مهمترين ركن كتاب2
فاطمى سيد حسن
عنوان هر كتاب مهمترين ركن آن به حساب مى آيد و انتخاب و صحت آن بيشترين دقت را مى طلبد. درخور ذكر است عامل اصلى راه يافتن پاره اى از ايرادها در عنوان كتاب ها ناشران و خوش نويسان هستند كه لازم است نويسندگان و مصححان به اين امر بيشتر توجه داشته باشند. هدف گردآورنده, حساس كردن و توجه بيشتر دادن پديدآورندگان به عنوان اثر است. بخش نخست اين نوشته در آينه پژوهش, شماره70, مهر و آبان 1380 به چاپ رسيد. اسرار الشهاده
اگرچه اين كتاب به اسرار الشهاده شهرت دارد, اما خود نويسنده در مقدمه مى نويسد (سمّيته باكسير العبادات فى اسرار الشهادات). تاريخ كربلاء حائر الحسين ـ رضى الله عنه ـ
نويسنده در پايان كتاب, صفحه273 نام كتاب خود را تاريخ كربلاء و حائر الحسين ذكر مى كند.
با نگاه ابتدايى وجود يا عدم وجود حرف (واو) چندان اهميتى ندارد, اما اين حرف, محل قرار گرفتن اين عنوان در فهرست ها را تغيير زيادى مى دهد. تهذيب الاخلاق و تطهير الاعراق
اخلاق ناصرى ترجمه اين كتاب است و در آغاز آن, نام كتاب طهارة الاعراق فى تحصيل الاخلاق ذكر شده كه اين عنوان صحيح تر است.1 الحُصن الحصين فى ادعية المؤمنين
(حصن) به كسر حاء درست است. الخصائص الحسينيّة
هرچند كتاب با عنوان فوق شهرت يافته, اما نويسنده در مقدمه, كتاب خود را (خصائص الحسين و مزايا المظلوم) ناميده است. المدعة الساكبة فى احوال النبى والعترة الطاهرة
نويسنده در مقدمه مى نويسد: (وسّمته الدمعة الساكبة والمصيبة الراتبة والمناقب الثاقبة والمثالب العائبة). دمع السجوم ترجمه نفس المهموم
روى جلد كتاب تنها عبارت (ترجمه نفس المهموم) درج شده است, در حالى كه مترجم در مقدمه, عنوان كتاب را (دمع السجوم فى ترجمة نفس المهموم) ذكر كرده است. ديوان الامامُ على
(الامام) مضاف اليه است و بايد مجرور شود. رسائل الامامٌ على ـ عليه السلام ـ
(الامام) مضاف اليه است و نبايد مرفوع باشد. الرسالة العلية فى احاديث النبوية
(احاديث النبوية) صفت و موصوفند و صفت و موصوف در تعريف و تنكير بايد همانند باشند, بنابراين (الاحاديث النبوية) درست است; نويسنده نيز در مقدمه مى نويسد: (مسمّى شد به الرسالة العلية فى الاحاديث النبوية). عنوان در مقدمه مصحح و در صفحه عنوان درست است. زاد المسافرين
عنوان كتاب در كهن ترين نسخه آن (زاد المسافر) است. ناصرخسرو در ديوانش از كتاب خويش اين گونه ياد مى كند:
زاد المسافر است يكى گنج مـن نثر آن چنان و نظم از اينسان كنم
همچنين مى گويد:
ز تصـنيـفـات من زاد المسـافر كه معقولات را اصل است و قانون2 الصراطُ المستقيمِ إلى مستحقى التقديم
(المستقيم) بايد از اعراب (الصراط) پيروى كند, زيرا صفت آن است. الصواعقُ المحرقةِ
صفت از اعراب موصوف پيروى مى كند و بايد (المحرقة) مضموم باشد. الطبقات الكبرى
نويسنده در مقدمه نامى براى كتاب خويش ذكر نمى كند, اما اين عنوان را در كتاب هايى كه نسبتاً قديمى اند نيافتيم, بلكه به صورت (كتاب الطبقات الكبير)3 يا (الطبقات الكبير)4 ضبط كرده اند; در واقع كلمه (الكبير) صفت براى (كتاب) است نه براى (الطبقات).
اين كتاب با عنوان كتاب الطبقات الكبير در سال 1421ق با تحقيق على محمد عمر چاپ شده و محقق در مقدمه نگاشته است كه در همه نسخه هاى خطى طبقات كه در اختيارش بوده كلمه (كبير) مضبوط بوده است.
بر جلد يكى از كتاب هاى سيد عبدالعزيز طباطبايى چنين نوشته شده است: (ترجمة الامام الحسين ومقتله من القسم غير المطبوع من كتاب الطبقات الكبير لابن سعد). الفصول المهمة فى معرفة احوال الائمة ـ عليهم السلام ـ
نويسنده در مقدمه مى نويسد: (سميته بالفصول المهمة فى معرفة الائمة). قال الرسول(ص) خِطب ـ حكمُ ـ مواعظ
الف) جمع (خطبه), (خُطَب) است.
ب) كلمه (مواعظ) غير منصرف است و هيچ گاه تنوين نمى پذيرد. كتاب المعقّبين
در كتاب هاى انساب عبارت (أعقب فلان) فراوان ديده مى شود كه از باب افعال است, بنابراين عنوان اين كتاب هم بايد از باب افعال و بدون تشديد باشد و (المُعقِبين) درست است. (معقّب) از باب تفعيل به معناى تعقيب كننده و (معقب) از باب افعال به معناى كسى است كه عقبه و نسل دارد.
چندى پيش از مصحح فاضل كتاب حجت الاسلام محمدكاظم محمودى خواستم تا اگر كتابى را سراغ دارد كه عنوان آن اشتباه چاپ شده, جهت درج در اين مقاله معرفى كنند و ايشان كتاب خود را معرفى كرد. كنز العمال فى سنين الاقوال والافعال
نيازى به توضيح ندارد كه (سنن) درست است; اين لغزش را حجت الاسلام حسين تقى زاده تذكر داد. مدينة المعاجز, معاجز آل البيت
در مقدمه نويسنده مى خوانيم: (سميته بمدينة معاجز الائمة الاثنى عشر و دلائل الحجج على البشر). معجم الادباء
اين كتاب, آن قدر به معجم الادباء شهرت يافته كه كمتر كسى با نام اصلى آن آشنا است و اگر نام اصلى آن به ياقوت نسبت داده شود چه بسا خوانندگان, كتاب ديگرى را براى او تصور كنند; نويسنده در پايان مقدمه مى نگارد: (قد سميت هذا الكتاب ارشاد الاريب إلى معرفة الاديب). معدَن الجواهر و رياضة الخواطر
(معدن) به كسر دال درست است.5 الملهوف على قتلى الطفوف
اللهوف فى قتلى الطفوف
عنوان كتاب سيد بن طاووس مختلف ضبط شده است, اما ظاهراً (اللهوف على قتلى الطفوف) درست است, زيرا اولاً (اللهوف) هم وزن (طفوف) است و در اين صورت سجع كتاب صحيح خواهد بود, ثانياً (ملهوف) به معناى مظلومى است كه كمك مى خواهد.6 اگر اين واژه جزء عنوان باشد نام كتاب نامفهوم خواهد بود. اما (لهوف) جمع (لهف) به معناى غم هاست;7 در اين صورت معناى عنوان چنين خواهد شد: غم ها و غصه ها براى كشته هاى طف, ثالثاً پس از (لهوف) و هم خانواده هاى آن حرف (على) به كار مى رود, نه (فى). المنتظم فى تاريخ الملوك والامم
در مقدمه, پژوهشى در مورد عنوان كتاب آمده است و اين نام ها از كتاب هاى مختلف گرد آمده است: (المنتظم فى اخبار الملوك والامم), (المنتظم فى تواريخ الامم من العرب والعجم), (المنتظم فى تواريخ الامم), (المنتظم فى حوادث الامم), (المنتظم فى تواريخ الملوك والامم) و (المنتظم فى تاريخ الملوك والامم).
مصححان عنوان آخر را پذيرفته اند, زيرا نويسنده اين عنوان را براى كتاب خود برگزيده است, اما در عمل عنوانى بر جلد نوشته شده كه نه تنها نام انتخابى مصححان نيست, بلكه هيچ كدام از مواردى كه ديگران ضبط كرده اند نمى باشد. عنوانى كه نويسنده انتخاب كرده داراى سجع است برخلاف آنچه بر جلد درج شده است. اين لغزش را جناب آقاى محمد مرادى تذكر داد. نوادر الاثر فى أن علياً خير البشر
نويسنده در مقدمه مى نويسد: (سمّيته كتاب نوادر الاثر فى على خير البشر). بنابراين در عنوان چاپ شده اين اشكالات به چشم مى خورد:
كلمه (كتاب) جزء عنوان است; نويسنده نامى كه براى كتابش برگزيده در آن كلمه (أن) نيست; روايات فراوانى در كتاب گرد آمده كه در آنها (على خير البشر) و (ذاك خير البشر) وجود دارد و در هيچ كدام كلمه (أن) به كار نرفته است.پي نوشت ها: 1. ر.ك: ذريعه, ج15, ص188. 2. آينه ميراث, ش16, ص89. 3. ر.ك: طرائف, ص215; عيون الاثر, ج2, ص440. 4. تاريخ مدينة دمشق, ج35, ص457 و ج47, ص269; تهذيب الكمال, ج7, ص386 و 466; سير اعلام النبلاء, ج9, ص456. 5. صحاح جوهرى و لسان العرب, ماده (عدن). 6. العين و صحاح. 7. صحاح.
جريان شناسى فكرى را دريابيم و آسان نپنداريم
عليزاده حسين
جريان هاى فكرى ايران معاصر, عبدالحسين خسروپناه , انتشارات وثوق, قم, 248 صفحه رقعى, 1384 .
جريان شناسى فكرى يكى از مباحث مهم ميان رشته اى است كه از يك سو به تاريخ فلسفه و انديشه اجتماعى (و گاه انديشه سياسى) و از سوى ديگر به جامعه شناسى معرفت و برخى دانش هاى ديگر مرتبط مى شود و يكى از اهم بايسته هاى پژوهشى است كه تاكنون چنان كه شايد و بايد به آن پرداخته نشده است.
جريان شناسى فكرى به ويژه اگر همراه با ابعاد مختلف فرهنگى ـ دينى و سياسى شود و نيز از مرحله توصيف بگذرد و با نقد و تحليل توأم شود بسيار دشوارتر و حساس تر و طبعاً براى جويندگان جذاب تر هم خواهد شد.
نظر به اهميت موضوع و احترام به شأن مؤلف و نيز احترام به مخاطبان كتاب, لازم ديده شد كه به نقد بخش هايى از كتاب (جريان هاى فكرى ايران معاصر) بپردازيم و اين در واقع پاسخى است به درخواست مؤلف كه در مقدمه نوشته است كه چون در صدد تكميل و تفصيل كتاب است (بسيار سپاسگزار خوانندگانى هستم كه با تذكرات خود در بالندگى آن اثر, ما را يارى مى نمايند).
كتاب در سه گفتار (و جمعاً نُه فصل) تنظيم شده و بيشتر آن در نقد تجددگرايى و روشنفكرى (دينى و غير دينى) است و جمعاً حدود چهارده جريان فكرى, دينى, فرهنگى و سياسى در آن به اجمال يا تفصيل معرفى و جرح و نقد شده اند.
ضمناً بخش هايى از كتاب حاصل چند سخنرانى در شهر مؤلف (دزفول) است كه در مقدمه گفته اند به دست ويراستاران اصلاح شده است.
به هر حال آنچه در پى مى آيد بررسى و نقد بخشى از محتواى كتاب و بيان برخى از اشكالات صورى و محتوايى است كه اميد است مفيد افتد. باز تكرار مى كنيم كه منكر نكات سودمند و مثبت كتاب نيستيم و اميدوارم كه اين اثر به زودى كامل شده و پيراسته آن به خوانندگان گرانقدر عرضه گردد.
درخور ذكر است كه گاه براى رفع برخى از خطاهاى كتاب به منابع متعددى هم ارجاع داده ايم, بسيارى از اشكالات را هم براى جلوگيرى از اطاله كلام, مسكوت گذاشته و شايد براى مؤلف محترم ارسال كنيم. حال برخى از مطالب كتاب و اشكالات آن را بر مى شماريم.
1. عنوان فرعى كتاب, بر روى جلد و صفحات داخلى (جستارى تحليلى از جريان هاى روشنفكرى, روحانيت, تصوف…) آمده است, ولى در شناسنامه كتاب عنوان فرعى (تحليل عقلانى از آموزه هاى دينى) قيد شده است كه به كلى چيز ديگرى است و درست نمى نمايد. حال بگذريم از اين كه درباره جريان مهم و گسترده روحانيت و گرايش هاى مختلف آن در كتاب تقريباً هيچ بحثى (جز ادعاى هم جريان بودن شيخ فضل الله نورى و علامه نايينى در مواجهه با مشروطيت كه جداگانه به آن خواهيم پرداخت) نيامده است و چنين مى نمايد كه ايشان كل روحانيت را يك جريان دانسته و نقد چندانى نسبت به آن ندارد, در حالى روشنفكران و ديگران را با همه انواع آنها برشمرده و آنان را ناموجه و مردود مى شمارد و در صفحه 44 صريحاً مى نويسد: (آيا مى توانيم با اين جريان ها مقابله كنيم؟ بله).
2. در مقدمه كتاب فرموده اند: (متأسفانه بعد از گذشت بيست وپنج سال از پيروزى انقلاب اسلامى ايران, هنوز پيرامون آن [جريان هاى فكرى ـ فرهنگى معاصر ايران] پژوهش جامع و گسترده اى صورت نگرفته است).
بايد گفت كه تا تاريخ نگارش اين مقدمه (18 مرداد 84) چندين كتاب و ده ها مقاله در اين باره نوشته شده, در اين جا فقط شش كتاب مفصل و مهم را نام مى برم كه از جهات متعدد به مباحث كتاب ايشان بسيار شبيه و البته اغلب بسيار كامل تر و جامع ترند.
الف) جريان شناسى فرهنگى بعد از انقلاب اسلامى ايران (80 ـ1357) زير نظر مهندس ميرسليم, جهاد دانشگاهى و نشر باز. دبيرخانه شوراى عالى انقلاب ـ كه اين اثر را سفارش داده بود ـ خلاصه اى از آن را ترتيب داد و به دست چاپ سپرد. در اين نوشته جريان فكرى دهه هاى اخير به خوبى بررسى شده است.
ب) جريان ها و جنبش هاى مذهبى ـ سياسى ايران, رسول جعفريان, پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى, چاپ دوم 1381, در بيش از هزار صفحه. اثر اخير هرچند بيشتر معطوف به پيش از پيروزى انقلاب است, ولى به هر حال كاملاً معاصر است و بسيارى از جريان هاى مطرح در آن, جريان هاى فكرى بوده و پس از انقلاب نيز تداوم يافته اند.
ج) روشنفكران ايرانى و غرب, دكتر مهرزاد بروجردى, ترجمه جمشيد شيرازى, نشر فرزان, كه حدود ده گرايش و جريان فكرى معاصر را بررسى كرده و مسلماً يكى از منابع مؤلف بوده و از آن نامى نبرده اند.
د) گفتمان مدرنيته, نگاهى به برخى جريان هاى فكرى معاصر ايران, دكتر عبدالله نصرى, دفتر نشر فرهنگ اسلامى كه پنج شش جريان مهم را معرفى و بررسى كرده است.
هـ) رويارويى فكرى ايران با مدرنيت, فرزين وحدت, نشر ققنوس,سال83 كه انواع جريان ها و گرايش هاى فكرى مربوط را تا امروز آورده است.
و) كالبدشكافى جريان هاى روشنفكرى و اصلاع طلبى در ايران, حسين امانيات, انتشارات پرسمان, كه معرفى سيزده جريان را در بر دارد.
يكى از اصول تحقيق, توجه به آثار گذشته و پيشينه پژوهش در آن موضوع است و جا داشت كه مؤلف محترم نه تنها به اين آثار و نظائر آن مراجعه مى كرد بلكه به صراحت از آنها نام مى برد.
3. در هر سه گفتار كتاب (كه هر يك شامل چند فصل است) جريانات متعددى مطرح شده كه بعضاً تكرار شده اند. برخى هم مانند انجمن حجتيه و سلفى ها اصلاً مطرح نشده اند. فقدان روش شناسى روشن و نبود طبقه بندى روشمند جريانات و نداشتن انسجام منطقى, ظاهراً معلول آن است كه اين اثر بيشتر مجموعه اى از گفتارهاى پراكنده بوده است. عنوان گفتار اول, (جريان شناسى گفتمان انديشه) است كه معناى چندان روشنى ندارد به ويژه كه در آن گروه رپ, راك و متال هم تحت عنوان جريان خرده فرهنگ ها مطرح شده اند, همچنين جريان شيطان پرستى و بهائيت نيز به دنبال آن آمده اند كه هيچ يك ذيل عنوان (گفتمان انديشه) نمى گنجد و معلوم نيست كه مؤلف محترم چه انديشه اى را در اين گونه گروه هاى لاابالى سراغ دارند كه آنها را ذيل اين عنوان طبقه بندى كرده اند, ادعايى كه خود آنان هم ندارند و حتى بعضاً عكس آن را اظهار كرده و هر انديشه اى را نفى و طرد مى كنند و پوچ مى شمارند.
مؤلف كتاب در ناميدن برخى از جريانات مطرح شده به گرايش يا جريان و… دچار ترديد و تشويش است, مثلاً در صفحه15 مى گويد: گرايش نئوماركسيستى مطرح است ولى هنوز جريان نشده است با اين كه مى دانيم بعد از فروپاشى شوروى اين جريان فعال است و نيز هنگام ارائه فهرست آنها در صفحه17 مى گويد (چندين جريان را شناسايى كرده ام كه هر يك گرايش هاى مختلفى در پوشش خودش [به جاى خودشان] دارند) و باز درباره همان خرده فرهنگ ها در صفحه18 مى نويسد (نمى گويم اينها در كشور ما جريان شايعى هستند, اما دست كم گرايشى هستند…).
4. از نظر نوع تعبير و دقت در عبارت پردازى يا ويرايش كتاب نيز ضعف هاى بسيارى در كتاب ديده مى شود كه نمونه هايى را در ادامه خواهيم آورد, ولى پيش از اشاره به ساير مباحث محتوايى, در مورد بحث حاضر نيز اشاره به برخى از آنها بد نيست, آن جا كه درباره گروه هاى رپ و… مى گويد (بعضى از آوازها و آهنگ ها را نيز استفاده مى كردند) (ص18) به جاى از بعضى از آوازها…. يا در صفحه17 نوشته (ما بايد در انديشه و نظام دينى با اين جريان ها, ديدگاه واضح و فعالانه داشته باشيم) به جاى در برابر اين جريان ها يا (عمدتاً مى خواهيم نگاه تاريخ گونه و تحليلى به جريان ها… داشته باشيم) (ص15) به جاى تحليل تاريخى يا تاريخ نگارانه و….
همچنين عنوان فصل اول از گفتار اول چنين است: تحليلى بر جريان هاى فكري… كه درست آن تحليلى درباره يا تحليلى از جريان ها مى باشد يا (آنها از فرقه اهل حق منشعب كرده اند) (صفحه25) به جاى منشعب شده اند يا انشعاب كرده اند.
5. در صفحه 34 و35 به نظريه بسط تجربه نبوى (كه درباره آن از هيچ مأخذى نام برده نشده) نسبت داده است كه (متون دينى (قرآن و سنت) صامتند و هيچ دلالتى ندارند و ما… هرگونه دلمان خواست قرآن را معنا مى كنيم و تجربه دينى بسط هم دارد… مختص به پيغمبر نيست, يعنى هركسى مى تواند براى خودش يك دين بياورد… قرآن را ببند و كنار بگذارد, هركدام تان براى خودتان قرآن بنويسيد.)!
حال بايد پرسيد آيا واقعاً صاحب نظريه مزبور چنين ادعايى دارد؟ كى و كجا چنين تعابيرى به كار برده است؟ به هر حال, بيان ادعاى ديگران خواه در يك سخنرانى و خواه در يك كتاب كه به موضوع مهم جريان شناسى فكرى مى پردازد, بايد دقيق و منصفانه باشد.
6. اصولاً (جز در صفحه 52 و چند صفحه ديگر) اغلب مطالب كتاب و ادعاهاى مؤلف بدون ذكر مآخذ است يا تحقيق لازم درباره آنها صورت نگرفته و يك سونگرى شده است. در پايان نيز فهرست منابع نيامده است. اين در حالى است كه ادعا و عنوان كتاب نيز بسيار بزرگ مى نمايد و مؤلف در حجمى اندك عهده دار نقد و تحليل ده ها جريان مهم و مطرح شده و اغلب آنها را هم دين ستيز يا مسأله دار معرفى كرده كه طرح روى جلد كتاب نيز گوياى آن است.
7. در صفحه20 درباره صادق هدايت مى نويسد: (متأثر از آلبركامو و كافكا بود… به تعبير آقاى مطهرى, صادق هدايت آدم فقير و بيچاره اى نبود, ثروت داشت و از دنيا همه چيز هم داشت.)
بايد گفت كه اوج كار هدايت مربوط به پيش از سال هاى 26ـ1320 بود, ولى اوج كار كامو و انتشار اهم آثار او مربوط به بعد از خودكشى هدايت است و (كامو سال ها پس از هدايت در اواخر دهه سى شمسى درگذشت) و تاكنون كسى هم نگفته و اثبات نكرده است كه هدايت تحت تأثير كامو بود; بنابراين در اين جا به نظر مى رسد كه مؤلف كامو را با سارتر اشتباه گرفته است.
همچنين نسبتى كه به استاد مطهرى داده شده دقيق و درست نيست, زيرا خلاصه آنچه استاد در صفحه 185 كتاب عدل الهى در علت خودكشى هدايت نوشته اند اين است كه هدايت اشراف زاده و نازپرورده بود, پول توجيبى بيش از حد كفايت داشت و از لذايذى برخوردار بود اما از موهبت ايمان بى بهره بود, نه اين كه ثروت داشت و از همه دنيا همه چيز داشت, زيرا كه مى دانيم او مجرد بود و شخصاً هم ثروتمند نبود و حتى مشكلات مالى و شغلى متعددى داشت و براى چاپ كتاب هايش اغلب با تنگناهايى روبه رو بود و همين ها نيز از علل رنجش ها و سرخوردگى هاى او بود.
8. در صفحه24 درباره فرق صوفيه همچون ذهبيه, خاكسار و گنابادى ها مى نويسد: پس از جنگ هم توسعه پيدا كرده و در اين دو سه سال اخير هم چندين برابر شده اند. سؤال اين است كه طبق كدام آمار ايشان متوجه شده اند كه اين فرقه ها ظرف دو سه سال چندين برابر شده اند و چرا چنين آمار مهمى را ارائه نكرده اند؟
9. در صفحات 25 تا29 آورده اند كه جريان كثرت گرايى با سه رويكرد در كشور ما دنبال مى شود:الف. ترجمه و نشر آثار اديان مختلف; ب. نقد تفكر اسلامى و شيعى; ج. ترويج عقايد اهل سنت. نخست, بايد ديد كه منظور از كثرت گرايى دقيقاً چيست, چرا كه هر يك از ديدگاه هاى كثرت گرايانه خود عوامل و زمينه هايى دارند. وانگهى, كثرت گرايى بيش از آن كه بر محورهاى ياد شده تكيه كند, به مبانى معرفت شناختى و روش شناختى مى پردازد. از سوى ديگر, مؤلف محترم هر سه مقوله را به يكسان رد كرده و نوعى فساد عملى و فكرى و حتى توطئه قلمداد مى كند حال آن كه مى توان گفت: صرف نشر آثار مربوط به اديان و مذاهب ديگر نمى ôواند به كثرت گرايى يا فساد فرهنگى منجر شود. حتى نقد افكار مسلمانان و شيعيان (نه مبانى اسلام و تشيع) كه جنبه علمى و پژوهشى (و نه تبليغاتى و ترويجى) داشته باشد, به خودى خود اشكالى ندارد. اتفاقاً اين گونه اقدامات در سال هاى اخير موجب پيدايش جنب وجوش بى سابقه فكرى ـ فرهنگى و پژوهشى اى در حوزه ها و دانشگاه ها و مطبوعات و صدا و سيما و… شده است كه بسيار ارزشمند است و قطعاً باعث تقويت و تعميق تفكر اسلامى شده و مايه رشد فكرى و فرهنگى كشور خواهد بود.
بايد بياد داشت كه در نظام جمهورى اسلامى, اهل سنت از آغاز در دفاع از اسلام و مذهب خود (به رسم خودشان و عمدتاً در مناطق خودشان) فعاليت فرهنگى و انتشاراتى داشته اند و اين فعاليت ها ارتباطى با كثرت گرايى دينى يا معرفتى ندارد.
10. در صفحه 32 در مقابله با جريان فمينيستى مى نويسد: شهيد مطهرى(ره) در نظام حقوق زن در اسلام و استاد بزرگوار آيت الله جوادى آملى نيز در كتاب آينه جلال و جمال زن در قرآن به برخى از اين نوع سؤال ها جواب داده اند.
در اين جا نيز بايد افزود كه استاد مطهرى دو كتاب مهم ديگر درباره زن با عنوان فلسفه حجاب و اخلاق جنسى در اسلام و غرب هم دارند, به علاوه برخى مقالات و يادداشت هاى فراوان ديگر و پاسخى كه به نقدى بر حجاب داده اند مستقلاً چاپ شده است.
همچنين عنوان درست كتاب استاد جوادى آملى زن در آينه جلال و جمال است و ايشان كتابى به نام زن در قرآن ندارند. متأسفانه مؤلف نه تنها عنوان كتاب استاد آينه جلال و جمال را دقيقاً ذكر نكرده, بلكه حتى در صفحه 145 وقتى به مقاله اى از خود نيز ارجاع داده عنوان را ناقص ذكر كرده است و به جاى حوزه, دانشگاه و چيستى و بايستگى علوم انسانى, چيستى و بايستى علوم انسانى نوشته اند كه غلط است و در نشانى مقاله فقط به نام مجله دانشگاه اسلامى اكتفا كرده و شماره آن را ذكر نكرده است.
وقتى مؤلف گرانقدر به مقاله خود يا كتاب استاد درست ارجاع نمى دهد چگونه اطمينان يابيم كه ساير ارجاعات و مباحث وى درست صورت گرفته است؟
11. در صفحه 33: (از زمان اميركبير عده اى براى تحصيل به فرانسه فرستاده شدند و گرايش هاى كمونيستى و گرايش هاى ديگرى پيدا كردند).
زمان اميركبير يعنى چه وقت, لابد منظور زمان حكومت اوست؟ بايد گفت عمده مآخذ مربوط به اميركبير (كه آنها را ملاحظه كرده ام) يا اصلاً ذكرى از اعزام محصل به فرانسه نكرده اند كه از جمله مى توان به كتاب هاى اقبال آشتيانى و فريدون آدميت و حسين مكى درباره اميركبير و نيز قهرمان مبارزه با استعمار از آقاى هاشمى رفسنجانى (كه در صدد ذكر همه اصلاحات اميركبير هم بوده اند) اشاره كرد و يا حتى همچون دائرةالمعارف بزرگ اسلامى صريحاً نوشته اند كه وى نه تنها دانشجويى به خارج اعزام نكرد, بلكه اعتقاد داشت كه انتقال محيط علمى اروپا به ايران بهتر از فرستادن محصل به خارج از كشور است (ج10, ص268). از اين رو, اميركبير اقدام به تأسيس دارالفنون و دعوت از چند استاد اتريشى كرد, چه رسد به اين كه محصلان اعزامى او در فرانسه گرايش كمونيستى هم پيدا كرده باشند. اصلاً ورود كمونيسم به ايران چه ربطى به دوران اميركبير (حدود 160 سال پيش) دارد؟ جالب اين كه مؤلف خود بار ديگر در صفحه 118 (آغاز اعزام دانشجو) را زمان محمدعلى شاه دانسته است كه خطاست و درست آن زمان فتحعلى شاه (و از سوى عباس ميرزا) است.
خوب است در اين جا مأخذى ديگر را به علاقه مندان درباره (اعزام محصل به خارج از كشور) معرفى كنم, كتابى است به همين عنوان از دكتر غلامعلى سرمد (در 500 صفحه, نشر بنياد مستضعفان) كه حتى اسامى دانشجويان اعزامى دوره قاجار را آورده و اثرى از آنچه مؤلف به اميركبير و… نسبت داده اند در آن نيست.
12. در صفحه 35 دكتر سيد حسين نصر را از پايه گذاران جريان سنت گرايى نام برده, در حالى كه مى دانيم ايشان فقط از شارحان و مروجان سنت گرايى است. در ادامه سه بار يادآور مى شود كه دكتر نصر به بعد اجتماعى اسلام اهميت نمى دهند و از آن غافل هستند, (ولى از نظر فكرى كاملاً تشيع گونه فكر مى كنند… و فكرشان سالم است) ( 37) و بديهى است كه اين دو با هم نمى سازند, زيرا كه تشيع نه تنها بعد اجتماعى بلكه بعد سياسى و انقلابى هم داشته و دارد.
سخن درست اين است كه آقاى نصر و سنت گرايان بر بعد معنوى اسلام بيش از بعد اجتماعى آن تكيه و تأكيد مى كنند; اگر مؤلف محترم به كتاب قلب اسلام از دكتر نصر ـ كه پيش از اين و در سال 83 منتشر شده است ـ نگاهى مى انداخت مى ديد كه آن استاد چگونه با جديت و صراحت از بعد اجتماعى و حتى سياسى و انقلابى اسلام به ويژه در برابر جو شديد ضد اسلامى پس از يازده سپتامبر در امريكا دفاع كرده و آن را شجاعانه و عالمانه تبيين و توجيه مى كند.
جالب اين كه مؤلف گرامى در صفحه 36 درباره آقاى نصر مى نويسد: (سنت گرايى آقاى نصر با اين كه به شدت اعتقاد به ميراث كهن دارد, فلسفه ملاصدرا را پذيراست, ولى مى بينيم كه او مسئول انجمن حكمت و فلسفه يا به عبارتى معاون خانم فرح… بود و هيچ درگيرى با رژيم شاه نداشت). اين چه حرفى است؟ اصلاً آقاى نصر سنت گرا شده است كه بر مواريثى همچون ابن سينا و ابن عربى و ملاصدرا در برابر امثال لاك و هگل و سارتر و پوپر تأكيد كند, مگر قرار بوده كه هركس ملاصدرا را پذيرفت حتماً بايد با شاه درگير شود؟
13. در صفحه 37, فقط ده سطر را به جريان شناسى مكتب تفكيك (با آن سوابق و طول و تفصيل) اختصاص داده و از جمله مى نويسد: (مكتب تفكيك با فرهنگ اسلامى تعارضى ندارد و پيروان آن نه دين ستيزند و نه دين گريز…).
عجيب است كه از برخى جريانات مشابه يا كم اهميت تر و گاه بى ريشه و بى ارزش ـ كه قبلاً هم ياد كرديم ـ چندين برابر اين حجم (و بعضاً ده ها برابر) سخن گفته شده و درباره آنها كه مواضع بسيار تندترى در مقابل اسلام رايج و جريانات معتدل دارند چنين تعبيرى هم نشده است.
اين درست به آن مى ماند كه بخواهيم بزرگانى همچون امام خمينى يا علامه طباطبايى را در ده سطر جريان شناسى كنيم و آن گاه بگوييم كه امام خمينى نه كمونيست بود و نه ضد انقلاب و علامه طباطبايى هم مخالف قرآن و فلسفه نبود.
بزرگان مكتب تفكيك از جمله مروج زنده آن استاد حكيمى (كه شما از ايشان و زحمات فراوان و تأكيدات ده ها ساله شان بر لزوم خلوص معرفت دينى و محوريت قرآن كريم و روايات معتبر هيچ يادى نكرده ايد) همه وجودشان سرشار از دغدغه دين مبين و دفاع از آن در برابر مكتب هاى ديگر است و همه حساسيتشان در برابر فلسفه يونانى و تصوف براى رسيدن به دين خالص و غير التقاطى و تشيع علوى است, آن وقت مى فرماييد آنان دين ستيز و دين گريز نيستند! خدا خيرتان دهد كه اهل تفكيك (كه همه هدفشان تفكيك دين خدا از عقايد باطل است) را از اتهام دين ستيزى تبرئه كرديد.
14. در صفحه 38 درباره جريان هايدگرى ها آمده است: (اين جريان را اولين بار آقاى سيد فخرالدين شادمان مطرح كرد و آقاى سيد احمد فرديد و جلال آل احمد آن را ادامه دادند) و در صفحه بعد هم تأكيد مى كند كه اين دو مسير شادمان را ادامه دادند.
