بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 9

در حاشيه نقد بر نقد
عابدى احمد

در شماره 98 ـ 99 مجله وزين آينه پژوهش, مقاله (دشوارتر از تدريس استادانه) به عنوان نقد تصحيح جلد هشتم اسفار چاپ بنياد حكمت اسلامى صدرا چاپ شد. جناب استاد دكتر مقصود محمدى كه خود مصحح چند جلد اسفار و نيز ويراستار جلد هشتم بوده, نقدى بر مقاله مزبور و با عنوان (نقد بر نقد) نوشتند. قبل از هر چيز بايد صميمانه از ايشان تشكر كنم و دستشان را به گرمى بفشارم كه اگر ـ خداى نخواسته ـ حقى ضايع شده باشد, با نگاشته عالمانه ايشان اعاده شود و اگر من مرتكب اشتباه يا خطايى شده ام, با راهنمايى ايشان از آن آگاه شوم و لااقل يكى از مجهولات بى شمارم كم شود.
از سردبير محترم مجله جناب حجت الاسلام و المسلمين استاد دكتر مهدوى راد نيز استدعا دارم ـ كه بر خلاف اصل مقاله كه حدود ده صفحه از آن حذف شده بود ـ دستور فرمايند تا مقاله (نقد بر نقد) جناب دكتر محمدى و نيز اين نوشته, بدون هيچ حذفى, عيناً چاپ شود.
* جناب دكتر محمدى در مقدمه (نقد بر نقد) در مورد نگارنده نوشته است: (تابع احساسات شده, سره و ناسره را ـ با هم ـ باطل اعلام كرده و خشك و تر را بى رحمانه ـ با هم ـ به آتش كشيده و شتاب زده و غير منصفانه به قضاوت نشسته اند).
در مقاله اينجانب بيش از پنجاه اشكال به تصحيح جلد هشتم اسفار ذكر شده بود و آن هم از باب نمونه بود, نه استقصاى آنها. اگر جناب دكتر حتى يك اشكال از آن اشكالات را پاسخ داده بودند, مى توانستند ادعا كنند كه خشك و تر بى رحمانه به آتش كشيده شده, ولى وقتى شما تنها تكثير اشكال كرده و پاسخ نداده ايد, بهتر است خوانندگان قضاوت كنند چه كسى شتاب زده و غيرمنصفانه به قضاوت نشسته است.
* در مورد انگيزه نقد, نگارنده ـ با كمال احترامى كه براى مصحح محترم جلد هشتم و همه محققان ساير مجلدات اسفار قائل است و در مقاله نيز تلاش كرده كه نهايت احترام ايشان را حفظ كند ـ ادعا مى كند كه بزرگنمايى هايى كه تنها در مقدمه اين جلد اسفار وجود دارد, هرگز با واقعيت هماهنگ نيست و اين تحقيق خلاف آن را اثبات مى كند. هر نوشته اى جز كتاب خدا اشتباه و كاستى دارد, اما كتابى كه اين قدر اشتباه در آن فراوان است, آيا بايد آن را صد چندان دشوارتر از تدريس استادانه دانست و نسخه چاپ مصطفوى را مغلوط ترين نسخه معرفى كرد; در حالى كه مصحح جلد ششم اسفار كاملاً خلاف اين را نوشته است. اين در حالى است كه در موارد زيادى همان نسخه بهتر از اين تصحيح است. خلاصه آنكه انگيزه نقد اين بود كه تمجيد و يا نقد هر اثرى بايد با واقعيت آن اثر هماهنگ باشد, نه افراط در مدح خوب است و نه در نقد, و آنچه در مقدمه تصحيح اين جلد آمده است, از قسم اول است.
* جناب آقاى دكتر محمدى ذيل عنوان (از نقد تا تنقيد) فرموده اند: تنها بايد نقد نمود, نه تنقيد.
از جناب استاد مى خواهم يك بار ديگر عبارت خود را بخوانند. ايشان كه خود استاد منقول و معقول هستند, بايد خوب بدانند كه (تنقيد) در عربى اصلاً به كار نرفته و غلط فاحش است و در فارسى نيز طبق تصريح مرحوم دهخدا غلط است, و بنده نيز واقعاًً نمى دانم ايشان اين كلمه را در فرهنگ خودشان به چه معنايى به كار مى برد. آرى, اگر كسى چيزى را نوشت و ادعايى و بزرگنمايى نداشت, در نقد آن نيز تنها به بيان اشكال بايد بسنده كرد, ولي….
* آقاى دكتر فرموده اند: (من درباره قسمتى از موارد مانند گزارش نسخه بدل ها, مستندسازى و مقدمه مصحح محترم, بحثى ندارم). وى سپس به اين مسئله پرداخته است كه چرا در مقدمه كتاب, شرح حال مؤلف, نوآورى ها, معرفى نسخه ها, جايگاه اسفار و نام كتاب نيامده, و فرموده اند: همه اين مطالب جز معرفى نسخه هاى خطى در مقدمه المظاهر الالهيه, و كتاب ملاصدرا و حكمت متعاليه و ملاصدرا و… آمده است.
در پاسخ آقاى دكتر عرض مى كنم: اولاً, نام صحيح كتاب, ملاصدرا و حكمت متعاليه است, نه حكمت متعاليه و ملاصدرا; همچنان كه (القطب و المنطقه) صحيح است, نه القطب و المنطق.
ثانياً, در كجاى اين كتاب هايى كه شما معرفى فرموده ايد, بحثى درباره نام صحيح كتاب اسفار آمده است. مقصود نگارنده اين بود كه شما بر روى جلد اسفار چاپ بنياد آورده ايد: (الحكمة المتعالية…), و كلمه (العقلية) را نياورده ايد. در واقع آنچه آورده شده است, بايد آورده نمى شد و آنچه نياورده ايد, بايد آورده مى شد. روشن است كه كلمه (العقليه), جزء نام كتاب است; در حالى كه شما آن را حذف كرده ايد, و مرحوم استاد آشتيانى در آثار ارزشمند خود مفصل بحث كرده اند كه الحكمة المتعاليه نام اسفار يا نام فلسفه صدرالمتألهين نيست, بلكه ايشان كتاب خاصى به اين نام داشته است و مقصود نگارنده اين است كه مناسب بود كنگره در اين تحقيق, نام كتاب و صحت و سقم فرمايش مرحوم آشتيانى را روشن مى كردند.
و اما آنكه فرموده ايد: (لزومى نداشته دوباره در كتاب اسفار كه يك كتاب درسى است و نبايد زياد حجيم باشد, تكرار شود), پاسخش اين است كه چگونه يك كتاب درسى كه نبايد حجيم باشد, 520 صفحه مقدمه ـ كه مطالب تكرارى در آن كم نيست ـ آن را حجيم نمى كند, اما يك مقدمه كوتاه پنجاه صفحه اى تنها در ابتداى جلد اول در معرفى اجمالى مؤلف و جايگاه كتاب و نوآورى هاى مؤلف ـ آن گونه كه مرحوم رفيعى قزوينى در دو صفحه نوشته اند ـ و معرفى نسخه ها و روش تصحيح آن را حجيم مى كند؟! و ساير مجلدات نيز اصلاً نيازى به مقدمه نداشت.
* در مورد تعليقات مرحوم سبزوارى, از آقاى دكتر محمدى استدعا مى كنم يك بار ديگر عبارت را بخوانند تا ببينند اشكال چه چيزى بوده است و چگونه از پاسخ طفره رفته اند, و شايد خواسته اند ثابت كنند برخلاف آنچه در فلسفه مى گويند طفره محال است, نه تنها طفره رفتن ممكن است, بلكه واقع نيز مى شود.
* در مورد انتخاب نسخه ها, آقاى دكتر گناه را به گردن بنياد انداخته و فرموده اند:
(مصححان دخالتى نداشته و معيار بنياد براى انتخاب نسخه ها خط مصنف, قدمت نسخه, معروفيت و … بوده است).
سؤال اين است كه از ميان 24 نسخه خطى و بهتر بگويم از ميان 230 نسخه خطى اسفار, با چه ملاكى دوازده نسخه براى تصحيح اين نه جلد اسفار انتخاب شد. در ميان نسخه هاى انتخاب شده, نه نسخه خط مؤلف وجود دارد و نه قدمت نسخه ملاك بوده; زيرا قديم تر از اين نسخه ها نيز وجود داشته و حتى اگر معروفيت و اعتبار علمى كاتب ملاك باشد, باز رعايت نشده است.
سؤال ديگر اين بود كه آيا وقتى يك نسخه مثل نسخه شماره 1707 مجلس, در تمامى مجلدات مورد استفاده قرار گرفته و ساير نسخه ها هر كدام در تصحيح چهار يا شش يا تمام مجلدات به كار گرفته شده, آيا بهتر نبود كه تنها يك بار در مقدمه جلد اول اين دوازده نسخه معرفى شوند و تصوير صفحه اول و آخر هر كدام آورده شود و معرفى هر كدام چهار يا شش و بلكه نُه مرتبه تكرار نشود تا كتاب درسى اين قدر حجيم نگردد؟!
اما آقاى دكتر اشكال عدم وحدت روش در تصحيح را تأييد فرموده اند.
* در مورد اشكال پاورقى شماره 8, ص 8, آقاى دكتر سكوت كرده و در مورد اشكال ديگر مرقوم فرموده اند: (از بخت بد, خط دستور حذف, گوشه اى از (لا) را مى گيرد و حروف چين نيز آن را حذف مى كند, به همين سادگى).
اولاً, آيا نبايد مصحح محترم و ويراستار معظم حتى يك بار پس از انجام اصلاحات از سوى حروف چين آن را ملاحظه كنند؟ و يا آنكه ملاحظه كرده اند, اما به ذهن شريفشان نيامده كه عبارت غلط است؟! آيا با كلمه (به همين سادگى) اشكال برطرف مى شود؟ ثانياً, اگر حروف چين هاى بى چاره نبودند, در آن صورت اشكالات را بايد به گردن چه كسى مى انداختيم؟ متأسفانه در بسيارى از جلسات دفاعيه رساله ها و نقد و بررسى كتاب ها, گناه را به گردن حروف چين مى گذارند, و چه خوب است مقاله اى در دفاع از حقوق آنان نوشته شود. ضمناً جناب دكتر بهتر مى دانند كه فيلسوفان از كاربرد كلمه (بخت) پرهيز دارند و آن را نام يكى از بت هاى يونان باستان مى دانند.
* در مورد كلمه (فصول) آقاى دكتر فرموده اند: (به نظر بنده جمع منطقى يك توجيه خلاف قاعده است) .
اولاً, اگر كتاب فلسفى با اصطلاح منطق نوشته شود, خلاف قاعده نيست و اگر شما جمع منطقى را خلاف قاعده مى دانيد, معلوم نيست ملاصدرا پيرو نظر شما بوده باشد. ثانياً, در لغت حداقل جمع دو است, نه سه و احتمالاً لغت را قبول داشته باشيد.
* در مورد كلمه (مبادئ) فرموده اند: (گزارش اين نسخه بدل لزومى نداشته است).
جاى تعجب است كه چگونه گزارش نسخه بدل هايى كه غلط واضح هستند و بلكه نسخه بدل هاى مضحك, ضرورى و لازم است,ولى اينجا كه نسخه بدل صحيح است و متن كتاب غلط شده است, گزارش نسخه بدل لزومى نداشته است.نمونه نسخه بدل مضحك اين است كه در صفحه 70 كتاب, صدرالمتألهين درباره فخررازى مى گويد: (سبحان الله! هل وجد آدمي فى العالم بلغ إلى حدّه في وفور البحث و التفتيش و كثرة التصانيف و الخوض فى الفكر ثم بعد عن الحق… ). مصحح محترم در پاورقى نسخه (مط) را گزارش كرده است كه: الخوض فى الفلك.
* در مورد گزارش ابتدايى نسخه (تو), سؤال اين بود كه چرا جناب آقاى رشاد آنچه را در ابتداى علم النفس اين نسخه آمده است, نه در پايان مقدمه خود گزارش كرده است و نه در ابتداى متن اسفار. بنابراين مشكل به جاى خود باقى است. ثانياً, آنچه جناب دكتر محمدى فرموده اند: (خط ناسخ نيست), اولاً بايد در معرفى نسخه تذكر داده شود. ثالثاً, تصويرى كه در ابتداى كتاب آمده است, نشان مى دهد كه خط همان ناسخ است.
* از مجموع سى اشكالى كه نگارنده ذيل عنوان (اشكالات تصحيح و چگونگى گزارش نسخه بدل ها) و در 24 مدخل ذكر كرده بودم, آقاى دكتر محمدى تنها به همان پنج مورد گذشته پرداخته بود كه همان گونه كه بيان شد, در هيچ كدام توضيحات ايشان پاسخ اشكال نبود و در 26 مورد ديگر نيز ايشان سكوت كرد و اگر جناب ايشان تنها به اين اشكال پاسخ مى دادند كه در آغاز كتاب و براعت استهلال آن آمده است: (على ترتيب الأشرف فالأشرف حتى بلغ إلى ادنى من ادنى البسائط و أخسها منزلة), معلوم مى شود تعبيراتى كه بنده نوشته ام, با رعايت انصاف و اعتدال بوده است و يا دفاع آقاى دكتر از چنين تصحيحى؟
* و اما حقير ذيل عنوان (نگاهى به ارجاعات و كيفيت مستندسازى كتاب) حدود پنجاه اشكال ذكر كرده است و جناب آقاى دكتر محمدى تنها به سه مورد آن پرداخته است.
1. در مقاله آمده بود كه چرا قرآن مجيد جزء فهرست منابع تحقيق نيست؟ آقاى دكتر فرمود: (قرآن مجيد در عرف محققان جزء منابع تحقيق محسوب نمى شود و شايد هم فراموش شده و از قلم افتاده است. به هر حال بهتر است فعل مؤمن را حمل بر صحت كنيم).
اولاً, حمل فعل مسلمان بر سهو و نسيان حمل بر صحت نيست, بلكه از باب حمل بر غلط است. حمل بر صحت اقتضا مى كند كه گفته شود سهو و خطا و نسيان نبوده است (رجوع شود به قواعد فقهى).
ثانياً, اين عرف كجا بوده و اين محققان چه كسانى هستند؟ بهتر است توضيح بفرماييد تا با آنان آشنا شويم.
ثالثاً, چرا در برخى از مجلدات همين كتاب اسفار تصحيح بنياد حكمت و نيز كتاب الشواهد الربوبيه چاپ بنياد, قرآن مجيد جزء منابع تحقيق شده است و كدام جلد اسفار و كدام كتاب بنياد حكمت اسلامى صدر طبق عرف محققان است و كدام يك نيست؟!
2. آقاى دكتر محمدى طرفدار و مدافع سرسخت ذكر نسخه بدل آيات شريفه قرآن شده و با كمال تعجب از حقير خواسته اند كه: (بهتر است ذكر نسخه بدل آيات شريفه جزء محاسن اين تصحيح به شمار رود).
اين پاسخ نيازى به جواب ندارد. تنها به محضر انور ايشان عرض مى كنم كه اكنون در پاكستان شيعيان را سر مى برند, به جرم اينكه معتقد به تحريف قرآن هستيد و برخى از كتاب هاى علماى شيعه و اين گونه نسخه بدل ها را ـ كه كلماتى از قرآن مجيد را تغيير داده يا حذف كرده اند ـ شاهد مدعاى خود قرار مى دهند. حضرت استاد دكتر اعوانى (حفظه الله تعالى) فرمودند كه وقتى دو نفر بحث مى كردند كه (لعلهم يتفكرون) صحيح است يا (لعلهم يشكرون), مرحوم دهخدا به آنان فرمود: بنويسيد: (لعلهم يتفشكرون)!
3. در مورد آيات شريفه سوره طه, بنده اين اشتباه را مرتكب شدم كه سه آيه را دو آيه نوشته ام, ولى بحث در اين نبود كه دو آيه است يا سه آيه; بحث در كم و زياد كردن آيات شريفه است, و نسبت دادن آن به صدرالمتألهين تنها مزيد اشكال مى شود, نه رافع آن. و اگر گاهى مرحوم صدرا در نقل آيات شريفه كلمه اى را جايگزين مى كند, از باب اقتباس يا نقل به مضمون است, نه نقل مستقيم آيات شريفه. در اين خصوص نيز لازم بود مصحح محترم اين گونه آيه شريفه را نقل كند كه هم رعايت كلام صدرا شده باشد و هم قرآن مجيد: (قال … لم حشرتنى اعمى قال … اتتك آياتنا).
* در مورد فهرست اصطلاحات كتاب, مناسب اين بود كه براى هر جلد از مجلدات نه گانه اسفار تنها يك فهرست مطالب آورده شود و پس از پايان جلد نهم, يك يا دو جلد به فهارس متعدد و گوناگون اختصاص يابد و مفردات فنى و اصطلاحات طبق (اصطلاحنامه) فلسفه, منطق, كلام, عرفان و … استخراج و تنظيم شوند و لازم نيست كل كتاب بازنويسى شود.
و اما آقاى دكتر درباره فهرست اشخاص فرموده اند: (اگر عابدى كتاب را با دقت مى خواند, اسامى ديگرى را نيز پيدا مى كرد كه در فهرست از قلم افتاده است. درباره ابوالبركات و ابى البركات نيز فهرست نويس ما در ارجاع به آنها فرق گذاشته , اما در عين حال, هم فهرست نويس و هم خواننده عاقل مى دانند كه آن دو, يك نفرند).
اشكال نگارنده اين بود كه مراجعه كننده به فهرست براى يافتن نام ابوالبركات بغدادى آيا بايد به (ابوالبركات) و (اباالبركات) و (ابى البركات) مراجعه كند يا آنكه بايد فهرست نويس همه آنها را ذيل يك مدخل جمع كند؟! و نيز فهرست نويس بايد يك مدخل براى خواجه نصير الدين طوسى قرار دهد و تمام صفحاتى را كه از وى ياد شده با هر عبارتى كه باشد, تنها با ذكر شماره صفحه مشخص كند و عناوين فرعى مثل (المحقق) , (محقق الاشارات), (شارح الاشارات) و… را به همان مدخل اصلى ارجاع دهد.
* آقاى دكتر محمدى فرموده اند: (شاه بيت هنر تحقيق, تصحيح درست و ارائه يك متن منقح قابل قبول و غير مغلوط است). سپس فرموده: خوشبختانه جناب عابدى نتوانسته اند از جهت محتوا ايراد اساسى پيدا كنند ; تنها پنج مورد اشكال پيدا مى كنند كه هيچ يك از آنها هم وارد نيست. ابتدا اين پنج مورد را بررسى مى كنم و سپس به قسمت اول فرمايش جناب دكتر مى پردازم.
نگارنده نوشته است: (شدة الالتحام به معناى جوش خوردن و اختلاط با يكديگر است و مطابق با عبارت المباحث المشرقيه نيز مى باشد). آقاى دكتر اگر دقت مى كردند, معلوم بود كه نگارنده (اختلاط) با يكديگر را مطابق با كلام فخررازى دانسته است, نه كلمه (التحام) را.نگارنده قبل از شما به عبارت المباحث المشرقيه مراجعه كرده و عبارت را ديده بود كه اختلاط را مى گويد.
مصحح محترم در متن اسفار عبارت را اين گونه آورده است: (شدة اللحاح), و نگارنده معتقد است كه بايد عبارت (شدة الالتحام) باشد. جناب دكتر محمدى در دفاع از مصحح نوشته اند: (به نظر مى رسد به معناى لحاح در لغت مراجعه نشده است. در لغت: لحّت العين: اى لصقت اجفانه بالرمص. معلوم مى شود ملاصدرا آگاهانه به جاى اختلاط از كلمه لحاح استفاده كرده).
