سيرى در مجموعه نظريات شوراى نگبهان
کديور محسن
مجموعه نظريات شوراى نگهبان: دوره اول از تيرماه 1359 تا تيرماه 1365. تدوين و نگارش دكتر حسين مهرپور. (چاپ اول: تهران, انتشارات كيهان, 1371). ج1, 433ص, وزيرى.
1 ـ اصل بر اين است كه كليه قوانين مصوبّ يك كشور با قانون اساسى آن هماهنگ باشد. براى تضمين اين عدم تعارض, مسأله كنترل قوانين توسط يك مرجع با صلاحيت مطرح مى شود. فارغ از افكار عمومى و اراده ملى كه بزرگترين و قويترين پشتيبان قانون اساسى به شمار مى رود, در اين باب دو روش عمده در قوانين اساسى دنيا به چشم مى خورد: اول: روش كنترل به وسيله دستگاه قضائى. بر مبناى اين روش به قوّه قضائيه حق داده مى شود كه در عين حال كه خود مجرى بخشى از قوانين مصوّب قوّه مقنّنه است, ناظر بر انطباق آن با قانون اساسى نيز باشد. اين شيوه مأخوذ از حقوق ايالات متحده آمريكا است. دوم: روش كنترل به وسيله ارگان سياسى. اين روش منطبق با دكترين حقوق فرانسه است. بر اين اساس (شوراى قانون اساسى) عهده دار بررسى انطباق قانون عادى با قانون اساسى است. اين شورا بر انتخابات نيز نظارت دارد.(1) در اولين قانون اساسى ايران (1285 و متمم آن 1286) ارگان خاصى براى كنترل مصوبات قوه مقننه نسبت به قانون اساسى پيش بينى نشده بود. طبق اصل نودو يكم قانون اساسى جمهورى اسلامى جهت ايفاى اين مهم شوراى نگهبان پيش بينى شده است, كه مبتنى بر روش كنترل به وسيله ارگان سياسى است.
* 2 ـ از آنجا كه در يك كشور اسلامى قوانين مصوّب مى بايد هماهنگ با قواعد و قوانين شرعى باشد, در اصل دوم متمم قانون اساسى ايران (1286ش) آمده است:
(بايد در هيچ عصرى از اعصار مواد قانونيه آن مخالفت با قواعد مقدسه اسلام و قوانين موضوعه حضرت خيرالانام(ص) نداشته باشد و معيّن است كه تشخيص مخالفت قوانين موضوعه با قواعد اسلاميه بر عهده علماى اعلام ـ ادام الله بركات وجود هم ـ بوده و هست. لذا رسماً مقرّر است در هر عصرى از اعصار هيئتى كه كمتر از پنج نفر نباشد از مجتهدين و فقهاى متدينين كه مطلع از مقتضيات زمان هم باشند … موادى كه در مجلس عنوان مى شود بدقت مذاكره و غوررسى نمود, هر يك از آن مواد معنونه كه مخالفت با قواعد مقدسه اسلام داشته باشد طرح و ردّ نمايند كه عنوان قانونيت پيدا نكند و رأى اين هيأت علما در اين باب مطاع و متبّع خواهد بود و اين ماده تا زمان حضور حضرت حجت عصر ـ عجل الله فرجه ـ تغيير پذير نخواهد بود.)
در قانون اساسى جمهورى اسلامى عدم مغايرت مصوبات مجلس شوراى اسلامى به عهده شوراى نگبهان نهاده شده است. طبق اصل چهارم كليه قوانين و مقررات مى بايد بر اساس موازين اسلامى باشد و تشخيص اين امر به عهده شوراى نگهبان است. اصول 91 تا 99 قانون اساسى كيفيت تركيب و محدوده اختيارات شوراى نگهبان را مشخص مى كند. وظائف اصلى شوراى نگبهان عبارت است از: 1 ـ نظارت بر مصوبات مجلس شوراى اسلامى از لحاظ عدم مغايرت آنها با قانون اساسى و موازين شرع اسلام (اصل 91 و 4) 2 ـ تفسير قانون اساسى (اصل 98) 3 ـ نظارت بر انتخابات (اصل 99). شوراى نگهبان طبق ديگر اصول قانون اساسى و نيز تفسيرى كه خود بر بعضى از اين اصول كرده است, نُه وظيفه فرعى ديگر نيز به عهده دارد. پيش بينى اصل شوراى نگهبان در قانون اساسى با رعايت ضوابطى مى تواند يكى از نقاط قوّت آن باشد.
* 3 ـ آراء قانون شوراى نگهبان را مى توان بر سه قسم تقسيم كرد: 1 ـ آرائى كه در ارتباط با مصوبات مجلس شوراى اسلامى ابراز مى شود 2 ـ آرائى كه فقهاى شورا در رابطه با ديگر قوانين از لحاظ مغايرت آنها با موازين شرع اسلام اعلام مى دارند. اين بخش خود بر سه قسم است: اول: اظهار نظر در مغايرت يا عدم مغايرت آيين نامه هاى دولتى با موازين شرع پس از ارجاع ديوان عدالت ادارى (اصل 170 قانون اساسى و ماده 25 ديوان عدالت ادارى مصوّب بهمن 1360). دوم: تشخيص انطباق يا عدم انطباق قوانين جاريه كشور با موازين اسلامى (قوانين قبل از انقلاب يا شوراى انقلاب بر اساس تفسير و برداشت شوراى نگهبان از اصل چهارم قانون اساسى مشمول اين قسمت است.) سوم: نظرياتى كه در پاسخ استعلامات حقوقى مسئولين اجرائى كشور ابراز شده است. 3 ـ آراء تفسيرى در ارتباط با تفسير بعضى از اصول قانون اساسى.
مجموعه آراء شوراى نگهبان در روزنامه رسمى كشور درج مى شود. جاى آن داشت كه دبيرخانه شوراى نگهبان خود به جمع آورى و تبويب مجموعه آراء اين شورا اقدام مى نمود, كه متأسفانه اين مهم تاكنون صورت نگرفته است. در زمستان 1369, اداره كل قوانين و مقرّرات كشور (رياست جمهورى) با توجه به نقش مهمى كه نظريات شوراى نگهبان در امر قانونگذارى دارد, اقدام به جمع آورى و ارائه آنها در دو جلد در 1372 صفحه كرد. اين مجموعه شامل 434 نظريه شوراى نگهبان است كه از سال 1359 تا پايان سال 1368 نسبت به لوايح و طرحهاى قانونى مصوّب مجلس شوراى اسلامى يا در پاسخ به سؤالات مسؤولان كشور اعلام نموده است. در اين مجموعه سه فهرست تفصيلى راهنما در 76 صفحه, يافتن آراء را بسيار آسان مى كند: 1 ـ فهرست تاريخى 2 ـ فهرست موضوعى ( بر اساس 74 موضوع) 3 ـ فهرست نظريات بر اساس اصول قانون اساسى. از طرف همين اداره مجموعه نظريات تفسير شوراى نگهبان نيز در يك جلد منتشر شده است. در مجموعه مذكور در هر مورد ابتدا نظريه شوراى نگهبان و سپس متن لايحه, طرح يا موضوع مورد سؤال, قرار گرفته است.
*4 ـ حدود يك سال و نيم پس از انتشار مجموعه فوق, آقاى دكتر حسين مهرپور از حقوقدانان شوراى نگهبان اقدام به جمع آورى تنظيم و توضيح آراء شوراى نگهبان كرده است كه توسط انتشارات كيهان تحت عنوان مجموعه نظريات شوراى نگهبان چاپ شده است. اين مجموعه دو جلدى شامل نظريات دوره اول شوراى نگهبان (از تير 1359 تا تير 1365) است كه فعلاً تنها جلد اول آن در 431 صفحه, آراء شوراى نگهبان را تا تاريخ 21/7/1362 در برمى گيرد. اين مجموعه شامل يك مقدمه و سه بخش است: مقدمه, شامل توضيحات مفيدى درباره جايگاه شوراى نگهبان در جمهورى اسلامى, وظايف آن و كيفيت گردآورى آراء اين شوراست. بخش اول, نظريات شوراى نگهبان در رابطه با مصوبات مجلس شوراى اسلامى; بخش دوم, آراء تفسير شوراى نگهبان در رابط با اصول قانون اساسى; بخش سوّم, نظريات فقهاى شورا در رابطه با قوانين سابق. كتاب حاضر ارائه كننده نيمى از بخش اول است و نيمه دوم بخش اول و دو بخش اخير به جلد دوم كتاب موكول شده است. در مقدمه كتاب وعده داده شده است كه نظريات دوره دوم در مجموعه هاى بعدى منتشر خواهد شد. مبناى نقل نظريات در هر بخش ترتيب تاريخى است, ولى در هر مورد پس از نقل نظريه اگر در ارتباط با آن بحث و اظهار نظر ادامه پيدا كرده باشد, تا تكميل و اتمام مطلب موضوع دنبال شده است. در نتيجه نظرياتى كه در تاريخهاى مؤخّر اعلام گرديده, به طور متصّل ذكر شده است تا مطلب ناقص نماند. به نظر مؤلف محترم: هدف اصلى, انعكاس و انتشار نظريات شوراى نگهبان است ولى چون در برخى ازموارد براى تبيين نظر شورا, توضيحاتى لازم ديده مى شد, در همين حد توضيحاتى داده شده است, اين توضيحات در واقع تبيين نظر اكثريت شوراست كه اعلام شده و از اظهار نظر شخصى حتى الامكان پرهيز شده است … به هر حال در اين مقام خود را مسئول سداد يا عدم سداد آنها و يا ذى صلاح در مدافع يا مخالف آن بودن نمى دانم.) (مقدمه, صفحه سى و سه). مؤلف محترم در مورد آراء متعارضى كه در سير نظريات شوراى نگهبان ممكن است به چشم بخورد, توجيه هايى انديشيده است; ازجمله تغيير اكثريت اعضا و تغيير دوره اى برخى از اعضا.
*5 ـ مؤلف محترم در مقدمه كتاب هيچ اشاره اى به دو جلد مجموعه نظريات شوراى نگهبان كه قبلاً توسط اداره كل قوانين و مقررات كشور منتشر شده بود, نكرده است. به هر حال امتيازات كتاب آقاى دكتر مهرپور نسبت به مجموعه ياد شده در چند نكته است:
1 ـ دنبال كردن موضوع تا تكميل و اتمام مطلب. (مثلاً اگر شوراى نگهبان در دى 1359 نسبت به قانونى اظهار نظر نموده و به مجلس اعاده نموده است و مجلس اصلاحاتى در آن بعمل آورده و پس از سه ماه به شوراى نگهبان ارسال شده است و مجدداً شوراى نگهبان اظهار نظر نموده و تجديد نظر و اصلاح قانون را لازم دانسته و به مجلس باز گردانده است و مجلس براى بار دوم در مقام اصلاح برآمده و مصوبه اصلاحى خود را به شوراى نگهبان فرستاده است, تمام اين مراحل پى در پى ذكر شده و تا رسيدن به نتيجه قطعى كه سرانجام تصويب قانون از سوى مجلس و تأثير شوراى نگهبان و يا احياناً مسكوت ماندن آن يا خروج از دستور كار مجلس مى باشد, موضوع پيگيرى شده است.) (2)
2 ـ تفكيك مطالب بر اساس دوره هاى شوراى نگهبان.
3 ـ توضيحات مختصر مؤلف كه در مقام تبيين و رفع اشكالات است در بسيارى موارد راهگشاست.
4 ـ تفكيك بين آراء شورا در رابطه با مصوبات مجلس شوراى اسلامى و آراء شورا در رابطه با ديگر قوانين و مقررات كشور.
5 ـ چاپ اين كتاب نسبت به مجموعه دو جلدى ياد شده چشم نوازتر است. چرا كه دركتاب دكتر مهرپور, مطالب حروفچينى شده, حال آنكه در مجموعه اداره كل قوانين و مقررات كشور متن اظهار نظرها گراور شده است.
6 ـ اين كتاب جهت استفاده عموم مناسبتر از مجموعه ياد شده است.
7 ـ مقدمه كتاب حاوى اطلاعات نافعى است.
اما امتيازات مجموعه دو جلدى نظريات شوراى نگهبان نسبت به كتاب دكتر مهرپور عبارت است از:
1 ـ دو فهرست موضوعى و فهرست نظريات بر اساس اصول قانون اساسى.
2 ـ اين مجموعه, بالفعل كاملتر از كتاب مذكور است; چرا كه شامل تمام آراء غير تفسيرى دوره اول و نزديك به دو سوم دوره دوّم شوراى نگهبان است و با اضافه كردن مجموعه آراء تفسير كه اخيراً چاپ شده است, استفاده از اين مجموعه فعلاً كارآيى بيشترى دارد. به اين اميد كه مؤلف محترم بقيه مجلدات را بسرعت تهيه و منتر نمايند.
*6 ـ (مجموعه نظريات شوراى نگهبان) از چند جهت مى تواند مورد استفاده قرار گيرد: اول: در تدوين قوانين از جهت انطباق با موازين شرعى و قانون اساسى مورد مراجعه تهيه كنندگان پيش نويس لوايح و طرحهاى قانونى, از جمله دستگاههاى اجرائى و نمايندگان مجلس شوراى اسلامى قرار گيرد و نتيجتاً تصويب قوانين را سرعت بخشد. دوم: اين مجموعه براى قضات و وكلاى دادگسترى, اساتيد و دانشجويان و صاحبنظران و علاقمندان حقوق مفيد است. سوّم: اين مجموعه و مجموعه هاى مشابه آن فوائد فقهى فراوان دارد. و اين مسأله نوعاً مورد غفلت واقع شده است. انتظار آن بود كه اين مجموعه بسيار زودتر از اينها چاپ شود. جالب اينجاست كه مشروح مذاكرات مجلس شوراى اسلامى با چند روز تأخير در روزنامه رسمى كشور چاپ شده و بتدريج به صورت مستقل نيز منتشر مى شود. اما مشروح مذاكرات شوراى نگهبان كه قطعاً اهميت فراوانترى از مذاكرات مجلس دارد, تاكنون چاپ نشده است. ظرائف فقهى وحقوقى كه از جانب فقها حقوقدانان گزيده در اين شورا مطرح شده است, رهگشاى بسيارى از معضلات و مشكلات علمى, فقهى و حقوقى مى تواند باشد. اگر آنچه به عنوان تفسير اصلى از اصول قانون اساسى از سوى شوراى نگهبان اعلام شود, در حكم قانون اساسى و همان اعتبار را دارد.(3) چرا نبايد مشروح مذاكراتى كه به اين تفسير انجاميده است, مانند مشروح مذاكرات مجلس بررسى نهايى قانون اساسى جمهورى اسلامى و مشروح مذاكرات شوراى بازنگرى قانون اساسى جمهورى اسلامى منتشر شود؟ اگر چنين مجموعه اى در اختيار بود, بى شك ارزيابى استنادها واستدلالهاى حقوقى و فقهى مهمترين ركن قانونگذارى كشور بسيار آسانتر مى شد. اميدواريم دبيرخانه شوراى نگهبان هر چه زودتر نسبت به انتشار مشروح مذاكرات شوراى نگهبان اقدام كند.
سخن در فوائد فقهى (مجموعه نظريات شوراى نگهبان) بود. مى دانيم فقه شيعه به دلائلى چند, از جمله دورى از حكومت, در مسائل اجتماعى راهى دراز در پيش دارد. صبغه (فردى) خصيصه اصلى فقه موجود ماست.(1/3) موضوعات جديد سياسى, اقتصادى, فرهنگى, اجتماعى, نظامى و علمى كمتر مورد مداقّه و بررسى واقع شده و با لتبع احكام آن كمتر مورد ژرفنگرى و استخراج بوده است. به لحاظ آنچه ياد شد اجتهاد فقهاى ما با اتكاى به ادله فقهى, كارى به پيامدهاى فتوا يا هماهنگى يك فتوا با مجموعه احكام شرعى گذشته نداشته است. مآلاً اينكه نظام مجرى فتاواى فقها و مجتهدين احكام در هنگام اجرا با چه مشكلات و نابسامانيهايى دست و پنجه نرم خواهد كرد, هرگز دغدغه يك فقيه نبوده است. لذا مسائل فرضى و دور از ابتلاء بسيارى در فقه ما مطرح شده, و اذهان فقها را به خود مشغول دا شته است. اما مهمترين مسائل مورد ابتلاى جامعه گاه مورد غفلت واقع شده است.
تأسيس جمهورى اسلامى, فرصتى مناسب براى فقه شيعه ايجاد كرد كه با توجه به منابع غنى و روش مجرّب خود با مسائل اجتماعى دست و پنجه نرم كند و نقصان عظيم خلأ احكام اجتماعى اسلام را پر كند. چه بسا حوزه هاى علميه, مراجع و علماى حوزه هنوز آنچنانكه شايد و بايد اهميت ضرورت پرداختن به اين مهم را درك نكرده باشند. اما نهادهاى فقهى نظام اسلامى از قبيل رهبرى, شوراى نگهبان, شوراى مصحت نظام, مجلس خبرگان قانون اساسى, مجلس خبرگان رهبرى, قوه قضائيه و… بى شك در لمس مشكلات اجرائى يك نظام نو پا بيش از هر كسى ديگرى به اين مهم واقفند. در اين ميان فقهاى شوراى نگهبان جايگاهى ويژه دارند. وظيفه خطير انطباق قوانين عادى با شرع انور حساسترين و مقدسترين وظائف محسوب مى شود. قوانينى كه در دستور كار شوراى نگهبان قرار مى گيرد, از قبيل مسائل مألوف حوزه ها نيست, بلكه زنده ترين و حياتى ترين مسائل اجتماعى يك نظام است كه مى بايد با موازين شرعى ارزيابى شود. موازينى كه قرنهاست صيقل نخورده و احكام اوليه اى كه فارغ از حيات اجتماعى و حكومت اسلامى مورد استنباط و اجتهاد واقع شده است. بى شك بعضى مصوبات مهم مجلس با چنين معيارى خلاف شرع تلقى مى شود. در ذهن مسؤولين اوايل دهه شصت چنين سؤالى خلجان مى كرد: آيا با اين تلقى از شرع مى توان جامعه را اداره كرد؟ اين نكته را در نامه تاريخى رئيس مجلس وقت به حضرت امام خمينى رضوان الله تعالى عليه در تاريخ 5/7/1360 به نحوى مى توان مشاهده كرد(4), در چنين شرايطى نگاهها به احكام ثانويه معطوف مى شود و مسأله (ضرورت) مطرح مى گردد. اين مسأله هر چند در فقه ما سابقه داشته و مورد بحث و فحص قرار گرفته, اما در اين مرحله وارد صحنه اجتماع مى شود. و اين آغاز مرحله دوم تطوّر فكرى فقه حكومتى ماست. ضرورت را چگونه تشخيص دهيم؟ ملاكهاى عموميت ضرورت نوعى چيست؟ اينها و جز اينها سؤالهاى ميمون و مباركى است كه كم كم جوانه مى زند. مجلس شوراى اسلامى كه مرجع تشخيص ضرورت تعيين شده است, با اكثريت نسبى در جهت تشخيص ضرورت عمل مى كرده است, پس از مدتى حضرت امام رضوان الله تعالى عليه ملاك تشخيص ضرورت را به سه چهارم نمايندگان مجلس ارتقاء مى دهد. نحوه برخورد فقهاى متعبد شوراى نگهبان كه به حكم اولى دلبسته اند با قوانين جديد در اين مجموعه خواندنى است. حكم ثانوى, اگر چه شرعى است و متبع, ولى به هر حال مادام الضروره و ال
حرج است به هر حال ماندنى نيست, با حكم ثانوى و ضرر و حرج و اضطرار چند صباحى نظم فقهى سامان مى يابد اختلافات طبيعى شوراى نگهبان با مجلس يا مسؤولين اجرايى كشور در اين وادى سبب خير مى شود. حضرت امام ـ رضوان الله تعالى عليه ـ بارها اين مهم را به فقهاى شوراى نگهبان يادآور مى شوند; اما براستى با فقه موجود, سخن همان بود كه فقهاى شوراى نگهبان بر آن پاى مى فشردند. يعنى احكام اوليه بر مبناى اجتهادات مألوف و حداكثر در بعضى موارد احكام ثانويه توانى بيش از اين نداشت و خروج از اين دور بسته به شجاعت علمى بيش از اينها نياز داشت. بدين ترتيب مرحله سومّ سير تطور تفكر فقهى در جمهورى اسلامى آغاز مى شود.