سخن درست آن است كه مرحوم شادمان مورخ, سياستمرد و اديب بود اما اهل فلسفه نبود و كوچك ترين ربطى هم به هايدگرى ها و مكتب فرديد نداشت. فرديد هم پيرو او نبود و خود را پيرو او نمى دانست, چنان كه جلال آل احمد هم اهل فلسفه نبود و ربطى به جريان هايدگرى نداشت, بلكه فقط اصطلاح غربزدگى را از فرديد شنيد و آن را در معناى دلخواه خود (و متغاير با نظر فرديد) به كار برد و رايج كرد.
در ادامه اطلاعات نادرست ديگرى هم درباره اين دو آمده است, مثلاً مى نويسد كه شادمان كتابى به نام زبان باستان و شناخت ملل داشته, در حالى كه هرگز كتاب يا كتاب هايى با اين عناوين در فهرستى كه خود وى در مجله راهنماى كتاب (سال41) ارائه كرده ديده نمى شود.
همچنين مؤلف نام كتب ديگرى از شادمان را تسخير تمدن فرهنگى و در باب هند ذكر كرده كه درست آن تسخير تمدن فرنگى و در راه هند است. همچنين براى شناخت بيشتر شادمان نيز مى توان به كتاب نادره كاران از ايرج افشار مراجعه كرد كه اثرى از اين گونه عناوين در آن جا نيست.
درباره جلال نيز در صفحه 39 عباراتى اين چنين نوشته : (يك انسان معتقد و متدين شد… وى در جريان غرب زدگى با روش ادبيات و نقد ادبيات گونه به نقد غرب مى پرداخت… و بيشتر نقد ادبى داشت).
باز توضيحاً بگويم و اهل اطلاع مى دانند كه چنين نبوده و صرف نظر از نوع تعبير فوق, جلال به شهادت ياران و همسرش به آن معنا كه مؤلف پنداشته متدين و متشرع نشد, اگرچه تحول مثبتى در وى روى داد و ديگر همچون جوانى دين گريز نبود. ضمناً درباره هدايت, فرديد, نصر و آل احمد هم اينك يادنامه ها و منابع متعددى در بازار كتاب موجود است كه براى رعايت اختصار از ذكر آنها مى گذريم.
15.در صفحه 56 مى نويسد: عبدالواحد بن زيد از اصحاب حسن بصرى, اولين كسى بود كه خانقاه كوچكى براى صوفيه ساخت و زمينه براى صوفيان قرن دوم و سوم مانند ابوهاشم كوفي… را فراهم كرد.
و چند صفحه بعد خلاف آن را نوشته: خانقاه بنا به تصريح صوفيه, مانند نفحات الانس و طرائق الحقايق به پيشنهاد اميرى ترسا در عصر ابوهاشم كوفى ساخته شد, يعنى حداقل يك قرن بعد. بگذريم از اين كه در منابع مربوط گفته اند امير ثروتمند ترسا خود برايشان خانقاه ساخت, نه اين كه فقط پيشنهاد داد كه خود صوفيان فقير و آواره بروند و بسازند.
16. مؤلف در صفحات فراوان به ذكر ده ها عيب و ايراد صوفيان (از همه انواع و فرق آنان) از جمله همان ساختن خانقاه و تأويل قرآن و… پرداخته و تقريباً هيچ حسن مهمى براى آنها قائل نشده است. عين همين موضع را درباره روشنفكران و جريان هايدگرى نيز داشته و در آنها نظر به عيب كرده است, در حالى كه به مصداق (عيب مى جمله بگفتى هنرش نيز بگو) بايد گفت كه فى المثل صوفيان با همه اشتباهات (و بعضاً انحرافاتشان) محاسن و هنرهايى هم داشته است و از جمله ادبيات عظيمى خلق كرده اند و آثار مثبت و ارجمندى بر جاى نهاده اند كه برخى از آنها همچون اسرارالتوحيد, مثنوى, مقالات شمس, گلشن راز و… از مفاخر ايران و اسلام و بلكه بشريت است و نكته هاى بسيار شريف و ارزشمند و متعالى در آموزه هاى آنان كم نيست و اين قولى است كه جملگى برآنند و بزرگانى همچون امام خمينى, علامه طباطبايى, استاد مطهرى, علامه حسن زاده و استاد جوادى آملى و علامه جعفرى و دكتر زرين كوب (در كتاب ارزشمند ارزش ميراث صوفيه و…)… نيز بدان تصريح و تأكيد داشته اند.
همچنين ايشان در معرفى تفصيلى تر فرق صوفيه شيعه و ايرانى, در حالى كه صفحات بسيارى را به ذهبيه اختصاص داده اند از ساير آنها همچون گنابادى ها, نوربخشى ها, خاكساريه و ديگر نعمت الهى ها چندان سخنى به ميان نياورده است, در حالى كه اينها بعضاً اگر از ذهبيه مهمتر و فعال تر (و نيز پرمسأله تر) نباشند در مقام جريان شناسى كمتر از آن هم نيستند; البته شايد علت اين موضوع فعاليت بيشتر ذهبيه در شهر مؤلف (دزفول) بوده است.
در اين باره نيز خوب است به كتبى همچون سلسله هاى صوفيه ايران اثر نورالدين مدرسى چهاردهى مراجعه شود.
*
حقيقت اين است كه هنوز فقط يك چهارم كتاب را ورق زده ايم, با اين حال چندان ادامه نداده تصديع ندهيم و فقط دو سه نكته مهم ديگر را هم به اجمال بيفزاييم و دامن سخن را برچينيم.
17. مؤلف در فصل اول گفتار دوم خود كه شايد مهمترين بخش كتاب باشد به گفتمان سياسى شيخ فضل الله نورى و ميرزاى نائينى پرداخته و ادعايى عجيب و نتيجه گيرى هاى عجيب ترى را مطرح كرده است كه به دليل اهميت فراوان انقلاب مشروطه (كه در صدمين سال آن هستيم) و نقش برجسته دو عالم بزرگ ياد شده, لازم مى نمايد قدرى در آن درنگ كنيم.
در صفحه 86 خلاصه سخن ايشان اين است كه (هيچ گونه اختلاف انديشه و فلسفه و حتى راهبردى در عرصه سياست در ميان آن دو عالم برجسته شيعى وجود ندارد) و در صفحه 89 نيز مى افزايد كه اين دو (از گفتمان و انديشه سياسى يكسانى برخوردار بودند).
در حالى كه اهل تحقيق مى دانند كه به شهادت منابع متعدد دو عالم نامبرده دست كم به لحاظ فكرى در تفسير معناى عدل, مساوات, آزادى, تبعيض, استبداد (به ويژه استبداد دينى), شورا, انتخابات و رأى مردم, اختيارات حاكم يا ولى فقيه اختلاف داشتند و از لحاظ عملى و نحوه تحليل و كنش اجتماعى و موضع گيرى سياسى نيز متفاوت با يكديگر عمل كردند.در يك كلام, آنها عليرغم شباهت هايى كه در مبانى تفكر اسلامى داشتند, در ميدان عمل و انديشه اجتماعى دو جريان كاملاً مختلف پديد آوردند تا جايى كه مشروطه خواهان به فتواى يكى مبنى بر وجوب مشروطه تكيه كردند و ديگرى را به سبب مقابله با مشروطه و تحريم آن اعدام كردند.
البته براى رفع سوءتفاهم احتمالى بايد تأكيد كرد كه قتل شيخ فضل الله به دست برخى از مشروطه خواهان غربگرا و افراطى (كه بعضاً ارمنى و ضد اسلامى هم بودند) عملى كاملاً مردود و نابخردانه بود كه هنوز پس از صد سال اين ملت تاوان آن را مى پردازند. اين عمل تندروانه و مشكوك و بلكه فجيع و شنيع را علماى نجف و مرحوم علامه نائينى نيز محكوم كردند, اما در عين حال نمى توان منكر شد كه شيخ فضل الله هر چه در توان داشت با مشروطه اى كه علماى نجف (و در رأس آنها مرجع برجسته اى همچون مرحوم آخوند خراسانى) با همه توان از آن حمايت مى كردند مقابله كرد.
روشن است و در جاى خود اثبات شده است كه علامه نائينى رساله گرانقدر تنبيه الامه… خود را در دوره استبداد صغير و در نفى همان شبهات ضد مشروطه (به ويژه فصل3و4و5 آن را) و پاسخ به دعاوى و لوايح شيخ فضل الله و هواداران او نوشت كه مورد تأييد و تقريظ مراجع ثلاث نجف قرار گرفت و حتى در رؤياى صادقه اى كه مؤلف بزرگوار آن نقل مى كند به تأييد امام زمان(ع) رسيد. از سوى ديگر هم مى پذيريم كه شيخ فضل الله شجاعانه و براساس اجتهاد خود عمل كرد و تا پاى جان بر رأى خود استوار ماند و از مرگ و شهادت نهراسيد اما نمى توان پذيرفت كه آن دو بزرگوار به صرف داشتن برخى مبانى مشترك, يك جريان همسان بودند.
دليل اصلى مؤلف بر يكسان بودن گفتمان شيخ و ميرزا اين است كه آن هر دو عالم معتقد به فقه جواهرى بوده و هر يك به نوعى ولايت فقيه يا فقها را قبول داشته اند, در حالى كه مى دانيم دست كم در مصاديق مهمى همچون اصل مشروطيت, اختلاف اساسى داشتند, يكى آزادى و مساوات (در قانون اساسى مشروطه) را شوم ترين و پليدترين مفاهيم برشمرده و ديگرى آن را عين حق و شريعت و مقدس ترين ارزش ها مى داند. اين كه آن دو عالم بزرگوار شاگرد ميرزاى شيرازى و معتقد به مبانى فقه شيعه بودند هرگز دليل بر يكسانى اين دو روش علمى و عملى نخواهد بود.
18.در ص133 مى نويسد: حائرى در كتاب تشيع و مشروعيت در ايران… مى گويد (ملكم خان از پشتيبانان يك دنده آوردن ارزش هاى غربى به ايران… بود), در همان جا و صفحه قبل نيز مى گويد كه ملكم خان 64سال عمر كرد و فقط ده سال آن را در ايران بود و كسى كه بيش از نيم قرن را در فرنگ زندگى كند بعيد است دلش به حال ايران بسوزد. بايد گفت اولاً عنوان كتاب دكتر عبدالهادى حائرى, تشيع و مشروطيت است, ثانياً اگر فقط به فرهنگ معين كه دم دست است مراجعه كنيم مى بينيم كه ملكم خان 77 سال عمر كرد و بيش از ده سال هم در ايران بوده و مناصبى داشت. البته در ده سالگى براى تحصيل به فرنگ فرستاده شد. ثالثاً بعيد نيست كه به هر علت سال ها در فرنگ باشى و دلت به حال وطن بسوزد. البته اين مورد اخير كلى است و نبايد دفاع از ملكم غربزده تلقى شود. سخن در اين است كه غربزدگى ملكم خان و ريشه هاى آن نياز به تحليل دقيق تر دارد, با اين اشارات كوتاه و ساده نمى توان به جريان شناسى غرب زدگى در ايران پرداخت.
19. در صفحه 168 نوشته اند (روى دلارهاى آمريكايى جمله we trust to good alone يعنى توكلت على الله حك شده است آنها چيزى به نام توكل ندارند). اولاً حك شدن به معناى كنده شدن روى چوب و… است كه به جاى چاپ شدن به كار برده اند, ثانياً آن جمله دقيقاً اين است in god we trust و ثالثاً معناى آن نتوكل على الله است يعنى ما فقط بر خدا تكيه و توكل مى كنيم, نه توكلت (به معناى من توكل مى كنم), رابعاً آنها چيزى به نام توكل دارند و اين جمله هم بر روى همه اسكناس هايشان دقيقاً همين را نشان مى دهد. اميدوارم اين اشكال نيز دفاع از توكل و حقيقت تلقى شود و به پاى دفاع از دلار امريكا گذاشته نگردد.
20 . در پايان برخى ديگر از خطاهاى متعدد كتاب مورد بحث را (كه بعضاً كوچك هم نيستند) به اميد انجام اصلاحات در چاپ بعدى به اجمال ياد مى كنيم:
ـ منطقةالفراق و تفكر توده اى, به جاى منطقه الفراغ و تفكر توده اى (ص42و43).
ـ اين جريان با اعتبار شمردن قرآن و سنت… بهره مى گيرد, به جاى معتبر شمردن قرآن (ص45).
ـ يوذاسف (به طور مكرر), به جاى بوذاسف (ص55و56).
ـ انما الاعتبار بالخرقه, به جاى بالحرقه همراه با پرانتز وارونه (ص59).
ـ ويراسته سخنران مؤلف, به جاى سخنرانى مؤلف (ص13).
ـ چاپ اوب, به جاى چاپ اول (ص53).
ـ شانحراف, به جاى انحراف (ص70).
ـ ستون تاريخى, به جان متون تاريخى (ص84).
ـ كاربرد جمع غلط فارسى ـ عربى فرمايشات (ص86), در مقاله چاپ شده (و نه سخنرانى).
ـ فقهاى الحادى, به جاى فرقه هاى الحادى (ص88).
ـ (اگر ميسر نشد, مؤمنان فاسق بايد زمام را در دست گيرند) به جاى مسلمانان فاسق (ص104).
ـ (شريعتى ضربه مهلكى به ماركسيست زد. نمى خواهم بگويم شريعتى ماركسيسم بود) كه اصطلاحات ماركسيست و ماركسيسم وارونه استعمال شده است(ص127).
ـ (بعد از قصه تفكر اگزيستانسياليست ها تفكر ماركسيتى[!] آمد), به جاى ماركسيستى(ص144).
ـ مكين تاير مكرراً (چون نام آن شخص مك است نه مكين) به جاى مك اينتاير (ص144).
ـ گادامرد, به جاى گادامر صفحه 178 و ادوار براون به جاى ادوارد و گلذيهر به جاى گلدزيهر (ص53).
ـ (اگر عقل, عقل ابزارى شد, اين عقلانيت, ابزارى مى شود)(ص146)!
ـ نشر ضاله ,به جاى كتب يا مطالب ضاله(ص211).
ـ (حكومت استبدادى رضاخان در سال 1299 توسط انگليسى ها اتفاق افتاد)(ص227)!
ـ مرم سالارى, به جاى مردم سالارى(ص228).
ـ غلط در ضبط آيه و حديث, چند مورد از جمله صفحه 60 و 234 (بعث به جاى بعثت و…).
ـ بريدگى مشايخ ذهبيه, به جاى بريدگى در سلسله مشايخ ذهبيه(ص64).
خلاصه از اين گونه اغلاط كم نيست, از افتادگى برخى از حروف مثل ج در صفحه 135 و 141 و… بگيريد تا صفحه آرايى متفاوت 19 سطرى تا 23 سطرى فى المثل در صفحات 106 و 183 و 222 و عدم استفاده بسيار از دو نقطه در تاى منقوط عربى و استفاده برعكس در كلمات فارسى و عدم درج همزه در كلماتى مانند تأسيس و تأكيد, پاره اى ديگر از اغلاط فراوان ويرايشى و نگارشى كتاب است كه حتى تعداد كمترى از اينها براى توقف پخش آن كافى است چه رسد به لزوم اصلاح در چاپ بعد.
اسلام ، تجدد و تحجر
جاويدى محمدصادق
(نقد و بازخوانى كتاب اسلام و تجدد) اسلام و تجدد, مهدى نصيرى, كتاب صبح, تهران, بهار 1381, 399ص, رقعى.
نوشته هاى مختلفى با مسائلى متنوع و با روش ها و رويكردهاى متفاوت در باب اسلام و مدرنيته نوشته شده است. برخى از اين نوشته ها هرچند منفى ـ كه به طرفداريِ افراطى از مدرنيته غربى نگاشته شده ـ از قوت و دقت بيشترى برخوردار بوده است و همين نيز موجب رواج مدرنيته و انديشه مدرن در ميان طبقات انديشمند جامعه گشته است. در مقابل نوشته هايى نيز بوده اند كه على رغم انگيزه هاى ارزشى, در نگاه انتقادى به غرب و تجدد, جدى ترين و عميق ترين مسائل دينى را به سادگى و سهل انگارى سوق داده, نوعى بدبينى به نقدِ مدرنيته غربى را به وجود آورده اند. طرح ناشيانه و خامِ آيات و رواياتى كه در مورد علم و زندگى وجود دارد نه فقط مشكل اسلام و تجدد را حل نمى كند, بلكه راه را بر تحليل هاى جدى تر فرو بسته و زحمت محققان را دو چندان كرده است.
يكى از نوشته هايى كه اخيراً منتشر شده كتاب اسلام و تجدد از آقاى مهدى نصيرى است, مؤلف با نقد مدرنيته غربى آن را در برابر تمدن اسلامى سخيف شمرده است, ژورنالى بودنِ اين نوشته موجب گشته كه اين نوشته نه در رد تجدد توفيقى يابد و نه در تثبيت انديشه دينى اسلامى به نتيجه اى برسد. خلاصه آراى ايشان در اين باره چنين است:
1. القاى نظريه تكامل به مثابه نظريه اى الحادى كه صرفاً مبتنى بر حدس و گمانه زنى است, مهمترين نقش را در انهدام فضاى دينى و معنوى قرون وسطى و قرون اخير داشته است و زمينه روانى و نظرى سلطه غرب را بر جوامع ديگر فراهم آورده است.
2. در نگرش اسلامى و قرآنى, ريشه همه انسان ها به آدم و حوا باز مى گردد و خداوند همه علوم و فنون مادى و معنوى را به آدم(ع) تعليم داد و با اين كار تمدنى را رقم زد كه بسترى مناسب براى عبوديت انسان باشد. بنابراين آنچه تمدن ساز بوده است تعاليم انبيا و القاى همه علوم و فنون از سوى آنها بوده است و نه تجربه شخصى انسان ها. آنچه در تاريخ علم جديد واقع شده اين است كه بشر جديد بدون حجت الهى و از روى خود بنيادى و هواپرستى به علم و تكنولوژيِ شيطانى دست يافته است و از همين رهگذر بشريت در معرض بحران هاى مختلف قرار گرفته است. در اين باره اگر از تعليم برخى علوم و فنون خوددارى شده به اين دليل بوده است كه مدخليتى در هدايت آدمى نداشته است.
3. بر اين اساس تمامى علوم و فنون بشرى توقيفى و برخاسته از تعليم و وحى الهى است. آدمى هم با دست مايه قرار دادن اين علوم مى تواند دست به اكتشاف و اختراع زند و توانايى هاى جديدى فراسوى آنچه انبيا ارائه كرده اند به دست آورد, ولى چنين اقدامى امرى خودسرانه و خارج از مدار سعادت دنيوى و اخروى انسان هاست و در نهايت نيز به زيان وى تمام خواهد شد و اين همان چيزى است كه در دنياى جديد رخ داده است.
4. مطلوبيت علوم جديد را نمى توان از قرآن و روايات استفاده كرد. آياتى كه در مورد طبيعت آمده ناظر به مطالعه آيه اى براى توحيد مى باشد و آياتى هم كه در مورد تسخير طبيعت آمده نه به معناى علوم و فنون جديد در تسلط بر طبيعت, بلكه به معناى استفاده اى ابزارى و عارى از اسراف از طبيعت مى باشد. خداوند همه چيز را براى انسان فراهم نموده و تنها بهره بردارى از آن را به عهده انسان گذاشته است تا زندگى انسان به بطالت نگرايد.
5. پرداختن به آبادانى از منظر اسلام تا آن جايى مجاز است كه در خدمت خدا و بندگى او و تعالى انسان باشد. اگر آبادانى و توسعه اصالت يابد و به انگيزه ساخت بهشت زمينى باشد ملعون و مطرود خواهد بود.
6. ظهور امام مهدى(ع) با ساز و كارهاى تمدن جديد نخواهد بود. تمدن مهدوى كه از آنِ صالحان خواهد بود از نوع تمدن طبيعى و نه صناعى و تكنولوژيك خواهد بود.
7. دلايل ديگرى هم براى رد علم جديد وجود دارد و آن اين كه اساساً تغيير در آفرينش حرام است و بايد از امور نوين كه ريشه اى در تعاليم انبيا ندارد پرهيز كرد, همان طور كه بايد از تشبه به كفار پرهيز نمود و خود را در هلاكت نينداخت.
8. آيات موجود در مورد خلاقيت هاى آدمى هرگز ناظر به علم جديد نيستند و نبايد آن را توجيهى براى علم جديد دانست.
9. در وضعيت جهان امروز راهى جز اين وجود ندارد كه ميان نظر و عمل تفكيك كنيم. البته تصوير تعارض ميان اسلام و تجدد براى نفى انفعال روحى و فكرى در برابر غرب و ابطال پندار عقب ماندگى, مفيد خواهد بود. راهبرد اصلى در دوره غيبت اقدام و انتظار خواهد بود.
10. به لحاظ تاريخى آدمى در گذشته زندگى مطلوبى داشته است و بعد از ظهور علم جديد, تمدن انسانى راه به انحراف برده است.
11. نتايجى هم كه اين تمدن داشته نتايجى بحرانى و غير قابل توصيه و از منظر اسلام كاملاً مردود مى باشد.
12. در مورد تكنولوژى هم بايد گفت كه تكنولوژى هاى جديد, واجد كشش ها, اقتضائات و فرارخسارهايى هستند كه به تدريج خود را به فرد و جامعه تحميل مى كنند; اين گونه امور كه پيامدهاى تكنولوژى جديد مى باشد هرگز در مخيله مخترعان نيز نمى گنجيد. آسيب شناسى اين نظريه
1. ابهام در روش ها و رويكردها. يكى از آسيب هاى جدى اى كه ممكن است هر نوشته اى را مخصوصاً نوشته هايى كه در خارج از عرف محافلِ علمى صورت بندى مى شود به اجمال و ابهام بكشاند توجه نكردن به رويكردها, روش ها و تناسب ميان اين دو است. شايد مؤلف كتاب اسلام و تجدد بر اين نيز خرده بگيرد كه بحث هاى روش شناختى هم از آموزه هايى است كه بشر امروز بدون اذن خدا بدان دست يافته و نوعى بدعت و تشبه به كفار به حساب مى آيد و نبايد بدان اعتنايى ورزيد. اگر چنين باشد آن گاه بايد توضيح دهد كه رويكرد درهم آميخته و روش تلفيقى اى كه در اين نوشته دارد برگرفته از كدامين آموزه دينى يا پيامبر الهى است. اگر نوشته ها خارج از متد علمى شكل بگيرد هيچ بحثى را در تأييد يا رد يك مطلب نمى توان عنوان كرد, همان طور كه هر رطب و يابسى را هم مى توان به عنوان تأييد يا انكار مطرح ساخت. در اين نوشته كه به نظر مى رسد نوشته اى بسيار سست و غير قابل اعتناست رويكرد روايى و درون دينى برجسته شده است, ولى براى خواننده روشن نيست كه اگر رويكرد درون دينى در اين ميان در نظر است, استناد به مباحث جامعه شناسى, زيست شناسى و بحث هاى فيزيكى (ص193), آن هم به نحو بسيار ناقص چه توجيهى دارد و چه نسبتى با رويكرد درون دينى مى تواند داشته باشد.
از سوى ديگردر همين رويكرد دينى هم معلوم نيست كه مؤلف رويكرد كلامى دارد يا رويكردى فقهى و يا اين كه نگاهى اخلاقى و هنجارى به آن دارد. گاهى سخن از حرمت تشبه به كفار و ضرر و ضرار به ميان مى آيد (ص197و201) گاهى سخن از خير و شر مطرح مى گردد (ص194) و آن جا كه سخن از راه برون رفت از وضعيت فعلى است با تمسك به قاعده (ما لايدرك كله لا يترك كله) راه جمع را در دوره غيبت, آشتى ميان اسلام و مدرنيته در مقام عمل مى داند (ص223ـ233). مؤلف نه وارد نقد و تحليل نظريات مى شود و نه تحليلى از انبوه آيات و روايات كه آورده, مطرح مى كند. ايشان حتى در مقام توصيف و گزارش از آيات نيز كامل عمل نمى كند. آن جا كه سخن از تكامل مى شود و به رد و انكار هر نوع تكامل در انديشه دينى مى شود و حتى مسأله تكامل اديان را صريحاً نفى مى كند (ص38) و تلويحاً خاتميت را با تفسيرى كمالى اش انكار مى نمايد هيچ اشاره اى به آيه (اليوم اكملت لكم دينكم) نكرده در ردّ آن توضيحى نمى دهد.
اگر بى روشى در تفسير قرآن باب گردد كه متأسفانه در شيوه روشنفكران و برخى ناآموختگان درس خوانده چنين واقعه اى در حال انجام است, راه براى كسانى فراهم خواهد شد كه با استناد به قرآن تفسيرى سكولار از اسلام ارائه مى دهند و اسلام را هم دينى سكولار و رسالت انبيا را نيز تحقق سكولاريسم مى دانند.
2. ابهام در صورت مسأله. در بحث از اسلام و مدرنيته برخى عنوان اسلام را عنوانى كلى از دين مى دانند, آنهايى هم كه اسلام را از ديگر اديان تفكيك مى كنند اسلامِ سُنّى را در مواجهه با مدرنيته بى كم و كاست با اسلام شيعى تطبيق مى دهند و از تمايزات گفتمان شيعى در مواجهه با جهان غرب جديد چشم مى پوشند, برخى هم حقيقتِ اسلام را منظور مى كنند, همان طور كه برخى نيز مرادشان از اسلام, گاه اسلام متنى (مجموعه آيات و روايات), گاه اسلام شرحى (شروحى كه علماى دين از اسلام نوشته اند) و گاه اسلام عينى و اجتماعى (جامعه مسلمانان) مى باشد.
در سخن از مدرنيته هم برخى آن را همان غرب مى دانند و تمامى جريانات غربى را حتى جرياناتى را كه ضد مدرنيته اند (مانند بنيادگرايان و پست مدرن ها) از مدرنيته و برآمده از آن مى دانند. كسانى هم آن را صورت عينيت يافته تفكر مدرن (مدرنيسم) مى دانند. برخى نيز به فرايند مدرنيزاسيون, تجدد و نوگرايى اشاره مى كنند. در اين بين كسانى هم هستند كه در بحث از مدرنيته موضوعات مهم در دنياى مدرن را مد نظر قرار مى دهند و سخن از علم و تكنولوژى به ميان مى آورند. در مورد (نسبت) نيز يك بار مراد از آن (نسبت ميان اسلام و مدرنيته) اثرگذارى ها و اثرپذيرى هايى است كه ميان دين و اسلام, از مدرنيته يا مدرنيته از دين (در غرب يا در دنياى اسلام) داشته است, بارى هم منظور واكنش هايى است كه اسلام در برابر مدرنيته و مدرنيته در برابر اسلام از خود نشان داده است. سهم و جايگاه دين در صورت بندى دنياى غربِ مدرن يا سهم فرهنگ مدرن در صورت بندى اديان جديد و الهيات مدرن نيز مى تواند معناى ديگرى از نسبت ميان اين دو باشد. اين كه نظر اسلام در مورد مدرنيته و همين طور نظريات انديشمندان مدرن در مورد دين از جمله اسلام چه مى باشد, منظور ديگرى براى نسبت ميان اسلام و مدرنيته خواهد بود. بالاخره از نسبت ميان اسلام و مدرنيته مى توان معناى ديگرى هم در نظر داشت و آن اين كه در مقايسه دين و مدرنيته, تشابهات و تفاوت هاى نظرى و همين طور عينى و اجتماعى دين و مدرنيته چه مى باشد. روشن است كه هر يك از اين شقوق رويكردى متفاوت و بر آن اساس روشى متفاوت را اقتضا مى كند. حال روشن نيست كه مؤلف محترم كدام يك از اين شقوق را در مورد اسلام, مدرنيته و نسبت در نظر دارد و بر آن اساس چه روش و رويكردى را در كار خود دنبال كرده, اين چنين شتابزده و عصبانى به نتيجه گيرى هاى كلى و مبهم مى پردازد.
اسلام و تجدد مسأله اى چند تبار است كه از حيثيت هاى مختلف, روش ها و رويكردهاى مختلفى را مى طلبد. گاه مسأله صورت تاريخى, گاه كلامى و گاه فقهى, زمانى هم فلسفى ـ دينى, يا جامعه شناختى پيدا مى كند. واضح است كه هر يك از اين رويكردها روش هاى مجزايى مى طلبد و درهم آميختن آنها بى آن كه در آن ميان, منطقى براى تلفيق ميان حوزه ها وجود داشته باشد امرى ناصواب و غير قابل دفاع مى باشد.
3. تركيب ناموزون از نوشته هاى ديگران. شايد خود مؤلف اين محاسبه را در اين كتاب نكرده باشد و براى او شگفت آور باشد اين كه بگوييم كه 220 صفحه از اثر 330 صفحه اى (با كسر صفحات فهرست و صفحات خالى) ايشان فقط نقل قول مستقيم مى باشد. از مجموعه 220 صفحه تقريباً 85 صفحه از آن يا آيات قرآنى است يا رواياتى است كه به ائمه معصومين(ع) نسبت داده شده و فقط ترجمه اى از آن ذكر شده است. يعنى بيش از دو سوم از اين نوشته بريده هايى از نوشته هاى ديگران از نيل پستمن, اتزيونى ـ هالوى, اشپنگلر, ورنون كلمن, روژه گارودى, لستر براون گرفته تا استاد مطهرى, علامه جعفرى, آقاى مصباح و همين طور آيات و رواياتى است كه با متدى شبيه به اخبارى ها به آن پرداخته شده است. به لحاظ استانداردهاى علمى, چنين كتابى كه از نوشته هاى ديگران گردآورى شده است نه فقط اعتبار لازم را ندارد, بلكه به لحاظ حقوقى نوعى تعدى به حقوق ديگران و به لحاظ اخلاقى نيز به دور از فتوت و جوانمردى مى باشد. شايد بهتر اين بود كه مؤلف محترم به جاى اين كه اسم كتاب را اسلام و تجدد گذاشته آن را به خود منتسب كند, جزوه اى در باب آيات و روايات مربوط به علم چاپ مى كرد و كتابى هم از مجموعه نظريات انديشمندان غربى يا اسلامى در خصوص تجدد ارائه مى داد. البته اين كار نيز به اين سادگى و سهولت انجام نمى گرفت. نسبت دادن به انديشمندان نياز به تتبع كافى در انديشه هاى آنان دارد و با صرف ورق زدن آثار, آن هم فقط برخى از آثار و نوشته ها, نمى توان آراى يك انديشمند را در باب مسأله مدرنيته به دست آورد.
4. نگاه يك سويه به علم جديد. شكى نيست كه علم جديد با اهداف و نگرش هاى خاصى به دست آمده و بلكه طراحى شده است. با اين همه سخن در اين است كه آيا اين مقدار از جهت دارى در علوم, كل علم را به چالش مى كشاند و آن را از اعتبار ساقط مى كند يا مى توان گفت كه تمدن ها و علوم مختلف هرچند به لحاظ گرايش هاى مختلف نظرى و دينى تفاوت هايى دارند, ولى به لحاظ اين كه محصول انسان بوده و مؤلفه هاى انسانيِ مشترك در آن وجود دارد, قابل اعتنا و اهتمام است. شاهد بر اين مدعا همان روايتى است كه مؤلف در ص123 از اميرمؤمنان(ع) نقل مى كند كه فرمود: حكمت را هرجا يافتى بگير, زيرا [گاهى] سخنى حكمت آميز در سينه منافق خلجان دارد تا اين كه از سينه اش بيرون آيد و به صاحب اصلى اش برسد. حال اگر حكمت را مى توان در سينه منافق پيدا كرد علم تجربى را كه مئونه چندانى هم در قياس با حكمت ندارد مى توان در سينه او و در سينه هركس ديگرى پيدا كرد. بر پايه مفاد قرآنى خداوند به اهل كفر و نفاق نيز از دنيا و علم دنيايى عطا مى كند; بنابراين چنين نيست كه تصور شود كه خداوند دنيا و علم دنيايى را فقط به اهل دين مى دهد.