به جناب آقاى دكتر عرض مى كنم: حقير به لغت مراجعه كرده است, ولى ظاهراً شما به لغت مراجعه نكرده ايد; زيرا كلمه (اللحاح) در لغت عربى به كار نرفته و غلط است و ثانياً, بر فرض كه اين كلمه ساختگى و من درآوردى شما در لغت به كار رفته باشد, ولى مصدر باب مفاعله چه ربطى به فعل ثلاثى مجرد (لحّت العين) دارد. لحّت العين صحيح است, ولى لحاح چه ربطى به آن دارد و اگر به لغت مراجعه مى شد, معلوم مى شد كه (التحام به معنى جوش خوردن و به هم برآمدن شكاف چيزى است), كاملاً مناسب با مطلب مورد بحث است.
دومين اشكال محتوايى اين است كه مصحح محترم در متن اسفار آورده است:( لأنها انّما تحدث عند حدوث المزاج الصالح و المتأخر لا يكون علة المتقدم). نگارنده معتقد است كه كلمه (عند) غلط است و بايد (بعد) آورده شود. آقاى دكتر محمدى فرموده اند: (بحث در اين است كه نفس كه حالّ در مزاج است, نمى تواند علت و مقوّم محل يعنى مزاج باشد; به دليل اينكه حالّ ـ يعنى نفس ـ هنگام حدوث محل ـ يعنى مزاج ـ حادث مى شود…).
در پاسخ آقاى دكتر عرض مى كنم:اين عبارت هم در بحث از اتحاد يا مغايرت نفس و مزاج و نيز در بحث جوهريت يا عرضيت نفس آمده است (اسفار, ج 8, ص 34 و 49), ولى توجه به عبارت هاى صدرا و فخررازى مطلب را روشن مى كند:
در ص 35 فرموده: (النفس حادثة بعد المزاج و تمام صور الاعضاء).
در ص 34 فرموده: (المزاج من العلل المعدّة للنفس و العلة المعدّة ـ و ان كانت علة بالعرض ـ لكنّها متقدمة بالطبع).
در ص 34 آمده است: (كيف يتقدم النفس على ما يجب تأخرها عنه).
فخررازى نيز در المباحث المشرقيه, ج 2, ص 233, مى گويد: (لكن النفس ليست كذلك لانها انما تحدث بعد حدوث المزاج الصالح و المتأخر لا يكون علة للمتقدم, فالنفس لا تكون علة لحصول ذلك المزاج).
بنابراين ديگر ترديدى نمى ماند كه صدرالمتألهين مى گويد نفس, پس از مزاج حاصل مى شود. بسيار جالب است كه آقاى دكتر محمدى فرموده اند: (منظور از تقدم و تأخر, تقدم و تأخر علّى است, معلول متأخر از علت است و نه بعد از علت. علت هم بر معلول تقدم دارد, اما قبل از معلول نيست) و سپس نتيجه گرفته اند كه كلمه (عند) در عبارت ياد شده, صحيح است و(بعد) غلط است.
با عذرخواهى فراوان, خدمت آقاى دكتر عرض مى كنم: آنچه شما در فلسفه شنيده ايد كه علت تقدم ذاتى بر معلول دارد نه تقدم زمانى و زماناً معيت با معلول دارد و معلول نيز تأخر ذاتى از علت دارد و زماناً بعد از آن نيست, سخنى صحيح است, ولى ربطى به اينجا ندارد. معيت علت و معلول زماناً مربوط به علت تامه و معلول آن است, اما مزاج علت معدّه براى نفس است و هيچ كس نمى گويد كه علت معدّه, تنها تقدم ذاتى بر معلول دارد و زماناً با آن معيت دارد.
قل للذى يدعى فى العلم فلسفة
حفظت شيئاً و غابت عنك اشياء
سومين اشكالى كه جناب دكتر محمدى به آن پرداخته اند, اين است كه مصحح محترم عبارت اسفار را اين گونه ضبط كرده اند: (منها ان القوة الباصرة لا يقصر ادراكها على نوع واحد) و نگارنده در نقد خود نوشته است: (روشن است كه لايقتصر صحيح است).
حضرت دكتر در پاسخ خود مرقوم داشته اند كه: (معلوم مى شود صحيح بودن يقتصر آن قدر روشن و بديهى بوده كه هيچ نيازى به دليل و شاهد نبوده است و اگر من حالا بگويم همان لايقصر صحيح است و نه لايقتصر, منكر بديهيات شده ام. با اين حال, من معتقدم لايقتصر درست نيست…. بنابراين عبارت بايد لايقصر, به صورت مجهول باشد).
در پاسخ ايشان عرض مى كنم كه نه تنها شما منكر بديهيات شده ايد, بلكه عجيب آن است كه بر آن اصرار نيز داشته ايد:
اولاً, آنچه صدرالمتألهين ذكر كرده, عين عبارت فخررازى است كه در المباحث المشرقيه, ج2, ص 253, آمده است: (الثالث انّ القوة الباصرة لا يقتصر ادراكها على نوع واحد).
بنابراين آنچه حقير نوشته است, مطابق با منبع و مصدر اسفار است.
ثانياً, آقاى دكتر كه طرفدار لغت هستند, بايد بدانند كه كلمه (اقتصر) با حرف جرّ (على) به كار مى رود, ولى فعل ثلاثى مجرد قصر و باب افعال آن ـ چه معلوم و چه مجهول ـ مفعول اول را بدون واسطه مى گيرند و مفعول دوم را با حروف جرّ (عن), نه (على). بنابراين حرف جرّ (على) شاهد بسيار خوبى است بر آنكه اقتصر صحيح است.
ثالثاً, حضرت عالى (اقتصر على) را درست معنا كرده و اشتباه نتيجه گرفته ايد; لذا منكر بديهيات شده ايد. معناى عبارت اين است كه ادراك قوه باصره منحصر بر يك نوع نيست. پاسخ جناب دكتر به دو اشكال ديگر نيز اين است كه: (اينها جزء شايع ترين اشتباهات تايپى است كه ما هم كم نداريم).
* در مورد كيفيت معرفى نسخه ها, جناب آقاى رشاد فرموده اند: نسخه شماره 1707 مجلس شماره صفحات آن 914 است, و جناب آقاى اكبريان فرموده اند: تعداد برگ هاى آن 51 است, و جناب آقاى دكتر محمدى فرموده اند: جناب اكبريان تعداد صفحات جلد نهم را گزارش كرده اند و جناب رشاد تعداد مجموعه مجلدات نه گانه را.
به محضر ايشان عرض مى كنم كه جناب رشاد در مقدمه خود صفحه سى و هفت فرموده: اين نسخه جلد اول و چهارم اسفار است و در كتاب كتابشناسى جامع ملاصدرا, ص 149, نيز همين گونه معرفى شده است. نگارنده مى داند كه تقريباً در مقدمه تمامى نه جلد اسفار چاپ بنياد اين نسخه معرفى شده است و معلوم مى شود كه مشتمل بر كل اسفار است, ولى اشكال اين است كه كيفيت معرفى نسخه در اين تصحيح چگونه است؟ وقتى حضرت آقاى رشاد مى نويسند: (اين نسخه جلد اول و چهارم اسفار است), آيا معناى اين كلام آن است كه مشتمل بر كل اسفار است يا تنها جلد اول و چهارم آن است؟!
* چون جناب آقاى دكتر محمدى در پايان (نقد بر نقد) خود فرموده اند بيست صفحه از جلد هشتم دو چاپ اسفار (چاپ مصطفوى و چاپ بنياد) را مقايسه و نتيجه را ارئه كنم و در جاى ديگر نيز فرموده اند كه عابدى خوشبختانه غير از پنج اشكال محتوايى, نتوانسته اشكال ديگرى پيدا كند و در آنها نيز به خطا رفته, در اينجا برخى ديگر از اشكالات محتوايى اين تصحيح را تذكر مى دهم تا آقاى دكتر تصور نكنند اشكالات كتاب منحصر در موارد ذكر شده است, و اين در حالى است كه اولاً, هيچ كدام از پاسخ هاى جناب دكتر به پنج اشكال فوق صحيح نبود, و ثانياً, تمام آنچه در مقاله سابق و در اين مقاله ذكر شده, از باب مشت نمونه خروار است و ايشان فكر نكنند ديگر اشكالى نتوانسته ايم پيدا كنيم و ثالثاً, بنده هيچ نسخه خطى از كتاب در اختيار ندارم تا ميزان اشكالات و اشتباهات اين تصحيح را نشان دهم و تنها بر اساس دو صفحه اول كتا ب كه تصوير نسخه خطى موجود بوده, ده ها اشكال وجود داشت كه در مقاله قبلى ذكر شد. رابعاً, نمى دانم جناب دكتر چرا از اشكالات مربوط به مقدمه و نيز اشكالات مربوط به ناهماهنگى در كيفيت ارجاعات كتاب و نيز ثبت و ضبط كلمات كه مربوط به ويراستار محترم است, حتى نامى نبرده؟ آيا جواب آنها را نيز مانند اين جواب ها دانسته يا لااقل آنها را وارد مى داند و يا خود را به كوچه على چپ مى زند؟
اينك قسمتى ديگر از اشكالات محتوايى اين تصحيح; براى پرهيز از اطاله نوشتار, ابتدا عبارت جلد هشتم اسفار, چاپ بنياد حكمت و سپس با فلش صحيح آن ذكر مى شود.
1. ص 32, س 1: (فهب انّ العنصرين الثقيلين اجتمعا لجامع من خارج بل لمجرد الاتفاق). اين عبارت فرياد مى زند كه بايد اينگونه باشد :, … اجتمعا لا من خارج…).
2. ص 32, س8: (ثم لا يبقى ذلك القسر زماناً , ثم يبقى ذلك القسر زماناً).
آقاى دكتر تعجب كرده اند كه چرا بنده گفته ام فهم متن ملاك نبوده است! آيا همين دو مورد كافى نيست; در حالى كه در چاپ مصطفوى صحيح آمده است.
3. ص 17, س4: فهو لايلزمهم ان يردا , فهولاء لايلزمهم ان يردا.
4. ص17, س11: الهيو ليان , الهيو لانيان.
5. ص 18, س 10: من حيث حساسيتها , من حيث انّ حساسيتها.
6. ص 19, س 2; إلاّ بشيء لا نعتدّ به , لا يعتدّ به.
7. ص19: فان ذلك مما يحتاج الى الربان حتى به هذا الكون ,… الى الربان حتى يتحقق به هذا الكون.
8. ص 60, س 17: البطن الآخر من الدماغ , البطن الأخير من الدماغ.
9. ص 68, س 7: بل العقل يدرك لجميع الأمور , بل العقل مدرك لجميع الأمور الكلية.
10. ص 102,س آخر: الأرواح المنفجرة , الأروام المنفجرة.
11. س105, س 1: والثالث تشبيهاً بهما , و الثالث تشبيهما بهما.
12. ص 108, س 5: ثم نذكر قاعدة كلية من العلم الالهى و الفلسفة الكلية ـ افادنا الله ـ و ينكشف بها هذا المطلب , … الكلية ـ التى افادنا الله ـ ينكشف.
13. ص 43, س 5: فلو كان المشكل مزاجه , فلو كان المشكل لذلك العضو هو مزاجه.
14. ص129, س 8: لأن يصير جواهر الاعضاء , لأن يصيرمن جوهر الأعضاء.
15. ص 129, س 10: عشرة مرّة , عشرة مرات. و بلكه , خمسين مرّة.
16. ص 129, س 11: فى جواهر الاعضاء الاصلية , فى جوهر الأعضاء الاصلية.
17. ص 129, س 14: متشابه المزاج , متشابه الأجزاء.
18. ص 60, س 18: منهم من يجعل الحيوانية عبارة , منهم من يجعل النفس الحيوانية عبارة.
19. ص 57, س 9: كمال لجسم طبيعى , كمال اول لجسم طبيعى.
20. ص 55, س 3: موجودة فيها , موجودة فيه.
21. ص 58, س5: كمالاً فى النشوء , كماله فى النشوء.
22. ص 58, س 15: قوة تنبعث على تحريك , قوة تبعث على تحريك.
23. ص 58, س 15: ضرورية و نافعة , ضرورية أو نافعة.
24. ص58, س 16: و هى التى تنبعث على , و هى التى تبعث على.
25. ص 58, س 17: على أنّها فاعل , على أنّها فاعلة.
26. ص 59, س 8: تدرك بالحاسة , تدرك مايماسّه.
27. ص 60, س 11: فتركّب انساناً , فتركب صورة انسان.
28. ص 60, س 11: بصورة طير , بصورة طين.
29. ص 53, س 14: و العرض العامة الطبيعى , والعرض العام الطبيعى.
30. ص 54, س 1: انّ القوة النامية تفعل اولاً بدناً حيوانياً ثم تأتيها القوة الحيوانية , انّ القوة النامية تفعل اولاً بدناً نباتياً ثم تأتيها القوة الحيوانية.
31. ص 54, س 9: متشعبة منها , منشعبة منها.
32. ص 54, س 9: معلولة لنا , معلولة لها.
33. ص 60, س 16: اما المتخيلة المتصرفة فمسكنها البطن الأوسط من الدماغ و اما الوهمية فمسكنها البطن الاوسط من الدماغ. غلط بودن اين عبارت تصور نمى كنم نياز به توضيح داشته باشد و صحيح آن اين گونه است: … و اما الوهمية فمسكنها نهاية البطن الاوسط من الدماغ. كه هم مطابق با المباحث المشرقية, ج 2, ص 251 و نيز النفس من كتاب الشفاء, ص 62است.
34. ص 69, س 5: و حسن ترتب الوجود , و حسن ترتيب الوجود.
35. ص 71, س 18: لعدم القوة الحساسة , لعدم القوة الحاسة.
36. ص 72, س 1: و كانت احد القوتين , و كان احدى القوتين.
37. ص 72, س 13: حصلت فيه الكيفية اللامسة مع , حصلت فيه القوة اللامسة مع.
38. ص 74, س 4: إلى تنبّه النفس , إلى تلبس النفس.
39. ص 76, س 2: ارفع قدماً , ارفع قدراً.
40. ص 77, س 8: و جميع الاعضاء , و بجميع الاعضاء.
41. ص 77, س 18: و ليس لقائل ان يقول ان … لا لما قيل … بل بما أقول , … بل لما اقول.
42. ص 83, س 8: و هى التى تريد , و هى التى تزيد.
43. ص 84, س 4: النقصان الذى على تناسب طبيعى , الذى يكون على تناسب طبيعى.
44. ص 84, س 6: فان قلت: فالفاعل فى السمن و الهزال فى قوة من القوى , … فى السمن و الهزال أيّ قوة من القوى.
45. ص 86, س 14: غذاء رطباً و يابساً , رطباً أو يابساً.
46. ص 88, س 6: كان التوجه اليه غاية المتحرك , كان المتوجه اليه ….
47. ص 88, س 5: و الكبرى ظاهرة , [اما الصغرى فظاهرة لانه لامعنى للهضم الاّ التحريك عن الصورة الغذائية الى الصورة العضوية] و الكبرى ظاهرة.
48. ص 21, س 8: بعد انّه جوهر أو عرض , بعد انّها جوهر أو عرض.
49. ص 23, س 5: ليس الجوهري , و ليس الجوهرى.
50. ص 23, س12: هل جوهر أو عر ض , هل هى جوهر أو عرض.
51. ص 24, س 7: بالمعنى الذى به مادة , بالمعنى الذى هى به مادة.
52. ص 31, س 15: ما يتعلق بالحطب , كما يتعلق بالحطب.
53. ص 30, س 12: حيث يضعف , حيث تضعف.
54. ص 30, س 8: و حلّه انّ المقسر , و حله أنّ المقسور.
55. ص 66, س 14: فليس لقائل ان يقول ان النفس , فليس لقائل ان يقول لم لا يجوز ان تكون النفس.
56. ص 67, س 2: فان صادف , فان صادفت.
57. ص 67, س 11: الى فعل آخر محتاج , الى فعل آخر محتاج اليه.
58. ص 67, س 17: الادراكات مختلفة فقد بطل اصل الحجة , الادراكات مختلفة فقد صدرت عن القوة الواحدة , و هى الحس المشترك ـ هذه الادراكات المختلفة و قد بطل اصل الحجة.
59. ص 67, س5 : و أيضاً القوة الواحدة , و ايضاً القوة الباصرة الواحدة.
60. ص 52, س 1: لحوق ما , لحوقاً مّا.
61. ص 52, س 9: فان تلك الصورة لو كان من فعل النفس فيزول بزوالها و ان لم يكن من فعله فكانت المادة متحصلة بصورة اخرى غير النفس فلم يكن النفس …. در اين عبارت شش غلط وجود دارد و صحيح آن اين گونه است: فان تلك الصورة لو كانت من فعل النفس فتزول بزوالها و ان لم تكن من فعلها و كانت المادة متحصلة بصورة اخرى غير النفس فلم تكن النفس.
62. ص 109, س 14: و لتحقق ما فى هذا الوجه , و لنحقق ما فى هذا الوجه .
63. ص 114 , س 3: وقعت الحرارة الغريزية , وقفت الحرارة الغريزية.
64. ص 114, س 15: على مزاج المورد , على مزاج الوارد.
65. ص 49, س 17: فاما ماهية ذلك الشيء , و اما ماهية ذلك الشيء.
66. ص 50, س 7: ان يبقى مجهولاً , ان تبقى مجهولة.
67. ص 51, س 15: و هيئة , و هيئته.
68. ص 89, س 12: لابدّ فى كل فعل جسمانى فاعل مزاول , لابد فى كل فعل جسمانى من فاعل مزاول .
69. ص 97, س 8: فالاجسام النباتيه و الحيوانية كل منهما , … كل منها.
70. ص 107, س 5: و هو باطل ـ كما وقعت الاشارة ـ, إليه , … ـ كما وقعت الاشارة اليه ـ.
71. ص 18, س 14: لانا نقول فى رفع ما ذكره , لانا نقول فى دفع ما ذكره.
72. ص 34, س 2: منها ان النفس لا يحدث , … لاتحدث.
73. ص 34, س 15: فى بدن هو الحافظ لها , فى بدن الانسان هو الحافظ لها.
74. ص 34, س 17: فان الجامع لاجزاء بدن الجنين نفس الوالدين , فان الجامع لاجزاء بدن الجنين هو نفس الوالدين.
75. ص 37, س 12: الى ان يتم البدن الى آخر العمر , … و الى آخر العمر.
76. ص 36, س 5: بارادة متجددة , بارادات متجددة.
آنچه ذكر شد, نمونه اى از اشكالات تصحيح جلد هشتم اسفار چاپ بنياد حكمت بود كه تنها با مقايسه و مطالعه اجمالى و تصحيح قياسى و بدون در دست داشتن نسخه خطى از كتاب به دست آمد و صرفاً براى اجابت درخواست جناب آقاى دكتر مقصود محمدى است تا ايشان بهتر با (تصحيحى كه چند چندان دشوارتر از تدريس استادانه) بوده, آشنا شوند و آيا هنوز خود را سپر بلا و شريك جرم مى دانند و از اين گونه تصحيح دفاع مى كنند؟! همان گونه كه ملاحظه مى شود, اين اشكالات تنها بخشى از اشكالات ـ نه همه اشكالات ـ و مربوط به 130 صفحه اولى كتاب است, و تا ثريا اين بنا اين گونه پيش رفته است.
آرى, اگر تصحيح و تحقيق كتاب به معناى جمع كردن شش نسخه خطى در يك نسخه چاپى باشد, بدون آنكه داورى بين نسخه بدل ها ملاك باشد, با توجه به آنكه 230 نسخه خطى از اسفار وجود دارد, 37 مرتبه ديگر بايد كتاب اسفار تصحيح شود.
و جناب دكتر مقصود!
در اين شب سياهم گم گشت راه مقصود
از گوشه اى برون آى اى كوكب هدايت
از هر طرف كه رفتم, جز وحشتم نيفزود
زنهار از اين بيابان وين راه بى نهايت