حكم حكومتى به عنوان حكم اولى شرعى وارد صحنه مى شود. آنان كه با فقه شيعه آشنايند, مى دانند حضرت امام ـ رضوان الله تعالى عليه ـ در اين وادى گام بلندى برداشت, توجه به عنصر زمان و مكان در اجتهاد و توجه به مصلحت نظام به عنوان يك امر شرعى, ره آورد اين مرحله است. انتظار آن بود كه فقهاى شوراى نگهبان اين ملاك را نيز به ميزانهاى خود بيفزايند و طبق قانون اساسى, خود عهده دار اين مهم شوند. چرا كه پرسيدنى است چه كسى گفته است كه مراد از اسلام در اصل چهارم و نودويكم قانون اساسى منحصر در حكم اولى (غير حكومتى) و حكم ثانوى است؟ ولى گويى كه اين الفت ذهنى با تلقى سنّتى و فردمدارانه از احكام شرع اجازه نمى داد خارج از اين محدوده را هم دين بدانيم. به هر حال شوراى مصلحت نظام اين مهم را به عهده مى گيرد. در اين مقام مناسب است چند سطرى از نامه امام خمينى ـ رضوان الله تعالى عليه ـ را در ارتباط با شوراى مصلحت نظام در تاريخ 10/10/1367 متذكر شديم:
(تذكر پدرانه به اعضاى عزيز شوراى نگهبان مى دهم كه خودشان قبل از اين گيرها مصلحت نظام را در نظر بگيرند. چرا كه يكى از مسائل بسيار مهم در دنياى پر آشوب كنونى نقش زمان و مكان در اجتهاد و نوع تصميم گيريهاست. حكومت فلسفه عملى برخورد با شرك و كفر و معضلات داخلى و خارجى را تعيين مى كند و با اين بحثهاى طلبگى مدارس كه در چهارچوب تئوريهاست, نه تنها قابل حلّ نيست كه ما را به بن بستهايى مى كشاند كه منجر به نقض ظاهرى قانون اساسى مى گردد. شما در عين اينكه بايد تمام توان خودتان را بگذاريد كه خلاف شرعى صورت نگيرد وخدا آن روز را نياورد, بايد تمام سعى خودتان را بنماييد كه خداى نكرده اسلام در پيچ و خمهاى اقتصادى, نظامى, اجتماعى و سياسى متهم به عدم قدرت در اداره جهان نگردد.)(5)
فقه ما در حل مسائل و مشكلات اجتماعى هنوز در خم اول كوچه است, ضوابط مصلحت نظام چيست؟ از تجربه فقه اهل سنت و جماعت درسها و عبرتها بايد گرفت. غناى فقه شيعى پشتوانه اى است كه با مجاهدت و بصيرت فقهاى آگاه به زمان ـ ان شاءالله ـ به بار خواهد نشست.
به هر حال مطالعه دقيق آراء شوراى نگهبان ما را با سير تطور فقهى دهه اول عصر جمهورى اسلامى و اولين كوششهاى فقه شيعه در مسائل قانونى و اجتماعى آشنا مى كند. ميزان توفيق يا عدم توفيق فقهاى شوراى نگهبان و ريشه يابى آن مقال و مجالى ديگر مى طلبد. اين مجموعه مقدمه مفيدى است بر عواملى كه منجر به آراء نهايى حضرت امام خمينى رضوان الله تعالى عليه در باب اجتهاد و روش حوزه ها شد. توجه به آراء فقهى شوراى نگهبان و بررسى علمى آن در مجامع علمى, دروس خارج حوزه هاى علميه از سوى علما و فضلا و طلاب حوزه ها كمترين كمكى است كه از ايشان در رابطه با نظام اسلامى انتظار مى رود.
*7 ـ در پايان بعضى از آراء مهم شوراى نگهبان در اين مجموعه به عنوان نمونه ذكر مى شود و جهت پرهيز از اطاله كلام از توضيح و تشريح در مى گذريم و تنها به ذكر عناوين بحث و توضيحى مختصر اكتفا مى كنم.
ييك: نظر شورا در باب طرح قانونى اراضى شهرى مورخ 29/5/1360, به قول مؤلف كتاب: (اصل مصوبه كه يكى از قوانين بحث انگيز و پر سر و صداى مجلس شوراى اسلامى بود موجب ورود عامل جديدى بنام (ضرورت) در سيستم قانونگذارى باشد. يعنى روى آوردن به (احكام ثانويه). حضرت امام خمينى رضوان الله تعالى عليه در پاسخ رياست وقت مجلس شوراى اسلامى در تاريخ 19/7/1360 حد و مرز استناد به ضرورت را تعيين مى كنند. سير بحث پس از نظر كليدى حضرت امام از سوى شوراى نگهبان و مجلس خواندنى است.(6)
دوم: نظر شورا در مورد لايحه حدود و قصاص و مقررات آن مورخ 30/5/1361 مبنى بر اينكه كه قانون نمى تواند ميزان تعزير را معين و مشخص نمايد يا قاضى را ملزم نمايد كه در همان محدوده مشخص شده از جانب قانون ميزان تعزير را تعيين كند.(7)
سوم: نظر شوراى نگهبان در مورد طرح الزام وزارتخانه ها و مؤسسات دولتى به ارسال كليه قوانين مورد عمل به شوراى نگهبان مورخ 13/6/1361. (8)
چهارم: نظر شوراى نگهبان در مورد طرح قانونى تشكيل شوراهاى اسلامى كشورى مورخ 1/7/1361. (9)
پنجم: نظر شوراى نگهبان در مورد لايحه متمم قانون بودجه سال 1361, مورخ 1/9/1361 كه متعاقب آن شورا به اين نحو اظهار نظر مى كند: (با توجه به فتواى حضرت امام خمينى رضوان الله تعالى عليه چون بر حسب تحقيقاتى كه انجام شده سرمايه بانك مركزى ملك دولت است, استقراض دولت از بانك مركزى قرض ربوى محسوب نمى شود.) (10)
ششم: نظر شورا در مورد طرح قانونى احياء و واگذارى اراضى مزروعى مورخ 28/10/1361. مؤلف پس از ذكر قانون مجلس مى نويسد: اين مصوبه مجلس هم از جمله مصوبات بحث برانگيز مجلس بود كه مجلس اول و دوم را به خود مشغول داشت و سرانجام هم تاكنون به تصويب نهايى نرسيده است و مسكوت مانده و يكى از اشكالات عمده اى كه فقهاى شوراى نگهبان بر آن داشتند, اين بود كه محدود كردن سلطه مالك در زمينى كه ملك شرعى و قانونى اوست و آن را گرفتن و به ديگرى واگذار كردن كه به عنوان ضرورت دراين طرح مطرح گرديد, هنگامى مى تواند محل شرعى داشته باشد كه مجلس ضرورت فعلى آن را, آن هم در سراسر كشور تشخيص بدهد. به دنبال اختلاف نظر شوراى نگهبان و مجلس, حضرت امام خمينى رضوان الله تعالى عليه ملاك تشخيص ضرورت را دو سوم نمايندگان مجلس قرار دادند و نمايندگان مجلس را به توجه و دقت بيشتر در مصوباتى كه عنوان ضرورت و حكم ثانويه دارد دعوت كردند. دنباله بحث پس از نظر امام خواندنى است. (11)
هفتم: نظر شورا درمورد لايحه قانونى اصلاح موادى از قانون مدنى مورخ 4/11/1361 از جمله در مورد سن رشد دختر.(12)
هشتم: نظر شورا در خصوص لايحه راجع به قانون منع دريافت خسارات و جرائم و بهره مندرج در قانون تأمين اجتماعى مورخ 29/1/1362 كه منجر به اين نظر مى شود: دريافت بهره و خسارات تأخير تأديه از دولتها و مؤسسات و شركتها و اشخاص خارجى كه بر حسب مبانى عقيدتى خود دريافت آن را ممنوع نمى دانند, شرعاً مجاز است. (13)
نهم: نظر شورا در مورد تفسير قانونى موادى از قانون اراضى شهرى مورخ 18/5/1362 كه پس از رفت و برگشتهاى فراوان بالاخره مجمع تشخيص مصلحت نظام در تاريخ 16/1/1367 نظر تفسيرى مجلس شوراى اسلامى را تأئيد كرد. (14)
دهم: نظر شوراى نگهبان در مورد لايحه تعزيرات مورخ 10/6/1362. رفت و برگشتها, ابلاغ قانون از جانب رئيس جمهور وقت پس از پايان مهلت قانونى, و نامه به امام و بالاخره اشكالات به متن لايحه از مطالب خواندنى كتاب است. (15)
در پايان ذكر اين نكته ضرورى است كه اين مباحث با همه فراز و فرودهايش, شروعى مبارك و فتح بابى نيكو در فقه اجتماعى و سياسى ماست, باشد تا با بصيرت ادامه يابد. ان شاءالله.
پاورقى
(1) رجوع كنيد به حقوق اساسى و نهادهاى سياسى: مبانى و كليّات. ابوالفضل قاضى. (انتشارات دانشگاه تهران, 1368). ج1, ص105 تا 113.
(2) مجموعه نظريات شوراى نگهبان: دوره اول. حسين مهرپور. (تهران, انتشارات كيهان. 1371). ج1, مقدمه, صفحه سى و يك.
(3) همان, صفحه سى. (1/3) از جمله رجوع كنيد به مقاله ارزشمند شهيد سيد محمدباقر صدر ـ ره ـ به نام همراه با تحوّل اجتهاد; جلد اول مجموعه مقالات آيت الله شهيد سيد محمدباقر صدر, همراه با تحول اجتهاد, ترجمه اكبر ثبوت و… (تهران, روزبه 1359). ص11 تا 16.
(4) همان, ص 73.
(5) صحيفه نور, ج31, ص 61.
(6) مجموعه نظريات شوراى نگهبان. دكتر حسين مهرپور, ص 68 تا 80.
(7) همان, ص 225 تا 229.
(8) همان, ص230, 235.
(9) همان, ص 251 تا 258.
(10) همان ص265 تا 266.
(11) همان ص267 تا 288.
(12) همان ص292 تا 303.
(13) همان ص336 تا 342.
(14) همان ص386 تا 397.
(15) همان ص405 تا 430.
نقدى بر كتاب سرزمين و مردم سوريه
گلى زواره غلامرضا
سوريه كشورى است با چهره طبيعى متفاوت كه در شرق درياى مديترانه واقع شده و 185180 كيلومتر مربع وسعت دارد.(1)
سرزمينى كه اكنون به نام سوريه مشهور است, از سرزمينهاى باستانى آسيا و خاورميانه است كه نه هزار سال قبل از ميلاد, مسكونى بوده و در حدود سه هزار سال قبل از ميلاد صاحب تمدنى درخشان بوده است.(2) در هزاره دوم قبل ازميلاد, سلسله (مارى) (آمورى) در آن حكمرانى مى نموده اند كه حدود بيست هزار لوحه خاك رُس از آنها به دست آمده است. اين ناحيه در هزار و دويست سال قبل از ميلاد به وسيله آراميها اشغال گرديد و بعد از آن آشوريها و بابليها در اين سرزمين حكومت مى كردند. در قرون قبل از ميلاد بخشهايى از سوريه جزء فنيقيه بود. در عصر امپراطورى, پارسها كه نقاط تحت قلمروشان شامل بيست و سه (ساتراپ) (ايالت) بود, سوريه, فلسطين و قيرس, پنجمين ساتراب آنها محسوب مى گرديد.
دولت روم به مدت چهار قرن سوريه را در اختيار داشت و با تجزيه آن به دو بخش شرقى و غربى سوريه جزء قلمرو امپراطورى روم شرقى (بيزانس) گرديد.
در سال 635 ميلادى و در زمان ابوبكر, خالدبن وليد شام (سوريه فعلى) را متصرف گرديد. اين فتح بزرگ پس از شكست روميان در نبرد يرموك نصيب مسلمانان شد و در سال 680 ميلادى زبان رسمى اين كشور, عربى گرديد.(3)
در زمان خلافت عثمان, حكومت شام به معاويه واگذار شد و او در مقابل حضرت على ـ ع ـ جبهه گيرى كرد و از در مخالفت و عصيان با آن امام وارد گرديد و عده اى از اصحاب و شيعيان خالص اهل بيت را به شهادت رسانيد. حضرت امام حسن مجتبى ـ ع ـ با دسيسه وى و به وسيله زهر هلاهل, شهيد گشت. وى بر خلاف معاهده اى كه با آن امام منعقد نموده بود, يزيد را به عنوان جانشين خود تعيين كرد و زمينه ظلم دامنگسترى را فراهم كرد تا جايى كه آن ستمگر, امام حسين ـ ع ـ و يارانش را به شهادت رسانيد و اهل بيت ايشان را به اسارت درآورد. دمشق تا سال 725 ميلادى, مطابق با 127 هجرى, مركز خلافت بنى اميه بود.
ابوذر غفارى به خاطر حمايت از اهل بيت عصمت و طهارت, توسط عثمان به شام تبعيد گرديد و به دستور معاويه به وسيله شترى لاغر و بدون پوشش به مدينه بازگردانده شد; به گونه اى كه گوشت پاهاى آن صحابى خاص پيامبر اسلام ـ ص ـ و حضرت على ـ ع ـ از هم متلاشى شده بود. وجود با بركت ابوذر در سوريه باعث رواج تشيع در اين كشور شد و چون حكّام اموى با شيعيان مخالفت مى نمودند و به شديدترين نحوى حاميان ائمه را به شهادت مى رسانيدند, در حالتى از تقيه روزگار مى گذرانيدند. پس از آن آثار شيعه در سوريه احيا گرديد و آثار بنى اميه روبه ويرانى نهاد. حتى در درون گنبد مسجد اموى نام ائمه حك شده است و هم اكنون شيعيان در امور سياسى, بازرگانى دخالت دارند و آزادانه به اجراى برنامه هاى ويژه خود مى پردازند.(4)
پس از بنى اميه, تركان سلجوقى بر اين سرزمين حكومت مى كردند. سلجوقيان از سال 1096 ميلادى تا سال 1270 ميلادى درگير جنگهاى صليبى بودند كه اين نبردهاى خونين با رشادت و شجاعت صلاح الدين ايوبى و به نفع مسلمانان خاتمه يافت. در سال 1516 ميلادى سوريه به دست سلطان سليم اول سقوط كرد و به مدت چهار قرن جزو قلمرو دولت عثمانى قرار گرفت (تا 1918 ميلادى). پس از اضمحطلال اين ابرقدرت مسلمان, سوريه جزء مستعمرات فرانسه قلمداد گرديد و اين سلطه گرى را جامعه ملل تحت عنوان (قيموميت) به رسميت شناخت. در مدت متجاوز از بيست سالى كه سوريه را تحت انقياد خود درآورده بود, به بمباران شهرها پرداخت. بسيار از مردم را كشت و نهرهاى خون را جارى ساخت تا اينكه در سال 1945 ميلادى پس از مبارزات خونين مردم, سوريه به استقلال دست يافت.(5)
پس از استقلال, سوريه كودتاهاى متعددى را نظاره گر بود و به ترتيب گروههاى ناسيوناليستى, نيروهاى نظامى, جناحهاى چپ و راست حزب بعث, مدتى قدرت را به دست مى گرفتند. سوريه در 15 مه سال 1948 در جريان جنگ اعراب بر عليه اسرائيل شكست خورد و همچنين در جنگ 1967 اعراب و اسرائيل, بخشى از سرزمين خود (ارتفاعات جولان) را از دست داد.
از سال 1970, حافظ اسد كه از جناح ميانه رو حزب بعث بود, با كودتايى بر روى كار آمد و در سال 1971 پس از انتخاب, رييس جمهور سوريه گرديد. سوريه از كشورهاى مهم جهان اسلام محسوب مى گردد و جزو كشورهاى مترقى خاورميانه عربى به شمار مى آيد و در برخورد با دولت غاصب اسرائيل, تاكنون موضع خوبى اتخاذ كرده است.* كتاب سرزمين و مردم سوريه
قبل از انقلاب شكوهمند اسلامى ايران, توسط بنگاه ترجمه و نشر كتاب, آثارى تحت عنوان (چهره ملل) به بازار كتاب عرضه مى شد كه به معرفى سرزمين و مردم كشورها مى پرداخت. در رأس هيئت مديره اين مؤسسه, جعفر شريف امامى قرار داشت و بازرس آن فردى به نام ادوارد ژوزف بود. از موارد استثنا كه بگذريم, نويسندگان كتابهاى مذكور با انگيزه هاى سياسى و اغراض جاسوسى به تأليف اين گونه آثار مى پرداختند و در لابلاى كتاب به تبليغ فرهنگ غربى و مذهب اروپائيان پرداخته و فرهنگ ملل جهان سوم و كشورهاى اسلامى را مسخ مى نمودند.
فعاليت مذكور كه نفس آن قابل تحسين مى باشد, بعد از انقلاب اسلامى توسط شركت انتشارات علمى و فرهنگى به نحو مطلوبى و با اصلاحات و تغييرات قابل توجه و دقت وامعان نظرى شايسته, ادامه يافت.
به تازگى توسط اين مؤسسه كتابى انتشار يافته تحت عنوان سرزمين و مردم سوريه كه نويسنده آن پُل كوپلند است و به وسيله آقاى فريبرز مجيدى ترجمه و در 238 صفحه و 17 فصل عرضه شده است. گرچه كتاب, اطلاعات قابل توجهى را در خصوص مسائل جغرافيايى, سياسى, تاريخى و فرهنگى سوريه ارائه مى دهد, اما نگارنده به نكاتى برخورد كه احساس نمود نويسنده آن اغراضى را تعقيب مى نموده و در مواردى هم دچار اشتباهاتى شده است كه مترجم محترم هم بدون هيچ گونه توضيحى از آن گذشته است:
نويسنده در صفحه 47 كتاب, اسلام را اين گونه معرفى مى كند:
(… اسلام … شيوه زندگى اى بود كه براى اقوام بيابانى كمال تناسب را داشت, زيرا قواعد معينى درباره سلوك نيكو, فرصت هاى مهيّجى براى فتح و تغيير كيش, و وعده زندگى آينه اى رها از سختى هاى بيابان ارائه مى داد… اسلام زبان مشترك عربى را در ميان اقوام متعدد انتشار داد. علاقه اعراب به شعر و پرداختن آنان به از بر خواندن اشعار باعث شد كه عشق به زبان به مناسبت اصوات موسيقيانى خود آن بسط و توسعه يابد….)
در اين سطور نويسنده مى خواهد به خواننده اين گونه القا كند كه علت پذيرش اسلام از سوى عربها به خاطر تناسب آن با زندگى ايشان و نيز رواج زبان عربى بود و در واقع به اين آيين جهانى و جاودانى و فطرى رنگ ناسيوناليستى مى دهد.
در صفحه 62 كتاب در مورد ماه رمضان آمده است:
… ماه رمضان تقريباً همان قدر براى مسيحيان جنبه آزمايش دارد كه براى مسلمانان هيچكس به اندازه كافى نمى خوابد, خستگى افزايش مى يابد, اخلاقها به نحسى مى گرايد و با بلند شدن روزها تعداد دعواها و كتك كاريها بيشتر مى شود).
و در صفحه 63 مورد عيد فطر كه از اعياد اسلامى است مى نويسد:
(… پايان ماه رمضان با ترتيب دادن ضيافت جشن گرفته مى شود اين جشن كه عيد فطر نام دارد معمولاً سه روز طول مى كشد و تركيبى است از كريسمس و عيد قيام مسيحيان…)
عجيب است نويسنده اى كه عيد فطر را سه روز مى داند! به تحليل آن نيز پرداخته است.
در صفحه 49 كتاب آمده است:
… مردان بجاى ور رفتن با سيگار, رشته نخى با خود حمل مى كنند كه سى و سه مهره به آن كشيده شده و به طور مداوم آنها را از زير انگشت مى گذرانند. بسيارى از اعراب مسيحى از همين وسيله, كه آن را (مهره هاى) اندوه مى نامند, استفاده مى كنند, اين سى و سه مهره در نزد مسلمانان معرف نامهاى خدا, و در نظر مسيحيان مبين سالهاى عمر مسيح…
در صفحه 82 كتاب كه به معرفى خلفاى اسلام مى پردازد, نويسنده از جانشين واقعى پيامبر اسلام, يعنى حضرت على ـ ع ـ هيچگونه يادى نكرده و نوشته است:
با مرگ حضرت محمد (ص) ابوبكر به عنوان خليفه برگزيده شد… سپس عمر انتخاب شد و رهبرى پر تحركى از خود نشان داد….
اما از معاويه,اين گونه ياد مى كند:
ييك سردار جوان عرب, معاويه, به فرمانروائى منصوب شد و دمشق را پايتخت خود ساخت. خط مشى بردبارانه او موجب شد كه همه زيردستان كه اكثرشان هنوز مسيحى بودند با او بيعت كنند. همسرش نيز مانند بسيارى از مأموران دربار او مسيحى بود!
در 661 [ميلادى] 41 هجرى قمرى معاويه به سمت خليفه دنياى مسلمين برگزيده شد, او سلسله مشهور امويان را كه براى دمشق و سوريه عزت و افتخار به بار آورد[؟] بنياد نهاد. معاويه در بستر مرگ, پسرش يزيد را به جانشينى خود تعيين كرد. اعلام اين خبر, رسم قبيله اى انتخابات را درهم شكست و اصول موروثى سلسله هاى اسلامى را استقرار بخشيد, اصلى كه از آن پس دنبال شد.…
اين آقاى نويسنده مسيحى و اروپايى دليل خوبى و تعريف و تمجيد از امويان را خوش سلوكى آنها با مسيحيان مى داند. گويا مسلمانان واقعى كه از دست اين خلفا ستمها ديدند, انسان نبوده اند! وى مى نويسد:
… در سراسر دوره حكمرانى امويان, خلفا به بردبارى در مسايل دينى شهره بودند. بسيارى از مسيحيان با استعداد, مقامهاى عالى را بر عهده گرفتند و برخى به فرماندارى منصوب شدند. زبان يونانى, زبان رسمى بود. چندتن از امويان همسرانى مسيحى داشتند كه مجاز بودند به معتقدات خود پاى بند باشند….
