمد تا سال 1027ق است. خاتمه در شرح وقايعى است كه اين سالك رضا و تسليم را در اين مدت مشاهده افتاده و تعداد اسفار و تفصيل عبور بلاد و امصار و مدت توقف هر بلده و زيارت مشاهد مقدسه و حروبى كه در سيستان و ديگر مواضع واقع شده و راقم مرتكب آن شده و معرفت حال اهل روزگار. گفتنى است چاپ نخست اين كتاب در سال 1344 بوده و اينك چاپ دوم آن عرضه شده است. گستره تاريخ: گفتگوهايى با تاريخ نگاران ايران
مسعود رضوى, چاپ اول, هرمس, مركز بين المللى گفتگوى تمدن ها, تهران, 1383, 374ص, رقعى.
كتاب در سه بخش حاوى گفتگوهايى درباره تاريخ, تاريخ معاصر ايران و افق هاى تاريخ اسلام است. پيش از هر گفتگو به اختصار از آثار و مقام علمى و شرح حال گفتگو شونده سخن رفته است. بخش نخست كه روزنه اى به تاريخ عنوان گرفته, مشتمل بر گفتگوهايى با تاريخ نگاران ايران است. مطالب اين بخش به قرار ذيل است: همزاد آدميزاد (گفتگو با دكتر محمدابراهيم باستانى پاريزى); تاريخ نگارى و فلسفه تاريخ در ايران (گفتگو با دكتر عباس زرياب خويى); در جستجوى حلقه هاى مفقود فرهنگ (گفتگو با عبدالحسين حائرى); موزه هايى در باد (گفتگو با دكتر مرتضى فرهادى); سپيده دم تاريخ نگارى در ايران (گفتگو با ناصر تكميل همايون); نظريه هاى عمده در تاريخ نگارى معاصر ايران(گفتگو با عبدالله شهبازى). عناوين برخى مقالات بخش هاى دوم و سوم بدين شرح است: رويارويى انديشه ها در انقلاب مشروطيت(گفتگو با عبدالهادى حائرى); مشروطيت, قانون, آزادى, عدالت(گفتگو با محمدجواد شيخ الاسلامى); نقطه هاى آغاز در تحولات جديد ايران(گفتگو با احمد احرار); تاريخ نگارى اسلام (گفتگو با سيد جعفر شهيدى); شهر پيامبر(گفتگو با حسين قره چانلو); نهج البلاغه و تاريخ به روايت ابن ابى الحديد(گفتگو با محمود مهدوى دامغانى). تاريخ قم يا حريم مطهر بانوى عاليقدر اهلبيت عصمت و طهارت حضرت فاطمه معصومه(س)
محمدحسين ناصرالشريعه, چاپ اول, رهنمون, تهران, 1383, 500ص, وزيرى.
در نوشتار حاضر, تصحيح كتاب تاريخ قم يا حريم مطهر بانوى عاليقدر اهل بيت عصمت و طهارت حضرت فاطمه معصومه(ع) با مقدمات, تعليقات و اضافاتى چند به طبع رسيده است. كتاب با مقدماتى در مدح حضرت معصومه, موقعيت قم, قم قبل از اسلام, قم در دوران اسلامى, قم در دوره صفويه آغاز شده به اجمال از سازمان ادارى آستانه قم و ديگر مطالب مربوط به آن سخن رفته است, همچنين دانشمندانى كه در اين شهر مى زيسته اند معرفى شده اند. افزون بر اين, مقدمه چاپ هاى قبلى كتاب در اين بخش به طبع رسيده است. در پى اين مطالب, مباحث اصلى در پنج باب فراهم آمده و در پايان شعراى قم معرفى شده اند. در باب اول ذيل سيزده فصل از موقعيت جغرافيايى و تاريخى قم سخن مى رود, همچنين به برخى حوادث طبيعى از جمله سيل هاى عظيم اشاره مى گردد كه به اين شهر خساراتى وارد نموده. ورود نخستين طايفه عرب اشعرى به قم و برخى مطالب تاريخى ديگر, مطالب باب اول را تشكيل مى دهد. باب دوم در دو فصل تدوين شده به رواياتى درباره اين شهر اختصاص دارد. در اين باب به راه هاى قم در زمان قديم و امروز اشاره شده است. باب سوم با شرح ورود حضرت معصومه(س) به قم آغاز مى شود و در پى آن, تاريخچه گنبد و بارگاه با اشاره به پادشاهان مدفون در قم درج مى گردد, همچنين امامزاده هايى كه در قم و اطراف اين شهر دفن شده اند معرفى مى شوند. مؤلف در باب چهارم مساجد و مدارس قم را معرفى مى كند. فصل پنجم به معرفى فقها, راويان, محدثين و دانشمندان نامى قم از عصر محقق قمى تا عصر حاضر اختصاص يافته است. نگاهى گذرا به بوشهر: دو قرن مقاومت عليه استعمار
سيد قاسم ياحسينى, چاپ اول, كنگره بزرگداشت سرداران و 2000 شهيد استان بوشهر, دريانورد, تهران, 1383, 288ص, رقعى.
در اين كتاب, مبارزات و دلاورى هاى مردم بوشهر عليه استعمارگران انگليسى بازگو شده, طى آن مبارزان شاخص اين خطه از كشور معرفى مى گردند. افزون بر آن, زندگى نامه شهيد نادر مهدوى و حماسه او در خليج فارس بيان مى شود. كتاب طى چهار فصل با اين عناوين تدوين شده است: اولين هجوم استعمار انگليسى به بوشهر; حماسه باقرخان; رئيس على دلوارى رو در رو با انگليسى ها ـ عصر رئيس على دلوارى; حماسه شهيد نادر مهدوى در خليج فارس. در پايان كتاب چهار ضميمه به چاپ رسيده كه مشتمل بر برنامه هاى تاريخى در دوره حماسه بوشهر عليه انگليسى هاست, از جمله نامه سرپرستى كاكس به آيت الله شيخ محمدحسين برازجانى و نامه آيت الله شيخ محمدحسين برازجانى به سرپرستى كاكس. پير مراد قونيه و خازن هفت گنج
ولى الله شاهسوارى, محمد بيات, چاپ اول, نسيم حيات, قم, 1383, 284ص, وزيرى.
در اين مجموعه مقالات عرضه شده در دو همايش نخستين ارجداشت سراسرى مولانا جلال الدين محمد بلخى و نخستين پاسداشت سراسرى حكيم نظامى گنجوى كه در سال 1380 در شهرستان اليگودرز برگزار شد به طبع رسيده است. عناوين برخى از مقالات عبارتند از: نگاهى به ديدگاه روان شناسانه مولانا در مثنوى; مولانا جلال الدين در قرن بيست ويكم (عصر انفورماتيك و شخصيت جهانى او و عرفان); تلميح هاى پيچيده و رازآميز در مثنوى معنوى مولانا; آسيب شناسى روانى و مكتب مولانا; مولوى و آيات قرآنى, روايات و احاديث; بحث رباب خيال از ديدگاه مولوى; زن مبارك درخت برومند از ديدگاه نظامى گنجوى; تأثير خمسه نظامى گنجوى بر فرهنگ و ادب و هنر ايران; بازنويسى منظومه خسرو و شيرين با تكيه بر زمينه هاى تاريخى آن (دوره سلجوقى); ماهيت و قلمرو ادبيات و آثار ادبى از ديدگاه حكيم نظامى; قديمى ترين شرح بر چند بيت از خسرو و شيرين نظامى. احوال و آثار بديع الزمان فروزانفر
عليرضا پور رفعتى, چاپ اول, انجمن آثار و مفاخر فرهنگى, تهران, 1383, 296ص, وزيرى.
اين نوشتار به بيان زندگى نامه و فعاليت هاى علمى و تحقيقى اسناد بديع الزمان فروزانفر (1278ـ1349) اختصاص دارد. گفتنى است استاد بديع الزمان فروزانفر يكى از شخصيت هاى برجسته علمى روزگار ماست كه منشأ خدمات گسترده اى در عرصه علم و ادب اين سرزمين بوده است. وى در بشرويه (شهرى در جنوب استان خراسان) ديده به جهان گشود و در دامان خانواده اى متدين و روحانى پرورش يافت. مقدمات علوم را نزد پدر و معلمان زادگاهش فراگرفت و در سن جوانى عازم مشهد شد. مدت چهار سال از محضر اديب نيشابورى بهره برد و سپس به تهران عزيمت كرد و مراحل ترقى را يكى پس از ديگرى پيمود. معلمى را از مدرسه دارالفنون آغاز كرد و با گذراندن مدارج علمى به رتبه علمى استاد ممتاز دانشگاه ها نايل شد. او علاوه بر تدريس, مدت زيادى پست معاونت و سپس رياست دانشكده معقول و منقول را برعهده داشت و مدتى هم به عنوان سناتور به مجلس سنا راه پيدا كرد. در سال 1349 بازنشسته شد و در شانزدهم ارديبهشت ماه 1349 دار فانى را وداع گفت. وقايع رمضان و شهادت على(ع)
احمد صادقى اردستانى, چاپ اول, هستى نما, تهران, 1382, 328ص, رقعى.
عظمت و بزرگى رمضان را بايد در عبادت ها و نمازهاى مستحبى اى سراغ گرفت كه عابدان الهى به آن فرا خوانده شده اند, بايد در ليله القدرى جست كه سرنوشت يك سال آدمى را ورق مى زند و اگر فرد در آن شب توبه نمايد از همه معاصى پاك خواهد شد و مشمول عنايت ربانى قرار خواهد گرفت, شأن و شكوه رمضان را بايد در شهادت على(ع) يافت, امامى كه همه عمر در ترويج و تعالى دين كوشيد و ذره اى از خواست و فرمان الهى تخطى ننمود و براى اجراى عدال الهى بود كه در بارگاه عبادت به دست ناپاك افراد به شهادت رسيد, اهميت رمضان را بايد در وقايعى يافت كه در اين ماه پر ميمنت صورت گرفته اند. دريافت اين شأن و جلال بود كه مؤلف را واداشت به فحص و بحث درباره ماه رمضان بپردازد و حاصل مطالعه و جستجوى خويش را با قلمى روان و همه پسند به مخاطب عرضه كند. وى همه تحقيق خويش را ذيل سيزده عنوان گنجانده كه جهت آشنايى چكيده هر يك را تقديم مى كنيم. نويسنده ذيل عنوان (نجواى رمضان) به اين مطلب اشاره مى كند كه هرگاه ماه رؤيت شد بر هر مسلمانى ـ غير از افراد معذور ـ واجب است روزه بگيرد و بداند روزه نه فقط موجب صحت و سلامتى او مى شود بلكه اسباب معرفت حق را فراهم مى آورد. (قرآن و رمضان) عنوان دوم اين اثر است كه به اهميت رمضان و وجه تسميه آن و احكام روزه دارى و آثار جسمى و روحى آن و مجازات روزه خوارى مى پردازد. (تقوا فلسفه روزه) عنوان سوم اين نگارش است; مخاطب از نقش روزه در پا گرفتن تقوا و رشد و بالش آن در آدمى و اهميت تقوا و بحث لغوى و كانون آن و صفات متقين آگاه مى شود, همچنين از آثار بى تقوايى و آثار سازنده تقوا مطلع مى گردد, آثارى كه نگارنده آنها را در سه اثر جمع كرده كرد: فكرى و فرهنگى; اخلاقى و تربيتى; مادى و معنوى.