صفحه 10

كتاب شناسى آثار ابوبكر احمدبن حسين بيهقى
ساغروانيان سيد جليل

ولادت ابوبكر احمد بن الحسين بن على بن عبدالله بن موسى بيهقى خسروجردى در شعبان سال 384 در خسروجرد, ناحيه اى از بيهق, بوده است. وى در جمادى الاول سال 458 درگذشت و در بيهق دفن شد. آن طور كه از آثار او بر مى آيد, او را بايد يكى از برپا دارندگان سنت و احياكنندگان سخنان رسول الله(ص) دانست.
او درميان دانشمندان قرون چهار و پنج داراى شخصيتى والا و كم نظير است و اگر چه در زمان او از طرف حكومت سلجوقى و مخصوصاً نظام الملك, سعى فراوانى براى جلب دانشمندان شده, اما نتوانستند وى را به خود راغب كنند.
اين دانشمند در تمامى علوم اسلامى از كلام, فقه, عرفان و حديث داراى آثارى بى مانند است.
بيهقى از جوانى به فراگيرى علوم دينى مى پردازد و آموزش هاى مقدماتى را در زادگاهش سپرى مى كند. براى تكميل معلوماتش به نيشابور مسافرت مى كند و از بزرگانى همچون (حاكم نيشابورى) درس حديث مى شنود. بيهقى سپس به عراق و حجاز سفر مى كند و در آنجا نيز در نزد مشايخ برجسته اى چون: ابوالفتح حفار, ابوالحسين ابن بشران و ابوعلى حسن بن احمد بن شاذان حديث مى آموزد.
بيهقى گرايش بسيارى به موطنش شهر بيهق داشت و مى كوشيد تا ميراث حديثى بيهق را بزرگ تر جلوه دهد و به همين دليل در آثارش اسانيدى را ارائه مى دهد كه دو يا سه محدث بيهقى داشته باشد.
در تاريخ فرهنگ اسلامى جايگاه والاى او در دانش حديث بيشتر بروز يافته و به سبب آثار پرشمار روايى, به ويژه تأليفاتى چون السنن الكبرى و شعب الايمان نامش ماندگار شده است.
بيهقى علاوه بر تأليف, در انتقال كتب حديثى پيشين نيز اهتمام ورزيد و به عنوان ناقل, نقش برجسته اى در اسانيد روايى متون حديثى داشت.
ذهبى يادآور شده است كه بيهقى در نقد و ارزيابى حديث به (علل الحديث) و وجوه جمع در برخورد با اخبار متعارض, توجهى خاص داشته و اين ويژگى به طور گسترده در آثارش نمود يافته است. توان نظرى و انتقادى بيهقى در كنار گستره روايت و اسانيد, از بيهقى شخصيتى تأثيرگذار در تاريخ حديث پديد آورده است. از اين رو, (عبدالغافر فارسى) با وجود جايگاه رفيعى كه براى (حاكم نيشابورى) قائل بود, گستره دانش بيهقى را بيش از استادش حاكم نيشابورى دانسته است.
بيهقى از پيروان مذهب شافعى است. ذهبى ضمن تأييد شافعى بودن او يادآور شده است كه بيهقى اين توانايى را داشت تا مذهب مستقلى ايجاد كند. بيهقى با آنكه مذهب شافعى را به عنوان مذهبى روشمند و درعين حال پايبند به حديث دانسته است, اما همچنان حديث را بر مذهب مقدم داشته است.
برخى از دانشمندان مانند ياقوت حموى, خوانسارى و امين به دلايلى حتى احتمال داده اند كه او شيعه بوده است.
صريفينى گستره آثار بيهقى را ـ احتمالاً با مبالغه ـ بيش از هزار جزء (نه الزاماً به معناى جلد) گزارش كرده است كه طيف موضوعى آن بسيار گسترده است. اكثر منابع از او نام نبرده اند. با بررسى منابع مختلف, آثار زير از بيهقى به دست آمد و در حدّ امكان, توضيحاتى مختصر درباره هر كدام آورده شد تا با ابعاد مختلف شخصيتى ـ علمى اين دانشمند آشنا شويم:1. الآداب (الادب)

اين كتاب بيهقى را مى توان در زمينه ادبيات اخلاقى اصحاب حديث جاى داد. اين اثر به كوشش عبدالقدوس محمدنذير, در رياض, مكتبه الرياض و نيز در بيروت به وسيله عبدالقادر عطا در سال 1406ق به چاپ رسيده است.
(مطبوع فى أربع مجلدات بينما توجد مخطوطته بدار الكتب المصرية برقم 43 حديث و يقع فى اثنتين و ستين و مائتى ورقه).

2. اثبات عذاب القبر

بيهقى اين كتاب را در ردّ متكلمانى مى نويسد كه عذاب قبر را انكار مى كنند. اين اثر به كوشش شرف محمود القضات, در عمان, به سال 1405ق و همچنين به تحقيق مصطفى سعيد خالد, كارشناسى ارشد, الجامعة الاسلاميه در عربستان سعودى, به سال 1399 ق چاپ شده است.
(مخطوط بمكتبة أحمد الثالث ضمن مكتبه المتحف بإستنبول ضمن مجموعه رقمها 4288).

3. احكام القرآن

بيهقى در اين كتاب سخنان شافعى را در مورد معانى قرآن گرد آورده و همانند كتاب احكام القرآن احمد بن على رازى حصّاص است. سبكى (ج2, ص 97) آن را از آثار بديع بيهقى دانسته است.
احكام القرآن كتابى است كه بيهقى به دنبال مستندات قرآنى اقوال امام شافعى نوشته و در مصر به چاپ رسيده است.
(منه نسخة مطبوعة قام بنشرة عزب العطار بتحقيق: محمدزاهد الكوثرى سنة 1371ق / 1951 م و اعادت دارالكتب العلميه نشرة سنة 1395ق. كما أن له نسخة مطبوعة قبلها بمصر بتحقيق عبدالغنى عبدالخالق عام 1371ق).

4. الأربعون الصغرى

اين كتاب به كوشش ابواسحاق حوينى در بيروت, به سال 1408 ق و همچنين به وسيله ابوهاجر محمد السعيد بن بسيونى زغلول در دارالكتب العلميه بيروت, لبنان در سال 1407 ق چاپ شده است.
(له نسخة فى مكتبة عاشر افندى ضمن المكتبة السليمانية, استنبول ضمن مجموعه برقم 1179 و طبعت الصغرى مؤخراً).

5. الأربعون الكبرى

ذهبى در كتاب سيرالنبلاء (ج18, ص 166) درباره آن توضيح مى دهد و نسخه خطى آن در كتابخانه سليمانيه در استانبول است .
(له نسخة فى مكتبة عاشر افندى ضمن المكتبه السليمانيه, استنبول ضمن مجموعه برقم 1179 و طبعت الصغرى مؤخراً).

6. الإسراء

كتاب الإسراء ـ يا الأسرى يا الأسرار ـ اثرى است در كيفيت اسراى پيامبر اكرم(ص).

7. الأسماء و الصفات

اين كتاب در معرفى برخى از اسما و صفات خداوند و معانى آنها با دلايلى از كتاب و سنت و اجماع است. بيهقى در اين كتاب, در باب اسناد و راويانى صحبت مى كند كه از آنان رواياتى نقل كرده است. وى برشمارى از احاديث و رجال آن تعليق و توضيح دارد و به علاوه, از ضعف برخى راويانى كه در صحيح مسلم از آنها ياد شده و يا دانشمندان علم رجال آنها را موثق دانسته اند, سخن گفته است. اين كتاب در حيدرآباد (1333), قاهره (1358) و بيروت به كوشش محمد زاهد كوثرى, داراحياء التراث العربى و نيز با تحقيق عبدالرحمن عميرة (دو جلد, چاپ اول, دارالحيل 1417/1997) به چاپ رسيده است.
(نسخة الخطية موجودة بمكتبه فيض الله بإستنبول رقم 1307 و عدد أوراقها 205 ورقات و تاريخ كتابتها سنة 577 و قد طبع هذا الكتاب عدة طبعات أهمّها طبعة الهند سنة 1313 ق بتحقيق محمد محيى الدين الجعفرى و طبعة مطبعة السعادة بمصر سنة 1358 ق بتحقيق الشيخ زاهد الكوثرى).

8. الاعتقاد و الهداية الى سبيل الرشاد

بيهقى در اين اثر خود به اختصار امور واجب بر مكلف را در اعتقادات اهل سنت معرفى كرده و به بيان مطالبى چون: اسما و صفات حق, قضا و قدر, عدم خلق قرآن, مشيّت, تعريف ايمان و حدود آن, اثبات نبوت رسول خدا(ص), كرامات اوليا و اصحاب و اهل بيت رسول خدا و خلافت خلفاى چهارگانه پرداخته است. اين كتاب را بايد چكيده تعاليم اعتقادى بيهقى دانست و با آنكه مشحون از احاديث نبوى است, دربردارنده موارد گسترده اى از نقل سخنان (ابوالحسن اشعرى) و پيرو او, ابن فورك, نيز هست.
اين كتاب در دو نوبت در بيروت به چاپ رسيده است: يكى با كوشش احمد عصام كاتب در 1401 ق/1981 م و ديگرى به تصحيح و تعليق كمال يوسف الحود, در عالم الكتب, چاپ اول.
( نسخة الخطية توجد فى مكتبة نور عثمانية بر قم 1208/2 إستنبول فى 98 ورقة و كذلك مكتبه لاله لى برقم 2423 فى 81 ورقة و مصورة جامعة الملك عبدالعزيز بمكه المكرمة= بمكتبه مركز البحث العلمى على نسخة مكتبة شستربيتى بلندن تحت رقم 35 ضمن مجموعة و طبع فى القاهره سنة 1380 ق بتحقيق الشيخ احمد مرسى و له عدة طبعات آخرى).

9. الألف مسألة

(نسختها الخطيه ضمن مجموعة برقم 1127 بمكتبة احمد الثالث استنبول).

10. البعث و النشور

موضوع اين كتاب در كيفيت رستاخيز است و آيات و اخبارى را درباره معاد مطرح مى كند. اين كتاب در بيروت در سال 1406 ق به وسيله محمد سعيد ابيانى و همچنين در كويت به چاپ رسيده است. همچنين (استدراكات البعث و النشور) نيز در بيروت در سال 1414 ق چاپ شده است. در عربستان نيز با اين مشخصات به چاپ رسيده است: القسم الاول: تحقيق عبدالعزيز بن راجى الصاعدى رساله دكترا, الجامعةالاسلامية, 1403 ق.
و القسم الثانى: تحقيق عايش عاش بخيت الجهنى, رساله دكترا, الجامعة الاسلاميه, عربستان سعودى, 1406ق.
(نسخة الخطية فى مكتبة المتحف برقم 2665, 2666, بإستنبول و بالمكتبة السليمانيه بإستنبول أيضاً برقم 1872 كما توجد له نسختان بمكتبه شستربيتى بلندن تحت رقمى 3909, 3280 و صورت مكتبة مركز البحث العلمى بجامعة الملك عبدالعزيز بمكة المكرمة منها صورة, و ذكر برو كلمان تاريخ التراث العربى (ج 1, ص447) نسختين الأولى بالموصل بالعراق برقم 228/17 و الأخرى بمكتبة برلين برقم 2734).

11. بيان خطأ من اخطأ على الشافعى

در دفاع از مذهب شافعى, بيهقى آثارى را تأليف كرده كه شاخص ترين آنها, اثرى است با عنوان بيان خطأ من اخطأ على الشافعى. در اين كتاب برخى خطاهاى حديثى منتسب به امام شافعى را پاسخ گفته است. اين كتاب در بيروت, در سال 1402ق. به كوشش شريف نايف دعيس به چاپ رسيده است.
(نسخة الخطية فى مكتبة عارف حكمت بالمدينة المنورة تحت رقم 195ـ عام و 80 ـ مجاميع و طبعته بمؤسسه الرسالة عام 1983 بتحقيق الدكتور الشريف نايف الدعيس).

12. تخريج احاديث الأم

(هو ثلاثه أجزاء خطية. الجزء الأول منه يوجد بمكتبة شستربيتى بلندن تحت رقم 3280 و عدد أوراقه 148 ورقة. و الجزء الثانى موجود بدار الكتب المصرية برقم 911, ألف حديث فى 289 ورقه. و الثالث مفقود حتى الآن).

13. ترتيب الصلاة

اين كتاب در هدية العارفين (ج1, ص 78) معرفى شده است و نسخه خطى آن ناشناخته است.

14. الترغيب و الترهيب

اين كتاب از جمله آثارى است كه مى توان آن را در زمينه ادبيات اخلاقى اصحاب حديث جاى داد. نسخه اين كتاب نيز ناشناخته است.

15. جامع ابواب وجوه قراءة القرآن

اين كتاب نيز داراى نسخه اى ناشناخته است.

16. الجامع المصنف

اين كتاب درباره اخلاق و ايمان نوشته شده است.

17. جماع أبواب قراءة القرآن فى الصلاة على الإمام و المأموم

نسخه اين كتاب نيز ناشناخته مانده است. كشف الظنون (ج1, ص 593) و هدية العارفين (ج1, ص 78) به اين اثر بيهقى اشاره كرده اند.

18. حياة الانبياء

اين كتاب در اثبات اين موضوع است كه انبيا پس از وفاتشان همچنان داراى حيات هستند. بروكلمان از آن با عنوان (حيات الانبياء فى قبورهم), دايرة المعارف بزرگ اسلامى آن را با عنوان (حيات الانبياء بعد وفاتهم) و هدية العارفين اسماعيل پاشا بغدادى اين كتاب را به صورت (ما وَرَد فى حياة الانبياء بعد وفاتهم) نام برده اند.
ابوسهل نجاح عوض صيام, اين كتاب را به ضميمه كتاب انباء الاذكياء بحياة الانبياء, از جلال الدين السيوطى, با مقدمه: شعبان محمد اسماعيل المنصوره, مكتبه الايمان, بى تا, 80 ص نيز به چاپ رسانده است.
(منه نسخة خطية بمكتبة احمد الثالث و نسخه أخرى بدار الكتب المصريه, و نسخة بمكتبة عارف حكمت بالمدينة المنورة و قد طبع فى القاهره بالمطبعة المحمدية سنة 1357 ق, بتعليق الشيخ محمد بن محمد الخانجى و تقوم دارالحديث بالقاهره الآن بطبعه طبعه جديدة بتحقيق فريد عبدالعزيز الجندى و كان له طبعة فى سنة 1349ق).

19. الخاتم

(مخطوط بدار الكتب المصرية و تحت يدى صورة خطية منها, و نسخة أخرى بمكتبة احمد الثالث و أقوم الآن بإعداد أصوله للطباعة, إن شاء الله).

20. الخلافيات

يكى از ويژگى هاى شخصيت فقهى بيهقى, گرايش او به فقه تطبيقى است كه در كتاب الخلافيات رخ نموده است.
اين كتاب از آثار برجسته, ابتكارى و بى نظير بيهقى است و در آن مسائل مورد اختلاف ميان فقه شافعى و حنفى را بررسى كرده است. اين كتاب در رياض در سال 1995م و همچنين با عنوان مختصر الخلافيات از ابن فرح اشبيلى در رياض, 1417ق چاپ شده است.
(نسخه الخطية: يوجد منه نسخة بمعهد الخطوطات بجامعة الدول العربية ـ القاهرة مصورة عن نسخة أصلية فى مكتبة سليم أغا تقع فى جزئين الاول 172 ورقة و الثانى 174ورقة و بدار الكتب المصرية. نسخة خطيه أخرى برقم 94 فقه شافعى فى 172 ورقة و عليها عنوان الجزء الثانى).