مؤلف در پاسخ به اين كه چرا رسول گرامى اسلام و ائمه معصومين(ع) به آموزش فنون و علوم نپرداختند پاسخ مى دهد كه اين علوم سينه به سينه و بلكه دفتر به دفتر از تمدن هاى پيشين به مردم عهد ظهور اسلام منتقل شده بود و نيازى به آموزش مجدد آن نبود جز در مورد دانش طب كه به دليل اهميت ويژه و احتمالاً برخى دخل و تصرفات غلطى كه در آن صورت گرفته بود رسول گرامى اسلام و ائمه معصومين(ع) آموزه هاى مهمى را در اين باب ارائه كرده اند…(ص59). حال پرسش اين است كه مگر غير از طبابت در علوم ديگر چنين تحريف و دخل و تصرفى رخ نداده است, همين طور آيا آنچه قبل از پيدايش علم جديد رخ نمود برخاسته از اديان بوده يا نه, آيا انقلاب صنعتى در قرون وسطى, دانشگاه هاى مختلف در سده هاى دوازده و سيزده ميلادى در اروپا برگرفته از اديان بوده است, در تمدن هاى مشرق زمين آيا مصرى ها عدد پى را از پيامبران گرفته بودند (ص246), آيا هنديان شيمى صنعتى را از اديان خود اقتباس كرده بودند (ص249), آيا محاسبات خسوف و كسوف از سوى اخترشناسان در عصر كنفوسيوس (ص250) برخاسته از آموزه هاى دينى بوده است؟ مؤلف در مورد تمدن هاى غير غربى به گونه اى سخن گفته كه گويا هر آنچه در خارج از تمدن غربى شكل گرفته مطلوبيت داشته و برخاسته از آموزه هاى دينى و پيامبرانه بوده است و هر آنچه در غرب البته بعد از رنسانس رخ داده كاملاً بشرى و بريده از آموزه هاى مسيحى بوده است. همين طور ايشان دوره بعد از رنسانس را كاملاً دوره سكولار و بلكه لائيك مى داند و در اين باره هم توضيح نمى دهد كه نقش مسيحيت و آموزه هاى مسيحى در دنياى امروز غرب از آمريكا گرفته كه 85 درصد از مردم خود را ديندار مى دانند و چهل درصد از آنان هفتگى به كليسا مى روند تا اروپا, چه مى باشد و چرا با جريان استعمار همواره مسأله مسيحيت و تبليغات مسيحى جدى بوده است؟
علاوه بر اين وقتى مؤلف از نوشته هاى غربى ها در ردّ تفكر و علم جديد استفاده مى كند به اين مسأله اشاره نمى كند كه آيا اين نوشته ها كه برخاسته از تفكر مدرن در دنياى مدرن مى باشد ـ هرچند ناقد مدرنيته هم باشند ـ نسبتى با انديشه دينى و وحيانى دارد يا نه, آيا به گفته مؤلف اين تحليل ها نوعى بدعت, حداثت و انحرافى نيست كه غربى ها در تحليل هاى شيطانى شان آن را اظهار داشته اند؟
5. سكولاريسم اسلامى. ملاك اين كه فعلى به خدا انتساب يابد يا به غير خدا نسبت داده شود چيست؟ اصولاً توحيد افعالى چه معنايى مى دهد, اين كه حضور خداوند و اراده خداوندى را همواره بلاواسطه در نظر بگيريم و هر چيزى كه چنين نباشد آن را غير خدايى بدانيم (ص52) آيا خود نگاهى سكولار به مقوله خدا و اراده خداوندى نيست؟ اين كه مؤلف مى گويد اگر به عقب برگرديم بالاخره به ابزارى مى رسيم كه مصنوع خداوند است (ص51) بدين معناست كه در مصنوعات امروزيِ بشر, خدا حضورى ندارد, اين با توحيد افعالى چه مناسبتى دارد؟ جداانگارى خدا از زندگى بشر همان چيزى است كه امروزه در دنياى غرب از آن به نيستيِ خدا ياد مى كنند و مؤلف در اين بين ناخواسته به چنين اشتباهى مبتلا شده است. بايد تأكيد كرد كه نبايد تصور گردد كه به هر قيمتى مى توان و بايد سكولاريسم را مورد نقد و تخريب قرار داد. اصولاً فهم نادرست و ناقص از اسلام خود نوعى سكولاريسم را در پى دارد كه نبايد از آن غافل ماند.
6. راه برون رفت. مؤلف مى گويد براى پرهيز از بن بست بايد ميان مقام نظر و عمل تفكيك قائل شويم و الاّ در عسر و حرج واقع خواهيم شد, بنابراين از باب اضطرار ناگزير به استفاده از ساز و كارهاى دنياى جديد هستيم. نتيجه نظريه تعارض اسلام و تجدد نيز در نفى انفعال روحى و فكرى در مقابل غرب خواهد بود. در مقام عمل نيز مى توان از توسعه حاكميت غربى بر شئون مختلف زندگى جلوگيرى كرد و با پيش گرفتن راهبرد (انتظار و اقدام) به اندازه وسع خود تلاش نمود (ص355 و356).
ايشان با اين همه معلوم نمى كند كه براساس كدامين روايات و كدامين اصل قرآنى ـ اسلامى مى توان به بهانه عسر و حرج, در مقابل بدعت, ضلالت, انحراف, شرك به خدا تسليم شد. مگر نويسنده خود بدين نكته اذعان ندارد كه خودِ تسليم در برابر مدرنيته, عسر و حرج و ضرر و زيان به دنبال خواهد داشت و آن حرام است (ص201), مگر ضرر و زيانى كه از پذيرش مدرنيته پيدا مى شود كمتر از ضرر و زيانى است كه از مقاومت در برابر مدرنيته به وجود مى آيد, از سوى ديگر آيا اين نگاه به دين نگاهى حداقلى به دين نخواهد بود كه هر كجا دين با مدرنيته ناهمخوانى داشته باشد به اميد عصر ظهور و به بهانه عسر و هرج بايد از دين عقب نشست و بدعت, ضلالت, انحراف و شرك به خدا را در دين خدا قبول نمود, اصولاً اين تفكر به لحاظ برون رفتى كه براى بشر تعريف مى كند بالمآل با تسليم در مقام عمل در برابر مدرنيته چه تفاوتى دارد؟ در اين تفكر كه ايده اى جبرگرايانه در نهان دارد, اصولاً راه برون رفتى در دوره غيبت وجود ندارد. چنين تحليلى ناخواسته, برخاسته از انديشه هاى روشنفكرانه است.
مؤلف اصولاً به راهكارهايى كه مى شود مدرنيته را تغيير داد (پروژه تغيير مدرنيته) اشاره اى نمى كند و شايد آن را مانند بسيار از روشنفكران امرى ناشدنى و محال مى داند كه فقط در دوره ظهور, آن هم با معجزه اى خارج از روابط عادى بشرى, رخ خواهد داد. راهبردى كه آقاى نصيرى در دوره غيبت مطرح مى كند راهبرد اقدام و انتظار مى باشد, ولى آنچه از بحث ايشان بيرون مى افتد انتظارى منفعلانه است كه در آن بايد آنچه را كه از مدرنيته براى ما تقدير مى خورد قبول كرد و صبر نمود. اگر سخن ايشان اين باشد كه بايد منفعلانه به انتظار نشست و راهى جز صبر و تحمل ناگوارى هاى مدرنيته در كار نيست, ناخواسته در انتظارى سكولار فرو غلتيده است و اين همان چيزى است كه ايشان از آن فرار مى كردند. *اين مقاله از سوى هسته غرب شناسى پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامى به دفتر مجله رسيده است.
معرفى هاى اجمالى
پوشاك در ايران زمين, احسان يارشاطر, ترجمه پيمان متين, اميركبير, ج2, 1383.
اگر در قرار گرفتن كتاب فوق در قلمرو موضوعى اين مجله چيزى جز اين وجود نداشته باشد كه دو موضوع لباس روحانى و پوشش زنان مسلمان از جمله مباحث اين كتابند, براى چنين پيوند و ارتباطى دليلى قانع كننده و يا دست كم بهانه اى درخور دفاع است, بگذريم كه براى طرح موضوع ديگرى كه در قلمرو اجتهاد و استنباط تذكر آن از مقوله هاى جدّى و اجتناب ناپذير است مى تواند نيز بهانه اى درخور باشد. طرح اين موضوع اخير براى من از آن دو مقوله فوق پر اهميت تر و ناچارتر مى نمايد و به همين انگيزه نخست به آن مى پردازم و سپس دو مقوله ياد شده را مطرح و نكته هايى را در ارتباط با آن خواهم نگاشت.
باورى در ادبيات اجتهاد و استنباط وجود دارد كه در دور ساختن فقه از صبغه عمل گرايى و واقعيت نگرى نقش جدّى دارد و فقه را كه بايد پاسخگوى نيازها و پرسش هاى روزمره باشد به قلمرو وجود ذهنى صرف كشانده و عملاً آن را ابزارى براى تمرين ذهن جهت حصول ملكه اجتهاد تبديل نموده است. اين باور پر زيان بر اين است كه وظيفه فقيه بيان حكم است و نه تبيين موضوع. اين باور فقيه را ناخودآگاه به دنياى اگرها و فرض ها مى كشاند و عملاً فقه را تبديل به كوفتن آب در هاوان مى سازد. حكمى را كه بيان مى كند موضوع محقق ندارد و موضوعى كه وجود دارد حكم ندارد. ناكارآمدى كه امروزه آفت فقه و اجتهاد شده زاييده همين فاصله گرفتن پيوسته فقيه از شناخت و تبيين موضوع است. انحصار كار فقيه در ميان حكم و گريز آن از شناخت موضوع نه تنها روزبه روز وى را در دنياى فرض ها و اگرها گرفتارتر مى سازد بلكه مى توان گفت در فهم و درك حكم نيز به بيراهه سوق مى دهد. همين مورد موضوع كتاب يعنى پوشش مى تواند مثال خوبى براى اين مقصود باشد. بگذار آن را در شكل پرسشى مطرح كنم تا نكته نهفته آن روشن تر شود; يك فقيه و مستنبط از حجاب ـ كه در باورش مورد تأكيد بسيار دين است ـ چه مصداقى را در ذهن خود تصوير مى كند, آيا هيچ مى انديشد كه به هنگام صدور مستندات حكم چه شكلى از اين مصداق در جامعه آن روز وجود داشت و اين مستندات ناظر بر كدام گونه از پوشش بودند, آيا هيچ مى پندارد كه مقوله هايى از اين دست كه روابط تنگاتنگى با ذوق و سليقه, فرهنگ ها و آداب ملّى, طرز تلقى يا آگاهى يا ذوق حاكمان و قدرتمندان مناطق و ده ها عامل ريز و درشت ديگر دارد, هرگز در برابر يك كليّت و فراگيرى سر تسليم فرود نمى آورد و همواره در پيوند با محيط خود است؟ فقيهى كه هيچ نمايى از نوع پوشش عرب جاهلى, ملل مجاور و در تعامل با جامعه قرن نخست اسلامى و بخصوص ايران باستان و ايران معاصر و شكل گيرى فرهنگ اسلامى در قرن نخست در ذهن ندارد چگونه مى تواند آيات و روايات مورد استناد در مقوله پوشش دينى را به درستى درك كند؟ آيا اين دورى او را بر آن نمى دارد كه ذهنيّت محيط تربيتى خود را به گذشته تعميم دهد و مثلاً در عربستان عصر صدور مستندات حكم, زنان را با چادرى تصوير كند كه عمر آن در شكل كنونى اش تا قبل از دوران صفويه كشش ندارد, در اين صورت تفسير وى از مستندات حكم استنباطى خود چقدر مى تواند درست باشد
و يا قابل تعميم به جوامع غير ايرانى باشد؟
پس مى توان مدعى بود كه فقيه تا زمانى كه در باور جارى در قلمرو استنباط يعنى اين كه (وظيفه وى بيان حكم است و نه تبيين موضوع) مانده باشد, در واقع نه شناخت درستى از حكم به دست آورده و نه بيان درستى از آن كرده است و بديهى است كه فرجام چنين روندى, فاصله گيرى پيوسته فقه از زندگى روزمره مردم و گرفتار شدن در دنياى تنگ اگرها و فرض ها خواهد بود.
با اين پى ريزى ها روشن شد كه موضوع كتاب نه تنها در ميدان كتب موضوعى مجله قرار مى گيرد كه بلكه داده هايى از اين دست از ابزار نخستين و حتمى در حوزه اجتهاد و استنباط است و فقيهان بايد اين قبيل آگاهى ها را داشته باشند تا بتوانند درست درك كنند و صحيح بيان كنند و بار سنگين تبيين حكم مكلّفان را به مقصد برسانند. اين آن نكته اى است كه آن را در آغاز نوشتار يادآور شديم. پيش از پرداختن به دو موضوع خاص كه از مباحث كتاب و نيازمند تأمل است يادآور مى شوم كه كتاب پوشاك در ايران زمين از سلسله مقالات دانش نامه ايرانيكاست كه زير نظر احسان يارشاطر به انگليسى تدوين شده و به همت شمارى از مترجمانِ با همت زير عناوين گوناگون در شكل كتاب هاى مستقل از سوى اميركبير نشر يافته است. همه پنج مجلدى كه تاكنون نشر يافته خواندنى و مفيدند و به طور طبيعى نيازمند معرفى و گاه نقد و بررسى اند. آنچه در اين نوشتار مورد توجه است جلد نخست آن مجموعه است و انتخاب آن هم به همان دليل يا دست كم بهانه اى است كه نخست يادآور شدم. اين جلد كه به همت آقاى پيمان متين و با مقدمه آقاى على بلوكباشى و به يارى شمارى از فرهيختگان كه آقاى متين را در بهتر ارائه كردن ترجمه يارى كرده اند نشر يافته است و در مجموع بيست و هشت فصل يا به تعبير ديگر مدخل و زيرمدخل دارد و از پنج ضميمه برخوردار است كه دو ضميمه آن يعنى مقاله عبا و مقاله عمّامه پيوندى استوارتر با اين نوشتار دارد. مترجم مقالات با توجه به پيشينه اى كه در تدوين چندين فرهنگ نامه انگليسى ـ فارسى و نيز همكارى علمى با دائرةالمعارف بزرگ اسلامى دارد, خواننده را به درستى برگردان مقالات مطمئن مى سازد.
لباس روحانيت از جمله دو موضوعى است كه در پى بررسى آن و نگاه به چگونگى نگرش كتاب به آن بوديم. گرچه با اين عنوان هيچ مقاله اى در اين مجموعه مقالات ديده نمى شود اما در چندين جاى كتاب بدان اشاره هايى شده است, در صفحه 148 مى خوانيم:
(بر روى چند كوزه شراب نقاشى شده و رنگارنگ در كاخ جوشن الخاقانى, تصاويرى از شيخ ها و ملايان ديده مى شود. لباس مذهبى آنان شامل دوش اندازى راه راه يا عبايى است كه روى رداهاى بلند و آراسته پوشيده شده است, به انضمام باشلقى شبيه (بالا كلاها) كه سر و گردنشان را مى پوشاند. قباى منقوش بر كوزه اى جلادار در بين النهرين ردايى است بلند با باشلقى نوك تيز همراه با پوششى بلند كه معتقدند بايد متعلق به يك زاهد باشد. از طرفى وجود گوشواره در تصوير احتمالاً نشانگر زن بودن صاحب تصوير است. شكى نيست كه تصوير نقش بسته بر روى جام جلادارى در مصر فاطميّه متعلق به حدود اوايل قرن 6ق/ 12م يك روحانى است كه ردايى بلند و آراسته با آستين هاى گشاد و باشلقى نوك تيز پوشيده است).
به نظر مى رسد احتمالى را كه نويسنده مدخل در خصوص تصوير منقوش بر كوزه جلادار بين النهرين در مورد زن بودن تصوير به دليل وجود گوشواره داده است احتمال دقيقى به نظر نمى رسد, زير سوراخ كردن گوش مردان و وجود آويزه بر آن در جامعه عربى در پاره اى از دوره ها متداول بود و رواياتى هم در خصوص استحباب آن در السنه متديّنان وجود داشت; بنابراين داشتن گوشواره نمى تواند به تنهايى چنان احتمالى را ايجاد كند.
در صفحه 238 و 239 به موضوع لباس روحانيت در جريان سياست رضا شاه مبنى بر لزوم اتخاذ سبك غربى در پوشش ايرانيان, اشاره كرده مى نويسد:
(فقط روحانيون, شامل استادان مدارس, طلاب دينى و زعماى ساير مذاهب به رسميت شناخته شده, از اين حكم كه در روز اول فروردين 1308ش/ 21 مارس 1929م در شهرها و يك سال بعد در دهات و مناطق روستايى اجرا گرديد, معاف بودند… مردان رفته رفته به كلاه پهلوى عادت كردند. از آن جا كه همچنان صداى مخالفت روحانيت مسلمان كه اغلب در امور محلى نفوذى بسزا داشتند, خصوصاً در بين طبقات عامه اجتماع بيش از پيش به گوش مى رسيد, سرانجام دولت تصميم به جلب رضايت روحانيون والا مقام در قم گرفت, با استناد به اين تدبير كه حرمت و عزت عمامه نبايد با بستن آن از سوى افراد نالايق و بى سواد به خطر افتد… در 16 تير 1334ش [درست آن 1314]/ 8 ژوئيه 1935م حكم كابينه به سر گذاشتن اين كلاه را براى تمام مردان اجبارى ساخت و…. اين دستور كه به شدت اعمال مى شد مقاومت هاى زيادى را خصوصاً در استان ها برانگيخت. در يك واقعه مشهور, گروهى از مسلمانان به رهبرى ملاّى صريح اللهجه اى به نام شيخ تقى بهلول در مسجد گوهرشاد مشهد بست نشستند كه در آن جا مورد حمله نيروهاى امنيتى قرار گرفت و تعدادى از مردم كشته شدند).
از قسمت نخست اين نوشته چنين به دست مى آيد كه استثنا روحانيون از عموم قانونِ تغيير لباس در دو مرحله انجام گرفته است, ولى ظاهراً يك مرحله بيشتر نبود و در همان يك مرحله البته با دايره اى محدود چنين استثنايى مطرح شد. نكته ديگر آن كه حادثه مسجد گوهرشاد مربوط به تغيير لباس مردان نبود, بلكه موضوع حجاب زنان و تعدّى به آنان بود كه داستان مزبور را به وجود آورد گرچه موضوع تغيير لباس مردان هم در تداوم موضوع بدان ضميمه گشت و نكته سوم آن كه رهبرى حركت ياد شده با شيخ تقى بهلول نبود, بلكه علماى مشهد به طور عموم در آن مشاركت داشتند و گره خوردن حادثه مزبور با نام شيخ بهلول از آن جهت بود كه شيخ بهلول واعظى مشهور بود و در آن ايام در مجمع متحصنان به سخرانى مى پرداخت و روز حادثه نيز او سخنرانى كرده بود.
در صفحه 375 يادآور مى شود كه (دُرّاعه و دستار (عمامه) جامه ويژه حكام شرع (فقها) و قضات اسلامى بوده است). در صفحات 380, 383 و384 گذرا به نعلين, قبا و شال به عنوان لباس روحانى اشاره دارد. در ضميمه چهار كه به قلم حامد الگار نوشته شده مبحث عبا مطرح شده و در ضميمه پنج باز هم از سوى همان قلم موضوع عمامه يادآورى شده است. حامد الگار يادآور مى شود كه در ايران عبا منحصر به طلاب علوم دينى است [ص451]. اين نظريه گرچه امروزه مصداق دارد, اما در گذشته چنين نبود و افراد ديگر به خصوص اشراف و بزرگان نيز به مناسبت هاى گوناگون و با انگيزه هاى مختلف از آن بهره مى گرفتند. البته الگار در ادامه اين ديدگاه را اصلاح مى كند و يادآور مى گردد كه در قرن نوزده و اوايل قرن بيستم همه مردان جامعه عبا مى پوشيدند. وى در مقاله عمامه متذكر مى شود كه بى ترديد زيربناى تمايل علما به عمامه هاى بزرگ و پرچين حديثى است مبنى بر اين كه هر دور عمامه نورى جديد در قلب صاحب آن مى تاباند [457] كه به نظر مى رسد چنين دادرسى هاى محكم جاى تأمل دارد. وى در توجه مسلمانان به ويژه علما به عمامه به احاديث نقش پر رنگ تر و جدى تر مى داد كه اين نيز خالى از تأمل نيست. در مجموع اين كتاب خواندنى و مفيد است. محمدعلى سلطانى نحو هندى و نحو عربى, فتح الله مجتبائى, نشر كارنامه, تهران, 1383, 190ص.
بيست سال پيش از اين كه دو كتاب ارزشمند درباره سيبويه1 را مطالعه مى كردم بر اين نكته تأمل برانگيز اِشراف يافتم كه مهمترين مسأله در تاريخ نحو عربى ريشه پيدايش آن است. ممكن است بگوييد نحو عربى از زبان عربى پديد آمده و عرب بدوى به صرافت خاطر قواعد را [كه بعداً تنظيم و تأليف شد] درست به كار مى برده است. بلى تقريباً اين صحيح است, اما سؤال از نحوه پيدايش و تأليف و تدوين نحو عربى است و سؤال مهمتر الگويى است كه براساس آن نحو عربى ساخته شده است.
اين را هم بگويم كه اديب برجسته اى همچون طه حسين با بصيرت و دانش و نيز قريحه تيز نقادى اى كه داشته بلاغت عربى را متأثر از بلاغت يونانى مى داند و به اين نكته نيز سال ها پيش برخورده و به قلم آورده بودم.2
اكنون از زبان و قلم يك دانشمند زبان شناس و محقق ملل و نحل كه بر چند زبانى به طرز علمى و ادبى احاطه دارد مى شنويم كه ساختار نحو عربى متأثر از نحو هندى است و آن قدر شواهد قانع كننده بر اين دعوى آورده اند كه هر مطالعه كننده منصفى را دست كم به تأمل در پيش داورى ها وامى دارد. هرگاه مؤلف ساختار علم نحو عربى را متأثر از زبان هاى ايرانى مى انگاشت ـ كه چنين فرضيه اى در بعضى اذهان بوده است ـ باز به اصطلاح قريب المخرج يا قريب المأخذ يا قابل هضم تر مى بود, اما نكته اين است كه خود زبان هاى ايرانى و هندى منشأ مشترك دارند و ظاهراً تنظيم نحو فارسى در زمان ساسانيان نيز ملهم از هندى بوده است هرچند به اين معنا تصريح نكرده اند.
نكته اى را هم پيش از نقل عناوين مباحث و بعضى عبارات كتاب مورد بحث عرض كنم و آن ارتباط هند (در معناى وسيعش شامل پاكستان و بنگلادش و سيريلانكا و هندوستان امروز) با دنياى عرب قبل از اسلام و همچنين قرون اوليه است, به طورى كه معرب بعضى كلمات هندى حتى در قرآن نيز به چشم مى خورد (زنجبيل, كافور); پس عجب نيست اگر به نحوى از انحا ساختار نحوى زبان هاى هندى نيز ولو در حد بسيار خفيف در زبان اعراب اثر گذارده باشد. البته در كتاب مورد بحث ما صحبت از علم نحو عربى و تأثر آن از سانسكريت است نه تأثيرپذيرى زبان عربى از سانسكريت. اما به عنوان يك مطلب استحسانى و از باب تقريب ذهن به اين مسأله اشاره نمودم. كسانى كه خواستار ارتباط تاريخى دنياى هندى و دنياى عربى قبل از اسلام و در صد اسلام باشند مى توانند كتاب (العرب والهند فى عهد الرسالة) تأليف قاضى اطهر مباركپورى, ترجمه عبدالعزيز عزت عبدالجليل به عربى را ملاحظه نمايند (الهيئة العامة المصرية للكتاب, 1973م). عناوين كلى كتاب به اين صورت است:
1. زمينه هاى تاريخى از بلخ و بخارا تا بصره و بغداد;
2. آواشناسى: ترتب حروف هندى و تقسيم بندى آنها;
3. همانندى ها در تعريفات, اصطلاحات و طرح قواعد.
اينك نكات مهم:
* نظريه تأثيرات يونانى در اولين مراحل شكل گيرى علم نحو در عالم اسلامي… ناپذيرفتنى است [زيرا] نمى توان گفت نخستين نحويان… با زبان و قواعد زبان شناسى يونانى ارتباط و آشنايى داشته اند (ص24).
* در ابواب مختلف كتاب سيبويه و نيز در مقدمه كتاب العين خليل بن احمد غالباً در تشريح اندام هاى گفتار, چگونگى اداى اصوات… به نكات و دقايقى اشاره شده كه در جهان غرب تا سده هاى اخير ناشناخته بوده و تنها پس از آشنايى با قواعد و دستور زبان سنسكريت از آنها باخبر شده اند (ص26).
* چند صد سال پيش از آن كه يونانيان به تحقيق در موضوعات زبان شناسى بپردازند و ضبط و تنظيم قواعد زبان خود را آغاز كنند در هند علم تجويد و قرائت وداها و دستور زبان سنسكريت به كمال خود رسيده بود… و طبعاً با گسترش تبليغات بودائى شان به خراسان و آسياى مركزي… علوم و معارف هندى در اين نواحى نيز رواج و رونق گرفته بود (ص51).
* جان هى وود در كتاب (فرهنگ نويسى عربى) به همانندى ترتيب حروف در كتاب العين خليل بن احمد با ترتيب حروف در كتاب هاى نحو و لغت هندوان اشاره دارد… چون خليل كتاب العين را در خراسان و با همكارى يكى از مردم آن جا (ليث بن مظفر) تأليف كرده و خراسان در آن روزگار دروازه هند بوده است (ص54). بايد توجه كرد كه در همان زمان ميان ايران و هند روابط بازرگانى و فرهنگى از راه هاى ديگر نيز برقرار بوده است. در مدرسه جنديشاپور علوم هندى تدريس مى شد (ص55). ترتيب حروف بر حسب مخارج در الكتاب سيبويه هم ديده مى شود و سيبويه اگر خليل را سازنده يا آورنده اين ترتيب مى دانست طبعاً بدين معنا اشاره مى كرد. ترتيب و توالى حروف و گروه بندى اصوات… در كتاب سيبويه با آنچه از قول خليل در مقدمه كتاب العين آمده يكسان نيست بلكه به مراتب دقيق تر و به اصول و قواعد آواشناسى هندى نزديك تر است و چنين برمى آيد در اين مورد خليل و سيبويه هر يك جداگانه به بررسى و بسط و تكميل مطالب كه به آنها رسيده است پرداخته اند (ص55 و 56).
* بيرونى پس از اشاره به همانندى علامت هايى كه عروضيان هندى براى هجاهاى ثقيل و خفيف به كار مى برند با علامت هايى كه خليل بن احمد براى عروض عربى قرار داده با خبر بودن او را از قواعد عروض هندى ممكن مى شمارد (ص56 به نقل از فى تحقيق ماللهند, ص106).
* چهار تن از نخستين استادان دانشمند علم قرائت و نحو عربى همه از موالى بودند (ص61). حلقه رابط ميان مراحل اوليه تكوين علم نحو در ميان مسلمانان و آنچه هندوان در اين موضوع حاصل كرده بودند محيط فكرى و فرهنگى ايران و مواريث علمى و آموخته هاى موالى ايرانى بوده است (ص63). در ايرانى بودن سيبويه ترديد نيست و خليل بن احمد نيز بنا به روايتى كه به حمزه اصفهانى مى رسد تبار ايرانى داشته (ص62). جلال همائى بر نكته مورد بحث تأكيد داشته است (ص65).
* خليل بن احمد در تنظيم كتاب العين هيچ يك از دو ترتيب شناخته شده در آن روزگار (موضوعى, ابتشى) را به كار نگرفت, بلكه اساس آن بر مخارج حروف است (ص72). همانندى تقسيمات حروف بدان گونه كه نزد خليل و سيبويه ديده مى شود با گروه بندى حروف در نحو و تجويد هنديان تنها از جهت ترتيب بر حسب مخارج حروف نيست, بلكه از جهت چگونگى اداى آنها نيز يكسان تنظيم شده اند (ص92).
* در زبان سنسكريت كلمه ويدهى (Vidhi) نيز مانند (نحو) تازى هم به معناى طرز و روش است هم به معناى دستور و قاعده و هم اصطلاحى است كه بر قواعد زبان اطلاق مى شود (يونانيان علم قواعد زبان را گراماتيكه و تخنه مى ناميدند كه اولى به معناى علم حروف و دومى به معناى فن و صنعت و مهارت است). همانندى دو اصطلاح هندى و تازى از لحاظ معنا و كاربرد چنان است كه گويى يكى ترجمه ديگرى است (ص104).
* در كتاب هاى صرف و نحو عربى صرف صيغه هاى افعال معمولاً از سوم شخص شروع و به اول شخص ختم مى شود در كتاب هاى صرف و نحو زبان سنسكريت نيز نخست غايب سپس مخاطب و سرانجام متكلم آورده مى گردد, ولى ترتيب معمولاً در كتاب هاى گرامر يونانى و لاتينى از متكلم شروع و به غايب ختم مى شود (ص11).
* در عربى فعل به سوم شخص مفرد آن شناخته مى شود همچون كَتَبَ و ضَرَبَ, اما در گرامرهاى يونانى و لاتينى اول شخص مفرد, نماينده و نمودار فعل است (ص111).
مشابهت در اصطلاحات و حتى شباهت امثله و شواهدى كه علماى عربيت و ادباى سنسكريت آورده اند بسيار است كه خواننده علاقه مند بايد اصل كتاب را بيند. همين قدر مى گويم سال هاست كتابى به اين پر مطلبى در حجم اندك نخوانده بودم به مؤلف دانشمند بايد دست مريزاد گفت.
در اين جا ممكن است آن روايت مشهور متبادر به ذهن شود كه واضع علم نحو ابوالاسود دئلى است كه به اشاره و هدايت حضرت على(ع) آن كار را كرده است كه دكتر مجتبائى خود اين روايت را ذكر كرده است (ص65 به نقل از مقاله مرحوم جلال همائى). اتفاقاً در قصه ابوالاسود با دخترش مشابهت زيادى با داستان شاه هندى و همسرش هست (ص155). دختر ابوالاسود مى گويد: ما اشدّ الحرّ؟ ابوالاسود مى گويد: الغيظ! دختر مى گويد: منظور من گرم ترين چيزها نبود, بلكه مقصودم بيان شدت گرما بود. ابوالاسود گفت پس بگو (ما اشدَّ الحرَّ). اين قصه از طبقات النحويين نقل شده و در وفيات ابن خلكان تفاوتى دارد (ص156). به هر حال ابوالاسود با الهام گيرى از امام على بن ابى طالب نحو را پايه گذارى مى نمايد همچنان كه برهمن به تلقين مِهادِوا (=شيوا) كتاب صرف و نحو موسوم به كاتنتره را تصنيف كرد (ص155).
ما عربى دانان و محققان علوم اسلامى و همچنين ادباى فارسى زبان را به مطالعه ژرف و مكرر اين كتاب عزيز توصيه مى كنيم.
پى نوشت ها:
1. ر.ك: مقاله (دو كتاب درباره سيبويه), مجله نشر دانش, آذر و دى 1366. اين مقاله در كتاب نكته چينى ها از ادب عربى از عليرضا ذكاوتى قراگزلو (طرح نو, 1382) ص35ـ37 نقل شده است.
2. ر.ك: مجله تحقيقات اسلامى , شماره2, 1366 (مقاله المنزع البديع). اين مقاله در كتاب ماجرا در ماجرا از عليرضا ذكاوتى قراگزلو (حقيقت, 1383) نقل شده است. عليرضا ذكاوتى قراگزلو جستارى در آثار سامر اسلامبولى درآمد
بيشترينه دانشيان اهل سنّت در گذشته و حال به هنگامه تعامل با قرآن و سنّت ـ بنا به علل و عوامل مختلف تاريخى و به ويژه تحت تأثير انگاره هاى سلف خويش ـ ديدگاه هايى را بيان داشته اند كه امروزه كاستى ها و ناراستى آنها به دست محققان خودشان در حوزه هاى گوناگون علوم اسلامى آشكار مى شود. البته اين سخن به اين معنا نيست كه در گذشته آنان كسى وجود نداشته كه به ديده ترديد و از نگره نقد به اين نظريات نگريسته باشد, بلكه برخى از نقدهاى امروزين ريشه در همان نگره هاى پيشين داشته و دستمايه نقد خود را از رهاورد بيان و بَنان آنها برگرفته اند. آقاى سامر اسلامبولى ـ از نويسندگان معاصر سورى ـ از زمره نويسندگانى است كه به هدف روشنگرى نسل جوان امروز و آينده جهان اسلام هماره در تأليفات خود, انگاره هاى پيشينيان و طرفداران امروزين آنها را در حوزه مسائل قرآنى ـ حديثى و موضوعات وابسته به معرفت دينى از تيغ نقد خويش گذرانده, تعاملى دگرسان از پيشينيان با كتاب و سنّت برقرار كرده است.
وى در بيشترينه آثار خويش نقد تراث را دنبال نموده و موضوعات درخور توجهى را بَر رسيده است. از نظر اسلامبولى جامعه اسلامى در آغاز پيشتر از آن كه به بحران سياسى مبتلا گردد, آبستن بحران فرهنگى بوده كه اين مهم زمينه ساز دگرسانى هاى بعدى شده, چهره نظام معرفتى اسلام را آغشته به قرائت هاى ناهمسان و ناسوى با روح اسلامى نموده است; از اين رو هدف وى در نگاشته هايش علاوه بر نقد, ارائه زيرساخت هاى اصيل فرهنگ و تمدن اسلامى از منظر قرآن و پالايش ميراث اسلامى از انگاره هاى سوء است. عناوين آثار چاپ شده وى خود به تنهايى بازگوى هدف وى هستند. در اين مقاله به معرفى اجمالى آثار وى پرداخته ايم.
1. الالوهية والحاكمية: دراسة علمية خلال القرآن الكريم (چاپ نخست, 2000م, 352صفحه).