عنوان چهارم (ابوطالب, مؤمن قهرمان) است كه به وفات جناب ابوطالب در هفتم رمضان و سعى و اهتمام وى در رشد و نمو دين اسلام مى پردازد. (خديجه همسر پيامبر) مطلب بعدى اين نوشته است, بزرگ بانويى كه با همه توان در ترويج اسلام كوشيد و در دهم رمضان از دنيا رخت بربست. (مسيح منادى صلح و…) ششمين مبحث اين كتاب مى باشد, پيامبرى كه به ارشاد و هدايت مردم پرداخت و به آمدن پيامبر اسلام بشارت داد و در سيزدهم رمضان انجيل بر وى نازل شد. عنوان هفتم (امام
مجله هاى پژوهشى
انديشه حديث
شماره11 و12, پاييز و زمستان83
بررسى ساختارى تفسير فى ظلال القرآن; روش شناسى تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين; مشايخ اجازه و…. انديشه حوزه
سال11, شماره1 و2(پياپى51و52), فروردين ـ تير84
(تجربه دينى و ماهيت معرفت شناسى)
تجربه دينى, اهميت و جايگاه آن; اصول و مبانى تجربه دينى و عرفانى در اسلام; ماهيت شناسى تجربه دينى; تجربه دينى و مسأله واقع نمايى; اعتبار تجربه دينى در توجيه باورهاى دينى; تجربه دينى بر اساس نظريه رودولف اتو و ريچارد سوئين برن و…. آينه ميراث
سال2, شماره2 (پياپى27) زمستان84
خاستگاه اخلاق پژوهش; فهرست نويسى: تنها يكبار; نجيبى سخنور از كاشان; كشف المحجوب هجويرى; زبان فارسى فرارودى (تاجيكى); شيخ شير محمد همدانى; خدمتگزار صادق ميراث شيعه و…. پاسدار اسلام
سال24, شماره284, مرداد84
دانستنى هايى از قرآن; سخنان معصومان(ع); ويژگى هاى نظام اسلامى; امامان(ع) حاملان كتاب خدا; روش هاى تربيت در نهج البلاغه; مصحف فاطمه(س); امام خمينى و انقلاب مشروطه و….
پاسدار اسلام
سال24, شماره285, شهريور84
نسبت حق و تكليف در آموزه هاى اسلامى; امامان(ع) اوصياء حق پيامبر(ص); دولت جديد و رويكرد عدالت محورى; روش تربيت مجرمان و گناه كاران; ويژگى هاى تبليغى پيامبر اسلام(ص) در قرآن; جستارى درباره كنيه ها و لقب هاى حضرت عباسى(ع) و…. پژوهش
سال3, شماره12, خرداد و تير84
اقتراح, عراق: داشته ها و بايسته هاى پژوهشى; بحران جهان معاصر از ديدگاه شهيد سيد محمدباقر صدر; عراق: روحانيت و تبليغ دين در گفتگو با سيد عمار حكيم; بررسى و نقد نظريه پردازى غرب درباره انقلاب اسلامى و…. پژوهش هاى ادبى
سال2, شماره6, زمستان82
زمان در داستان هاى جريان سيال ذهن; كاربست رويكرد پسامدرن در داستان; ريخت شناسى هزار و يك شب; درجه معيارى گونه معيار فارسى; موسيقى بيرونى در شعر م. سرشك; زبان, درون مايه و نظام ويژه ادبيات و…. پيام حوزه
سال10, شماره3و4 (پياپى39و40)
حوزه و ارتباطات و آينده تبليغ; آسيب شناسى تربيت دينى جوانان; روان شناسى تبليغات; جامعه شناسى و تبليغ; تبليغ دين در جهان معاصر, حوزه و تبليغ; دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه و…. پيام زن
سال14, شماره6 (پياپى162), شهريور84
سراب كفر و دنياگرايى; حقوق شوهر, همسان حقوق زن, يا بيشتر; بازخوانى هويت زنانه; مردم سالارى, آزادى و منع بى حجابى; مشاركت اعضاى خانواده در تصميم گيرى ها; تازه هاى پژوهش و…. جهان كتاب
سال10, شماره5 (پياپى197), شهريور84
پيرامون باطنى گرى (نقدى بر (مكاتبات هانرى كربن و ولاديمير ايوانف); ساده انگاشتن تصحيح متون (نقدى بر شاهنامه لكى); چراغ شعر: شعر معاصر ايران; تازه هاى بازار كتاب و…. حوزه
سال21, شماره6 (پياپى126), بهمن و اسفند83
پرتوى از روح و انديشه رخشان; مصاحبه با حضرت آيت الله حاج سيد على آقا محقق داماد; شيخ عبدالكريم حائرى و سامان دادن به تبليغات دينى; رفتارشناسى سياسى آيت الله حائرى; فهرست موضوعى سال21. حوزه اصفهان
شماره14, زمستان83
(ويژه اخلاق)
اخلاق اسلامى: ضرورت بازكاوى و بازانديشى; مفاهيم دينى ـ اخلاقى سازمان يافته در قرآن; تكثر در آراء اخلاقى علامه طباطبايى; جريان شناسى اخلاق قرآن مدار در جهان عرب; تربيت يا تزكيه, چالشى بزرگ در اخلاق اسلامى; زبان شناسى و اخلاق عرفانى; دين و اخلاق; حيات معنوى و رويه سلوكى علامه ميرزا ابوالهدى كرباسى و…. راهبرد
شماره36, تابستان84
پاى بندى ما به رژيم هاى عدم اشاعه, از موضع باورمندى ماست; جهانى شدن ارتباطات و تهديدهاى امنيت ملى; تنگناهاى اتحاد استراتژيك بين ايران و روسيه; دين در قلمرو علوم انسانى; جايگاه مجمع تشخيص مصلحت كجاست؟ تقليل علمى, دشمنى يا دوستى!; مك اينتاير و بحران اخلاق مدرنيت و…. شيعه شناسى
سال3, شماره9, بهار84
ميزگرد علمى: عقل و عقل گرايى در انديشه شيعى; ولايت تدبيرى در فقه سياسى شيعه; على(ع) از ديدگاه مولوى در مثنوى معنوى; عالمان شيعه; تأثير تشيع در همسرگزينى; سازمان وكالت در سيره امامان شيعه(ع); تشيع آمريكا و تأثيرپذيرى از عوامل خارجى و…. صنعت چاپ
سال23, شماره277, شهريور84
اخبار كبالت; نگاه كارشناسى به بيمه چاپخانه ها; نگرش ها, رفتارها و فضاهاى فرهنگى ايران; پيام هاى فردا براى تكنولوژى هاى امروز; واژگان حرفه اى رسانه ها; تازه ها, كتابخانه و…. طلوع
شماره12, زمستان83
(ويژه نقد آراى دكتر ذهبى)
نقد مبانى و روش هاى تفسيرى در كتاب (التفسير والمفسرون); بررسى آراى ذهبى درباره (تأويل); نقد آراى ذهبى در مورد (تأثير مكتب فقهى و اصولى شيعه در تفسير قرآن); روش تفسير عقلى و نقد ديدگاه هاى ذهبى; آشنايى با شخصيت و آثار دكتر محمدحسين ذهبى و…. فرهنگ جهاد
سال10, شماره1 (پياپى37), پاييز83
نماز و امنيت; منشور عفاف; فرهنگ سازمانى جهاد; توبه, بازگشتى عارفانه; راز جاودانگى قيام سرخ عاشورا و…. فرهنگ و هنر خراسان
(ويژه نامه زنان 1384)
احكام فقهى و حقوقى ازدواج زنان با غير مسلمانان و اتباع بيگانه; زن: منبع الهى انرژى, دستيار پروردگار; ديدگاه فردوسى درباره زن; زن در شاهنامه فردوسى; زن در چشم انداز هنر معاصر; معرفى تعدادى از سايت ها و سازمان هاى دولتى و غير دولتى زنان و…. فصلنامه پژوهشى
شماره24, زمستان83
نقش رئيس جمهور در اجراى قانون اساسى; تاريخچه تدوين قانون مدنى; شرايط رأى قابل اعاده دادرسى در آيين دادرسى مدنى جمهورى اسلامى ايران و فرانسه; رشد عقلانى و حقوق جنايى و…. فقه
سال12, شماره43, بهار84
پيوند قرآن و سنت در افق سه نگاه; پاسدارى از نقش اجتهاد; عناصر تعيين كننده در حل مسائل مستحدثه; بازشناسى نهاد حريم; مكتب اصولى امام خمينى; نگاهى به تلاش ها و راه حل ها براى رفع مشكل رؤيت هلال و…. فقه اهل البيت(ع)
السنة العاشرة, العدد السابع والثلاثون, 1426هـ/2005
البيعتان في بيعة واحده; نظرية السنة في الفكر الامامي; دور العرف و السيرة في استنباط الأحكام; مشهورات لا اصل لها; تقرير حول جامعة آل البيت(ع) العالمية و…. كتابدارى و اطلاع رسانى
شماره4 (پياپى28), زمستان83
پست مدرنيته و علوم كتابدارى و اطلاع رسانى; نمايه سازى سلسله مراتبى مدارك ساخت يافته; نگاهى نوين به تقسيم بندى داستان هاى واقعى در ادبيات كودكان و نوجوانان; مديريت مجلات الكترونيكى در كتابخانه ها; ميراث دانشگاهى علم كتابدارى و اطلاع رسانى; منابع و فرصت ها و…. كتاب ماه ـ دين
سال7ـ 8, شماره91ـ92, ارديبهشت و خرداد84
ابوعلى الجبائى و كتاب المقالات; خداشناسى از ابراهيم تاكنون; پژوهشى درباره مقاصد شريعت; اديان شرقى در كافر كيشى رومى; چند رساله ارزشمند در علم درايه; حاكم حبشى و كتاب السفينة الجامعة; صلح جهانى در سايه صلح اديان و…. مجله دانشكده علوم انسانى دانشگاه امام حسين(ع)