21. الدعوات الكبير

اين كتاب به كوشش بدر عبدالله بدر, در كويت, به سال 1409ق/ 1989م چاپ شده است.
(نسخة الخطية بالمكتبه الأصفية بحيدرآباد الهند برقم 14ـ أدعية. و قد نصّ عليه حاجى خليفه فى كشف الظنون/ 1/ 1417 و السبكى فى طبقات الشافعيه 3/4. لكن باسم الدعوات الصغير).

22. دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشريعة

اين كتاب در سيرت نبوى و زندگانى نياكان, اخلاق, معجزات و بشارات به ظهور نبى اكرم(ص) است. بيهقى در اين كتاب معجزات و خوارق عاداتى را نقل مى كند كه بسيارى معتبر و برخى ضعيف و قابل خدشه اند. اين كتاب علاوه بر معجزات آن حضرت, يك دوره از زندگى حضرت ختمى مرتبت و تاريخ اوليه اسلام است.
مورخان و سيره نويسانِ پس از بيهقى, اين كتاب را مرجعى استوار و معتبر براى خود دانسته اند. براى نمونه, ابن كثير در البداية و النهاية و سيوطى در الخصائص الكبرى, از آن نقل كرده اند. خرگوشى نيز كتابى به نام دلائل النبوه داشته است.
دلائل النبوه بيهقى در هند و بيروت به طبع رسيده و نيز بخشى از آن را محمود دامغانى به زبان فارسى ترجمه كرده كه در سال 1361ش, در تهران به چاپ رسيده است. همچنين دو جلد از اين كتاب با تحقيق عبدالرحمن محمد عثمان به وسيله كتابخانه سلفيه مدينه منوره چاپ شده و جلد سوم آن زير چاپ است.
(طبع اكثر من طبعه و نسخة الخطية موجودة بمكتبه المتحف بإستنبول فى أربع مجلات برقم 6000ـ6003 و يوجد منها عدة نسخ بدار الكتب المصرية لكنّها ناقصة اما المطبوع منه فجزء بتحقيق الاستاد السيد احمد صقر عام 1970م و أعاده الدكتور القلعجى فى 7 اجزاء).

23. رد الانتقاد (الانتصار) على الفاظ الشافعى

بيهقى در اين كتاب انتقادهاى صورت گرفته بر برخى از ديدگاه هاى امام شافعى را در باب معناى واژگان پاسخ گفته است. اين كتاب در رياض به سال 1406 ق به چاپ رسيده است.

24. رسالة الى ابى محمد الجوينى

كه در ضمن مجموعة الرسائل المنيريه (2/280ـ290) در قاهره, به سال 1343 ق به چاپ رسيده است.
(و هى رسالة من البيهقى إلى الجوينى يوضع له فيها الأخطاء الحديثية التى وقع فيها عند تأليف الجوينى لكتابة المحيط و نسخة هذه الرسالة الخطية موجودة فى مكتبه احمد الثالث بإستنبول ضمن مجموعة برقم 1127 فى 7 ورقات).

25. رسالة الى عميد الملك

ييرجوه فيها أن يوقف اضطهاد الاشاعره.

26. رسالة فى حديث الجويبارى

نسخه خطى اين رساله نيز ناشناخته است.

27. الرؤيه

بيهقى در اين كتاب به مسئله رؤيت بارى تعالى در قيامت مى پردازد.

28. الزهد الكبير

موضوع اين كتاب درباره زهد و موعظه است و در پنج بخش فراهم آمده است: يك بخش آن شامل 989 قول و روايت از حضرت محمد (ص), صحابه, تابعين و بزرگانى همچون: حسن بصرى, مالك بن دينار, ذوالنون مصرى, رابعه عدويه و جنيد بغدادى است.
بيهقى در اين كتاب در تعريف زهد, بر احاديث نبوى تكيه كرده و به دنبال بازسازى سنت نبوى در باب زهد بوده است. پيش از بيهقى بيش از شصت اثر در باب زهد و با همين نام نوشته شده است. اين اثر به كوشش عامر احمد حيدر, در بيروت, سال 1996, به چاپ رسيده است.
(نسخه الخطية بمكتبة عارف حكمت بالمدينة المنورة برقم 142ـ حديث بتاريخ كتابة: سنة ستّ و عشرين و ستمائه 626 ق و عليها سماعات و طبع بتحقيق الدكتور تقى الدين الندوى بالكويت 1983م).

29. السنن الصُّغرى

اين كتاب به كوشش محمد ضياء الرحمان اعظمى در مدينه به سال 1410 ق/ 1989 به چاپ رسيده است و چكيده اى از السنن الكبرى و مكملى فقهى بر كتاب الاعتقاد است. اين اثر رساله فقهى با ماهيت حديثى است كه در نوع خود از نخستين هاست. محمد ضياءالرحمان اعظمى در المنة الكبرى آن را شرح و احاديثش را تخريج كرده و در رياض به سال 1422 ق به چاپ رسيده است. اين كتاب به همت بهجة يوسف حَمد ابوالطيب, در دو جلد در دارالجيل بيروت در سال 1415 قمرى نيز چاپ شده است.
(نسختها الخطية موجودة بمكتبه المتحف بإستنبول برقم 2664 فى 392 ورقة و لم يزل مخطوطاً بمكتبة المتحف بإستنبول برقم 2664, و قد ذهب بعض الناس إلى القول بأن كتابه معرفة السنن و الآثار هو (السنن الوسطى).

30. السنن الكبرى

مهم ترين اثر بيهقى است متشمل بر احاديث رسول خدا(ص) و افعال و تقريرات آن حضرت و گفته ها و احوال صحابه و برخى از تابعين كه به صورت موضوعى همراه با برخى توضيحات است. اين كتاب در زمره اساسى ترين كتب حديث اهل سنت به شمار مى رود. اين اثر به كوشش محمد عبدالقادر عطا در مكه به سال 1414ق/ 1994 م به چاپ رسيده است.
اين كتاب در حقيقت دايرة المعارف بزرگى در حديث است كه بر مبناى ابواب فقه, دسته بندى شده است. حاجى خليفه از اين اثر به نام السنن الكبير ياد كرده است. اين كتاب در واقع يك دوره كامل فقه است.
كسانى مانند ابوالمعالى محمدبن اسماعيل فارسى, ابن عبدالحق دمشقى (م 744), شمس الدين ذهبى (م 748) و عبدالوهاب شعرانى (م 974) هر يك جداگانه اين كتاب را خلاصه كرده اند.
ابن تركمانى حنفى (م 750) كتاب بزرگى در ردّ سنن بيهقى نوشت و آن را الجوهر النقى فى الرد على البيهقى ناميد و همچنين شهاب الدين ابن عربشاه نيز اثرى با عنوان الدر النقى فى الرد على البيهقى نوشته است. زين الدين قاسم قطلوبغاى حنفى (م 879) اين اثر را با نام ترجيع الجوهر النقى تلخيص و به صورت الفبايى تا حرف ميم, تنظيم كرد. شهاب الدين بوصيرى در اثرى با عنوان فوائد المنتقى اضافات آن را نسبت به كتب سنت آورده است.
نجم عبدالرحمان خلف در اثرى با عنوان موارد الامام البيهقى فى كتاب السنن الكبرى به مطالعه انتقادى روش بيهقى در اين كتاب پرداخته و در رياض در سال1410 ق به چاپ رسيده است.
محققان انگيزه بيهقى را از نگارش السنن الكبرى, دفاع از اصالت اقوال شافعى و نشان دادن پشتوانه روايى آن مى دانند.
اين كتاب در ده جلد و براى اولين بار در نيمه اول قرن سيزدهم همراه با اثر ابن تركمانى, الجوهر النقى, در حيدرآباد دكن به چاپ رسيده است. در كتاب ترجمه دلائل النبوه كه به همت آقاى دامغانى انجام گرفته است, سال چاپ اين كتاب در 1344 قمرى نوشته اند. اين كتاب نيز در دارالكتب العلميه بيروت, لبنان, به تحقيق محمد عبدالقادر عطا نيز چاپ شده است.
(منه النسخة المطبوعة الوحيدة بحيدرآباد الدكن و التى نالت شهره واسعة لأن كل الإحالات تتمّ عليها و هذه النسخة مطبوع فى الحاشية عليها كتاب الجوهر النقى فى الرد على البيهقى لإبن التركمانى, أما النسخة الخطية فمنها واحدة بدار الكتب المصرية برقم 254ـ267 حديث و أخرى بمكتبه المتحف بإستنبول رقم 2644ـ 2660. السنن الكبرى أفردت مقدمة وافية عن مخطوطاته ضمن دراسة قيمة فى مقدمه جزء الفهارس الخاص بالسنن الكبرى الذى أعده محمد السعيد بسيونى).

31. شعب الايمان

اين كتاب را مى توان در زمينه ادبيات اخلاقى اصحاب حديث جاى داد. اين اثر در سال 1410ق/ 1990 م در بيروت به كوشش محمد سعيد بن بسيونى زغلول در 7 مجلد به همراه دو جلد فهارس (اشعار و احاديث) چاپ شده است.
اين كتاب با عنوان الجامع لشعب الايمان در مطبعه العزيزيه ـ شاه على بنده ـ حيدرآباد (الهند) در سال 1406هـ/ 1986م به كوشش الحافظ عزيزبيگ القادرى النقشبندى نيز به چاپ رسيده است.
براى دستيابى به نسخه ها و چاپ هاى اين كتاب و مختصر آن, مى توان به مقدمه 9 جلدى چاپ بيروت و تاريخ الادب العربى بروكلمان, ج6, ص 229ـ233 مراجعه كرد.
اين اثر مجموعه اى است با موضوع محورى ايمان و با دو رويكرد اعتقادى و اخلاقى كه پس از السنن الكبرى تأثيرگذارترين اثر بيهقى است. بيهقى اين كتاب را بر شيوه كتاب منهاج الدين فى شعب الايمان اثر حسين بن حسن حليمى (م 403) در بيان شاخه هاى ايمان به رشته تحرير آورده است.
اساس اين كتاب بر مبناى حديثى از رسول خدا(ص) است.
ابوجعفر عمر قزوينى(م 699) اين كتاب را خلاصه كرده و مختصر شعب الايمان ناميده و به كوشش عبدالقادر ارنوؤط در دمشق به سال 1405 ق به چاپ رسيده است. ابوحفص ابن ملقن نيز آن را خلاصه كرده است. كشف الظنون (ج1, ص 574) از دو مختصر ديگر با عنوان: مختصر شمس الدين القونوى و مختصر الامام معين الدين محمد بن حمويه نام برده است. كشف الظنون همچنين از ترجمان شعب الايمان از الامام سراج الدين عمر بن رسلان البلقينى (م 805) نيز نام برده است.
شعب الايمان در شش جلد و در بعضى نسخه هاى خطى در سه جلد و در بيروت در هفت جلد به چاپ رسيده است.
ترجمه اى نيز از شعب الايمان به وسيله محمد ايجى نيز صورت گرفته كه نسخه هاى آن در كتابخانه آستان قدس رضوى و دو نسخه در اورخان, بورسه و اياصوفيا موجود است كه نگارنده آن را تصحيح كرده است و در آينده به چاپ سپرده خواهد شد.
در كشور عربستان سعودى در الجامعه الاسلاميه شعبه هاى مختلف اين كتاب به عنوان رساله دكترا و فوق ليسانس به شرح زير مورد تحقيق قرا رگرفته است:
1. الجامع لشعب الايمان للبيهقى: باب تعظيم القرآن من الايمان, تحقيق سعود بن عبدالعزيز الدعجان, كارشناسى ارشد, الجامعة الاسلامية (عربستان سعودى), 1407 ق.
2. الجامع لشعب الايمان للبيهقى: شعب الاخلاص و السرور بالجنة و معالجة كل ذنب بالتوبة و القرابين, تحقيق عبدالسلام سليمان عبدالله الغفيلى, كارشناسى ارشد, الجامعة الاسلامية (عربستان سعودى) 1407 ق.
3.الجامع لشعب الايمان للبيهقى: من الشعبة الثامنة الى نهاية العاشرة, تحقيق فلاح بن اسماعيل بن احمد, كارشناسى ارشد, الجامعة الاسلامية (عربستان سعودى), 1406ق.
4. الجامع لشعب الايمان للبيهقى: من الشعبة الخوف الى شعبة التوكل, تحقيق عبدالله بن سليمان سالم الاحمدى, كارشناسى ارشد, الجامعة الاسلامية (عربستان سعودى), 1406 ق.
5. الجامع لشعب الايمان للبيهقى: من اول الكتاب الى نهاية الشعبة السابعة, تحقيق فلاح ثانى شامان, كارشناسى ارشد, الجامعة الاسلامية (عربستان سعودى), 1406ق.
6. الجامع لشعب الايمان للبيهقى: من حب النبى(ص) الى نشر العلم, تحقيق محمد بن عبدالوهاب العقيل, كارشناسى ارشد, الجامعة الاسلامية (عربستان سعودى), 1407ق.

32. العوالى الصحاح

اين كتاب ظاهراً دربردارنده مجموعه اى از احاديث صحيح و داراى اسانيد عالى بوده است و نشانى از نسخ آن در دست نيست.

33. العيدين

اين كتاب را مى توان از كتب تك نگارى فقهى بيهقى دانست.

34. فضايل الاوقات

اين كتاب به كوشش عدنان قيسى در مكه در سال 1410 ق به چاپ رسيده است.
(هو مخطوط تحت يدى نسخه مصورة منه و يقع فى 98 لوحة تضم اللوحة صفحتين عدد مسطرتها 17 سطراً).

35. فضائل الصحابه

در دايرة المعارف بزرگ اسلامى آمده است كه به نظر مى رسد در سده هاى اخير نسخ آن سخت ياب بوده است. شعب الايمان نُسخ اين كتاب را ناشناخته ذكر كرده است. در اين كتاب حديثى, درباره حضرت على(ع) آورده است كه البته از نگاه اهل سنت جا دارد كه او را رافضى بدانند.

36. القراءة خلف الامام

اين كتاب را هم مى توان از كتب تك نگارى فقهى بيهقى دانست. اين اثر به كوشش محمد سعيد بن بسيونى زغلول, در بيروت, سال 1405 ق و نيز بنا به نقل استاد مصرى احمد محمد شاكر در حواشى دايرة المعارف الاسلاميه در سال 1915 ميلادى در هند چاپ شده است.
(نسخة الخطية مصورة و موجودة بمعهد المخطوطات ـ القاهره رقم 123ـ فقه شافعى و قد صورت عن أصل موجود بمكتبة أحمد الثالث عدد أوراقها 81 ورقة أما طبعاته, فقد طبع بالهند طبعة حجرية بعناية تلطف حسين, و قام الأخ محمد السعيد بسيونى بعمل الحواشى و صنفه من جديد و طبعته دارالحديث بالأزهر, بالقاهره).

37. القضاء و القدر

اين كتاب در بيروت 1409 ق به چاپ رسيده است. سمعانى در الانساب (ج1, ص 438) آن را معرفى كرده است. اين كتاب با عنوان القضاء و القدر و الرد على من يحتج بالقدر با تحقيق ابى الفداء الاثرى, در قاهره, به همت دارالفكر, و نيز به تحقيق احمد بن صالح الصمعانى, كارشناسى ارشد, در عربستان سعودى, سال 1407 ق چاپ شده است.
(نسخته الخطية موجودة ضمن المكتبة السليمانية بإستنبول بمكتبة الشهيد على پاشا= و تقع فى [110] ورقات و كتبت سنة 566 و عليها سماعات برقم 1488).

38. المبسوط

اين كتاب مهم ترين اثر بيهقى در فقه است كه درآن نصوص شافعى گرد آمده و حدوداً بيست جلد بوده كه نسخ آن ناشناخته مانده است.
اين كتاب را بايد از بزرگ ترين و گسترده ترين آثار بيهقى دانست. قبل از بيهقى هم افرادى مانند بويطى ـ كه از شاگردان شافعى است ـ سخنان شافعى را جمع آورى كرده است, امّا كار بيهقى در اين اثر بسيار گسترده تر از كارهاى ديگران است.
بعضى منابع از اين كتاب به دليل محتواى آن به نام (نصوص الشافعى) و برخى با عنوان ( المبسوط فى نصوص الشافعى) از آن نام برده اند.
( انظر حاجى خليفة فى كشف الظنون (ج2, ص 1582) و السبكى فى طبقات الشافعيه (ج4, ص 9) و قد ذكر حاجى خليفه أنه فى عشرين مجلداً).

39. المدخل الى السنن الكبرى

اين كتاب مقدمه اى است بر السنن الكبرى. نسخه خطى اين اثر به سماع و تأييد برخى از بزرگان اهل سنت همچون ابن صلاح و حافظ مُزّى رسيده است.
(نسخته الخطيه مصورة فى مركز البحث العلمى بجامعة الملك عبدالعزيز بمكة المكرمة و هى مصورة على نسخة خطية موجودة فى مكتبة الجمعية الأسيوية بكلكتا تحت رقم 368 و طبعته للدكتور محمد ضياء الرحمن الأعظمى).

40. معرفة السنن و الآثار

بيهقى در اين كتاب مجموعه اى از احاديث نبوى را در كنار آثار صحابه و تابعين در زمينه فروع دين فراهم آورده است. چاپ ناتمام اين كتاب به تحقيق احمد صقر, در قاهره در سال 1348 هـ/ 1969م, از سوى المجلس الاعلى للشؤون الاسلامية صورت گرفته است.
در اين كتاب اقوال امام شافعى باترتيب مختصر مُزنى گرد آمده و از آن دفاع شده است. بيهقى در اين اثر مآخذ خود را در نقل اقوال شافعى مورد به مورد نشان داده و با بيان ادله حكم از كتاب و سنت نبوى و آثار صحابه, به دفاع از شافعى برخاسته است. اين اثر را به عبارتى, بايد يكى از منابع فقه تطبيقى دانست كه به گفته سبكى (ج4, ص 9) هيچ فقيه شافعى از آن بى نياز نيست. بيهقى در اين كتاب به ردِّ سخنان احمد بن سلامة طحاوى حنفى ـ كه بر امام شافعى و اصحاب او ايراد وارد كرده است ـ پرداخته و احاديث مسندى را كه امام شافعى در موضوع اصول و فروع دين آورده, نقل كرده و به جرح و تعديل سند و بيان صحت و ضعف آنها پرداخته است. همچنين با نظر و اجتهاد خود, برخى از راويانى را كه ديگران مورد وثوق ندانسته اند, توثيق كرده است.
( نسخة خطيه منه فى مكتبة المتحف بإستنبول تبدأ من رقم: 2638ـ 2643, أما طبعته فمنها جزء بتحقيق الأستاد السيد احمد صقر سنه 1970).