وى در مورد تاريخ صدر اسلام هيچ اشاره اى به جريان كربلا و شهادت حضرت امام حسين ـ ع ـ ننموده و از تاريخ اسارت اهل بيت آن سرور ذيل تاريخ شام, ذكرى به ميان نياورده است.
در صفحه 84 كتاب, نويسنده به غلط, عباسيان را شيعى مى داند و علت مخالفت با آنها را برخورد نامناسب اين سلسله با مسيحيان مى داند:
سيصدو پنجاه سالى كه از پايان خلافت امويان تا نخستين جنگهاى صليبى سپرى شد سالهايى بود كه سوريه در طى آن بر اثر نفاق رو به متلاشى و زوال رفت, رابطه بى تكلّف ديرينه ميان مسيحيان و مسلمانان, كه بر پايه احترام متقابل استوار بود, جاى خود را به اهانت و آزار داد….
نويسنده در خصوص اعمال عبادى سياسى ـ حج, نظرى به شرح زير دارد:
آخرين ركن از اركان پنجگانه اسلام[؟!] حج است. از هر مسلمان خوب انتظار مى رود كه در مدت عمرش دست كم يك بار به زيارت مكه برود. اين كار در زمان حضرت محمد(ص) كه مؤمنان كاملاً نزديك به مكه بسر مى بردند, كار چندان دشوارى نبود…. امروزه صدها هزار زاير ناگزيرند كه به موقع به مكه انتقال داده شوند. مسكن و غذا برايشان تهيه شود, جامه هاى تشريفاتى بپوشند و براى هر يك گوسفندى جهت قربانى فراهم گردد…. مراسم حج كه انجام گرفت آخرين روز, يعنى دهم ذوالحجه در سراسر جهان اسلام جشن گرفته مى شود. گوسفندى براى برگزارى جشن قربانى مى گردد… گوسفند به همان اندازه جنبه سنّتى دارد كه بوقلمون براى جشن شكرگزارى يا غاز در هنگام عيد ميلاد مسيح…. (ص64 و 65).
نويسنده طبق آمار سال 1985 ميلادى تعداد جمعيت سوريه را 10/5 ميليون نفر ذكر كرده و ادعا دارد كه (تقريباً هشتاد و پنج درصد آنان مسلمانند). در حالى كه طبق آمار سال 1979 ميلادى كه اين كشور 8350000 نفر سكنه داشته و 88% آن مسلمان بوده اند و بنابراين در تاريخ مذكور (1985) متجاوز از 90% مردم سوريه پيرو اسلام بوده اند. و در حالى كه مؤلف كتاب در جاى جاى اثرش از مسيحيان و آثار مسيحيت سوريه سخن مى گويد (در حالى كه اين گروه اقليت ناچيزى در سوريه هستند) از اسلام و مسلمين كمتر سخن گفته و هر جا هم كه اشاره اى داشته, به گونه اى مغرضانه و اگر خوش بين باشيم, از روى خطا مطالبى را مطرح نموده است. نگاهى به صفحات كتاب و دقتى درفهرست راهنما (اعلام) اين واقعيت را بخوبى روشن مى كند.
در اين كتاب از گروههاى مختلف مذهبى و ملى صحبت شده, اما در خصوص شيعيان مطلب در دو ـ سه سطر خلاصه گرديده و سعى نويسنده بر اين است كه شيعيان را گروهى منزوى و بى آثر معرفى كند و از آنها به عنوان افرادى كه در روستاهاى دور افتاده زندگى مى كنند, ياد مى نمايد.
در معرفى آثار سوريه و نيز مواريث فرهنگى اين سرزمين اسلامى از فهرست كردن مشاهد مقدس و اماكن مذهبى و آثار شيعيان اجتناب شده است; گرچه مترجم محترم توضيح مختصرى در چند سطر مى اورد; اما نمى توان اين جرم نابخشودنى مؤلف را ناديده گرفت.
فهرست آثار شيعى كه در اين كتاب بايد بدان اشاره مى گشت, مى توان به شرح زير خلاصه نمود:
ـ بارگاه مطهر حضرت زينب; گنبد و بارگاه حضرت رقيه;
ـ مقام حضرت سكينه; مقام حضرت ام كلثوم;
جايگاه مقدس راس الشهدا; مقام والاى راس الحسين عليه السلام; مقام حضرت عبدالله فرزند حضرت امام سجاد ـ ع ـ آرامگاه ميمونه دختر امام حسن ـ ع ـ آرامگاه حميده دختر مسلم بن عقيل; بارگاه مقداد ابن الاسود الكندى; مرقد بلال حبشى; مقبره عبدالله جعفر طيار; مقبره حجربن عدى و جايگاه مقدس اصحاب كهف.(6).
نويسنده كتاب در فصل دوازدهم از حَلَب به عنوان مركز صرفاً بازرگانى سخن ياد كرده, در حالى كه اين شهر محل سكونت حضرت ابراهيم و از پايگاههاى مهم شيعه در تاريخ اسلام است. اين شهر در سال شانزدهم هجرى بدون خونريزى و جنگ توسط مسلمانان فتح گرديد. حلب در دوران سلسله (حمدانى) به اوج شكوفائى رسيد و حكومت سيف الدوله على بن عبدالله بن حمدان در حلب و شام و جزيره, نشر تشيع را موجب گرديد و در نتيجه سوريه در اين دوران محل بسيارى از شيعيان بوده است. در اين عصر علماى اسلام موفق شدند آثار گرانبهائى را به شيفتگان علوم اسلام عرضه دارند. مواريث فرهنگى حلب نيز جالب است; از آن جمله مسجد جامع كبير, جامع توته, آرامگاه حضرت زكريا, مقبره شيخ شهاب الدين سهروردى عارف و فيلسوف شيعه و مقبره عماد الدين سنيمى (شهيد شيعه). چه خوب بود كه در اين كتاب اشاره اى هر چند فهرستوار به اين مسائل مى شد و اگر نويسنده نخواسته بدانها اشاره كند, مترجم محترم بدانها اشاره اى گذرا مى كرد.
مؤلف كتاب در چندين جاى از رژيم اشغالگر قدس به عنوان كشور اسرائيل ياد كرده و از آن به عنوان: (قدرت بالنده صهيونيست) نام برده و در ادامه خواسته است دولت انگلستان را از جرمى كه در رابطه با موجوديت دولت اسرائيل مرتكب شده, معاف كند:
… رهبران صهيونيست اعلاميه* [بالفور] را به منزله دعوتى به ايجاد يك دولت سياسى, تعبير مى كردند. هنگامى كه بريتانيا, كه از خطر مهاجرت دسته جمعى به فلسطين كوچك, آگاهى يافت, مرزها را بست. يك ارتش زيرزمينى صهيونيستى به حملاتى تروريستى به قواى بريتانيا و روستاهاى عربى اقدام كرد. دستگاه مديريت بريتانيا كه از كوششهاى ناموفق خود در مصالحه راه حلها متنفر شده بود, مسأله را به سازمان ملل متحد محول كرد و آخرين بخش قواى خود را در 14 مه 1948 بيرون برد…. (ص 207 و 208).
وى علت عقب افتادگى سوريه و ساير ملل عرب را دليل زير مى داند:
… نه او [سوريه] و نه هيچ يك از ملتهاى ديگر عرب منظور دموكراسيهاى غربى را به درستى نفهميده اند يا كمكى از آنها نخواسته اند…. (ص205).*
پى نوشت
(1) جغرافياى كشورهاى اسلامى. عبدالرضا آخوند فرج. (تهران, وزارت آموزش و پرورش).
(2) جغرافياى كامل جهان. حبيب الله شاملونى. (تهران, انتشارات بنياد, 1361).
(3) سوريه. ناصر صبح خيز و زهرافرد. (تهران, 1363).
(4) تاريخ شيعه. علامه مظفر. ترجمه سيد محمدباقر حجتى. (تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1368).
(5) گيتاشناسى كشورها. محمود معجوب و فرامرز ياورى. (تهران, مؤسسه گيتاشناسى, 1362).
(6) راهنماى زوار. احمد كنعانى. (تهران, انتشارات طاهرى, 1363).
مجموعه آثار علامه طباطبايى
فسائى محسن
1
علامه سيدمحمدحسين طباطبائى ـ ره ـ (1281 ـ 1360ش)، در زمره درخشانترين علماى اسلام در قرن اخير است. احياى معارف قرآنى از يكسو و تجديد حيات حكمت الهى از سوى ديگر در حوزه علميه قم، بزرگترين خدمت اين عالم ربانى و حكيم صمدانى است. آثار قلمى و تربيت يافتگان محضر پر فيض او، دو ميراث گرانبهاى جامعه اسلامى معاصر است. الميزان تحقيقاً نقطه عطفى در تاريخ تفسير شيعى، بلكه در تاريخ تفسير قرآن به قول مطلق است. روش تفسير قرآن به قرآن در الميزان و مباحث مستقل آن، دو ويژگى بارز اين تفسير گرانسنگ است. الميزان، بحق دائرة المعارف بزرگ اسلامى است كه هيچ محقّقى در پژوهشهاى عميق اسلامى خود از آن بى نياز نيست. از سوى ديگر، كتاب ابتكارى اصول فلسفه و روش رئاليسم، تعليقات بر اسفار و نيز تقرير حكيمانه و موجز استاد علامه از آخرين دستاوردهاى حكمت متعاليه در نهاية الحكمة، سرآغاز يك تحوّل خواستنى در آثار فلسفى ماست. مباحث مستقل روائى الميزان و تعليقات مختصر اما پر مغز بر بر بحارالانوار و اصول كافى، آغازى نيكو بر ديدگاه جديد شيعه در مسائل روايات اهل بيت ـ ع ـ را ارائه مى كند. علامه طباطبايى از علماى صاحب روش ماست: در تفسير، در فلسفه، در روايات. بعلاوه در همه زمينه هاى ياد شده، صاحب آراء جديد و ابتكارى است. بيان متقن، سنجيده، منقّح و دور از حشو و زوائد، خصيصه لاينفك آثار اين دانشور بصير است.
علاوه بر كتابهاى ياد شده، آثار فراوانى به زبانهاى عربى و فارسى، در قالب كتاب، رساله، مقاله، مذاكره و نيز پاسخ به پرسشهاى مختلف، از استاد علامه به جا مانده است كه هر يك به نوبه خود خواندنى است. بسيارى از اين آثار در حكم تفسير و تبيين و بسط الميزان به حساب مى آيند. عظمت و درخشش الميزان كه ام الكتب علامه محسوب مى شود، باعث شده است ديگر آثار اين رجل الهى ـ آن چنانكه بايد و شايد ـ مورد عنايت ارباب نظر واقع نشوند. تا آنجا كه هنوز نه تنها تمامى آثار حضرت علامه منتشر نشده است، بلكه آنچه منتشر شده، خالى از ويژگيهاى لازم آثار تحقيقى است. جاى خالى طبع محقّق، فهرستهاى فنى، بويژه فهرست عام موضوعى، و نيز مجموعه كامل آثار در يك سلسله به روش علمى، كاملاً محسوس است.
راستى اين گلايه و شكايت را بايد از كه كرد؟ از بازماندگان و خانواده محترم آن استاد؟ از شاگردان و دست پروردگان علمى آن بزرگ؟ از حوزه هاى علميه و يا از جامعه فرهنگى كشور به طور كلى؟ افزون از ده سال از رحلت آن عالم ربانى مى گذرد و انتشار آثار ارزشمند او هنوز سامان شايسته مقام علمى آن عالم ربانى نيافته است.
2
على رغم فهرستهاى مختلفى كه از آثار علامه به مناسبتهاى مختلف منتشر شده است، جاى خالى يك فهرست كامل آثار كه به روش علمى تهيه شده باشد، باز بچشم مى خورد. فهرست ذيل كوششى ا ست در اين راه: الف) آثار منتشر شده: عربى
1 ـ رسائل سبعة. شامل: 1 ـ البرهان (1349ق) 2 ـ المغالطة (1349) 3 ـ التركيب (1348) 4 ـ التحليل (1348) 5 ـ الاعتباريات (1348) 6 ـ المنامات و النبوات (1350) 7 ـ القوة و الفعل (1373). (1)
2 ـ سنن النبى. 1350ق (2)
3 ـ رسائل التوحيدية. 1361ق. شامل: 1 ـ التوحيد 2 ـ الاسماء 3 ـ الافعال 4 ـ الوسائط 5 ـ الانسان قبل الدنيا 6 ـ الانسان فى الدنيا 7 ـ الانسان بعد الدنيا. (3)
4 ـ حاشية الكفاية. 1368ق (4)
5 ـ تعليقة على بحار الانوار. 1370ق (5)
6 ـ تعليقه على الاصول من الكافى. (قبل از 1375ق) (6)
7 ـ تعليقه واحدة على مرآة العقول (قبل از 1376هـ. ق) (1/6)
8 ـ تعليقه على الاسفار الاربعة. (قبل از 1378ق) (7)
9 ـ على والفلسفة الالهية. 1379ق (8)
10 ـ رسالة فى التوحيد. 1389ق (9)
11 ـ رسالة فى العلم. 1389ق (10)
12 ـ بداية الحكمة. 1390ق
13 ـ الميزان فى تفسير القرآن. 20 جلد. (پايان تأليف 1392ق)
14 ـ نهاية الحكمة. 1395ق
15 ـ رسالة الولاية. (بى تاريخ) (11)
16 ـ رسالة فى علم النبى (ص) و الامام (ع) بالغيب. (بى تاريخ) (12)
17 ـ مقدمه يا تقريظ بر: 1 ـ المراقبات ازميرزا جواد ملكى تبريزى(13) 2 ـ وسائل الشيعة از حرّ عاملى(14) 3 ـ نورالثقلين حويزى(15) 4 ـ تفسير عياشى (16) 5 ـ مفاهيم القرآن از جعفر سبحانى(17) 6 التقريظ على الفرقان فى تفسير القرآن از محمد صادقى دوّم: آثار فارسى
1 ـ اصول فلسفه و روش رئاليسم. (قبل از 1332ش) (18)
2 ـ تذئيلات و محاكمات بر سه مكتوب اول سيد احمد كربلايى و شيخ محمدحسين غروى اصفهانى در مورد بيتى از شيخ عطار.(19)
3 ـ شيعه: مجموعه مذاكرات با پروفسور هانرى كربن فرانسوى. (1338ش (20)
4 ـ رسالت تشيع در دنياى امروز: گفتگويى ديگر با هانرى كربن. 1340ش (21)
5 ـ شيعه در اسلام. 1348ش (22)
6 ـ قرآن در اسلام. 1353ش (23)
7 ـ آموزش دين: براى كودكان (24)
8 ـ بررسيهاى اسلامى. جلد اول (25)
9 ـ اسلام و انسان معاصر. (جلد دوم بررسيهاى اسلامى) (26)
10 ـ بررسيهاى اسلامى. جلد سوّم (96 صفحه اول آن) (27)
11 ـ اشعار. (28)
12 ـ مقدمه و تقريظ بر: 1 ـ روش انديشه از شهيد محمّد مفتح(29) 2 ـ عشق و رستگارى از احمد زمرديان (30) 3 ـ داستان زنده ها از عبدالكريم اقدمى(31) 4 ـ بشارات عهدين (32) 5 ـ كتابى در مورد حج (33)
13 ـ چند يادداشت مختصر: 1 ـ دولت پوشالى و دست نشانده اى به نام اسرائيل(34) 2 ـ گفتگوئى با استاد درباره شهيد مطهرى (35) 3 ـ دو اظهار نظر مختصر درباره بعضى آثار مرحوم دكتر على شريعتى(36) 4 ـ توضيحى درباره اظهار نظر ياد شده در پاسخ يك نامه. (37) ب) آثار منتشر نشده:
1 ـ رساله اى در مبدأ و معاد. (38)
2 ـ رساله اى در نبوّت. (39)
3 ـ رساله اى در عشق. (40)
4 ـ رساله اى در مشتقات. (41)
5 ـ حاشيه بر مكاسب شيخ انصارى. (42)
6 ـ سلسله انساب طباطبائيان در آذربايجان. (43)
7 ـ منظومه اى در خط نستعليق. (44)
ج: در دو كتاب مهر تابان (45) و لب اللباب، (46)، مى توان نقل به مضمون بعضى آراء علامه ـ ره ـ را پى گرفت.
3
از جمله كسانى كه درجمع آورى آثار پراكنده استاد علامه و انتشار آنها، بويژه در زمان حيات و با اجازه استاد، سهم وافرى داشتند، جناب آقاى سيدهادى خسروشاهى است. به همت ايشان، شش كتاب از آثار علامه جمع آورى و منشر شده است: 1 ـ بررسيهاى اسلامى. جلد اول (1396ق) 2 ـ اسلام و انسان معاصر. جلد دوم بررسيهاى اسلامى (1357ش) 3 ـ بررسيهاى اسلامى. جلد سوّم (1360ش) 4 ـ اصول فلسفه و روش رئاليسم. مجموعه 14 مقاله بدون پاورقيهاى استاد مطهرى (1356ش) 5 ـ شيعه: مجموعه مذاكرات علامه با پروفسور هانرى كربن در 1338، با توضيحات همراه با آقاى احمدى ميانجى، 1397ق (چاپ اول: 1339ش) 6 ـ رسالت تشيع در دنيا امروز: مجموعه مذاكرات علامه با كربن در 1340، با توضيحات همراه با آقاى احمدى ميانجى. (1370ش).
سه كتاب اول، مجموعه رسائل و مقالات و پاسخهاى پراكنده استاد علامه به پرسشهاى مختلف است كه به اهتمام ستودنى آقاى خسروشاهى گردآورى شده است. گفتنى است اگر اين مجموعه ها از سوى ايشان گردآورى نمى شد، چه بسا توفيق زيارت اين آثار گرانبها نصيب دوستداران آثار علامه نمى شد. سعيش مشكور بار.
4
اخيراً دفتر نشر فرهنگ اسلامى، به كوشش آقاى خسروشاهى، اقدام به تجديد چاپ آثار مرحوم علامه، با عنوان (مجموعه آثار) كرده است. از اين مجموعه تاكنون پنج جلد منتشر شده است: 1 ـ شيعه 2 ـ رسالت تشيع در دنياى امروز (كه اين دو مذاكرات علامه و كربن است دوّمى براى اولين بار به شكلى مستقل چاپ مى شود.) 3 ـ مجموعه مقالات، پرسشها و پاسخها، جلد اول 4 ـ مجموعه مقالات: پرسشها و پاسخها، جلد دوم 5 ـ مجموعه رسائل
آنچه به دنبال مى آيد، بررسى و نقد سه كتاب اخير است: 1 ـ در مقدمه مجموعه رسائل (جلد پنجم مجموعه آثار) كه در سال 1370 منتشر شده است، نوشته اند:(47) (جلد اول و دوّم >>بررسيهاى اسلامى
كتابى سودمند در تاريخ امويان
انصارى قمى محمدرضا
مقاتل الأمويّين. محمّد الحسينى. مراجعه: السيد عبدالزهراء الحسينى الخطيب.
(بيروت, مؤسسة البلاغ). 460ص, وزيرى.پيش از ظهور اسلام و بعثت پيامبر(ص), شهر مكّه در قبضه چند خانواده متنفذ و ثروتمند قرار داشت. اينان مناصب اشرافيت و افتخارآور را ميان خود تقسيم كرده بودند و به علت جايگاه ويژه شهر مكّه, كه عبادتگاه اعراب جاهلى و جايگاه خدايان و بتهاى آنان بود, و قداست و احترامى كه اعراب براى آن قائل بودند, اين خانواده ها در نزد تمام اعراب, سربلند و پرآوزاه بودند. مناصب صدانت كعبة (=توليت), سقايت حجاج (=تهيه آب), عماره كعبه و جز اينها, مناصبى بودند كه خانواده ها نسل اندر نسل حافظ آنها بوده و از اعتبار و موجوديت آنها دفاع مى كردند و براى بقاى آن حاضر به انجام هر كارى بودند. اين مناصب نه تنها براى آنها اعتبار و شخصيت به ارمغان مى آورد, كه منبع سرشارى براى تغذيه اشرافيت و جمع ثروت آنان بود.
از اين ميان دو خانواده مشهورى كه همواره با يكديگر در تصاحب مناصب و جلب امتيازها در تنازع و تخاصم بودند, بنى هاشم و بنى اميه بودند. اين نزاع و تخاصم همواره ميان اين دو ادامه داشت; گو اينكه همواره نجابت و پاكدامنى و روح بلند و انساندوستى بنى هاشم بر بنى اميه رجحان داشت. تا اينكه خداوند از ميان بنى هاشم, پيامبر خاتم را اختيار و مبعوث كرد و اين افتخارى بود كه بلندى آسمانها در برابر آن حقير و پست مى نمود. ظهور پيامبر(ص), آتش حسد و كينه را در دل آنان شعله ور كرد و دشمنى بنى اميه نسبت به بنى هاشم, از هر زمانى ديگر شديدتر شد. بنى هاشم در صف نور قرار گرفتند و بنى اميه مدافع و پايبند جاهليت, با همان اشرافيت كذائى آن شدند. سرانجام نور اسلام و ايمان و مقام شامخ پيامبر اسلام, بر تمام عادات جاهلى و عصبيتهاى تنگ قومى فائق آمد و همه مكيّان و قرشيان را در قالب واحدى به نام مسلمان درآورد. پس از رحلت پيامبر(ص) و بروز مجدّد عصبيتهاى جاهلى و وابستگيهاى قبيله اى, آتش كينه اى كه در دوران زندگانى پيامبر در زير خاكستر قلوب تيره آنان خموده بود, زبانه كشيدن گرفت و كينه هاى بدر و حُنين, عواطف و احساسات آنها را تحريك كرد. امّا بنى هاشم علاوه بر پيشينه تابناك در دوران جاهليت و رشادتها و شجاعتهاى دوران بعثت و هجرت, از فضيلت و شرافت بزرگى برخوردار بود كه آن را آيات قرآن و احاديث پيامبر(ص) ابدى و غير قابل خدشه و تزلزل نموده بود. شرافت اهل بيت پيامبر بودن و فضيلت ذريه پاك او قرار داشتن, شرافتى بود كه هر مسلمانى ملزم به رعايت و احترام آن بود. ولى در مقابل, از بنى اميه به عنوان شجره ملعونة و ذريه ناپاك و خبيث در قرآن و احاديث ياد گرديده بود و بدين گونه آنها مطرود مسلمانان گرديدند.