معناشناسى مفاهيم الوهيت, ربّانيت و حاكميت, حاكميت الاهى و انسانى, حقيقت آيه (الرحمن على العرش استوى), مفهوم توحيد و ايمان به روز رستاخيز و اهميت و تأثيرگذارى آن دو در نمادهاى اجتماعى و اعمال تعبدى مسلمانان, چرايى اختلاط ميان مفاهيم بشرى با مفاهيم ربانى در عالم سياست و پردازش به موضوع تكفير و ارتداد در جهان اسلام.
2. تحرير العقل من النقل: و قراءة نقدية لمجموعة من احاديث البخارى و مسلم (چاپ نخست, 2000م, چاپ دوم, 2001م, 272ص).
پژوهشى كاربردى در موضوع فقه الحديث و قواعد نقد متن با نمونه هاى عينى از صحيح مسلم و بخارى. كتاب داراى مقدمه اى است زيبا و دلكش در پاسخ به پرسش ها و موضوعات ذيل در راستاى بهره گيرى از آنها براى نقد گزاره هاى متون حديثى با اسلوبى منطقى:
فرق ميان سنّت و حديث, جايگاه عقل در نقد نقل, مفهوم عصمت, آيا يهوديان پيامبر را سحر نمودند, به راستى پيامبر آيات را فراموش مى كرد و دوباره به ياد مى آورد, آيا رواست كه پيامبر فرموده باشند سه چيز است كه شوم هستند: اسب, زن و خانه, آيا صحيح مسلم و بخارى چنان قدسى اند كه نقدپذير و درخور ارزيابى نباشند؟
3. ظاهرة النص القرآنى تاريخ و معاصرة: رد على كتاب النص القرآنى امام اشكالية البنية والقراءة للدكتور طيب تيزينى (چاپ اول, 2002م, 106ص).
مؤلف در اين اثر كتاب النص القرآنى امام اشكالية البنية والقراءة دكتر طيب تيزينى را به نقد كشانده, اشكالات وى را پاسخ گفته است. مؤلف هدف خود را از نگارش اين كتاب اثبات عملى ـ تحليلى عدم تعرض به قرآن از آغاز نزول تا زمان حاضر دانسته است. برخى از گفتارهاى مهم آن عبارتند از: كيفيت جمع قرآن, يكسان سازى قرائات, عدم تأثير اختلاف قرائات در فرايند استنباط احكام از قرآن, نقد توهم وجود ناسخ و منسوخ در قرآن….
4. المراة مفاهيم ينبغى ان تصحح (چاپ نخست, 1999م, چاپ دوم, 2001م, 160ص).
وى در اين اثر به موضوعات مبتلا به زنان جهان اسلام در زمينه مسائل حجاب, آداب اجتماعى, عقل زنان, سياست و زن و چند همسرى از منظر قرآن و روايات پرداخته و بيشترينه نگره هاى نادرست موجود در اين زمينه را به نقد كشانده است, براى نمونه در جايى از كتاب آورده است آيا صحيح هست كه پيامبر اسلام فرموده باشد: عقل و دين زنان ناقص و دچار كاستى است, در معراج ديدم كه بيشترينه اهل دوزخ از زنان بودند, نماز به سه چيز باطل مى شود: سگ و الاغ و زن, قومى كه زن بر آنان حكومت كند رستگارى نبيند. در بخش پايانى هم به تفسير آياتى در موضوعات مربوط به پوشش زنان و زينت آنها در قرآن همانند فرو بستن چشم (غمض بصر), پاك دامنى (حفظ فروج), آشكار نمودن زينت و پوشيدن مقنعه (ضرب خمار) پرداخته است.
5. علم الله و حرية الانسان.
بحث درباره آزادى انسان و رابطه آن با علم الهى.
6. الآحاد, النسخ والاجماع: دراسة نقدية لمفاهيم الاصولية. ساختار كلى
اين اثر در 150 صفحه وزيرى در سال هاى 2000 و 2002 ميلادى با اشراف علمى اسماعيل الكردى چاپ شده است. كتاب داراى مقدمه اى از مؤلف درباره انگيزه و هدف از تأليف اثر (ص5 ـ 16), فهرست تفصيلى موضوعات و كتاب نامه در فرجامه (ص149ـ154) مى باشد. متن اصلى اثر در سه باب اصلى با عناوين فائدة الخبر الظنى, النسخ فى القرآن, الاجماع سامان يافته است. رويكرد مؤلف
مؤلف در اين اثر به نقد سه انگاره كهن در دانش اصول فقه با رويكرد به ديدگاه هاى اصوليان اهل سنت پرداخته است. خبر واحد, نسخ و اجماع سه مقوله تأثيرگذار در منطق اجتهاد, هركدام به درازاى دانش اصول فقه پيشينه دارند و در هر دوره از ادوار مختلف اين دانش بحث هاى مهمى در كارآمدى آنها در انتقال داده هاى تشريعى و كاركردشان در استنباط حكم از ناحيه عالمان اين رشته سامان يافته, كتاب هاى زيادى در اين باره به قلم آمده و امروزه نيز همچنان سخن از حجيت و عرصه استناد به آنها در فهم متون دينى در حوزه هاى علميه تداوم دارد. شايان ذكر است كه خبر واحد و نسخ در علم الحديث و علوم قرآن نيز از جايگاه ويژه اى برخوردارند و ناگزير محدثان و مفسران از زواياى ديگرى به اين مسأله ها پرداخته اند. بى شك اين دو مبحث قبل از اين كه در اصول مطرح باشند در دو دانش مذكور مطرح بوده و شواهد تاريخى موجود در كتب حديث و تفسير خود گوياى بر قدمت آنها در موضوعات حديثى و تفسيرى اند. اما اجماع نخستين بار به شكلى منقح و علمى از سوى متكلمان اهل سنّت به هدف توجيه و تصحيح مسأله خلافت خليفه اول به كار گرفته شد, سپس در اصول فقه اهل سنّت بازتابيد1 و به عنوان يك منبع مستقل در فرايند استنباط فقهى تلقى شد. هدف نويسنده در اين كتاب واكاوى چنين مباحثى در تراث اسلامى و محك زدن صحت و سقم آنها با معيارهاى اصيل قرآن و سنّت صحيح است تا ضمن نقد ديدگاه تقليد نادرست از سلف در حوزه اجتهاد اهل سنّت, قرائتى تازه از اين سه موضوع ارائه بدهد و عدم حجيت آنها را بنماياند. خبر واحد
نويسنده در باب نخست به موضوعاتى چون واژه ظن در قرآن (ص19), خبر واحد در نگره قرآن (ص21), صحابه (ص27) و دانشيان مسلمان (ص29), اصطلاح عقيده (ص32), ايمان در قرآن (ص34), كاستى و افزون پذيرى ايمان (ص37), تعريف ايمان (ص38), خبر ظنى مفيد علم نيست (ص40), شبهات وارده بر خبر واحد و نقد آنها (ص42), حرمت جزم در آنچه دليل آن ظنى است (ص44) و نقد رساله البانى (حديث الآحاد حجة بنفسه) (ص44) پرداخته, حجيت مطلق خبر واحد را در همگى عرصه ها نپذيرفته است. نسخ
باب دوم كه بخش مهم كتاب را تشكيل داده است شامل مباحثى چون اهميت ديدگاه وجود نسخ در قرآن (ص55), منشأ قول به نسخ نص قرآنى (ص56), تعريف نسخ (ص61), شروط نسخ نص قرآن و نادرستى التزام به آنها (ص63), آيا نسخ قرآن ممكن است (ص68), بررسى گونه آياتى كه ادعاى نسخ درباره آنها شده است (ص75), بررسى واژه اجتناب در قرآن (ص91), فرق بين صيغه نهى و تحريم در قرآن (ص94), نقد ادله قائلان به وقع نسخ در قرآن (ص97) و… مى باشد. عمده در اين بخش به نقد نگره نسخ و وقوع نسخ در قرآن پرداخته و ساحت قرآن را از اين امر پيراسته است. اجماع
مؤلف در اين بخش نخست به ارائه دو معناى لغوى اجماع پرداخته است: عزم و تصميم بر چيزى, وى مشتقات اين كلمه در آيه (فاجمعوا امركم) (يونس, آيه71) و روايت نبوى (لا صيام لمن لم يجمع الصيام من الليل2) را به همين معنا دانسته است; اتفاق نظر گروهى بر امرى, اين معنا بر هر نوع اتفاق نظر گروه درباره هر مسأله اى را شامل مى شود. در بيان مفهوم اصطلاحى اجماع مى گويد: (فهو الاتفاق على حكم واقعة من الوقائع بانّه حكم شرعى; اجماع اتفاق نظر در بيان حكم شرعى واقعه اى از رخدادهاست) (ص115). گويى وى اين تعريف را متفق بين اصوليان دانسته و از اين رو تعريف ديگرى در اين باره ارائه نمى دهد. اختلاف اصوليان از نگاه او در اين باره در واقع پاسخ به اين پرسش است كه اتفاق نظر چه كسانى مى تواند دليل شرعى براى بيان احكام باشد. پاسخ هاى گوناگون به اين پرسش در نهايت به پيدايش تعاريف متنوع از اجماع شده است. وى در ادامه نه قول را متذكر مى شود كه در جملگى آنها بيان حكم شرعى قيدى براى تعريف شمرده شده است: اتفاق نظر اهل كوفه; اتفاق نظر صحابه (در صورتى كه نص دال بر حكم را روايت نكند); اتفاق نظر اهل حل و عقد; اتفاق نظر اهل مدينه; اتفاق نظر اهل بيت پيامبر(ص); اتفاق نظر خلفاى راشدين; اتفاق امت اسلامى بر حكم شرعى مسأله اى; اتفاق امت اسلامى بر بيان حكم شرعى مسأله اى به شكل متواتر; اتفاق نظر مجتهدان يك عصر در حكم شرعى امر دينى اجتهادى (ص115). در ادامه به تحليل مفهوم مصدريت اجماع (ص116), نقد انگاره تلقى اجماع به عنوان منبعى الهى (ص118), نقد نگره امام شافعى درباره اجماع (ص125), نقد اقوال گونه گون در چگونگى انعقاد اجماع (ص129), نقد قاعده (الاصل فى الافعال التقيد) (ص139), آثار مترتب بر ادعاى شرعى بودن مصدريت اجماع (ص144) پرداخته, حجيت اجماع را در تمامى مباحث زير سؤال برده, به عدم حجيت آن گراييده است.
شايان ذكر است جملگى آثار وى را نشر دار الاوائل دمشق نشر داده است.3پى نوشت ها:
1. براى آگاهى از رد و نقد نگره اهل سنّت در خصوص اعتقاد به اجماع به عنوان يك دليل و زمينه هاى ناصواب پيدايش تاريخى آن بنگريد: محمدعلى الحلو, خلفاء المدرستين, ص31 به بعد (چاپ اول, الغدير, 1419ق).
2. اين حديث در منابع اهل سنّت به تكرار آمده است, بنگريد: نسائى, السنن الكبرى, ج2, ص117; ترمذى, سنن الترمذى, ج2, ص116; سنن الدار قطنى, دارقطنى, ج2, ص152; نسائى, سنن النسائى, ج4, ص197; صحيح ابن خزيمة, ابن خزيمة, ج3, ص213; در منابع شيعى ر.ك: محقق حلى, المعتبر, ج2, ص646.
3. براى آشنايى بيشتر با اين انتشارات و ديدن نمايه آثار چاپ شده آن به آدرس اينترنتى به نشانى http//: www. Daralawel.com مراجعه نماييد. على راد يادگارنامه فيض الاسلام: جستارهاى علمى و پژوهشى در باب ترجمانى متون مقدّس, به كوشش دانشگاه آزاد اسلامى واحد خمينى شهر و مركز تحقيقات رايانه اى حوزه علميّه اصفهان [با مقدّمه اى از محمّدحسين ايران دوست], چاپ اوّل, دانشگاه آزاد خمينى شهر, اصفهان, بهار 1383ش [736]ص, وزيرى, مصوّر, نمايه, 3000 نسخه.
سيّد على نقى بن محمّد بن مهدى حسينى ديباجى مشهور به فيض الاسلام اصفهانى به سال 1284ش در خمينى شهر اصفهان به دنيا آمد و در 24 / 2 / 1364ش مطابق با 1405ق در تهران چشم از جهان فرو بست و در بهشت زهرا (س) به خاك سپرده شد. وى صاحب اجازاتى از مراجع و بزرگان معاصر بود, ازجمله اجازه اجتهاد از سيّدابوالحسن اصفهانى (م1365ق) به تاريخ رجب 1352ق, اجازه اجتهاد از محمّدكاظم شيرازى (م1367ق) به تاريخ رجب 1352ق, اجازه اجتهاد از آقا ضياءالدّين عراقى (م1361ق), اجازه روايت از شيخ عبّاس قمى (م1359ق) به تاريخ شوّال 1356ق, اجازه روايت از شيخ على اكبر نهاوندى (م1369ق) به تاريخ صفر 1355ق.
اين عالم فرزانه, صاحب آثارى گرانسنگ است: اشارات الرّضويّه; الافاضات الغرويّة فى اصول الفقهيّة كه در هنگام سكونت در نجف اشرف تأليف شده; بنادر البحار كه تلخيص بحارالانوار علاّمه محمّدباقر مجلسى است; پاسخ نامه ازگلى رساله اى است در اثبات رجعت كه در پاسخ نامه عيسى ازگلى شميرانى تهرانى, كه به زبان ساده و فارسى نگاشته آمده و به چاپ رسيده است; ترجمه خاتون دو سرا سيّدتنا المعصومة زينب الكبرى ارواح العالمين لتراب اقدمها الفداء يا احوالات حضرت زينب كبرى سلام اللّه عليها كه تاريخ زندگى حضرت زينب (س) به زبان فارسى است و چندين بار چاپ شده; ترجمه صحيفه علويّه; الثّقلان فى تفسير القرآن كه تفسير سوره مباركه فاتحة الكتاب است; چراغ راه; ره بر گم شدگان فى اثبات الرّجعة كه رديه اى است به زبان فارسى در برابر كتاب اسلام و رجعت اثر عبدالوهاب فريد تنكابنى (م1360ق) و دو بار به چاپ رسيده; صحيفه كامله سجّاديّه ترجمه تفسيرى يا ترجمه و شرح فارسيِ پنجاه و چهار دعاى امام زين العابدين (ع) كه داراى چاپ هاى مكرّر است; قرآن عظيم كه ترجمه فارسى و تفسير كوتاهى از آيات قرآن است و با كتابت طاهر خوش نويس و هم با كتابت عثمان طه به چاپ رسيده; ترجمه و شرح نهج البلاغه, خطبه ها و نامه ها و سخنان كوتاه اميرالمؤمنين عليه السّلام كه ترجمه تفسيرى نهج البلاغه است و با كتابت طاهر خوش نويس به صورت مكرّر چاپ شده است.
با اين همه, منابعى كه به شرح حال اين عالم معاصر پرداخته باشند بسيار اندكند; اكنون يادگارنامه حاضر به مناسبت مراسم بزرگداشت فيض الاسلام به چاپ رسيده, ولى متأسفانه از سالشمار زندگى علمى او نشانى نيست, كتاب شناسى احوال و آثار فيض الاسلام ارائه نشده و آثار وى معرّفى نگشته اند. همچنين گونه گونى فونت ها در عنوان كتاب ها و نقل قول ها, ناويراستگى و يك دست نبودن چكيده ها و ارجاعات و كتاب نامه هاى پايان مقالات و اشتباه هايى كه امروزه به غلطهاى چاپى شهرت يافته اند در سراسر كتاب به چشم مى آيد; با اين حال, معرّفى اجمالى برخى از بهترين مقالات گردآمده در اين مجموعه, خالى از لطف نيست: بخش اوّل: زندگى و آثار
(زندگانى و مراتب علمى مرحوم فيض الاسلام), نوشته ناصرالدّين انصارى. پس از بيان اجمالى از زندگى و فعاليت هاى علمى فيض الاسلام به ويژگى هاى اخلاقى و باطنى او اشاره كرده و ساده زيستى را يكى از خصلت هاى او برشمرده است (يادگارنامه فيض الاسلام, ص11 ـ 30).
(معرّفى و نقد ترجمه تفسيرى سيّد على نقى فيض الاسلام از قرآن كريم), نوشته محمّدعلى كوشا. ترجمه فيض الاسلام از قرآن, يكى از ترجمه هاى موفّق پيش از سال 57 است و از جهت دقّت و انطباق با متن و رعايت نكات نحوى در شمار كارهاى ستودنى به شمار مى آيد. از طرفى نقاط ضعف آن در به كارگيرى كلمات مترادف به صورت گسترده و خطاهاى بلاغى و ادبى است كه در نوزده مورد نمايانده شده است (ص31 ـ 64).
(جستارى درباره ترجمه فيض الاسلام از نهج البلاغه), نوشته احمد شه دادى. فيض الاسلام در ترجمه فارسى نهج البلاغه از ترجمه صرف به تفسير مى رسد و با كوشش در انتقال معانى, دورى از ترجمه واژه به واژه, گذشته را به آينده پيوند مى زند و آموزه هاى شيعى را رواج مى دهد (ص65 ـ 98). بخش دوم: مقالات
(تأثير پيش فرض ها در فرآيند ترجمه متون مقدّس), نوشته حسن اسلامى. برخى از مترجمان كتب مقدّس با وجود دارا بودن صلاحيّت هاى لازم, ترجمه هايى را پديد آورده اند كه با متن اصلى, تفاوت هاى بسيار دارد, ولى ناشى از ناتوانى علمى يا قصد و غرض و بى اخلاقى مترجمان نيست و اين پديده را بايد با در نظر گرفتن پيشفرض هاى كلامى موجود در ذهن اين مترجمان توجيه كرد (ص99 ـ 150).
(ديدگاه هاى فقهى درباره ترجمه قرآن كريم), نوشته محمّدعلى ايازى. فقيهان شيعى در جواز ترجمه قرآن كريم ترديد نداشته, امّا تلاوت ترجمه را در نماز, جايز ندانسته اند. عدّه اى نيز گفته اند كه ترجمه چنين كتابى ناممكن يا حتّى خلاف فلسفه عربى بودن قرآن است (ص151 ـ 186).
(گزينش متن مقدّس براى ترجمه و لوازم كتاب شناختى و نسخه شناختى آن). پژوهشى است درباره توجّه و رويكرد مترجمان به امر تصحيح و گزينش متون مقدّس و بررسى نمونه هايى از ترجمه هاى فارسى نهج البلاغه و شناخت نسخه هايى كه مترجمان در ترجمه خويش بر آنها اعتماد كرده اند (ص187 ـ 208).
(دخالت عنصر تفسير در ترجمه كتب مقدّس), نوشته بهاءالدّين خرّم شاهى. مترجمان در امر بازگردانى متون مقدّس به دلايل بسيارى ازجمله تفاوت فرهنگى زبان ها و تفاوت در ساختار و تعبيرات بلاغى دو زبان مبدأ و مقصد از دخالت دادن عنصر تفسير در ترجمه خود ناگزيرند, به ويژه آن كه اگر توجّه و تمركز خويش را از صورت به پيام تغيير دهند (ص209 ـ 270).
(روش ها و سبك هاى ترجمه هاى متون مقدّس با تأكيد بر ترجمه قرآن), نوشته محمّدعلى رضايى اصفهانى. ترجمه ها را مى توان از ديدگاه هايى همچون هدف مترجم, مخاطبان, زبان ترجمه, وجود يا نبود اضافات مورد نگرش قرار داد و در سه بخش تحت اللّفظى, جمله به جمله و ترجمه آزاد جاى داد (ص271 ـ 304).
(تاريخ ترجمه قرآن در آسيا), نوشته على رفيعى علامرودشتى. شناخت ترجمه هاى گوناگون قرآن از ديرباز تاكنون و بيان آمارى و ذكر ويژگى هاى كتاب شناختى ترجمه هاى چاپى و خطّى قرآن (ص305 ـ 388).
(تأثير فقاهت در ترجمه متون مقدّس), نوشته محمّدعلى سلطانى. هر دانشى مى تواند به گونه اى با متن مقدّس به داد و ستد بپردازد, ازجمله بررسى برخى از نمونه هاى تأثير دانش فقهى در ترجمه آيات قرآن موضوع دخالت فقه در ترجمه و تفسير متون مقدّس را آشكارتر مى كند (ص389 ـ 406).
(راهنماى ترجمه موثّق كتب مقدّس; دستورنامه واتيكان), ترجمه احمد شه دادى. تأكيد اصلى نهاد روحانيان مسيحى در ترجمه متون مقدّس بر نگاه صادقانه است, نه نگاه شخصى و حتّى ابتكار و خلاّقيّت مترجمان و توجّه به اسلوب ظاهرى و محتوايى آن متون, ضرورى ترين معيار به شمار مى رود (ص407 ـ 428).
(فهرست نگارى ترجمه هاى قرآن كريم و ديگر متون مقدّس), نوشته على صدرايى نيا. بررسى و ذكر مقالات و كتاب شناسى هايى كه به معرّفى ترجمه هاى فارسى متون مقدّس پرداخته اند (ص429 ـ 462).
(نمايه سازى ترجمه و تفسير متون دينى), نوشته محمّد مرادى. پس از بيان اهميّت و ضرورت نمايه سازى به پژوهشى در اسلوب كارِ معجم سازى پرداخته و با بررسى هشت اثر كه متون مقدّس را فهرست نگارى كرده اند خواننده را با تلاش هاى انجام يافته در اين زمينه آشنا مى كند (ص463 ـ 508).
(حقوق معنوى و متون مقدّس), نوشته مهدى مهريزى. سرقت هاى ادبى و نابسامانى در امر حقوق مترجم و تضييع حقوق معنوى تلاشگران در اين زمينه, مبحث اصلى اين مقال است (ص509 ـ 544).
(تفسير و ترجمه منظوم قرآن كريم). نمونه هايى از سروده هاى شاعران در ترجمه هاى منظوم قرآن مجيد را آورده است. اين مقال عيناً در پايان چاپ جديد تفسير صفى درج شده و به همين خاطر از توصيف آن مى پرهيزيم (ص545 ـ 574).
(تحوّل تاريخى ترجمه متون دينى: عوامل و زمينه هاى تاريخى و علمى), نوشته محمّد نورى. جستجو در عوامل رويكرد ايرانيان به پژوهش در متون دينى و كاوش در زمينه هاى رونق و رواج كتب مقدّس (ص575 ـ 622).
(واژه گزينى در ترجمه متون مقدّس به ويژه قرآن مجيد), نوشته غلام على همايى. مرورى بر نحوه معنا نمودن مفردات قرآن و بررسى فرهنگ هاى واژه شناس از ديرباز تاكنون (ص623 ـ 654).*مجمع الآثار, محمدهاشم جابرى, ميهن نو, همدان, چاپ اوّل, 1382ش, 316ص, وزيرى.
كتاب مجمع الآثار را كه مى گشايم هنوز چند صفحه اى جلو نرفته و به متن كتاب نرسيده, با غلطهاى مشهود و مأيوس كننده اى رو به رو مى شوم:
1 . (الكتاب مجمع الاثار) (روى جلد و صفحه عنوان).
2 . (المؤلف محمد ابن محمدهاشم الجابرى) (روى جلد و صفحه عنوان).
3 . (الطبعة الاولى الربيع الاول 1424 هجرى ق) (روى جلد و صفحه عنوان).
4 . مجمع الاثار من اعتنا الاطهار (در برگه فهرست نويسى پيش از انتشار و شناسنامه).
5 . صفحات, شماره نخورده اند.
6 . فاصله سطرها بسيار زياد و در هر صفحه, ده سطر مطلب نگاشته شده است.
7 . حروف و كلمات در صفحات گوناگون هريك به صورتى است ويژه همان صفحه و اندازه ها مرتّب تغيير كرده است.
8 . مؤلّف خواسته است تا كتاب خويش را به زبان عربى بنويسد, ولى به دليل تسلّط نداشتن بر اين زبان, ساده ترين كلمات را غلط نوشته و جا به جا از اشعار فارسى استفاده كرده است; ظاهراً عربى نوشتن اين دست نويسندگان را بايد از آن جهت دانست كه گمان مى كنند عربى نوشتن, نوعى امتياز به شمار مى رود يا دست كم از ترجمه احاديث و روايات كه بخش اعظم گردآورده آنان را تشكيل مى دهد معاف مى شوند.
نمى دانم در اين گرانى هزينه چاپ و كمبود و نبود كاغذ, چاپ اين چنين كتابى با تيراژ پنج هزار نسخه را بايد چه ناميد. ولى مى دانم كه بعضى از ما مذهبى ها عادت كرده ايم در اين چنين مواردى از زير بار نقد كردن بگريزيم تا مثلاً يك روزى هم از نقد شدن نجات يابيم. براى چه, براى اين كه كتاب درباره امامان معصوم نگاشته شده, به احترام آنان حرفى نزنيد و… .
پس با اين وصف و با اوضاع كنونى نشر نبايد شگفت زده بود كه چرا مجمع الآثار روانه بازار كتاب مى شود, ولى نقدى كوتاه نيز بر آن نوشته نمى شود, علّت ها در وجود خودمان است:
1 . چنين چيزهايى را نمى توان كتاب ناميد, تا چه رسد به آن كه بر آنها نقد نوشت.
2 . توزيع: پخش نارسا و مشكلات توزيع, يكى از مهمترين اين دلايل است, كتاب تا از صحّافى بيرون بيايد و وارد چرخه مافيايى توزيع شود و از شهرى به شهر ديگر برسد سال ها مى گذرد; منقدان نيز رغبت چندانى به نقدنويسى بر كتابى كه تاريخش گذشته ندارند, به سه دليل:
الف) از كجا معلوم كه در همين فاصله چاپ كتاب و رؤيت آن, ويرايش دوم كتاب منتشر نشده باشد و مطالبى كه اينان درصدد تذكّر آن برآمده اند اصلاح و اعمال نشده باشد.
ب) مجلاّتى كه متولّى كار انتشار نقد كتابند تنها به چاپ نقد كتاب هاى تازه اقدام مى كنند.
پ) تا كتاب, مطالعه و بررسى گردد, نقد نوشته شود, در مجلّه بحث شود و جايى براى آن در شماره هاى آينده باز گردد و مجلّه به چاپ برسد, آن قدر زمان از چاپ كتاب گذشته كه چاپ هاى بعدى كتاب نيز به بازار آمده و منتقد, شماتت مى شود كه چرا زودتر تذكّر ندادى.
3 . اشكال عمده معرّفى و اطّلاع رسانى, حتّى در نهادهاى معتبرى همانند خانه كتاب و كتابخانه ملّى كه گاهى كتابى انتشار نيافته را معرّفى كرده و گاه كتابى كه پيشتر منتشر شده و چه بسا همانها نيز معرّفى كرده اند, دوباره به عنوان كتابى جديد مى نمايانند و يا حتّى آن را در دست انتشار و در شمار كتاب هايى كه چند ماه بعد انتشار خواهد يافت مى آورند (از جمله بنگريد به ستون ثانيه آخر در هفته نامه كتاب هفته).
4 . اعتقاد عمومى جامعه بر اين كه نفس انتشار كتاب, هرچند با اغلاط فاحش, خوب است و نبايد به نويسندگان ايرادهاى زياد گرفت.
اين مورد, گويا از قديم هم, جزء ويژگى هاى فكر ايرانى بوده است و به همين خاطر در كتيبه هاى تخت جمشيد و لوحه هاى مسجد جامع اصفهان به غلط هاى كتابتى برمى خوريم.
حتماً در آن زمان نيز گفته اند: اصل كار, نوشتن و حكّاكى اين كتيبه است و ديگران و باسوادترها هم به علّت همين تفكّر باطل, جرأت تذكّر و اصلاح را نداشته اند, چون كه به ملا لغتى بودن متّهم مى شده اند و به همين خاطر, امروزه اين اغلاط, پيش روى باستان شناسان قرار دارد و معلوم نيست كه چه چيزها درباره فرهنگ قوم ايرانى مى گويند.
عجيب است كه ما اشتباه در گفتار را مثلاً در يك تئاتر يا برنامه تلويزيونى برنمى تابيم و بارها و بارها تذكّر مى دهيم, امّا از غلط چاپى و بالاتر از آن, اغلاط محتوايى رد مى شويم.
5 . تعريف نشدن غلط چاپى و مطبعى براى فارسى زبانان مثلاً اگر بيت اللحم را بيت اللهم مى نويسند آيا اين را بايد غلط چاپى به حساب آورد. در حالى كه ممكن نيست در حروف چينى كتاب, چنين پيش آيد, از آن جا كه ح و هـ دور از هم و در دست نوشته نيز اين دو حرف, هيچ گاه مانند يكديگر نگاشته نمى آيند و فعل هاى مثبت و منفى كه به كلّى معنا را دگرگون مى كنند و خواننده به آسانى منظور اصلى را در نمى يابد, حتّى در بديهيّات چون گمان مى برد كه نكند نويسنده, نظر شاذّى را ارائه داده است. دگرگون كردن و خنده دار شدن جملات, بى اعتمادى كامل خواننده به تمام مطالب كتاب به ويژه در يك پژوهش جدّى براى ارجاع دادن به آن.
تازه قبل از چاپ, علاوه بر ويراستار و نمونه خوان, حتماً نويسنده يك دور ديده و همين دور ماندن از چشم او مهم است و مورد ايراد; تازه وقتى تذكّر مى دهى چند غلط موجود در همان مقاله نقد و تذكّرآميز چاپ شده در مجلّه را به رخت مى كشند, با اين كه در آن جا ديگر غلط چاپى برعهده نويسنده نيست و بر عهده دست اندركاران مجلّه است و دقّت يك نشريه نيز به مراتب از كتاب كمتر.
نكته جالب توجّه اين كه البتّه كتاب حاضر از هرگونه غلط چاپى مبرّاست يعنى كل ّ كتاب با دست خطّ آقاى سيّد مجتبى صباح حسينى نگاشته شده و از روى آن افست كرده اند, درست مثل همين صد سال پيش, يك نفر بانى براى چاپ كتابى درباره ائمّه پيدا شده, يك نفر كاتب آن را با خطّ تحريرى به صورتى نوشته كه قطر كتاب زياد شود و كمتر از پول خيرات شده نباشد, عكس مؤلّف را در ابتداى كتاب مونتاژ كرده و به چاپ سپرده اند. محمّدرضا زادهوش كشف المحجوب, على بن عثمان هجويرى, مقدمه, تصحيح و تعليقات محمود عابدى, سروش (انتشارات صدا و سيما), تهران, 1383, چاپ اول.
كشف المحجوب على بن عثمان هجويرى (م465ق) از نخستين متون صوفيانه به زبان فارسى است كه مشتمل بر شرح بسيارى از اصول تصوّف و آيين ها و آداب صوفيان و شرح حال برخى از بزرگان اهل حقيقت و طريقت است و اين اثر از منابع دست اول به شمار مى آيد.
نسخه هاى متعددى از كشف المحجوب به طور پراكنده در جهان وجود دارد و از گذشته تاكنون به صورت هاى گوناگون منتشر و حتى ترجمه شده است. يك قرن پيش ژوكوفس
معرفى هاى گزارشى
مجموعه هاروش تحقيق
محمد رنجبر, چاپ اوّل, پرسش, آبادان, 1384, 268ص, وزيرى.
در فصل اول كتاب چگونگى شكل گيرى قدم به قدم تحقيق علمى بررسى مى شود و در نهايت نظريه علمى تعريف مى شود. در فصل دوم اهميت موضوع تحقيق و مسائل تحقيق تحليل مى شود و شناختى كلى درباره موضوعى كه قرار است تحقيق شود در اختيار خوانندگان و پژوهشگران قرار مى گيرد. فصل سوم به نيازهاى اساسى در زمينه طرح تحقيقاتى اختصاص دارد. موضوع فصل هاى ديگر عبارتند از: انواع مختلف طرح هاى تحقيقاتى; اصولى كه بايد در تهيه تحقيق مورد توجه قرار گيرد; نمونه گيرى; طرز تهيه و تدوين پرسشنامه; تجزيه و تحليل اطلاعات و روش تنظيم و تحقيق فهرست منابع و مأخذ. تراث الزيديه
سيد على موسوى نژاد, چاپ اوّل, مركز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب, تهران, 1384, 468ص, وزيرى.
اين مجموعه به زبان عربى مشتمل بر آثار و كتبِ دانشمندان مذهب زيديه و جنبش ها و حركت هاى آنان از آغاز تاكنون است. مؤلف كتاب خود را براساس قرن اول تا قرن پانزدهم تنظيم نموده و ضمن معرفى افراد و اشخاص به آثار و اقدامات آنان و اتفاقات و رخدادهاى مهم اشاره نموده است. مباحث نظرى در كتابدارى و اطلاع رسانى: مجموعه مقاله
فاطمه رهادوست, چاپ اوّل, نشر كتابدار, تهران, 1384, 134ص, رقعى.