سال13, شماره55, بهمن و اسفند83
(ويژه صهيونيسم (مبانى و رخدادها))
بازخوانى نئوآنتى سميتيسم مبتنى بر آنتى سميتيسم; صهيونيسم, تروريسم, بررسى نقش تروريسم; نظاميان و سياست در اسرائيل; ديوار حائل, گذشته, حال و آينده; گاه شمار روابط اعراب و اسرائيل2004ـ 1947 و…. مسجد
سال14, شماره91, تير84
تحليل: اهداف آمريكا از حضور در خاورميانه; معيار مبارزه ائمه(ع) با مفاسد اجتماعى; كنكاش: پژوهش هاى روزآمد اجتماعى; تبيين: مسجد, نمازجمعه و ميثاق با ولايت; محاق: بايسته هاى تعامل دين و دولت; مأخذشناسى: كتاب شناسى مسجد; معرفى كتب; معرفى نشريات و…. مشكوة
شماره86, بهار84
مجلات علمى و مقالات غير تحقيقى; داورى در انديشه هاى علامه حلى و ابن تيميه در زمينه آيات نازل شده در شأن اهل بيت(ع); نقدى بر تاريخ گذارى قرآن از ديدگاه برخى خاورشناسان; بازگشت به خدا, برآيند خوف و رجا; روش تاريخ نگارى در مجمل التواريخ و القصص; جايگاه كلامى نظريه فطرت در انديشه استاد مطهرى و…. معرفت
سال14, شماره6, شهريور84
حق توسعه كشورهاى در حال توسعه; حقوق بشر از ديدگاه اسلام و غرب; اقليت ها و حقوق آنها در اسلام; تاريخ فقه و حقوق; اعتبار امر قضاوت شده و…. ميقات الحج
السنة12, العدد23, محرم, جمادى الثانيه, 1426هـ
الحج, رموز و حكم(2); حقيقة الاحرام فى كلمات الفقهاء; الذكر في الحج; حذيفة بن اليمان; الحج في گلستان السعدي الشيرازى; الرحلة الحجية لصاحب الذريعه آغا بزرگ الطهرانى(ره) و…. نامه قم
سال6, شماره25و26, بهار و تابستان83
تبيين تلقى هاى نوين در رابطه دين و تجدد; اصول و مبانى سياست از ديدگاه امام على(ع); وضعيت فرهنگ عمومى روستائيان قم; تاريخ سياسى قم و…. نمايه
سال15, شماره167, تير84
سال15, شماره168, مرداد84
فهرست مقالات, نقد آثار, گفتگوها, تحليل ها و گزارش هاى مندرج در روزنامه ها و نشريات علمى و فرهنگى ايران. هفت آسمان
سال 7, شماره25,بهار84
رونق دين دارى; ميراث زرتشت, پيام آور راستى; پولس و شريعت; الاهيات طبيعى; متون دينى هند; سير تحول تاريخ و انديشه بودايى; فنا و نيروانه; تصوف و حيات معنوى در تركيه; آشنايى با دانش فلسفه دين; دين به مثابه وسيله اى ماهرانه; دانش نامه دين و….
اخبار
درگذشتگانآيت الله صدّيقين
فقيه بزرگوار و عالم عامل حضرت آيت الله آقاى حاج شيخ محمدتقى صديقين اصفهانى يكى از علماى مشهور حوزه علميه قم به شمار بود.
فقيد سعيد در سال 1342ق در اصفهان زاده شد. در سال 1360ق مقدمات علوم را در زادگاهش فرا گرفت و سال بعد به قم آمد, اما به دليل بيمارى به زادگاهش بازگشت و سطوح را نزد حضرات آيات خادمى اصفهانى, شيخ محمدحسن عالم نجف آبادى, شيخ هبةالله هرندى و سيد على اصغر برزانى فرا گرفت. در 1365ق براى بار دوم به قم آمد و بخشى از كفايه را در محضر آيت الله مرعشى نجفى و بخش ديگر را نزد آيت الله سيد زين العابدين كاشانى بياموخت. سپس به درس زعيم اعظم آيت الله العظمى بروجردى حاضر شد و همزمان در دروس حضرات آيات سيد محمدتقى خوانسارى و سيد محمد محقق داماد حضور يافت و پس از مرحوم خوانسارى, چند ماهى به درس اصول آيت الله اراكى نيز حاضر شد. پس از وفات آيت الله بروجردى, حدود دو سال به دروس آيات عظام امام خمينى, گلپايگانى و شريعتمدارى رفت و همزمان شرح منظومه را هم از علامه طباطبايى بهره گرفت. در ايام تعطيلات حوزه علميه قم به اصفهان مى رفت و در ابحاث حضرات آيات شيخ مهدى نجفى, حاج آقا رحيم ارباب و سيد عبدالله ثقةالاسلام حاضر مى شد و مبانى علمى اش را استوار مى ساخت. در سال 1382 پس از وفات آيت الله حاج آقا روح الله كمالوند خرم آبادى و به خواست امام خمينى براى اداره حوزه كماليه به خرم آباد رفت و به تدريس خارج فقه و اصول و تأليف پرداخت و پس از چهار سال به قم بازگشت و به تأليف و تدريس اشتغال ورزيد. آن مرحوم در دفاع از حقيقت و مكتب اهل بيت(ع) سرى پر شور داشت و در مقابل كژى ها و ناراستى ها برنمى تافت و در همين راستا تأليفاتى به يادگار نهاد. شريف رازى در باره اش مى نويسد (… از علماى بزرگوار و فضلاى عاليقدر و مبرزين شاگردان آيت الله العظمى بروجردى و داراى مقام علم و كمال و واجد مراتب اجتهاد و فقاهت و مورد وثوق مراجع حاضر و گذشته است…) (شريف رازى, گنجينه دانشمندان, ج2, ص190). متواضع و فروتن و صاحب خُلق خوش و زهد و تقواى فراوان بود و هر شب پنجشنبه مجلس موعظه برگزار مى كرد و خود به منبر مى شد و در پايان به ياد اهل بيت(ع) مرثيه مى خواند و مى گريست. آثار چاپى وى عبارتند از:
توضيح المسائل; معيار الفقاهة; شرح استدلالى شرايع الاسلام ـ كتاب صلاة و حج (9جلد); حسين(ع) و پذيرش دعوت ـ نقد شهيد جاويد; الاجماع و الاخبار; تفسير آيه جلباب ـ در حدّ شرعى حجاب زنان و وجوب ستر وجه و كفّين; غناء, موضوعاً و حكماً; شطرنج و منع بازى با آن; دين و زن.
و آثار مخطوط وى هم عبارتند از: كتاب الطهارة (از دوره معيار الفقاهة); كتاب الجهاد (از دوره معيار الفقاهة); تعليقه بر جلد اول وسيلة النجاة; تعليقه بر جلد دوم منهاج الصالحين.
آن فقيه بزرگوار, در چهارشنبه بيستم محرم الحرام 1426ق (12 اسفند 1383ش) در 83سالگى بدرود حيات گفت و پس از تشييع و نماز آيت الله صافى گلپايگانى در قبرستان شيخان مدفون شد. استاد مصطفوى
حضرت مستطاب استاد حجت الاسلام والمسلمين حاج ميرزا حسن مصطفوى, يكى از مفسران و قرآن پژوهان بزرگ معاصر به شمار مى رفت. معظم له در چهارم شعبان 1334ق در تبريز در بيت فضيلت زاده شد. پدرش مرحوم آقا شيخ محمدرحيم اهرى تبريزى هم يكى از فضلاى شهر بود. فقيد سعيد پس از تحصيلات مقدماتى به تحصيل علوم دينى روى آورد و نخست ادبيات عرب را فرا گرفت, سپس در سال 1353ق (1313ش) به حوزه علميه قم مهاجرت كرد و سطوح عاليه را از اساتيد وقت فرا گرفت و پس از تكميل سطوح به درس فقه و اصول آيت الله حجت حاضر شد و بهره هاى فراوان برد. در سال 1360ق/1320ش به نجف اشرف رفت و به درس آيت الله سيد ابوالحسن اصفهانى و آيت الله شيخ محمدحسين اصفهانى حاضر شد و مبانى علمى اش را استوار ساخت و همزمان در جلسات اخلاقى و عارف بزرگ آيت الله قاضى شركت جُست. در سال 1322ش به قم بازآمد و به تحقيق و تحصيل پرداخت, در سال بعد به تهران رفت و به تحقيق و تأليف و تأسيس (مركز نشر كتاب) پرداخت و ده ها جلد كتاب ـ به خصوص در آثار قرآنى ـ را منتشر ساخت و همزمان از دانشكده معقول و منقول ليسانس الهيات را اخذ كرد. او داراى خطى بسيار زيبا بود و در استخاره, يد طولايى داشت. مرحوم رازى درباره او مى نويسد: (…چهل سال است او را مى شناسم ما رأيت منه مكروهاً و ما رأيت منه الا جميلا. فاضل كامل و عالم عامل و داراى قدس و ورع و بسيار مؤدب و متواضع است…) (شريف رازى, گنجينه دانشمندان, ج4, ص568). در آبان 1381ش ـ دهمين دوره نمايشگاه بزرگ قرآن كريم ـ از وى به عنوان خادم قرآن كريم تجليل و تكريم شد و از مقام علمى اش تقدير به عمل آمد.
سرانجام آن عالم بزرگوار در 86سالگى در روز يكشنبه پنجم تيره ماه 1384ش (20 جمادى الثانى 1426ق) بدرود حيات گفت و در غم فقدانش پيام تسليتى از سوى مقام معظم رهبرى صادر شد.