دوران خوش اهل بيت (ع) چندان به درازا نكشيد و محنت و سختى آنان هنگامى فرا رسيد كه نخستين أموى منصب خلافت پيامبر(ص) را تصاحب كرد. (البته پيشتر معاوية بن ابى سفيان از سوى عمربن الخطاب, به حكومت شام منصوب شده بود.) در سال بيست و سوّم, عثمان بن عفان بن العاص بن اميه, سومين خليفه گرديد. او بتدريج تعدادى از اقوام خود را به مناصب حكومت و امارت منصوب كرد كه مهمترين آنان معاوية بن ابى سفيان و مروان بن الحكم بود. پس از كشته شدن عثمان و به هنگام خلافت اميرالمؤمنين, نخستين مخالفت با خلافت آن حضرت از سوى معاويه ابراز شد كه وقايع آن در تاريخ صدر اسلام مشهور است. پس از شهادت اميرالمؤمنين ـ ع ـ, معاويه خلافت مطلقه خود را آغاز كرد. اين خلافت تا سال 132 درتبار امويان بود و در اين سال بود كه خلافت آنان توسط بنى العباس سرنگون گرديد. در اين سالهاى محنتِ طالبيين و علويان, گروه كثيرى از آنان توسط بنى اميه از دم تيغ گذشتند و يا مسموم گرديدند. تا آنكه عاقبت دوران ظلم آنها به پايان رسيد و روز انتقام وحشتناك از جنايتهاى آنان فرا رسيد و فرياد (يا لثاراتِ) مسلمانان, خلافت هزار ماهه آنان را درنورديد و آنان را از پاى درآورد. ابوالعباس سفاح (نخستين خليفه عباسى), خلافت خود را با قتل عام بزرگان امويان آغاز كرد. جرقه اين كشتا را شاعرى به نام شريف روشن كرد. او طى قصيده اى در حضور ابوالعباس چنين گفت:
كيف بالعفو عنهم و قديماً
قتلوكم و هتكو الحرمات
أين زيد و أين يحيى بن زيد
ييالها من مصيبة و تراتِ
و الامام الذى اصيب بحرا
نَ امامُ الهدي§ و رأس الثقاتِ
قتلّوا آل احمدٍ لاعفا الذز
بَ كمروانَ غافر السيئات
از آن پس, كشتار امويان در سرتاسر سرزمينهاى اسلامى آغاز شد. سفاح در عراق و سليمان بن على بن عبدالله بن عباس در بصره و داود بن على در مدينه و ديگر واليان در استانهاى خود, آنان را از زير هر بوته اى يافته و قتل عام نمودند و تنها عبدالعزيز بن عمربن عبدالعزيز از اين كشتار امان يافت. و بدين گونه از آنان انتقام وحشتناكى گرفته شد. پس از دو قرن از اين واقعه, يكى از نوادگان آنان به نام على بن الحسين بن محمد أموى اصفهانى, مكنيَّ به ابوالفرج اصفهانى, (284 ـ 356), كتابى را درباره آن گروه از فرزندان و نوادگان على بن ابى طالب ـ ع ـ (طالبين) كه به گونه اى كشته شده اند (اعم از اعدام, مرگ به وسيله خوراندن سم, مرگ در مخفيگاه, مرگ در زندان) نوشت. اين كتاب كم نظير كه به نام مقاتل الطالبين و يا بنا به روايت النديم مقاتل آل ابى طالب مشهور است, يكى از مهمترين منابع تاريخ آن دورانهاست كه به جنگها و شورشهاى علويان و قتل عامها و كشتارهايى كه عمدتاً توسط خلفاى بنى اميه و بنى العباس رخ داده, پرداخته و از اين راه خدمت شايانى به اهل البيت ـ ع ـ كرده و خاطره دلاوريها و رشادتها و جنايات وارده بر آنان را زنده نگاه داشته است.
ابوالفرج اصفهانى, روش خود را در آغاز كتابش اين گونه توضيح داده است:
نحن ذاكرون فى كتابنا هذا ـ ان شاءالله و ايدنيه بعون و ارشاد ـ جُملاً من اخبار من قتل من ولد ابى طالب منذ عهد رسول الله ـ ص ـ الى الوقت الذى ابتدأ نافيه هذا الكتاب, و هو فى جمادى الاولي§ سنة ثلاث عشر و ثلثمائة للهجرة. و من اُحتيل فى قتله بَسمٍ سُقيه و كان سبب وفاته, و من خاف السلطان و هرب منه فمات فى تواريه, و من ظُفر به فحبس حتى هلك فى حبسه, على السياقة التواريخ مقاتل من قتل فهم, و وفاة من تو في بهذه الاحوال لاعلى قدر مراتبهم فى الفضل و التقدم, و مقتصرون فى ذكر اخبارهم على من كان محمود الطريقه, سديد المذهب, لامن كان بخلاف ذلك او عدل عن سبيل اهله و مذاهب اسلافه, او كان خروجه على سبيل عبث و إفساد.
او در اين كتاب به نگارش زندگانى دويست تن از علويان مقتول, از هنگام شهادت جعفربن ابى طالب در جنگ موته تا دوران ابوالفضل جعفربن المعتضد مشهور به المقتدر بالله عباسى, (خلافت از سال 295 تا 320) پرداخته است. وى در كتاب خود شرح حال كليه علويان را كه در اين مدت در سرتاسر كشور پهناور اسلامى از شمال آفريقا و بلاد مغرب عربى و مصر و سودان و حجاز و عراق و يمن و شامات و بلاد فارس و آذربايجان و خراسان و ماوراءالنهر به شهادت رسيده اند, آورده است. اينك پس از گذشت هزار سال از تأليف كتاب گرانسنگ ابوالفرج اصفهانى, علوى تبارى ديگر از بلاد شام به نام سيد محمدالحسيني… بن زيد بن على بن الحسين بن الحسين بن على بن ابى طالب ـ ع ـ به انگيزه پاسخ به نيكى ابوالفرج اُموى و ردّ جميل او نسبت به علويان و اولاد ابى طالب, كتابى در مقاتل اُمويين نگاشته است و در آن به روش ابوالفرج اصفهانى درمقاتل الطالبين, به نگارش زندگانى امويانى كه در جنگها و شورشها و قتل عامها به قتل رسيده آند, پرداخته است. او در آغاز كتاب خود مى گويد:
لقد كتب ابوالفرج اصفهانى كتابه مقاتل الطالبيين و هو أموى, فالفت كتاباً باسم مقاتل الأمويين و انا طالبي من باب ردّ الجميل مقتضياً اثره فى ذكره لمن قتل و من اُحتيل بُسمٍ سُقيه و…. قد اقتصرت فى كتابى هذا على ذكر من انتسب الى اُمية الاكبر….
او در مجموع, با روشى علمى و با استفاده از منابع ارزشمند و با قلمى روان و شيوا و دور از هر گونه داورى يكسويه, به شرح زندگانى يكايك مقتولين پرداخته و آنچه را كه منابع تاريخى درباره اين خاندان آورده اند, بيطرفانه تحليل و بررسى كرده است. مؤلف, كتاب را به پيشنهاد دانشمند متتبّع و سختكوش, سيدعبدالزهراء حسينى خطيب (نويسنده كتاب گرانقدر مصادر نهج البلاغه و اسانيده و آثار سودمند ديگر), آغاز كرده و با راهنماييها و ياريهاى وى به پايان رسانيده است. در پانوشتها, اجمالى از زندگانى كسانى كه در ضمن نقل حوادث و تاريخ زندگانى امويان ياد شده اند, آمده است و افزون بر راى, توضيحاتى درباره مطالب متن ياد شده است. فهرستهاى كتاب نيز دقيق, سودمند و كارآمد است; بدين سان: فهرست اعلام, جايها, اشعار, احاديث, منابع و مصادر و شرح حالها.
كتاب بر روى هم اثرى است خواندنى و براى جستجوگران آگاهى در زمينه تاريخ امويان و چگونگى چهره هاى اين جريان, سودمند و كارآمد است.
پژوهشهاى در آستانه نشر
مهدوى راد محمدعلى
النّجاة فى القيامه فى تحقيق الأمامه
كمال الدين ميثم بن على البحرانى
تحقيق بنياد بعثت
مؤلف, از عالمان و متكلمان و فيلسوفان بزرگ قرن هفتم هجرى است. آثار وى به ژرفنگرى و استوارنگارى ممتازند. شرح گرانقدر وى از نهج البلاغه, از بهترين شرحهاى اين كتاب عظيم است. وى در مباحث كلامى نيز آثار گرانسنگى از خود بر جاى نهاده است كه اين كتاب از جمله آنها و ويژه بحث امامت است.
كتاب در يك مقدمه و سه باب سامان يافته است, مقدمه كتاب به معناى امامت مى پردازد و آنگاه مسأله رهبرى را از نگاه فرق اسلامى به بحث مى گذارد. در ادامه اين بحث, باب اول كتاب است در شرايط امامت كه در ضمن چهار فصل سامان يافته است. باب دوم در چگونگى تعيين امام, در يك مقدمه و دو فصل است. در مقدمه, اقوال مختلف را آورده و در بحث اول به اثبات خلافت على ـ ع ـ پرداخته و در بحث دوم از امامت امامان سخن گفته است. باب سوّم ويژه شبهه ها و اعتراضهاى مخالفان است و پاسخ آنها در يك مقدمه و چهارفصل. نسخه هاى معتمد:
محققان, كتاب را بر پايه دو نسخه مقابله و تصحيح كرده اند:
1 ـ نسخه كتابخانه آستان قدس رضوى به شماره /8041, نگاشته يوسف بن محمد بن ابراهيم, به تاريخ 17/ذيحجه 852.
2 ـ نسخه كتابخانه بزرگ اسلامى به خط على بن محمدبن الحسن بن زين الدين عاملى (م1103).
محققان اين دو نسخه را با دقت تمام مقابله كرده و اختلافهاى مهم را در پانوشتها ثبت كرده اند. تمام نصوص منقول و اقوال متن را از منابع و مصادر معتمد استخراج كرده, در مستندسازى منقولات آن كوشيده اند. استوارسازى متن و پيرايش آن از تصحيف و تحريف و عرضه متنى استوار و در حدّ امكان بى غلط نيز از جمله تلاشهاى محققان كتاب است. واژه هاى دشوارياب نيز به اختصار شرح شده است و شرح حال كوتاهى از اعلام متن با اشاره به شرح حال آنها نيز آمده است. محققان در ضمن مقدمه اى گسترده از شرح حال, آثار و شخصيت علمى مؤلف نيز سخن گفته اند. كتاب اكنون مراحل نهايى تحقيق و تصحيح را مى گذراند و اميد است به زودى نشر يابد. مصباح الزائر
السيد رضى الدين أبى القاسم على بن موسى بن طاووس الحسينى (ابن طاووس)
تحقيق مؤسسه آل البيت (ع) لاحياء التراث
دعا و زيارت در مكتب اسلام و بويژه تشيع, در تربيت انسان و عرضه نابترين تعاليم زندگيساز و سپيده گشا از جايگاهى بلند و اهميتى شگرفت برخوردار است. دعا شامل والاترين و استوارترين مسائل الهى است و محتواى دعاهاى مأثور غالباً تفسيرى است از جهان بينى اسلام و تكليف اجتماعى, سياسى انسان مؤمن و بالاخره دستورالعملى براى (شدن) در تمام ابعاد. و زيارت, بار يافتن انسان است بر مزار انسانهاى والا و شيداى حق و بهره گرفتن از تربت پاكانى كه زندگى را يكسره به كرامت وعزّت سپرى كرده اند و مألاً چگونه زيستن و چگونه رفتن را آموختند. محتواى زيارتنامه هاى مأثور آميخته است به هيجانبارترين, تنبه آفرين ترين و بيدارگرترين تعاليم كه در قالب جمله هاى خطابى به قلّه سانان تاريخ بشريّت خوانده مى شود. و راستى را اين دو تعليم ناب انسانساز در مكتب تشيع, چه جلوه اى عظيم و شگفت آور دارد. عالمان, محدثان, فقيهان و انديشوران بر اين نصوص مواظبت مى كردند و زندگى را با اين زمزمه ها مشغول مى داشتند و با ملكوت نجوا مى كردند و عالمان و محدثان اين مجموعه ها را به عنوان ميراثى گرانقدر فراهم مى آوردند و به نسلها و عصرها مى سپردند, كه (مصباح الزائر) ازجمله بهترين اين مجموعه هاست.
اين كتاب تاكنون به صورت خطى بر كتابخانه ها, غبار فراموشى بر چهره داشت. اينك بانيان مؤسسه آل البيت لاحياء التراث, دامن همت به كمر زده اند تا در كنار دهها تحقيق استوار و روزآمد, اين اثر گرانقدر را نيز به گونه اى شايسته احيا كنند. كتاب در بيست فصل به آداب سفر, مستحبّات و مسائل مربوط به سفر مى پردازد و آنگاه با نگاهى به فضايل زيارت و باز يافتن به مزار امامان معصوم ـ ع ـ, متن زيارات آن بزرگواران را عرضه مى كند. كتاب از جمله منابع بحارالأنوار است و مؤسسه ياد شده آن را در ضمن (سلسلة مصادر بحارالانوار) منتشر خواهد كرد. نسخه هاى معتمد:
1 ـ نسخه كتابخانه آيت الله العظمى مرعشى ـ ره ـ به شماره 597 كه داراى تعليقات بسيار و سودمنى است.
2 ـ نسخه اى ديگر از كتابخانه ياد شده, نگاشته شده به تاريخ 1024.
3 ـ نسخه اى ديگر از كتابخانه ياد شده, نگاشته شده به تاريخ 1087.
محققان افزون بر مقابله نسخه ها ضبط و اختلاف است, تمام روايات و زيارات را از منابع و مصادر كهن استخراج مى كنند و پس از ضبط دقيق واژه ها و اعرابگذارى لازم, با توضيحاتى از واژه هاى دشوارياب, كتاب را براى بازنگرى نهايى آماده مى سازند. كتاب اكنون مراحل نهايى تحقيق را مى گذراند و اميد است به زودى نشر يابد. مكارم الاخلاق
حسن بن فضل بن حسن الطبرى
تحقيق علاء آل جعفر
جايگاه اخلاق و معارف اخلاقى و سلوك اجتماعى و رفتار اخلاقى در فرهنگ اسلامى مشهورتر از آن است كه نياز به يادكرد داشته باشد. پيامبر بزرگوار اسلام و مبشر نجات انسان از تاريكزار زندگانى انسان به فلاح و عزت, فلسفه بعثت عظيمش را گسترش اخلاق و كمال بخشيدن به مكرمتهاى اخلاقى دانسته, فرموده اند (بعثت لأتمم مكارم الاخلاق). با توجه به اين جايگاه بلند, عالمان و محدثان از ديرباز احاديث و روايات اين باب را افزون بر گردآورى در ضمن مجموعه ها, دركتابهايى مستقل نيز گرد آورده اند. بهترين اين مجموعه ها, كتاب بسيار مشهور و گرانقدر مكارم الاخلاق, نگاشته حسن بن فضل بن حسن الطبرسى است. از شرح حال و زندگانى وى اطلاعات دقيقى در دست نيست. برخى از شرح حالنگاران وى را به عنوان محدثى فاضل, فقيهى بزرگوار وعالمى جليل ستوده اند. مكارم الاخلاق نخست بار به سال 1303 درمصر با تصحيف و تحريف و اغلاط شگفتى به چاپ رسيد. ادوارد فنديك اين تصحيفها و تحريفهاى زشت را توجيه كرده و نوشته است:
طبرسى شيعى است و كتاب وى از عيبجويى اهل سنت پيراسته نبود. از اين روى مصحّحان به هنگام چاپ در بولاق پيراستن آن را از اين موارد نيكو دانسته و كتاب را پيراسته از آنچه مربوط به اهل سنت بود, عرضه كردند. (اكتفاء القنوع, ص160).
توجه به اين چاپ مصحّف و محرّف, تنى چند از عالمان را برانگيخت تا با فراهم آوردن نسخه هايى, چاپى منقح از آن عرضه كنند. پس از آن نيز كتاب به صورتهاى گونه گون در ايران و عراق و لبنان چاپ و منتشر شد. مكارم الاخلاق از همان آغاز تأليف مورد توجه بوده و در ميان عالمان به عنوان متنى اخلاقى و آموزشى بدان نگريسته مى شود. از اين روى هم نسخه هاى فراوان شايعى دارد و هم ترجمه هاى متعدد و گونه گون. (الذريعة, ج22, ص147 به بعد.) يادآورى كنم كه كتاب در دوازده باب و هر بابى در فصولى سامان يافته است; با تنظيمى نيكو و زودياب و دقيق. روايات كتاب يكسره بى سند است و چاپهاى موجود متداول از تحقيق شايسته و استوار برخوردار نيست. حروفچينيهاى متعدّد و چاپهاى گونه گون نيز در افزونى اغلاط بى تأثير نبوده است. با توجه به اين همه و اهميت والاى كتاب, جناب علاء آل جعفر دامن همت به كمر زده است تا به گونه اى روزآمد و با ارجاع روايات به مصادر و تحقيق دقيق, آن را عرضه كند. محقق محترم دو نسخه كهن را كه يكى نزديك عصر مؤلف نگاشته شده است, با نسخه هاى چاپى مقابله و تصحيح كرده و اختلاف نسخ را در پانوشتها ضبط كرده است. افزون بر اين, تمام روايات را به منابع كهن ارجاع داده و با توجه به مصادر احاديث كوشيده است تا متنى منقح و مصحح عرضه كند. واژه هاى دشوارياب را توضيح داده و در مواردى روايات را شرح كرده است. همچنين تمام روايات كتاب را شماره گذارى كرده است تا ارجاع بدان سهل باشد. و در پايان, فهرستهاى فنى و سودمند و كارآمدى مى آورد و بدين سان اين كتاب گرانقدر ـ چنانكه شايسته بود ـ عرضه بازار تحقيق خواهد شد. يادآورى كنم كه مكارم الاخلاق در ضمن منشورات مؤسسه قائم آل محمد (عج) نشر خواهد يافت. اصطلاحات الصوفيه
كمال الدين عبدالرزاق كاشانى
تحقيق و تعليق محمدكمال ابراهيم جعفر
ترجمه محمدعلى مودود لارى
آثار صوفيانه كه در فرهنگ اسلامى حجم عظيمى از آثار مدوّن را به خود اختصاص داده است, آكنده است از رازها و رمزها. متفكران و نويسندگان اين جريان گسترده در آثار خود اصطلاحات ويژه اى را به كار گرفته اند كه دست ايابى به معنى آن اصطلاحات, از يكسو جستجوگران را در رسيدن به مقصود آنان دچار مشكل ساخته و ازسوى ديگر بسيارى از كسان را به داوريهاى ناصواب و دور از واقع درباره آنها واداشته است. توجه به اين نكات انگيزه آن بوده است تا برخى از آنان در توضيح و تبيين اين اصطلاحات آثارى پديد آورند و در گشودن اين رازها و رمزها بكوشند. عبدالرزاق كاشانى از عارفان و صوفيان بزرگ قرن هشتم هجرى و از شارحان و مدافعان جدّى عرفان ابن عربى, با نگاشتن كتاب مورد گفتگو, گامى جدّى و روشنگرانه در اين زمينه برداشته است. متن كتاب را آقاى محمدكمال ابراهيم جعفر بر پايه پنج نسخه مقابله كرده و با پانوشتهاى سودمندى منتشر كرده است كه همان چاپ به گونه افست در ايران نيز نشر يافته است. (رك: آينه پژوهش: شماره 10, ص87). اكنون آقاى محمدعلى مودود لارى به ترجمه آن كتاب مزبور همت گماشته اند. كه بزودى در ضمن سلسله انتشارات حكمت نشر خواهد يافت.