هدف از تدوين اين كتاب تبيين اهميت و ضرورت پرداختن به مباحث نظرى در كتابدارى و اطلاع رسانى است كه در قالب اين مباحث مطرح شده است: درآمدى بر آسيب شناسى كتابدارى و اطلاع رسانى در ايران; ضعف زبان و اختلال در انتقال, مصرف و توليد اطلاعات: پژوهشى در زمينه دانش ترجمه مترجمان مقالات كتابدارى; پست مدرنيسم و كتابدارى و اطلاع رسانى; كتابدارى و اطلاع رسانى پزشكى و آشفتگى هاى زبان جامعه پزشكى; درد مشترك كتابدارى و پزشكى; بازنگرى چند بعدى اطلاع رسانى و اصطلاح نامه سازى در عصر ورود به پارادايم نو با به كارگيرى رويكرد ماتريس; علم گرايى و پوزيتيويسم در كتابدارى و اطلاع رسانى; معرفت شناسى اجتماعى و كتابدارى و اطلاع رسانى; پديدارشناسى و كتابدارى و اطلاع رسانى; اشاراتى به مسائل اصطلاح نامه سازى و نقد اجتماعى علمى كتابدارى و اطلاع رسانى ايران. نخستين همايش روش تحقيق در علوم انسانى برگزار شده در آذرماه 1378
چاپ اوّل, ملك سليمان, شيراز, 1384, 144ص, وزيرى.
اين مجموعه شامل مقالات نخستين همايش روش تحقيق در علوم انسانى است كه در آذر ماه 1378 برگزار گرديد, اين مقالات عبارتند از: تحقيق اقدامى (بررسى كلى در سازمان); روش شناسى پژوهش در حافظه بازشناسى و معرفى روش آمارى علامت يابى (SDT); مقايسه تحقيقات كيفى و تحقيقات كمى; بررسى روش پژوهش در طرح هاى تحقيقاتى علوم انسانى; روش تحقيق در جامعه شناسى تاريخى: استفاده از اطلاعات دست دوم يا اطلاعات دست اول تاريخى; مديريت پژوهشى و توسعه, عوامل مؤثر بر انتخاب صحيح ابزارهاى اندازه گيرى و اثر آنها در تحقيقات علوم اجتماعى; چند روش نظام مند پژوهش در مديريت: لزوم نوآورى در پژوهش هاى مديريتى ايران و كنترل و تأثير در آزمايش. منابع و آثار سياسى اسلامى و نقد روش شناختى مطالعات معاصر
نصر محمد عارف, ترجمه مهران اسماعيلى, چاپ اوّل, نشر نى, تهران, 1384, 288ص, رقعى.
اين كتاب كه از زبان عربى به زبان فارسى ترجمه شده شامل معرفى و بررسى آثار و منابع اسلامى درباره سياست و امور سياسى است. كتاب در دو بخش عمده تنظيم گرديده است: نقد روش شناختى پژوهش هاى منتشر شده در زمينه سياست در اسلام; منابع و آثار سياسى اسلامى از ميان انبوهى از نسخه هاى خطى يا مقالات و آثار منتشر شده. مترجم در پايان كتاب منابع ديگرى را به متن افزوده است. رده بندى دهدهى ديوئى: راهنماى عملى شماره سازى
ركن الدين احمدى لارى, فاطمه مكى زاده, چاپ اوّل, كتابدار, تهران, 1384, 232ص, وزيرى.
هدف از تدوين كتاب حاضر آموزش شماره سازى در رده بندى دهدهى ديوئى است كه در يازده فصل تدوين شده است. فصل اول به تاريخچه, موفقيت ها, كاستى ها, چارچوب نظرى, نشانه هاى رده بندى و اصل سلسله مراتب آنها, يادداشت ها و انواع آن, شماره سازى شامل افزودن از جداول كمكى, افزودن از فرانما و جدول هاى درون آن و نيز معرفى جداول هفت گانه پرداخته است. فصل دوم تا يازدهم, رده ها را به ترتيب از 000 تا 999 معرفى كرده است. در هر فصل بعد از معرفى رده, شماره هاى دهگانه (نشانه هاى سه رقمى) ذكر و در ادامه زير مجموعه هاى هر رده به شكل مبسوط معرفى شده اند. پس از آن براى نمونه هاى مختلف شماره سازى صورت گرفت. در شماره سازى ابتدا محتواى موضوعى اثر در قالب يك عبارت بيان شده است و شماره رده آن به شكل كامل در روبه روى آن درج گرديده است, به دنبال آن جزئيات شماره رده در سطرهاى متفاوت آمده و نهايتاً شماره كامل مجدداً در پايان ذكر شده است. شرح و روش شماره سازى هر مثال به دنبال اين موارد آمده است.فلسفه و كلاماهل بيت(ع) محور وحدت
احمدحسين يعقوب, ترجمه عباس جلالى, چاپ اول, مؤسسه بوستان كتاب قم, 1384, 600ص, وزيرى.
زمانى كه اختلاف و دو دستگى پيش مى آيد و فتنه ها و آشوب ها پا مى گيرد بايد به گفتار و فعل ائمه اطهار(ع) رجوع كرد و از ايشان قضاوت خواست, چرا كه ايشان از ثقلين هستند و رفتار و گفتارشان از صحه الهى برخوردار است, بايد ديد ايشان چه رأى و نظرى دارند و به همان عمل كرد, چون فقط ائمه اند كه از حقيقت دين اسلام خبر دارند و ذره اى از اصول اسلامى تخطى نكرده اند و گفته و برخوردشان بى طرفانه است, فقط حق و حقيقت را مى بينند و نه گروه خاصى را, حال هرچه فرقه ها و مذاهب به عقيده و انديشه ايشان نزديك تر باشند راه به اصول تر خواهند پيمود و به حق نزديك ترند. همين سخن موضوعِ اصلى اين كتاب است, اين كه بايد در همه احوال به نزد ائمه رفت و از ايشان راهنمايى و هدايت جست. مؤلف همه اثر را در سه بخش ترتيب داده كه هر يك از چندين فصل سامان گرفته اند: اركان شرعى وحدت امت اسلامى; اختلاف پس از وحدت و ائتلاف; درهم ريختن نظام سياسى اسلام بعد از وفات نبى اكرم(ص). تاريخ سير فلسفه در اروپا (از دوره پيش سقراطى تا پايان عصر روشنگرى)
على اصغر حلبى, چاپ اوّل, نشر قطره, تهران, 1383, 600ص, وزيرى.
اين كتاب شكل گسترده و بازبينى شده تاريخ فلسفه است كه دكتر على اصغر حلبى سال ها پيش به فارسى ترجمه كرده بود. وى در اين اثر مطالب گوناگونى را بر اصل كتاب افزوده خاطرنشان مى كند: آن كتاب [دستى در تاريخ فلسفه] را اصل گرفته و بهانه كرده ام, در ضمن كتاب هاى معروف و دانشنامه هاى شناخته و رساله هاى منفرد را به مطالعه گرفته ام و مطالب دقيق و لطيف آنها را بيرون كشيده ام و به مناسبت بر مطالب كتاب (آدى) افزوده ام, به ويژه عقايد فيلسوفانى همچون هراكليتوس, سقراط, افلاطون, ارسطو, ديوژنه, سوفسطائيان, شكاكان, رواقيان, فلوطين, آوگوستين, قديس, آكم, طوماس آكوئينى, پلآگيوس, بيكن, دكارت, مالبرانش, اسپينوزا, لايب نيتز, لاك, هيوم, كانت, هگل, ولتر, نيچه و جز آنان را چندين برابر اصل بسط داده ام و از آنچه در فرهنگ و فلسفه اسلامى ـ ايرانى با مطلب آنها مشابه بوده در پاورقى ها ذكر كرده ام و ريشه هاى آن را به دست داده ام…. اين كتاب, اساساً براى دانشجويان فلسفه و آن دسته از خوانندگان فراهم آمده است كه مى خواهند بدون توقف و صرف وقت زياد, زمان و مكان زندگى و خلاصه انديشه هاى فيلسوفى از فيلسوفان را بيابند و بخوانند. صرف نظر از اظهارنظر خود نويسنده, اين كتاب از حيث كنكاش, يافتن مشابهات در انديشه فلاسفه غرب و انديشه هاى فرهنگ اسلامى ـ ايرانى و توضيحات كارساز در جاى جاى كتاب براى افراد متخصص در حوزه علوم انسانى مفيد واقع مى شود. جلد نخست اين كتاب مشتمل بر اين مباحث است: تعريف فلسفه; روزگار پيش از سقراط; سوفسطاييان; دوره كلاسيك; دوره اسكندرانى قديم; سده هاى نخستين مسيحيت; فلسفه قرون وسطايى; آغاز فكر جديد و عصر روشنگرى. تجدد از نگاهى ديگر: روايتى ناگفته از چگونگى ظهور و رشد تجدد
حسين كچوييان, چاپ اوّل, سازمان تبليغات اسلامى, معاونت پژوهشى و آموزشى, اداره كل پژوهشهاى سيما, گنج معرفت, قم, 1383, 312ص, رقعى.
نگارنده در كتاب سعى كرده مفهوم تجدد را براساس ديدگاه اريك و گلين, متفكر آلمانى (1901ـ1985) نقد و بررسى نمايد. به تصريح نگارنده مضمون انحطاط و بحران عميق, مضونى محورى و جوهرى در انديشه و گلين مى باشد. از ديد وى, انحطاط و بحران غرب چنان عميق و جدى و بيمارى آن چنان پيش رفته و مهلك است كه چاره و درمان آن جز با خروج از تجدد ممكن نيست, اما اين انحطاط صرفاً فساد در اخلاق يا بحرانى در قلمرو اقتصاد و سياست به معناى معمول آن نيز نمى باشد. نكته مهم و جالب در انديشه هاى او اين است كه وى دقيقاً همان چيزهايى را كه تجدد بزرگ ترين دستاورد خويش مى داند ـ يعنى تفكر و علم ـ غرقاب در گرداب و انحطاط مى بيند. قواعد العقايد يا اعتقادنامه غزالى
محمد بن محمد غزالى, ترجمه على اصغر حلبى, چاپ اوّل, جامى, تهران, 1384, 208ص, وزيرى.
اين كتاب برگرفته از احياء علوم الدين اثر امام محمد غزالى است كه نگارنده آن را اعتقادنامه خويش تلقى مى كند. غزالى هرچند اشعرى بود, اما در اين رساله مسائل كلامى اشاعره را نه مرتب بيان كرده و نه يك دست. بيانات او گاهى آسان و گاهى دشوار است و خلاصه بيان او نابرابر و غيرمساوى و در نوسان است. او مى گويد: رساله را براى عامه مسلمانان مى نويسد و مى خواهد همه در حوزه علم معامله باشد كه مردم عامى و مسلمانان معتقد با آن سر و كار دارند, ولى گاه رشته كلام از دست او به در مى رود و به علم مكاشفه مى پردازد و پس از آن كه مطالبى والا ولى در عين حال دشوار و دور از فهم عوام نوشت به خود مى آيد و مى گويد اينك به علم معامله برگرديم ولى باز هم پس از چند صفحه عنان كلام و سياق بحث را فراموش مى كند و…. مترجم كتاب به منظور توضيحات متن اصلى, مقدمه اى نسبتاً مفصل درباره علم كلام, فرق آن با فلسفه, وجه تسميه علم كلام, آغاز علم كلام, موافقان و مخالفان كلام, نخستين مباحث كلامى و نظاير آن آورده است. از دموكراسى تا مردم سالارى دينى: نگرشى بر انديشه سياسى شريعتى و زمانه او
صادق زيباكلام, چاپ اوّل, روزنه, تهران, 1384, 108ص, رقعى.
اين نوشتار به بحث و بررسى در خصوص انديشه سياسى, حكومت و جايگاه آن از منظر دكتر على شريعتى اختصاص دارد. بخش نخست گفتارى در باب دموكراسى است, اعم از اين كه حكومت يا نظام سياسى بايد داراى چه شرايطى باشد تا بتوان آن را مبتنى بر دموكراسى دانست. تفاوت يا تشابهات ميان مردم سالارى دينى و دموكراسى از ديگر مباحث بخش نخست است. اما بخش دوم يا بخش اصلى كتاب درباره انديشه شريعتى است. اين بخش درباره تعريف شريعتى از حكومت اسلامى يا نظام حكومتى است و اين كه ميان حكومت دينى مطلوب وى با حكومت مبنى بر دموكراسى چه اختلافات و تفاوت هايى وجود دارد. بخش آخر كتاب درباره ديدگاه شريعتى در خصوص غرب, غرب گرايى و غرب زدگى و نيز نقد اين تفكر است. نگارنده در پايان خاطرنشان مى كند: در يك كلام اگر دكتر شريعتى, شريعتى شد به واسطه تحول و نگاه جديدى بود كه در مبنا و مفهوم شيعه بودن و مسلمان بودن توانست در دل و جان ميليون ها تحصيل كرده ايرانى ايجاد كند و نه به واسطه هجوم و حمله اش به غرب كه در آن گفتمان نه پيام جديدى بود و نه حرف و حديث تازه اى. انسان شناسى (انسان كامل) در مكتب فلسفى عرفانى صائن الدين ابن تركه
ييحيى كبير, چاپ اوّل, مطبوعات دينى, قم, 1384, 320ص, وزيرى.
در اين كتاب جايگاه انسان كامل در مكتب فلسفى عرفانى صائن الدين ابن تركه (متوفى 830ق) تحليل و تبيين مى گردد. عناوين بخش هاى كتاب عبارتند از: موحد و انسان كامل نزد ابن تركه; نقش آراى انسان شناسى عرفانى شيخ اكبر بن عربى و شيخ كبير قونوى در تكوين تفكرات انسان شناسانه صائن الدين ابن تركه; تحرير و نقد و بررسى آراى فلسفى و عرفانى ابن تركه; انسان صاحب مقام خلافت الهى در بينش عرفانى; سنت عرفانى; معرفت حق و نقش آن در تربيت انسان عارف و رابطه مسائل توحيدى با شناخت انسان در عرفان ابن تركه. حق و تكليف در اسلام
عبدالله جوادى آملى, چاپ اوّل, مركز نشر اسرا, قم, 1384, 372ص, وزيرى.
در فصل اول كتاب كلياتى درباره حق, تكليف, حكم, دين و… درج شده, بعد مبانى حق و تكليف از نظر عالمان دينى و انديشمندان غربى بررسى مى گردد. در فصل سوم به منشأ و خاستگاه حق و تكليف از منظرهاى گوناگون, اعم از هستى شناسى, معرفت شناسى از نگاه دين و متفكران اشاره شده است. فصل چهارم به سر وجود يا هدف از ايجاد حق و تكليف اختصاص دارد و اين كه چگونه اصلاح, آبادانى دنيا و آخرت, آزادى, كمالات معنوى و سعادت انسانى در پرتو حق و تكليف امكان پذير است. در فصل پنجم نظر تحليلى آيت الله جوادى آملى به تعامل تكوينى و حقيقى بين تكاليف و حقوق و اين كه بازگشت هر تكليفى به حق است, عرضه گرديده, در فصل پايانى به برخى از حقوق در جلوه هاى دينى اشاره مى شود. حقيقت دينى دوران ما
ويليام مونتگمرى وات, ترجمه اسدالله آزاد, چاپ اوّل, نشر كتابدار, تهران, 1384, 116ص, رقعى.
در دو فصل نخست كتاب بر اين نكته تأكيد شده است كه چگونگى بيان حقيقت در اديان از نابسندگى زبان و انديشه انسانى اثر مى پذيرد. در فصل سوم, موضوع حقيقت در كتاب مقدس عهد عتيق بررسى مى شود. موضوع فصل هاى بعدى عبارتند از: حقيقت در كتاب مقدس عهد جديد; خداوند در اديان ديگر و دين در دنياى امروز. نويسنده خاطرنشان مى كند: آنچه در هر دين اهميت دارد ديدگاه كلى آن در مورد واقعيت هايى است كه زندگى انسان به گونه اى روزمره بايد بدانها بپردازد. افزون بر اين در اديان مختلف به حقيقت چنان مى نگرد كه گويى از سوى خداوند بر آنها فرود مى آيد. حكمت بن سيرا: براساس كتاب مقدس اورشليم
ترجمه پيروز سيار, چاپ اوّل, نشر نى, تهران, 1384, 234ص, رقعى.
اين كتاب بخشى از كتاب (كتاب هايى از عهد عتيق: كتاب هاى قانونى ثانى براساس كتاب مقدس اورشليم) است… كتاب از لحاظ قالب در خط پيشگامان و سرمشق هاى خود قرار دارد. در نگارش آن, تمامى صناعت هاى شاعرانه حكيمان به كار رفته است. در كتاب بن سيرا به مثل برمى خوريم يا يك سلسله امثال مى بينيم كه پيوندهاى ظاهرى با يكديگر ندارند… آموزه بن سيرا مشتمل بر تكرار تمامى سنت پيشين كتاب مقدس است, اما با بيانى حكمت آميز نكته اصلى اين آموزه, حكمت است. موضوع برخى مطالب كتاب عبارتند از: خطرات فسق; تفاهم در زندگى زناشويى; دوستى, دعوت به ياورى همنوع; سفارش به آدميت و توكل بر خدا. حكمت سليمان براساس كتاب مقدس اورشليم
ترجمه پيروز سيار, چاپ اوّل, نشر نى, تهران, 1384, 108ص, رقعى.
حكمت سليمان, يكى از بخش هاى كتاب مقدس و مشتمل بر سه بخش است: حكمت و سرانجام آدمى, سليمان و طلب حكمت و عمل حكمت در تاريخ. در بخش نخست, مؤلفِ گمنام خوانندگان را بدان مى خواند كه با دورى جستن از بدى در پى جستن حكمت برآيند, چه آدمى از بهر ناميرايى آفريده شده كه در گرو حكمت است. در بخش دوم, رشته كلام به دست سليمان سپرده مى شود و مؤلف, خويشتن را در پس او نهان مى دارد. او شرح مى دهد كه چرا و چگونه در جوانى مايل به كسب حكمت گشت و چه فوايدى از آن بدو رسيد و سرانجام در بخش سوم كتاب كه بلافاصله پس از پايان دعا آغاز مى گردد نخست يادآور مى شود كه حكمت, چگونه قهرمانان سفر پيدايش و خروج را نجات بخشيد. آن گاه تأمل دعاگونه اى در ادامه مى يابد كه در آن بلاياى نازل شده بر مصريان با احسان هايى كه خداوند در بيابان در حق قوم خويش روا داشت, مقايسه گشته است. معنويت سكولار
چاپ اوّل, سازمان بسيج دانشجويى, تهران, 1384, 64ص, رقعى.
در اين كتاب سكولاريزم و مشروعيت بخشى به آن, بررسى و ريشه يابى مى شود. به زعم نگارنده خطاى نخست و سنگ بناى يك ساختمان فكرى سكولاريستى اين است كه سراسر عباديات, اخلاقيات و اعتقادات دينى را امور غير واقعى و غير قابل تحقيق يا غير قابل اثبات مى خواند و اين را صرفاً باورى شخصى و امرى كاملاً ذهنى و غير عقلى مى داند كه قابل ارزيابى منطقى و نه ارزيابى معرفت شناختى است, بلكه سراسر, سليقه اى و ذوقى خواهد بود. به عبارت ديگر, سراسر دين, صرفاً يك تلقى شخصى و انتخاب بدون دليل و نوعى وصف الحال درونى است و اگر كسى مدعى شود كه عقايد يا ارزش ها يا احكام دينى, ناظر به امور واقعى و آبجكتيو هستند قابل اثبات نيست و همه اين مفروضات بدان معناست كه گزاره هاى دينى, نه گزارش از هيچ واقعيت عينى بلكه گزارش از تمايلات يا عقايد شخصى گوينده است و بس….فقه و خقوقتذكرة الاحباب
ملا احمد بن محمد مهدى نراقى, تحقيق پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامى, واحد احياء آثار اسلامى, چاپ اول, بوستان كتاب قم, 1383, 320ص, وزيرى.
اين اثر (رساله اى مشتمل بر مسائل و آداب ضروريه روزه و زكات و خمس از جهت طالبين زاد معاد و سالكين راه سداد) است كه از سه مقصد تشكل يافته: مسائل و احكام و آداب روزه; در بيان زكات و احكام آن; در بيان احكام خمس و مسائل آن. پيكر تراشى و نگارگرى در فقه
عليرضا فرحناك, چاپ اول, مؤسسه بوستان كتاب قم, 1384, 335ص, وزيرى.
اين كتاب پاسخ به سؤالى است كه از ابتدا جامعه مسلمانان با آن رويارو بوده, پاسخ به آن به نوعى موجب پيشرفت و پسرفت هنر در جوامع اسلامى مى شده است, سؤال از اين كه آيا كشيدن تصوير در اسلام حرام است يا نه, اگر در زمان پيامبر از ساخت هر مجسمه يا نقاشى اى جلوگيرى مى شده آيا هنرمندان معاصر را هم به شدت بايد از آنها نهى كرد, آيا نبايد در اين حكم تغييرى داد به ويژه آن كه چارچوب و افق كنونى متفاوت از زمان نبى(ع) است, اگر دليل نهى را اين بدانيم كه مبادا مسلمانان به چاه ضلالت و بت پرستى بيفتند, آيا نمى توان اين نهى را رفع كرد, چون انديشه و فكر مسلمانان آن اندازه ترقى و تعالى داشته و دارد كه در برابر پاره چوب و سنگى به سجده نيفتد. اين نوشته از سه بخش تشكيل شده و هر بخش از چندين فصل, عنوان يكايك بخش ها عبارت است از: بررسى معناى واژگان صورت و مثال; صورتگرى در فقه; ديدگاه حرمت اجمالى صورتگرى. ائمه و علم اصول
سيد احمد ميرعمادى, چاپ اول, مؤسسه بوستان كتاب قم, 1384, 400ص, وزيرى.
اين رساله قصد دارد اين نكته را اثبات كند كه علم اصول از هدايت و رهنمونى ائمه(ع) بنياد گرفته و خلاف عقيده اخباريون شيعه اين علم را از اهل سنت دريافت نكرده است, همه امامان معصوم(ع) در رستن و باليدن آن نقش داشته اند, (به ويژه امام باقر(ع) و امام صادق(ع) كه در فضايى مدرسه اى و علمى به انديشه ها و قاعده هاى اصولى پرداختند و تحولى مهم را در تاريخ استنباط گشودند و كوشيدند تا به صورت علمى و حساب شده ـ نه ارتكازى و سليقه اى ـ اولين مرزها و بايدهاى حياتى اصولى را در جامعه كوچك استنباط گران ولى پر تأثير آن روزگار بر همه تاريخ باز بنمايند).
نويسنده مجموع بحث و دريافت هاى خويش را در يك مقدمه و سه فصل ريخته و آن را به فهرست آيات و روايات و نمايه موضوعى آراسته است تا هر چه بيشتر به كار ديگر محققانى بيايد. عنوان هر يك از فصل ها عبارت است از: ائمه و اجتهاد, ائمه و ادله احكام; اصول عمليه. ھ جايگاه سياسى عالم دينى در دو مكتب اجبارى و اصولى
سيد محسن آل سيد غفور, چاپ اول, بوستان كتاب قم, 1384, 311ص.
اين نوشته بر اين سؤال پايه دارد كه انتقال از مكتب اخبارى به اصولى چه تأثيرى بر سياست گذاشت و آيا اين گذار جايگاه سياسى عالم دينى را ارتقا بخشيد يا فرو كاست, فقيه در مكتب اصولى از چه توان و قوه اى برخوردار است كه در مكتب اخبارى از آنها محروم است. نگارنده همه بحث و نظرش را در يك مقدمه و چهار فصل و يك خاتمه گنجانده است, عنوان هر يك از فصل ها به اين ترتيب است: مقدمه اى بر آغاز داستان عقل و نقل در اسلام; سير تاريخى مكتب اخبارى و اصولى; مبانى معرفتى دو مكتب اخبارى و اصولى; اختيارات سياسى عالمان دينى در دو مكتب اخبارى و اصولى. در پايان هم فهرستى از آيات, روايات, معصومين, اشخاص, اصطلاحات, اديان و گروه ها و فرقه ها و مذاهب, مكان ها و كتاب ها آمده است كه اثر را در امر تحقيق كاراتر خواهد ساخت. مجموعه مقالات فقهى, حقوقى, فلسفى و اجتماعى
سيد محمد موسوى بجنوردى, چاپ اوّل, ج5, پژوهشكده امام خمينى(س) و انقلاب اسلامى, معاونت پژوهشى, تهران, 1384, 380ص, وزيرى.
مطالب اصلى مجموعه حاضر عبارتند از: خير و شر; تعريف اصطلاحى تسامح و تساهل از ديدگاه غربيان; بررسى طلوع فجر در شب هاى مهتابى با رويكردى به آراى امام خمينى(س), قاعده الخراج بالضمان با رويكردى بر نظرات حضرت امام خمينى; مدارك و مستندات قاعده; انفال و فى; قاعده حرمت اخذ اجرت بر واجبات, قاعده حرمت اعانه بر اثم و عدوان, بررسى مصاديق معاونت در جرم از نظر حقوق جزا; نظريه ها پيرامون مجازات معاونت در جرم; بررسى عناصر ضرورى معاونت در جرم و شرايط تحقق آن; بررسى رابطه معاونت با شركت و تسبيب در جرم; معاونت در معاملات نامشروع در فقه حقوق; مصاديق معاونت در گناه در معاملات وجوهات شرعى; قاعده فراغ و تجاوز; بررسى ادله اثبات قاعده فراغ و تجاوز و نقش آراى مردم در حكومت اسلامى از ديدگاه امام خمينى(س). دادرسى علوى
ناصر باقرى بيدهندى, چاپ اوّل, فداييان اهل بيت(ع), قم, 1383, 277ص, رقعى.
اميرالمؤمنين على(ع) گذشته از برترى هاى بى شمار, در علم قضاوت و دادورزى نيز سرآمد ديگران بود و از همه مردم به رموز قضاوت عالم تر و عارف تر بود. رسول مكرم اسلام براى شناساندن اين ويژگى مولا بارها او را با جملاتى از قبيل (على(ع) از همه شما در قضا و داورى ماهرتر بود) به مردم معرفى فرمود. علاوه بر دوستان, دشمنان هم به برترى و شايستگى امام على(ع) در امر قضاوت اذعان و اعتراف داشتند, مثلاً عمر بارها گفت (على, تواناترين ما در داورى است). آرى اميرمؤمنان على(ع) مرجع مسلمانان در تمامى مشكلات از جمله داورى و قضاوت بود, حتى پيروان اديان الهى ديگر نيز در معضلات خود به ايشان رجوع مى كردند. نظر به ارزش و اهميت زياد اين قضاوت ها در ابعاد مختلف, پژوهشگران اسلامى از ديرباز به تأليفاتى در اين زمينه به طور مستقل يا غير مستقل ـ در ضمن نگارش احاديث و رخدادهاى تاريخى ـ دست زده اند كه به برخى از آنها اشاره مى كنيم:
كتاب محمد بن قيس بجلى (از ياران صادقين); اسماعيل بن خالد; عبدالله بن احمد بن عامر; معلى بن محمد بصرى (نجاشى از اين اثر وى به عنوان كتاب قضاياى اميرمؤمنان(ع) ياد كرده است); عجائب احكام اميرالمؤمنين(ع) به روايت محمد بن على بن ابراهيم بن هاشم; قضاء اميرالمؤمنين على بن ابى طالب(ع) اثر شيخ محمدتقى تسترى.
از جمله آثارى كه در اين زمينه عرضه شده كتاب عجائب احكام اميرالمؤمنين على بن ابى طالب(ع) اثر سيد محسن امين (م1371ق) است. اين اثر گرانمايه باعث شد كه جناب حجت الاسلام والمسلمين باقرى بيدهندى در پرتو عنايات علوى دست به تأليف كتاب (دادرسى علوى) بزند. در دادرسى علوى گزيده هايى از قضاوت هاى متحيرانه آن حضرت گرد آمده, قضاوت هايى كه انجام آن فقط از سوى معصومين امكان پذير است. در ميان گزارش ها, مطالبى هم درج شده كه به طور مستقيم به امر قضاوت ارتباط ندارند, ولى نشانه توانايى زياد امام على(ع) در حل معضلات مردم است.
مؤلف به پيروى از شيخ مفيد و ديگران داورى هاى امام على را بر حسب زمان ـ از دوره رسول خدا(ص) و بعد خلافت ابوبكر و عمر و عثمان و سپس زمان ولايت آن حضرت ـ ذكر كرده است. براى همين كتاب در پنج قسمت سامان يافته است: نمونه هايى از داورى هاى اميرالمؤمنين(ع) در عصر رسول خدا(ص); نمونه هايى از داورى هاى اميرمؤمنان(ع) در زمان خلافت ابوبكر; داورى هاى اميرمؤمنان(ع) در دوران خلافت عمر; نمونه هايى از داورى هاى حضرت على(ع) در عصر عثمان بن عفان; نمونه هايى از داورى هاى امام على(ع) در عصر خود.
مآخذ كتاب زياد و در حدود نود عنوان مى شود. در پايان اين اثر فهرست هاى آن (شامل آيات قرآن, روايات و كلمات صحابه و اشعار عربى و فارسى, اعلام, اسامى كتب) درج شده است.قرآن و حديثنقش رجال در تفسير و علوم قرآنى
على اكبر كلانترى ارسنجانى, چاپ اول, بوستان كتاب قم, 1384, 271ص, وزيرى.
اين اثر پردازشى محققانه به نقش و اهميت دانش رجال در تفسير و علوم قرآنى است, نقشى كه اگر مفسر آن را ناديده بگيرد هر آن ممكن است بلغزد و آيات را به گونه اى نادرست تفسير كند و به حكم ها و برداشت هايى سطحى و نادرخور دست يابد و هم خويش را و هم خوانندگان را به حيرانى و سرگشتگى دراندازد. مؤلف نوشته اش را در هفت فصل گنجانده كه عنوان هر يك عبارت است از: دانش رجال و مسائل مربوط به لزوم وحى; دانش رجال و شبهه تحريف قرآن; دانش رجال و مسائل مربوط به تلاوت قرآن; دانش رجال و احاديث تفسيرى; دانش رجال و اسرائيليات; احاديث تفسيرى و پديده وضع. مبانى و روش هاى نقد متن حديث از ديدگاه انديشوران شيعه
داود معمارى, چاپ اول, بوستان كتاب قم, 1384, 439ص, وزيرى.
سنت و حديث معصومين(ع) نقش بسزايى در فهم احكام الهى دارد, اما چون در طول تاريخ از تحريف و دست كارى دشمنان مصون نمانده عالمان فرهيخته و چيره به بحث دايم به صحت و سقم روايات و سنت اين امامان همام پرداخته اند تا همه درك و دريافت دينى شان پيراسته از هر عيب و نقصى باشد. اما شيوه و روش بحث و نظر ايشان چگونه بوده و با چه معيارهايى درست و نادرست بودن سنت معصومين را گوشزد كرده اند, سؤالى است كه اين اثر در صدد پاسخگويى به آنها مى باشد. مؤلف دستامد همه فحص و بحث خويش را در چهار بخش گنجانده كه عنوان هر يك عبارت است از: كليات (تبيين طرح تحقيق); پيشينه نقد متن حديث و تبيين مبانى آن; تبيين روش هاى نقد متن حديث; نتايج تحقيق و پيشنهادات. و جهت كارآمدى بيشتر فهرست آيات, احاديث, اسماء معصومين, اشخاص, مكان ها, گروه ها و فرقه ها و جماعات, اصطلاحات, كتاب ها و منابع تهيه و ضميمه كتاب گرديده است. بررسى نظريات رجالى امام خمينى
محمدحسن ربانى, چاپ اول, بوستان كتاب قم, 1384, 304ص, رقعى.
داورى در باب علم رجال و ضرورت آن گونه گون است, برخى مانند اخباريون آن را به شدت نفى كرده اند و خود را مستغنى از آن مى شمارند, برخى هم مانند آيت الله خوئى ژرف و عميق به آن مى نگرد و برخى هم همانند امام خمينى راه ميانه را پيموده اند, مثلاً (امام خمينى در باب تعارض احاديث, قراين بسيارى را براى اعتبار روايات ذكر مى كند و روايات را تنها به دليل ارسال يا جود راوى ضعيف يا مهمل يا مجهول رد نمى كند). اين رساله كوشيده خلاصه اى از مباحث علم رجال و قواعد آن را با توجه به آراى امام خمينى سامان دهد و به مخاطب علاقه مند ارائه كند و بر چهار فصل و يك خاتمه بنياد دارد, عنوان هر يك بدين قرار است: ضرورت پرداختن به علم رجال; قاعده اجماع; مشايخ ثقات; شيخوخت اجازه. و براى سود و بهره بيشتر محققان و خوانندگان نمايه روايات, اصطلاحات و اعلام به آن اضافه گرديده است. اساليب بيان قرآن كريم (پژوهشى پيرامون جمله هاى معترضه در قرآن كريم)
عزت الله مولايى نيا همدانى, چاپ اوّل, فرهنگ سبز, تهران, 1384, 520ص, وزيرى.