41.معرفة علوم الحديث

على بن زيد بيهقى تأليف اثرى با عنوان معرفة علوم الحديث همنام با اثر استادش حاكم نيشابورى را به بيهقى نسبت داده كه در منابع ديگر تأييد نشده است. نسخه اين كتاب نيز ناشناخته است.

42. مقدمه بر الدعوات الكبير

اصل كتاب با عنوان الدعوات الكبير به وسيله بدر عبدالله بدر, در كويت در سال 1409 ق به چاپ رسيده است. در دايرة المعارف بزرگ اسلامى كلمه (مقدمه) به عنوان اين كتاب افزوده شده است.

43. مناقب احمد بن حنبل

با آنكه بيهقى در نوشته هايش مذاهب حنفى و مالكى را در عرض مذهب شافعى به رسميت شناخته, از مذهب حنبلى نامى نبرده است. گفتنى است كه در برخى از منابع اثرى با عنوان مناقب احمد از او ياد شده است و در نسل هاى پسين در حكاياتى كوشش مى شده است تا وى به عنوان شخصيتى مؤيد شافعى و احمد بن حنبل معرفى مى شود. نسخه خطى اين كتاب نيز ناشناخته مانده است.

44. مناقب الشافعى

اين كتاب علاوه بر شرح احوال و فضايل محمد بن ادريس شافعى, در بردارنده اطلاعاتى درباره شاگردان امام شافعى و نيز اقوال وى در جرح و تعديل رجال است. اين كتاب در قاهره به سال 1970, به كوشش احمد صقر, به چاپ رسيده است. اين كتاب را گاهى با عنوان (مناقب مطلّبى) هم گفته اند; زيرا نسبت شافعى به مطلّب برادر هاشم مى رسد.
(البيهقى شافعى المذهب و يبدو أنه أحب هذا المذهب بشدّة فذهب يدافع عنه و عن الشافعى فدافع عنه فى كتب منها: رد الانتقاد على لفظ الامام الشافعى (مخطوط) و بيان خطأ من اخطأ على الشافعى و كتاب تخريج احاديث الأم و كتاب الخلافيات بين الشافعى و أبى حنيفه. و هذا الكتاب مناقب الشافعى طبع بالقاهرة سنة 1391 ق بدار النصر للطباعة من جزءين حققهما الاستاذ السيد احمد صقر).

45. ينابيع الأصول

اين كتاب نيز داراى نسخه اى شناخته شده نيست.
(هدية العارفين (ج1, ص78) و كشف الظنون (ج2, ص2051) لكنه يرجح أنه لغير البيهقى الشافعى صاحب شعب الايمان).
تذكر: بايد يادآورى كرد: برخى از منابع آثار ديگرى به بيهقى نسبت داده اند كه مهم ترين آنها عبارت اند از :
1. سيد هاشم ندوى در پايان جلد اول كتاب السنن الكبرى اين كتاب ها را نيز به بيهقى نسبت مى دهد: كتاب المعتقد, اربعين, الايمان, الدعوات الصغير.
2. همچنين اسماعيل پاشا بغدادى در كتاب هدية العارفين نيز كتاب المحيط را به او نسبت مى دهد.
3. در كتاب السنن الصغرى كتاب هاى الايمان, القدر به بيهقى نسبت داد ه شده است. و همچنين كتاب ديگرى به نام السنن الصغير كه در دارالكتب العلميه در دو جلد از سوى احمد قبانى عبدالسلام عبدالشافى در بيروت به چاپ رسيده, به بيهقى نسبت داده اند.
4. همچنين كتاب هاى المعارف در علم حديث و الجامع المصنف كه درباره اخلاق و ايمان است نيز از جمله آثار بيهقى نام برده شده است.

منابع و مآخذ

1 . دايرة المعارف بزرگ اسلامى, ج 13, ص 476ـ 478
2 . دانشنامه جهان اسلام, ج5, 326ـ 329
3 . مأخذ شناسى علوم عقلى, ج1, ص 565
4 . كشف الظنون, ج2, ذيل شعب الايمان
5 . طبقات الشافعيه, الاسنوى, جزء اول
6 . معجم البلدان, ج1, ص 804
7 . تاريخ الادب العربى, جزء السادس, ص 229
8 . تاريخ بيهق, ص 183
9 . وفيات الاعيان, ج1, ص 75
10 . روضات الجنان و جنات الجنان, ج2, ص 568
11 . تاريخ نيشابور, ص127
12 . دلايل النبوه, ص 15
13 . هدية العارفين, ج1, ص 78
14 . معجم المطبوعات العربيه و المعرّبة, يوسف اليانه سركيس, ص 500


صفحه 11

معرفي هاي اجمالي


زبان حال در عرفان و ادبيات فارسى. نصرالله پورجوادى, هرمس, 1385, 1142 ص.

دكتر پورجوادى به عنوان متخصص قدر اول عرفان و حكمت و مسلط بر متون ادب فارسى, در اين كتاب مسير هزار و پانصد ساله را در كتب و رسالات شعر و نثر (از حدود صد سال پيش از اسلام تا عصر ما) را طى مى كند و خواننده را با خود به تماشا مى برد. اين يك سلوك عرفانى از قبيل مصيبت نامه عطار مى تواند محسوب شود; زيرا خواننده متوسط الحال با گوشه هايى از متونى آشنا مى شود كه در شرايط عادى و به صرافت طبع به دنبال آن نمى رفته است و حتى آثار معمولى و به كرّات خوانده شده هم در اين كتاب با دقت و تأكيد خاصى مورد مطالعه و بررسى مى شود و چنان نيست كه نويسنده از هر چمن گلى فراهم آورده باشد, بلكه فكر واحدى بر همه كتاب جريان دارد و آن همان تعبير (زبان حال) است.
زبان حال يعنى صفت يك چيز كه توصيف مى شود, زبان حال يعنى وارد غيبى در وقت معين, استعداد ماهيات كه از مبدأ فيض استفاضه مى نمايند هم در واقع سؤال و زبان حال است (ر.ك: ابن عربى) و نيز زبان حال, همان چيزى است كه به (زبان دل ) هم تعبير مى شود. زبان حال در مصيبت و مراثى و تعزيه, عباراتى است كه اشقيا و اوليا مى توانسته اند بر زبان آورده باشند; گرچه عين آن الفاظ را نگفته باشند.
دكتر پورجوادى تمثيلات را هم در عداد اقسام زبان حال آورده و به بعضى اشاره كرده است (مثلاً تمثيلات پروين اعتصامى) كه البته اين قسم, سابقه در فابل هاى دنياى قديم دارد و بهترين نمونه آن كليله و دمنه و طوطى نامه و نيز افسانه هاى ايزوپ است.
دكتر پورجوادى مناظره ها را هم كه به گمان من يك نوع طرز بيان است ـ نه اينكه گوينده و شنونده ( و خواننده) آن را زبان حال تلقى كنند ـ در سياق زبان حال آورده و گريزى به (مقامات) نيز زده است. البته در مقامات عربى مثال هاى بيشترى مى توان يافت, ولى قرار دادن اين قسم طرز بيان ها تحت عنوان زبان حال, و قسيم قرار دادن آن با آنچه فى الواقع مصداق زبان حال است, حاكى از نوعى تجوّز و تسامح در تعبير است. در هر حال, چون مبحث جديدى است, انتظار مى رود با تدقيقات آينده, نسبت هر يك از اين ژانرها (تمثيل, مناظره, نمايش, مقامه, تعبيرات عرفانى در شكل زبان حال…) با ديگرى مشخص شود.
عجالتاً دكتر پورجوادى با استقصا, مواد انبوهى در اختيار خواننده مى گذارد كه خود هر قدر و هر طور بخواهد از آنها استفاده كند و اين مباحث به ظاهر پراكنده و جُنگ مانند, فى الواقع نظمى درونى دارد و يا اينكه مى تواند داشته باشد.
ييكى از مباحث عرفان نظرى آن است كه اشيا حرف مى زنند. آيا حرف زدن آنها به زبان خاصى است يا اين تعبير زبان حال است؟
اشيا همه ناطق اند و گويا
اما به زبان بى زبانى

نظر ابن عربى حالت اول است, بلكه او اشيا را كلمات اللّه مى داند: (كلمه كونيه) در مقابل (كلمه قوليه), و به قول فخرالدين عراقى در لمعات: (هر ذره اى كلمه اى است و هر كلمه اى اسمى و هر اسمى را زبانى است و هر زبانى را قولى) (ص 256).
به گمانم نوعى بيان صاف و مستقيم داريم كه از حواس الهام مى گيرد يا بر پايه داده هاى حسّى و عينى است. داستان نويسى رئاليستى يا رپورتاژهايى كه ارزش ژورناليستى دارد, از اين مقوله است. در مرحله ديگر نفسانيات گوينده (يا نويسنده) بيش از محسوسات او دخيل است و در واقع داده هاى حسى را دوباره سازى يا گزينش يا كاژ و كوژ مى كند و از عالم ديگر ـ مثال يا خيال ـ صحبت مى شود. شاعران و نويسندگانِ غيرِ رئاليست, در اين حوزه قلم مى زنند و حتى شاعر اگر هم تمثيلى مى آورد, با ممثّل آن كارى ندارد:
پيراهنى كه آيد از او بوى يوسفم
ترسم برادران غيورش قبا كنند

همچنان كه كوچه و خيابان و آدم ها در (قصر) كافكا, كوچه و خيابان و آدم هاى داستان هاى بالزاك و حتى داستايوسكى نيست; اين يك لايه و پرده ديگر است; همچنان كه شراب و رباب حافظ, با آنچه در ديوان منوچهرى آمده است, فرق دارد. اين قسم بيان در يك تعبير توسعّى و تجوّزى, شايد همانا زبان حال باشد كه در كتاب دكتر پورجوادى مطرح شده است; هر چند كه داستان رئاليستى هم چون از تيپ ها حكايت مى كند, مدعى زبان حال است. اما يك قسم سوم از بيان هست كه تحليلى و علمى و عقلى است.
وقتى ابن عربى دعا كردن انسان به زبان حال را (به حالت گربه گرسنه اى كه كنار سفره گسترده انتظار مى كشد) تشبيه مى كند (ص 257), اين تصوير همانا از قسم دوم بيان است كه گفتيم. مولوى استفاضه ماهيات و استعدادات از فيض على الاطلاق را چنين بيان كرده:
سَرِ خُم چو برگشايى
دو هزار مستِ تشنه
قدح و سبو بيارند
كه مرا ده و مرا ده !

خلاصه مطلب اينكه اگر بخواهيم دايره را خيلى وسيع بگيريم, در صناعات خمس آنچه زير مجموعه (شعر) قرار مى گيرد, همانا زبان حال است كه بدين معنا در مقابل خطابه و برهان و جدل و سفسطه واقع مى شود; يعنى هر چه كلام مخيّل است, زبان حال خواهد بود.
اما ابواب كتاب:
باب اول: نگاهى به ادبيات جهان, ص 41ـ73
باب دوم: ادبيات ايران پيش از اسلام, ص 77ـ 87
باب سوم: از رودكى تا خيام, ص 90ـ 116
باب چهارم: غزالى, ص 120ـ 144
باب پنجم: صوفيان قديم, ص 148ـ 178
باب ششم: از سنائى تا نظامى, ص 183ـ 199
باب هفتم: سهروردى و داستان حسن و عشق و حزن, ص 203ـ 224
باب هشتم: عطار , ص 228ـ 252
باب نهم: ابن عرب, ص 255 ـ 265
باب دهم: فخرالدين عراقى, ص 272ـ 276
باب يازدهم: مولوى, ص 286ـ316
باب دوازدهم: سعدى, ص 319ـ 331
باب سيزدهم: علاءالدوله سمنانى, ص 335ـ 355
باب چهاردهم: حافظ, ص 360ـ 374
باب پانزدهم: شاعران معاصر , ص 380ـ 412
باب شانزدهم به بعد: مناظره ها, ص 421ـ 953
باب سى و چهارم: داستان هاى عشقى, ص 963ـ 999
باب سى و پنجم: در طنز و هزل, ص 1001ـ 1041
باب سى و ششم: در روضه و تعزيه, ص 1043ـ 1055

پيداست كه در فاصله باب چهاردهم تا پانزدهم, جاى سبك هندى با همه وسعتِ دامنه تعبيرات و تصويرهاى شگفتش كه در مقوله زبان حال مى گنجد ـ با اين تجوز و توسّعى كه در اين كتاب به كار رفته ـ خالى است.
در پايان اشعارى دارد كه ماده اين كتاب چند مقاله اى بود كه در دو ـ سه شماره نشر دانش سال آخر چاپ شد و از آن پس دكتر پورجوادى يادداشت هاى فراوان خود را بر آن افزود و البته نوع تأليف چنان است كه مى شود يكصد صفحه يا يكهزار صفحه باشد:
آنچه آغاز ندارد نپذيرد انجام
بر عهده خوانندگان و آيندگان است كه برداشت هاى خود را از اين اثر كامل كنند. اينجانب به سهم خود اين كتاب را با لذت و اشتياق ورق زدم و در هر بابش, نكته يا نكاتى بود كه درهايى در ذهن مى گشود .
اين نَفَسْ جان منم بر تافته است
بدى پيراهانِ يوسف يافته ست
كز براى حق صحبت سال ها
بازگو رمزى از آن خوش حال ها
توفيق بيش از پيش ناشر و دوام افاضات و افادات مؤلف دانشمند را خواهانم و اين كتاب را به ملاحظه اين اثر ارزشمند توصيه مى نمايم; زيرا ريخته قلم كسى است كه در دهه هاى اخير بيشترين خدمات را در نشر و نقد كتاب انجام داده است.

عليرضا ذكاوتى قراگزلوجامعه گرايان و نقد ليبراليسم, گزيده انديشه هاى (سندل, مك اينتاير, تيلور, والرز). جمعى از مترجمان , پژوهشگاه علوم فرهنگ اسلامى, چاپ اول, قم, 1385, 256ص, رقعى.

از پديدار شدن تفكر ليبراليسمى سال ها مى گذرد و هنوز جامعه ليبرال, آرمانشهر بسيارى از طرف داران غربى و شرقى آن است, اما شايد براى برخى روشنفكران داخلى كه چنين انديشه اى را در سر مى پرورانند, تعجب برانگيز باشد كه گذر زمان موجب شده است تا انديشمندان غربى در خاستگاه اين تفكر, انديشه ليبراليسم را به چالش كشند و در پى نقد جدى آن برآيند. هر چند نقد اين تفكر از سوى متفكران دانشمند اسلامى, مدت هاست كه آغاز شده, اما بيان اين نقدها از سوى خود آنان, شنيدنى و تأمل برانگيزاست. آنان در آرمانشهر ليبراليسم زيسته اند و سال ها با آن مأنوس بوده اند; از اين رو به خوبى معايب و نواقص آن را درك كرده اند.
جامعه گرايى يكى از مهم ترين جريان هاى فكرى منتقد ليبراليسم سياسى حاكم بر دوره مدرن در غرب است كه در اواخر قرن بيستم ـ تقريباً همزمان با انقلاب اسلامى ايران ـ پا به عرصه تفكر سياسى گذاشته است. انتشار كتاب در پى فضيلت السديرمك اينتاير در سال 1981, و ليبراليسم و محدوديت هاى عدالت در سال هاى 1982 را مى توان اعلان موجوديت اين جريان تلقى كرد.
مسلماً آنان كه از دريچه جامعه گرايانه به نقد ليبراليسم پرداخته اند, همه ديدگاه واحدى ندارند, اما اين نقطه در همه آنان مشترك است كه به نقد ليبراليسم و تنگناها و بحران هاى آن در دوران مدرن, توجه خود را معطوف ساخته اند.
مقالاتى كه در كتاب حاضر ترجمه شده اند, به تحليل ديدگاه چهارتن از مهم ترين و معروف ترين متفكران منتقد يعنى مايكل سندِل, السدير مك اينتاير, مايكل والرز وچالرز تيلور مى پردازند. در ميان موضوعات مورد نقد جامعه گرايان, چهار موضوع برجسته ديده مى شود: 1. رابطه فرد و جامعه; 2. رابطه حق و خير; 3. جهان شمولى ارزش هاى ليبرالى; 4. ادعاى بى طرفى.

1. رابطه فرد و جامعه

فردگرايى در تفكر ليبرال جايگاهى ويژه دارد. از اين منظر, تشكل سياسى جامعه و هر نهاد اجتماعى ديگر, حاصل اراده و خواست افراد است; بنابراين هويت هاى فردى بر هويت هاى جمعى تقدم دارد. در ارزش ها و موازين اخلاقى نيز, اين اراده و انتخاب فرد است كه اصالت دارد و مى تواند مبناى مشروعيت قوانين و سياست ها و ملاك حق و باطل قرار گيرد.
اما جامعه گرايان معتقدند اين اشخاص خودمختار, در انزوا و تنهايى به وجود نمى آيند, بلكه در متن ارزش ها و فرهنگ جامعه شكل مى گيرند و هويت و فرديت شخص در قالب عضوى از جامعه و در مقايسه با ديگران براى او معنادار و قابل شناخت است. تفكر ذره اى در انديشه ليبرال با اين پيش فرض كه افراد مجزا هستند و اهداف شخصى از پيش تعيين شده خود را تعقيب مى كنند و جامعه صرفاً وسيله اى براى رسيدن به اهداف مجزا از هم قلمداد مى شود, اشخاص را به سوى بى هنجارى (normaless) , فرد محورى (self-centered) و ناخرسندى از محدوديت هاى حيات مشترك جمعى و بى تعهدى به ميثاق هاى اجتماعى سوق مى دهد. حاصل اين روند, همين بحران هاى شكننده ملموس جامعه هاى مدرن است.
جامعه گرايان برخلاف ليبرال ها معتقدند (من) در ميان (ما) و در يك ارتباط متقابل و پويا شكل مى گيرد و تعريف مى شود. هويت (ما) امر از پيش تعيين شده مقدم بر مشاركت (ما) در جامعه نيست. جامعه گرايى بر خلاف ليبراليسم, بيشتر به آرمان اجتماعى انسان مى انديشد تا صرف مشاركت مصلحت انديشانه.