طرح مقدماتى تدوين دائرة المعارف تاريخ پزشكى در اسلام و ايران
مهدی مح
قق مشاور علمى بنياد دائرة المعارف الاسلامى الف: مقدمه
در اسلام به علم پزشكى اهميت بسيار داده شده و پس از حلال و حرام, يعنى علم فقه, از شريفترين علوم به شمار آمده و در حديث شريف (علم ابدان) در كنار (علم اديان) قرار گرفته است. چه آنكه اگر تن سالم نباشد, نمى تواند درباره مبدأ جهان بينديشد و او را ستايش و پرستش كند. حكيم ميسرى, پزشك بزرگ و نامدار ايرانى در مقدمه دانشنامه پزشكى خود چنين مى گويد:
پزشكى را ودين را گر ندانى
زيانست اين جهان و آن جهانى
پزشكى دانشش تن را پناهست
و دين دانستنش جان را سپاهست
تنى بايد درست و راست كردار
نه باريش و نه با درد و نه بيمار
كه دين ايزدى بتواند آموخت
به دانش جان خود بتواند افروخت
ييكى از منابع مهم پزشكى در جهان اسلام, آثار پزشكى ايرانى است. چه آنكه در پيش از اسلام, علم پزشكى و داروشناسى و گياهان دارويى در ايران رونق و رواج فراوانى داشته و (پجشگان), يعنى پزشكان, يكى از طبقات ممتاز جامعه به شمار مى آمده اند. داستان برزويه طبيب در آغاز كليله و دمنه, نشان دهنده شرافت علم پزشكى و مبانى اخلاق و آداب آن در ايران پيش از اسلام است. همچنين بيمارستان جنديشابور اهواز, يكى از مراكز مهم اين علم در ايران بوده كه در آن دانشمندان ايرانى و يونانى و هندى با هر آيين و مذهبى به اين پيشه شريف اشتغال داشته اند و آثار آن مركز علمى و ساير مراكز ديگر حتى قرن ها پس از اسلام باقى بوده است. از شاپوربن سهل كه در سال 255 هجرى وفات يافته كتابى تحت عنوان القرافا دين فى البيمارستان باقى مانده و او كه خود را در آغاز كتاب (كبير بيمارستان جنديشابور بمدينة اهواز) معرفى مى كند, در اين كتاب داروهاى مركبى را كه براى بيماريهاى مختلف به كار مى رود و در بيمارستان نگهدارى مى شود, به تفصيل ياد كرده است. اسلام كه حد و مرزى براى بهره بردارى از دانش نمى شناخت, نه تنها از طب ايرانى, بلكه از طب هندى نيز استفاده كرد.على بن ربن طبرى كه از قديمترين دانشمندانى است كه در علم پزشكى كتابى جامع در طب تأليف كرده, گفتار چهارم از كتاب خود, فردوس الحكمه, را تحت عنوان (من جوامع كتب الهند) قرار داده و در آن از دو منبع مهم هندى, يعنى كتاب سسرد و كتاب چرك كه ترجمه هاى عربى آن موجود بوده, مطالب فراوانى را نقد مى كند. ولى مهمترين منبع پزشكى اسلامى, آثار دانشمندان يونانى, بويژه بقراط و جالينوس بوده است. از حنين بن اسحق رساله اى در دست است كه او در آن متجاوز از يكصد كتاب از جالينوس را بر مى شمارد كه به وسيله او و يارانش از زبان يونانى به زبان عربى ترجمه شده است. اين آثار مورد استفاده دانشمندان بزرگ اسلامى, همچون على بن عباس مجوسى اهوازى در كتاب كامل الصناعة و محمدبن زكرياى رازى در الحاوى و ابن سينا در قانون و ابوريحان بيرونى در الصيدنه قرار گرفت و اين كتابها منبع مهمى براى تأليفات دانشمندان بزرگ ايرانى كه پزشكى را به زبان فارسى براى مردمان اين مرز و بوم تأليف كردند, گرديد. از مهمترين اين تأليفات مى توانيم از الابنيه عن حقائق الادوية از ابو منصور موفق هروى, و هداية المتعلمين از اخوينى بخارى, و ذخيره خوارزمشا
هى از سيد اسماعيل جرجانى نام ببريم.
با توجهى كه دانشمندان بزرگ اسلامى به علم پزشكى داشتند, اين علم گسترش فراوانى پيدا كرد و شعبه ها و فروع زيادى در آن پيدا شد كه اين تشعب و تنوع گاه به موضوعات آن علم مرتبط مى شود; همچون پزشكى و دامپزشكى و داروشناسى و معرفت عقاقير و گياهان دارويى. گاه به كيفيت درمان همچون كى (= داغ كردن), جبر, (شكسته بندى), عمل اليد, (جراحى), و گاه به روش درمان همچون روش اصحاب قياس و اصحاب تجارب و اصحاب طب حيلى, و گاه به حالتهاى مختلف انسانها هنگام معالجه و درمان, همچون (تدبير الاصّحا), يعنى پزشكى و نگاهداشت سلامتى كسانى كه از تندرستى برخوردارند, و (تدبير الحُبالى), يعنى پزشكى و نگاهداشت سلامتى زنان آبستن به منظور سالم نگاهداشتن كودك در رحم, و (تدبير المولودين) پزشكى نوزادان, و (تدبير الصبيان) پزشكى كودكان, و (تدبير المشايخ) پزشكى سالخوردگان.
دانشمندان اسلامى آنچه را در قرآن و احاديث درباره حفط صحت و سلامتى و جلوگيرى از بيماريها وارد شده بود, گردآورى كردند كه از ميان مهمترين اين مجموعه ها مى توانيم از الطب فى الكتاب و السنة از عبداللطيف بغدادى و الطب النبوى از ذهبى, و الطب النبوى از ابن القيم, و الرحمة فى الطب و الحكمة از سيوطى نام ببريم. در اين كتابهاى دستورهاى كلى براى حفظ و نگاهداشت سلامتى داده شده است: از جمله آنكه در خوردن و آشاميدن نبايد اسراف ورزيد, و معده آغاز هر درد و پرهيز از خوردن, آغاز هر درمانى است, و تا آنجا كه امكان دارد بيمارى را با غذا درمان بخشيد, نبايد به دارو روى آورد. گذشته از مجموعه هاى طبى مانند كامل الصناعه و حاوى و قانون و هداية المتعلمين و ذخيره خوارزمشاهى كه پيش از اين به آنها اشاره شد, پزشكان بزرگ كتابهاى مفرد يا تك نامه ها درباره بيمارى هاى گوناگون تأليف كرده اند; همچون فى المرض المسمى ديابيطا از عبداللطيف بغدادى, و فى المعده و مداوتها از ابن جزّار قيروانى, و الحميّات از تبها اسحق بن سليمان, و فى الماليخوليا از اسحق بن عمران, و فى الاغذيه از اسحق بن سليمان, و فى النبض و التفسرة (=ادرار) از على بن رضوان, و العمدة فى الجراحة از ابن القف, و عشر مقالات فى العين از حنين بن اسحق.
از آنجا كه مسلمانان معتقد به تأثير روح و جسم در يكديگر بودند, توجه فراوانى به درمان نفس و طب روحانى معطوف داشتند و آثار فراوانى در اين زمينه تأليف كردند كه از مهمترين آنها مى توان از الطب و الاحداث النفسانية از ابوسعيد بن بختيشوع و الطب الروحانى از رازى والطب الروحانى از ابن جوزى نام برد. همچنين در آداب و اخلاق پزشكى عنايت فراوانى شده و كتابهاى زيادى در اين باب تأليف گشته است. از جمله: فى التطرق بالطب الى السّعادة از ابن رضوان, و ادب الطبيب از رهاوى, و التشويق الطبى از صاعدبن الحسن. نيز در مورد تعليم پزشك و تربيت پزشكان, كتابهايى همچون مفتاح الطب و منهاج الطلاب از ابن هندو و الناف فى كيفية تعليم صناعة الطب از ابن رضوان تأليف گشته است. در اين كتابها تأكيد شده است كه پزشكان در نگاهداشت شرافت پزشكى و نفروختن آن به مال و جاه دنيا بايد بقراط را اسوه و پيشواى خود قرار دهند كه پادشاهى صدهزار دينار براى او فرستاد كه يونان را ترك كند و به سرزمين آن پادشاه بيايد و وعده داد كه صدهزار دينار ديگر به او تسليم خواهد كرد. امّا بقراط در پاسخ گفت: (من فضيلت را به مال نمى فروشم). لذا در روستاهاى يونان به درمان رايگان فقيران مى پرداخت. همچنين مى گفتند كه پزشك واقعى بايد فقر با حلال را بر ثروت با حرام ترجيح دهد; زيرا ذكر جميل كه باقى مى ماند, بهتر از مال نفيس است كه فانى مى گردد. مال نزد سفيهان و جاهلان فراوان يافت مى شود, ولى حكمت است كه آن را فقط نزد اهل فضل و كمال مى توان يافت. و چون امر پزشكى ارتباط با جان و زندگى مردمان دارد, پزشك ضامن و مسؤول شناخته شده و پيغمبر اكرم(ص) فرموده است:يجب على الامام ان تحبس الفساق من العلماء و الجهال من الاطباء (كسى كه به حرفه پزشكى بپردازد در حالى كه دانش آن را پيش از آن نداشته است, ضامن و مسؤول است). از اين جهت به امتحان پزشكان و بازشناختن پزشكان از پزشك نمايان, حسبت (=بازرسى) پزشكان اهميت فراوانى داده شده است. در آزمايش پزشكان كتابى تحت عنوان فى محنة الطبيب و در شناسايى پزشك نمايان, كتابى به نام فى مخاريق المثاتين به وسيله رازى نوشته شده و در كتابهاى مهم حسبت مانند معالم القربة فى احكام الحسبة از قرشى و نهاية الرتبة فى طلب الحسبة از شيزرى, فصلى درباره شرايط پزشك و بازرسى پزشكان و مجازات پزشكان متخلف آمده است.
با توجه به اهيمت و گستردگى سابق, علوم پزشكى و فنون وابسته به آن در جهان اسلام عموماً و كشور ايران خصوصاً, ضرورت نشر دائرة المعارف تاريخ پزشكى كه در آن همه ابعاد موضوع مورد تحقيق و بررسى قرار گيرد, احساس مى شد كه در آن مجموعه دانشمندان بزرگ و كتابهاى ارزنده و انديشه هاى ابتكارى آنان معرفى شود و بدين وسيله اصالت انديشه و تفكر مسلمانان و نبوغ علمى آنان به جهانيان معرفى گردد.
ب: مواد و مطالبى كه در دائرة المعارف تاريخ پزشكى در اسلام و ايران خواهد آمد
1 ـ شرح احوال و آثار پزشكان در تمدن اسلامى بر اساس منابعى همچون ابن نديم و قفطى و شهرزورى و ابن ابى اصيبعه.
2 ـ معرفى كتابهاى مهم پزشكى وداروشناسى بر اساس منابع بالا و نيز كشف الظنون و بروكلمان و سزگين.
3 ـ نام بيماريها و تعاريف و راههاى درمان آنها بر اساس منابعى مانند حاوى و قانون و هداية المتعلمين و ذخيره خوارزمشاهى.
4 ـ شرح احوال پزشكان يونانى كه آثارشان مورد استفاده قرار گرفته است; مانند بقراط و جالينوس.
5 ـ نام بيمارستانها و دارالشفاها بر اساس متون تاريخى و كتاب تاريخ البيمارستانات از احمد عيسى بك.
6 ـ ادويه مفرده و مركبه بر اساس منابعى مانند حاوى و قانون و الابنيه هروى و مفردات ابن سمجون و ابن بيطار و غافقى.
7 ـ قراباذين ها, مانند قراباذين شاپور بن سهل و قرابباذين كندى و قراباذين سمرقندى.
8 ـ آلات و ابزار جراحى بر اساس منابعى مانند التصريف زهراوى و العمدة فى الجراحة ابن القف كركى.
9 ـ دانشمندان اسلامى كه تاريخ طب نوشته اند; مانند شوكت شطى و سامى حمارنه.
10 ـ دانشمندان اروپايى كه تاريخ طب اسلامى نوشته اند; مانند لكلرك و برون و الگود و ديتريش و اولمان.
11 ـ دانشمندان ايرانى كه در تاريخ طب اسلامى كتاب و مقاله نوشته اند; مانند دكتر نجم آبادى و دكتر ولايتى و دكتر محقق و دكتر مير.
12 ـ تحليل كتابهاى مربوط به طب اسلامى به زبانهاى خارجى و ذكر مشاهدات بالينى مؤلفان آن كتب.
13 ـ معرفى فهرستهاى كتب طبى, نظير پيناكس جالينوس ورساله حنين و رساله بيرونى.
14 ـ گياهان دارويى با ذكر معادل خارجى و سوابق لاتينى و يونانى و خواص و تحليل و تجزيه آنها بر اساس منابعى مانند الصيدنه, چاپ دكتر زرياب و گياهان دارويى دكتر زرگرى.
15 ـ اصطلاحات خاص مربوط به علم پزشكى مانند خادم (=پرستار) دستور (=نسخه طبيب).
16 ـ كلمات قصار و پند و اندرز و امثال مربوط به پزشكى بر اساس كتب اخلاق پزشكى در اسلام و در طى كتابهاى طبى.
17 ـ آيات و احاديث مربوط به پزشكى با استفاده از كتابهاى طب النبى و طب نبوى.
18 ـ اخلاقيات پزشكى (=ادب الطبيب) با استفاده ازمنابعى مانند اصلاح الصناعة الطبية.
19 ـ معرفى مقالات و تحقيقات مربوط به طب اسلامى كه در كنگره هاى بين المللى تاريخ پزشكى مورد بحث قرار گرفته است.
20 ـ معرفى مراكز تحقيقى درباره پزشكى اسلامى و فعاليتهاى علمى آن مراكز مانند مؤسسه همدرد هند و پاكستان و مؤسسه تاريخ ميراث علمى عربى حلب و مؤسسه ميراث علمى عربى فرانكفورت.
ج: منابعى كه در مرحله اول مورد مطلب يابى و بهره بردارى قرار خواهد گرفت
1 ـ بقراط: كتاب فى الاجنة يا جنين شناسى (كمبريج 1987م), فى حبل على حبل يا آبستنى روى آبستنى (كمبريج 1968م), فى طبيعة الانسان (كمبريج 1968م), فى تدبير الامراض الحادة (كمبريج 1966م), فى الاخلاط (كمبريج 1971م), فى الغذاء (كمبريج 1971م), فى الامراض البلدية (كمبريج 1971م).
2 ـ جالينوس: فى فرق الطب (قاهره 1978م), فى النبض للمتعلمين (قاهره 1986م), الى اغلوقن فى التاتى لشفاء الامراض (قاهره 1982م), الاسطقات على راى بقراط (1987م), فى اختلاف الاعضاء المتشابهة (برلن 1970م), فى ان قوى النفس تابعة لمزاج البدن (بيروت 1981م), فى التجربة الطبية, (آكسفورد 1944م), فى ان الطبيب الفاضل يجب ان يكون فيلسوفا (گوتينگن 1966م), فى اجزاء الطب (برلن 1969م), فى الاسباب الماسكة (برلن 1969م), فى عمل التشريح (ليپزيك 1906م), فى الاسماء الطبية (برلن 1931م), فى محنة التى يعرف بها افضل الاطباء (برلن 1988م), فى الصناعة الصغيرة (قاهره 1988م).
3 ـ طب نبوى: الطب من الكتاب و السنة, عبداللطيف بغدادى (بيروت 1406هـ), الطب النبوى, الحافظ الذهبى (قاهره 1404م), الطب النبوى, ابن القيم الجوزية (قاهره 1398هـ), الرحمة فى الطب و الحكمة, جلال الدين سيوطى (قاهره 1357هـ), الاحكام النبوية فى الصناعة الطبية, ابن طرخان الحموى (قاهره 1955م), الاربعين الطبية, البرزالى (قاهره 1392), المنهل الروى فى الطب النبوى, ابن طولون (حيدرآباد 1987).
4 ـ على بن ربن طبرى: فردوس الحكمة (برلن 1928م).
5 ـ محمدبن زكرياى رازى: الحاوى (حيدرآباد 1974م), الفارق اوالفرق بين المراض (حلب 1978م), منافع الاغذية و دفع مضارها (بيروت 1984م), الطب المنصورى (1986م).
6 ـ على بن عباس المجوسى: كامل الصناعة الطبية (قاهره 1294م).
7 ـ ابن سينا: القانون (قاهره 1294هـ), الارجوزة فى الطب (پاريس 1956م), دفع المضارالكلية عن الابدان الانسانية (حلب 1984م), الادوية القلبية (حلب 1984م).
8 ـ ابن رشد اندلسى: تلخيصات ابن رشد الى جالينوس (مادريد 1984م), تلخيص كتاب فى اصناف المزاج (قاهره 1987م) در مجموعه رسائل ابن رشد الطبية.
9 ـ ابن زهر الاندلسى: التيسير فى المداواة و التدبير (دمشق 1403هـ).
10 ـ ابن رضوان مصرى: دفع مضارالابدان (كاليفرنيا 1984م), كفاية الطبيب (لون 1978م).
11 ـ ابن نفيس: شرح تشريح القانون (قاهره 1988م), الموجز فى الطب (قاهره 1986م).
12 ـ پزشكى اطفال: تدبير الحبالى (=زنان آبستن) و الاطفال, احمدبن محمد البلدى (بغداد 1980م), خلق الجنين و تدبير الحبالى و المولودين, عريب بن سعد القرطبى (الجزاير 1956م), سياسة الصبيان و تدبيرهم, ابن جزار قيروانى (تونس 1968م).
13 ـ چشم پزشكى: عشر مقالات فى العين, حنين بن اسحق (قاهره 1928م), تذكرة الكحالين, على بن عيسى (حيدرآباد 1983م).
14 ـ جراحى: العمدة فى الجراحة, ابن القف (حيدرآباد 1356هـ), التصريف لمن عجز عن التأليف, خلف بن عباس زهراوى (كاليفرنيا 1972).
15 ـ كتابهاى مفرد (=تك نامه, مونوگراف) در بيماريهاى گوناگون: فى المرض المسمى ديابيطا, عبداللطيف بغدادى (بون 1971م), فى المعدة و امراضها و مداواتها, ابن جزار قيروانى (بغداد 1980م), مصالح الابدان و الانفس, ابوزيد بلخى (فرانكفورت 1984م), الحميات (=تب ها), اسحق بن سليمان (كمبريج 1981م), فى الماليخوليا, اسحق بن عمران (هامبورك 1977م), الاغذية, اسحق بن سليمان (فرانكفورت 1986م), فى النبض و التفسرة (=ادرار) على بن رضوان مصرى (بون 1984م).
16 ـ اخلاق و آداب پزشكى: النافع فى كيفية تعليم صناعة الطب, ابن رضوان مصرى (بغداد 1984م), التشويق الطبى, صاعد بن الحسن (بون 1968م), ادب الطبيب, ايوب رهاوى (فرانكفورت 1985م), المقالة الصلاحية فى احياء الصناعة الطبية, ابن جميع (ويسبادن 1983م), فى التطرق بالطب الى السعادة, ابن رضوان مصرى (حلب 1978م), النوادر الطبية, يحيى بن ماسويه (ژنو 1980م), عمل من طب لمن حب, ابن الخطيب (سلمنقة 1972).
17 ـ متفرقات: الدستور البيمارستانى, ابن ابى البيان (قاهره 1933), دعوة الاطباء ابن بطلان (ويسبادن 1985م), خمس رسائل, ابن بطلان بغدادى و ابن رضوان مصر (قاهره 1937م), الذخيرة, ثابت بن قره (قاهره 1928م), مقالة فى تدبير الامراض العارضة للرهبان الساكنين فى الديرة و من بعد عن المدينة (ميشيگان 1968م), الروضة الطبية, عبيدالله بن جبرائيل بختيشوع (قاهره 1927م), رسالة فى الطب و الاحداث النفسانية, ابوسعيد بن بختيشوع (بيروت 1977م), مقالتان فى الحواس, عبداللطيف بغدادى (كويت 1392هـ), مفتاح الطب, ابن هندو (تهران 1368), بستان الاطباء, ابن مطران (تهران 1369).
18 ـ كتابهاى داروشناسى: مفردات الادويه, ابن بيطار, مفردات الادويه, غافقى, النبات, ابوحنيفه دينورى, جامع سماء النبات, شرى فادريسى, مفردات الادويه, ابن سمجون, الصيدنه, ابوريحان بيرونى, المعتمد فى الادوية المفردة, غسّانى, تذكره, داود انطاكى.
از معاصران: احياء التذكرة فى النباتات الطبية و المفردات العطارية, الدكتور رمزى مفتاح, گياهان دارويى, دكتر على زرگرى.
19 ـ منابفع متفرقه: فهرستهاى عمومى براى شناسايى نسخ خطى طبى, مانند فهرست بروكلمان و فهرست فؤاد سزگين و فهرست مؤسسه ولكام لندن در تاريخ پزشكى و مؤسسه اسلر دانشگاه مك گيل در تاريخ پزشكى و فهرستهاى نسخ خطى داخلى و خارجى و شناسايى مقالات مربوط به تاريخ پزشكى از ايندكس اسلاميكوس براى مقالات خارجى و فهرست مقالات فارسى افشار براى مقالات داخلى.
20 ـ كتابهاى فارسى: البنية عن حقائق الادوية, ابومنصور موفق هروى, التنوير, ابومنصور حسن بن نوح قمرى بخارى, دانشنامه حكيم ميسرى, ترجمه تقويم الصحة, ابن بطلان. ذخيره خوارزمشاهى, سيد اسماعيل جرجانى, اغراض الطبية, سيد اسماعيل جرجانى, خفى علائى, سيد اسماعيل جرجانى, هداية المتعلمين, اخوينى بخارى, مخزن الادوية, عقيلى خراسانى, تحفة المؤمنين, حكيم مؤمن.
آكادمى اسلامى كُلن
اصلاحى رضا
ISLAMISHE WISSENSCHE AKADEMIE KOLN
(I W A)
آكادمى اسلامى كلن در سال 1978 به سرپرستى دكتر عبدالجواد فلاطورى به عنوان كمك به تحقيقات دانشگاهى درزمينه هاى خاورشناسى, اسلام شناسى, علوم انسانى و فرهنگ غرب با حمايت دانشگاه كلن تأسيس گرديد.
اين آكادمى, غير انتفاعى است و به هيچ مركزى وابسته نيست و به صورت رسمى بودجه اى دريافت نمى كند و از اين رو حساسيت دولت آلمان را برنينگيخته است. نقطه ثقل فعاليت آن را اسلام, تاريخ و فرهنگ اسلامى و اسلام و اجتماع تشكيل مى دهد.
آكادمى اسلامى كلن كه بخشى از دانشگاه كلن است, خطوط اصلى مسائل آكادميك خود را از يك بخش علمى مى گيرد. اين بخش از حدود صدنفر از مؤلفين و محققين كشورهاى مختلفى چون فرانسه, دانمارك, سوئد, آلمان و… تشكيل شده است. مى توان گفت تمام كشورهاى غربى كه در پارلمان اروپا نماينده دارند, با اين آكادمى همكارى علمى دارند.
به كارگيرى گروههاى مختلف در كشورهاى اروپايى به لحاظ اين است كه فعاليتهاى اين آكادمى, فرهنگى و ويژه اروپاست. آكادمى اسلامى كلن اولين انستيتويى است كه در ارتباط با اسلام و فرهنگ و تاريخ اسلام در اروپا تأسيس شده است. معرفى اسلام بر پايه قرآن و سنت, با توجه به زمينه هاى فرهنگى مغرب زمين و مسيحيت, اولويت ويژه اى در برنامه هاى اين آكادمى دارد. به اين لحاظ, فعاليتهاى آن فقط جنبه آكادميك نداشته, بلكه در بسيارى از مجامع اروپايى, همچون كليساها و حوزه هاى درسى و غير درسى فعاليت دارد.
ارتباطات دانشگاهى آكادمى در سطح خوبى است و به آن موقعيت ويژه اى داده است; به گونه اى كه كتابهايى كه منتشر مى كند, در سلسله انتشارات معتبرترين انستيتوهاى بين المللى تحقيق كتب درسى جاى دارد. از ابتداى تأسيس آكادمى اسلامى كلن, موضوعات مطرح شده راجع به اسلام در كتب درسى اروپا و مغرب زمين مورد توجه و عنايت خاص بود. طرحى بايد به تصويب مى رسيد كه بر اساس آن هيچكس حق نداشته باشد احساس دينى ملتها و مردم را جريحه دار كند. به اين منظور سمينارهاى گوناگونى برگزار شد و با محققين و متخصصين زيادى اين مسأله در ميان گذاشته شد. رفته رفته مقامات آلمان متوجه شدند كه انستيتو كلن درست حركت مى كند و قصد انحراف حقيقيت يا تبليغات خاصى ندارد. برپايى ديالوگهايى مختلف در زمينه هاى انسان شناسى, فرهنگ انسانى در غرب مسيحى و شرق اسلامى, اعتماد روزافزون را نصيب اين مركز كرد تا آنجا كه مقامات آلمان از اهداف آن حمايت كردند.
مجموع اين فعاليتها تا حدود زيادى در راه زدودن پيش داوريها و سوء تفاهمهاى موجود ميان فرهنگ مسيحى و فرهنگ اسلامى مؤثر افتاد و نتايج خوبى را به بار آورد. راه براى بينش درست متقابل و خودآگاهيها هموار شد كه اين مى تواند پايه درستى براى روابط متقابل فرهنگى باشد. البته هنوز بخش قابل توجهى از فعاليتهاى انستيتو به برگزارى همين گفتگوها اختصاص دارد تا از اين راه بتواند موضوعات ضرورى را مطرح كرده و مشكلات اساسى را از ميان بردارد.
تعليم جوانان و دانشجويان مسلمان دراين آكادمى, به گونه اى كه بتوانند مبلغان خوبى براى اسلامى اصيل در سطح اروپا باشند, وظيفه ديگر آن را تشكيل مى دهد. جوانانى كه بتوانند با توجه به فرهنگ مغرب زمين, در محافل علمى و آكادميك با زبان خود آنها سخنگوى اسلام باشند. جوانانى كه نه شيعه ضد سنى هستند و نه سنى ضد شيعه. و بتوانند بفهمند كه نبايد به گونه اى رفتار كرد كه دنياى اروپا مسلمانان را فرقه هاى از هم جدا بداند. از اين روست كه جزوه ها و كتابهاى اسلامى كه از طريق اين انستيتو در اختيار مسلمانان بومى يا غير بومى آنجا قرار مى گيرد, بسيار مورد توجه و قبول واقع مى شود و براى مسلمانان آنجا حجيّت دارد.
ناگفته نماند كه اصلى ترين فعاليتهاى اين آكادمى, تعقيب پروژه اصلاح مباحث اسلامى در كتب درسى اروپاست.
ساليان درازى است كه آنچه در اين كتب راجع به اسلام آمده است, مجموعه اى از مطالب صحيح و غلط است كه ذهن دانش آموزان را آماده دريافت چهره اى غلط و تحريف شده از اسلام مى كند. همان چهره اى كه در فرهنگ كشورهاى غربى ريشه هاى عميق دارد و به تشنجات فرهنگى ميان فرهنگ مسيحى و فرهنگ اسلامى دامن مى زند. گروههاى متفاوتى كه در تمام كشورهاى اروپايى با اين انستيتو همكارى دارند, بر روى اين پديده و ريشه هاى آن مطالعه دقيقى دارند.
در طى شش سال كار بر روى اين پروژه در آلمان, كتابهاى درسى رشته هاى مختلف از قبيل تاريخ, جغرافى و تعليقات دينى مسيحيى با دقت مطالعه شد و در راستاى زدودن تحريفهاى دروغ و ارائه چهره اى درست از مكتب و فرهنگ اسلام, با كمك محققين زياد يك مجموعه سه هزار صفحه اى تهيه شد كه چندين جلد آن چاپ شده است و بقيه در حال انتشار است.
ويژه نامه اى راجع به كتب درسى نيز با عنوان كتب اسلامى در اروپا در دست چاپ است كه كار چاپ آن در چند كشور به پايان رسيده است. نتيجه تحقيقات در اين زمينه به صورت يك جزوه منتشر شده و به همه مدارس آلمان ارسال شده است. هدف اين جزوه فراهم آوردن جوّ مناسب براى تفاهم فرهنگهاست. اين جزوه, نشانه خوبى از انسان دوستى اسلام و اهميتى است كه اسلام به آزادى فكر و انديشه و جو سالم شناخت فرهنگها مى دهد.
در كنار چاپ اين مجموعه ها, وظيفه مهم انستيتو, ارتباط نزديك با مؤلفان كتاب درسى و بنگاههاى انتشاراتى كتب درسى و نيز معلمان و دست اندركاران و سياستمداران نظام آموزشى است تا با گفتگو و تفاهم, كارها بهتر پيش برود.
نسل جوان اروپايى با فرهنگهاى متفاوتى روبروست و اگر سنتهاى مطمئن و دستاوردهاى معتبر قرآن براى آنان مطرح شود, جاذبه خوبى دارد.
آثارى كه در سطح دبستان و دبيرستان از اسلام به عنوان يكى از موضوعات درسى سخن مى گويد, كتبى هستند كه بين سالهاى 79 تا 86 با تصويب وزارت فرهنگ آلمان در رشته هاى تاريخ, علوم سياسى, علوم اجتماعى, جغرافيا, تعليمات دينى پروتستان و كاتوليك انتشار يافته اند.
آكادمى اسلامى كلن با توجه به نفوذ و موقعيت خود توانست ضرورت اصلاح كتب و عرضه صحيح اسلام را به مقامات بقبولاند و با برگزارى سمينارهاى تحقيقاتى و ميزگردهاى خوب, زمينه عرضه صحيح اسلام را فراهم آورد.
گفتنى است كه آغاز فعاليت آكادمى اسلامى كلن, مصادف است با پيروزى انقلاب اسلامى در ايران. اين تقارن, موجب شد فعاليت اين مؤسسه از همان ابتدا موقعيت ويژه اى پيدا كند. چرا كه تقريباً از همه جاى دنيا, روزنامه ها و نشريات و مجامع علمى و آموزشى, از اين مؤسسه راجع به اسلام و انقلاب اسلامى اطلاعات مى خواستند. به خوبى مشخص بود آنان كه ساليان دراز با تعبيراتى غلط و انحرافى اسلام و مكتب و فرهنگ اسلامى را شناخته بودند, نمى توانستند باور كنند اين مكتب بتواند ملتى را احيا كند. گستره انقلاب اسلامى ايران مى رفت تا ذهنيتهاى غلط و باورهاى نادرست را بزدايد كه رسانه هاى امپرياليستى با تمام توان وارد معركه شدند و از كاه كوه ساختند و انبوه دروغ و مسائل تحريف شده را بر روى آنتنهاى خبرى خود آوردند. تا آنجا كه اسلام, و بويژه انقلاب اسلامى ايران را يك خطر بسيار بزرگ براى بشريت معرفى كردند.
با از ميان رفتن كمونيست و پس از تحولات خليج فارس, دنياى غرب جبهه مبارزه با اسلام, بويژه ابعاد سياسى آن را گسترش فوق العاده اى داده است كه اين نيز وظيفه مسلمانان را در عرضه صحيح فرهنگ اسلامى سنگينتر مى كند. چرا كه به موازات گسترش اين تبليغيات سوء, مجامع آزاد علمى و غير امپرياليستى و همچنين افكار زنده اى كه از وراء هياهوهاى تبليغاتى به مسائل نگاه مى كنند, شيفته فهم درست و علمى مكتب اسلام و آشنايى با فرهنگ اسلامى هستند. اينان به شدت مايلند كه در يك جو سالم تبادل فرهنگى, با مسائل آشنا شوند و هر چه بيشتر از برخوردهاى غلط كاسته شود.
آكادمى كلن تلاش بسيار زيادى نسبت به ايجاد جو سالم دارد. حضور در محافل فرهنگى كه به دور از غوغاى سياست و تبليغات وارد گفتگو شوند, و حضور در سمينار علمى آخن, از اين نموه است. آكادمى كلن با شركت فعال در سمينار آخن, توانست به انبوه سؤالات شركت كنندگان پاسخهاى مناسب بدهد و در موضوعات مورد بحث با ارائه مقالات و سخنرانيهاى مناسب به معرفى و عرضه علمى اسلام بپردازد.
در اينجا بايد يادآور شويم كه تحولات مسائل فرهنگى و اجتماعى در دنياى غرب بسيار سريع است. مسائل زيادى هر روز مطرح مى شود و اذهان را مشغول مى كند. از اين رو كسانى كه خواهان فعاليت در مسائل فرهنگى هستند, بايد به فعاليتها چنين سرعتى را ببخشند. چرا كه در غير اين صورت, مسائل دچار گذشت زمان و كهنگى مى شود. اكنون پروژه هاى تحقيقاتى در دست اقدام آكادمى درباره مسائل ذيل است: دولت و اجتماع در ممالك اسلامى, مقام زن در اجتماع از نظر اديان بزرگ, فرهنگ بين المللى اسلام, اسلام در كتب كشورهاى اروپايى, اسلام معاصر, مقايسه آموزشهاى مذهبى اسلام و مسيحيت و يهود.
در پايان يادآور مى شويم كه به نظر جناب آقاى پرفسور فلاطورى, كمبود كتابهاى خوب و مقالات مناسب در زمينه مسائل اسلامى به زبان آلمانى, مشكل بزرگى براى مردم آن سرزمين در فهم درست از اسلام, ايجاد كرده است.
ناگفته نماند كه چند سال پيش, كتابهايى از مرحوم دكتر على شريعتى ترجمه شد كه بسيار مورد استقبال واقع گرديد و مفيد بود. چرا كه شريعتى, دنياى اروپا و نياز آن را خوب مى شناخت و كتابهايش از سطحى برخوردار است كه به اين نياز, پاسخ مثبت و مفيد مى دهد.
معرفيهاى اجمالى
معجزه بزرگ: پژوهشى در علوم قرآنى. محمد ابوزهره. ترجمه محمود ذبيحى. (مشهد, بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى, 1370) 738ص, وزيرى.
بخش عظيمى از آثار تدوين شده در آستانه قرآن را كتابهاى (علوم قرآنى) تشكيل مى دهد. درتعريف علوم قرآن از جمله نوشته اند:
مباحثى است كه از نزول قرآن, جمع و تدوين و كتابت و قرائت آن, تفسير و تأويل و اعجاز آن, ناسخ و منسوخ, محكم و متشابه, چگونگى قصّه ها و گرايشهاى آن و دفع شبهه از ساحت قرآن و…. گفتگو مى كند. (مباحث فى علوم القرآن, ص10; مناهل العرفان, ج1, ص20; فى رحاب القرآن, ج2, ص8.
پيشينه آثارى از اين دست به قرنهاى آغازين اسلام مى رسد. در مثل در منابع كتابشناسى و شرح حالنگارى, از كتاب (القرائه) يحيى يَعمَر ياد شده است كه متوفاى 89 و يا 90 است. در سده هاى واپسين و در دوره هاى گسترش تدوين, نگارشهايى از اين دست نيز فزونى يافت و در قرن چهاردهم كه اوج روى آورى متفكّران به قرآن است, اين آثار نيز جايگاه ويژه اى يافت. كتاب (المعجزة الكبرى) به خامه نويسنده نامدار و سختكوش مصرى, محمد ابوزهره, يكى از گران ارج ترين آثار اين مجموعه است. وى در فصل اول, از قرآن به عنوان بزرگترين معجزه پيامبر سخن گفته و آنگاه در فصل دوّم, مسأله نزول قرآن و فلسفه تدريجى بودن آن, كتابت و گردآورى قرآن, ترتيب سوره ها, قرائتهاى مختلف, و… را به بحث نهاده است. (اعجاز قرآن) عنوان بعدى است كه مفصلترين, شيواترين و سودمندترين بحث كتاب است. مؤلف در اين بخش ابتدا چگونگى اعجاز قرآن را تبيين مى كند و نيز اعجاز بودن آن را مى نماياند و انديشه (صرفه) را در اعجاز, نقد و بررسى كرده و با توجه دادن به ريشه هاى تاريخى آن, (صرفه) را از انديشه هاى وارداتى فرهنگ برهمايى تلقى مى كند. آنگاه به وجوه اعجاز قرآن مى پردازد و از ابعاد گونه گون آن سخن مى گويد و اعجاز بيانى قرآن را به گونه ارجمند و دقيق مى نماياند. در بخش ديگر, سخن در دانشهاى محتوايى قرآن است كه مترجم عنوان علوم قرآن را بدان نهاده و دقيق نيست. در ضمن اين فصل از توحيد, نبوت, معاد و برخى از مسائل ديگر سخن رفته است. تفسير و جريانهاى گونه گون آن, بخش ديگرى از كتاب است كه به اختصار نهاده شده و در ضمن آن از سير تفسير و اسرائيليات در تفسير قرآن بحث شده است. بخش نهايى كتاب, (تغنّى به قرآن)است. اين بحث ابوزهره نيز دقيق و رهگشاست. خلاصه اينكه كتاب (معجزه بزرگ) بر روى هم كتابى است خواندنى و سودمند, و ناشر و مترجم با ترجمه و نشر آن بى گمان در ادبيات فارسى گامى شايسته در پژوهشهاى قرآنى برداشته اند.
آقاى واعظ زاده در مقدمه اى كوتاه به اهميت كتاب توجه داده اند و بخش اعجاز آن را ضمن آنكه پيراسته از نقص ندانسته اند, اما از بهترين بحثها در اين زمينه تلقى كرده اند. مترجم نيز در ضمن مقدمه اى كوتاه به سير نگارشهاى علوم قرآن اشاره كرده اند و از چگونگى محتواى كتاب سخن گفته اند و در پايان ضمن توجه دادن به نكاتى, كتاب را در مواردى قابل نقد و نظر دانسته اند. سخن جناب واعظ زاده و مترجم محترم درست مى نمايد. بحث جمع قرآن, نزول قرآن, حديث (احرف سبعه) و نيز مسأله قرائتها در اين كتاب و ديگر آثار علوم قرآنى اهل سنت به شدت نقدپذير و نااستوار است. موارد ديگرى نيز در اين كتاب قابل گفتگو است كه برخى را مترجم يادآورى كرده است. حروفچينى و چاپ كتاب در شأن اين اثر فاخر نيست. جا داشت بنياد پژوهشهاى اسلامى كه مؤسسه سختكوش و پرتلاش است اين اثر را زيباتر و چشم نوازتر و شايسته تر از اين عرضه مى كرد. محمدعلى مهدوى راد الصحيفة السجادية الجامعة
صحيفه مباركه سجّاديه, يعنى مجموعه ادعيه دلنشين امام زين العابدين ـ عليه الصلاة و السلام ـ را (زبور آل محمد) و (انجيل اهل البيت) و (اخت القرآن) خوانده اند. غير از صحيفه سجاديه معروف, گروهى از عالمان كه به ادعيه ديگرى از حضرت سجاد ـ ع ـ دست يافته اند, مجموعه هايى از ادعيه آن حضرت را جمع آورى كرده اند كه عبارتند از:
1 ـ الصحيفة السجادية الثانية; به اين اعتبار كه صحيفه سجاديه معروف, (صحيفه اولى) به حساب آمده است ـ گردآورنده اين اثر محدث معروف, محمدبن حسن حرّ عاملى متوفاى 1104, صاحب وسائل الشيعة است. اين اثر به سال 1311 قمرى در بمبئى چاپ شده است.
2 ـ الصحيفة السجادية الثالثة; جمع آورى عالم معروف ميرزا عبدالله افندى اصفهانى, شاگرد علامه مجلسى و متوفاى حدود 1134 قمرى, صاحب كتاب مشهور رياض العلماء و حياض الفضلاء. اين اثر در سال 1364 قمرى در تهران چاپ شده است.
3 ـ الصحيفة السجادية الرابعة; جمع آورى محدث متتبّع, حاج ميرزا حسين نورى, استاد شيخ آقابزرگ تهرانى و محدث قمى ـ رضوان الله عليهم ـ و متوفاى 1320 قمرى. اين مجموعه نيز چاپ شده است.
4 ـ الصحيفة السجادية الخامسة; جمع آورى عالم مصلح, سيد محسن امين, صاحب كتاب گرانسنگ اعيان الشيعة, كه در سال 1330 در دمشق چاپ شده است.
و جز اينها, برخى ديگر از علما به جمع آورى ادعيه آن حضرت پرداخته اند. (رك: ذريعه, ج15, ص18 ـ 21). اما صحيفه سجاديه معروف از قديم الايام مورد استفاده و شرح و تحشيه بوده است; به طورى كه ابن ادريس, صاحب سرائر, در سال 570 و شهيد اول, دو مرتبه به سالهاى 772 و 776, و نيز شهيد ثانى آن را به خط خوداستنساخ كرده اند و به گفته شيخ آقابزرگ تهرانى ـ قدس سره ـ نسخه خط شهيد ثانى در مدرسه فاضليه مشهد موجود است و نسخه خط شهيد اول نيز در كتابخانه سيد محمدتقى بن حسين بن دلدار على موجود بوده است. (ذريعه, ج15, 19).
بر صحيفه سجاديه شروح و حواشى متعددى نوشته شده كه از معروفترين آنهاست رياض السالكين, نوشته عالم اديب سيد عليخان كبير, و الحديقة الهلالية, تأليف شيخ بهايى, متوفاى 1030 قمرى. البته شرح اخير تنها شرح بخشى از صحيفه است و نه همه آن. همچنين از شروح جديد صحيفه, مى توان از شرح وترجمه فيض الاسلام و شرح محمدجواد مغنيه تحت عنوان فى ظلال الصحيفة السجادية نام برد.
البته گذشته از شرح نويسى بر صحيفه معروف, كارهاى ديگرى هم درباره آن انجام شده است. مانند:
ـ المعجم المفهرس لالفاظ الصحيفة الكاملة, تأليف سيد على اكبر قرشى.
ـ الدليل الى موضوعات الصحيفة السجادية, از شيخ محمدحسين مظفر.
آنچه اكنون مورد بحث است, چاپ تازه صحيفه است با نام الصحيفه السجادية الجامعة كه مؤسسه امام مهدى در قم آن را منتشر كرده است. در اين مجموعه, همه ادعيه موجود از حضرت سجاد ـ اعم از صحيفه كامله معروف و غير آن ـ در يكجا مجموعاً جمع آورى و چاپ شده است و شامل دويست و هفتاد دعا و در حدود ششصد صفحه وزيرى است. افزون بر متن ادعيه, در پانوشتها لغات مشكل معنى شده, و بحثهاى گوناگون ديگرى درباره اين مجموعه ارزشمند شده است. مانند:
بحث درباره سند متداول صحيفه سجاديه; اسانيد صحيفه سجاديه و اجازات آن; شجره اسانيد صحيفه; و بالاخره فهرستهاى متعدد, شامل چهارده فهرست از جمله: فهرست موضوعات ادعيه صحيفه; فهرست, ادعيه مخصوص اوقات; فهرست ادعيه امام ـ ع ـ در اماكن مختلف; فهرست كسانى كه امام ـ ع ـ آنها را دعا كرده است; فهرست كسانى كه امام ـ ع ـ آنها را نفرين كرده است; فهرست اسانيد صحيفه سجاديه و اجازات آن; و فهرست راويانى كه نامشان در شجره اسانيد وارد شده است.
در چاپ مورد بحث, بحثهاى مفصلى راجع به اسانيد صحيفه مباركه انجام شده و به صورت مشجّر در آمده كه استفاده از آن را آسان مى كند. نكته قابل ذكر اينكه, ظاهراً اين ادعيه تنها با نسخ چاپى آنها و كتب ادعيه چاپى مقابله شده و به هيچ يك از نسخ خطى صحيفه يا ادعيه ديگر مراجعه نشده است كه اين نقص بزرگى است. ديگر اينكه بسيارى از لغاتى كه در پانوشتها معنى شده, لغاتى آسان است نه مشكل. و پيداست كه براى فارسى زبان بى بهره از عربى سودى ندارد و عربى دان هم معانى بسيار از آنها را مى فهمد. براى نمونه به لغات ذيل مى توان اشاره كرد: سَلَفَ: مضى (ص289); حسبك الله: كافيك (ص283); خاب: خسر (ص283); الغلِّ: الحقد (ص281); وزرى: اثمى و ذنبى (ص262); جزيل: عظيم و كثير (ص256); نجوى: سرّ (ص256); الحرص: الجشع و البخل (ص250); الوجد: الخائف (ص242); لايشوبه: لايخالطه (ص239).
ديگر اينكه اگر مجموعه ادعيه به اين نحو در هم ادغام نمى شد, و آنچه مرسل و بى سند است جدا و آنچه مسند و داراى سند معتبر است جدا مى شد, بهتر بود.
ديگر اينكه در پاورقيها نسخه بدلهايى ذكر شده, ولى مشخص نشده كه اين نسخ بدلهاى از چه نسخه اى است؟ و آنچه در متن آ مده در چه نسخه اى؟ و توضيح نداده اند كه روش تصحيح چه بوده است؟ با توجه به اينكه كتاب حديث و دعا داراى اهميت خاصى است و از روش تصحيحى خاص بايد در آن استفاده شود و از روشهايى كه در بسيارى از ديگر كتب به كار مى رود, نمى توان پيروى كرد.
به هر حال كتاب حاضر و تصحيح و چاپ زيباى آن, اقدامى ستودنى است و اميد است چاپ بعدى آن آراسته تر و بهتر گردد.
ابوحسن رضوانشهرى
نوادرالأخبار فى ما يتعلق باصول الدين. ملامحسن فيض كاشانى. تحقيق مهدى انصارى قمى, (تهران, مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى, 1370). 464ص, وزيرى.
عنوان (نوادر) در ميان آثار حديثى ما عنوانى آشناست. پس از دور تدوين و تبويب و تنظيم احاديث, رواياتى را كه به لحاظ محتوا در ابواب معهود نمى گنجيد و بحث تعدّد مضمون باب مستقلى را نيز بر نمى تابيد, دانشمندان در ذيل عنوان (نوادر) جمع كردند. برخى از عالمان, اين گونه احاديث را گرد آورده و در مجموعه هايى مستقل نشر داده اند كه مشهورند و شناخته شده. مرحوم شيخ آقابزرگ تهرانى در اين باره نوشته اند:
النوادر عنوان عام برخى از نگاشته هاى محدثين شيعه, در چهار قرن نخستين از هجرت است. در اين گونه آثار, احاديث غير مشهور و احاديث مشتمل به احكام غير متداول و يا استثنايى, استدراكى و غير آن فراهم مى آمده (الذريعة, ج24, ص315).
اما آنچه اينك مورد گفتگو است, تنها مى تواند بر آخرين بخش تعريف مرحوم شيخ آقابزرگ, يعنى (استدراك) منطبق باشد. مرحوم فيض در اين كتاب, به جمع آورى رواياتى پرداخته كه از محكمات باشد و در تطبيق و مقابله به تعارض نينجامد. از اين روى از احاديث بسيارى كه آنها را به لحاظ زمان صدور, ويژه مردم آن زمان يافته, چشم پوشيده و اسناد روايات را به لحاظ اختصار حذف كرده است. اين اثر در هفت كتاب فراهم آمده است كه عناوين آنها بدين گونه است: العقل, العلم, التوحيد النبوة و الأمامه, الفتن, انباء القائم والمعاد كه هر كدام از اين كتابها ابوابى دارند. مؤلف بزرگوار آن در مقدمه كتاب نوشته اند:
پس از تحقيق و تفحّص در ميان احاديث فراوان و پراكنده شده در كتب اربعه, و جمع و تفريق و تبويب و تهذيب و تنظيم موضوعى آنها در كتاب (وافى) و گزينش احاديث اصول و اركان آنها در كتاب (الشافى), آهنگ آن كردم كه از كتابهاى حديثى معتبر نيز ـ غير از كتب اربعه ـ احاديثى را كه الفاظ و مضمون آن با احاديث فراهم آمده همگون نباشد, گرد آورم, تا ضمن تكميل ابواب (شافى), استدراكى باشد بر آن.
نوادر به سال 1339 به صورت چاپ سنگى منتشر شده بود واينك با تحقيق و تصحيح دقيق و چاپى منقح و چشم نواز نشر يافته است. محقق محترم, كتاب را بر اساس نسخه هاى خطى مقابله و تصحيح كرده و در استخراج منابع احاديث, مصادر حديثى فراوانى را كاويده و روايات منقول را به منابع متعدّدى ارجاع داده و اختلاف نسخه ها و تفاوت متن با مصادر و منابع را در پانوشتها ضبط كرده است. افزون بر آنچه ياد شد, وى به برخى از موارد احاديث توضيحاتى نگاشته و واژه هاى دشوارياب را توضيح داده اند. مقدمه كتاب گزارشى است از سير تدوين حديث, چگونگى كتاب, شرح حال و آثار مؤلف و شيوه تصحيح و تحقيق آن. فهرستهاى پايانى كتاب نيز دقيق و سودمند است: فهرست آيات, احاديث قدسى, احاديث, آثار, اعلام, كتابها, جايها, فرقه ها و مسلكها و اشعار. محمدعلى مهدوى راد رازدانى و روشنفكرى و ديندارى. عبدالكريم سروش. (چاپ اول: مؤسسه فرهنگى صراط, 1370). پنج « 157ص, وزيرى.
كتاب حاضر متن تنقيح و تكميل شده چند سخنرانى مؤلف است كه پيشتر در نشريات نيز منتشر گرديده بود. عنوان هر يك از موضوعات كتاب عبارت است از: روشنفكرى و ديندارى, رازدانى و روشنفكرى, سه فرهنگ, و مبانى تئوريك ليبراليسم. مؤلف وعده داده است كه چاپ بعدى كتاب, مشتمل بر مقاله اى ديگر تحت عنوان مبانى تئوريك فاشيسم خواهد بود كه مناسبت تام با مطاوى اين كتاب دارد.
در نخستين و مهمترين مقاله كتاب حاضر كه تحت عنوان روشنكفرى و ديندارى است, مؤلف اين سؤال اساسى را مطرح كرده كه (آيا روشنفكرى و ديندارى قابل جمع هستند؟) سپس به تحليل پديده روشنفكرى پرداخته شده و قابل جمع بودن آن با ديندارى نمايانده شده است. در اين مقاله ضمن نقد نظر جلال آل احمد درباره روشنفكرى, به بررسى نهضت روشنفكرى در غرب و پشتوانه هاى تئوريك آن و چگونگى ورود آن به ايران پرداخته شده است. سپس مشخصات روشنفكران ديندار تبيين شده است: عشق به علم و فكر و هنر, هجرت از يك حوزه فكرى محددود و سركشى به حوزه ها و افقهاى ديگر فكرى, درد دين داشتن, درد توانايى و خلوص دين داشتن, و سرانجام آفت شناسى و خرافه ستيزى, پنج مشخصه و ويژگى روشنفكران ديندار است كه به تفصيل مورد بحث قرار گرفته شده است. از مباحث ديگرى كه مؤلف در اين مقاله بدان اشاره كرده و حائز اهميت است, مسأله التفاط و خلوص و فقه پويا و سنتى است كه اميد است اين مسائل اساسى و حياتى از جانب ديگر محققان در فضايى كاملاً علمى مورد كاوش و پژوهش قرار گيرد و جوانب ديگر آن بررسى شود.
در دومين مقاله كتاب تحت عنوان رازدانى و روشنفكرى, از پديده اى به نام رازدانى و غفلت سخن رفته است و تناسب آن با روشنفكرى مورد بحث قرار گرفته است. مؤلف يادآور شده است كه (رازدانى و زندگى غافلانه مهمترين خصلت روشنفكران است كه در مكتب پيامبران آموخته مى شود.) سپس توضيح داده شده كه مقصود از رازدانى و زندگى غافلانه اين است كه انسان بتواند در عرصه حيات, هم بازيگر باشد و هم تماشاگر. در ادامه اين بحث به تفصيل از بازيگرى و تماشاگرى و غفلت شناسى و رازدانى سخن رفته است.
سوّمين مقاله كتاب تحت عنوان سه فرهنگ, عهده دار بحث در اين باره است كه ما ايرانيان مسلمان وارث و حامل سه فرهنگ هستيم: فرهنگ ملى, دينى و غربى. آنگاه جايگاه هر يك از اين فرهنگها در ميان ما نشان داده شده است و اينكه هويت فرهنگى, امرى متحول و سيال است و ثابت دانستن آن, مشكل آفرين است و هيچ فرهنگى به طور مطلق نه قابل دفاع است و نه قابل مخالفت و… از مباحث بسيار مهمى كه در اين مقاله مطرح شده, بحث (بازگشت به خويش) است و داورى درباره آن و اينكه بايد انديشه ها معطوف بر (ساختن خويش) گردد.
در آخرين مقاله كتاب به مبانى تئوريك ليبرا ليسم پرداخته شده است. علل پيدايش ليبراليسم و جايگاه آن, اشاره اى به مبانى ليبراليسم اقتصادى و سياسى, بررسى شعار ليبراليسم, انسان شناسى ليبراليسم و تنافى اصل ولايت دين با ليبراليسم, از مباحث اين مقاله است. مؤلف خاطرنشان ساخته كه شعار (جرئت دانستن داشته باش) كه مهمترين شعار دوره روشنفكرى است, در عين حال شعار ليبراليسم هم هست. در پايان اين مقاله آمده است: (هيچ ديندارى نمى تواند ليبرال باشد … مگر مى شود كسى ديندار باشد و به مقدساتى جاودانه باور داشته باشد و باز هم ليبرال (آزاد از مقدّسات) خوانده شود؟)
مختصر اينكه كتاب مزبور عهده دار بحث درباره پاره اى از مقولات مهم و ايدئولوژيك است و مؤلف شجاعانه و عالمانه به بررسى آنها پرداخته و اثرى ديده گشا و غفلت زدا فراهم آورده است. رضا افشار شناخت امام, يا راه رهايى از مرگ جاهلى. مهدى فقيه ايمانى. (قم, ناشر: مؤلف, 1370). 548ص, وزيرى.
امامت در انديشه اسلامى از جايگاهى بلند برخورد است. تصريحهاى مكرّر و تأكيد و تنبّه فراوان از سوى رسول الله ـ ص ـ در سالهاى ابلاغ رسالت, همه و همه نشانگر آن است كه رهبرى و تداوم امامت نقش بسيار سازنده و عظيمى در سرنوشت امت دارد. از جمله نصوص اعجاز آفرين و بيدارگر اين موضوع, حديث مشهور (من مات و لم يعرف امام زمانه ماتَ ميتة الجاهليّه) است كه با عبارتهاى گونه گون و غالباً هم مضمون, مانند: (من مات و لاامام له مات ميتة الجاهليّه) و يا (من مات و لابيعة عليه مات ميتة الجاهليّه) و (من مات بغير امام مات متية الجاهليه) و… در منابع و مصادر متعدّدى آمده است. مؤلف در اين كتاب به گستردگى از استاد و محتواى اين حديث بحث كرده و از جهات مختلف به نقد و بررسيهاى سودمندى دست يازيده اند. در آغاز بحث, معناى دقيق روايت مطرح شده و در ادامه آن متون مختلف (من مات و…) و احاديث همگون آن عرضه شده است. سپس از نقش امام در جامعه و شرايط آن سخن رفته و چگونگى تعيين امام و انعقاد امامت از نگاه شيعه تبيين شده است. مؤلف تأكيد مى كند كه روايت (من مات …) نشانگر لزوم شناخت امام است. از اين روى سئوالهاى جدّى و تأمل برانگيزى را مطرح مى كند كه اين توصيه و تأكيد پيامبر(ص) براى شناخت چه كسى بوده است؟ (ص65 ـ 75). مؤلف پس از تبيين آنچه ياد شد, براى پاسخى جدّى به سئوالهاى ياد شده, به پژوهشهاى تاريخى و اعتقادى راهگشا مى پردازد و احاديث و اخبارى را گزارش مى كند كه نشانگر هدايتگرى و نجات بخشى اهل بيت ـ ع ـ است و نيز چگونگى دستيابى بنى اميه به حكومت و انتقال حكومت از بنى اميه به بنى عباس.
در بخش دوّم از خاندانهاى بنى اميه و بنى عباس سخن رفته و بر اساس منابع معتمد و موثق تاريخى, حديثى و تفسيرى, چگونگى رفتار و منش اجتماعى و سياسى آ نان نموده شده است. بخش سوّم, سخن از جانشينان پيامبر اكرم(ص), خلافت حق, و حق خلافت است و عرضه و بررسى روايتهاى مربوط به بحث و نيز نقد و تحليل (الأئمة من قريش) و (نقد و تزييف روايت) المهدى اسمه اسمى و اسم ابيه اسم ابى) و… (291).
سير بحث تا بدين جا كه ياد شد, روشن مى كند كه پيامبر به امت تنبه مى دهد كه بايد رهبرى راستين و راهبرى حقمدار و پيشوايى هدايتگر برگزيند تا خود را از حيات نكبت بار و مرگ جاهلى برهانند. بدين سان نوبت مى رسد تا مؤلف بيست سؤال جدى را بر پايه اين بحث مطرح كند و از خواننده منصف و هوشمند بپرسد كه: اين امامى كه بايد شناخت با شناخت آن از مرگ جاهلى رهيد, كيست؟ عالم به قرآن, عامل به معارف آن و يا…؟ مطيع پيامبر و دلباخته راه خداوند و يا…؟ ستايش شده از سوى پيامبر و داراى فضايل والا و يا…؟ در ذيل اين سئوالها مؤلف مى كوشد شخصيت علمى, سياسى و اوج معرفت والاى على بن ابى طالب(ع) را بنماياند و جايگاه والاى او و فرزندانش را در اسلام نشان دهد. و تأكيد و تنبّه آن عزيزان را در شناخت حق عرضه كند و از سوى ديگر, جهالتها, بى عدالتيها و زشتخوييهاى ديگران را بنماياند و ناشايستگى آنان را در تصدّى خلافت و تكيه زدن بر مسند امامت نشان دهد و اندكى از كاستيها و ناروائيهايشان را روايت كند. تمامت اين بحثها متكى است به منابع معتمد و متون كهن و مورد توجه عامه, و با بيانى روان و لحنى تقريباً معتدل و دور از گزندگى تعبير.
بر روى هم كتاب شناخت امام, از جمله آثار سودمندى است كه در باب امامت نگاشته شده است. توفيق نويسنده را در سامان بخشيدن به پژوهشهايى از اين دست از خداوند خواستاريم.
يادآورى كنم كه كتاب, آكنده است از احاديث مختلف و آثار گونه گون كه اگر فهرستى دقيق در پايان كتاب از آيات, روايات و آثار ارائه مى شد, با توجه به اينكه در پانوشتها منابع متعدّد آنها آمده است, محققان را سودمند وكارآمد مى توانست باشد. محمدعلى مهدوى راد المعجم المفهرس لالفاظ الاحاديث عن الكتب الاربعة
طبقه بندى مطالب در علوم مختلف از باارزشترين كارهايى است كه دانش پژوهان همواره به آن توجه داشته اند. اين كار متناسب با هدفهاى گوناگونى كه هر دانشى پى جويى مى كند, كيفيتهاى مختلفى به خود گرفته و دائماً نيز در حال تكامل است.
احاديث نقل شده از رسول خدا ـ ص ـ و ائمه اهل بيت ـ ع ـ بخش عظيمى از علوم اسلامى را تغذيه مى كند. ازين رو محدثين براى دستيابى بهتر و آسانتر به مضامين و الفاظ حديث روشهاى گوناگونى را به كار گرفته و در تكميل آن كوشيده اند و كتابهاى فراوانى كه هر كدام به گونه اى احاديث را طبقه بندى مى كند, تدوين نموده اند.
روشى كه در زمان ما مورد توجه قرار گرفته است, تدوين معجم الفاظ است تا مراجعه كننده بتواند با در دست داشتن يك يا چند كلمه از حديثى, به متن كامل و منبع آن دسترسى پيدا كند. كارى كه با نبودن چنين فهرستى, عمرهايى را تلف مى كند.
آخرين معجمى كه درين زمينه منتشر شد و موجب خوشوقتى بسيار است, (المعجم المفهرس لالفاظ الاحاديث عن الكتب الاربعة) است, كه جلد نخست آن پس از انتظار زياد به دست مشتاقان رسيد. در اين كتاب, احاديث كتب اربعه شيعه (كافى, من لايحضره الفقيه, استبصار, تهذيب) به صورت واژه اى فهرست شده است و كار دستيابى به احاديث موجود در اين چهار كتاب را ـ كه پس از قرآن, منبع اصلى علوم اسلامى نزد شيعيان است ـ بسيار آسان مى گرداند.
در اين معجم كه به همت مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى و با زحمات زياد مؤلفان آن تدوين شده است, از تجربه هايى كه در كتابهاى مشابه آن انجام يافته, استفاده شد, و بعضى كاستيهاى آنها نيز برطرف شده است. نگارنده با خوشحالى زياد جلد اول معجم را تهيه كردم و در مراجعات مكررى كه داشتم, نكاتى به نظرم رسيد كه اگر مراعات شود, هدف تدوين كتاب را بهتر تأمين مى كند. برخى از اين نكات مربوط به كيفيت تنظيم معجم و برخى نيز مربوط به كيفيت چاپ آن است كه در ذيل آورده مى شود:
1. در مقدمه معجم بايد چاپهاى مورد استناد معرفى مى شد و به شهرت آنها در بازار بسنده نمى گشت. چون اولاً اين معجم تنها براى امروز تدوين نمى شود و در آينده به چاپهاى متعددى از اين كتابها به بازار عرضه خواهد شد. لذا كسى كه اين كتاب به دستش مى رسد بايد بداند چاپ مورد استناد در اين كتاب كدام است. افزون بر اين, از بعضى از كتابهاى فهرست شده, هم اكنون بيش از يك چاپ در بازار موجود است و در دست خوانندگان قرار دارد.
2 ـ ترتيب تنظيم مشتقات توضيح داده نشده و خوانندبه به دريافت خود حوالت شده است. در صورتى كه اين توضيح براى كسى كه بار نخست به استفاده از اين كتاب مى پردازد, لازم است. بويژه با روش خاصى كه مورد استفاده قرار گرفته و ترتيب ابجدى به جاى ترتيب صرفى در تنظيم مشتقات به كار گرفته شده است; روشى كه براى مراجعه كنندگان تا حدى ناآشناست.
3. امكان داشت با مطالعه بيشتر روشى پيش گرفته شود كه حديث در چاپهاى گوناگون هر كتاب پيدا شود, تا كسى كه چاپهاى غير از آنچه مورد فهرست قرار گرفته است, به دست دارند, بتوانند از اين معجم استفاده كنند; بويژه كه امكان چاپهاى جديد متعددى نيز وجود دارد.
4. در تنظيم احاديث وارده, ذيل يك واژه هيچ ترتيبى در نظر گرفته نشده است. و اين در واژه هايى كه شمار ورودشان در احاديث زياد است, زحمت زيادى ايجاد مى كند و وقت زيادى را تلف مى نمايد. خصوصاً كه معجم به خاطر مراعات امور فنى با خط ريزى نيز چاپ شده است. به هر حال, اگر مثلاً كلمه وارده پس از كلمه فهرست شده نيز مورد نظر قرار مى گرفت و در ترتيب ابجدى به حساب مى آمد, كار را بسيار آسانتر مى كرد.
5. كلمات بايد بيش از اين از هم جدا مى شدند. مثلاً ذيل واژه (ابا) تمامى وجوه آن (ابا, اباه, اباك, اباهم, ابا …) يكجا و به صورت درهم آمده است كه اگر اينها از هم تفكيك مى شد و هركدام به رديف در كنار هم مى آمد, كار مراجعه كننده بسيار آسانتر مى شد.
6. حروفچينى كتاب طورى است كه حجم كتاب را بدون اينكه نيازى باشد, نزديك به دو برابر كرده است. يعنى شماره هاى ذكر شده هر كدام در خط مستقلى آمده است, در صورتى كه به سادگى امكان داشت حاشيه, سفيد كتاب كمتر گرفته شود و با بيشتر شدن عرض خطوط, بخش وارده از حديث و شماره نشانى آن هر دو در يكجا چاپ شود و مقدار زيادى از حجم كتاب و هزينه آن كم گردد.
7. مواد ياد شده در سر صفحه ها كه عنوان هر صفحه محسوب مى شود, در طرف داخل صفحات است, در صورتى كه سليقه فنى ايجاب مى كند در طرف بيرون باشد. اين نكته گرچه بسيار كوچك است, ولى در مراجعه اهميت دارد.
8. صحافى كتاب به صورت بسيار نامطولبى (ته چسب) انجام گرفته است و براى اين كتاب كه بايد در دست مراجعه كننده مرتباً ورق بخورد, نامناسب است.
10. بررسى ميزان دقت اين معجم فرصت ديگرى را مى طلبيد ولى در حين بعضى مراجعات به چند غلط چاپى برخوردم كه شايد تذكرشان بى فايده نباشد. محسن بيدارفر هكذا عرفتُهُم
جعفرالخليلى. (قم, منشورات الشريف الرضى, 1412). 6ج, 600 « 272 « 340 « 231 « 264 « 279ص, وزيرى.
شرح حال نگارى و گزارش سوانح زندگانى رجال در مجموعه هاى مدوّن فرهنگ اسلامى از پيشينه كهنى برخوردار است و شايد توان گفت از آغازين مجموعه هايى است كه در تاريخ اسلام تدوين شده اند. مورّخان و شرح حال نگاران در تدوين اين آثار, چه به لحاظ تدوين وچه به لحاظ اطلاعات عرضه شده در آنها, شيوه هاى گونه گونى داشته اند. بى گمان به لحاظ محتوا وگزارشهاى عرضه شده در اين آثار, مطمئن ترين و سودمندترين گزارشها, اخبار و نقلهاى كسانى خواهد بود كه از نزديك آن افراد را مى شناختند و با حضور در كنار آنها و آگاهى از چگونگى مواضع آنها, گزارشهايى را به قلم آوردند. كتاب نويسنده پركار و خوش نويس, جعفر خليلى, از اين گونه آثار است. او در اين كتاب (هكذا عرفتهم= آنان را بدين سان شناختم), شرح حال و سوانح زندگانى و مسائل مربوط به زندگانى تنى چند از عالمان, فقيهان, اديبان, سياستمداران و… را به گونه اى دلپذير و كاملاً ابتكارى به رشته تحرير درآورده و اثرى بديع و كارآمد عرضه كرده است. وى در ترسيم چهره اشخاص و تبيين خلق وخوى و رفتار رجال, از لابلاى حوادث زندگى و موضعگيرى سياسى, اجتماعى و فرهنگى, مى كوشد و گاه با استوارى تمام و ديگرگاه با آميزه اى ازعواطف و… قلم زند. كتاب خليلى شرح حال صرف نيست. او در ضمن شرح حالها از حوادث سياسى, جريانهاى فرهنگى, مجامع ادبى و نمودهاى اجتماعى و معيشتى سخن مى گويد. تبيين او از حوادث گاه بسيار دقيق و نكته نگرانه است. در ضمن شرح حالها, قصّه ها, لطيفه ها و بذله گوييها را فراموش نمى كند (ج1, ص25, 60, 69, 117, 118, ج2, ص5 ـ 14 و;). و با گزارش نزاعها, بگو ـ مگوها, چگونگى موضعگيريها, گزارش محتواى منبرها, خطابه ها, حبّ و بغضها, تصفيه حسابهاى شخصى, گروهى و… عملاً تاريخ اجتماعى ـ فرهنگى آن ديار (و غالباً نجف را) عرضه مى كند. (ج1, ص137, 246 و…)
نويسنده در ضمن شرح حالها, به ديدگاهها, باورها, نظريّه ها, و فتاوى عالمان و فقيهان اشاره مى كند و از اين رهگذر درباره چگونگى شخصيت آنها به تحليل مى نشيند. در اين باب, از جمله شرح حال علامه سيد محسن امين, علامه محمدحسين كاشف الغطاء آيت الله سيد ابوالحسن اصفهانى و علامه محمدرضا مظفّر, خواندنى و تنبه آفرين است.
او از حركتهاى اصلاحى علامه سيد محسن امين و نبرد وى با خرافه و نيرنگ و تصحيح انديشه دينى بدقت سخن مى گويد. پشتيبانى بيدريغ آية الله اصفهانى را بخشى از حركتهاى وى گزارش مى كند و موضع مخالفان را مى آورد و چگونگى بهره ورى مخالفان حركت اصلاحى آن بزرگواران را از ذهنيّت سنتى عوام و غوفا سالارى منبريها و خطيبان مى نماياند, كه همه و همه خواندنى است. ماجراى فتواى آيت الله سيد ابوالحسن اصفهانى درباره حرمت قمه زنى و ضرب و شتم در عزادارى عاشورا را در ذيل چندين شرح حال به گونه هاى مختلف به شرح آورده كه اين ماجرا و چگونگى آن نيزنكته آموز است.
مؤلف با توجه به موضعگيريها, منشها و روشهاى شخصيتها, به تحليل شخصيت آنان مى پردازد و گاه در ترسيم چهره ها و عرضه جايگاه رجال, بزيبايى سخن مى راند. گاهى نيز قلم حالت شاعرانه و اديبانه به خود مى گيرند و سرشار از لطافت و ظرافت مى شود.
معرّفى تفصيلى و دقيق اين اثر فرصتى بسنده تر, و مجالى گسترده تر مى طلبد. اكنون برخى از شرح حالهايى را كه به تفصيل آمده و شايان توجه است, مى آورم: سيد رضا هندى (ج2, ص21), شيخ جواد شبيى (ص50), شيخ محمدحسين حيدر (ص81), سيد ابوالحسن اصفهانى (ص97), شيخ محسن شراره (ص121), شيخ محمدرضا كاشف الغطاء (ص141) سيد محسن امين عاملى (ص203), محمدحسين كاشف الغطاء (ص225), شيخ عبدالحسين حلّى (ص225), شيخ محمدكاظم شيخ راضى (ص295), سيد على بحرالعلوم (ص311), شيخ عبدالكريم جزائرى (ص367), شيخ محمدرضا مظفر (ص11), محمدرضا شبيى (ص108), محمدعلى يعقوبى (ص145), سيد هبة الدين شهرستانى (ص195) و شيخ محمدعلى خليلى. و نيز: توفيق فكيكى (ج3, ص41), مصطفى جرا (ص73) كه بسيار مفصل و پرنكته است, سيد حسين حسينى مفتى جعفرى بيروت, عباس خليلى برادر مؤلف كه زندگينامه اى است درازدامن و سرشار از نكات سياسى, ادبى فرهنگى و اجتماعى.
در پايان جلد چهارم, شرح حال گونه اى از مؤلف و آثار وى نيز آمده است. به هر حال, چنانكه به اشارت آوريم, بر روى هم كتاب فراتر از شرح نگارى است و درباره تاريخ فرهنگ, سياست و ادب عراق نكات مهمى دارد; و گرچه ممكن است خواننده با برخى ازموارد آن همسو نباشد, اما از نكته بينها و گزارشهاى دقيق آن فراوان سود خواهد برد. محمدعلى مهدوى راد صورت مشروح مذاكرات شوراى بازنگرى قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران. (تهران, اداره كل امور فرهنگى و روابط عمومى مجلس شوراى اسلامى, 1369). 3ج, 1706ص, وزيرى.
1 ـ قانون اساسى متضمن كليّه قواعد و مقررّات مربوط به قدرت, انتقال و اجراى آن است. حدود آزادى فرد در برابر قدرت, و حدّو مرز اعمال تشكيلات حاكم در برخورد با حوزه حقوق فردى در قانون اساسى تعيين مى شود. قانون اساسى به مفهوم مادى آن در همه جوامع تكامل يافته يافت مى شود; اما به عنوان يك سلسله اصول و قواعد مدوّن زير لواى يك متن رسمى و به عنوان يك قانون برتر, دستاورد نهضتى است كه در مغرب زمين در پى انقلاب صنعتى در جهت (قانون سازى) جوامع به وقوع پيوست. هدف اصلى اين حركت, پايان دادن به خودسرى حكام و تأمين آزاديهاى فردى بود. اين جنبش از ايالت متّحده آمريكا در سال 1787م آغاز گرديد و در سال 1791م با انقلاب فرانسه به اوج خود رسيد. (ر.ك: حقوق اساسى و نهادهاى سياسى از دكتر ابوالفضل قاضى, چاپ دانشگاه تهران, ص89 ـ 112).
2 ـ درجهان اسلام, نهضت قانون خواهى و تكيه بر حقوق اساسى يك قرن پس ازغرب و تحت تأثير آن آغاز شد. نخستين حركت در اين زمينه به نام (تنظيمات) خوانده مى شود و در عهد سلطان عبدالمجيد عثمانى (1861 ـ 1839) منجر به تنظيم امور دولت بر اساس جديد گرديد. اولين قانون اساسى در مشرق زمين در سال 1876م (1293ق) در عهد سلطان عبدالحميد عثمانى (1876 ـ 1909) به نام (مشروطه) توسط مدحت پاشا و جمعى از متفكّرين با هدف تلطيف حكومت مطلقه سلطنتى به وسيله مشروطه كردن آن به مراعات قانون اساسى نوشته شد. اين قانون كه اهم اصول آن از قوانين اساسى غربى اخذ شده است, نظام سياسى را سلطنتى موروثى پارلمانى محصور در آل عثمان ترسيم كرده و قواى حاكم را به دو قوّه مقنّنه و اجرائيه تقسيم مى كند. سلطان مقامى مقدس و غير مسؤول است كه نصب و عزل وزراء به دست اوست. قوه مقنّنه از دو مجلس انتصابى سنا (اعيان) و مجلس انتخابى شورا تشكيل مى شود. ضمناً (مجله احكام عدليه) شامل قانون مدنى دولت عثمانى نيز در سال 1293 هـ. ق (1876م) منتشر شد. (ر.ك: الانظمة السياسية و الدستورية فى لبنان و سائر البلدان العربية از دكتر حسنى الحسن, ص17 ـ 24).
3 ـ سى سال پس از قانون اساسى ايران در 51 اصل در زمان مظفرالدين شاه قاجار به تصويب مى رسد. اين قانون مانند قانون اساسى عثمانى اقتباس از قوانين غربى است. در پى پافشارى علما براى تطبيق قانون با قواعد شرع بالاخره, در تاريخ 29 شعبان 1325, متمم قانون اساسى در 107 اصل در زمان محمدعلى شاه قاجار به تصويب مى رسد. در تاريخ آذر 1304 با تغيير اصول 38 و 37 و 36, انقتال قدرت از خاندان قاجار به خاندان پهلوى هموار مى شود. (ر.ك: لغتنامه دهخدا, ذيل واژه قانون اساسى).
قانون اساسى چه در ايران و چه درعثمانى, اگر چه اميد مى آفريد, اما هرگز از استبداد هيأت حاكمه و تجاوز به حقوق حقّه ملت جلوگيرى نكرد.
4 ـ با پيروزى انقلاب اسلامى ايران در سال 1357 و تأسيس جمهورى اسلامى, قانون اساسى جمهورى اسلامى توسط مجلس بررسى نهايى قانون اساس با عضويت 72 نفر (از جمله 42مجتهد) از برگزيدگان ملت, پس از سه ماه شورا و تشكيل 67 جلسه رسمى علنى, در 175 اصل تنظيم شد و در 12 آذر 1358 به تصويب امام و امت رسيد. اين قانون نخستين تجربه تلفيق حقوق اساسى جديد با قوانين فقه شيعى در قالب يك حكومت اسلامى است. توجه به آزاديهاى مردم, روح استبداد ستيزى و تمركزگريزى و استقلال, از ويژگيهاى بارز اين قانون است. در تمامى اين قانون, ثنويت دو نظام حقوقى بخوبى به چشم مى خورد. اما شور انقلابى و در پى آن جنگ تحميلى و از همه مهمتر رهبرى خاص مرحوم امام خمينى ـ ره ـ كمتر به اين تضاد اجازه بروز داد. صورت مشروح مذاكرات مجلس بررسى نهايى قانون اساسى جمهورى اسلامى توسط مجلس شوراى اسلامى در سه جلد و در 1887صفحه در سال 1364 چاپ شد. در سال 1368 جلد چهارم اين مجموعه تحت عنوان راهنماى استفاده از صورت مشروح مذاكرات مجلس بررسى نهايى قانون اساسى جمهورى اسلامى همراه با معرفى مجلس و اعضاى خبرگان در 457 صفحه چاپ شد كه استفاده از مذاكرات ياد شده را بسيار آسان مى كند.
5 ـ پس از پذيرش قطعنامه 598, عادى شدن نسبى شرايط و آغاز دوران بازسازى, با تكيه به بعضى ضعفها و نواقص كه در طى ده سال به دست آمده بود, و از آنجا كه در قانون اساسى نمره تجديد نظر مشخص نشده بود, نمايندگان مجلس شوراى اسلامى واعضاى شوراى عالى قضايى از مرحوم امام خمينى ـ ره ـ رهبر انقلاب و بنيانگذار جمهورى اسلامى, تقاضاى بازنگرى در قانون اساسى كردند. مرحوم امام در تاريخ 24/2/1368. طى نامه اى به رئيس جمهور وقت هيئتى متشكل از بيست نفر از رجال مذهبى و سياسى و پنج نفر به انتخاب نمايندگان مجلس شوراى اسلامى را مأمور بازنگرى و اصلاح قانون اساسى در چند محور نمودند. از جمله: شرايط رهبرى, عدم تمركز درمديريت قواى مجريه و قضائيه و صدا و سيما, چگونگى بازنگرى قانون اساسى در آينده, مجمع تشخيص مصلحت براى حل معضلات نظام, تعداد نمايندگان وتغيير نام مجس شورا. در اثناى كار اين شورا, امام خمينى ـ ره ـ معمار بزرگ جمهورى اسلامى, نداى حق تعالى را لبيك گفت و جهان اسلام را به سوگ خود نشانيد. شوراى بازنگرى از تاريخ 7 ارديبهشت تا 20 تيرماه 1368, با تشكيل چهار كميسيون و طى 41 جلسه علنى ضمن اصلاحاتى در اصول و سرفصلها و مقدمه قانون اساسى, چهل و هشت اصل مدوّن را به تصويب نهايى رسانيد. قانون اساسى بازنگرى شده در سه جلد در 1137 صفحه به همت مجلس شوراى اسلامى منتشر شده است. در مقدمه جلد اول وعده داده شده كه اين مجموعه چهار جلدى است كه قاعدتاً جلد چهارم به راهنماى استفاده از اين مذاكرات و معرفى مجلس و اعضاى آن اختصاص خواهد داشت. اميدواريم كه اين جلد بدون تأخير منتشر شود.
6 ـ اين دو مجموعه (مذاكرات مجلس بررسى نهايى قانون اساسى و مذاكرات شوراى بازنگرى قانون اساسى) دو سند گرانبهاى جمهورى اسلامى است و به لحاظ فقهى, حقوقى, سياسى, فرهنگى, تاريخى و اجتماعى, حائز اهميت فراوان است و مطالعه دقيق آن بر فقها, حقوقدان, مورخين و پژوهندگان مسائل سياسى فرض است. آنچه در مشروح مذاكرات شوااى بازنگرى قانون اساسى عيان است, روحيه تمركزگرايى و شوراگريزى است. از مهمترين نكاتى كه در بازنگرى مورد بحث واقع شده, عبارت است از: مسأله ولايت مطلقه فقيه, نحوه نظارت بر عملكرد ولايت فقيه, توقيت ولايت فقيه. مطالعه دقيق اين مذاكرات در چگونگى تفسير قانون اساسى مؤثر است. آنچه حائز اهميت فراوان است, اين نكته است كه چنين مطالب محورى و حياتى در تفكر سياسى و حقوق اساسى مردم با چه ميزانى از عمق و اتقان مباحث فقهى و حقوقى تدوين شده و چه مقدار اهداف اوليه انقلاب رعايت شده, و به چه ميزانى مصالح سياسى زمان در تدوين و زاويه نگرش اعضا ءخالت داشته است؟ مطالعه و تأمل در شروح مذاكرات شوراى بازنگرى پاسخ مناسبى به سؤال محورى ياد شده است. به هر حال اين مجموعه آينه تفكر حقوق اساسى و ميزان بنيش سياسى روزگارماست. محسن كديور خط سوم در انقلاب مشروطيت ايران. ابوالفضل شكورى. (زنجان, اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامى, 1371). 574ص, وزيرى.
تاريخ معاصر و جريانهاى گوناگون آن در اين مرز و بوم آميخته است به اغراض مختلف و جهتگيريهاى يكسوگرايانه. در اين بخش از تاريخ ايران, مردان بزرگ و چهره هاى بلندى به عمد به فراموشى سپرده شده اند و قلّه سانانى با دستهاى آلوده مورّخ نمايان تحريف گشته اند و تاريخ به گونه اى رقم زده شده است كه از لابلاى اوراق متراكم آن, چهره حقيقى و بى پيرايه حوادث و افراد را ديدن, دشوار است. فقيه نامدار, مجتهد استوار, عالم بيدار, مرحوم آخوند ملا قربانعلى زنجانى, معروف به حجة الاسلام, از رهبران نهضت مشروعه و راست قامتان ميدان حقگويى و حقگرايى, از اين گونه افراد است. جناب ابوالفضل شكورى, از فاضلان سختكوش كه سالهاست در تاريخ به توغل پرداخته اند, در اين اثر گرانقدر كوشيده اند تا با كاويدن منابع گوناگون و بهره ورى از اطلاعات محّلى, چهره بلند اين شخصيت عظيم الشأن را بازشناسى كنند و شخصيت حقيقى آن بزرگوار را بر پايه روايات مستند و معتمد تاريخى بنماياند. مؤلف در پيشگفتار كتاب از منابع مورد استفاده در اين تحقيق سخن مى گويد و آنگاه با نگاهى به موقعيت استراتژيك زنجان در عصر حجة الاسلام, سابقه تاريخى حوزه ٌ علميه زنجان را گزارش مى كند و سپس با بحثى سودمند درباره لقب (حجة الاسلام) و ديگر القاب دينى, پيشگفتار را پايان مى برد.
آنگاه بخش اول كتاب است با عنوان (حجة الاسلام از طلوع تا افول), و در هشت فصل. در فصل اول, مؤلف مى كوشد چهره بلند و جريان ساز حجة الاسلام را بنماياند و در ادامه آن از جاذبه ها و دافعه هاى شخصيت وى سخن مى گويد. فصل سوم با عنوان (شخصيت حجة الاسلام از تحريف و پندار تا واقعيت), نگاهى است واقع بينانه به چهره حجة الاسلام و رهانيدن شخصيت اين بزرگوار از داوريهاى يكسويه. فصل چهارم عهده دار تبيين تفكّر مشروعه خواهى است به عنوان جريان مغضوب در نهضت مشروطيت. آنگاه فصل پنجم عهده دار بحث از جايگاه حجة الاسلام است, با نقد و بررسيهاى دقيق و هوشمندانه از گزارشهاى تاريخى و نيز داوريهاى مورّخان و… فصل ششم از شخصيت دينى ـ اجتماعى و نفوذ مردمى حجة الاسلام سخن گفته و در فصل هفتم اصول انديشه ها و سيره سياسى حجة الاسلام را به بررسى نهاده كه مهم است و خواندنى. در فصل هشتم كه فصل پايانى اين بخش است, در سرانجام كار حجة الاسلام سخن رفته است. حقايق گزارش شده در اين بخش تأمل برانگيز است و دستهاى آلوده تحريفگر كه در اين بخش به اجمال شناسانده شده اند و قابل توجه و بيدارگر.
در بخش دوم, در ضمن سه فصل, از استادان, شاگردان و آثار علمى حجة الاسلام سخن رفته و بدين سان, چهره هاى بلندى از فقيهان, اصوليان و عالمان حوزه هاى علوم اسلامى شناسانده شده است. بخش سوّم با عنوان (شخصيت و محيط زندگى حجة الاسلام از نگاه راويان و شاهدان عينى), خاطره ها و گزارشهاى گوناگونى را عرضه مى كند كه مستقيماً جريانها و مسائل مربوط به حجة الاسلام را گزارش كرده اند. در بخش چهارم با نگاهى گذرا به زندگانى برخى از اعلام كتاب, شرح حال كوتاه تنى چند از عالمان و چهره هاى اجتماعى و سياسى گزارش شده است, بخش پنجم با عنوان (اسناد و تصاوير), پايان بخش كتاب است.
كوتاه سخن اينكه مؤلف با تلاشى ستودنى, چهره اى مظلوم و استوار و سختكوش را شناسانده و غبار تحريف را از چهره زيباى آن بزرگوار سترده است و از سوى ديگر بخشهاى مهمى از تاريخ معاصر, بويژه جريان مشروطيت را با تكيه بر اسناد معتمد, تحليل و عرضه كرده است. و بالاخره با پرداختن به استادان, شاگردان, معاشران و ديگر چهره هاى تاريخى آن دوران, بسيارى از رجال علم و سياست را شناسانده است. از اين روى (خط سوّم در انقلاب مشروطيت ايران), كتابى است تاريخى, رجالى و سياسى و از آثارى است كه خلأ قابل توجى را پر كرده است. به مؤلف سختكوش آن دست مريزاد مى گوييم و تلاشش را در اين باره مى ستاييم. محمدعلى مهدوى راد