اين نوشتار شامل بررسى جمله هاى معترضه در قرآن است كه در آغاز به اهميت, ارزش و نقش شناخت اساليب اعتراض در قرآن اشاره شده است. پس از آن, پيشينه تاريخى كاربرد اسلوب اعتراض در متون نظم و نثر عربى, همچنين در نگارش هاى نحوى, بلاغى و علوم قرآنى بررسى گرديده است. بررسى اعتراض از ديدگاه علوم واژگانى, مكاتب نحوى, مكاتب بلاغى و حوزه علوم قرآنى مبحث بعدى كتاب است كه در پى آن, جايگاه اساليب اعتراض از نظر بلاغى و علل به كارگيرى آن در عرصه كلام, همچنين روابط با اساليب اعتراض با ماقبل و مابعد خود, نقش بلاغى آن در استوارسازى كلام, روابط دو طرف اعتراض, نيز ديدگاه هاى مكاتب ادبى درباره حذف جمله معترضه و عدم آن, شرح و تبيين شده است. تفاوت هاى اساليب اعتراض و اساليب حال از بعد لفظى و معنوى, مواد و خاستگاه هاى اساليب اعتراض با ذكر نمونه هايى از متون عربى اغراض بلاغى اعتراض, بررسى اسلوب از نظر لغت و اصطلاح, اساليب قرآن و ويژگى هاى آن, بررسى جمله هاى معترضه به اعتبار گونه گونى, نمونه هايى از اساليب اعتراض در قرآن با شواهدى از متون عربى و جدول آيات اعتراض از ديگر مباحث و محتويات اين كتاب هستند. روش شيخ ابوالفتوح رازى در تفسير روض الجنان
محمدمهدى حقى, چاپ اوّل, دانشگاه امام صادق(ع), تهران, 1384, 216ص, رقعى.
اين كتاب شامل يك مقدمه در معرفى ابوالفتوح رازى و چهار فصل است كه به بررسى روض الجنان اختصاص دارد. فصل اول در دو مبحث شامل معرفى تفسير روض الجنان و منابع آن است. در مبحث مربوط به منابع, افزون بر 39 كتاب كه نامشان در متن تفسير ياد شده است, 77تن از رجال اين تفسير نيز معرفى شده اند. در فصل دوم در روش هاى تفسيرى و روش ابوالفتوح و روش تنظيم مطالب در دو مبحث بررسى شده است. فصل سوم با عنوان جايگاه نقل در روض الجنان در سه مبحث به بررسى جايگاه سنت, مباحث فقهى و مباحث ادبى در اين تفسير اختصاص دارد. در فصل چهارم كه حاوى سه مبحث است جايگاه علوم قرآنى, مباحث كلامى و اشارت عرفانى به همراه آراى ابوالفتوح رازى بررسى شده است. جلوه دراماتيك قرآن كريم: با تكيه بر احسن القصص
سعيد شاپورى, چاپ اوّل, سوره مهر, تهران, 1384, 328ص, وزيرى.
نگارنده در اين تحقيق ساختار قصه هاى قرآن را بررسى كرده است. كتاب با اين مباحث شكل گرفته است: جلوه قصص قرآن كريم; جلوه احسن القصص قرآن كريم; مقايسه قصه حضرت يوسف(ع) در قرآن و تورات; جلوه احسن القصص قرآن كريم بر ادبيات داستان پرداز كلاسيك فارسى; جلوه اى دراماتيك قرآن كريم; جلوه احسن القصص قرآن كريم در آثار دراماتيك و الگوى ساخت دراماتيك احسن القصص قرآن كريم. كلمه قصه كه عربى است در قرآن به اين صورت نيامده و هرجا كه قصه مورد نظر بوده است به شكل صيغه هاى فعلى قص يا به شكل اسمى و مصدرى قصص به كار رفته است. صورت فعلى قصه (قصص) در هژده آيه و كلاً بيست بار در آيات قرآن آمده است كه چهار مورد آن در دو صيغه فعل ماضى و چهارده مورد در صيغه فعل مضارع و دو مورد نيز در صيغه فعل امرى (حال) مى باشد. شكل اسمى و مصدرى قصه (قصص) نيز به جز سوره اى كه نامش (قصص) است در شش آيه ديگر ذكر گرديده كه پنج مورد آنها با حرف تعريف (ال) آمده و يك بار نيز در آيه 81 سوره يوسف آمده است.چيزى كه در آوردن اشكال مختلف كلمه قصه و كاربرد آنها مورد نظر است همانا تأكيدى است كه خود قرآن بر جنبه هاى شفاهى بودن قصه ها دارد.اخلاق و تعليم و تربيتاسلام و تعليم و تربيت
ابراهيم امينى, چاپ اول, بوستان كتاب قم, 1384, 560ص, وزيرى.
توجه به دستورهاى اسلامى و اين كه آدمى به همين جسم عنصرى و نفس حيوانى خلاصه نمى شود و داراى روحى است كه بايد در رشد و ترقى آن كوشيد و اگر به رفتار نيك و درست نپردازد در آخرت به نقمت و عذاب الهى خواهد رسيد ضرورت تعليم و تربيت را در اسلام روشن و تبيين مى كند, امرى كه نه تنها انسان را به امنيت فكرى مى رساند بلكه از پاداش و ثواب اخروى برخوردار مى سازد. عنايت به اين ضرورت بود كه جناب امينى را واداشت كه اين موضوع ها را به قلم آورد: تعليم و تربيت; انسان موضوع تعليم و تربيت; انسان و آزادى; انسان و مسئوليت پذيرى; تمايلات حيوانى و ارزش هاى انسانى; تربيت و تأمين سعادت; هدف تربيت; وراثت و تربيت; مسئولان تربيت و وظايف سنگين آنها; مراحل تربيت; تربيت اخلاق و عواطف در سال اول و دوم زندگى; پرورش جنبه هاى نفسانى و انسانى; ضرورت شناخت تربيت شونده; مراحل رشد; فاصله بين مربى و كودك; نقش ايمان در تربيت; غريزه جنسى; چشم چرانى; نقش عادت در تربيت; وسائل تربيت; نقش تكريم, عفو و احسان در تربيت. نقش و حقوق كاركنان در سازمان ها از ديدگاه امام على(ع)
على اصغر عطاران طوسى, چاپ اول, بوستان كتاب قم, 1384, 247ص, رقعى.
نگاهى گذرا به زندگانى پيامبران به ويژه پيامبر اسلام(ص) و ائمه(ع) اين واقعيت را مى رساند كه كار از اهميت بسيارى برخوردار است, نه فقط انسان را از ديگران بى نياز مى سازد, بلكه از شأن و شكوه اجتماعى برخوردار مى كند. از كارهاى رايج در هر جامعه و نظامى كار در نهادها و سازمان هاست, منتها لوازم و اقتضائات خاص خودش را دارد تا توقع و انتظار متقابل مديران و كاركنان را سامان بخشد و ارباب رجوع خشنودتر باشد, از اين رو سزاوار بود كه اثرى به چاپ برسد و نقش و حقوق كاركنان در دولت امام على(ع) را ترسيم كند تا الگويى براى اين سازمان ها باشد و هم اين لوازم را گوشزد عام و خاص سازد. نوشته حاضر حاصل بحث و فحصى در اين باب است و از دو فصل شكل گرفته, خواننده در فصل اول با نقش فردى و اجتماعى كاركنان و نقش سازمانى و فكرى آنان آشنا مى شود و در فصل دوم درباره حقوق ايشان اطلاعى كسب مى نمايد. مبانى و روش هاى متن حديث از ديدگاه انديشوران شيعه
داود معمارى, چاپ اوّل, بوستان كتاب, قم, 1384, 440ص, وزيرى.
نگارنده در بخش نخست كتاب به بيان كليات و تبيين طرح نقد متن حديث پرداخته شده و فصل دوم را به پيشينه نقد متن حديث در ميان انديشوران شيعه و مبانى و ملاك هاى گوناگون آنان در اين زمينه اختصاص داده است. وى در فصل بعدى كتاب به تفصيل نمونه هاى متعدد نقد متن حديث را از لابه لاى آثار انديشوران شيعه مطرح نموده و روش هاى آنان را در نقد متون گوناگون روايى اعم از عقيدتى, تاريخى, اخلاقى و فقهى به تصوير كشانده است. نقش دانش رجال در تفسير و علوم قرآنى
على اكبر كلانترى, چاپ اوّل, بوستان كتاب, قم, 1384, 280ص, وزيرى.
مباحث كتاب مربوط به نزول قرآن, جمع و نگارش قرآن است كه علاوه بر آن مسائلى بررسى مى شود كه با تلاوت قرآن و فهم قرآن در ارتباط است. عمده ترين مباحث مطرح شده در كتاب بدين قرار است: دانش رجال و مسائل مربوط به نزول وحى, دانش رجال و شبهه تحريف قرآن, دانش رجال و مسائل مربوط به تلاوت قرآن, دانش رجال و احاديث تفسيرى, دانش رجال و اسرائيليات, احاديث تفسيرى و پديده وضع. رضايت از زندگى
عباس پسنديده, چاپ اوّل, دارالحديث, قم, 1384, 383ص, وزيرى.
زندگى, بستر تكامل و مزرعه آخرت است و موفقيت در آن متكى به برخوردارى از مهارت هاى زندگى است. بخش بزرگى از معارف قرآن و حديث, اختصاص به آموزش مهارت هاى زندگى دارد كه نشان دهنده دغدغه دين در اين موضوع است, هرچند اين بخش از سوى دين پژوهان كمتر مورد توجه قرار گرفته است. از سوى ديگر, دانش روان شناسى نيز در مباحث بهداشت روان به اين موضوع مى پردازد و براى پژوهشگران اين حوزه, آگاهى از ديدگاه دين بسيار مهم است.
بر همين اساس, طرحى براى پژوهش در اين قلمرو طراحى گرديد و پس از اجرا, نتايج آن در سطح عموم تدوين گشت و مقدمات كار تخصصى در اين حوزه آماده شده است. شايد بتوان مهمترين يافته اين پژوهش را اين دانست كه مهارت هاى دين در اين موضوع, مبتنى بر شناخت واقعيت هاى زندگى (واقعيت شناسى) و هماهنگ ساختن انتظارات با واقعيت ها (انتظارات واقع گرايانه) است. اين پژوهش در سه بخش سامان يافته است:
بخش نخست به باورهاى رضامندى مى پردازد و در هفت فصل به امورى همچون چيستى رضامندى و راهبرد دين در مهارت هاى زندگى, واقعيت هاى زندگى, معناى زندگى, روزى زندگى, آرزوهاى زندگى, مقايسه در زندگى و راحت گرفتن زندگى پرداخته و نقش آنها را در رضامندى بررسى كرده است.
بخش دوم به زمينه هاى رضامندى اختصاص دارد و در سه فصل, نقش امورى همچون امكانات زندگى, بسترهاى رضامندى و محبت و انس را در رضامندى تبيين كرده است.
بخش سوم كه از مهمترين بخش هاى كتاب است به موضوع مهارت هاى مقابله با تنيدگى و كنترل فشارهاى روانى اختصاص دارد. در فصل هاى هفت گانه اين بخش, موضوعاتى همچون ضرورت مهارت براى مقابله با تنيدگى, شناخت واقعيت سختى ها, تفسير بلاها (كنترل تفسيرى), منشأ حوادث (كنترل اِسنادى), معناى سختى ها (كنترل معنايى), توجه به نكات مثبت (مثبت شناسى), قدرتمند شدن مطرح شده و نقش آن در مقابله با تنيدگى و كاهش فشارهاى روانى تبيين شده است.تاريخ و شرح حالرمز جاودانگى
حسن عسكرى راد, چاپ دوم, بوستان كتاب قم, 1384, 160ص, رقعى.
اين نوشته پرداختى گزارش گونه به سرنوشت و زندگى سياسى ـ اجتماعى شهيد رجايى است, شهيدى كه همه زندگى اش را صرف خدمت به مردم كرد و از هرگونه سعى و تلاشى دريغ نورزيد, وظيفه دولت مى دانست كه در جهت رفاه و آسودگى ملت بكوشد و آنان را از حداقل زندگى برخوردار سازد, در شادى و غم همراهشان باشد, شادى را فزونى بخشد و غم را كاهش دهد. خلوص و پاك نيتى او به حدى بود كه امام خمينى وى را معلم اخلاق واقعى مى شمرد و آيت الله خامنه اى كمتر انسانى را در تقوا نظير او مى يابد. عناوين اصلى كتاب عبارتند از: گذشت ايام; معلمى عشق من; مبارزه و مقاومت; مديريت اسلامى; شناخت و اخلاص; سادگى و زندگى مردم; رابطه با خدا; دولت او يادآور حكومت امام على(ع); ياد همكار قديم; دو سال با رجايى; آشناى ناشناخته; رجايى در آئينه قرآن و نهج البلاغه; نكته ها به روايت تصوير. انديشه سياسى در گفتمان علوى
پژوهشكده فقه و حقوق و پژوهشكده علوم و انديشه سياسى اسلام, چاپ اول, بوستان كتاب قم, 1384, 872ص, وزيرى.
اين اثر نگاهى به پهنه آموزه هاى امام على(ع) و آميختگى آنها با سياست و كارآمدى آنها در نظام حاضر است, مجموعه مقالاتى است كه هر يك كوشيده از زاويه اى به اين پهنه نظر اندازد و آن را ترسيم نمايد, عنوان هر يك به ترتيب عبارت است از: اصول و مبانى سياست از ديدگاه امام على(ع); مشروعيت حكومت از ديدگاه امام على; دولت در انديشه و عمل امام على; حقوق متقابل دولت و مردم در نهج البلاغه; بيعت و شورا از ديدگاه امام على; عدالت در انديشه و سيره اميرالمؤمنين; آزادى از ديدگاه امام على(ع); مدارا و خشونت در مكتب علوى; جايگاه مصلحت در حكومت علوى; عنصر مصلحت در حكومت علوى; احكام فقهى مداراى بين مذاهب در اقوال و سيره علوى; حقوق مجرمان و متهمان از نگاه اميرالمؤمنين. دست اندركاران اين مجموعه جهت كارايى بيشتر اين نوشته, فهرست هايى از آيات, روايات, معصومان, اصطلاحات, كسان, مكان ها, كتاب ها, گروه ها و فرقه ها و رويدادها و حوادث تهيه كرده اند و ضميمه ساخته اند. احوال و آثار بديع الزمان فروزانفر
عليرضا پوررفعتى, چاپ اوّل, انجمن آثار و مفاخر فرهنگى, تهران, 1384, 296ص, وزيرى.
اين نوشتار به بيان زندگى نامه و فعاليت هاى علمى و تحقيقى استاد بديع الزمان فروزانفر (41278ـ1349) اختصاص دارد, گفتنى است استاد بديع الزمان يكى از شخصيت هاى برجسته علمى روزگار ماست كه منشأ خدمات گسترده اى در عرصه علم و ادب اين سرزمين بوده است. وى در بشرويه (شهرى در جنوب استان خراسان) ديده به جهان گشود و در دامان خانواده اى متدين و روحانى پرورش يافت. مقدمات علوم را نزد پدر و معلمان زادگاهش فراگرفت و در سن جوانى عازم مشهد شد. مدت چهار سال از محضر اديب نيشابورى بهره برد و سپس به تهران عزيمت كرد و مراحل ترقى را يكى پس از ديگرى پيمود. معلمى را از مدرسه دارالفنون آغاز كرد و با گذراندن مدارج علمى به رتبه استاد ممتاز دانشگاه ها نايل شد. او علاوه بر تدريس, مدت زيادى پست معاونت و سپس رياست دانشكده معقول و منقول را بر عهده داشت و مدتى هم به عنوان سناتور به مجلس سنا راه پيدا كرد. در سال 1349 بازنشسته شد و در شانزدهم ارديبهشت ماه 1349 دار فانى را وداع گفت. بهاءولد (والد مولانا جلال الدين رومى) و خطوط اصلى حيات و عرفان او
فريتس ماير, ترجمه مهرافاق بايبوردى, چاپ اوّل, صدا و سيماى جمهورى اسلامى ايران (سروش), تهران, 1384, 564ص, وزيرى.
در اين كتاب ضمن درج زندگى نامه بهاءولد ـ پدر مولانا جلال الدين مولوى ـ انديشه هاى عرفانى وى تحليل و تشريح مى شود, كتاب با اين عناوين شكل گرفته است: عارف بهاءولد; بهاءولد و خوارزمشاه; سفر به سوى غرب; بهاءولد در مقام عالم و معلم; آيا بهاء صوفى بود; افكارى در تبيين مفهوم خدا; بهاء و معتزله; ثنويت (دوگرايى) و سلسله مراتب; درباره مكان خدا; افعال و صفات خداوند; عليت در همه جهات; معيت ذهنى در علم كلام و عرفان; معيت ذهنى در انديشه بهآء; سه احساس اصلى دينى; بى ثمر بودن تدبير و تعقل; بهشت و حوريان; نظريه هايى چند از بهاء درباره روح و ادراك; آثار و اثرپذيرى صفات خداوند; عرفان اسماء پروردگار; نكاح يا مباشرت روحانى; حجاب خداوند; درباره امكان گونه اى اتحاد و معيت عاطفى. دين و دولت در اسلام
محمد منصورنژاد, چاپ اوّل, صدا و سيماى جمهورى اسلامى ايران, مركز پژوهشهاى اسلامى, تهران, 1384, 142ص, رقعى.
در اين نوشتار در هشت بخش جنبه هاى نظرى حكومت دين بررسى شده است. بخش نخست كتاب به تعريف واژه هاى سياست, دولت, دين و مانند آن اختصاص دارد و سپس جنبه هاى گوناگون ساختار دولت بررسى شده و سرانجام خاستگاه دولت, نظريه هاى فطرى, الهى, قراردادى, اجتماعى و نظاير آن معرفى شده است. بخش دوم بررسى لزوم حكومت در اسلام با ادله عقلى, نقلى, قرآنى و سنت است. در بخش بعدى قدرت و اقتدار و مشروعيت حكومت در اسلام از منظر شيعه و سنى بررسى مى شود. در بخش چهارم به حكومت در عصر غيبت از نظر فقه شيعه اشاره گرديده و در بخش پنجم موضوع قوه مجريه در نظام حكومتى غرب, صدر اسلام, عصر غيبت و قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران بررسى شده است. بخش ششم درباره انديشه تفكيك دين و حكومت در غرب و اسلام است. بخش هفتم كتاب مربوط به احياى تفكرى دينى, به ويژه احياگرى امام خمينى است كه طى آن سه ويژگى بازگشت به خويش, ستيز با استبداد و استعمار, و انديشه و روش اجتهاد بررسى شده است. در بخش پايانى كتاب به نقشى كه رسانه هاى گروهى به ويژه راديو, تلويزيون در تحقق اهداف سياسى و آشكار كردن رابطه دين و دولت دارند اشاره گرديده است. شريعتى, نقاد سنت, قدرت و مدرنيته
تقى رحمانى, چاپ اوّل, صمديه, تهران, 1384, 194ص, رقعى.
نوشتار حاضر تلاشى است در شناخت و نقد و بررسى آراى شريعتى درباره مفهوم سنت, مدرنيته و قدرت. در كتاب آمده است: شريعتى تحقق مدرنيسم (نوگرايى و نوانديشى شرقى) را منوط به ايجاد پروتستانتيسم اسلامى جهت گسترش رنسانس و نوزايى فكرى ـ فرهنگى مى دانست. از نظر شريعتى پيمودن راه پيشرفت و ترقى شرقى متفاوت از راهى بود كه غرب طى كرده, منتها پندگيرى آگاهانه از تجربه و مدرنيسم در غرب را باور داشت, اما هيچ گاه در برابر آن تسليم نشد. به همين خاطر تلاش كرد كه با طرح مجدد دوران طلايى در تاريخ گذشته و با بازخوانى اسطوره اى ـ موعودى از اين دوره قرون پيش را براى الهام گيرى عنصر ايرانى مسلمان امروز تبليغ و ترويج كند, از اين رو به معرفى نهضت شعوبيه پرداخت و عصر طلايى ايرانيان را در آن قرون در برابر عصر انحطاط ايرانى ـ اسلامى صفويه مطرح كرد, زيرا تاريخ از نظر وى عبارت از تمدن انسان بود. وى با توجه به تاريخ گذشته راه رشد و علت انحطاط جامعه را براى معاصران توضيح داد و در ديدگاه وى, حال و گذشته در صورت پيوندى خلاق و بينشى درست مى توانند آينده را بسازند. قصد شريعتى از بازخوانى عصر طلايى ايرانى ـ اسلامى علاوه بر الهام گيرى براى روشنفكران, ايجاد اميد براى اعتراض به ركود فكرى ـ فرهنگى جامعه بود. ميرزا ملكم خان ناظم الدوله و نظريه پردازى مدرنيته ايرانى
حجت الله اصيل, چاپ اوّل, كوير, تهران, 1384, 176ص, رقعى.
در اين كتاب انديشه ميرزا ملكم خان ناظم الدوله در حوزه هاى گوناگون اجتماعى, سياسى, اقتصادى و عقيدتى بررسى مى شود. بخش نخست شامل درآمدى بر تفكر ملكم و زندگى نامه اوست كه همراه با بحث اسلام و مدرنيته و معرفى انجمن فراموش خانه و جامع آدميت, تدوين گرديده است. بررسى انديشه اصلاحات ملكم و معرفى فعاليت روزنامه نگارى او در روزنامه قانون مباحث بعدى كتاب هستند. براى مثال در كتاب خاطرنشان شده است: ملكم نتيجه مى گيرد كه آنچه جهان غرب در دانش و فن و جلوه هاى گوناگون مدنيت پديد آورده ثمره دانش تجربى (علم كسبى) است و اكنون كه چنين اندوخته عظيم و ارزشمندى در اختيار غرب است بخردانه آن است كه ايرانيان دستاوردهاى فرهنگ را تقليد كنند… از ديد ملكم, پيشرفت غرب در دانش و فن به او مرجعيتى بخشيده كه ساير بخش هاى جهان را به پيروى از آن ناگزير ساخته است. در حقيقت او پديده مدرنيته را داراى گسترشى ناگزير مى داند و در اين عقيده چنان جزميتى نشان مى دهد كه سياست دست اندازى غرب را به سرزمين هاى ديگران, موافق آيين و حكمت خداوندى مى داند كه سرنوشت آن را مقرر داشته است. دفتر ايام حاج غلامحسين كديور فسائى 1258ـ1322
منوچهر كديور, چاپ اوّل, كوير, تهران, 1384, 696ص, وزيرى.
دفتر ايام حاج غلامحسين كديور فسايى از يك سو, تك نگارى درباره يكى از رجال شهر فساست كه بين سال هاى 1258 تا 1322ش مى زيسته و از سوى ديگر اشارتى است به اوضاع سياسى, اجتماعى, اقتصادى و فرهنگى آن شهر در نيمه دوم قرن سيزدهم و ربع اول قرن چهاردهم شمسى. پيكره اصلى اين كتاب سه دفتر از دست نوشته هاى به جا مانده از حاج غلامحسين است كه به دست فرزندش (نگا
مجله هاى پژوهشى
الهيات حقوقى
سال5, شماره15و16, تابستان84
(ويژه حقوق)
مرورى بر تنظيم قراردادهاى دولتى در حقوق تجارت بين الملل; مبانى اصل شخصى بودن مسئوليت كيفرى در حوزه اديان; قضازدايى در حقوقى جزاى اسلامى; مفهوم و جايگاه تقصير در مسئوليت مدنى قهرى و قراردادى; پژوهشى در جرم استفاده از سند مجعول; بلاياى طبيعى و حقوق بين الملل و…. آفرينه
پيش شماره5, پاييز84
افلاطون و دورى شعر از حقيقت; حب خاندان رسول(ص) در حديقه سنايى; وزن و قافيه از نگاه اخوان ثالث; كمدى چيست; لذت ترس, درآمدى بر سينماى ترسناك; معرفى و نقد كتاب (از مدرنيسم تا پست مدرنيسم); سير تحول زبان تصوير و…. آينه ميراث
سال3, شماره1 (پياپى28), بهار84
(ويژه نامه تاريخ علم (2))
مقايسه روش هاى ابوالوفاء بوزجانى, لئوناردو داوينچى; و… در ترسيم پنج ضلعى منتظم; دگرگونى مفهوم هندسه در نيمه دوم قرن نوزدهم; روش ابتكارى كاشانى در محاسبه عدد (پى); نگاهى ديگر به زيج خوارزمى و…. بانوان شيعه
سال2, شماره4, تابستان84
گفتمان فاطمى و فهم جامعه شناسى ديندارى; فاطمه زهرا(س) الگوى جاودان انسان آرمانى; حضرت فاطمه(ع) و ولايت كبرا; ويژگى هاى خطابى خطبه فدكيه; حضرت فاطمه(ع) و روايت حديث (در منابع اهل سنت) و…. برهان و عرفان
سال2, شماره3, بهار84
(ويژه نامه فقه و حقوق اسلامى)
تئورى آرامش در مشروعيت زناشويى مسلمان و غير مسلمان; بررسى مهمترين چالش هاى اصالة الظهور; بررسى مبانى فقهى مشروعيت حقوقى ادبى و هنرى; مبانى فقهى نظريه تعميم ادله اثبات دعوا; عرف عقلاء; نظريات حاكميت اراده ظاهرى و باطنى در حقوق اسلام و ايران و…. پاسدار اسلام
سال24, شماره288, آذر84
دانستنى هايى از قرآن; سخنان معصومان (خودسازى); امامان, دعوتگران به خداوند; مشورت, پشتوانه دولت; امام صادق(ع), بنيانگذار حركت هاى علمى و فرهنگى در جهان اسلام و…. پژوهش و حوزه
سال6, شماره1و2 (پياپى22ـ21)
(ويژه علوم و انديشه سياسى)
مفهوم فلسفه سياسى اسلامى; تاريخ نگارى فلسفه سياسى اسلامى; امكان معرفتى فلسفه سياسى اسلام; بررسى وضعيت فلسفه سياسى در ايران; گفتمان و مطالعات اسلامى و ايران; روش شناسى فهم فلسفى شريعت در انديشه سياسى دوره ميانه; هويت فقه سياسى; فقه سياسى درايران كاستى و بايستى ها و…. پژوهش هاى اصولى
شماره6, زمستان82
الزامات عقلى و اخلاقى; نقش روايات در امور اعتقادى; الحكم الاولى و الثانوى; شبهات و ايضاحات حول اصول الفقه; رسالة في الفرق بين الحق والحكم و…. پيام زن
سال14, شماره57 (پياپى163), مهر84
جوانان تحصيلكرده, اشتغال و مسكن; اسلام و زن; حقوق شوهر, همسان حقوق زن يا بيشتر; اقتدار زنان در دوران جلايريان و مظفريان; خانواده جوان و خوشبينى; نقش اعتماد در زندگى زناشويى; بروز اختلالات رفتارى در نوجوانى; تازه هاى پژوهش; كتابخانه پيام زن و…. تاريخ اسلام
سال5, شماره20, زمستان83
رابطه اسلام و ايران, رويكرد تمدنى; هرمزان, كارنامه و حيات سياسى; معاويه و جنگ جمل; تجديد حيات فكرى, فرهنگى معتزله در قرن چهارم هجرى; سيماى يهود در ادب منظوم پارسى; نگاهى به مكاتب شرق شناسى در اروپا; نمايه فصلنامه تاريخ اسلام از شماره 1تا20 و…. التوحيد
السنة الثالثة والعشرون, العدد116, صيف 1426هـ/2005م
السراتيجيه الثقافية للعالم الاسلامي; من فقه الاختلاف الى فكر الائتلاف; تطور الفقه السياسي الشيعي; المسلمون و تداعيات العولمة; تعاظم انتشار الإسلام في الغرب…; خطاب العولمة و…. جامعه اطلاعاتى
سال16, شماره2 (پياپى62), تابستان84
چيستى جامعه اطلاعاتى; جامعه اطلاعاتى, چند ديدگاه بنيادى; جامعه نظارتى مسيرهاى جديد در تئورى; قدرت و سياست در جامعه شبكه اى; جامعه اطلاعاتى و دين; اجلال جهانى سران درباره جامعه اطلاعاتى و…. جهان كتاب
سال10, شماره7 (پياپى199), آبان84
در جست وجوى ايران; در شناخت آيين مانى (درباره كتاب (مانى شناسى); دانشگاه و توسعه; نوشتن, آرمون آزادى انسان, نقدى بر كتاب (سارتر كه مى نوشت)); نابودى تدريجى و آرام بورژوازى; رمان دوپولى (درباره رمان (451 درجه فارنهايت)); مسأله زبان در افغانستان; تازه هاى بازار كتاب و…. راهبرد
شماره37, پاييز84
فراسوى چالش هاى ايران و آژانس و پرونده هسته اى; اسلام و ايران در نگاه راست مسيحى آمريكايى; چالش هاى استقلال ايران از ديدگاه نظريه هاى وابستگى و جهانى شدن; ماهيت و تهديدهاى نووهابيزم; علم و ايمان در ماه مبارك رمضان; امپرياليسم از ديدگاه ادوارد سعيد; دنيا, متن و منقد و…. راهبرد ياس
شماره3, پاييز84
عامل توسعه چيست؟ هدف توسعه كدام است؟; دين و توسعه; نقش دولت ها در جهان معاصر; افكار عمومى و عدالت جهانى; روشنفكر ايرانى و مقاومت زدايى از دين; درنگى در چشم انداز توسعه و…. فقه اهل البيت(ع)
السنة العاشرة, العدد الاربعون, 1426هـ/ 2005م
الغناء والموسيقى; الانجاب المدعوم طبّياً; إثارات هامة حول روية الهلال; وحدة الافق و تعدده في ثبوت الهلال; شهادة النساء في رؤية الهلال; رسالة استيضاح المراد; موسوعة الفقه الاسلامي طبقاً لمذهب اهل البيت(ع); نافذة المصطلحات الفقهيه ـ اباحة شرعية; تقرير حول مؤسسة بقيةالله(ع) للبحث والتعليم و…. كتابدارى و اطلاع رسانى
شماره2 (پياپى30), تابستان84
برنامه جديد كارشناسى ارشد علوم كتابدارى و اطلاع رساني…; چگونه مى توان با سواد اطلاعاتى شد; بررسى تأثير اينترنت بر فعاليت هاى علمى اعضاى هيئت علمي…; نمايش كتابشناختى اپك هاى مبتنى بر وب…; چاپ سنگى و…. كلام اسلامى
سال14, شماره54, تابستان84
سخنى در آغاز; راز و رمز حيات از نگاه دين; آيه ابتلاى ابراهيم(ع); نامه والد علامه امينى; جهاد و تلاش بر ايستادگى در قله عزت; الجاء افطميه; مقصود از واژه (اله) در قرآن چيست; شكاكيت و نقد ديدگاه شكاكان; خدا از جزئيات مخلوق خود آگاه است; جشن فارغ التحصيلى دانشجويان رشته كلام و…. كيهان فرهنگى
سال22, شماره230, آذر84
آموزش كوچندگان; تخته قاپو; انديشه سياسى ابوحامد محمد غزالى; رابطه دين و فلسفه; حكمت كشفى; سنخيت و جذب در مثنوى مولوى; تجلى اسماء صفات الهى در غزليات صائب تبريزى و…. مشكوة
شماره87, تابستان84
درآمدى بر ساختار معنى شناسى قرآن; سير تحول كاربرد سياق در تفسير; شيوه هاى ترويج قرآن كريم در سيره نبوى; نقش علماى مهاجر ايرانى در ترويج تشيع در لكهنوى هند; فروپاشى علمى داروينيسم; ضرورت دست يافتن بر بايسته هاى تحقيق و…. مشكوة
شماره88, پاييز84
سيماى معنوى شهيد سيد حسن مدرس(ره); نقش مدرس در قانونگذارى اسلامى; روزشمار زندگى سياسى مدرس; مدرس و انديشه مندى فرهنگ ساز; قضيه مهاجرت و نقش مدرس و…. معارف اسلامى
سال24, شماره62, آذر ـدى ـ بهمن و اسفند84
جوانان و محبت اهل بيت(ع); مرجعيت دينى و علمى اهل بيت(ع); ويژگى هاى فردى و جتماعى پيامبر اسلام(ص); جوانان و انتقاد; ابن مسعود, صحابى قرآن شناس و مبارز; ارتداد(1) و…. موعود
سال10, شماره59, آذر84
آفات غفلت در عصر غيبت; حكايت ناگفته كريستف كلمب; عيسويان در ركاب حضرت حجت(ع); اسراييلى هاى نوين بر واشنگتن حكومت مى كنند و…. ميقات حج
سال13, شماره52, تابستان84
ويژگى هاى حج83 در گفتگو با امير الحاج; نام هاى اركان كعبه در كتب تاريخ مكه; دانشمندان و كتاب هاى شيعه در مكه مكرمه; حج در ادب عرفانى; حكايت دو بيت بر ديواره بيت النبى(ص); چند خبر از سرزمين هاى وحى و…. نامه پارسى
سال10, شماره2, تابستان84
بررسى آرا و انديشه هاى خيام و ابوالعلا معرى; تصوير چرخ در ادب فارسى; در سوگ عزيزان; جمال پرستى در ادب فارسى; زبان چينى از انزوا تا آستانه جهانى شدن; ترجمه و برخى از پيامدهاى آن; تحريرى ديگر از مرزبان نامه; اللسان الفارسيه فى الكردستان و…. هنر دينى
شماره20و19, بهار و تابستان84
زيبايى شناسى كعبه; آشنايى با هنر دينى در تاريخ باستان; نقد فيلم; ادبيات داستانى; حكمت شيعى در شاهنامه فردوسى و….