2. رابطه حق و خير

تفكر ليبرال در دوره مدرن براى تبيين اصول خود از دو ايده بديل در حوزه فلسفه اخلاق بهره گرفته است: يكى, اصالت فايده منسوب به (بنتام) و (ميل); دوم, مكتب اصالت وظيفه (كانت). شعار فايده گرايان, كسب بيشترين لذت و خوشى با كمترين زحمت براى بيشترين افراد بوده است.
از نظر آنان انسان ها به طور طبيعى به دنبال به حداكثر رساندن خوشى و به حداقل رساندن رنج هستند و وظيفه ما در جامعه نيز همين است.
در مكتب اخلاقى كانت, نتيجه و فايده عمل معيار مشروعيت اخلاقى آن به حساب نمى آيد, بلكه رعايت وظايف و آيين هاى رفتارى صحيح اهميت دارد. نقد كانت بر فايده گرايى اين است كه دفاع از حقوق و آزادى ها, ابزارى است و به عبارت ديگر, فايده گرايان اعتبار ذاتى براى اصول مربوط به حق و عدالت قائل نيستند, بلكه براى جلب مصلحت و سودمندى بيشتر اينها را پذيرفته اند.
ليبراليسم معاصر با الهام از مكتب كانت و ترجيح آن بر مكتب (بنتام) و (ميل) , مسئله تقدم حق(فردى) بر خير (عمومى) را مطرح كرده است. جان والزر, نظريه پرداز مشهور معاصر, در نقد فايده گرايى مى گويد: (ويژگى تكان دهنده مكتب فايده گرايى در مورد عدالت آن است كه براى اين مكتب اهميت ندارد ـ مگر به صورت غير مستقيم ـ كه اين مجموعه رضامندى چگونه ميان افراد توزيع گردد… از اين ديدگاه, توزيع درست آن است كه بيشترين رضايت را در پى داشته است…).
جامعه گرايان ايده (خرد) هاى مستقل و بيگانه از هم را كه سنگ بناى اصل تقدم حق بر خير است, ناصواب و مغاير با واقعيت جوامع و سرشت نوعى انسان ها مى دانند و بدين سان, انتقادات هگل بر فلسفه اخلاق كانت را تداعى مى كنند.
اشكال ديگر كه ريشه در نارسايى فلسفه اخلاقى نظريات ليبرال دارد, آن است كه ديدگاه ليبرال مبتنى بر حق, فايده گرايى را رد مى كند; به اين دليل كه بى جهت خواسته ها و منافع افراد را در يك كل تلفيق مى كند. از آنجا كه امكان توجيه عقلانى براى دفاع از آنچه خير و غايت صحيح قلمداد مى كنيم, وجود ندارد و تلقى هر كس از اين امور, شخصى, ذهنى و خودسرانه است, منطقى نيست كه به بهانه آنچه مصلحت و خير اجتماعى تصور مى كنيم, على رغم خواست افراد, براى آنها محدوديت هايى ايجاد كنيم. بنابراين ايده تقدم حق برخير به نسبيت گرايى اخلاقى در تفكر ليبرال وفادارتر است; چنان كه فردگرايى را هم بهتر تجلى مى بخشد.

3. ادعاى جهان شمولى ارزش هاى ليبرال

ليبراليسم, مدعى جهان شمولى است. اما آيا بر اساس مبانى فلسفى اين مكتب, چنين ادعايى توجيه منطقى دارند؟ اين سؤال از زواياى مختلف قابل بررسى است.
جامعه گرايان از منظر خاص خود و كسانى چون والرز و تيلور, با تأكيد بر نقش زمينه فرهنگى در شكل گيرى اين ارزش ها و فهم پذير شدن آنها و با اذعان بر خاص بودن فرهنگ در جوامع مختلف, ادعاى جهان شمولى را زير سؤال برده اند.

4. ادعاى بى طرفى

ادعاى ديگر ليبراليسم كه مورد نقد جامعه گرايان قرار گرفته است. بى طرفى ديدگاه ليبرال درباره شيوه زندگى و اهداف آن است, ليبرال ها اظهار مى دارند كه دولت موظف است افراد را در گزينش اين امور آزاد بگذارد و حق ندارد روش خاصى را به عنوان روش برتر و صحيح بر آنها تحميل كند. اين ديدگاه منجر به نسبيت و غير عقلانى بودن اخلاق مى شود.
در اينجا دو سؤال مطرح مى شود: اول اينكه هرگاه ارزش هاى حياتى ديگر در خطر بيفتد و مراعات آنها در تزاحم با ارزش هايى چون آزادى و تساهل باشند, چه دليلى داريم كه هميشه آزادى مقدم بر ارزش هايى ديگر است؟ اگر ارزش ها شخصى و ذهنى و غير عقلانى اند, چرا اعتبار و اولويت ارزش هاى ليبرالى بدون دليل, مسلم فرض مى شود؟
سؤال دوم اينكه مگر بى طرفى دولت در مورد ارزش ها و عدم دخالت آن در داورى هاى اخلاقى ممكن است؟ نهادهاى اجتماعى, براى تحقق اهداف خود, ناگزيرند برخى ارزش ها را ترجيح دهند, و الاّ چگونه مى توان مرز ميان حقوق و انتظارات مشروع را از ادعاهاى نابجا تمييز داد؟
پاسخ به اين سؤالات از سوى طرف داران ليبراليسم, نوعى جزم انديشى را به همراه دارد كه اين امر, با مبناى نسبى گرايانه آنان, در تضاد است.

ابوالقاسم آرزومندىنسخه پژوهى. به كوشش ابوالفضل حافظيان, تهران: كتابخانه مجلس شوراى اسلامى, چاپ اول 1385ش, ج3, 752ص.

مطبوعاتِ تخصّصيِ نسخه پژوهى و مجلاّتى كه منحصر به معرّفى و شناسايى نسخه هاى خطّى باشد, در ايران, تاريخى چندان طولانى ندارد و آنچه در اين باره انتشار يافته است نيز چندان نپاييده است; حتى به همين سال هاى اخير نيز كه بنگريم, نشريّاتى كه زير بار چاپ مقالات مربوط به كتابدارى, درج فهرست يك كتابخانه و يا يك كتاب شناسى برود, به چشم نمى خورد.
البته نشريّاتى همچون آينه ٌ پژوهش كارنامه درخشان و پربارى در زمينه معرّفى نسخه هاى خطى دارند.
از گاهنامه هايى كه به طور ويژه به فهرست نويسى نسخه هاى خطّى مى پرداخته است, نشريه نسخه هاى خطّى است. اين گاهنامه در سال 1337 ش به كوشش ايرج افشار (1304ش) و شادروان محمدتقى دانش پژوه (1290 ـ 1375ش) پايه گذارى شد (دانش پژوه, محمدتقى, فهرست نسخه هاى خطى كتابخانه مركزى و مركز اسناد دانشگاه تهران, ج16, ص 5) و نخستين شماره آن در سال 1339 ش از سوى انتشارات دانشگاه تهران به چاپ رسيد. پيشنهاد آن را دكتر صلاح الدين منجد, مسئول مؤسسه المعهد المخطوطات العربيّة در قاهره, داده بود و نام آن در ابتدا به نسخه هاى خطّى: نشريّه كتابخانه مركزى تغيير يافت (قاسمى, سيد فريد, (استاد افشار و مطبوعات), ماه نامه كلك, اسفند 1375 ش, ش 84, ص 16). از اين نشريه دوازده شماره به چاپ رسيده:
دفتر نخست, 1339ش, 272ص. دفتر دوم, 1341ش, 286ص. دفتر سوم, 1342ش, 488ص. دفتر چهارم, 1344ش, 694ص. دفتر پنجم, 1346ش, 767ص. دفتر ششم, 1348ش, 698ص. دفتر هفتم, 1353ش, 811ص. دفتر هشتم, 1358ش, 310ص. دفتر نهم, 1358ش, 450ص, به ضميمه ترجمه احياء العلوم. دفتر دهم, 1358ش, 407ص, به ضميمه نمونه هاى عكسى. دفتر يازدهم و دوازدهم, 1362ش, 1034ص, به ضميمه نمونه هاى عكسى, روى جلد دفتر يازدهم و دوازدهم نوشته شده است: (زير نظر محمدتقى دانش پژوه و اسماعيل حاكمى).
در دفتر نخست اين مجموعه چنين مى خوانيم: (مقصود از تهيه و نشر اين مجموعه … آن است كه اطلاعات تازه و سودمند در خصوص نسخه هاى خطى به خصوص آنها كه در ايران مضبوط است و درباره آنها تحقيقات و مطالعاتى نشده, به دسترس اهل علم و تحقيق گذارد شود…) (نشريه نسخه هاى خطى, 1349ش, ش1, ص: الف).
بنيان گذاران نشريه در ابتدا, فاصله انتشار هر دفتر را سالى يك بار ذكر كردند (نشريه نسخه هاى خطى, 1349ش, ش1, ص: ب) كه متأسفانه در طول مدت انتشار, تا پنج سال نيز به تعويق افتاد.
اهتمام گردانندگان نشريه در طول كارشان, فهرست نويسى و معرفى نسخه هاى پراكنده فارسى در ايران و جهان, و ارائه فهرست اجمالى از نسخه هاى خطى كتابخانه ها به ويژه كتابخانه هاى خصوصى در سراسر ايران بوده است (قاسمى, سيدفريد, تاريخ مطبوعات كتاب گزار, ج1, ص 203).
طول عمر اين نشريه از آغاز انتشار تا آخرين دفتر, 23 سال است كه به طور متوسط, در هر دو سال, يك شماره چاپ شده است.
نماى مخطوطات دومين نشريه در اين زمينه است. (انجمن مخطوطات ايران) در سال 1375 ش با اهتمام هيئت امنايى متشكل از رئيس كتابخانه ملى ايران, وزير فرهنگ و ارشاد, رئيس سازمان مدارك فرهنگى و دو تن از خبرگان نسخه هاى خطى, به منظور حفظ و اشاعه ميراث مكتوب و آشنا كردن مردم با افتخارات گذشته, و انتقال آن به نسل هاى آينده آغاز به كار كرد و شناسايى و ثبت آثار خطى موجود در كتابخانه هاى عمومى و خصوصى, برقرارى ارتباط با صاحبان اين آثار در جهت افزايش دانش ثبت و حفظ و نگهدارى مخطوطات, و تلاش در جهت تدوين و تصويب قانون ملى حمايت از ميراث مكتوب را در دستور كار خويش قرار داد.
اين انجمن, در تابستان 1376 ش اقدام به چاپ نشريه اى داخلى با عنوان نماى مخطوطات كرد. اين شماره به عنوان شماره صفر در 32 صفحه با قطع رحلى به چاپ رسيد كه پس از آن, شماره ديگرى از آن رؤيت نشد.
نسخه پژوهى مجموعه مقالاتى است در زمينه متون و نسخه شناسى كه هر جلد از آن شامل مقالات تخصصى در حوزه فهرست نسخه هاى خطى, تصحيح رساله هاى خطى, راهنماى كتاب خانه ها و گنجينه هاى دست نويس هاى اسلامى در ايران و جهان, تكمله و تصحيح فهرست ها مى شود. جلد نخست اين مجموعه, به دست خانه پژوهش و جلد دوم آن از سوى كتابخانه مجلس در سال هاى 83 و 84 چاپ و به بازار كتاب عرضه شده بود كه به عنوان كتاب سال حوزه برگزيده شد.
نسخه پژوهى را بايد خلف نشريه نسخه هاى خطّى با آرمان هايى بزرگ تر معرفى كرد كه در سه جلد نخست خود به تحقق آرمان هايش پرداخته و نزديك به ده هزار نسخه خطى را براى نخستين بار شناسانده است.
اكنون جلد سوم نسخه پژوهى در 725 صفحه به وسيله كتابخانه, موزه و مركز اسناد مجلس شوراى اسلامى منتشر شده است كه به معرفى مهم ترين مقالات آن مى پردازيم:
ـ يكى از مقالات اين دفتر كه از مرحوم استاد سيدعبدالعزيز طباطبايى (1348 ـ 1416ق) است, به معرفى چند نسخه خطى از مدرسه حضرت ولى عصر(عج) در خوانسار اختصاص دارد. نويسنده اين مقال, در سفرى به خوانسار, در سال 1414ق, 121 عنوان كتاب و رساله از نسخه هاى خطى كتابخانه مذكور را فهرست كرده كه اميد است طليعه اى بر فهرست نگارى حدود 1200 نسخه خطى موجود در آن كتابخانه باشد.
ـ (فهرست نسخه هاى خطى كتابخانه آيت اللّه حاج ملاعلى خيابانى تبريزى (1282 ـ 1367ق)). فهرستى خودنوشت است شامل معرفى صد كتاب شيعى و ده كتاب از اهل تسنن كه محمد الوان ساز خويى آن را تحقيق كرده است.
ـ (فهرست مجموعه هاى كتابخانه علامه طباطبايى شيراز), نوشته محمد بركت. نخستين بخش از نسخه هاى اين كتاب ويژه نسخه هاى كهن و خط مؤلف است كه شامل 133 نسخه در دفتر يكم نسخه پژوهى است و بخش دوم آن كه شامل معرفى نسخه هاى تك كتاب و شامل 1338 نسخه است, در دومين دفتر نسخه پژوهى, و اكنون بخش پايانى شناسانده شده كه يك هزار عنوان كتاب را در قالب سى صد مجموعه در بر دارد. بيشينه كتاب هاى اين كتابخانه را مجموعه شيخ عبدالنّبى امامى (1266 ـ 1354ق) و بخشى ديگر را كتاب هاى دكتر احمد افشار شيرازى تشكيل مى دهد.
ـ (الرسالة الطّلائعيّه), رساله اى است كوتاه درباره عقايد شيعى كه آن را عالم بزرگ قرن هشتم, شهيد اول (م 786ق) نگاشته و رضا مختارى محقّق آن بوده است.
ـ (الرّسالة القلميّة) به زبان عربى و از نويسنده اى ناشناس است كه در سال 966 ق نگاشته شده و بر اساس تنها نسخه شناخته شده آن در كتابخانه آيت اللّه مرعشى تصحيح شده است. رساله هاى قلميّه, فصلى از تاريخ ادبيات عربى و فارسى را تشكيل مى دهد. محور اصلى اين رساله ها, سجع پردازى, صنايع ادبى و لغزگويى در وصف قلم است.
ـ (نسخه هاى اصل از سده نهم هجرى), از مريم تفضّلى. نويسنده اين مقال, تلاش پيگيرى براى يافتن نسخه هاى خطى كه به خط مصنّف است و مقاله با يادداشتى از مصنّف آغاز شده است. بخشى از اين پژوهش كه مربوط به قرون چهارم تا هشتم هجرى بود, در نخستين دفتر نسخه پژوهى به چاپ رسيد و گفتار حاضر, استدراكى است كه بر آن نگاشته شده است. پس از آن, نود كتاب به ترتيب سال تحرير به عنوان نسخه هاى اصل آثار سده نهم هجرى شناسانده شده است.
ـ (كتاب شناسى خواب گزارى), به كوشش محمدعلى صالحى. اين پژوهش, از كتاب شناسى هاى موضوعى است كه يكى از هدف هاى مهم فهرست نگارى را تشكيل مى دهد. در اين مقال, 468 عنوان و 513 نسخه خطى به زبان هاى مختلف (فارسى, عربى, تركى و اردو) به ترتيب الفبا در منابع كتاب شناسى مربوط به كتابخانه هاى ايران, مصر, يمن, هند, آمريكا, كويت, حجاز و سوريه به همراه نمايه هاى لازم, سامان يافته است.
ـ (راهنماى پژوهش درباره ابن فهد حلّى), از محمدرضا زادهوش, بخش نخست, شامل زندگى نامه ابن فهد حلى (756 ـ 841ق), استادان, شاگردان و روزشمار زندگى علمى او, و بخش دوم, شامل نسخه هاى خطى 51 كتاب از آثار ابن فهد و بخش سوم شامل معرفى 84 منبع درباره ابن فهد است.
ـ (نويافته هاى گنجينه هاى دست نويس هاى اسلامى در ايران), از ابوالفضل حافظيان و محمدحسين حكيم. براى شناسايى گنجينه هاى دست نويس هاى اسلامى در ايران, تلاش هايى انجام شده است كه از جمله مى توان به پژوهش هادى شريفى و استدراك احمدرضا رحيمى ريسه اشاره داشت. اين گفتار, در تكميل يافته هاى پيشين, يا تصحيح اطلاعات آنها فراهم آمده است و حدود 350 مجموعه را كه دست نويس دارند, براى نخستين بار مى شناساند و اطلاعات مربوط به صد مجموعه ياد شده پيشين را تصحيح مى كند. اين گفتار, مجموعه هاى 62 شهر ايران را با 115 هزار دست نويس جديد بر اساس 175 جلد فهرست هاى چاپ شده مى شناساند كه همه اين اعداد و ارقام, بر ضرورت برداشتن گام هاى استوار براى تداوم كار فهرست نويسى تأكيد دارد.
ـ (موقوفات مكتبة العلاّمة السّيد صادق بحرالعلوم), تأليف سيّدصادق بحرالعلوم (1315 ـ 1399ق) كه اكنون به اهتمام سيد صادق اشكورى به چاپ رسيده است. آيت الله بحرالعلوم,بخشى از كتاب هاى چاپى محقق خود و حدود هشتاد نسخه خطى از كتاب هايش را وقف كرده و فهرستى از آنها را نگاشته كه اكنون در اين گفتار آمده است.
ـ (نسخه هاى خطى چند مجموعه شخصى در لاهور (پاكستان)), نوشته دكتر عارف نوشاهى. معرفى چند نسخه خطى است از چهار مجموعه شخصى در شهر لاهور پاكستان كه نويسنده به تفصيل به شناساندن آنها مى پردازد. بخش اعظم نسخه هاى شناسانده شده در اين گفتار, به زبان فارسى, و برخى مانند سراج اللغه, نسخه منحصر به فرد, و بعضى به خط مؤلف است كه نشان از ريشه كهن انديشه و زبان پارسى در شبه قاره دارد.
ـ (مجموعه لطافت و منظومه ظرافت), نسخه اى خطى از جُنگ شعرى (مجموعه لطافت و منظومه ظرافت) كه محمود شاه نقيب در شيراز به سال 827 ق گردآورى و كتابت كرده و اينك در كتابخانه كمبريج انگلستان نگهدارى مى شود. اين جنگ, گزيده اى از اشعار شاعران را در دوازده باب آورده است. نگارنده مقاله كوشيده تا شعرها و شاعران آنها را شناسايى و شعر موجود در جنگ را با متن موجود در ديوان آن شاعر مقايسه كند و موارد نو يافته را با علامت ستاره نشان دهد. از حدود 650 قطعه شعر موجود در اين جنگ, 135 مورد در ديوان موجود شاعر, يافت نمى شود و 74 مورد, اشعارى است از شاعران كه ديوانى از آنها موجود نيست.
ـ( از لابه لاى نسخه ها) , به كوشش ابوالفضل حافظيان. برگ هاى آغاز و پايان نسخه ها, جولانگاه كاتبان و مالكان فاضل است كه نكته هايى نغز را براى ثبت در تاريخ, و بهره گيرى آيندگان نگاشته اند كه غالباً از ديد فهرست نگاران پوشيده مانده و فهارس منعكس نشده است. در اين گفتار, پانزده نكته آمده است.
ـ( تعليقات على الذّريعة الى تصانيف الشّيعه), از سيدسعيد اختر رضوى به كوشش سيد محمد رضا حسينى جلالى, آيت اللّه اختر رضوى(1345 ـ 1423ق),مواردى زير عنوان (تكملة الذّريعه) نگاشته كه در دفتر دوم نسخه پژوهى درج شد. علاوه بر آن, به درخواست محقق فقيد سيدعبدالعزيز طباطبايى, تعليقاتى در حاشيه كتاب ذريعه نگاشته كه در اين گفتار آمده است. 673 نكته نوشته در اين تعليقات, در جهت تكميل و تصحيح توضيحات آقابزرگ تهرانى و بيشتر ناظر به آثار عالمان شيعه شبه قارّه هند است كه با توجه به آشنايى مرحوم رضوى با آن منطقه, ارزش زيادى دارد.
ـ(چكيده طرح تدوين كتاب شناسى بزرگ شيعه و ديدگاه هاى پژوهشگران). مؤسسه كتاب شناسى بزرگ شيعه, طرحى براى تدوين كتاب شناسى آثار شيعه اماميّه ارائه كرده است. ضرورت تهيه و نشر چنين اثرى با توجه به صدمين سالگرد آغاز نگارش كتاب ذريعه بر كسى پوشيده نيست. بر همين اساس, اين مؤسسه, طرح پيشنهادى خود را به پژوهشگران ارائه داده است و جمعى از آنان ديدگاه هاى خود را به شكل مكتوب عرضه كرده اند. در اين مجموعه پاسخ ها, حدود صد نكته ارائه شده كه براى گام نهادن در چنين راهى, پشتوانه پژوهشى مهمى خواهد بود.