آثار چاپى اش عبارتند از: تفسير روشن (16ج); التحقيق فى كلمات القرآن العظيم (14ج); رساله معرفةالله; رساله لقاءالله; راهنماى گمشدگان; الحقايق فى تاريخ الاسلام والفتن والاحداث; الامام المجتبى, حياته و تاريخه; شرح مصباح الشريعة; مقدمه و تصحيح و فهرست رجال كشى; محاكمه و بررسى در عقايد و تاريخ باب و بهاء; اشعه نور ـ ترجمه و شرح تفسير آيه نور (نوشته شيخ هادى تهرانى); تفسير سوره حشر (2ج); تصحيح مفردات قرآن (نوشته: راغب اصفهانى); تصحيح متشابهات القرآن و مختلفه (نوشته: ابن شهرآشوب); تصحيح و تحقيق جامع الاخبار (نوشته: سبزوارى); ترجمه و پاورقى احتجاج طبرسى; قصه هاى شيرين; خودآموز قرآن مجيد; تعليمات دينى; پيرامون خاتميت و بشارات مسيح; سرگذشت يك دوشيزه شرقى; احاديث صعب امام كاظم(ع); احاديث صعب امام رضا(ع); شرح خطبه توحيديه امام رضا(ع); حكايات و سخنان بهلول; مناظره مأمون با علماى عصر; توضيح و تكميل صرف مير و عوامل.
حجة الاسلام جزائرى
استاد فن كتاب شناسى و نسخه شناسى, حضرت مستطاب حجت الاسلام والمسلمين حاج سيد محدم جزائرى يكى از فضلاى مشهور تهران به شمار مى رفت.
فقيد سعيد در 1351ق (1311ش) در نجف اشرف و در بيت علم و فضيلت زاده شد. پدرش مرحوم علامه حجت الاسلام سيد نعمت الله ـ بن سيد محمدجعفر بن سيد عبدالصمد بن سيد احمد بن سيد محمد بن سيد طيب بن سيد محمد بن سيد نوالدين بن علامه كبير سيد نعمت الله جزايرى ـ (1326ـ1362ق) از شاگردان آيات عظام شيخ محمدرضا معزى دزفولى, آقا ضياءالدين عراقى و سيد ابوالحسن اصفهانى و صاحب حاشيه بر رسائل, مكاسب و كفايه و رساله در اخبار آحاد و مورد توجه فقها و مراجع نجف بود. وى پس از اخذ مقدمات و ادبيات از والد بزرگوارش و علامه شيخ محمدعلى مدرس افغانى, سطوح عاليه را از حضرات آيات شيخ مجتبى لنكرانى, سيد محمدجعفر جزايرى مروّج, سيد على علامه فانى اصفهانى و خارج فقه را از آيات عظام حكيم و خويى فرا گرفت و در كنار آن به گردآورى كتاب هاى نفيس چاپى و خطى پرداخت و صاحب كتابخانه نفيس و ارزنده اى گرديد كه علامه شيخ آقا بزرگ تهرانى, فراوان از آن بهره گرفت و در جاى جاى الذريعه به معرفى آن پرداخت.
وى در اخراج ايرانيان از عراق به ايران آمد و در اهواز ساكن شد و به تأليف و تبليغ دين و اقامه جماعت ـ در مسجد زيتون ـ پرداخت و در پى جنگ تحميلى عراق عليه ايران در سال 1400ق به تهران آمد و فعاليت هاى علمى خويش را ادامه داد.
آثار چاپى اش ـ كه بسيار معروفند ـ عبارتند از: نابعه فقه و حديث (شرح احوال علامه سيد نعمت الله جزايرى); شجره مباركه (اولاد و احفاد و خاندان سيد نعمت الله جزايرى) ـ جلد2 آن به چاپ نرسيده است; زندگانى علامه سيد عبدالله بن سيد نوالدين جزايرى.
و آثارى مخطوطش هم عبارتند از: تقريرات درس شيخ مجتبى لنكرانى; سبد (كشكول); حاشيه بر كشف المراد; زندگى ملا فتح الله وفائى شوشترى.
(معجم رجال الفكر والادب فى النجف, ج1, ص344ـ 345)
آن عالم فرزانه در 73 سالگى در اوايل مرداد ماه 1384ش در اهواز بدرود حيات گفت و پيكر پاكش پس از تشييع و نماز آيت الله سيد محمدعلى موسوى جزايرى بر آن در بقعه متبركه على بن مهزيار اهوازى به خاك سپرده شد. ناصرالدين انصارى قمى
فرهنگيبرگزارى هفتمين دوره كتاب سال ولايت
هفتمين دوره كتاب سال ولايت با حضور عالمان, نمايندگان بيوت مراجع, فرهيختگان و محققان حوزه و دانشگاه روز پنج شنبه, ششم مرداد ماه سال جارى با معرفى آثار منتخب در موضوع اهل بيت در مشهد مقدس برگزار شد.
به گزارش ستاد خبرى دبيرخانه كتاب سال ولايت, در ابتداى اين مراسم حجت الاسلام مهدوى راد, دبير علمى كتاب سال ولايت ضمن بيان گزارشى از روند بررسى كتاب ها گفت: از 1260 عنوان كتاب شناسايى شده, 975 عنوان كتاب درباره اهل بيت(ع) در سه حوزه تأليف, ترجمه و تحقيق در سال 1383 و هشتاد عنوان كتاب بين المللى و غير ايرانى به دبيرخانه كتاب سال ولايت رسيد. در اين جريان فرهنگى هر ساله آثار نشر يافته درباره يكى از امامان(ع) كه پس از انقلاب اسلامى نشر يافته باشد ارزيابى مى شود و به آثار برتر جايزه تعلق مى گيرد; امسال آثار مرتبط با حضرت سجاد(ع) كه 205 عنوان بوده بررسى شد و آثار برتر پس از شناسايى معرفى گرديد.
حجت الاسلام مهدوى راد با اشاره به منابع انتخاب كتاب سال ولايت, اظهار داشت: پس از سه مرحله گزينش, 85 عنوان به صورت مستقيم از سوى داوران بررسى شد و مقرر گرديد كتاب هايى كه بين هشتاد تا نود امتياز بگيرند به عنوان تشويقى و كتاب هايى كه بين نود تا صد امتياز بگيرند به عنوان برگزيده مطرح مى شوند كه پس از بررسى, هشت كتاب برگزيده شدند و چهارده عنوان كتاب تشويقى اعلام گرديدند.
وى آثار تأليفى در هفتمين دوره را بيش از سال هاى گذشته دانست و تصريح كرد: متأسفانه در ميان آثار تأليفى, مخاطب همانند هميشه غياب عميقى دارد يعنى آثار غالباً به گونه اى نگارش مى شود كه فقط مورد استفاده افراد خاص و علماست.
حجت الاسلام مهدوى راد افزود: بايد براى همگانى ساختن فرهنگ دينى به مخاطب توجه كنيم, علم مرز نمى شناسد و شأن دانش و ادبيات اختصاصى نيست.
وى در پايان ضمن تشكر از معاونت فرهنگى وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى كه ابتكار به راه اندازى كتاب سال ولايت را داشت اظهار داشت: در سال هاى اخير از يك مركز, ناشر و شخصيتى كه بيشترين بخش كار خود را به ائمه اختصاص داده است تقدير گرديده كه امسال از مركز نشر معارف جهان اسلام در قم و انتشارات المكتبه الحيدريه تقدير و تشكر مى شود.
در ادامه وزير فرهنگ و ارشاد اسلامى گفت: دين امرى همراه با معنا, عاطفه و محبت است. دين جمع بين عقل و دل است كه زندگى بشر را شكل مى دهد و كتاب سال ولايت به اين دو معنا اهتمام داشته است.
وى افزود: در انتخاب كتاب سال ولايت با برجسته ترين آثار عالمان ارتباط داريم و كسانى كه ملاك داورى اند نه تنها داراى مقبوليت دينى اند, بلكه از وجاهت اجتماعى نيز برخوردارند. اين مسأله ويژگى كتاب سال ولايت است كه توانسته است راه خود را ادامه دهد.
مسجد جامعى با اشاره به برگزارى كنگره ميراث علمى و معنوى حضرت زهرا همزمان با هفتمين دوره كتاب سال ولايت اظهار اميدوارى كرد هر ساله همزمان با برگزارى همايش كتاب سال ولايت, شاهد برگزارى نشست هاى پژوهشى درباره اهل بيت باشيم و گفت: پرداختن به معارف اهل بيت امرى ستودنى است.
وزير فرهنگ و ارشاد اسلامى خاطرنشان كرد: امروز توجه به مطالعات شيعى در جهان نسبت به سال هاى دور و حتى آغازين همين فعاليت بسيار افزايش يافته است. امروز مطالعات صورت آكادميك يافته است. در برنامه بين المللى انتخاب كتاب سال ولايت در سال هاى اخير با حجم وسيعى از تأليفات مواجهيم و كارهاى جديدى را مشاهده مى كنيم.
مسجد جامعى اين نوع تأليف ها را در حوزه مطالعات شيعه اثرگذار دانست و گفت: امروز در مقايسه با سال هاى پيش نگاه به شيعيان تغيير كرده است, به عنوان مثال در افغانستان تعليمات دينى و اصول احكام شيعه در دادگاه هاى مناطق شيعه نشين پذيرفته شده است.
وى ادامه داد: بحران هاى اخلاقى در جامعه جهانى كه به بحران مدرنيته تبديل شده, سبب نگاه تازه اى به معنويت گرديده است.
وزير فرهنگ و ارشاد اسلامى با تأكيد بر همگانى ساختن فرهنگ دينى بيان داشت: براى همگانى ساختن فرهنگ دينى و جلوگيرى از مكاتب اخلاقى غير مبتنى بر وحى و دين لازم است به شكل فراگيرى به مخاطب توجه شود.
وى افزود: در طول اين چند سال تعداد آثارى كه در خصوص حضرت زهرا نوشته شده با كل آثار كه در گذشته نوشته شده است, برابرى مى كند. اما ميزان توجه به مخاطب عمومى بايد بررسى شود. لازم است دبيرخانه كتاب سال ولايت به همگانى ساختن فرهنگ دينى و فراگيرى مخاطب توجه كند و راه هاى برون رفتن از بحران مخاطب را بررسى نمايد.
وى در پايان آرزو كرد نويسندگان و علما در تأليفات خود به زندگى و فضايل اهل بيت در قالب هاى مناسب و نو و مخاطب پسند توجه كنند.
اين مراسم با سخنرانى آيت الله جعفر سبحانى به پايان رسيد. مراسم امسال با كنگره (ميراث علمى و معنوى حضرت زهرا(س)) همراه بود, از اين روى آيت الله سبحانى بحث را معطوف به شخصيت آن بزرگوار مطرح كردند.
آيت الله سبحانى گفت: آنچه كه مى تواند براى زنان كشور ما اسوه و الگو باشد ساده زيستى و ايثار حضرت زهراست. امروز جهان دنبال الگوست. شايد بتوان غير از حضرت زهرا الگوهاى ديگرى را نيز معرفى كرد ولى هركدام از يك بعد الگو هستند و تنها اين فاطمه زهراست كه در تمام ابعاد داراى كمالات است.
وى با اشاره به خصوصيات شخصيتى حضرت زهرا اظهار داشت: سخن گفتن درباره شخصيتى كه داراى بعد واحدى نيست بسيار سخت است و البته ابعاد وجودى آن حضرت بيش از آن است كه ما بتوانيم در مجالى اندك بشماريم.
آيت الله سبحانى حضرت زهرا را زنى معرفى كرد كه محدثه و عالمه است و در توضيح آن افزود: محدثه انسانى است كه شايد ملك را نبيند ولى صداى او را بشنود و شايد هم او را ببيند و هم صدايش را بشنود و اين چنين فردى از لحاظ انسانيت به درجه كمال رسيده است.
همچنين وى به بررسى آيات مباهله, تطهير و سوره هل اتى كه در شأن فاطمه و خانواده اش نازل شده پرداخت و ضمن اشاره به خطبه فدك حضرت در پايان تصريح كرد: زهراى مرضيه اولين كسى است كه با گفتار و كردار خود تشيع را تثبيت كرد.
وى در پايان با تشكر از برگزارى هفتمين دوره كتاب سال ولايت ابراز اميدوارى كرد اين برنامه در سال هاى بعد نيز ادامه پيدا كند. در پايان اين گزارش بيانيه هيأت داوران را به لحاظ اشتمال به نكات ارجمند در شناخت امامان(ع) عيناً مى آوريم.
بيانيه هيأت داوران هفتمين دوره كتاب سال ولايت
خداوند زمين و آسمان و تمامت هستى را به (حق) آفريد (وما خلقنا السموات والأرض و ما بينهما الاّ بالحق) و حق را معيار شناخت راستى و ناراستى و عامل داورى در چگونگى جريان ها و موضع ها قرار داد.
خداوند از خود در جايگاهِ معبود شايسته صفحه ذهن انسان و صحنه زندگى او با عنوان حق ياد كرد (ذلك بأنّ اللّه هو الحق) و كتاب را كه براى هدايت انسان به مقصد اعلى و مقصود والا فرو فرستاد با ويژگى (حق) وصف كرد و از رسول الله پيام آور آگاهى و رهايى و راهيابى انسان به ستيغ كرامت و معنويت نيز با واژه حق ياد كرد (انّا ارسلناك بالحق بشيراً و نذيراً).
بدين سان خداوند حق است و حق آفرين و سرچشمه حق (الحق من ربك فلا تكوننّ من الممترين), رسول الله حق است و حق مدار و حق گستر و كتابش تبلور عينى حق (نزّل الكتاب بالحق). رسول الله از پس 23 سال تلاش براى تبيين حق, نهادينه ساختن و گسترش ابعاد حق و آموزش آموزه هاى (حقّ) سرچشمه گرفته از مبدأ ملكوت از هيچ تلاشى دريغ نورزيد و به انسان همى هشدار داد كه ساحت حق را پاس دارد, حق را بشناسد و زندگى را بر پايه حق مدارى بنياد نهد و آگاهانه از اين كه فتنه آفرينان, غوغاسالاران و شبهه گستران حق را با باطل درآميزند جلو گيرد و بداند كه اگر حق رخت بربست و صحنه زندگى و صفحه ذهن انسان از حق تهى شد, پس از آن هيچ نخواهد بود جز گمراهى, ضلالت و تباهى (وماذا بعد الحق الاّ الضلال…).
بارى, رسول الله حق را شناساند و ابعاد آن را باز گفت و حق حقيقت و حق صادق و ناطق و به ديگر سخن حقِ متبلور را براى مردمان بارهاى بار معرفى كرد و براى هدايت امت و جلوگيرى از گمراهى مردمان, آينده را رقم زد و فرمود:
(على مع الحق و الحق مع على يدور حيث ما دار)
و براى ترسيم جايگاه والاى حق مدارى امامان ادامه دهندگان راه نبوى و علوى فرمود: (هم مع الحق و الحق معهم).
تا مگر انسان ها به حق بينديشند, حق بگويند و حق مدار عمل كنند و هوشيارانه از اين كه تاريكى آفرينان و جهل گستران به جاى شهد شيرين حق با فتنه انگيزى و آفريدن فضاى شبهه (شرنگ باطل) بر كامشان بريزند جلوگيرند.
اما دريغا كه آرمان والاى آن پيشواى بزرگ الهى, جامه عمل نپوشيد و سياست و در پى آن (ثقافت) به گونه اى ديگر رقم خورد و فريادهاى رعدآساى فاطمه اطهر براى جلوگيرى از ديگرسانى حق و ديگرگونى حقيقت و وارونه سازى واقع صادق در ميان غوغاسالارى سياست بازان واماند و مردمان به گفته آن بزرگوار(س) (عهد بشكستند و بار و بنه زندگى به گونه اى ديگر ببستند).
تمام تلاش اين بود كه مردمان, آن قله هاى افراشته حق را ننگرند و با آموزه هاى آفتاب گون و حق گستر و معارف درياوار (آل الله) آشنا نگردند, چنين كردند و بر اين تاريكى آفرينى بسى پاى فشردند و هرجا صدايى به حق بلند شد با آن درافتادند و شد آنچه نمى بايد مى شد.
سخن كوتاه! در مقابل, امير مؤمنان و فرزندانش و ياران برنا دل و بيدارجانشان همى بر شناخت حق و (حق مداران) و پيشوايان حق تأكيد كردند تا مگر انسان ها حقايق را از سرچشمه (آل الله) برگيرند و تشنگان حقيقت براى دستيابى به آب به سوى سراب گمراهى, باطل و حيرت نروند. حضرت موسى بن جعفر در تعليمى بيدارگر فرمود:
(هان, بدون موضع رها و سرگردان مباش, حق بگوى و گرچه هلاكت تو در آن باشد كه نجات تو در آن است و گرد باطل مچرخ, و گر چه نجات تو در آن باشد كه هلاك تو در آن است).
بدين سان هر آن كه به قلمى يا قدمى, به بيان يا بنان از حق مى گويد و معارف يكسر (حقِ) آل الله را مى شناساند و با اثرى مكتوب سيره, حيات و آموزه هاى آن بزرگواران را در پيش ديدها مى نهد پاسخگوى آن فرياد و فريادها, دعوت و دعوت ها براى احقاق حق و ابطال باطل خواهد بود و بانيان (كتاب سال ولايت) را كه اكنون (هفتمين دوره) خود را مى گذراند جز اين آهنگ و هدفى نبوده است, به ديگر سخن چنان كه بارها بر آن تأكيد شده است اين جريان فرهنگى مى كوشد تا با تكريم و تجليل از سختكوشان قبيله قلم كه با آفريدن اثرى مكتوب درباره زندگانى معارف و آثار اهل بيت به شناساندن حق و گسترش آن يارى رسانده اند در جهت هدف و يا اهداف ياد شده گامى فرا پيش نهد. سير شناسايى ارزيابى و گزينش بدين گونه است.
1. گردآورى آگهى هاى لازم درباره عناوين نشر يافته در موضوع ياد شده در سال 83 از طريق كتابخانه ملى, خانه كتاب, فراخوان گسترده از طريق رسانه هاى عمومى, كتابخانه ها, كتاب شناسى ها, فهرست ها و مجلات ويژه كتاب شناسى. گفتنى است كه امسال به لحاظ اين كه جايزه ويژه به آثار نگاشته شده درباره حضرت سيد الساجدين على بن الحسين(ع) در سال هاى پس از انقلاب تعلق يافته بود تمام كتاب هاى نشر يافته در اين سال ها درباره آن حضرت شناسايى و ارزيابى شده است.
2. رده بندى محتوايى كتاب ها براساس زندگى و معارف و آثار.
3. شناسايى 1260 عنوان كه از اين تعداد 975 عنوان كتاب هاى منتشر شده در سال 1383 در حوزه بزرگسال در زمينه سيره و شخصيت و آثار و معارف چهارده معصوم بوده و 205 عنوان در بخش ويژه به امام سجاد اختصاص داشته است. همچنين هشتاد عنوان كتاب در سطح بين المللى مورد ارزيابى قرار گرفته است. در حوزه كودك و نوجوان نيز 116 عنوان كتاب كه درباره چهارده معصوم در سال 1383 نشر يافته بود شناسايى و ارزيابى شد كه 41 عنوان كتاب به مرحله دوم و هشت عنوان كتاب به مرحله سوم رسيد.
در بخش ويژه شصت عنوان كتاب كودك و نوجوان درباره شخصيت و آثار امام سجاد شناسايى شد كه 22 عنوان كتاب به مرحله دوم راه يافت و پس از بررسى شش عنوان كتاب به مرحله سوم رسيد.
در ارزيابى اوليه هيأت داوران از بين 1260 عنوان كتاب در حوزه بزرگسالان 260 عنوان به مرحله دوم راه يافت و در مرحله بعد 85 اثر انتخاب شد و از ميان آنها در مرحله نهايى هشت اثر برگزيده شد و دوازده اثر مورد تشويق قرار گرفت. اما در بخش كودك و نوجوان بنا به نظر هيأت داوران هيچ كتابى به عنوان برگزيده يا درخور تشويق انتخاب نشد.
آثار برگزيده و تشويقى در سه زمينه تأليف, تحقيق و تدوين و ترجمه بدين شرح است:
1. امام جعفر الصادق زعيم مدرسه اهل البيت, تأليف دكتر محمدحسين على الصغير از كشور عراق (برگزيده).
2. شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق, تأليف خطيب عديم النظير مرحوم حجت الاسلام حاج شيخ محمدتقى فلسفى(برگزيده).
3. جهاد الامام السجاد, تأليف حجت الاسلام والمسلمين سيد محمدرضا حسينى جلالى(برگزيده).
4. استخراج المرام من استقصاء الإفهام, تأليف حجت الاسلام والمسلمين حاج سيد على حسينى ميلانى(برگزيده).
5. الصحيفة السجادية الجامعة, تحقيق و تدوين آيت الله سيد محمدباقر ابطحى(برگزيده).
6. موسوعة زيارات المعصومين, تحقيق و تدوين حجت الاسلام والمسلمين عبدالله رفيعى پور اصفهانى و جمعى از محققان(برگزيده).
7. دانشنامه شعر عاشورايى, تأليف سركار خانم مرضيه محمدزاده (تشويقى).
8. فهارس رياض السالكين, تأليف حجت الاسلام والمسلمين شيخ محمدحسين مظفر (تشويقى).
9. حديث برادرى در سيره نبوى, تأليف حجت الاسلام محمدرضا هدايت پناه (تشويقى).
10. راه محمد, تأليف مرحوم آيةالله حاج سيد رضا صدر (تشويقى).
11. غيبة الامام المهدى عند الامام الصادق, تأليف محقق ارجمند السيد سامر هاشم العميدى (تشويقى).
12. ليلة المبيت, تأليف محقق ارجمند غلامرضا صادقى فرد(تشويقى).
13. حكم الارجل فى الوضوء, تأليف حجت الاسلام محمد گوزل الآمدى (تشويقى).
14. جمال منتظر (ترجمه منتخب الاثر به اردو), حجت الاسلام والمسلمين مولانا نثار احمد زين پورى(برگزيده).
15. ترجمه صحيفه كامله سجاديه به فرانسه, سركار خانم فريده مهدوى دامغانى (تشويقى).
16. همگام با حسين, ترجمه محقق ارجمند جناب آقاى محمدباقر ذوالقدر (تشويقى).
17. سيره و سيماى امام حسين, ترجمه محقق ارجمند جناب آقاى جويا جهانبخش (تشويقى).
18. ترجمه صحيفه سجاديه به تركى, حجت الاسلام والمسلمين مرتضى ترابى (تشويقى).
19. ترجمه صحيفه سجاديه به فارسى, محقق ارجمند عبدالمحمد آيتى (تشويقى).
20. ترجمه صحيفه سجاديه به انگليسى, محقق ارجمند دكتر ويليام چيتيك(برگزيده).
21. از مؤسسه تحقيقاتى امام صادق(ع) به خاطر احيا و نشر كتاب ارزشمند الدر الثمين تأليف مرحوم آيت الله محقق محمدعلى مدرس خيابانى تقدير شد.
در اين دوره از مؤسسه فرهنگى مركز نشر معارف اسلامى در جهان به مديريت آيت الله حاج سيد مجتبى موسوى لارى كه در گسترش و ترويج فرهنگ اهل بيت عصمت و طهارت در جهان نقش بارزى دارد قدردانى مى شود و نيز از انتشارات المكتبة الحيدرية به پاس توليد و نشر بيش از هزار عنوان كتاب در طول يك قرن تلاش مستمر درباره فرهنگ شيعه و اهل بيت به عنوان ناشر برگزيده تقدير گرديد.
برگزاركنندگان جايزه كتاب سال ولايت نيز در لوح سپاسى كه به احمد مسجد جامعى (وزير ارشاد) دادند از وى به خاطر بنيانگذارى اين جايزه ارزشمند اسلامى قدردانى كردند. سيّد جلال الدين آشتيانى پيشكسوت عرفان و فلسفه محمد ملكى(جلال الدين)
أرَأيتَ مَنْ حَمَلُوا على الأعوادِ
أرَأيتَ كَيفَ خَبا ضِيأُ النّادى
جبلُ هَوَى لوْ خَرّ فى البَحرِ اغْتَدى
مِنْ وَقْعِهِ مُتَتَابِعَ الإزبادِ
ما كنتُ أعلَمُ قَبلَ حَطِّك فى الثّرى
أن ّ الثّرى يعْلُو على الأطوادِ1
آيا ديدى چه شخصيتى را روى تابوت به حركت درآوردند و ديدى چگونه شمع محفل ما خاموش شد, كوهى فروريخت كه اگر به دريا مى ريخت آن را به هيجان مى آورد و دريا از سنگينى آن, انبوهى از كف را بر ساحل خود مى راند; من پيش از آن كه خاك, تو را دربرگيرد باور نمى كردم كه خاك مى تواند بر كوه ها شرف يابد.
شب هاى بلند تنهايى استاد كه مونسى جز كلمات نداشت ـ خدا نيز كلمه است ـ به پايان آمد, شب هايى كه ترنُم مكاشفات او در خلوت تنهايى خويش وى را از بازگشتن به عالم طبيعت بازمى داشت و سوز مناجاتش در شبانگاهان تا به حريم فلك زبانه مى كشيد و شررى بر دل و جان ساكنان فلك مى انداخت كه گويى از دست ساقى سرمدى جامى برگرفته اند.
شب آمد كه نالد عاشق زار
گهى از دست دل, گاهى زدلدار
شب است آشوبِ رندان نظرباز
شب است آهنگ بزم عشقِ دمساز2
خوشا به حال آن جان سوخته اى كه عمرى در خلوت خود بال و پر زد و جان شيفته اش, كه مالامال از حكمت الاهى بود, چنان شعله ور شد كه شعاع شعله وجودش روشنى بخش رواق انديشه انديشمندان شد. آزاده مردى كه در راه تحقق بخشيدن به اهداف خويش از تمام لذايذ دنيا چشم و دل فروبست و براى متاع دنيا مدح هيچ حاكمى نكرد و با وجود مشكلات گوناگونى كه داشت دست نياز به سوى هيچ كسى دراز نكرد, 3 آن دستانى كه حدود پنجاه سال قلم زد و به جز واژگان حكمت و عرفان, هيچ واژه اى ننگاشت. سيدُ الاحرار, آشتيانى حكيم, هيچ گونه عُلقه اى به مظاهر فريبنده دنيا نداشت و از هر تعيّنى بيزار بود.
غلام همت آنم كه زير چرخ كبود
زهر چه رنگ تعلق پذيرد آزاد است
اگر تخته پوست فلسفه و عرفان را پهن مى كرد رونق بازارش از بسيارى بيشتر بود كه بود, چرا كه علماً و عملاً پهلوان اين ميدان بود, اما هيچ گاه به اين كار راضى نشد, اگر هم كسى دست ارادت به سوى او دراز مى كرد آن هم به جهت عظمت و روح لطيف و دانش بى نهايت او بود. از خودنمايى اِبا داشت, با اين كه كمتر كسى همانند او هوشيار بود. اين درسى است كه اين تنديس فلسفه و عرفان به ديگران داد و سخاوتمندانه دستاورد علمى و عرفانى گرانبهاى خود را در اختيار نسل هاى پس از خود به يادگار گذاشت.
او قلندرى بود كه عمرى قلندرى كرد, ولى هيچ گاه لباس تقواى ظاهرى به تن نكرد و به راستى از دنيا و مافيهاى آن گريزان بود. زاهدى بود كه زهدش مبتنى بر شريعت و آيين خدا بود كه ظاهربينان را باور كردنى نبود, ولى شاگردان و كسانى كه او را مى شناختند از زهد و دنياگريزى او حقيقت و كمال انقطاع را مى آموختند. گاهى از هياهوى بى خردانِ بى ذكر و فكر دلش به تنگ مى آمد, ولى هيچ گاه زبان به شِكوه و شكايت نگشود. هر از گاهى زبانش تند مى شد و كلامش عريان, ولى تندى زبانش و عريانى كلامش هميشه عالم نمايان ظاهربين و قشرى مذهبان را نشانه مى گرفت كه براى لقمه نانى يا تصاحب پُست و مقامى ننگ هرگونه مدحى را به جان مى خرند. آيا اينان نمى دانند دنيا بسان سراب و آب نماى دروغ و غير حقيقى است كه هر كسى آزمند و دوستدار آن باشد در رنج مى ماند. آن گاه كه در اين زندگى حريّت نباشد باده مرگ گواراتر از هر چيزى است.
استاد علامه سيّد جلال الدين موسوى آشتيانى به سال 1304 شمسى4 در آشتيان به دنيا آمد و در دوازده سالگى دوره ابتدايى را در دبستان خاقانى آشتيان به پايان رساند و چند سالى هم در نزد دو تن از روحانيان5 آن ديار, گلستان سعدى, بوستان, منشآت قائم مقام, ديوان حافظ, منشآت اميرنظام گرّوسى, نصاب الصبيان و جامع المقدمات و قسمتى از شرح سيوطى و دره نادرى و خط و مقدارى رياضيات را فراگرفت. پس از اين دوران, جهت ادامه تحصيل در دبيرستان عازم تهران مى شود, ولى ميرزا احمد آشتيانى او را از اين كار بازمى دارد و مى فرمايد: (عمر خود را ضايع نكن, شايسته است كه به قم برويد و به تحصيل علوم قديمه بپردازيد). استاد نيز بنا به سفارش ميرزا احمد به سال 1323 يعنى در نوزده سالگى عازم حوزه علميه قم مى شود6 و پس از پايان دوره سطح در درس خارج فقه و اصول حضرت آيت الله العظمى بروجردى7 ـ آن فقيه فهيم ـ حاضر شد و همزمان مدت هشت سال تمام از حكيم الاهى حضرت علامه طباطبايى الاهيات شفا و اسفار الأربعه و قريب يك دوره اصول فقه و قسمتى از تفسير قرآن را فراگرفت. 8 پس از اين دوره به سفر انفس و آفاق پرداخت. در قزوين از محضر پر فيض آيت الله سيد ابوالحسن رفيعى قزوينى سفر اسفار را آموخت و سپس در سال 1336 جهت تكميل علوم نقلى راهى نجف شد. 9 مدت دو سال از محضر آيات عظام حكيم و عبدالهادى شيرازى به ويژه محقق عظيم الشأن آيت الله العظمى ميرزا سيد حسن بجنوردى بهره مند شد. 10 در همين زمان سختْ بيمار شد و به ناچار به ايران بازگشت. پس از مداوا در تهران مدتى به حوزه درس اسفار حكيم محقق ميرزا احمد آشتيانى و مدتى نيز به طور متفرقه به درس ميرزا مهدى آشتيانى راه يافت.
استاد به سال 1338ش آهنگ ارض ملكوتى رضوى كرد و در آن ديار در حدود پنجاه سال به تصنيف و تدريس فلسفه و عرفان در حوزه و دانشگاه فردوسى مشهد (دانشكده الاهيات) پرداخت11 و اين دوره بحق دوره پر بار عمر آن حكيم الاهى است12 كه حاصل آن صدها كتاب و مقاله فلسفى ـ عرفانى است, كه نظير آن را در هيچ يك از تأليفات مدعيان فلسفه و عرفان عصر حاضر نمى توان يافت و ديگر خيل شاگردانى است كه در كشور پهناور ايران پراكنده اند و حتى از كشورهاى ديگر نيز به درس آموزى به خدمت استاد مى رسيدند. 13 همين تأليف ها و تدريس متون عالى از وى شخصيت عظيم جهانى ساخته بود, متونى كه تدريس و فهم آنها فيلسوف و عارفى چون حكيم آشتيانى را شايسته و بايسته بود. دريغا كه با رفتن اين حكيم الاهى دوران غريبى اين اوراق دوباره فرارسيد تا حكيمى و آشتيانى ديگرى و استاد در اين باره مى فرمايد: (و اگر كسى مى توانست عبارات شِفا و حكمة الاشراق سهروردى درس بدهد شق ّالقمر كرده بود )14 و در جاى ديگر به گونه اى صريح تر مى فرمايد: (با كمال تأسف چراغ فروزان حكمت متعاليه و عرفان كه به دست لرزان افراد نادر از اكابر علماى اماميه تا اين اواخر اطراف خود را روشن مى نمود رو به خاموشى رفت; در عصر ما استاد وارد در عرفان كه از عهده تدريس آثار عرفانى برآيد وجود ندارد و در حكمت و فلسفه نيز جز عده بسيار معدود كسى باقى نمانده است, چرا كه محيط موجودْ مستعد و آماده براى پرورش شاگرد نمى باشد و اگر به نام درس فلسفه و تصوف حوزه اى ديده شود بايد چيزى شبيه كاريكاتور تلقى شود). 15 اين دردها سينه فراخش را به درد آورده بود. در راه ترميم اين دردها حدود پنجاه سال شب ها را تا به صبح نخوابيد و تارهاى وجودش نغمه هاى حكمت و عرفان را نواخت.
سلامُ اللهِ ما كَرَّ اللَّيالى
و جاوبَتِ الْمَثانى وَالْمَثالى16
او عمرى را با حكمت و عرفان زندگى كرد, وجوه حكمت (لفظى, كتبى, ذهنى و عينى) در دل و جان او ريشه كرد و از او حكيمى جامع ساخت, مرتبه اى كه هر قلندرى توان دستيابى به آن را نداشت.
هر كه شد محرم دل در حرم يار بماند
وآن كه اين كار ندانست در انكار بماند
سرانجام آن سواركار بزرگ و بى نظير حكمت و عرفان پس از هشتاد سال به هنگام بانگ نيم روز چهارشنبه سوم فروردين ماه 1384 از سمند خود پياده شد در حالى كه آن را با بيدارى شبهاى بلند و تنهايى خسته كرده بود.
زندگى علمى حضرت سيّد جلال الدين آشتيانى را مى توان به دوره تحصيل و تدريس و تصنيف تقسيم كرد; دوره تحصيل از آشتيان شروع مى شود و به تهران نجف و قم ختم مى شود. اين دوره, دوره درس آموزى استاد است كه قلمى كردن اين دوره از گنجايش اين مقاله بيرون است, ولى دوره مهمى كه بيشتر آثار او هم مربوط به همين دوره است دوره اقامت استاد در ارض اقدس رضوى است. در واقع اين دوره كه در حدود پنجاه سال از عمر با بركت استاد را شامل مى شود دوره تدريس و تصنيف است و به نظر مى رسد به اين دوره بايد بيشتر توجه شود, گرچه سراسر زندگى آن بزرگمرد درس و الگوى كامل براى جويندگان علم و معرفت است.
مشهد آن ارض ملكوتى ميزبان هشتمين قطب عالم امكان است. جارالرضا بودن بزرگ ترين سعادت و افتخار هر كسى است. علامه آشتيانى به آن ديار پا مى گذارد تا چراغ حكمت علوى و فلسفه الاهى را كه در آن ارض اقدس به خاموشى گراييده بود با تدريس منظومه, اسفار, شواهد الربوبيه و شرح فصوص قيصرى جانى دوباره بخشد.17 آشتيانى و مكتب مشهد
علامه آشتيانى در تبيين سير تاريخى ماجراى ضد فلسفه در مشهد چنين مى نويسد: (الآن در حوزه قم زمينه مناسب براى تدريس و كار در فلسفه هست, در مشهد اين طور نيست. مرحوم آقاى ميلانى را به جهت اين كه شاگرد مرحوم آقا شيخ محمدحسين اصفهانى فيلسوف بوده, با اين كه شيخ محمدحسين اصفهانى از زهاد درجه اول زمان خودش بوده است مورد توهين و اذّيت قرار دادند. اين مخالفت با فلسفه در مشهد تاريخچه اى دارد و آن برمى گردد به زمان آقا ميرزا مهدى اصفهانى كه شاگرد ميرزا حسين نائينى بوده است. او ابتدا همان طريقه آخوند ملا حسينقلى همدانى و بهارى و كشميرى را انتخاب مى كند… او پيش ميرزا احمد آشتيانى شواهد الربوبيه مى خواند, امّا فهم مطالب فلسفى براى او از اصعب امور بود, پس از همه اين مراحل به دليل فاقد توانايى فهم اين متون از عرفان و فلسفه سرخورده مى شود و به جان فلسفه مى افتد). 18
در جايى ديگر مى فرمايد: (الآن مشهد شش هزار نفر طلبه دارد, ولى عده اى هم منع مى كنند و مى گويند فلسفه نرويد كفر است و يك مكتب خاصى براى خودشان دارند و هر چيز جز آن را طرد و تخطئه مى كنند. حقير در ضمنِ نقد و ردّ تهافت الفلاسفه, آثار رب النوع19 آنها را مورد نقد قرار مى دهم تا معلوم شود اين جماعت با چيزى كه آشنا نيستند معارف ائمه است ). 20
به هر حال, علامه آشتيانى نزديك به پنجاه سال در چنين حوزه اى به تدريس فلسفه و عرفان اشتغال داشت و آن هم, تدريس آن حكيم الاهى كه به حق عنوانِ مدرس عرفان و فلسفه تنها بر او شايسته و بايسته است. او تنها و يك تنه در مقابل اين افراد ايستاد و اگر نبود عظمت و جامعيّت و اخلاص علمى آن درخت تناورِ فلسفه و عرفان, كه به راستى جلال حكمت و عرفان است, مقاومت و ادامه راه ممكن نمى شد. او كه به ظاهر يك فرد بود, ولى در واقع هزاران تن, فلسفه را در آن حوزه مبارك از غربت نجات داد, همان گونه كه سقراط در يونان چنين كرد.
فَرُبّ ألوفٍ لا تُماثِل واحداً
ورُبّ فريدٍ قد يكون ألُوفاً
با توجه به آن وضعيّت حتى پس از انقلاب قسم مى خورند كه (ما نمى گذاريم كسى كه (آشتيانى) تحت عنوان فلسفه به مرحوم مجلسى اهانت مى كند آب خوش از گلويش پايين برود و راحت زندگى كند;21 يا رياست دانشكده الاهيات كه به پاس خوش خدمتى به پست هاى مادى دنيوى رسيده بود, زمينه بازنشستگى اجبارى استاد را فراهم مى كند; در گزارش كار خود اين كار را از افتخارات دوران تصدى رياستش قلمداد مى كند و به خيال خود محيط دانشكده را از وجود ايشان منزه كرده است). 22
حال استاد با آن وضع اسفناك و دردآور, حدود دويست عنوان كتاب, رساله يا مقاله تصنيف و تأليف يا احيا مى كند23و در دو مركز علم و دانش, دانشكده الاهيات دانشگاه فردوسى و مدرسه علميّه امام جعفر صادق24 به تدريس مى پردازد. اين نيست جز توفيق و همراهى حضرت حق و درستى راه و اخلاص در عمل و صلابت ايمان و از همه مهمتر سفارش استادش حضرت علامه طباطبايى مبنى بر اين كه "چراغ فلسفه سنتى را روشن نگه دارد).
ولو لا اللطف والإحسان منه
لما طابَ الحديث ولا الكلامُ
وكل لطيفةٍ وظريف معنى
أستاذى فيه والله الأمامُ آثار قلمى, حكيم احياگر
بيشترين آثار حضرت استاد در دوران تدريس, تأليف شده است و دوران تحصيل استاد كه خود داستان ديگرى دارد كه به يقين درس بزرگى براى طالبان علم و دانش است كه بسى خواندنى و شنيدنى است و نورانى ترين چراغ راه رهروان اين راه است و بيشتر اين آثار حاصل و نتيجه همين دوران تحصيل است. خود استاد در اين باره مى فرمايد: (حقير ايامى كه در حوزه پر فيض قم موفق به تحصيل علوم اسلامى بود, مشكلِ علمى كتاب هايى را كه قرائت مى نمود مى نوشت. به همين مناسبت طى ده سال از ايام تحصيل را كه به دروس عاليه اشتغال داشتم, مطالب زياد و مفصلى در فلسفه و عرفان و فقه و اصول و كلام تهيه نمودم. كتاب هايى را كه در ايام اشتغال به تدريس فلسفه و عرفان اسلامى در دانشگاه مشهد و مدرسه علميّه امام صادق(ع) چاپ و منتشر كردم و يا آماده براى انتشار دارم, محصول و نتيجه زحمات طاقت فرساى آن ايام پر فيض طلبگى است, ايامى كه با عشق بى حدّ و نهايت و خلوص ايمان و عقيدت از براى كسب فيض به محضر اساتيد عالى مقام, كه بعضى از آنها در قيد حيات و برخى چهره در نقاب خاك كشيده اند, حاضر مى شدم. كسانى كه از فلسفه و تصوف اطلاع كافى دارند و به حاق ّ مسائل علمى مدون در كتاب هاى فلاسفه و عرفا رسيده اند مى دانند كه تحرير و تأليف اين قبيل از كتاب ها چه اندازه صرف وقت و دقت و مطالعه لازم دارد ). 25
سيدنا الاُستاذ تمامى عمر با بركت خود را صرفِ تحقيق و پژوهش در آثار, افكار و احوال حكيمان و فيلسوفان بزرگ اسلامى نمود و حال آن كه خود از برجستگان اين جماعت بود. او تمام عمر خويش را وقف احياى آثار و تصنيفات فلسفى و عرفانى نمود و حتى تحت هيچ شرايطى حاضر نشد كه بخشى از وقت خود را صرف تشكيل خانواده و ازدواج كند,26 با اين كه آن حالت تجرد به ويژه در دوران اخير ـ كه سن آن جناب به بالاى هفتاد رسيده بود ـ روزگار سختى را بر ايشان تحميل كرده بود و لطافت روحى خاص استاد نيز دشوارى اين دوران را صد چندان كرده بود.
علامه آشتيانى شارح بزرگ و بى بديل حكمت و عرفان در بين نحله هاى موجود مكتب صدرايى را كامل تر از بقيّه مكتب هاى فلسفى مى دانست. اگر روزگارى همه آن نظريات عميق و دقيق و اصولى كه در فلسفه و عرفان تبيين و تأسيس كرده در يك كتاب تدوين شود خود نمايانگر عُمق انديشه و مكتب فلسفى و عرفانى استاد خواهد بود و آن گه مكتب و استقلالِ فكر و انديشه خود را نشان خواهد داد و روش ذوقى و عرفانى و فلسفى او نمايان خواهد شد. او با شرح و نقد عالمانه سه مكتب فلسفى مشاء, اشراق, حكمت متعاليه و شرح و نقد عرفان نظرى ـ كه همه نشان دهنده تسلط كامل او بر مبانى همه مكاتب فلسفى و عرفانى است ـ ثابت كرد كه در پى كشف و وصول به حقيقتى است كه نظام معنوى عالم هستى بر آن استوار است. آشتيانى آثارى بس ارزشمند از خود به يادگار گذاشت كه بزرگ ترين دليل بر اين مدعاست و مى توان آثار مكتوبِ آن حضرت را در نُه عنوان تقسيم كرد:
ـ تصنيفات مستقل فلسفى و عرفانى.
ـ مقدمات, تعليقات و تصحيحات آثار فلسفى و عرفانى (رساله ها و كتاب ها).
ـ مقدمات, تعليقات و تصحيحات آثار فلسفى و عرفانى (مجموعه ها).
ـ پيشگفتار بر كتاب هاى مختلف.
ـ مقالات (درباره مسائل عرفانى و فلسفى).
ـ مصاحبه ها (با چندين نشريه علمى).
ـ مجموعه مقالات.
ـ نامه ها.
ـ پايان نامه ها.
نزديك به دويست اثر نوشتارى, اعم از تصنيف, تأليف, تصحيح و تحقيق و تعليق در قالب كتاب, رساله (كم برگ ـ پربرگ) مقدمه, مقاله, پيشگفتار, مصاحبه و نامه از علامه آشتيانى به يادگار مانده است. البته, بيشتر اين آثار را تصحيحات, تأليفات و مقدماتى تشكيل مى دهند كه آن استاد عظيم الشأن بر حسب وظيفه و در پى احياى آثار ارزشمند فلسفى و عرفانى نوشته اند. از اين تعداد حدود 180 عنوان چاپ و منتشر شده است. نزديك به بيست عنوان از اين آثار يا دست نوشته است يا در دست مؤسسات و اشخاص است كه سرنوشت آنها خيلى معلوم نيست.
به هر حال, سعى و تلاش ما بر اين است كه يك فهرست جامع و كامل از آثار استاد به دست داده شود و در حدّ توان هم تلاش شد. حال چقدر موفق شديم قضاوت با خوانندگان مطلع از آثار استاد است. در اين جا از همه سروران معظم, دوستداران و شاگردان آن حكيم الاهى عاجزانه تقاضا دارم اگر رساله يا مقاله و يا نامه اى از استاد سراغ دارند كه در اين مقاله نيامده منتى بر اين بنده كمترين بگذارند به گونه اى حقير يا مجله را در جريان بگذارند تا اين فهرست تكميل شود كه همانا ارج نهادن به فلسفه و عرفان و حضرت استاد است.
در اين جا ياد كرد اين مطلب هم ضرورى به نظر مى رسد كه در محافل و نشست ها و مجالسى كه حرف از آمار آثار استاد به ميان مى آيد پنجاه اثر تأليفى را براى ايشان مى شمارند كه قطعاً اين آمار اشتباه است, براى مثال اثر عظيم منتخبات آثار حكماى الهى, كه شامل 25 رساله كوچك و بزرگ از نويسندگان مختلف است يك اثر شمرده شده كه با توجه به تعدد نويسندگان و گونه گون بودن موضوع رساله ها يك اثر محسوب نمى شود و به يقين اين گونه آماردهى خطاست و ما در اين فهرست هر يك از رساله ها را يك عنوان شمرديم و درست هم همين است و با محاسبه مقاله ها و نامه هاى چاپ شده در اين رساله, حدود دويست عنوان را تشكيل مى دهد. الف) تصنيفات مستقل عرفانى و فلسفى استاد سيّد جلال الدين آشتيانى
1. تفسير سوره توحيد; عنوان رساله اى است در تفسير عرفانى و فلسفى و بيان اسرار سوره توحيد, به زبان فارسى.
2. شرح رساله نوريه در عالم مثال; عنوان كتابى است درباره عالم مُثُل و مِثال براساس آموزه هاى حكمت متعاليه و عرفان از بهائى لاهيجى به زبان فارسى.
3. شرح بر زاد المسافر; شرحى است تحقيقى و توضيحى بر رساله زاد المسافر ملاصدرا درباره معاد جسمانى براساس آموزه هاى حكمت متعاليه به زبان فارسى.
4. شرح حال و آراى فلسفى ملاصدرا; عنوان كتابى است درباره آثار, احوال, آرا و نظريات فلسفى ملاصدراى شيرازى به زبان فارسى.
5. شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم; عنوان كتابى است تحقيقى, انتقادى, تكميلى در شرح و تبيين مبانى عرفان نظرى به زبان فارسى.
6. نقدى بر تهافت الفلاسفه غزالى; عنوان كتابى است در نقد افكار و انديشه فلسفى و كلامى غزالى و رد مطالب كتاب تهافت غزالى.
7. هستى از نظر فلسفه و عرفان; عنوان كتابى است درباره مباحث وجود براساس كتاب المشاعر, به زبان فارسى. ب) مقدمات, تعليقات و تصحيحات بر آثار فلسفى و عرفانى (رساله ها و كتاب ها)
8. اثولوجيا; عنوان كتابى است درباره الاهيات براساس آموزه هاى فلسفه يونان باستان از افلوطين به زبان عربى, ترجمه اين ناعمه حمصى, با تعليقات قاضى سعيد قمى, مقدمه انگليسى از سيد حسين نصر.
9. اساس التوحيد; عنوان كتابى است در بررسى قاعده (الواحد) از ميرزا مهدى آشتيانى به زبان فارسى.
10. اصل الأصول; عنوان كتابى است درباره معناى مفهوم وجود و مسائل پيرامونى آن از ملا نعيماى طالقانى به زبان عربى.
11. اصول المعارف; عنوان كتابى است كه در بردارنده يك دوره مختصر فلسفه اسلامى از ملا محسن فيض كاشانى به زبان عربى.
12. اعجاز البيان فى تفسير أم القرآن; عنوان كتابى است درباره تفسير عرفانى و تأويل سوره حمد به زبان عربى از صدرالدين قونيوى.
13. انوار جليه در كشف اسرار حقيقت علويه; عنوان كتابى است در شرح حديث حقيقت از ملا عبدالله مدرس زنوزى, به زبان فارسى.
14. تمهيد القواعد; عنوان كتابى است در عرفان نظرى و وجودشناسى از صائن الدين على بن محمد تركه اصفهانى به زبان عربى با حواشى آقا محمدرضا قمشه اى و ميرزا محمود قمى.
15. رسالة النصوص; عنوان رساله مختصرى است در عرفان نظرى از محمد بن اسحاق قونيوى به زبان عربى با تعليقات ميرزا هاشم اشكورى.
16. شرح دعاى عرفه; منسوب به امام حسين(ع), ملا محمدعلى فاضل.
17. شرح رسالة مشاعر ملاصدرا; عنوان كتابى است درباره وجود از ملاصدراى شيرازى با شرح محمدجعفر لاهيجى.
18. شرح فصوص الحكم; عنوان كتابى است در تبيين و شرح اصول و قواعد عرفانى براساس مشرب عرفانى محيى الدين عربى از محمد داوود قيصرى رومى ساوجى به زبان عربى.
19. شرح فصوص الحكم; عنوان كتابى است در عرفان نظرى در شرح فصوص از مؤيدالدين جَندى, به زبان عربى.
20. الشواهد الربوبيه فى المناهج السلوكيه; عنوان كتابى است درباره هستى شناختى فلسفى از صدرالمتألهين شيرازى به زبان عربى.
21. قرة العيون; عنوان كتابى است در تبيين احكام وجود و ماهيت از ملا محمدمهدى نراقى به زبان عربى.
22. لمعات الهية; عنوان كتابى است درباره الاهيات فلسفى به زبان فارسى از ملا عبدالله زنوزى.
23. المبدأ والمعاد; عنوان كتابى است از صدرالدين محمد شيرازى به زبان عربى.
24. مشارق الدّرارى; عنوان كتابى است در شرح تائيه ابن فارض از سعيدالدين سعيد فرغانى به زبان فارسى.
25. مشرع الخصوص إلى معانى النصوص; عنوان كتابى است در شرح و تبيين مشكلات كتاب النصوص صدرالدين قونيوى از على بن احمد مهائمى به زبان عربى.
26. مصباح الهداية الى الخلافة والولاية; عنوانِ كتابى عرفانى است درباره حقيقت خلافت محمديه و ولايت علويه به زبان عربى از امام خمينى.
27. المظاهر الالهية فى اسرار العلوم الكماليّه; عنوان كتابى است از صدرالمتألهين صدرالدين شيرازى, درباره مبدأ و معاد به زبان عربى.
28. مكاتبات عرفانى; عنوان نامه هاي