مجله التراث العربى
مطبعه چى اصفهانى سيد مصطفى
در يك نگاه
التراث العربى* فصلنامه اى است كه از سوى كانون نويسندگان عرب1 منتشر مى شود. اين كانون كه مقرّ آن در دمشق است مؤسسه اى نيمه دولتى محسوب مى شود كه نشريات و مجلات مختلفى مانند (الآداب الاجنبية) و (الكاتب العربى) منتشر مى نمايد. شماره اول اين مجله در نوامبر 1979 منتشر شد و تاكنون 97 شماره آن به چاپ رسيده است و مديرمسئول آن از ابتدا تاكنون على عقله عرسان بوده است. وى از دانشوران سورى است كه آثار متعددى در حوزه هنر, ادب و سياست منتشر نموده است. اين نشريه در قطع رحلى عرضه مى گردد و بخش عمده اى از هر شماره به مقالات و نوشتارهايى اختصاص دارد كه زيرمجموعه گستره وسيع ادبيات عرب (نقد, معرفى, شرح, مقايسه, انواع ادبى, كارنامه اديبان, ادباى بزرگ و مانند آن) قرار مى گيرد. اينك با چشم پوشى از اين گونه مقالات درنگى مى نماييم بر مقالات مهمى كه در هر شماره منتشر شده است و حتى المقدور پاره اى نكات را نيز يادآور مى شويم باشد كه دانشوران عرصه هاى مختلف كشورمان از چند و چون دانشورى در خطه اى از بخش عربى جهان اسلام آگاهى يابند و از تجارب آنان نيك بهره برند ـ بمنه و كرمه.
ـ مصطفى الرافعى, تأثير الحضارة العربيه [الاسلاميه] فى الحضارة الغربيه;2
تأثير علوم و صناعات مسلمين بر جريان فرهنگ و تمدن غربى در قرون وسطى بررسى شده است.
ـ بشار عواد معروف, ابن عساكر اخذ و عطاء;
درنگى در احوال و آثار ابن عساكر مؤلف تاريخ دمشق.
ـ مطاع الطرابيشى, من تاريخ التاريخ الكبير;
بحثى در اجزا و ابواب تاريخ دمشق ابن عساكر و بيان آراى مختلف در اين باب.
ـ سلمان قطايه, ابن النفيس واكتشاف الدّوره الدّمويّة;
كشف گردش خون به دست ابن نفيس.
ـ سكينه شهابى, الجليس والانيس للمعانى بن زكريا القاضى الجريرى;
معرفى نسخه هاى خطى كتاب الجليس والانيس و مأخذشناسى آنها.
ـ محمد رضوان الدايه, السيرة النبوية فى التراث الاندلسى;
پژوهشى است در تحولات دانش سيره نگارى حضرت ختمى مرتبت از منظر دانشوران اندلسى و توصيف امهات تأليفات در اين باره.
ـ محمد امين الميدانى, القعقاع بن عمرو;
درنگى در احوال قعقاع بن عمرو از صحابيان حضرت ختمى مرتبت(ص).
ـ دلال السلطى, احتفال اسبوع العلميه التاسع عشر بالقرن الهجرى الجديد;
گزارشى از نوزدهمين گردهمايى متخصصان تاريخ علم در تمدن اسلامى. شماره2, 1980
ـ حافظ الجمالى, حرية الفكر فى الحضارة العربية الاسلامية;
درنگى بر جريان آزادانديشى در فرهنگ و تمدن اسلامى با استناد به تاريخ تحولات فكر اسلامى.
ـ سلمان قطاية, نظرية الانطاكى و فلسفته فى الانباض;
بررسى آراى داود الانطاكى م1008ق در خصوص نبض و ماهيت آن.
ـ ميشل الخورى, كتب ابن زهر الطبية;
بحثى در مؤلفات طبى ابن زهر الاشبيلى و تشريح آراى مختلف در اين باره.
ـ محمد زهير البابا, علم السموم فى الطب العربى الاسلامى;
درنگى در دانش سم شناسى در جهان اسلام.
ـ محمد مطيع حافظ, اعلام بنى عساكر من القرن السادس الهجرى و حتى نهاية القرن العاشر;
معرفى خاندان بنى عساكر و بزرگان علمى اين خاندان در قرن ششم تا پايان قرن دهم, در اين مقاله مجموعاً سى تن از عالمان و دانشمندان معرفى شده اند.
ـ ملكة ابيضه, بالاستناد الى تاريخ دمشق لابن عساكر: صورة كميّة للنشاطين الفكرى والتربوى فى بلاد الشام فى القرون الثلاثة الاولى للهجرة;
پژوهشى در تحولات فكرى تربيتى شامات در سه قرن اول ق. اين مقاله كه بخشى از رساله دكترى مؤلف است در سال 1985 در قالب كتابى از سوى دارالعلم للملايين در بيروت به چاپ رسيد و اثرى است بسيار مهم در تاريخ تعليم و تربيت اسلامى.
ـ سهيل زكار, الخلافة دراسة و نص لابن مرزوق;
تصحيح و نشر مقدمه كتاب المسند الصحيح فى مآثر مولانا ابى الحسن اثر ابن مرزوق دانشور بلندپايه مغربى است كه در باب خلافت و حاكميت تحرير نموده است.
ـ عمر موسى باشا, التجديد والاحياء فى التراث العربى المئوى;
پژوهشى است در ابعاد مصاديق, مستندات و مآخذ تاريخى اين حديث منسوب به حضرت ختمى مرتبت(ص): (ان الله يبعث لهذه الامة على رأس كل مائة سنة من يجدد لها دينها).
ـ روبير بندكتى, فى نظرية المعرفة عند تاودوروس ابى قرة: احداث منهج المماثلة فى الفكر العربى;
درنگى است در آراى فلسفى ـ كلامى ابى قره, دانشور مسيحى قرن دوم ق كه عمده تأليفات وى به عربى بوده است.
ـ عدنان قيطاز, ابراهيم بن ابى الدم الحموى مورخ العصر الايوبى الاول: حياته و آثاره;
سيرى در احوال و آثار ابراهيم بن ابى الدم دانشمند مشهور قرن ششم ق شهر حماة در دوره ايوبيان. شماره 3, 1980
ـ تيسير شيخ الارض, الغزالى بوجهه الحقيقى;
بحثى است در مجتهد يا مقلد بودن امام محمد غزالى.
ـ سلمان قطاية, الكحالة او طب العيون عند العرب;
پژوهشى است تاريخى در دانش چشم پزشكى و سرآمدان اين علم در جهان اسلام.
ـ عمر موسى باشا, دور العلم;
مباحثى در تاريخ تعليم و تربيت اسلامى.
ـ نتائج لجنة تحقيق التراث ومناهجه;
گزارشى است از گردهمايى متخصصين احيا و تصحيح و نشر مخطوطات اسلامى كه در سال 1980 در بغداد تشكيل شده است و نتيجه آن انتشار منشورى بوده است در جهت تحقق وحدت رويه در تصحيح و نشر مخطوطات.
ـ ياسين عبداللطيف, مناقشة لمصادر قضية احمد بن ماجد;
بحثى درباره احمد بن ماجد دريانورد مشهور مسلمان و نقد و بررسى آراى مستشرقان درباره وى. شماره4, 1981
ـ عبدالكريم اليافى, قصة ابراهيم الخليل بين ابن عربى و كركغارد;
درنگى مقايسه اى بين ديدگاه ابن عربى و كى ير كه گور در موضوع حضرت ابراهيم(ع) و داستان ذبح اسماعيل.
ـ نشأت الحمارنة, تراجم الاطباء العرب;
پژوهشى است در آثار و مؤلفاتى كه به تاريخ طب اسلامى و سلسله و طبقات اطبا در جهان اسلام پرداخته اند.
ـ صلاح الدين الخالدى, ابن سينا و رعاية الامومة والطفوله;
تشريح آراى طبى تربيتى ابن سينا درباره مادر و كودك.
ـ عمر موسى باشا, دور العلم: الاجازات العلمية;
پژوهشى در تاريخ تعليم و تربيت اسلامى با عنايت به نحوه اخذ و اعطاى اجازات يا گواهينامه هاى علمى.
ـ رياض عبدالحميد مراد, ابن عساكر فى رحلة النابلسى;
تأملى در سفرنامه ابن عساكر (بخش سفر به نابلس).
ـ توفيق فهد, مساهمة العرب فى النهضة العلمية الاوربية خلال القرون الوسطى;
گزارشى است از نقش و تأثير تلاش هاى علمى مسلمانان در دنياى مسيحى در قرون وسطى. شماره5 ـ 6, 1981
شماره پنجم و ششم كه در يك مجلد منتشر شده است به مناسبت هزاره ابن سينا ويژه مباحث و پژوهش هايى است كه ابعاد مختلف زندگى و آثار و افكار ابن سينا را مورد بحث و بررسى قرار داده است. ضميمه اى نيز به اين شماره ملحق شده است, مقالات اين شماره عبارتند از:
ـ ابراهيم مدكور, ابن سينا بين المشرق والمغرب;
گزارشى از تأثير آراى ابن سينا بر شرق و غرب (اروپا).
ـ جورج شحاته, الهام ابن سينا فى تقدم العلوم;
طبقه بندى علوم از ديدگاه ابن سينا.
ـ غانم هنا, علاقة الفلسفة الحديثة بمفهوم العقل عند ابن سينا;
عقل از منظر ابن سينا و ديدگاه هاى جديد در اين باره.
ـ غرة مريدن, ابن سينا طرئفه العلمية والخاصة;
ذكر برخى ويژگى هاى علمى و عملى و همچنين زندگى شخصى ابن سينا.
ـ غسان فينيانوس, فلسفة الوجود عند ابن سينا;
مباحث فلسفى وجود از ديدگاه ابن سينا.
ـ نشأة الحمارنة, طب العين فى القانون;
مباحث مربوط به چشم پزشكى در كتاب قانون.
ـ محمد زهير, ابن سينا اسهم فى تأسيس علم المياه الحديث;
مباحث مربوط به آب و هوا از منظر ابن سينا.
ـ احمد عروة, المناهج العلمية فى معرفة خصائص الادوية عند ابن سينا;
شناخت ادويه از ديدگاه ابن سينا.
ـ محمد المنونى, دور اثنين من مؤلفات ابن سينا فى تطعيم الدراسات الطبية بمغرب العصر الوسيط;
تأثير دو كتاب طبى الفية و قانون در مباحث و تأليفات طبى در خطه غرب اسلامى.
ـ تيسير شيخ الارض, مفهوم العلم عند ابن سينا;
درنگى در مفهوم و ماهيت علم از ديدگاه ابن سينا.
ـ عبدالكريم اليافى, القصيدة العينية فى النفس و معارضاتها;
طرح و توضيح برخى آرا و نظريات دانشوران در خصوص قصيده عينيه شيخ الرئيس.
ـ فريد عقيل, ابن سينا و معراج النفس;
تشريح آراى ابن سينا درباره معراج.
ـ خيرالله يف, مسألة تصنيف المعرفة العلمية فى الشرقين الادنى والاوسط فى القرون الوسطى (الفارابى, الخوارزمى, ابن سينا);
طبقه بندى علوم و مقايسه آن از ديدگاه فارابى, خوارزمى و ابن سينا.
ـ فيصل دبدوب, فلسفة الطب من البقراط الى ابن سينا;
مباحث مربوط به دانش طب و فلسفه آن در تمدن اسلامى از بقراط تا ابن سينا.
ـ مصطفى جواد, عصر ابن سينا الثقافى;
تحولات و ويژگى هاى فرهنگى عصر ابن سينا.
ـ سهيل زكار, عصر ابن سينا السياسى;
تحولات و ويژگى هاى سياسى عصر ابن سينا.
ـ بخماتوف نعمان, عصر ابن سينا الاقتصادى;
تحولات و ويژگى هاى اقتصادى عصر ابن سينا.
ـ ابن سينا يروى قصة صباه من كتاب عيون الأنباء فى طبقات الاطباء;
دوران كودكى ابن سينا به نقل از كتاب عيون الانباء.
ـ عبدالكريم اليافى, اجوبة الشيخ الرئيس عن مسائل ابى الريحان البيرونى;
مباحثى در پرسش و پاسخ معروف بين ابن سينا و بيرونى.
ضميمه اين شماره در دو بخش فراهم آمده است: 1. مخطوط كتاب عيون الحكمة از آثار شيخ الرئيس. 2. كتاب شناسى تأليفات ابن سينا كه پس از تشريح آثارى كه در اين باب به چاپ رسيده است, آثارى كه انتساب آنها به شيخ الرئيس قطعى است و بالغ بر 151 كتاب و رساله مى گردد و پس از آن در ذيل همين بخش 112 اثر منسوب به شيخ الرئيس نيز معرفى شده و چنانچه اثرى به چاپ رسيده ويژگى هاى كتاب شناختى آن آمده و همچنين به مأخذ مورد استناد در ذكر اثر اشاره شده است. فرجام بخش كتاب شناسى به معرفى مخطوطات آثار و مؤلفات ابن سينا كه در دارالكتب الظاهرية دمشق نگهدارى مى شود اختصاص يافته و اقدم نسخ مربوط به قرن ششم ق است. شماره7, نيسان 1982
ـ عبدالرحيم بدر, عن العرب والنجوم;
درنگى در سير تطور دانش نجوم در ميان دانشوران مسلمان.
ـ سلمان قطاية, الاوبئة فى الطب العربى;
تبيين و تشريح بيمارى وبا در طب اسلامى.
ـ جعفر رك الباب, اعجاز القرآن و ترجمته;
بحثى در امكان يا امتناع ترجمه وجوه اعجازى قرآن كريم.
ـ سهيل عثمان, النموذج التعاطفى فى كتابة التراجم;
بحثى انتقادى در موضوع تراجم و ترجمه نگارى با عنايت به كتاب عيون الانباء اثر ابن ابى اصبيبعة.
ـ محمد خير الشيخ موسى, مؤلفات ابى الفرج الاصبهانى و آثاره;
معرفى آثار و مؤلفات چاپى و خطى ابوالفرج اصفهانى. شماره8, تموز 1982, 240ص
ـ محمد راتب, من التراث الحديث عبدالحميد الزهراوى مصلحاً اجتماعياً;
درنگى در احوال و آثار عبدالحميد زهراوى مصلح بزرگ شامات در اواخر عصر عثمانى. شماره9, اكتبر 1982, 240ص
ـ غسان فنيانس, التوفيق بين الحكمة والشريعة فى نظر ابن رشد;
(فلسفه و كلام) بحثى در سازگارى عقل و شرع از منظر ابن رشد. شماره10, نوامبر 1983, 240ص
ـ فريد جحا, مصادر دراسة الخوارزمى;
معرفى آثار پديد آمده درباره خوارزمى. شماره11ـ12, 1983
اين شماره ويژه تشريع و قانون گذارى در شريعت اسلامى است كه پاره اى از مقالات مهم آن عبارتند از:
ـ عبدالكريم اليافى, مكانة التشريع و شأوها الاجتماعى;
ملاحظات اجتماعى تشريع در شريعت اسلامى.
ـ ابراهيم سلقينى, الاجتهاد فى التشريع الاسلامى;
اصول و مبانى اجتهاد در تشريع.
ـ محمد سعيد رمضان البوطى, جوانب التبليغ والامامة والقضاء فى شخصية النبى(ص);
ابعاد تبليغ, ولايت و قضاوت در شخصيت پيامبر(ص).
ـ فتحى الدرينى, النظريه العامة للشريعة الاسلامية تحدد ذاتيتها و طبيعة هدفها العام;
اهداف, طبيعت و ديدگاه كلى شريعت اسلامى.
ـ وهبة زحيلى, مصادر التشريع غير المقبوله فى الاسلام;
منابع ناقبول تشريعات فقهى حقوقى در اسلام.
ـ احمد الحجى الكردى, رجوع المتهم عن الاقرار الصادر عنه;
تحقيقى در مبحث اقرار متهم.
ـ محمد الزحيلى, الاجتهاد الفقهى بالشام فى العصر الاموى;
چگونگى اجتهاد فقهى فقهاى دوره اموى در خطه شامات.
ـ نورالدين عتر, خبر الواحد الصحيح و اثره فى العمل والعقيده;
تحقيقى در مسأله خبر واحد.
ـ مصباح غلونجى, ابراهيم بن ادهم;
سيرى در احوال ابراهيم ادهم.
ـ مونس محمود غانم, امراض الملتحمه عند العرب;
بحثى در بيمارى هاى ورمى و عفونى در طب اسلامى. شماره 13و14, 1984
ـ فتحى الدرينى, الامام الطبرى و منهجه فى التفسير;
پژوهشى در روش تفسيرى طبرى.
ـ سهيل عثمان, بدائع ابن الازرق و علم الاجتماع;
پژوهشى در آراى جامعه شناسانه ابن ازرق (م896) دانشور بلند پايه اندلسى در اثر معروفش بدائع السلك فى طبائع الملك.
ـ مختار هاشم, ديسقوريدس و كتابه;
پژوهشى در كتاب طبى ديسقوريدس از اطباى منطقه شامات كه در عصر متوكل تعريب شد و از منابع مورد استفاده اطباى مسلمان گرديد.
ـ محمد نذير سنكرى, المادة النباتيه مابين ديسقوريدس و ابن البيطار;
مقايسه اى بين آراى ديسفوريدس و ابن بيطار در خصوص گياهان دارويى و خواص آنها.
ـ فريد حجا, بيبلوغرافيا الدراسات الخلدونية: مؤلفات ابن خلدون و مصادر دراسته;
معرفى قريب به چهارصد اثر (كتاب, مقاله) به زبان هاى مختلف درباره ابن خلدون با ذكر اطلاعات كتاب شناختى آنها. شماره15ـ16, 1984
ـ تيسير شيخ الارض, التعليم عند ابن خلدون;
درنگى در آراى تربيتى ابن خلدون.
ـ نعيم اليافى, قواعد تشكيل النغم فى موسيقى القرآن;
پژوهشى در موسيقى الفاظ و نغمات قرآن.
ـ الكساندر رجمايف, ابن سينا و الموسيقى;
موسيقى از منظر ابن سينا. شماره17, 1984
ـ فتحى الدرينى, اصول حقوق الانسان فى التشريع الاسلامى و مدى اثرها فى العلاقات الدوليه;
حقوق بشر از منظر منابع اسلامى و نقش آن در روابط بين الملل.
ـ نعيم اليافى, ثلاث قضايا حول الموسيقى فى القرآن;
پژوهشى در ابعاد موسيقايى كلام وحى.
ـ نشأة حمارنه, مقدمة حول طب العيون العربى (الكحالة);
دانش چشم پزشكى در جهان اسلام و درنگى در منابع و دستاوردهاى آن. شماره18, 1985
ـ تيسير شيخ الارض, التربية عند ابن طفيل;
تعليم و تربيت از منظر ابن طفيل دانشور بلند پايه اندلسى.
ـ موفق السراج, ابوعبيدة التميمى منهجه ومذهبه فى مجاز القرآن.
ـ محمد عدنان قيطاز, شرف الدين البارزى ـ حياته العلمية وآثاره;
شرحى بر احوال و آثار علمى دانشور بلند آوازه شامى در قرن هفتم.
ـ عبدالاله بنهان, عطية الرحمن فى صحة ارصاد الجوامك والاطيان;
احيا و تصحيح مخطوطى است از عيسى بن عيسى السفطى (م1143هـ) كه در موضوع حقوق (مستمرى) ماهانه اى كه دولت به برخى طبقات فقير و مستمند جامعه اختصاص مى داده است.
ـ احمد عزيز حسين, مطيع بن اياس ـ حياته و زندقته;
شرحى بر احوال و اشعار مطيع بن اياس از شعراى قرن دوم ق كه برخى نسبت الحاد و زندقه به او داده اند.
ـ فريد حجا, مصادر دراسة الطبيب العربى الكبير ابن الجزّار;
در سال 1984 به مناسبت هزارمين سال درگذشت ابن جزّار طبيب و دانشمند معروف مغربى مجمعى جهانى در شهر قيروان زادگاه وى برگزار شد و اين مقاله كه به معرفى آثار و تأليفات ابن جزار و همچنين آثارى كه در مورد وى نگاشته شده است اختصاص دارد به اين گردهمايى تقديم شده است. شماره19, 1985
ـ محمد فتحى, التأويل اصلاً منهجياً عقليا فى تفسير الامام الطبرى;
پژوهشى در تأويل از ديدگاه طبرى.
ـ تحقيق على عقلة عرسان, السَّماع لابى عبدالرحمن السلمى;
تصحيح رساله اى است از عبدالرحمن سلمى در باب سماع.
ـ ابراهيم بن مراد, من مظاهر تطور الطب فى بلاد الشام فى القرنين السادس والسابع الهجريين;
پيشرفت هاى پزشكى در منطقه شامات در قرن ششم و هفتم ق.
ـ تيسير شيخ الارض, علم الاجتماع الاقتصادى عند ابن خلدون;
جامعه شناسى اقتصادى از ديدگاه ابن خلدون. شماره20, 1985
ـ عبدالكريم اليافى, شيراز و ابنها سعدى;
متن خطابه اى است كه در مجلس بزرگداشت سعدى در دمشق ايراد شده است.
ـ محمدفتحى الدينى, اساليب القرآن الكريم فى معالجة النفس الانسانية;3
تشريح ويژگى هاى نفس انسانى در قرآن كريم.
ـ ابراهيم الخورى, حياة احمد بن ماجد;
شرحى بر احوال, افكار و آثار احمد بن ماجد دريانورد و درياشناس معروف مسلمان در قرن نهم ق.
ـ نشأت حمارنه, كتاب المهذب فى الكهل لابن نفيس;
درنگى است در كتاب مهذب ابن نفيس در طب و برشمردن ويژگى هاى آن و معرفى و ارزيابى مخطوطات آن.
ـ عبدالرزاق معاذ, مؤرخو العمران والاوابد بدمشق حتى نهاية العهد العثمانى;
معرفى مورخان و آثارى كه در خصوص عمران و آبادى شهر دمشق پديد آورده اند حسب ترتيب زمانى. شماره21, 1985
ـ محمد فتحى الدرينى, اساليب القرآن الكريم فى معالجة النفس الانسانية;4
تشريح ويژگى هاى نفس انسانى در قرآن كريم.
ـ عبدالكريم اليافى, علماء العقاقير النباتية فى الحضارة العربيه الاسلامية;
كوشش هاى دانشمندان مسلمان در عرصه گياه شناسى.
ـ ابراهيم الخورى, مؤلفات احمد بن ماجد;
پژوهشى در آثار و تأليفات ابن ماجد و معرفى آثار چاپى و خطى وى.
ـ ا.نوشيراوى, البيمارستانات الاسلامية فى العصور الوسطى;
مباحثى در معرفى و تشريح مراكز و مؤسسات درمانى جهان اسلام در فترت قرون وسطى. شماره22,1986
اين شماره ويژه امام محمد غزالى است و شش مقاله به وى اختصاص يافته است كه عبارت است از:
ـ عبدالكريم اليافى, سيرة الامام ابى حامد الغزالى و مكانته;
شرحى بر احوالات و مكانت علمى غزالى.
ـ محمد فتحى, الفكر السياسى عند الغزالى والماوردى و ابن خلدون;
انديشه سياسى سه انديشمند ياد شده و مقايسه هر يك با ديگرى.
ـ رمضان البوطى, الامام الغزالى ذو فكر منهجى فذو اختصاصات علميه شتى;
بحثى در ويژگى ها و اختصاصات علمى غزالى.
ـ محمد الزحيلى, الغزالى الفقيه و كتابه الوجيز;
بررسى و ارزيابى كتاب الوجيز از كتب فقهى غزالى و تأثير آن بر چارچوب فقه شافعى پس از وى.
ـ مصطفى جواد, عصر الامام الغزالى;
بررسى و تحليل اوضاع فكرى فرهنگى عصر غزالى.
ـ سعاد حكيم, مكانة الغزالى من العلوم الصوفيه;
منزلت و تأثير غزالى در ادبيات تصوف.
ـ تحقيق مختار هاشم, العبودية الودية فى الابحاث الوردية;
تصحيح رساله اى از محمود بن يوسف الخطيب از دانشوران و اطباى قرن هشتم ق است كه درباره انواع غذاها و داروها و گياهان به ويژه گل هاست.
ـ ملكه ابيض, تنظيم التعليم فى المسجد الجامع بدمشق قبل نشوء المدارس;
نظام تعليم و تربيت اسلامى در دمشق قبل از پيدايش مدارس نوين. شماره23, 1986
اين شماره ويژه علامه اقبال لاهورى است و دو مقاله و دو قصيده به وى اختصاص يافته است كه عبارت است از:
ـ عبدالكريم اليافى, محمد اقبال فيلسوف الذات و شاعر العشق;
بحثى در فلسفه خودى از منظر اقبال.
ـ صادق آئينه وند, اليقظة الاسلامية فى فارسيّات اقبال;
بررسى و تحليل انديشه اصلاحى اقبال از خلال اشعار فارسى وى.
ـ عبدالرحيم الحصنى, فى ذكرى الشاعر الخالد محمد اقبال;
قصيده اى در بزرگداشت مقام اقبال.
ـ نذير الحسامى, مع الدكتور محمد اقبال فى نجواه الصوفيه;
قصيده اى در بزرگداشت مقام اقبال.
ـ ابراهيم حوزى, لقاء فاسكو داغاما و احمد بن ماجد مستحيل;
احمد بن ماجد از دريانوران و درياشناسان و بنيانگذار دانش دريانوردى نوين در قرن دهم ق بوده است و مباحث بى شمارى در خصوص نقش و تأثير وى بر دانش جغرافيا و دريانورى مطرح گشته است, اين مقاله نيز به همين مسأله پرداخته است.
ـ مصطفى العلونى, التوزيع السكافى عند العرب;
جمعيت و جمعيت شناسى در ميراث علمى اسلامى بررسى شده است. شماره24, 1986
ـ ابراهيم الحوزى, العرب والصين علاقات و دية و تبادل سفارات;
معرفى و تشريح بخشى از سفرنامه دريانورد چينى اى است كه در قرن نهم ق برخى مناطق خليج فارس (جزيره هرمز, منطقه ظفار) و مكه را توصيف نموده است.
ـ محمد شحادة, ابن ابى اصيبعة و مصنفه فى طبقات الاطباء;
بررسى و تحليل كتاب معروف طبقات الاطباء. شماره25ـ26, 1986/1987
ـ عبدالكريم اليافى, بهاءالدين العاملى و فكرة المتصل والمنفصل;
درنگى در احوال و آثار شيخ بهايى.
ـ محمد فتحى الدرينى, اساليب القرآن الكريم فى معالجة النفس الانسانية(3);
تشريح ويژگى هاى نفس انسانى در قرآن كريم.
ـ نعيم اليافى, عودة الى موسيقى القرآن;
پژوهشى در ابعاد موسيقايى آيات قرآن و نقد و بررسى آراى مختلف در اين زمينه.
ـ التوانى بوبكر, الاسطول الفاطمى;
پژوهشى در ناوگان دريانوردى سلسله فاطميان در درياى مديترانه.
ـ محمد صالح بربندى, آداب التربية الاسلامية العربية;
بحثى در اصول و مبانى تربيت اسلامى.
ـ حسان الكاتب, منافع الاغذية و دفع مضارها لابى بكر الرازى;
معرفى و بررسى كتاب مذكور اثر ابوبكر رازى.
ـ محمد امين الميدانى, اين البيطار;
درنگى بر احوال و آثار ابن البيطار گياه شناس مشهور اندلسى. شماره27و 28, 1987
اين شماره نيز همچون شماره23 ويژه علامه اقبال لاهورى است و ده مقاله به همراه اشعار و قصائدى در بزرگداشت اقبال ارائه شده است كه عبارتند از:
ـ اشرف قاضى, فى ذكرى محمد اقبال;
در بزرگداشت اقبال.
ـ عبدالكريم اليافى, عظمة محمد اقبال فى اصالته.
درنگى در اصالت و استوارى آرا و انديشه هاى اقبال.
ـ جواد المرابط, اقبال و رسالته الكبرى فى الحياة;
بحثى در ابعاد فلسفى انديشه هاى اقبال.
ـ نذير الحسامى, الى باعث الصحوة فى الشرق.
ـ عبدالرحيم الحصنى, فى محراب الخالدين.
ـ عفيفه الحصنى, للمرأة والجمال فى شعر اقبال;
زن و زيبايى از منظر اقبال.
ـ هند هارون, قصيدة فى ذكرى اقبال.
ـ حسين عمر, محمد اقبال و مجلس شورى ابليس.
ـ عنايةالله صديقى, نظرية اقبال عن الباكستان;
نظر اقبال راجع به تشكيل دولت پاكستان.
ـ سمر روحى الفيصل, صورة الدكتور محمد اقبال فى الادبيات العربية;
انعكاس اقبال و تعاليم وى در ادبيات عربى.
ـ محمد فتحى الدرينى, الخطبة والولاية فى عقد الزواج فى التشريع الاسلامى;
بحثى فقهى حقوقى درباره نكاح و احكام آن.
ـ سعاد حكيم, محمد عبده مصلح مختلف فيه;
بررسى و نقد آراى مختلفى كه در خصوص محمد عبده ابراز شده است. شماره29, 1987
ـ محمد فتحى الدرينى, هل قوة استمرار الحكم السابق ثابتة بالاستصحاب شرعاً او عقلاً;
بحثى در اصول فقه استصحاب.
ـ محمد زهير البابا, المؤلفات العربية فى علمى الفلاحة والنبات;
معرفى توصيفى آثارى كه در اين دو علم در شرق به نگارش درآمده و همچنين تبيين شكوفايى اين علم در تمدن اسلامى و آثارى كه دانشوران مسلمان در اين عرصه خلق نمودند.
ـ نشأت حمارنه, الكافى فى الكحل لخليفة ابن ابى المحاسن الحلبى;
كتاب الكافى فى الكحل اثر دانشمند و طبيب حلبى در قرن هفتم ق را دو تن از مستشرقين تصحيح و در دو تاريخ مختلف منتشر كرده اند. اين كتاب مناقشات فراوانى را در خصوص مؤلف, منابع و موضوع برانگيخته است كه در اين مقاله بحث و بررسى شده است.
ـ تيسير شيخ الارض, علم الاجتماع السياسى عند ابن خلدون;
درنگى در مباحث جامعه شناسى سياسى از منظر ابن خلدون. شماره30, 1988
ـ صالحة سنقر, المجادلات الثقافيه للمرأة فى بلاد الشام;
سيرى است در فعاليت هاى زنان در عرصه هاى علمى و فرهنگى در دوره اموى و عباسى در منطقه شامات.
ـ صادق آئينه وند, الحياة الفكرية فى العصر المملوكى;
بحثى در تطورات و خصائص فرهنگى دوران مماليك.
ـ فاضل السباعى, الصيدلانى الاندلسى ابوالعباس النباتى (ابن الرومية);
شرحى بر احوال و آثار ابوالعباس نباتى داروشناس اندلسى. شماره31, 1988
ـ محمود مصطفى حلاوى, القابسى و فكره التربوى بين الاصالة والتجديد;
گزارشى از آرا و انديشه هاى تربيتى ابن قابس مؤلف كتاب الرسالة المفصلة لاحوال المتعلمين و احكام المعلمين و المتعلمين از دانشوران قرن چهارم ق. شماره32, 1988
ـ شارل بيلا, هل يمكن معرفة معدل المواليد فى زمن النبى(ص);
پژوهشى است در خصوص جغرافياى انسانى و جمعيت در صدر اسلام با استفاده و استناد به كتب انساب و مشجرات. شماره33, 1988
ـ عبدالكريم اليافى, سمات العلم والتعليم فى الحضارة العربية الاسلامية;
درنگى در تاريخ تحولات تعليم و تربيت اسلامى. شماره34, 1989
ـ عادل العامل, ابوالعبر الهاشمى;
بحثى در پديده ويژه اى كه در عصر عباسيان ظهور مى كند و آن عبارت است از تظاهر به حمق و جنون براى بيان پاره اى از مكنونات ضمير در محيطى كه تنها يك صدا و آن هم در تأييد حاكميت است. ابوالعبر الهاشمى متولد 175 ق نيز از جمله چنين اشخاصى بوده است كه با تجاهل به حمق و جنون خلفاى عباسى را به تمسخر و استهزا مى گرفته است. شماره35ـ36, 1989
ـ شاكر مطلق, تطوّر الدراسات الغربيه لتاريخ الطب العربى;
پژوهشى است در چگونگى اهتمام مستشرقين به مباحث و موضوعات (طب و طبابت) در جهان اسلام و معرفى سرآمدان اين موضوع و نحوه و روش علمى آنان در بررسى اين دانش نزد مسلمين و طبقه بندى آثار و تأليفات آنان.
ـ وفيق بركات, الاسطول البحرى فى الفكر العسكرى للناصر صلاح الدين الايوبى;
پژوهشى در دريانوردى و كشتيرانى و ناوگان جنگى در درياى مديترانه در قرن ششم مقارن با جنگ هاى صليبى.
ـ سعاد حكيم, الولاية الصوفيه;
نقد, بررسى و تحليل كتاب النبوة والولاية فى مذهب ابن عربى الفكرى اثر ميشل شود كويچ, پاريش 1986. شماره37ـ 38, 1989/1990
اين دو شماره ويژه (علم الفلاحه و النبات والحيوان) دانش كشاورزى, گياه شناسى و جانورشناسى نزد مسلمين است كه مقالاتى چند به اين موضوعات اختصاص يافته است.
ـ عبدالكريم اليافى, فن الحدائق ونصوص فى التراث العربى الاسلامى;
دانش طراحى و معمارى باغ ها و بساتين در تمدن اسلامى.
ـ محمد زهير البابا, علم الفلاحه فى بلاد الشام;
دانش كشاورزى در خطه شامات, سرآمدان اين علم و اهم تأليفات اين دانشوران و دستاوردهاى كشاورزى عملى در دوره اسلامى.
ـ فاضل السباعى, فلاحة الرّمان فى الاندلس;
بررسى كاشت, پرورش و محصول ميوه انار در اندلس از خلال تأليفاتى كه دانشوران مسلمان اندلسى از خود به جا نهاده اند.
ـ سلمان حرفوش, علم الزراعة عند العرب وتأثيره فى اوروبا;
دانش كشاورزى در ميان مسلمانان و تأثير آن بر فعاليت هاى كشاورزى در اروپاى قرون وسطى.
ـ ابراهيم بن مراد, مسيرة علم النبات عند العرب;
تاريخ و تحولات دانش كشاورزى در جهان اسلام.
ـ نادية الغزى, من بساتين الشام;
برشمردن خصائص و ويژگى ها و انواع ميوه سيب از خلال تأليفات و آثارى كه در موضوع درخت و ميوه شناسى در جهان اسلام تأليف شده است.
ـ محمد مروان السبع, خصائص اللحم و ذبائح الحيوانات فى مخطوطة نزهة النفوس والافكار فى خواص النبات والحيوان والاحجاز;
پژوهشى در كتاب نزهة النفوس والافكار… اثر زين الدين دمشقى از دانشوران قرن نهم ق و استخراج و تحليل آنچه وى در خواص و ويژگى هاى انواع گوشت حيوانات برشمرده است.
ـ احمد عبدالقادر صلاحية, التعريف بكتاب كشف الاسرار عن حكم الطيور والازهار;
معرفى و تحليل كتاب كشف الاسرار عن حكم الطيور والازهار اثر ابن غانم المقدسى از دانشوران قرن هفتم ق كه در موضوع پرنده شناسى و گياه (گل)شناسى تأليف شده است.
ـ انس خالدوف, علم النبات فى كتاب عجائب المخلوقات;
زكريا قزوينى از دانشوران قرن هشتم صاحب كتاب معروف عجائب المخلوقات مسائل و موضوعات مختلفى را در كتاب خود بررسيده است, از جمله خواص و ويژگى هاى انواع مختلف و طبقات گوناگون گياهان كه آراى وى در اين باب بررسى شده است.
ـ فتحى مهدى, ترجمات القرآن الكريم فى بوغسلاويا;
بررسى و تحليل ترجمه هاى قرآن كريم به زبان هاى رايج در منطقه بالكان.
ـ وليد سراج, صنعة الكتابة عند العرب;
تطور فن نگارش در قرون نخستين اسلامى. شماره39و40, 1990
ـ آن ريغور, حب الله لنفسه عند الغزالى;
تحليل و توضيح باب 36 كتاب احياء العلوم غزالى است كه معنون به عنوان (محبةالله للعبد ومعناها) شده است.
ـ سمير سعيد كجو, مجدالدين بن الاثير و منهجه فى التأليف;
روش شناسى و تحليل آثار برجا مانده از مبارك بن ابى الكرم معروف به ابن اثير از دانشوران عهد اتابكان موصل در قرن ششم.
ـ محمد منير سعدالدين, دور الكتّاب و المساجد عند المسلمين;
نقش كتّاب (نگارشگران) و مساجد در تعليم و تربيت اسلامى در قرون اوليه اسلام.
ـ عبداللطيف ارناووط, الموالى و نظام الولاء من الجاهلية حتى آخر العصر الاموى;
پژوهشى در چگونگى نظام ولاء در صدر اسلام. شماره41, 1990
ـ عبدالكريم اليافى, ابوعبدالله الحارث بن اسد المحاسبى و كتابه التوهم;
درنگى است در احوال و آثار ابوعبدالله المحاسبى از اقطاب صوفيه در قرن دوم ق به ويژه كتاب التوهم كه آربرى در سال 1937 در قاهره به چاپ رسانده است.
ـ منير سعدالدين, الزوايا و الخوانق الصوفية والمكتبات فى التراث;
درباره نقش زاويه ها, خانقاه ها و كتابخانه ها در چگونگى و سير تعليم و تربيت اسلامى است.
ـ محمد الحامدى, القمر فى عجائب المخلوقات;
تشريح ديدگاه قزوينى در اثر مشهورش عجائب المخلوقات درباره ماه و اجرام سماوى.
ـ على احمد, العاملون فى ميدان الاتقاصد والخمدة فى المشرق العربى من الندلسيين والمغاربة;
پژوهشى در ارتباطات اقتصادى و مناسبات اجتماعى بين مغرب و مشرق اسلامى از قرن پنجم تا نهم ق. شماره42ـ43, 1991
ـ عبدالرزاق الشقيقى, عصر الترجمه والعصر الذهبى للطب العربى الاسلامى;
گزارشى است از دانش طب نزد مسلمانان و هنگامه شكوفايى آن و برشمردن علل و عوامل توفيق دانشوران اين عرصه و آثار مهمى كه عرضه نموده اند.
ـ نادية الغزى, طائر سليمان(ع) الهدهد;
توصيف هدهد در فرهنگ و تمدن اسلامى.
ـ زهير حميدان, ثابت بن قره ابوالحسن 211ـ 288ق;
سيرى در احوال و آثار ثابت بن قره مترجم و طبيب مشهور عصر عباسى. شماره44, 1991
ـ عبدالكريم اليافى, صور من شاعرية محمد اقبال;
سيرى در آراى حكمى اقبال.
ـ عيسى العاكوب, جمالية المفردة القرآنية عند ضياءالدين بن الاثير;
تشريح آراى و انديشه هاى قرآنى ابن اثير صاحب كتاب معروف المثل السائر.
ـ محمد عبداللطيف صالح الفرفور, طورّيان حنفيان ممن منهما صاحب تكملة البحر;
پژوهشى در باره مؤلف كتاب فقهى تكملة البحر و نقد و بررسى آراى مختلف در اين باب.
ـ محمد رواس قلعه جى, على بن ابراهيم بن بختيشوع الكفرطابى و كتابه تشريح العين;
سيرى در احوال و آثار ابن بختيشوع از دانشوران و اطباى معروف قرن پنجم و كتاب معروف وى در دانش چشم پزشكى. شماره45, 1991
ـ مصطفى الشعاع, الحجاج بن يوسف الثقفى;
سيرى در احوال حجاج بن يوسف خليفه امرى.
ـ محمد منير سعدالدين, آداب و خدمات السكن الداخلى فى المدرسه عند المسلمين;
مدارس علميه در تمدن اسلامى هم به عنوان محل درس و بحث طلاب محسوب مى شده است و هم محل سكونت و استراحت آنان. اين مقاله مقررات و ضوابط و خدمات سكونتى اين مدارس را بررسى كرده است.
ـ سكينه الشهابى, عمرو بن معرى كرب الزبيدى;
سيرى در احوال عمرو بن معرى كرب از رجال صدر اسلام.
ـ فريد حجا, مكانة الطبيب العربى ابى القاسم الزهراوى فى تاريخ الحضارة;
درنگى در نقش و تأثير زهراوى دانشور و طبيب بلند پايه و صاحب كتاب التصريف بر دانش پزشكى در جهان اسلامى. شماره46, 1992
ـ على اكبر ضيايى, رسالة فى بيان مذاهب التصوف لابى حفص السمرقندى;
تصحيح و شرح رسالة فى بيان مذاهب التصوف اثر ابوحفص سمرقندى از اقطاب صوفيه قرن پنجم ق.
ـ محمد فيض الله الحامدى, العقرب بين الحقيقة والخيال فى بعض كتب التراث;
بررسى و تحليل آراى وارده در كتب دانشوران جهان اسلام در باب عقرب. شماره47, 1993
ـ عبدالكريم اليافى, ابن خلدون و منهجه العلمى فى البحث;
روش شناسى ابن خلدون.
ـ محمد منير سعدالدين, النقابات عند المسلمين;
اتحاديه ها, جماعات و انجمن هاى صنفى اجتماعى در تمدن اسلامى. شماره48, 1992
ـ محمد منير سعدالدين, المدرسة عند المسلمين;
درنگى در نقش مدرسه به عنوان محور تعليم و تربيت اسلامى در تمدن اسلامى. شماره49, 1992
ـ ابراهيم الكيلانى, مصطلحات تاريخيه مستعملة فى العصور الثلاثة الايوبى والمملوكى والعثمانى;
توضيح اصطلاحات تاريخى به كار رفته در دوران ايوبيان, مماليك و عثمانى.
ـ عمر الدقاق, العلوم العربية فى الاندلس و اثرها فى اوربا;
خدمات علمى و فرهنگى اندلس به اروپاى قرون وسطى.
ـ عبدالقادر هنى, المعانى القرآنية فى الشعر الجزائرى الحديث;
قرآن كريم در آينه شعر معاصر الجزائرى.
ـ فؤاد حسن حسين ابوالهيجاء, المعارف العلمية فى كتاب نهاية الارب فى فنون الادب;
سيرى در كتاب نهاية الارب اثر نويرى و بررسى و تحليل دانش ها و معارف علمى و طبيعى ذكر شده در آن. شماره50, 1993
ـ محمد احمد قاسم, علم المعجمة عند العرب;
پژوهشى در دانش معجم و مرجع نگارى مسلمين. شماره51, 1993
اين شماره به نكوداشت جلال الدين سيوطى اختصاص يافته و مقالات چندى در احوال, افكار و آثار وى قلمى گرديده است.
ـ عبدالكريم اليافى, جلال الدين سيوطى ـ موقعه فى عصره ـ قلمه يروى حياته;
سيرى در اوضاع سياسى اقتصادى و اجتماعى عصر سيوطى (دوران مماليك جراكسه).
ـ محمد زهير البابا, عصر جلال الدين السيوطى والحياة العلمية فيه;
پژوهشى در احوال و اوضاع علمى فرهنگى دوران سيوطى.
ـ عبداللطيف الارناووط, جلال الدين السيوطي… الانسان;
درنگى در حيات علمى سيوطى.
ـ سعدى الوجيب, السيوطى علامة عصره;
ويژگى ها و امتيازات علمى سيوطى.
ـ عندنان الدرويش, اتهام الجلال الدين السيوطى بين التبرئه والادانة;
بررسى و تحليل آراى برخى دانشوران درباره سيوطى.
ـ وهبة الزحيلى, السيوطى امام التفسير بالمأثور فى القرن العاشر;
كوشش و روش تفسيرى جلال الدين السيوطى.
ـ محمد الزحيلى, اسهام السيوطى بالافتاء;
درنگى در آثار فقهى سيوطى.
ـ محمد يوسف الشربجى, الالفاظ المعربه فى القرآن الكريم;
تشريح برخى آراى قرآنى سيوطى.
ـ تحقيق بديع السيد اللحام, مشتهى العقول فى منتهى النقول للسيوطى;
تصحيح و توضيح رساله مشتهى العقول… اثر سيوطى.
ـ مؤلفات جلال الدين السيوطى المخطوطه والمطبوعة;
كتاب شناسى آثار سيوطى. شماره52, 1993
ـ عزت السيد احمد, مقوّمات الاخلاق عند الغزالى;
تشريح اصول و مبانى اخلاق از منظر امام محمد غزالى.
ـ جوزيف كلاس, النباتات الطبية;
خواص و ويژگى هاى گياهان دارويى و چگونگى جريان تجارت و عرضه اين گياهان در جهان اسلام در قرون وسطى.
ـ عبدالعزيز الساورى, القلم لابى محمد السراج النحوى;
تصحيح رساله قلم اثر ابن سراج در موضوع چگونگى كتابت حروف عربى. شماره53, 1993
ـ مصطفى العلوانى, الانسان والحيوان فى محكمة الجان;
تشريح و بررسى مفهوم انسان و حيوان از ديدگاه رسائل اخوان الصفا.
ـ اسعد الخطيب, الاطار الدفاعى عند الصوفية;
مفهوم جهاد و ايستادگى در برابر دشمن از منظر صوفيان و بيان مصاديق تاريخى آن.
ـ عبداللطيف الارناووط, الحسن بن الهيثم;
سيرى در احوال و آثار ابن هيثم.
ـ على احمد, مدينة الزهراء الاندلسية;
چگونگى بنيان نهادن شهر (يالزهراء) در اندلس و وصف معمارى و ويژگى هاى شهرى و عمرانى آن در دوران شكوفايى فرهنگ و تمدن اسلامى در اندلس. شماره54, 1994
ـ على ميرلوحى, بلاغة التشبيه فى القرآن الكريم;
تشريح وجوه بلاغى تشبيه در قرآن كريم.
ـ محمد عدنان قيطاز, بدرالدين ابن جماعة;
سيرى در احوال و آثار ابن جماعة دانشور شامى قرن هفتم ق.
ـ احسان محمد جعفر, المذهب الذرى عند المفكرين العرب المسلمين;
تشريح نظرگاه دانشوران اسلامى درباره جسم و اجزاى آن.
ـ عبداللطيف الارناووط, فضائل بيت المقدس و فضائل الشام للمكناسى;
بررسى و توصيف نسخه خطى فضائل بيت المقدس… اثر مكناسى از دانشوران مغربى قرن هفتم ق.
ـ احمد عبدالقادر صلاحية, البحر فى معاجم اللغة;
بررسى و مقايسه كلمه بحر در معاجم و فرهنگ هاى لغت و بيان وجوه افتراق و اتفاق آن. شماره55 ـ 56, 1994
اين شماره ويژه شهر دمشق منتشر شده است و ابعاد مختلف تاريخى تمدنى اقتصادى و… اين شهر مورد بحث و بررسى قرار گرفته است, پاره اى از اين مقالات عبارتند از:
ـ نقولا زياده, الحياة العلمية فى بلاد الشام فى ايام المماليك;
بررسى اوضاع و احوال علمى فرهنگى شهر دمشق در ايام مماليك.
ـ بنيه عاقل, دمشق من الفتح و حتى ايام العباسى دراسة فى العمران;
پژوهشى در ساختار معمارى و عمرانى شهر دمشق در دوره امويان.
ـ نشأت حمارنه, فضل دمشق فى تطور الطب بين العصرين النورى والمملوكى;
تشريح نهضت علمى به ويژه فعاليت هاى علمى در زمينه طب در فترت بين دوران نورالدين زنكى تا روى كار آمدن مماليك در خطه شامات.
ـ نزيه الكواكبى, الحياة العمرانية فى دمشق فى العهد العثمانى;
توصيف ويژگى هاى معمارى شهر دمشق در دوران عثمانى.
ـ على القيم, اضواء تراثيه على مساجد دمشق;
توصيف و تشريح ويژگى هاى معمارى مساجد دمشق. شماره57, 1994
ـ عبدالكريم اليافى, ابن طفيل و رسالته الفلسفية حى بن يقظان;
سيرى در افكار و انديشه هاى فلسفى ابن طفيل در اثر معروف وى حى بن يقطان.
ـ مختار حبّار, الحضور الصوفى فى الجزائر على العهد العثمانى;
نهضت و حركت تصوف (طرق, زوايا, اصول و مبانى و اقطاب) در منطقه الجزائر در دوران حاكميت عثمانى بر اين منطقه.
ـ عبدالاله بنهان, جلال الدين السيوطى اضاءات تحليله فى سيرته;
نقد و بررسى و مناقشه پاره اى آرا كه در خصوص احوال و آثار سيوطى ارائه شده است.
ـ عبداللطيف ياسين, فضل اطباء العرب على اوربا فى القرون الوسطى;
تشريح خدمات اطباى مسلمان به اروپاى قرون وسطى. شماره58, 1995
ـ محمد فيض الله الحامدى, الطوفان بين الحقيقة والاسطورة;
پژوهشى در طوفان نوح از منظر اساطير, اديان و مذاهب مختلف.
ـ فاضل السباعى, زراعة النحيل عند العرب;
كاشت, داشت و برداشت نخل در تمدن اسلامى.
ـ على القيم, حلب و طريق الحرير;
گزارشى از كنفرانسى كه يونسكو تحت عنوان حلب و جاده ابريشم در سال 1994 در شهر حلب برگزار نموده و چهل و دو نفر از صاحب نظران در اين گردهمايى خطابه و مقاله ارائه نموده و ابعاد مختلف موضوع را بررسيده اند. شماره59, 1995
ـ مصطفى العلوانى, استخدام المفهوم الديموغرافى عند ابن خلدون;
پژوهشى در جمعيت نگارى آمارى از ديدگاه ابن خلدون.
ـ سامى خلف حمارنه, اسرة الدمشقى الطبيّه;
شرحى بر احوالات و تاريخ خاندان (دمشقى) كه دانش طب را به صورت موروثى به نسل بعدى منتقل مى نموده و از اوائل دوران امويان تا ايام معتصم عباسى مشعل دار دانش طب در معالجه و تأليف محسوب مى شدند. شماره60, 1995
ـ هناء دويدى, السند العلمى فى كتب برامج العلماء فى الاندلس;
پژوهشى در چگونگى ذكر مشايخ و كتب در برنامه تعليم و تربيت علمى در اندلس.
ـ عبداللطيف الارناووط, العلماء عند المسلمين;
نقد و بررسى كتاب العلماء عند المسلمين اثر دكتر محمد منير سعدالدين. شماره61, 1995
اين شماره به بزرگداشت (جاحظ) اختصاص يافته است و مقالاتى در باب احوال, افكار و آثار وى به بحث و بررسى پرداخته اند.
ـ عبدالكريم اليافى, كتاب (الحيوان) لأبى عثمان الجاحظ;
سيرى در كتاب الحيوان اثر جاحظ.
ـ صالحة سنقر, المرأة عند الجاحظ;
زن در انديشه جاحظ.
ـ عبداللطيف الارناووط, الجاحظ تحت مجمر شفيق جبرى;
نقد و بررسى كتاب الجاحظ معلم العقل والادب اثر شفيق جبرى.
ـ عزت السيد احمد, مقومات الجمال عند الجاحظ;
پژوهشى در آراى (زيبايى شناسانه) جاحظ.
ـ سمر روحى الفيصل, اسلوب الجاحظ;
درنگى در روش شناسى تأليفات جاحظ.
ـ نصرالدين البحرة, الفاكهة عند الجاحظ;
طنز و سخريه از منظر جاحظ.
ـ سام عمّار, نزهة فى كتاب البخلاء;
سيرى در كتاب بخلاء جاحظ.
ـ سعاد رمزى, الفاظ الحياة الاجتماعية فى الادب الجاحظ;
پژوهشى در اصطلاحات و تعبيرات مربوط به مناسبات و روابط اجتماعى از خلال آثار و تأليفات جاحظ. شماره62, 1996
ـ شوقى المعرى, المرتضى الزبيدى صاحب تاج العروس;
سيرى در احوال مرتضى الزبيدى صاحب كتاب معروف تاج العروس.
ـ باتريسيا سبالينو, اشكالية الاصالة فى (المسائل الصقليّه) لابن سبعين;
پژوهشى در رساله المسائل الصقليّه اثر ابن سبعين از دانشوران اندلسى قرن هفتم كه در موضوع فلسفه فراهم آمده و نقد و بررسى آراى مختلف و متشعب مستشرقان درباره وى.
ـ محمد عدنان يطاز; الهجمات المغوليه على الشرق العربى;
تحقيقى در حملات نظامى مغول بر منطقه شامات.
ـ لؤى على خليل, فردية حيّ بن يقظان;
پژوهشى فلسفى زبانى در مسأله حى بن يقظان. شماره63, 1996
ـ نصرالدين البحرة, الحضارة العربية الاسلامية والترجمة;
ارزيابى كارنامه ترجمه در فرهنگ و تمدن اسلامى.
ـ عبدالقادر فيدوح, البحث العقلى فى الجمالية العربية;
تحليل عقلى مباحث زيبايى شنايى در فرهنگ و هنر اسلامى.
ـ محمد خير البقاعى, نظرات من كتاب (الزهرة) لمحمد بن داود الاصفهانى;
نقد و بررسى كتاب الزهرة اثر الاصفهانى از دانشوران قرن سوم ق كه در موضوع عشق و محبت الهى فراهم آمده است. شماره64, 1996
ـ نصرالدين البحرة, ابن سينا المفكر الموسوعى الرائد;
سيرى در احوال و تأليفات ابن سينا.
ـ شوقى شعث, التراث المعمارى فى القدس الشريف;
ميراث معمارى اسلامى در بيت المقدس در دوران سلسله ايوبيان.
ـ موسى الزعبى, كيف زيف اليهود الكتب المقدسة;
پژوهشى تاريخى در چگونگى تحريف و تغيير لفظ و معانى وارده در تورات از سوى يهوديان پس از حضرت موسى(ع).
ـ عبداللطيف الارناووط, تاريخ الكتاب;
معرفى تفصيلى كتاب تاريخ الكتاب اثر الكساندر استيشفيس, اين كتاب ضمن سلسله (عالم المعرفة) ذيل شماره 169ـ170 در كويت به چاپ رسيده است. شماره65, 1996
ـ محمد زهير البابا, المؤلفات الطبية لجلال الدين السيوطى;
معرفى و تحليل آثار طبى سيوطى و همچنين مأخذشناسى مخطوطات اين آثار.
ـ احسان هندى, العرب و اختراع البارود;
ساخت و استعمال باروت در ميان مسلمانان و ذكر شمه اى از تاريخچه اين ماده در مشرق زمين.
ـ عدنان محمد احمد, الخطابه السياسيه فى صدر الاسلام;
شرحى بر ماهيت و انواع خطابه هاى سياسى اجتماعى در صدر اسلام و چگونگى به كارگيرى آن در پيشبرد مصالح و منافع سياسى. شماره66, 1997
ـ سعد الكردى, يذور الدراسة الدلالية لالفاظ القرآن الكريم;
پژوهشى در مباحث دلالت در قرآن كريم و نقل و نقد آراى مختلف در اين زمينه.
ـ صدرالدين كوموش, السيد الشريف الجرجانى و مكانته فى العلوم الاسلامية;
شرحى بر آثار و خدمات علمى سيد شريف جرجانى از عالمان قرن نهم ق.
ـ شريف مفلح, رحلات يحيى الغزال الاندلسى المضامين والاهمية التاريخية;
پژوهشى در سفرنامه هاى ابوزكريا يحيى بن الحكم البكرى ملقب به غزال از عالمان برجسته اندلسى قرن سوم ق كه در سمت سفير به اروپا و همچنين شرق اسلامى سفرهايى داشته است.
ـ محمد وائل الاتاسى, نظرة نافذة لتراثنا العلمى العربى;
پژوهشى در باب ريشه ها و مبانى علوم فلسفى در جهان اسلام و ميزان و چگونگى ارتباط و تعامل اين علوم با دانش هاى قبل از خود به ويژه علوم حوزه فرهنگ لاتينى. شماره67, 1997
ـ بغداد عبدالمنعم, الكرجى العالم الرياضى والمهندس;
پژوهشى در احوال و آثار ابوبكر محمد بن الحسن الكرجى عالم بلند پايه قرن چهارم كه آثار مهمى در دانش رياضى و معمارى پديد آورد.
ـ مسعود بوبو, اللغة العربية والعالمية;
تحقيقى در چگونگى انتشار و گسترش زبان عربى به همراه فتوحات در قرون نخست اسلامى در مناطق فتح شده.
ـ على احمد, مساهمات الاندلسيين و المغاربة فى الحروب الصليبية;
پژوهشى در علل و چگونگى مهاجرت اندلسيان و مغاربه به شرق اسلامى (شامات و مصر) و نحوه حضور آنان در جنگ هاى صليبى.
ـ نشأت حمارنة, كناش يعقوب الكشكرى فى الطب;
كلمه (كناش) بر مخطوطاتى اطلاق مى شود كه فاقد نام مؤلف است و شايد بتوان كلمه كشكول را بر آن اطلاق نمود, در اين مقاله كناشى مورد بحث و تحليل قرار مى گيرد و طبق قرائنى مؤلف آن ابوالحسين يعقوب الكشكرى قلمداد مى گردد كه در قرن سوم در موضوع طب فراهم آورده است.
ـ عبدالرحمن الكواپي نوشت ها: * اين مجله در تهران كتابخانه ملى و دائرةالمعارف بزرگ و در قم در كتابخانه آيت الله مرعشى نجفى موجود مى باشد. 1. اتحاد كتّاب العرب. 2. شايسته تذكار است كه عربان تحت تأثيرات سوء سياست بر عربى بودن و عروبت همه چيز و همه كس كه فعلاً در قلمرو جغرافيايى آنان قرار دارد تأكيد و اصرار فراوان دارند و از اين بديهه غافلند كه زبان عربى زبان علمى فرهنگ و تمدن اسلامى بوده است كه از مالزى تا مراكش بدين زبان بحث و گفتگوى علمى در جريان بوده است و اين زبان از بركت قرآن كريم به چنين رتبت و مكانتى نائل آمده و الا با صرف نظر از چن
نشر كتاب خدمت يا تجارت
تلاش در عرصه علم و فرهنگ, يكى از ارزنده ترين تلاش هاى بشر است و خادمان اين عرصه نيز اغلب با صداقت و اخلاص به حمايت از دانش و فرهنگ برخاسته اند, اما اين ميدان فعاليت نيز همچون ساير عرصه هاى تلاش و كوشش از افراد سودجو و تجارت پيشه خالى نبوده است و هر از گاهى افرادى براى سود و منفعت خويش در اين وادى گام نهاده اند و تأسف آورتر اين كه همين تلاش براى تجارت نيز گاهى از صداقت عارى بوده, افرادى از دست رنج ديگران سوءاستفاده كرده اند. در اين ميان نشريه وزين و ارزشمند آيينه پژوهش همچون آيينه اى بيانگر تلاش ها و فعاليت هاى خالصانه و سودجويانه بوده است و با بررسى و نقد انديشه ها در پيشرفت فرهنگ كشور و به ويژه حوزه نقد كتاب تأثيرى انكارناشدنى داشته است. تقدير از تلاش هاى محققان, مصححان و پژوهشگران و حتى ناشران ارجمند و دفاع از حقوق آنان و نيز معرفى محقق نمايان و تجارت پيشگان از فعاليت هاى شايسته اين نشريه است. سرقت آثار و محصول زحمات و تلاش هاى اهل دانش, بدون شك يكى از زشت ترين سرقت هاست, زيرا اين عمل از كسانى سر مى زند كه خود از اهل فرهنگ و انديشه به شمار مى روند و خطاى آنان نابخشودنى است.
متأسفانه در سال هاى اخير به دليل رونق عرصه نشر, افراد زيادى وارد اين ميدان شدند و چون از بضاعت علمى چندانى برخوردار نبودند با جمع آورى آثار ديگران به نام و نوايى رسيدند, اما اين عرصه به نويسندگان و مؤلفان ختم نمى شود و در حوزه وسيع ترى ناشران را نيز در بر مى گيرد. ناشران تاجرپيشه نيز همواره در اين ميدان به كسب منافع مشغول بوده اند كه هدف اين نوشتار يكى از اين موارد است. در سال 1416ق كتابى با عنوان (رسالتان فى التصور والتصديق) كه شامل دو رساله در موضوع تصور و تصديق است با تحقيق و پژوهش فاضل ارجمند, آقاى مهدى شريعتى, و اهتمام انتشارات اسماعيليان به زيور طبع آراسته شد. رساله اول اين كتاب, الرسالة المعموله فى التصور والتصديق از قطب الدين رازى است و رساله دوم, رساله تصور و تصديق از صدرالدين شيرازى (ملاصدرا) مى باشد. در ابتداى اين كتاب مقدمه اى مفصل ذكر شده است كه در آن به بيان ديدگاه هاى مختلف در موضوع تصور و تصديق اشاره شده و منابع و تاريخچه اين بحث و اهميت موضوع بيان شده است. علاوه بر اين در مقدمه (الرسالة المعموله فى التصور والتصديق) (رساله اول) خلاصه اى از زندگى قطب رازى, جايگاه وى در بين عالمان, اساتيد و شاگردان وى, آثار و تأليفات, مذهب و وفات وى بيان شده است. لازم به توضيح است كه اين رساله را محمد زاهد بن محمد اسلم الحسينى الهروى (متوفاى 1101ق) شرح كرده است كه اين شرح سال ها در حوزه هاى علميه شبه قاره هند جزء كتاب هاى درسى علم منطق بوده است. اين كتاب را نيز محقق محترم تحقيق كرده مكتبة الشهيد الشريعتى آن را نشر داده است. در مقدمه رساله تصور و تصديق (ملاصدرا) كه رساله دوم اين كتاب است نيز به بيان زندگى اين فيلسوف الهى, تولد, اساتيد و شاگردان وى, نظريات عالمان و بزرگان درباره وى, تأليفات و آثار, نسخه هاى مورد استفاده در تصحيح و تحقيق رساله, عناوين رساله و روش علمى وى در اين رساله پرداخته شده است. همچنين در اين مقدمه با استفاده از منابع متقدم ثابت شده است كه سال وفات ملاصدرا برخلاف نظر مشهور تراجم نگاران ـ كه سال 1050ق را ذكر كرده اند ـ سال 1045ق است و اين اشتباه تاريخى از كتاب وقايع السنين والأعوام خاتون آبادى نشأت گرفته است.
در اين تحقيق سعى شده از منابع متقدم و كمياب بهره برده شود و در عين حال از منابع متأخر غفلت نشود. همچنين در پاره اى موارد كلمات اعراب گذارى شده تا اشتباه و توهمى رخ ندهد. توضيحات اين كتاب نه به اندازه اى كم است كه از حالت تحقيق خارج باشد و نه به قدرى گسترده كه تحقيق را به شرح و تعليقه تبديل نمايد. به هر حال بررسى تحقيقى و فنى اين اثر فرصتى ديگر و قلمى ديگر مى طلبد كه اكنون در صدد آن نيستم.
اين كتاب در سال 1376ش به عنوان كتاب سال برگزيده شد. انتشارات (دار احياء التراث العربى) برخلاف قوانين انتشاراتى در سال 1422ق مجموعه رسائلى را از ملاصدرا منتشر كرد كه با كمال تأسف اولين رساله اين مجموعه, رساله تصور و تصديق ـ يعنى بخش دوم ـ همين كتاب بود كه عيناً اين تحقيق را به طور كامل و با مقدمه و تحقيقات محقق در ابتداى اين مجموعه آورده است و فقط نام محقق را از آن حذف كرده است و كتاب را بدون محقق و مصحح منتشر كرده است, غافل از آن كه ضمائر متكلمى كه محقق در مقدمه به كار برده, ناچار بايد مرجعى داشته باشد تا به آن ارجاع شود.
اصولاً چاپ و حروف چينى مجدد يك اثر, بدون تحقيق و تصحيح دوباره, تنها ضايع كردن اثر و اشتباه در ارجاعات را موجب مى شود و نيز اين عمل, تضييع حق پژوهشگران و محققان است و امنيت صنفى اين قشر را ضايع و آنان را از تحقيق و پژوهش دلسرد مى كند.
اين سرقت محصول تلاش ها و فعاليت هاى پژوهشگران و محققان در حالى انجام مى شود كه طبق قانون كپى رايت حق استفاده از آثار ديگران حتى با ترجمه به زبان هاى ديگر نيز بايد با اجازه صاحب اثر باشد.
اميد است كه مراجعى وظيفه دفاع از اين قشر فرهيخته را بر عهده بگيرند تا در اين آشفته بازار فرهنگى, اين نابسامانى ها به سامان برسد و اهل تحقيق و پژوهش از حقوق معنوى و مادى آثار خويش برخوردار شوند. سيد مجيد حسن زاده