اديب ماندگار; يادنامه آيت الله شيخ عباس على اديب اصفهانى. اصفهان: مركز اصفهان شناسى و خانه ملل, چاپ اول بهار 1385ش, 384ص, وزيرى, مصوّر (رنگى), جدول.

دانشمند بزرگوار,فقيه,اديب, شاعر, اصولى, هيئت دان و رياضى دان خطّه علم و هنر اصفهان, مرحوم آيت اللّه شيخ عباس على اديب, در سال 1315 ق برابر با 8 مهر ماه 1276 ش در منطقه حبيب آباد برخوار اصفهان زاده شد. وى تحصيلات خود را حوزه علمى اصفهان و در محضر استادانى چون: ميرزا محمدعلى معلّم حبيب آبادى, شيخ على يزدى, حكيم شيخ محمدخراسانى, آقا سيدعبدالحسين سيدالعراقين, آقا ميرزا يحيى بيدآبادى, حاج ميرمحمدصادق خاتون آبادى, شيخ على عاشق آبادى, آخوند گزى و آخوند كاشى سپرى كرد. آن گاه موفّق به اخذ اجازه از بزرگانى چند شد كه آيت اللّه سيدمحمدباقر درچه اى, آيت اللّه سيدابوالحسن اصفهانى و آيت اللّه سيدمحمد حجت كوه كمره اى از آن جمله اند.
آيت اللّه اديب در رشته هاى علمى گوناگون همچون: فقه, اصول و حتى ادبيات عرب مجتهد بود, در مسائل منطق, حكمت, فلسفه, هيئت, نجوم و رياضى تسلط كامل داشت, با زبان فرانسه به خوبى آشنا بود و اشعارى به اين زبان مى سرود, وى در اسطرلاب, هندسه و لگاريتم نيز صاحب نظر بود و به همين علت, شيخ العلماى اصفهان و شيخ بهايى زمان لقب گرفت.
حوزه علميه اصفهان نزديك به هفتاد سال از سفره علم و دانش پربركت او بهره گرفت. ايشان در حيات علمى خويش شاگردان زيادى را تربيت كرد.
سرانجام بعد از ظهر روز 14 خرداد 1371 ش مصادف با دوم جمادى الثانى 1412 ق آن عالم فقيه صمدانى به ملكوت پيوست. پيكر مطهر وى طبق وصيت ايشان در جوار صاحب بن عبّاد به خاك سپرده شد.
تأليفات ارزشمند اين حكيم وارسته عبارت اند از:
ـ ارث الشيعه, درباره تقسيم ارث در يك مقدمه وسى فصل. اين كتاب گران بها زاييده تسلط كامل ايشان به فقه و رياضيات است. دراوايل كتاب تا فصل هجدهم, به بيانى ساده, طريقه تقسيم و سهامِ هر يك از ورثه را به طريق واضح, براى عامّه مردم بيان كرده است. مطالب دقيق تر كه براى اهل دانش مفيد است, در اواخر كتاب و از فصل نوزدهم به بعد به نگارش درآمده است. تاريخ تأليف كتاب, سال 1381ق است. در مقدمه كتاب احسن التقويم به افق مكّه و مدينه منوّره اشاره شده كه اين كتاب چهار بار به طبع رسيده است.
ـ وظايف الشيعه در شرح دعاى ندبه. تأليف اين كتاب در شوّال 1382 ق به اتمام رسيده و در ذيقعده 1382 ق, در چاپخانه ربّانى اصفهان به چاپ رسيده است. در ابتداى اين كتاب, دو قصيده از مؤلف در فضيلت دعاى ندبه آمده كه يكى به عربى و ديگرى به فارسى سروده شده است. سپس در 330 صفحه به شرح دعاى ندبه مى پردازد. ضمناً دعاى ندبه با ترجمه آيت الله اديب به طور مستقل نيز در ذيقعده 1382ق در چاپخانه ربانى اصفهان به طبع رسيده است.
ـ هدية العباد در شرح حال صاحب بن عبّاد,در ردّ تهمت سنّى بودن صاحب بن عبّاد. او صاحب را مجدّد قرن چهارم دانست كه حق بزرگى بر شيعيان جهان به خصوص ايرانيان دارد.
ـ كتاب تطبيق, در بيان سال ها و ماه هاى هجرى قمرى و هجرى شمسى (از اول هجرت نبوى تا سال 1268هجرى برابر سال 1230 خورشيدى به حساب كبيسه, و بعد از آن آخر, مطابق تقاويم).در چهار فصل: 1 . در بيان سال قمرى; 2. در بيان سال خورشيدى; 3. در بيان شرح جدول5 (تعيين سال ها و كيفيت محاسبه آ ن تا 1276 قمرى); 4. در تطبيق سال هاى قمرى و شمسى. علت تدوين كتاب آن است كه تواريخ اسلامى از قديم الايام به سال هاى هجرى و در سال 1344ق, در ايران, سال خورشيدى معمول بوده و نزد مردم, اين دو تاريخ مورد اشتباه واقع مى شده است. تأليف اين كتاب در ربيع الاوّل 1396ق به پايان رسيده است.
ـ الرسالة القطبية فى اوقات الصلوات والصوم فى مناطق الشماليه. در تعيين اوقات نماز و روزه در مناطق قطبى كه به زبان عربى و فارسى چاپ و در پايان هر كدام, چكيده مطالب به زبان انگليسى هم نوشته شده است. نويسنده در اين رساله, از اصول, قواعد و قوانين هيوى فضايى و زمينى بحث كرده و مبحث ابتكارى نجومى فقهى در بررسى قطب و مسائل عبادى مربوط به آن از قبيل شفق و فلق هاى قطبى, روز و شب بلاد قطبى و مدارات نزديك به قطب و نيز مداراتى را كه عرض هاى جغرافيايى آنها كمتر از مناطق قطبى است, كاويده است.
ـ رساله قطبيّه فارسى مطابق با رساله قطبيّه عربى, در تعيين اوقات نمازها و زمان امساك براى روزه در مناطق شمال. فلسفه تأليف اين كتاب چنين بود كه بعضى از مغرضين و دشمنان دين اشكال مى كردند كه اسلام, دين ناقصى است و تعيين تكليف براى نماز و روزه افراد ساكن در قطب نكرده است. تأليف كتاب در ذيقعده 1392 ق به اتمام رسيده است.
ـ ملحقات قضاوت هاى اميرالمؤمنين(ع).
ـ ملحقات مناسك الشيعه, در زيارت حضرت رسول(ص) و چهار امام(ع). اين كتاب در شعبان المعظم 1382ق در 120 صفحه تدوين شده و به ضميمه مناسك حج مرحوم آيت الله سيدمحسن طباطبايى حكم نيز به چاپ رسيده است.
ـ احسن التقويم اصفهان, مؤلف اوقات شرعى اصفهان و ساير شهرهاى استان اصفهان را استخراج كرده و گزيده اى از اختيارات ايام را نيز در آن گنجانيده است. اين تقويم با دخالت دادن معادله زمان در آن و بدون استفاده از ماشين حساب و كامپيوتر انجام شده است و به منزله تقويم دائمى براى سال هاى شمسى است. زمانى آن مرحوم مى بيند اذان را قبل يا بعد از وقت شرعى از راديو پخش مى كنند.از اين رو, اين كار بسيار بزرگ را كه به ظاهر تقويم كوچكى است, انجام, و مردم را از خواندن نماز باطل نجات داد. اديب در اين باره مى فرمايد: (وقتى من مى رفتم نماز, مى ديدم عده اى دارند از نماز برمى گردند!)
تاريخ تأليف كتاب, سال 1381 ق است. چاپ ها: 1 . به صورت مكرّر, اصفهان, 1331ش; 1342 ش, 42 ص, جيبى, جدول. 2. خانواده آن مرحوم هم به مناسبت هفتمين روز درگذشتش كتاب احسن التقويم را تجديد چاپ كردند و به طور رايگان در اختيار علاقه مندان قرار دادند.
ـ احسن التقويم, از ويژگى هاى نجومى و اوقات شرعى به افق مكه مكرمه و مدينه معظمه بحث شده است.
ـ احسن التقويم, براى كاشان و بلاد ديگر كه تقريباً در عرض آن شهرستان است. از صفحه 20 تا آخر, ساعات شبانه روز كاشان به ساعات كوك تهران تعيين شده و شهرهايى كه ظهر, فجر, طلوع, غروب و مغرب آن, قبل و بعد از ساعات كاشان است, در صفحه 9 مشخص شده است.
ـ احسن التقويم, براى دُبى, شارجه و ابوظبى, در سال 1367ش. يكى از پسران آيت اللّه ا ديب, از طرف دولت جمهورى اسلامى در دُبى مأموريت داشت. اهالى از وى تقاضا كردند كه او براى ماه رمضان آن سال, اوقات شرعى را به افق آنجا استخراج كند. چند ماه بعد كه روشن شد مردم از تقويم اوقات ماه رمضان راضى بوده اند, استخراج اوقات شرعى براى تمام روزهاى سال , با همكارى يكى از شاگردانشان صورت گرفت و بارها در دُبى تجديد چاپ شد. هم چنين پس از وفات آيت اللّه اديب نيز با اضافه كردن طلوع و غروب آفتاب به آن, در دُبى به چاپ مجدد رسيد.
ـ قبلة البلدان, در قبله بلاد ايران, چاپ نشده است.
ـ رساله در توبه.
ـ رساله در علم.
ـ ديوان اشعار فارسى و عربى. آن مرحوم, ابتدا (نادم) تخلص مى كرد و پس از آنكه نام خانوادگى خود را اديب قرار داد, همين كلمه را براى تخلص انتخاب كرد.

يادنامه حاضر

اين مجموعه در شش بخش تنظيم يافته است:

بخش اول: مقالات.

بخش دوم: گفت و گوها, شامل مصاحبه مجله حوزه با آيت اللّه اديب و مصاحبه درباره شخصيت آن بزرگوار با آيت اللّه جوادى آملى, آيت اللّه ابراهيم امينى, حجت الاسلام شيخ مجتبى بهشتى, دكتر على شريعتمدارى, آيت اللّه محمدتقى مجلسى, حجت الاسلام شيخ عبدالرحيم محمدى و آيت اللّه ناصر مكارم شيرازى .
بخش سوم: در نگاه شاگردان و ياران, شامل مطالبى از دكتر محمد فشاركى, حجت الاسلام سيداحمد مؤمنى, آيت اللّه يوسف صانعى, آيت اللّه سيدحسن فقيه امامى و حجت الاسلام سيدمحمدتقى مدنى.
بخش چهارم: در نگاه شاعران, شامل اشعارى از اسماعيل احمديان (ساطع), محمدعلى اسلامى, مرتضى اشترى, اصغر برادران (روشن), عباس تميزى (قدير), ابراهيم توكلى (توكل), ولى الله رسولى , رضا صغير (سعيد), محمدعلى فريور, مهدى فرزانه, حسين فروتن, سيدمصطفى نحوى, عبدالعلى نصر اصفهانى, مصطفى هادوى (شهير اصفهانى) و على اكبر محمد هاشمى حبيب آبادى.
بخش پنجم: اشعار استاد به دو زبان فارسى و عربى.
بخش ششم: ضمائم, شامل تصاوير مختلف.
اهمّ مطالب مندرج در مقالات اين يادنامه كه در بخش نخست كتاب آمده اند, به اين شرح است:
ـ صاحب بن عباد با تكيه بر كتاب هدية العباد آيت اللّه اديب از محمدعلى چلونگر. در ابتدا به ادله معتقدان به شيعه امامى بودن صاحب, ادله معتقدان به معتزلى بودن او مى پردازد و آن گاه ادله معتقدان به معتزلى بودن صاحب را به چالش مى كشد. گذرى بر حيات علمى و فرهنگى صاحب بن عباد, پايان بخش مقاله است.
ـ يك محله يك مدرسه از محمدحسين رياحى در دو بخش سامان يافته است. در بخش نخست به پيشينه محله طوقچى اصفهان كه محل اقامت و تدريس صاحب بن عباد بوده است, مى پردازد. بخش دوم به ارائه تاريخچه اى از مدرسه صدر بازار اصفهان اختصاص يافته كه در طول ساليان, نقش بزرگى در تربيت طلاب علوم دينى داشته است. ويژگى هاى بنا, كتابخانه, سنگاب, تعميرات و دانش آموختگان مدرسه صدر از جمله مباحث اين مقال است.
ـ اديب, فقيه نامور و اخترشناس نوآور از على زمانى قمشه اى. به صورت تفصيل به نجوم در منظر پيامبر(ص), اميرالمؤمنين(ع) و امام صادق(ع) روى مى كند و سپس گزيده اى از نظريات دانشمندان دوره اسلامى در اين دانش را بيان مى دارد; اشخاصى همانند فزارى, جابربن حيان, خاندان نوبخت, فضل بن ابى سهل, محمدبن موسى خوارزمى, بنوموسى بن شاكر, كندى, ابومشعر بلخى, بتّانى حرّانى, ابن هيثم, شهمردان بن ابى خير رازى, كمال الدين فارسى, غياث الدين جمشيد كاشانى, مولا عبدالعلى بيرجندى, مولا الياس اردبيلى, غياث الدين منصور دشتكى, شيخ بهايى, ميرزا عبدالغفار نجم الدوله, عبدالرزاق بغايرى و پس از آن, حضرت آيت اللّه اديب.
ـ اديب صاحب بن عبّاد از نظر آيت الله اديب اصفهانى, به قلم نصر اللّه شاملى. نويسنده مقاله به منظر صاحب اديب از زبان آيت اللّه اديب, فن نظم صاحب از زبان اديب اصفهانى, نمونه هايى از نثر صاحبان بن عباد, احوال ديگر صاحب از زبان آيت اللّه اديب و سيطره صاحب بر علم لغت عرب, صرف و نحو و عروض و نقد مى پردازد.
ـ شيخ العلماى حوزه اصفهان, از مهدى قرقانى. ابتدا از زندگى علمى, تحصيل, استادان و مشايخ اجازه آيت الله اديب سخن مى راند و مقام علمى وى را به خواننده مى نماياند. سپس سيرى دارد در تأليفات استاد, و آن گاه نكات اخلاقى زندگى ايشان از جمله اهميت دادن به نماز جماعت را برمى شمارد. بيان خاطراتى از مكارم اخلاقى و سيره علمى, دانش و نظريات علمى, استادان, مصاحبان و شاگردان او از ديگر بخش هاى اين مقاله است.
ـ نظرى بر شخصيت و آثار نجومى آيت اللّه اديب, از محمدباقر غفرانى. او مقاله را با بحثى در مشايخ اجازه و آثار قلمى استاد آغاز مى كند و سپس مطالبى راجع به تقويم و اوقات نمازها و آشنايى خود با آيت اللّه اديب ارائه مى دهد.
حبيب آباد برخوار زادگاه عالم و انديشمند فرزانه حضرت آيت اللّه اديب, از حسن محسنى. او به بيان ويژگى هاى طبيعى, انسانى, اقتصادى, موقعيت جغرافيايى و سابقه تاريخى حبيب آباد برخوار اصفهان مى پردازد و در پايان از مشاهير حبيب آباد سخن به ميان مى آورد: ميرزا محمدعلى معلم حبيب آبادى, عباس محورى, محمدعلى محسنى, على اكبر هاشمى, پرويز بيگى و دكتر عباس اديب حبيب آبادى از اين جمله اند.
ـ شخصيت ادبى محروم آيت اللّه حاج شيخ عباس على اديب از سيد على ميرلوحى فلاورجانى پس از ذكر خاطرات و يادمان هايى كه از استاد دارد, به مقام ادبى ايشان و ذكر نمونه هايى از تبحّر استاد در سجع نويسى, سرودن اشعار به فارسى و عربى و ترجمه فارسى اشعار صاحب بن عباد مى پردازد.

محمدرضا زادهوشمنتهى المدارك و منتهى لب كل كامل و عارف و سالك, شرح تائيه ابن فارض. شارح: سعيد الدين الفرغانى, تحقيق و تصحيح: وسام الخطاوى, ج1, مطبوعات دينى, قم, 1385, 512ص وزيرى.

ابوفحص (ابوالقاسم) عمر بن ابى الحسن على بن مرشد بن على معروف به ابن فارض (م 632 ق) در صدر عارفان مؤثر در جريان عرفان و تصوف بوده است. وى علاوه بر تسلط بر عرفان نظرى, ذوق ادبى سرشارى داشته و ديوان او گنجينه اى است در معارف شهودى, و در رأس آن قصيده تائيه وى قرار دارد كه شروح بسيارى بر آن نوشته شده; از جمله: شرح قيصرى, كاشانى, سراج هندى, بساطى, ابن حجر عسقلانى و … اما شرح سعيدالدين فرغانى از ارزش ويژه اى برخوردار است; چرا كه وى يكى از شاگردان مبرز و درجه اول شيخ كبير خاتم المحققين صدرالدين قونوى و شرح او نيز اولين شرح تائيه بوده. صدرالدين اين قصيده را در روم و شام و مصر و نيز بنا بر تصريح شمس الدين ايكى به زبان فارسى تدريس مى كرده است. فرغانى تقريرات استاد را ابتدا به صورت فارسى تحرير مى كند و بر آن مقدمه اى نافع كه در فهم قصيده مدخليتى تام دارد, مرقوم مى دارد و استاد او قونوى نيز مقدمه اى به زبان پارسى بر آن مى نويسد. به دستور او سعيدالدين شرح را به عربى نيز تحرير مى كند و مطالب گران قدرى نيز بر مقدمه آن مى افزايد و آن را منتهى المدارك و منتهى لب كل كامل و عارف سالك نام مى نهد. فرغانى در مقدمه و شرح مشكل ترين مباحث عرفان را با بيانى زيبا و زبانى رسا و تحريرى روان تقرير مى كند كه اغلب متأخران از او بهره ها برده اند, به خصوص مقدمه متن عربى (منتهى المدارك) كه حاوى عالى ترين مباحث عرفانى است. جناب محقق عبدالرحمن جامى در نفخات الأنس مى گويد: (شيخ سعدالدين فرغانى (رحمة الله تعالى) [وى به اشتباه نام فرغانى را سعدالدين نوشته و بر خلاف مقدمه قونوى است] وى كه از كمّل ارباب عرفان و اكابر اصحاب ذوق و وجدان بوده و هيچ كس مسائل علم حقيقت را چنان مضبوط و مربوط بيان نكرده بوده است… و ثانياً از براى تعميم و تميم فايده آن را به عبارت عربى نقل كرده و فوايد ديگر بر آن مزيد ساخته) (عبدالرحمن جامى, نفخات الأنس, ص 507 ـ 508).
شرح فارسى (مشارق الدرارى) را استاد فقيد سيد جلال آشتيانى همراه با تعليقات و مقدمه اى بسيار سودمند به چاپ رساند و در همان مقدمه از تمايل خود براى تصحيح و تحقيق شرح عربى (منتهى المدارك) خبر مى دهد و مى گويد كه (شرح عربى را به خواست حق با مقدمه اى مفصل تر و جامع تر منتشر مى نماييم; چه آنكه مؤلف در شرح عربى و مقدمه آن مطالبى دارد كه در فهم مشكلات عرفان به اهل فن كمك مى نمايد)(از ابتداى مقاله تا اين قسمت را با دخل و تصرف, از مقدمه استاد جلال الدين آشتيانى بر مشارق الدرارى استفاده كرده ام).
افسوس كه چنين نعمتى نصيب مشتاقان معرفت نشد, ولى اينك بسى مايه خوشحالى است كه اين كتاب با تصحيح و تحقيق جناب (وسام الخطاوى) به زيور طبع آراسته گرديد; هر چند جاى مقدمات عالمانه مجدد حكمت و معرفت استاد آشتيانى(ره) خالى است, و چه زيبا و قدرشناسانه است كه در ابتداى كتاب, اين اثر به ايشان هديه شده است.
براى اطلاع از مطالب مطرح در مقدمه عربى سعيدالدين فرغانى كه از صفحه 25 تا صفحه 216 ادامه دارد, فهرست خلاصه اى را كه خود فرغانى در ابتداى مقدمه آورده, عيناً ذكر مى كنيم:
(هذا فهرست اصولها: الأصل الأول: فى ذكر رتب الذات, و تعيّن الأسماء منها و الصفات و ذكر كيفيّة انتشاء الفروع من تلك الأسماء و الصفات من اصولها مع تعرّض لشرح معاني الأسماء التسعه و التسعين و ذكر انتشاء باقي الأسماء منها دقيقها و جليلها. الأصل الثاني: فى ذكر احكام مرتبة الأرواح و عالم الملكوت و بيان كيفيّة تحققها و تعيّنها من حضرة الجبروت. الأصل الثالث: فى ذكر تعيّن عالم المثال و مرتبة الأجسام الى أن تكوّنت صورة آدم (عليه السلام). الأصل الرابع: فى ذكر نشأة الأنسان و أطواره و أحواله و بيان الطريق المستقيم الذى بغشيانها تصل سريعاً الى مرجعه مآله, ثم شرع فى تسويد شرح هذا القصيده).
از محسنات اين تحقيق اين است كه تمام مباحث عنوان بندى و نيز فهرست جامعى از مطالب تدوين شده و در انتهاى كتاب آمده و نيز فهرست مفصلى نيز در پايان كل كتاب پيش بينى شده است.
در پايان از فرصت استفاده كرده, از مسئولين دفتر نشر ميراث مكتوب مى خواهم تا همت گمارند و كتاب تائيه عبدالرحمن جامى را در ترجمه منظوم تائيه ابن فارض به انضمام شرح محمود قيصرى بر تائيه ابن فارض را كه مدت هاست تجديد چاپ نشده, به مشتاقان آن عرضه دارند.

ايضاح المقاصد فى حل معضلات كتاب الشواهد. جواد مصلح, به اهتمام نجفقلى حبيبى, چاپ اول, مؤسسه پژوهشى حكمت و فلسفه ايران, تهران, 1385, 484 ص, وزيرى.

از جمله بهترين كتب فلسفى ملاصدرا كتاب الشواهد الربوبيّة فى المناهج السلوكيّه است; چه آنكه اين كتاب را او در اواخر عمر و در اوج كمال علمى و عملى نوشته است. او در تمام كتاب بر طريق حكمت متعاليه قلم زده است و چندان متعرض اقوال نشده است و خلاصه آراى خود را مطرح ساخته است. وى در مقدمه خود مى گويد كه كتاب حاوى نكات و اسرارى است كه به تازگى بر قلب وى مكشوف و مشهود شده و اضافه مى كند كه (درك آنها ميسر نبوده, مگر براى كمتر فردى از افراد به جز يكّه تازان از افاضل حكما و يا فردى صوفى صفى القلب از بزرگان عرفا, بلكه من شخصاً خود متفرد به درك امورى بسيار شريف و عالى گشتم كه كتب و آثار پيشينيان از حكما از ذكر آنها خالى بود; هر چند از اساطين حكمت بودند و افهام و عقول متأخرين از درك آنها عاجز و قاصر بود; هر چند از برجستگان و اهل فطانت بودند…. بسيارى از آنها مسائلى هستند كه براى من ممكن نبود آنها را در كتب و مسائل به تفصيل بيان كنم و به صحت و حقانيت آنها تصريح كنم; زيرا از اشتهار و انتشار آنها [و آگاهى افرادى ناشايسته و نالايق از آنها] ترسان بودم و دريغ مى داشتم)(ترجمه تفسير الشواهد الربوبيه, ترجمه و تفسير جواد مصلح, ص 4).
آرى, همان گونه كه ملاصدرا خود تصريح مى كند مطالب دقيق و نكات عظيمى را كه نياز به توضيح و تشريح بوده, وى در اين كتاب در نهايت ايجاز و اختصار بيان داشته كه موجب شده فهم بسيارى از دقايق و نكات مستور آن, بدون شرح شارحان و تعليقه ها ممكن نباشد. بدين منظور, بزرگانى چون آقامحمدرضا قمشه اى, آقاى على حكيم و حكيم سبزوارى بر آن حاشيه زده اند و در اين ميان تعليقه حاجى سبزوارى بيشتر مقبول اهل حكمت قرار گرفته و موجب مكشوف شدن اسرار آن گشته, ولى با وجود سعه صدر و احاطه شارح به جميع دقيق و رقايق, او نيز از تبيين برخى لطائف و توضيح بعضى معضلات بازمانده و اين البته نه از سر غفلت بلكه به علت وضوح آن نزد ايشان بوده.
از اين رو, يكى از احياگران حكمت متعاليه در زمان معا


صفحه 12

مجله هاى پژوهشى


ادب پژوهى

سال 1, شماره 1, بهار 1368
تحول كلمات فارسى در دوره اسلامى; تحليل گفتمان انتقادى و ادبيات; تحليل گفتمانى دشواريهاى ترجمه ادبى; بررسى عقده حقارت در شخصيت بوسهل زوزنى بر اساس روايت بيهقى; ساخت ارگيتو در گويش تاتى خلخال; فعل پيشوندى در تالشى.

انديشه حديث

سال 1, شماره 2, پاييز و زمستان 1385
نام ها و صفات قرآن; عقل از ديدگاه ملاصالح مازندرانى; بررسى توصيف رجالى محمّد بن سنان; نظريه تعويض از ديدگاه شهيد صدر(ره); ارزيابى نرم افزار (جامع تفاسير2).

بيّنات

ويژه نامه قرآن و كرامت انسان, سال 14, شماره 1, بهار 86
كرامت انسان در پرتو قرآن; آيينه كرامت در قرآن; كرامت انسان و آزادى در قرآن; كرامت انسان در قرآن; كرامت زن در قرآن و سخن امام خمينى; حقوق انسانى و جنسيت در قرآن; مأخذ شناسى كرامت انسان در قرآن.

پگاه( انقلاب نسل ها)

شماره 207, شنبه 29, ارديبهشت 1386
آتش بس اِخراجى ها; اسرائيل و فروپاشى از درون; مسائل تقريب بين مذاهب اسلامى.

پگاه ( ويژه حوزه هاى دينى)

فروردين 1386
شيعه در مواجهه با تفرقه مذهبى; روحانيت و دنياى جديد; جهاد وبلاگ نويسى; بازسازى و نو گرايى در علوم اسلامى; شواليه هاى رايانه اى ناتوى فرهنگى.

پاسدار اسلام

سال 25, شماره 305, ارديبهشت 86
دانستنيهايى از قرآن; قلمرو شورا در منابع اسلامى; گزارشى از چين و زمينه هاى فرهنگى آن; كاربد صلح آميز علوم و فنون هسته اى در جمهورى اسلامى ايران; درآمدى بر سيره اقتصادى معصومين(ع).

پژوهشهاى ادبى

سال 4, شماره 14, زمستان 1385
برون از پرده; جستارى در تصاوير برساخته نظامى با ابزار موسيقى در پنج گنج; يك داستان و چهار روايت: مقايسه داستان بهرام گور در شكارگاه در چهار منظومه; نوع شناسى سندباد نامه; نگاهى تازه به معنى چند بيت از شاهنامه فردوسى (داستان رستم و اسفنديار).

ترجمان وحى

سال 10, شماره 2, پاييز و زمستان 1385
گزينش و چينش واژه ها در آيات قرآنى; درآمدى بر مباحث زيبايى شناسى در مطالعات قرآن پژوهى غربيان; ضرورت تحولى فراگير در ترجمه قرآن كريم; ترجمه پژوهى قرآن.

جهان كتاب

شماره 1 و 2, سال 12,ارديبهشت و خرداد 1386
توهم توطئه در فرهنگ امروز تركيه; عيساى تاريخى; فرجام سوسياليسم مجبورى; حياط خلوت خلقى ها و دلقى ها; ممانع از تجديد چاپ كتابها; نگين خراسان بزرگ.

حكومت اسلامى (ويژه دولت نبوى/ 1)

سال 11, شماره 14, زمستان 85
يازده سال با حكومت اسلامى; ماهيت دولت نبوى; نقد و ارزيابى نگرش سكولاريستى به حكومت نبوى; مصلحت در حكومت نبوى; اصولى اخلاقى در مديريت نبوى.

حكومت اسلامى(ويژه دولت نبوى/ 2)

سال 12, شماره 1, بهار 86
نقش مردم در دولت اسلامى از ديدگاه رهبر معظم انقلاب; نظارت در سيره حكومتى پيامبر اكرم(ص); اصول و ضوابط دعوت اسلامى; كاركرد مسجد در حكومت نبوى; راهكارهاى تشخيص مصلحت.

حوزه و دانشگاه

سال 12,شماره 46, بهار 1385
نقش قبيله هَمدان در تاريخ اسلام و تشيع; قبيله عبدالقيس و پيشگامى در تشيع ; بنى اسد و تشيع; خاندانهاى شيعى.

شيعه شناسى

سال 4, شماره 16, زمستان 1385
جامعه پذيرى دينى در جامعه اطلاعاتى; منزلت امامان شيعه (ع) و چگونگى حسابرسى مردم در قيامت; تشيع در دوره نادر شاه افشار; نقد و نظارت قدرت در حكومت على(ع); جلوه هايى از حقيقت هماهنگ ميان قرآن و على(ع) .

علوم حديث

سال 11, شماره 4, زمستان 1385
چيستى باطن قرآن كريم از منظر روايات و…; نقد و بررسى تحليلى ـ متنيِ فرازى از دعاى كميل; تاريخ گذارى تفسير موسوم به ابن عباس; روش فهم حديث در شرح اصول الكافى ملاصالح مازندرانى; سير تاريخى سبك هاى نگارشى حديث; تأملى بر روايات خواب قيلوله.

فقه اهل بيت(ع)

سال 12, زمستان 1385
ولايت و حكومت اسلامى(2); حقوق حيوانات در فقه اسلامى; قمه زنى و اعمال نامتعارف در عزادارى; همراه با دايرة المعارف فقه اسلامى ـ ابن اسبيل.

كيهان فرهنگى

سال 24, شماره 246 و 247, فروردين و ارديبهشت 1386
غزل و نوگرايى در گفت و گو با استاد مشفق كاشانى;كتاب شناسى; خلوت انس ياران مشفق; خاستگاه عرفان اسلامى.

كلام اسلامى

سال 16, شماره 61, بهار 1386
اثر گذارى علم كلام در استنباط احكام; تعريف هاى جامعه شناختى از دين; بررسى علم خدا در كلام اسلامى; پلوراليزم دينى; حرمت شكنى در دانشگاه اميركبير; نقش انديشه در مدارا در اسلام… (2); نقد اتهام ذهبى در كتاب التفسير و المفسرون…(2).

مشكوة النور

سال دهم, شماره 35, زمستان 1385
پيامبر اعظم و فلسفه الهى; مقايسه اى ميان(استنتاج بهترين تبيين) و (حدس); نقش عقلانيت در فرهنگ و علوم اسلامى; موضوع فلسفه در انديشه ارسطو; ابن سينا و ابن رشد; نسبيت گرايى و فلسفه براى كودكان در الگوى ليپمن: پندار يا واقعيت.

ماهنامه پيام زن

سال 16, شماره 182, ارديبهشت 1386
دين زردشتى( عبادت زن در اديان توحيدى ديگر(2)); همراه با شبكه, همگام با شور تشكل هاى غير دولتى زنان; همتراز زن صبور بنى اسرائيل در امت رسول خدا(ص) .

ميقات حج

شماره 58, زمستان 1385
حج و نقش آن در زندگى انسان; بقيع در بستر تاريخ; داستانى دروغين درباره پيامبر اعظم(ص); نقد و بررسى پاره اى از مسائل مناسك(2).

محدّث

سال اول, شماره 4, بهمن و اسفند 1385
سلسله مباحث سيره اخلاقى و عملى پيامبر اعظم(ص); تحليل دانش حديث با نمايه; كتاب نامه روايى (تازه هاى كتابخانه تخصصى حديث).

معرفت

سال 16, شماره 2, ارديبهشت 1386
اخلاق و عرفان اسلامى; دين و تأثير آن بر رفتار اخلاقى; روش شناسى زبان عرفان و عارفان مسيحى; درآمدى بر وحدت وجود در فلسفه هند; تكاليف شرعى; توهين يا تكريم; ويژه دين شناسى.

نداى صادق

سال 11, شماره 44, زمستان 1385
پيامبر اكرم(ص) عدالت و دين باورى; تعقل و آينده نگرى; تحليلى بر حكم يا حق بودن حجاب; امام صادق (ع) و نظام سازى در اجتهاد; اشتغال زنان در قوانين موضوعه ايران.

نامه جامعه

سال 3, شماره 31 و32, فروردين و ارديبهشت 1386
اتحاد و انسجام; ويژه نامه اى بر بلنداى انديشه و جهاد; فريضه علم; فن آورى اطلاعات در دو نظام متعالى و مادى.

نامه حكمت

سال 2, شماره 4; پاييز و زمستان 1383
فهم, معرفت و تحليل فلسفى; معرفت در انديشه عرفانى شيخ نجم الدين كبرى; عناصر فهم در انديشه گادامر; پيشينه تاريخى و وجوه فلسفى; وحدت وجود در حكمت متعاليه (بررسى تاريخى و معنا شناختى); بررسى معنا شناختى تلقى ابن سينا از موضوع الهيات در (الهيات شفا)

نامه حكمت

سال 3, شماره 5, بهار و تابستان 1384
آيا جهان هاى ممكن واقعيت دارند; گستره فلسفه ورزى و ملاك هاى تعدد فلسفه; موضوع فلسفه اولى نزد ارسطو و علامه طباطبايى; انسانى شدن علم و دين در فلسفه كانت; منجى باورى زرتشتى و مسئله تأثير بر فرهنگ اسرائيلى; انوع مختلف عليّت.

هفت آسمان

سال 8, شماره 32, زمستان 1385
سيره پيامبر اعظم(ص) در گفت و گو با آيت الله سيد جعفر مرتضى عاملى; ملاك حقانيت هر دين; تفكيك ناپذيرى مسيحيت و اسلام; رفتار پيامبر(ص) با پيروان ديگر اديان; سيماى اخلاقى پيامبر(ص) و مسئله عصمت; سيرى در انديشه هاى عبدالأحد داود در كتاب محمد در تورات .


صفحه 13
Array

صفحه 14

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 15

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 16

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة