نقدى بر كتاب سرزمين و مردم سوريه
گلى زواره غلامرضا
سوريه كشورى است با چهره طبيعى متفاوت كه در شرق درياى مديترانه واقع شده و 185180 كيلومتر مربع وسعت دارد.(1)
سرزمينى كه اكنون به نام سوريه مشهور است, از سرزمينهاى باستانى آسيا و خاورميانه است كه نه هزار سال قبل از ميلاد, مسكونى بوده و در حدود سه هزار سال قبل از ميلاد صاحب تمدنى درخشان بوده است.(2) در هزاره دوم قبل ازميلاد, سلسله (مارى) (آمورى) در آن حكمرانى مى نموده اند كه حدود بيست هزار لوحه خاك رُس از آنها به دست آمده است. اين ناحيه در هزار و دويست سال قبل از ميلاد به وسيله آراميها اشغال گرديد و بعد از آن آشوريها و بابليها در اين سرزمين حكومت مى كردند. در قرون قبل از ميلاد بخشهايى از سوريه جزء فنيقيه بود. در عصر امپراطورى, پارسها كه نقاط تحت قلمروشان شامل بيست و سه (ساتراپ) (ايالت) بود, سوريه, فلسطين و قيرس, پنجمين ساتراب آنها محسوب مى گرديد.
دولت روم به مدت چهار قرن سوريه را در اختيار داشت و با تجزيه آن به دو بخش شرقى و غربى سوريه جزء قلمرو امپراطورى روم شرقى (بيزانس) گرديد.
در سال 635 ميلادى و در زمان ابوبكر, خالدبن وليد شام (سوريه فعلى) را متصرف گرديد. اين فتح بزرگ پس از شكست روميان در نبرد يرموك نصيب مسلمانان شد و در سال 680 ميلادى زبان رسمى اين كشور, عربى گرديد.(3)
در زمان خلافت عثمان, حكومت شام به معاويه واگذار شد و او در مقابل حضرت على ـ ع ـ جبهه گيرى كرد و از در مخالفت و عصيان با آن امام وارد گرديد و عده اى از اصحاب و شيعيان خالص اهل بيت را به شهادت رسانيد. حضرت امام حسن مجتبى ـ ع ـ با دسيسه وى و به وسيله زهر هلاهل, شهيد گشت. وى بر خلاف معاهده اى كه با آن امام منعقد نموده بود, يزيد را به عنوان جانشين خود تعيين كرد و زمينه ظلم دامنگسترى را فراهم كرد تا جايى كه آن ستمگر, امام حسين ـ ع ـ و يارانش را به شهادت رسانيد و اهل بيت ايشان را به اسارت درآورد. دمشق تا سال 725 ميلادى, مطابق با 127 هجرى, مركز خلافت بنى اميه بود.
ابوذر غفارى به خاطر حمايت از اهل بيت عصمت و طهارت, توسط عثمان به شام تبعيد گرديد و به دستور معاويه به وسيله شترى لاغر و بدون پوشش به مدينه بازگردانده شد; به گونه اى كه گوشت پاهاى آن صحابى خاص پيامبر اسلام ـ ص ـ و حضرت على ـ ع ـ از هم متلاشى شده بود. وجود با بركت ابوذر در سوريه باعث رواج تشيع در اين كشور شد و چون حكّام اموى با شيعيان مخالفت مى نمودند و به شديدترين نحوى حاميان ائمه را به شهادت مى رسانيدند, در حالتى از تقيه روزگار مى گذرانيدند. پس از آن آثار شيعه در سوريه احيا گرديد و آثار بنى اميه روبه ويرانى نهاد. حتى در درون گنبد مسجد اموى نام ائمه حك شده است و هم اكنون شيعيان در امور سياسى, بازرگانى دخالت دارند و آزادانه به اجراى برنامه هاى ويژه خود مى پردازند.(4)
پس از بنى اميه, تركان سلجوقى بر اين سرزمين حكومت مى كردند. سلجوقيان از سال 1096 ميلادى تا سال 1270 ميلادى درگير جنگهاى صليبى بودند كه اين نبردهاى خونين با رشادت و شجاعت صلاح الدين ايوبى و به نفع مسلمانان خاتمه يافت. در سال 1516 ميلادى سوريه به دست سلطان سليم اول سقوط كرد و به مدت چهار قرن جزو قلمرو دولت عثمانى قرار گرفت (تا 1918 ميلادى). پس از اضمحطلال اين ابرقدرت مسلمان, سوريه جزء مستعمرات فرانسه قلمداد گرديد و اين سلطه گرى را جامعه ملل تحت عنوان (قيموميت) به رسميت شناخت. در مدت متجاوز از بيست سالى كه سوريه را تحت انقياد خود درآورده بود, به بمباران شهرها پرداخت. بسيار از مردم را كشت و نهرهاى خون را جارى ساخت تا اينكه در سال 1945 ميلادى پس از مبارزات خونين مردم, سوريه به استقلال دست يافت.(5)
پس از استقلال, سوريه كودتاهاى متعددى را نظاره گر بود و به ترتيب گروههاى ناسيوناليستى, نيروهاى نظامى, جناحهاى چپ و راست حزب بعث, مدتى قدرت را به دست مى گرفتند. سوريه در 15 مه سال 1948 در جريان جنگ اعراب بر عليه اسرائيل شكست خورد و همچنين در جنگ 1967 اعراب و اسرائيل, بخشى از سرزمين خود (ارتفاعات جولان) را از دست داد.
از سال 1970, حافظ اسد كه از جناح ميانه رو حزب بعث بود, با كودتايى بر روى كار آمد و در سال 1971 پس از انتخاب, رييس جمهور سوريه گرديد. سوريه از كشورهاى مهم جهان اسلام محسوب مى گردد و جزو كشورهاى مترقى خاورميانه عربى به شمار مى آيد و در برخورد با دولت غاصب اسرائيل, تاكنون موضع خوبى اتخاذ كرده است.* كتاب سرزمين و مردم سوريه
قبل از انقلاب شكوهمند اسلامى ايران, توسط بنگاه ترجمه و نشر كتاب, آثارى تحت عنوان (چهره ملل) به بازار كتاب عرضه مى شد كه به معرفى سرزمين و مردم كشورها مى پرداخت. در رأس هيئت مديره اين مؤسسه, جعفر شريف امامى قرار داشت و بازرس آن فردى به نام ادوارد ژوزف بود. از موارد استثنا كه بگذريم, نويسندگان كتابهاى مذكور با انگيزه هاى سياسى و اغراض جاسوسى به تأليف اين گونه آثار مى پرداختند و در لابلاى كتاب به تبليغ فرهنگ غربى و مذهب اروپائيان پرداخته و فرهنگ ملل جهان سوم و كشورهاى اسلامى را مسخ مى نمودند.
فعاليت مذكور كه نفس آن قابل تحسين مى باشد, بعد از انقلاب اسلامى توسط شركت انتشارات علمى و فرهنگى به نحو مطلوبى و با اصلاحات و تغييرات قابل توجه و دقت وامعان نظرى شايسته, ادامه يافت.
به تازگى توسط اين مؤسسه كتابى انتشار يافته تحت عنوان سرزمين و مردم سوريه كه نويسنده آن پُل كوپلند است و به وسيله آقاى فريبرز مجيدى ترجمه و در 238 صفحه و 17 فصل عرضه شده است. گرچه كتاب, اطلاعات قابل توجهى را در خصوص مسائل جغرافيايى, سياسى, تاريخى و فرهنگى سوريه ارائه مى دهد, اما نگارنده به نكاتى برخورد كه احساس نمود نويسنده آن اغراضى را تعقيب مى نموده و در مواردى هم دچار اشتباهاتى شده است كه مترجم محترم هم بدون هيچ گونه توضيحى از آن گذشته است:
نويسنده در صفحه 47 كتاب, اسلام را اين گونه معرفى مى كند:
(… اسلام … شيوه زندگى اى بود كه براى اقوام بيابانى كمال تناسب را داشت, زيرا قواعد معينى درباره سلوك نيكو, فرصت هاى مهيّجى براى فتح و تغيير كيش, و وعده زندگى آينه اى رها از سختى هاى بيابان ارائه مى داد… اسلام زبان مشترك عربى را در ميان اقوام متعدد انتشار داد. علاقه اعراب به شعر و پرداختن آنان به از بر خواندن اشعار باعث شد كه عشق به زبان به مناسبت اصوات موسيقيانى خود آن بسط و توسعه يابد….)
در اين سطور نويسنده مى خواهد به خواننده اين گونه القا كند كه علت پذيرش اسلام از سوى عربها به خاطر تناسب آن با زندگى ايشان و نيز رواج زبان عربى بود و در واقع به اين آيين جهانى و جاودانى و فطرى رنگ ناسيوناليستى مى دهد.
در صفحه 62 كتاب در مورد ماه رمضان آمده است:
… ماه رمضان تقريباً همان قدر براى مسيحيان جنبه آزمايش دارد كه براى مسلمانان هيچكس به اندازه كافى نمى خوابد, خستگى افزايش مى يابد, اخلاقها به نحسى مى گرايد و با بلند شدن روزها تعداد دعواها و كتك كاريها بيشتر مى شود).
و در صفحه 63 مورد عيد فطر كه از اعياد اسلامى است مى نويسد:
(… پايان ماه رمضان با ترتيب دادن ضيافت جشن گرفته مى شود اين جشن كه عيد فطر نام دارد معمولاً سه روز طول مى كشد و تركيبى است از كريسمس و عيد قيام مسيحيان…)
عجيب است نويسنده اى كه عيد فطر را سه روز مى داند! به تحليل آن نيز پرداخته است.
در صفحه 49 كتاب آمده است:
… مردان بجاى ور رفتن با سيگار, رشته نخى با خود حمل مى كنند كه سى و سه مهره به آن كشيده شده و به طور مداوم آنها را از زير انگشت مى گذرانند. بسيارى از اعراب مسيحى از همين وسيله, كه آن را (مهره هاى) اندوه مى نامند, استفاده مى كنند, اين سى و سه مهره در نزد مسلمانان معرف نامهاى خدا, و در نظر مسيحيان مبين سالهاى عمر مسيح…
در صفحه 82 كتاب كه به معرفى خلفاى اسلام مى پردازد, نويسنده از جانشين واقعى پيامبر اسلام, يعنى حضرت على ـ ع ـ هيچگونه يادى نكرده و نوشته است:
با مرگ حضرت محمد (ص) ابوبكر به عنوان خليفه برگزيده شد… سپس عمر انتخاب شد و رهبرى پر تحركى از خود نشان داد….
اما از معاويه,اين گونه ياد مى كند:
ييك سردار جوان عرب, معاويه, به فرمانروائى منصوب شد و دمشق را پايتخت خود ساخت. خط مشى بردبارانه او موجب شد كه همه زيردستان كه اكثرشان هنوز مسيحى بودند با او بيعت كنند. همسرش نيز مانند بسيارى از مأموران دربار او مسيحى بود!
در 661 [ميلادى] 41 هجرى قمرى معاويه به سمت خليفه دنياى مسلمين برگزيده شد, او سلسله مشهور امويان را كه براى دمشق و سوريه عزت و افتخار به بار آورد[؟] بنياد نهاد. معاويه در بستر مرگ, پسرش يزيد را به جانشينى خود تعيين كرد. اعلام اين خبر, رسم قبيله اى انتخابات را درهم شكست و اصول موروثى سلسله هاى اسلامى را استقرار بخشيد, اصلى كه از آن پس دنبال شد.…
اين آقاى نويسنده مسيحى و اروپايى دليل خوبى و تعريف و تمجيد از امويان را خوش سلوكى آنها با مسيحيان مى داند. گويا مسلمانان واقعى كه از دست اين خلفا ستمها ديدند, انسان نبوده اند! وى مى نويسد:
… در سراسر دوره حكمرانى امويان, خلفا به بردبارى در مسايل دينى شهره بودند. بسيارى از مسيحيان با استعداد, مقامهاى عالى را بر عهده گرفتند و برخى به فرماندارى منصوب شدند. زبان يونانى, زبان رسمى بود. چندتن از امويان همسرانى مسيحى داشتند كه مجاز بودند به معتقدات خود پاى بند باشند….
وى در مورد تاريخ صدر اسلام هيچ اشاره اى به جريان كربلا و شهادت حضرت امام حسين ـ ع ـ ننموده و از تاريخ اسارت اهل بيت آن سرور ذيل تاريخ شام, ذكرى به ميان نياورده است.
در صفحه 84 كتاب, نويسنده به غلط, عباسيان را شيعى مى داند و علت مخالفت با آنها را برخورد نامناسب اين سلسله با مسيحيان مى داند:
سيصدو پنجاه سالى كه از پايان خلافت امويان تا نخستين جنگهاى صليبى سپرى شد سالهايى بود كه سوريه در طى آن بر اثر نفاق رو به متلاشى و زوال رفت, رابطه بى تكلّف ديرينه ميان مسيحيان و مسلمانان, كه بر پايه احترام متقابل استوار بود, جاى خود را به اهانت و آزار داد….
نويسنده در خصوص اعمال عبادى سياسى ـ حج, نظرى به شرح زير دارد:
آخرين ركن از اركان پنجگانه اسلام[؟!] حج است. از هر مسلمان خوب انتظار مى رود كه در مدت عمرش دست كم يك بار به زيارت مكه برود. اين كار در زمان حضرت محمد(ص) كه مؤمنان كاملاً نزديك به مكه بسر مى بردند, كار چندان دشوارى نبود…. امروزه صدها هزار زاير ناگزيرند كه به موقع به مكه انتقال داده شوند. مسكن و غذا برايشان تهيه شود, جامه هاى تشريفاتى بپوشند و براى هر يك گوسفندى جهت قربانى فراهم گردد…. مراسم حج كه انجام گرفت آخرين روز, يعنى دهم ذوالحجه در سراسر جهان اسلام جشن گرفته مى شود. گوسفندى براى برگزارى جشن قربانى مى گردد… گوسفند به همان اندازه جنبه سنّتى دارد كه بوقلمون براى جشن شكرگزارى يا غاز در هنگام عيد ميلاد مسيح…. (ص64 و 65).
نويسنده طبق آمار سال 1985 ميلادى تعداد جمعيت سوريه را 10/5 ميليون نفر ذكر كرده و ادعا دارد كه (تقريباً هشتاد و پنج درصد آنان مسلمانند). در حالى كه طبق آمار سال 1979 ميلادى كه اين كشور 8350000 نفر سكنه داشته و 88% آن مسلمان بوده اند و بنابراين در تاريخ مذكور (1985) متجاوز از 90% مردم سوريه پيرو اسلام بوده اند. و در حالى كه مؤلف كتاب در جاى جاى اثرش از مسيحيان و آثار مسيحيت سوريه سخن مى گويد (در حالى كه اين گروه اقليت ناچيزى در سوريه هستند) از اسلام و مسلمين كمتر سخن گفته و هر جا هم كه اشاره اى داشته, به گونه اى مغرضانه و اگر خوش بين باشيم, از روى خطا مطالبى را مطرح نموده است. نگاهى به صفحات كتاب و دقتى درفهرست راهنما (اعلام) اين واقعيت را بخوبى روشن مى كند.
در اين كتاب از گروههاى مختلف مذهبى و ملى صحبت شده, اما در خصوص شيعيان مطلب در دو ـ سه سطر خلاصه گرديده و سعى نويسنده بر اين است كه شيعيان را گروهى منزوى و بى آثر معرفى كند و از آنها به عنوان افرادى كه در روستاهاى دور افتاده زندگى مى كنند, ياد مى نمايد.
در معرفى آثار سوريه و نيز مواريث فرهنگى اين سرزمين اسلامى از فهرست كردن مشاهد مقدس و اماكن مذهبى و آثار شيعيان اجتناب شده است; گرچه مترجم محترم توضيح مختصرى در چند سطر مى اورد; اما نمى توان اين جرم نابخشودنى مؤلف را ناديده گرفت.
فهرست آثار شيعى كه در اين كتاب بايد بدان اشاره مى گشت, مى توان به شرح زير خلاصه نمود:
ـ بارگاه مطهر حضرت زينب; گنبد و بارگاه حضرت رقيه;
ـ مقام حضرت سكينه; مقام حضرت ام كلثوم;
جايگاه مقدس راس الشهدا; مقام والاى راس الحسين عليه السلام; مقام حضرت عبدالله فرزند حضرت امام سجاد ـ ع ـ آرامگاه ميمونه دختر امام حسن ـ ع ـ آرامگاه حميده دختر مسلم بن عقيل; بارگاه مقداد ابن الاسود الكندى; مرقد بلال حبشى; مقبره عبدالله جعفر طيار; مقبره حجربن عدى و جايگاه مقدس اصحاب كهف.(6).
نويسنده كتاب در فصل دوازدهم از حَلَب به عنوان مركز صرفاً بازرگانى سخن ياد كرده, در حالى كه اين شهر محل سكونت حضرت ابراهيم و از پايگاههاى مهم شيعه در تاريخ اسلام است. اين شهر در سال شانزدهم هجرى بدون خونريزى و جنگ توسط مسلمانان فتح گرديد. حلب در دوران سلسله (حمدانى) به اوج شكوفائى رسيد و حكومت سيف الدوله على بن عبدالله بن حمدان در حلب و شام و جزيره, نشر تشيع را موجب گرديد و در نتيجه سوريه در اين دوران محل بسيارى از شيعيان بوده است. در اين عصر علماى اسلام موفق شدند آثار گرانبهائى را به شيفتگان علوم اسلام عرضه دارند. مواريث فرهنگى حلب نيز جالب است; از آن جمله مسجد جامع كبير, جامع توته, آرامگاه حضرت زكريا, مقبره شيخ شهاب الدين سهروردى عارف و فيلسوف شيعه و مقبره عماد الدين سنيمى (شهيد شيعه). چه خوب بود كه در اين كتاب اشاره اى هر چند فهرستوار به اين مسائل مى شد و اگر نويسنده نخواسته بدانها اشاره كند, مترجم محترم بدانها اشاره اى گذرا مى كرد.
مؤلف كتاب در چندين جاى از رژيم اشغالگر قدس به عنوان كشور اسرائيل ياد كرده و از آن به عنوان: (قدرت بالنده صهيونيست) نام برده و در ادامه خواسته است دولت انگلستان را از جرمى كه در رابطه با موجوديت دولت اسرائيل مرتكب شده, معاف كند:
… رهبران صهيونيست اعلاميه* [بالفور] را به منزله دعوتى به ايجاد يك دولت سياسى, تعبير مى كردند. هنگامى كه بريتانيا, كه از خطر مهاجرت دسته جمعى به فلسطين كوچك, آگاهى يافت, مرزها را بست. يك ارتش زيرزمينى صهيونيستى به حملاتى تروريستى به قواى بريتانيا و روستاهاى عربى اقدام كرد. دستگاه مديريت بريتانيا كه از كوششهاى ناموفق خود در مصالحه راه حلها متنفر شده بود, مسأله را به سازمان ملل متحد محول كرد و آخرين بخش قواى خود را در 14 مه 1948 بيرون برد…. (ص 207 و 208).
وى علت عقب افتادگى سوريه و ساير ملل عرب را دليل زير مى داند:
… نه او [سوريه] و نه هيچ يك از ملتهاى ديگر عرب منظور دموكراسيهاى غربى را به درستى نفهميده اند يا كمكى از آنها نخواسته اند…. (ص205).*
پى نوشت
(1) جغرافياى كشورهاى اسلامى. عبدالرضا آخوند فرج. (تهران, وزارت آموزش و پرورش).
(2) جغرافياى كامل جهان. حبيب الله شاملونى. (تهران, انتشارات بنياد, 1361).
(3) سوريه. ناصر صبح خيز و زهرافرد. (تهران, 1363).
(4) تاريخ شيعه. علامه مظفر. ترجمه سيد محمدباقر حجتى. (تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1368).
(5) گيتاشناسى كشورها. محمود معجوب و فرامرز ياورى. (تهران, مؤسسه گيتاشناسى, 1362).
(6) راهنماى زوار. احمد كنعانى. (تهران, انتشارات طاهرى, 1363).
مجموعه آثار علامه طباطبايى
فسائى محسن
1
علامه سيدمحمدحسين طباطبائى ـ ره ـ (1281 ـ 1360ش)، در زمره درخشانترين علماى اسلام در قرن اخير است. احياى معارف قرآنى از يكسو و تجديد حيات حكمت الهى از سوى ديگر در حوزه علميه قم، بزرگترين خدمت اين عالم ربانى و حكيم صمدانى است. آثار قلمى و تربيت يافتگان محضر پر فيض او، دو ميراث گرانبهاى جامعه اسلامى معاصر است. الميزان تحقيقاً نقطه عطفى در تاريخ تفسير شيعى، بلكه در تاريخ تفسير قرآن به قول مطلق است. روش تفسير قرآن به قرآن در الميزان و مباحث مستقل آن، دو ويژگى بارز اين تفسير گرانسنگ است. الميزان، بحق دائرة المعارف بزرگ اسلامى است كه هيچ محقّقى در پژوهشهاى عميق اسلامى خود از آن بى نياز نيست. از سوى ديگر، كتاب ابتكارى اصول فلسفه و روش رئاليسم، تعليقات بر اسفار و نيز تقرير حكيمانه و موجز استاد علامه از آخرين دستاوردهاى حكمت متعاليه در نهاية الحكمة، سرآغاز يك تحوّل خواستنى در آثار فلسفى ماست. مباحث مستقل روائى الميزان و تعليقات مختصر اما پر مغز بر بر بحارالانوار و اصول كافى، آغازى نيكو بر ديدگاه جديد شيعه در مسائل روايات اهل بيت ـ ع ـ را ارائه مى كند. علامه طباطبايى از علماى صاحب روش ماست: در تفسير، در فلسفه، در روايات. بعلاوه در همه زمينه هاى ياد شده، صاحب آراء جديد و ابتكارى است. بيان متقن، سنجيده، منقّح و دور از حشو و زوائد، خصيصه لاينفك آثار اين دانشور بصير است.
علاوه بر كتابهاى ياد شده، آثار فراوانى به زبانهاى عربى و فارسى، در قالب كتاب، رساله، مقاله، مذاكره و نيز پاسخ به پرسشهاى مختلف، از استاد علامه به جا مانده است كه هر يك به نوبه خود خواندنى است. بسيارى از اين آثار در حكم تفسير و تبيين و بسط الميزان به حساب مى آيند. عظمت و درخشش الميزان كه ام الكتب علامه محسوب مى شود، باعث شده است ديگر آثار اين رجل الهى ـ آن چنانكه بايد و شايد ـ مورد عنايت ارباب نظر واقع نشوند. تا آنجا كه هنوز نه تنها تمامى آثار حضرت علامه منتشر نشده است، بلكه آنچه منتشر شده، خالى از ويژگيهاى لازم آثار تحقيقى است. جاى خالى طبع محقّق، فهرستهاى فنى، بويژه فهرست عام موضوعى، و نيز مجموعه كامل آثار در يك سلسله به روش علمى، كاملاً محسوس است.
راستى اين گلايه و شكايت را بايد از كه كرد؟ از بازماندگان و خانواده محترم آن استاد؟ از شاگردان و دست پروردگان علمى آن بزرگ؟ از حوزه هاى علميه و يا از جامعه فرهنگى كشور به طور كلى؟ افزون از ده سال از رحلت آن عالم ربانى مى گذرد و انتشار آثار ارزشمند او هنوز سامان شايسته مقام علمى آن عالم ربانى نيافته است.
2
على رغم فهرستهاى مختلفى كه از آثار علامه به مناسبتهاى مختلف منتشر شده است، جاى خالى يك فهرست كامل آثار كه به روش علمى تهيه شده باشد، باز بچشم مى خورد. فهرست ذيل كوششى ا ست در اين راه: الف) آثار منتشر شده: عربى
1 ـ رسائل سبعة. شامل: 1 ـ البرهان (1349ق) 2 ـ المغالطة (1349) 3 ـ التركيب (1348) 4 ـ التحليل (1348) 5 ـ الاعتباريات (1348) 6 ـ المنامات و النبوات (1350) 7 ـ القوة و الفعل (1373). (1)
2 ـ سنن النبى. 1350ق (2)
3 ـ رسائل التوحيدية. 1361ق. شامل: 1 ـ التوحيد 2 ـ الاسماء 3 ـ الافعال 4 ـ الوسائط 5 ـ الانسان قبل الدنيا 6 ـ الانسان فى الدنيا 7 ـ الانسان بعد الدنيا. (3)
4 ـ حاشية الكفاية. 1368ق (4)
5 ـ تعليقة على بحار الانوار. 1370ق (5)
6 ـ تعليقه على الاصول من الكافى. (قبل از 1375ق) (6)
7 ـ تعليقه واحدة على مرآة العقول (قبل از 1376هـ. ق) (1/6)
8 ـ تعليقه على الاسفار الاربعة. (قبل از 1378ق) (7)
9 ـ على والفلسفة الالهية. 1379ق (8)
10 ـ رسالة فى التوحيد. 1389ق (9)
11 ـ رسالة فى العلم. 1389ق (10)
12 ـ بداية الحكمة. 1390ق
13 ـ الميزان فى تفسير القرآن. 20 جلد. (پايان تأليف 1392ق)
14 ـ نهاية الحكمة. 1395ق
15 ـ رسالة الولاية. (بى تاريخ) (11)
16 ـ رسالة فى علم النبى (ص) و الامام (ع) بالغيب. (بى تاريخ) (12)
17 ـ مقدمه يا تقريظ بر: 1 ـ المراقبات ازميرزا جواد ملكى تبريزى(13) 2 ـ وسائل الشيعة از حرّ عاملى(14) 3 ـ نورالثقلين حويزى(15) 4 ـ تفسير عياشى (16) 5 ـ مفاهيم القرآن از جعفر سبحانى(17) 6 التقريظ على الفرقان فى تفسير القرآن از محمد صادقى دوّم: آثار فارسى
1 ـ اصول فلسفه و روش رئاليسم. (قبل از 1332ش) (18)
2 ـ تذئيلات و محاكمات بر سه مكتوب اول سيد احمد كربلايى و شيخ محمدحسين غروى اصفهانى در مورد بيتى از شيخ عطار.(19)
3 ـ شيعه: مجموعه مذاكرات با پروفسور هانرى كربن فرانسوى. (1338ش (20)
4 ـ رسالت تشيع در دنياى امروز: گفتگويى ديگر با هانرى كربن. 1340ش (21)
5 ـ شيعه در اسلام. 1348ش (22)
6 ـ قرآن در اسلام. 1353ش (23)
7 ـ آموزش دين: براى كودكان (24)
8 ـ بررسيهاى اسلامى. جلد اول (25)
9 ـ اسلام و انسان معاصر. (جلد دوم بررسيهاى اسلامى) (26)
10 ـ بررسيهاى اسلامى. جلد سوّم (96 صفحه اول آن) (27)
11 ـ اشعار. (28)
12 ـ مقدمه و تقريظ بر: 1 ـ روش انديشه از شهيد محمّد مفتح(29) 2 ـ عشق و رستگارى از احمد زمرديان (30) 3 ـ داستان زنده ها از عبدالكريم اقدمى(31) 4 ـ بشارات عهدين (32) 5 ـ كتابى در مورد حج (33)
13 ـ چند يادداشت مختصر: 1 ـ دولت پوشالى و دست نشانده اى به نام اسرائيل(34) 2 ـ گفتگوئى با استاد درباره شهيد مطهرى (35) 3 ـ دو اظهار نظر مختصر درباره بعضى آثار مرحوم دكتر على شريعتى(36) 4 ـ توضيحى درباره اظهار نظر ياد شده در پاسخ يك نامه. (37) ب) آثار منتشر نشده:
1 ـ رساله اى در مبدأ و معاد. (38)
2 ـ رساله اى در نبوّت. (39)
3 ـ رساله اى در عشق. (40)
4 ـ رساله اى در مشتقات. (41)
5 ـ حاشيه بر مكاسب شيخ انصارى. (42)
6 ـ سلسله انساب طباطبائيان در آذربايجان. (43)
7 ـ منظومه اى در خط نستعليق. (44)
ج: در دو كتاب مهر تابان (45) و لب اللباب، (46)، مى توان نقل به مضمون بعضى آراء علامه ـ ره ـ را پى گرفت.
3
از جمله كسانى كه درجمع آورى آثار پراكنده استاد علامه و انتشار آنها، بويژه در زمان حيات و با اجازه استاد، سهم وافرى داشتند، جناب آقاى سيدهادى خسروشاهى است. به همت ايشان، شش كتاب از آثار علامه جمع آورى و منشر شده است: 1 ـ بررسيهاى اسلامى. جلد اول (1396ق) 2 ـ اسلام و انسان معاصر. جلد دوم بررسيهاى اسلامى (1357ش) 3 ـ بررسيهاى اسلامى. جلد سوّم (1360ش) 4 ـ اصول فلسفه و روش رئاليسم. مجموعه 14 مقاله بدون پاورقيهاى استاد مطهرى (1356ش) 5 ـ شيعه: مجموعه مذاكرات علامه با پروفسور هانرى كربن در 1338، با توضيحات همراه با آقاى احمدى ميانجى، 1397ق (چاپ اول: 1339ش) 6 ـ رسالت تشيع در دنيا امروز: مجموعه مذاكرات علامه با كربن در 1340، با توضيحات همراه با آقاى احمدى ميانجى. (1370ش).
سه كتاب اول، مجموعه رسائل و مقالات و پاسخهاى پراكنده استاد علامه به پرسشهاى مختلف است كه به اهتمام ستودنى آقاى خسروشاهى گردآورى شده است. گفتنى است اگر اين مجموعه ها از سوى ايشان گردآورى نمى شد، چه بسا توفيق زيارت اين آثار گرانبها نصيب دوستداران آثار علامه نمى شد. سعيش مشكور بار.
4
اخيراً دفتر نشر فرهنگ اسلامى، به كوشش آقاى خسروشاهى، اقدام به تجديد چاپ آثار مرحوم علامه، با عنوان (مجموعه آثار) كرده است. از اين مجموعه تاكنون پنج جلد منتشر شده است: 1 ـ شيعه 2 ـ رسالت تشيع در دنياى امروز (كه اين دو مذاكرات علامه و كربن است دوّمى براى اولين بار به شكلى مستقل چاپ مى شود.) 3 ـ مجموعه مقالات، پرسشها و پاسخها، جلد اول 4 ـ مجموعه مقالات: پرسشها و پاسخها، جلد دوم 5 ـ مجموعه رسائل
آنچه به دنبال مى آيد، بررسى و نقد سه كتاب اخير است: 1 ـ در مقدمه مجموعه رسائل (جلد پنجم مجموعه آثار) كه در سال 1370 منتشر شده است، نوشته اند:(47) (جلد اول و دوّم >>بررسيهاى اسلامى
كتابى سودمند در تاريخ امويان
انصارى قمى محمدرضا
مقاتل الأمويّين. محمّد الحسينى. مراجعه: السيد عبدالزهراء الحسينى الخطيب.
(بيروت, مؤسسة البلاغ). 460ص, وزيرى.پيش از ظهور اسلام و بعثت پيامبر(ص), شهر مكّه در قبضه چند خانواده متنفذ و ثروتمند قرار داشت. اينان مناصب اشرافيت و افتخارآور را ميان خود تقسيم كرده بودند و به علت جايگاه ويژه شهر مكّه, كه عبادتگاه اعراب جاهلى و جايگاه خدايان و بتهاى آنان بود, و قداست و احترامى كه اعراب براى آن قائل بودند, اين خانواده ها در نزد تمام اعراب, سربلند و پرآوزاه بودند. مناصب صدانت كعبة (=توليت), سقايت حجاج (=تهيه آب), عماره كعبه و جز اينها, مناصبى بودند كه خانواده ها نسل اندر نسل حافظ آنها بوده و از اعتبار و موجوديت آنها دفاع مى كردند و براى بقاى آن حاضر به انجام هر كارى بودند. اين مناصب نه تنها براى آنها اعتبار و شخصيت به ارمغان مى آورد, كه منبع سرشارى براى تغذيه اشرافيت و جمع ثروت آنان بود.
از اين ميان دو خانواده مشهورى كه همواره با يكديگر در تصاحب مناصب و جلب امتيازها در تنازع و تخاصم بودند, بنى هاشم و بنى اميه بودند. اين نزاع و تخاصم همواره ميان اين دو ادامه داشت; گو اينكه همواره نجابت و پاكدامنى و روح بلند و انساندوستى بنى هاشم بر بنى اميه رجحان داشت. تا اينكه خداوند از ميان بنى هاشم, پيامبر خاتم را اختيار و مبعوث كرد و اين افتخارى بود كه بلندى آسمانها در برابر آن حقير و پست مى نمود. ظهور پيامبر(ص), آتش حسد و كينه را در دل آنان شعله ور كرد و دشمنى بنى اميه نسبت به بنى هاشم, از هر زمانى ديگر شديدتر شد. بنى هاشم در صف نور قرار گرفتند و بنى اميه مدافع و پايبند جاهليت, با همان اشرافيت كذائى آن شدند. سرانجام نور اسلام و ايمان و مقام شامخ پيامبر اسلام, بر تمام عادات جاهلى و عصبيتهاى تنگ قومى فائق آمد و همه مكيّان و قرشيان را در قالب واحدى به نام مسلمان درآورد. پس از رحلت پيامبر(ص) و بروز مجدّد عصبيتهاى جاهلى و وابستگيهاى قبيله اى, آتش كينه اى كه در دوران زندگانى پيامبر در زير خاكستر قلوب تيره آنان خموده بود, زبانه كشيدن گرفت و كينه هاى بدر و حُنين, عواطف و احساسات آنها را تحريك كرد. امّا بنى هاشم علاوه بر پيشينه تابناك در دوران جاهليت و رشادتها و شجاعتهاى دوران بعثت و هجرت, از فضيلت و شرافت بزرگى برخوردار بود كه آن را آيات قرآن و احاديث پيامبر(ص) ابدى و غير قابل خدشه و تزلزل نموده بود. شرافت اهل بيت پيامبر بودن و فضيلت ذريه پاك او قرار داشتن, شرافتى بود كه هر مسلمانى ملزم به رعايت و احترام آن بود. ولى در مقابل, از بنى اميه به عنوان شجره ملعونة و ذريه ناپاك و خبيث در قرآن و احاديث ياد گرديده بود و بدين گونه آنها مطرود مسلمانان گرديدند.
دوران خوش اهل بيت (ع) چندان به درازا نكشيد و محنت و سختى آنان هنگامى فرا رسيد كه نخستين أموى منصب خلافت پيامبر(ص) را تصاحب كرد. (البته پيشتر معاوية بن ابى سفيان از سوى عمربن الخطاب, به حكومت شام منصوب شده بود.) در سال بيست و سوّم, عثمان بن عفان بن العاص بن اميه, سومين خليفه گرديد. او بتدريج تعدادى از اقوام خود را به مناصب حكومت و امارت منصوب كرد كه مهمترين آنان معاوية بن ابى سفيان و مروان بن الحكم بود. پس از كشته شدن عثمان و به هنگام خلافت اميرالمؤمنين, نخستين مخالفت با خلافت آن حضرت از سوى معاويه ابراز شد كه وقايع آن در تاريخ صدر اسلام مشهور است. پس از شهادت اميرالمؤمنين ـ ع ـ, معاويه خلافت مطلقه خود را آغاز كرد. اين خلافت تا سال 132 درتبار امويان بود و در اين سال بود كه خلافت آنان توسط بنى العباس سرنگون گرديد. در اين سالهاى محنتِ طالبيين و علويان, گروه كثيرى از آنان توسط بنى اميه از دم تيغ گذشتند و يا مسموم گرديدند. تا آنكه عاقبت دوران ظلم آنها به پايان رسيد و روز انتقام وحشتناك از جنايتهاى آنان فرا رسيد و فرياد (يا لثاراتِ) مسلمانان, خلافت هزار ماهه آنان را درنورديد و آنان را از پاى درآورد. ابوالعباس سفاح (نخستين خليفه عباسى), خلافت خود را با قتل عام بزرگان امويان آغاز كرد. جرقه اين كشتا را شاعرى به نام شريف روشن كرد. او طى قصيده اى در حضور ابوالعباس چنين گفت:
كيف بالعفو عنهم و قديماً
قتلوكم و هتكو الحرمات
أين زيد و أين يحيى بن زيد
ييالها من مصيبة و تراتِ
و الامام الذى اصيب بحرا
نَ امامُ الهدي§ و رأس الثقاتِ
قتلّوا آل احمدٍ لاعفا الذز
بَ كمروانَ غافر السيئات
از آن پس, كشتار امويان در سرتاسر سرزمينهاى اسلامى آغاز شد. سفاح در عراق و سليمان بن على بن عبدالله بن عباس در بصره و داود بن على در مدينه و ديگر واليان در استانهاى خود, آنان را از زير هر بوته اى يافته و قتل عام نمودند و تنها عبدالعزيز بن عمربن عبدالعزيز از اين كشتار امان يافت. و بدين گونه از آنان انتقام وحشتناكى گرفته شد. پس از دو قرن از اين واقعه, يكى از نوادگان آنان به نام على بن الحسين بن محمد أموى اصفهانى, مكنيَّ به ابوالفرج اصفهانى, (284 ـ 356), كتابى را درباره آن گروه از فرزندان و نوادگان على بن ابى طالب ـ ع ـ (طالبين) كه به گونه اى كشته شده اند (اعم از اعدام, مرگ به وسيله خوراندن سم, مرگ در مخفيگاه, مرگ در زندان) نوشت. اين كتاب كم نظير كه به نام مقاتل الطالبين و يا بنا به روايت النديم مقاتل آل ابى طالب مشهور است, يكى از مهمترين منابع تاريخ آن دورانهاست كه به جنگها و شورشهاى علويان و قتل عامها و كشتارهايى كه عمدتاً توسط خلفاى بنى اميه و بنى العباس رخ داده, پرداخته و از اين راه خدمت شايانى به اهل البيت ـ ع ـ كرده و خاطره دلاوريها و رشادتها و جنايات وارده بر آنان را زنده نگاه داشته است.
ابوالفرج اصفهانى, روش خود را در آغاز كتابش اين گونه توضيح داده است:
نحن ذاكرون فى كتابنا هذا ـ ان شاءالله و ايدنيه بعون و ارشاد ـ جُملاً من اخبار من قتل من ولد ابى طالب منذ عهد رسول الله ـ ص ـ الى الوقت الذى ابتدأ نافيه هذا الكتاب, و هو فى جمادى الاولي§ سنة ثلاث عشر و ثلثمائة للهجرة. و من اُحتيل فى قتله بَسمٍ سُقيه و كان سبب وفاته, و من خاف السلطان و هرب منه فمات فى تواريه, و من ظُفر به فحبس حتى هلك فى حبسه, على السياقة التواريخ مقاتل من قتل فهم, و وفاة من تو في بهذه الاحوال لاعلى قدر مراتبهم فى الفضل و التقدم, و مقتصرون فى ذكر اخبارهم على من كان محمود الطريقه, سديد المذهب, لامن كان بخلاف ذلك او عدل عن سبيل اهله و مذاهب اسلافه, او كان خروجه على سبيل عبث و إفساد.
او در اين كتاب به نگارش زندگانى دويست تن از علويان مقتول, از هنگام شهادت جعفربن ابى طالب در جنگ موته تا دوران ابوالفضل جعفربن المعتضد مشهور به المقتدر بالله عباسى, (خلافت از سال 295 تا 320) پرداخته است. وى در كتاب خود شرح حال كليه علويان را كه در اين مدت در سرتاسر كشور پهناور اسلامى از شمال آفريقا و بلاد مغرب عربى و مصر و سودان و حجاز و عراق و يمن و شامات و بلاد فارس و آذربايجان و خراسان و ماوراءالنهر به شهادت رسيده اند, آورده است. اينك پس از گذشت هزار سال از تأليف كتاب گرانسنگ ابوالفرج اصفهانى, علوى تبارى ديگر از بلاد شام به نام سيد محمدالحسيني… بن زيد بن على بن الحسين بن الحسين بن على بن ابى طالب ـ ع ـ به انگيزه پاسخ به نيكى ابوالفرج اُموى و ردّ جميل او نسبت به علويان و اولاد ابى طالب, كتابى در مقاتل اُمويين نگاشته است و در آن به روش ابوالفرج اصفهانى درمقاتل الطالبين, به نگارش زندگانى امويانى كه در جنگها و شورشها و قتل عامها به قتل رسيده آند, پرداخته است. او در آغاز كتاب خود مى گويد:
لقد كتب ابوالفرج اصفهانى كتابه مقاتل الطالبيين و هو أموى, فالفت كتاباً باسم مقاتل الأمويين و انا طالبي من باب ردّ الجميل مقتضياً اثره فى ذكره لمن قتل و من اُحتيل بُسمٍ سُقيه و…. قد اقتصرت فى كتابى هذا على ذكر من انتسب الى اُمية الاكبر….
او در مجموع, با روشى علمى و با استفاده از منابع ارزشمند و با قلمى روان و شيوا و دور از هر گونه داورى يكسويه, به شرح زندگانى يكايك مقتولين پرداخته و آنچه را كه منابع تاريخى درباره اين خاندان آورده اند, بيطرفانه تحليل و بررسى كرده است. مؤلف, كتاب را به پيشنهاد دانشمند متتبّع و سختكوش, سيدعبدالزهراء حسينى خطيب (نويسنده كتاب گرانقدر مصادر نهج البلاغه و اسانيده و آثار سودمند ديگر), آغاز كرده و با راهنماييها و ياريهاى وى به پايان رسانيده است. در پانوشتها, اجمالى از زندگانى كسانى كه در ضمن نقل حوادث و تاريخ زندگانى امويان ياد شده اند, آمده است و افزون بر راى, توضيحاتى درباره مطالب متن ياد شده است. فهرستهاى كتاب نيز دقيق, سودمند و كارآمد است; بدين سان: فهرست اعلام, جايها, اشعار, احاديث, منابع و مصادر و شرح حالها.
كتاب بر روى هم اثرى است خواندنى و براى جستجوگران آگاهى در زمينه تاريخ امويان و چگونگى چهره هاى اين جريان, سودمند و كارآمد است.
پژوهشهاى در آستانه نشر
مهدوى راد محمدعلى
النّجاة فى القيامه فى تحقيق الأمامه
كمال الدين ميثم بن على البحرانى
تحقيق بنياد بعثت
مؤلف, از عالمان و متكلمان و فيلسوفان بزرگ قرن هفتم هجرى است. آثار وى به ژرفنگرى و استوارنگارى ممتازند. شرح گرانقدر وى از نهج البلاغه, از بهترين شرحهاى اين كتاب عظيم است. وى در مباحث كلامى نيز آثار گرانسنگى از خود بر جاى نهاده است كه اين كتاب از جمله آنها و ويژه بحث امامت است.
كتاب در يك مقدمه و سه باب سامان يافته است, مقدمه كتاب به معناى امامت مى پردازد و آنگاه مسأله رهبرى را از نگاه فرق اسلامى به بحث مى گذارد. در ادامه اين بحث, باب اول كتاب است در شرايط امامت كه در ضمن چهار فصل سامان يافته است. باب دوم در چگونگى تعيين امام, در يك مقدمه و دو فصل است. در مقدمه, اقوال مختلف را آورده و در بحث اول به اثبات خلافت على ـ ع ـ پرداخته و در بحث دوم از امامت امامان سخن گفته است. باب سوّم ويژه شبهه ها و اعتراضهاى مخالفان است و پاسخ آنها در يك مقدمه و چهارفصل. نسخه هاى معتمد:
محققان, كتاب را بر پايه دو نسخه مقابله و تصحيح كرده اند:
1 ـ نسخه كتابخانه آستان قدس رضوى به شماره /8041, نگاشته يوسف بن محمد بن ابراهيم, به تاريخ 17/ذيحجه 852.
2 ـ نسخه كتابخانه بزرگ اسلامى به خط على بن محمدبن الحسن بن زين الدين عاملى (م1103).
محققان اين دو نسخه را با دقت تمام مقابله كرده و اختلافهاى مهم را در پانوشتها ثبت كرده اند. تمام نصوص منقول و اقوال متن را از منابع و مصادر معتمد استخراج كرده, در مستندسازى منقولات آن كوشيده اند. استوارسازى متن و پيرايش آن از تصحيف و تحريف و عرضه متنى استوار و در حدّ امكان بى غلط نيز از جمله تلاشهاى محققان كتاب است. واژه هاى دشوارياب نيز به اختصار شرح شده است و شرح حال كوتاهى از اعلام متن با اشاره به شرح حال آنها نيز آمده است. محققان در ضمن مقدمه اى گسترده از شرح حال, آثار و شخصيت علمى مؤلف نيز سخن گفته اند. كتاب اكنون مراحل نهايى تحقيق و تصحيح را مى گذراند و اميد است به زودى نشر يابد. مصباح الزائر
السيد رضى الدين أبى القاسم على بن موسى بن طاووس الحسينى (ابن طاووس)
تحقيق مؤسسه آل البيت (ع) لاحياء التراث
دعا و زيارت در مكتب اسلام و بويژه تشيع, در تربيت انسان و عرضه نابترين تعاليم زندگيساز و سپيده گشا از جايگاهى بلند و اهميتى شگرفت برخوردار است. دعا شامل والاترين و استوارترين مسائل الهى است و محتواى دعاهاى مأثور غالباً تفسيرى است از جهان بينى اسلام و تكليف اجتماعى, سياسى انسان مؤمن و بالاخره دستورالعملى براى (شدن) در تمام ابعاد. و زيارت, بار يافتن انسان است بر مزار انسانهاى والا و شيداى حق و بهره گرفتن از تربت پاكانى كه زندگى را يكسره به كرامت وعزّت سپرى كرده اند و مألاً چگونه زيستن و چگونه رفتن را آموختند. محتواى زيارتنامه هاى مأثور آميخته است به هيجانبارترين, تنبه آفرين ترين و بيدارگرترين تعاليم كه در قالب جمله هاى خطابى به قلّه سانان تاريخ بشريّت خوانده مى شود. و راستى را اين دو تعليم ناب انسانساز در مكتب تشيع, چه جلوه اى عظيم و شگفت آور دارد. عالمان, محدثان, فقيهان و انديشوران بر اين نصوص مواظبت مى كردند و زندگى را با اين زمزمه ها مشغول مى داشتند و با ملكوت نجوا مى كردند و عالمان و محدثان اين مجموعه ها را به عنوان ميراثى گرانقدر فراهم مى آوردند و به نسلها و عصرها مى سپردند, كه (مصباح الزائر) ازجمله بهترين اين مجموعه هاست.
اين كتاب تاكنون به صورت خطى بر كتابخانه ها, غبار فراموشى بر چهره داشت. اينك بانيان مؤسسه آل البيت لاحياء التراث, دامن همت به كمر زده اند تا در كنار دهها تحقيق استوار و روزآمد, اين اثر گرانقدر را نيز به گونه اى شايسته احيا كنند. كتاب در بيست فصل به آداب سفر, مستحبّات و مسائل مربوط به سفر مى پردازد و آنگاه با نگاهى به فضايل زيارت و باز يافتن به مزار امامان معصوم ـ ع ـ, متن زيارات آن بزرگواران را عرضه مى كند. كتاب از جمله منابع بحارالأنوار است و مؤسسه ياد شده آن را در ضمن (سلسلة مصادر بحارالانوار) منتشر خواهد كرد. نسخه هاى معتمد:
1 ـ نسخه كتابخانه آيت الله العظمى مرعشى ـ ره ـ به شماره 597 كه داراى تعليقات بسيار و سودمنى است.
2 ـ نسخه اى ديگر از كتابخانه ياد شده, نگاشته شده به تاريخ 1024.
3 ـ نسخه اى ديگر از كتابخانه ياد شده, نگاشته شده به تاريخ 1087.
محققان افزون بر مقابله نسخه ها ضبط و اختلاف است, تمام روايات و زيارات را از منابع و مصادر كهن استخراج مى كنند و پس از ضبط دقيق واژه ها و اعرابگذارى لازم, با توضيحاتى از واژه هاى دشوارياب, كتاب را براى بازنگرى نهايى آماده مى سازند. كتاب اكنون مراحل نهايى تحقيق را مى گذراند و اميد است به زودى نشر يابد. مكارم الاخلاق
حسن بن فضل بن حسن الطبرى
تحقيق علاء آل جعفر
جايگاه اخلاق و معارف اخلاقى و سلوك اجتماعى و رفتار اخلاقى در فرهنگ اسلامى مشهورتر از آن است كه نياز به يادكرد داشته باشد. پيامبر بزرگوار اسلام و مبشر نجات انسان از تاريكزار زندگانى انسان به فلاح و عزت, فلسفه بعثت عظيمش را گسترش اخلاق و كمال بخشيدن به مكرمتهاى اخلاقى دانسته, فرموده اند (بعثت لأتمم مكارم الاخلاق). با توجه به اين جايگاه بلند, عالمان و محدثان از ديرباز احاديث و روايات اين باب را افزون بر گردآورى در ضمن مجموعه ها, دركتابهايى مستقل نيز گرد آورده اند. بهترين اين مجموعه ها, كتاب بسيار مشهور و گرانقدر مكارم الاخلاق, نگاشته حسن بن فضل بن حسن الطبرسى است. از شرح حال و زندگانى وى اطلاعات دقيقى در دست نيست. برخى از شرح حالنگاران وى را به عنوان محدثى فاضل, فقيهى بزرگوار وعالمى جليل ستوده اند. مكارم الاخلاق نخست بار به سال 1303 درمصر با تصحيف و تحريف و اغلاط شگفتى به چاپ رسيد. ادوارد فنديك اين تصحيفها و تحريفهاى زشت را توجيه كرده و نوشته است:
طبرسى شيعى است و كتاب وى از عيبجويى اهل سنت پيراسته نبود. از اين روى مصحّحان به هنگام چاپ در بولاق پيراستن آن را از اين موارد نيكو دانسته و كتاب را پيراسته از آنچه مربوط به اهل سنت بود, عرضه كردند. (اكتفاء القنوع, ص160).
توجه به اين چاپ مصحّف و محرّف, تنى چند از عالمان را برانگيخت تا با فراهم آوردن نسخه هايى, چاپى منقح از آن عرضه كنند. پس از آن نيز كتاب به صورتهاى گونه گون در ايران و عراق و لبنان چاپ و منتشر شد. مكارم الاخلاق از همان آغاز تأليف مورد توجه بوده و در ميان عالمان به عنوان متنى اخلاقى و آموزشى بدان نگريسته مى شود. از اين روى هم نسخه هاى فراوان شايعى دارد و هم ترجمه هاى متعدد و گونه گون. (الذريعة, ج22, ص147 به بعد.) يادآورى كنم كه كتاب در دوازده باب و هر بابى در فصولى سامان يافته است; با تنظيمى نيكو و زودياب و دقيق. روايات كتاب يكسره بى سند است و چاپهاى موجود متداول از تحقيق شايسته و استوار برخوردار نيست. حروفچينيهاى متعدّد و چاپهاى گونه گون نيز در افزونى اغلاط بى تأثير نبوده است. با توجه به اين همه و اهميت والاى كتاب, جناب علاء آل جعفر دامن همت به كمر زده است تا به گونه اى روزآمد و با ارجاع روايات به مصادر و تحقيق دقيق, آن را عرضه كند. محقق محترم دو نسخه كهن را كه يكى نزديك عصر مؤلف نگاشته شده است, با نسخه هاى چاپى مقابله و تصحيح كرده و اختلاف نسخ را در پانوشتها ضبط كرده است. افزون بر اين, تمام روايات را به منابع كهن ارجاع داده و با توجه به مصادر احاديث كوشيده است تا متنى منقح و مصحح عرضه كند. واژه هاى دشوارياب را توضيح داده و در مواردى روايات را شرح كرده است. همچنين تمام روايات كتاب را شماره گذارى كرده است تا ارجاع بدان سهل باشد. و در پايان, فهرستهاى فنى و سودمند و كارآمدى مى آورد و بدين سان اين كتاب گرانقدر ـ چنانكه شايسته بود ـ عرضه بازار تحقيق خواهد شد. يادآورى كنم كه مكارم الاخلاق در ضمن منشورات مؤسسه قائم آل محمد (عج) نشر خواهد يافت. اصطلاحات الصوفيه
كمال الدين عبدالرزاق كاشانى
تحقيق و تعليق محمدكمال ابراهيم جعفر
ترجمه محمدعلى مودود لارى
آثار صوفيانه كه در فرهنگ اسلامى حجم عظيمى از آثار مدوّن را به خود اختصاص داده است, آكنده است از رازها و رمزها. متفكران و نويسندگان اين جريان گسترده در آثار خود اصطلاحات ويژه اى را به كار گرفته اند كه دست ايابى به معنى آن اصطلاحات, از يكسو جستجوگران را در رسيدن به مقصود آنان دچار مشكل ساخته و ازسوى ديگر بسيارى از كسان را به داوريهاى ناصواب و دور از واقع درباره آنها واداشته است. توجه به اين نكات انگيزه آن بوده است تا برخى از آنان در توضيح و تبيين اين اصطلاحات آثارى پديد آورند و در گشودن اين رازها و رمزها بكوشند. عبدالرزاق كاشانى از عارفان و صوفيان بزرگ قرن هشتم هجرى و از شارحان و مدافعان جدّى عرفان ابن عربى, با نگاشتن كتاب مورد گفتگو, گامى جدّى و روشنگرانه در اين زمينه برداشته است. متن كتاب را آقاى محمدكمال ابراهيم جعفر بر پايه پنج نسخه مقابله كرده و با پانوشتهاى سودمندى منتشر كرده است كه همان چاپ به گونه افست در ايران نيز نشر يافته است. (رك: آينه پژوهش: شماره 10, ص87). اكنون آقاى محمدعلى مودود لارى به ترجمه آن كتاب مزبور همت گماشته اند. كه بزودى در ضمن سلسله انتشارات حكمت نشر خواهد يافت.
طرح مقدماتى تدوين دائرة المعارف تاريخ پزشكى در اسلام و ايران
مهدی مح
قق مشاور علمى بنياد دائرة المعارف الاسلامى الف: مقدمه
در اسلام به علم پزشكى اهميت بسيار داده شده و پس از حلال و حرام, يعنى علم فقه, از شريفترين علوم به شمار آمده و در حديث شريف (علم ابدان) در كنار (علم اديان) قرار گرفته است. چه آنكه اگر تن سالم نباشد, نمى تواند درباره مبدأ جهان بينديشد و او را ستايش و پرستش كند. حكيم ميسرى, پزشك بزرگ و نامدار ايرانى در مقدمه دانشنامه پزشكى خود چنين مى گويد:
پزشكى را ودين را گر ندانى
زيانست اين جهان و آن جهانى
پزشكى دانشش تن را پناهست
و دين دانستنش جان را سپاهست
تنى بايد درست و راست كردار
نه باريش و نه با درد و نه بيمار
كه دين ايزدى بتواند آموخت
به دانش جان خود بتواند افروخت
ييكى از منابع مهم پزشكى در جهان اسلام, آثار پزشكى ايرانى است. چه آنكه در پيش از اسلام, علم پزشكى و داروشناسى و گياهان دارويى در ايران رونق و رواج فراوانى داشته و (پجشگان), يعنى پزشكان, يكى از طبقات ممتاز جامعه به شمار مى آمده اند. داستان برزويه طبيب در آغاز كليله و دمنه, نشان دهنده شرافت علم پزشكى و مبانى اخلاق و آداب آن در ايران پيش از اسلام است. همچنين بيمارستان جنديشابور اهواز, يكى از مراكز مهم اين علم در ايران بوده كه در آن دانشمندان ايرانى و يونانى و هندى با هر آيين و مذهبى به اين پيشه شريف اشتغال داشته اند و آثار آن مركز علمى و ساير مراكز ديگر حتى قرن ها پس از اسلام باقى بوده است. از شاپوربن سهل كه در سال 255 هجرى وفات يافته كتابى تحت عنوان القرافا دين فى البيمارستان باقى مانده و او كه خود را در آغاز كتاب (كبير بيمارستان جنديشابور بمدينة اهواز) معرفى مى كند, در اين كتاب داروهاى مركبى را كه براى بيماريهاى مختلف به كار مى رود و در بيمارستان نگهدارى مى شود, به تفصيل ياد كرده است. اسلام كه حد و مرزى براى بهره بردارى از دانش نمى شناخت, نه تنها از طب ايرانى, بلكه از طب هندى نيز استفاده كرد.على بن ربن طبرى كه از قديمترين دانشمندانى است كه در علم پزشكى كتابى جامع در طب تأليف كرده, گفتار چهارم از كتاب خود, فردوس الحكمه, را تحت عنوان (من جوامع كتب الهند) قرار داده و در آن از دو منبع مهم هندى, يعنى كتاب سسرد و كتاب چرك كه ترجمه هاى عربى آن موجود بوده, مطالب فراوانى را نقد مى كند. ولى مهمترين منبع پزشكى اسلامى, آثار دانشمندان يونانى, بويژه بقراط و جالينوس بوده است. از حنين بن اسحق رساله اى در دست است كه او در آن متجاوز از يكصد كتاب از جالينوس را بر مى شمارد كه به وسيله او و يارانش از زبان يونانى به زبان عربى ترجمه شده است. اين آثار مورد استفاده دانشمندان بزرگ اسلامى, همچون على بن عباس مجوسى اهوازى در كتاب كامل الصناعة و محمدبن زكرياى رازى در الحاوى و ابن سينا در قانون و ابوريحان بيرونى در الصيدنه قرار گرفت و اين كتابها منبع مهمى براى تأليفات دانشمندان بزرگ ايرانى كه پزشكى را به زبان فارسى براى مردمان اين مرز و بوم تأليف كردند, گرديد. از مهمترين اين تأليفات مى توانيم از الابنيه عن حقائق الادوية از ابو منصور موفق هروى, و هداية المتعلمين از اخوينى بخارى, و ذخيره خوارزمشا
هى از سيد اسماعيل جرجانى نام ببريم.
با توجهى كه دانشمندان بزرگ اسلامى به علم پزشكى داشتند, اين علم گسترش فراوانى پيدا كرد و شعبه ها و فروع زيادى در آن پيدا شد كه اين تشعب و تنوع گاه به موضوعات آن علم مرتبط مى شود; همچون پزشكى و دامپزشكى و داروشناسى و معرفت عقاقير و گياهان دارويى. گاه به كيفيت درمان همچون كى (= داغ كردن), جبر, (شكسته بندى), عمل اليد, (جراحى), و گاه به روش درمان همچون روش اصحاب قياس و اصحاب تجارب و اصحاب طب حيلى, و گاه به حالتهاى مختلف انسانها هنگام معالجه و درمان, همچون (تدبير الاصّحا), يعنى پزشكى و نگاهداشت سلامتى كسانى كه از تندرستى برخوردارند, و (تدبير الحُبالى), يعنى پزشكى و نگاهداشت سلامتى زنان آبستن به منظور سالم نگاهداشتن كودك در رحم, و (تدبير المولودين) پزشكى نوزادان, و (تدبير الصبيان) پزشكى كودكان, و (تدبير المشايخ) پزشكى سالخوردگان.
دانشمندان اسلامى آنچه را در قرآن و احاديث درباره حفط صحت و سلامتى و جلوگيرى از بيماريها وارد شده بود, گردآورى كردند كه از ميان مهمترين اين مجموعه ها مى توانيم از الطب فى الكتاب و السنة از عبداللطيف بغدادى و الطب النبوى از ذهبى, و الطب النبوى از ابن القيم, و الرحمة فى الطب و الحكمة از سيوطى نام ببريم. در اين كتابهاى دستورهاى كلى براى حفظ و نگاهداشت سلامتى داده شده است: از جمله آنكه در خوردن و آشاميدن نبايد اسراف ورزيد, و معده آغاز هر درد و پرهيز از خوردن, آغاز هر درمانى است, و تا آنجا كه امكان دارد بيمارى را با غذا درمان بخشيد, نبايد به دارو روى آورد. گذشته از مجموعه هاى طبى مانند كامل الصناعه و حاوى و قانون و هداية المتعلمين و ذخيره خوارزمشاهى كه پيش از اين به آنها اشاره شد, پزشكان بزرگ كتابهاى مفرد يا تك نامه ها درباره بيمارى هاى گوناگون تأليف كرده اند; همچون فى المرض المسمى ديابيطا از عبداللطيف بغدادى, و فى المعده و مداوتها از ابن جزّار قيروانى, و الحميّات از تبها اسحق بن سليمان, و فى الماليخوليا از اسحق بن عمران, و فى الاغذيه از اسحق بن سليمان, و فى النبض و التفسرة (=ادرار) از على بن رضوان, و العمدة فى الجراحة از ابن القف, و عشر مقالات فى العين از حنين بن اسحق.
از آنجا كه مسلمانان معتقد به تأثير روح و جسم در يكديگر بودند, توجه فراوانى به درمان نفس و طب روحانى معطوف داشتند و آثار فراوانى در اين زمينه تأليف كردند كه از مهمترين آنها مى توان از الطب و الاحداث النفسانية از ابوسعيد بن بختيشوع و الطب الروحانى از رازى والطب الروحانى از ابن جوزى نام برد. همچنين در آداب و اخلاق پزشكى عنايت فراوانى شده و كتابهاى زيادى در اين باب تأليف گشته است. از جمله: فى التطرق بالطب الى السّعادة از ابن رضوان, و ادب الطبيب از رهاوى, و التشويق الطبى از صاعدبن الحسن. نيز در مورد تعليم پزشك و تربيت پزشكان, كتابهايى همچون مفتاح الطب و منهاج الطلاب از ابن هندو و الناف فى كيفية تعليم صناعة الطب از ابن رضوان تأليف گشته است. در اين كتابها تأكيد شده است كه پزشكان در نگاهداشت شرافت پزشكى و نفروختن آن به مال و جاه دنيا بايد بقراط را اسوه و پيشواى خود قرار دهند كه پادشاهى صدهزار دينار براى او فرستاد كه يونان را ترك كند و به سرزمين آن پادشاه بيايد و وعده داد كه صدهزار دينار ديگر به او تسليم خواهد كرد. امّا بقراط در پاسخ گفت: (من فضيلت را به مال نمى فروشم). لذا در روستاهاى يونان به درمان رايگان فقيران مى پرداخت. همچنين مى گفتند كه پزشك واقعى بايد فقر با حلال را بر ثروت با حرام ترجيح دهد; زيرا ذكر جميل كه باقى مى ماند, بهتر از مال نفيس است كه فانى مى گردد. مال نزد سفيهان و جاهلان فراوان يافت مى شود, ولى حكمت است كه آن را فقط نزد اهل فضل و كمال مى توان يافت. و چون امر پزشكى ارتباط با جان و زندگى مردمان دارد, پزشك ضامن و مسؤول شناخته شده و پيغمبر اكرم(ص) فرموده است:يجب على الامام ان تحبس الفساق من العلماء و الجهال من الاطباء (كسى كه به حرفه پزشكى بپردازد در حالى كه دانش آن را پيش از آن نداشته است, ضامن و مسؤول است). از اين جهت به امتحان پزشكان و بازشناختن پزشكان از پزشك نمايان, حسبت (=بازرسى) پزشكان اهميت فراوانى داده شده است. در آزمايش پزشكان كتابى تحت عنوان فى محنة الطبيب و در شناسايى پزشك نمايان, كتابى به نام فى مخاريق المثاتين به وسيله رازى نوشته شده و در كتابهاى مهم حسبت مانند معالم القربة فى احكام الحسبة از قرشى و نهاية الرتبة فى طلب الحسبة از شيزرى, فصلى درباره شرايط پزشك و بازرسى پزشكان و مجازات پزشكان متخلف آمده است.
با توجه به اهيمت و گستردگى سابق, علوم پزشكى و فنون وابسته به آن در جهان اسلام عموماً و كشور ايران خصوصاً, ضرورت نشر دائرة المعارف تاريخ پزشكى كه در آن همه ابعاد موضوع مورد تحقيق و بررسى قرار گيرد, احساس مى شد كه در آن مجموعه دانشمندان بزرگ و كتابهاى ارزنده و انديشه هاى ابتكارى آنان معرفى شود و بدين وسيله اصالت انديشه و تفكر مسلمانان و نبوغ علمى آنان به جهانيان معرفى گردد.
ب: مواد و مطالبى كه در دائرة المعارف تاريخ پزشكى در اسلام و ايران خواهد آمد
1 ـ شرح احوال و آثار پزشكان در تمدن اسلامى بر اساس منابعى همچون ابن نديم و قفطى و شهرزورى و ابن ابى اصيبعه.
2 ـ معرفى كتابهاى مهم پزشكى وداروشناسى بر اساس منابع بالا و نيز كشف الظنون و بروكلمان و سزگين.
3 ـ نام بيماريها و تعاريف و راههاى درمان آنها بر اساس منابعى مانند حاوى و قانون و هداية المتعلمين و ذخيره خوارزمشاهى.
4 ـ شرح احوال پزشكان يونانى كه آثارشان مورد استفاده قرار گرفته است; مانند بقراط و جالينوس.
5 ـ نام بيمارستانها و دارالشفاها بر اساس متون تاريخى و كتاب تاريخ البيمارستانات از احمد عيسى بك.
6 ـ ادويه مفرده و مركبه بر اساس منابعى مانند حاوى و قانون و الابنيه هروى و مفردات ابن سمجون و ابن بيطار و غافقى.
7 ـ قراباذين ها, مانند قراباذين شاپور بن سهل و قرابباذين كندى و قراباذين سمرقندى.
8 ـ آلات و ابزار جراحى بر اساس منابعى مانند التصريف زهراوى و العمدة فى الجراحة ابن القف كركى.
9 ـ دانشمندان اسلامى كه تاريخ طب نوشته اند; مانند شوكت شطى و سامى حمارنه.
10 ـ دانشمندان اروپايى كه تاريخ طب اسلامى نوشته اند; مانند لكلرك و برون و الگود و ديتريش و اولمان.
11 ـ دانشمندان ايرانى كه در تاريخ طب اسلامى كتاب و مقاله نوشته اند; مانند دكتر نجم آبادى و دكتر ولايتى و دكتر محقق و دكتر مير.
12 ـ تحليل كتابهاى مربوط به طب اسلامى به زبانهاى خارجى و ذكر مشاهدات بالينى مؤلفان آن كتب.
13 ـ معرفى فهرستهاى كتب طبى, نظير پيناكس جالينوس ورساله حنين و رساله بيرونى.
14 ـ گياهان دارويى با ذكر معادل خارجى و سوابق لاتينى و يونانى و خواص و تحليل و تجزيه آنها بر اساس منابعى مانند الصيدنه, چاپ دكتر زرياب و گياهان دارويى دكتر زرگرى.
15 ـ اصطلاحات خاص مربوط به علم پزشكى مانند خادم (=پرستار) دستور (=نسخه طبيب).
16 ـ كلمات قصار و پند و اندرز و امثال مربوط به پزشكى بر اساس كتب اخلاق پزشكى در اسلام و در طى كتابهاى طبى.
17 ـ آيات و احاديث مربوط به پزشكى با استفاده از كتابهاى طب النبى و طب نبوى.
18 ـ اخلاقيات پزشكى (=ادب الطبيب) با استفاده ازمنابعى مانند اصلاح الصناعة الطبية.
19 ـ معرفى مقالات و تحقيقات مربوط به طب اسلامى كه در كنگره هاى بين المللى تاريخ پزشكى مورد بحث قرار گرفته است.
20 ـ معرفى مراكز تحقيقى درباره پزشكى اسلامى و فعاليتهاى علمى آن مراكز مانند مؤسسه همدرد هند و پاكستان و مؤسسه تاريخ ميراث علمى عربى حلب و مؤسسه ميراث علمى عربى فرانكفورت.
ج: منابعى كه در مرحله اول مورد مطلب يابى و بهره بردارى قرار خواهد گرفت
1 ـ بقراط: كتاب فى الاجنة يا جنين شناسى (كمبريج 1987م), فى حبل على حبل يا آبستنى روى آبستنى (كمبريج 1968م), فى طبيعة الانسان (كمبريج 1968م), فى تدبير الامراض الحادة (كمبريج 1966م), فى الاخلاط (كمبريج 1971م), فى الغذاء (كمبريج 1971م), فى الامراض البلدية (كمبريج 1971م).
2 ـ جالينوس: فى فرق الطب (قاهره 1978م), فى النبض للمتعلمين (قاهره 1986م), الى اغلوقن فى التاتى لشفاء الامراض (قاهره 1982م), الاسطقات على راى بقراط (1987م), فى اختلاف الاعضاء المتشابهة (برلن 1970م), فى ان قوى النفس تابعة لمزاج البدن (بيروت 1981م), فى التجربة الطبية, (آكسفورد 1944م), فى ان الطبيب الفاضل يجب ان يكون فيلسوفا (گوتينگن 1966م), فى اجزاء الطب (برلن 1969م), فى الاسباب الماسكة (برلن 1969م), فى عمل التشريح (ليپزيك 1906م), فى الاسماء الطبية (برلن 1931م), فى محنة التى يعرف بها افضل الاطباء (برلن 1988م), فى الصناعة الصغيرة (قاهره 1988م).
3 ـ طب نبوى: الطب من الكتاب و السنة, عبداللطيف بغدادى (بيروت 1406هـ), الطب النبوى, الحافظ الذهبى (قاهره 1404م), الطب النبوى, ابن القيم الجوزية (قاهره 1398هـ), الرحمة فى الطب و الحكمة, جلال الدين سيوطى (قاهره 1357هـ), الاحكام النبوية فى الصناعة الطبية, ابن طرخان الحموى (قاهره 1955م), الاربعين الطبية, البرزالى (قاهره 1392), المنهل الروى فى الطب النبوى, ابن طولون (حيدرآباد 1987).
4 ـ على بن ربن طبرى: فردوس الحكمة (برلن 1928م).
5 ـ محمدبن زكرياى رازى: الحاوى (حيدرآباد 1974م), الفارق اوالفرق بين المراض (حلب 1978م), منافع الاغذية و دفع مضارها (بيروت 1984م), الطب المنصورى (1986م).
6 ـ على بن عباس المجوسى: كامل الصناعة الطبية (قاهره 1294م).
7 ـ ابن سينا: القانون (قاهره 1294هـ), الارجوزة فى الطب (پاريس 1956م), دفع المضارالكلية عن الابدان الانسانية (حلب 1984م), الادوية القلبية (حلب 1984م).
8 ـ ابن رشد اندلسى: تلخيصات ابن رشد الى جالينوس (مادريد 1984م), تلخيص كتاب فى اصناف المزاج (قاهره 1987م) در مجموعه رسائل ابن رشد الطبية.
9 ـ ابن زهر الاندلسى: التيسير فى المداواة و التدبير (دمشق 1403هـ).
10 ـ ابن رضوان مصرى: دفع مضارالابدان (كاليفرنيا 1984م), كفاية الطبيب (لون 1978م).
11 ـ ابن نفيس: شرح تشريح القانون (قاهره 1988م), الموجز فى الطب (قاهره 1986م).
12 ـ پزشكى اطفال: تدبير الحبالى (=زنان آبستن) و الاطفال, احمدبن محمد البلدى (بغداد 1980م), خلق الجنين و تدبير الحبالى و المولودين, عريب بن سعد القرطبى (الجزاير 1956م), سياسة الصبيان و تدبيرهم, ابن جزار قيروانى (تونس 1968م).
13 ـ چشم پزشكى: عشر مقالات فى العين, حنين بن اسحق (قاهره 1928م), تذكرة الكحالين, على بن عيسى (حيدرآباد 1983م).
14 ـ جراحى: العمدة فى الجراحة, ابن القف (حيدرآباد 1356هـ), التصريف لمن عجز عن التأليف, خلف بن عباس زهراوى (كاليفرنيا 1972).
15 ـ كتابهاى مفرد (=تك نامه, مونوگراف) در بيماريهاى گوناگون: فى المرض المسمى ديابيطا, عبداللطيف بغدادى (بون 1971م), فى المعدة و امراضها و مداواتها, ابن جزار قيروانى (بغداد 1980م), مصالح الابدان و الانفس, ابوزيد بلخى (فرانكفورت 1984م), الحميات (=تب ها), اسحق بن سليمان (كمبريج 1981م), فى الماليخوليا, اسحق بن عمران (هامبورك 1977م), الاغذية, اسحق بن سليمان (فرانكفورت 1986م), فى النبض و التفسرة (=ادرار) على بن رضوان مصرى (بون 1984م).
16 ـ اخلاق و آداب پزشكى: النافع فى كيفية تعليم صناعة الطب, ابن رضوان مصرى (بغداد 1984م), التشويق الطبى, صاعد بن الحسن (بون 1968م), ادب الطبيب, ايوب رهاوى (فرانكفورت 1985م), المقالة الصلاحية فى احياء الصناعة الطبية, ابن جميع (ويسبادن 1983م), فى التطرق بالطب الى السعادة, ابن رضوان مصرى (حلب 1978م), النوادر الطبية, يحيى بن ماسويه (ژنو 1980م), عمل من طب لمن حب, ابن الخطيب (سلمنقة 1972).
17 ـ متفرقات: الدستور البيمارستانى, ابن ابى البيان (قاهره 1933), دعوة الاطباء ابن بطلان (ويسبادن 1985م), خمس رسائل, ابن بطلان بغدادى و ابن رضوان مصر (قاهره 1937م), الذخيرة, ثابت بن قره (قاهره 1928م), مقالة فى تدبير الامراض العارضة للرهبان الساكنين فى الديرة و من بعد عن المدينة (ميشيگان 1968م), الروضة الطبية, عبيدالله بن جبرائيل بختيشوع (قاهره 1927م), رسالة فى الطب و الاحداث النفسانية, ابوسعيد بن بختيشوع (بيروت 1977م), مقالتان فى الحواس, عبداللطيف بغدادى (كويت 1392هـ), مفتاح الطب, ابن هندو (تهران 1368), بستان الاطباء, ابن مطران (تهران 1369).
18 ـ كتابهاى داروشناسى: مفردات الادويه, ابن بيطار, مفردات الادويه, غافقى, النبات, ابوحنيفه دينورى, جامع سماء النبات, شرى فادريسى, مفردات الادويه, ابن سمجون, الصيدنه, ابوريحان بيرونى, المعتمد فى الادوية المفردة, غسّانى, تذكره, داود انطاكى.
از معاصران: احياء التذكرة فى النباتات الطبية و المفردات العطارية, الدكتور رمزى مفتاح, گياهان دارويى, دكتر على زرگرى.
19 ـ منابفع متفرقه: فهرستهاى عمومى براى شناسايى نسخ خطى طبى, مانند فهرست بروكلمان و فهرست فؤاد سزگين و فهرست مؤسسه ولكام لندن در تاريخ پزشكى و مؤسسه اسلر دانشگاه مك گيل در تاريخ پزشكى و فهرستهاى نسخ خطى داخلى و خارجى و شناسايى مقالات مربوط به تاريخ پزشكى از ايندكس اسلاميكوس براى مقالات خارجى و فهرست مقالات فارسى افشار براى مقالات داخلى.
20 ـ كتابهاى فارسى: البنية عن حقائق الادوية, ابومنصور موفق هروى, التنوير, ابومنصور حسن بن نوح قمرى بخارى, دانشنامه حكيم ميسرى, ترجمه تقويم الصحة, ابن بطلان. ذخيره خوارزمشاهى, سيد اسماعيل جرجانى, اغراض الطبية, سيد اسماعيل جرجانى, خفى علائى, سيد اسماعيل جرجانى, هداية المتعلمين, اخوينى بخارى, مخزن الادوية, عقيلى خراسانى, تحفة المؤمنين, حكيم مؤمن.
آكادمى اسلامى كُلن
اصلاحى رضا
ISLAMISHE WISSENSCHE AKADEMIE KOLN
(I W A)
آكادمى اسلامى كلن در سال 1978 به سرپرستى دكتر عبدالجواد فلاطورى به عنوان كمك به تحقيقات دانشگاهى درزمينه هاى خاورشناسى, اسلام شناسى, علوم انسانى و فرهنگ غرب با حمايت دانشگاه كلن تأسيس گرديد.
اين آكادمى, غير انتفاعى است و به هيچ مركزى وابسته نيست و به صورت رسمى بودجه اى دريافت نمى كند و از اين رو حساسيت دولت آلمان را برنينگيخته است. نقطه ثقل فعاليت آن را اسلام, تاريخ و فرهنگ اسلامى و اسلام و اجتماع تشكيل مى دهد.
آكادمى اسلامى كلن كه بخشى از دانشگاه كلن است, خطوط اصلى مسائل آكادميك خود را از يك بخش علمى مى گيرد. اين بخش از حدود صدنفر از مؤلفين و محققين كشورهاى مختلفى چون فرانسه, دانمارك, سوئد, آلمان و… تشكيل شده است. مى توان گفت تمام كشورهاى غربى كه در پارلمان اروپا نماينده دارند, با اين آكادمى همكارى علمى دارند.
به كارگيرى گروههاى مختلف در كشورهاى اروپايى به لحاظ اين است كه فعاليتهاى اين آكادمى, فرهنگى و ويژه اروپاست. آكادمى اسلامى كلن اولين انستيتويى است كه در ارتباط با اسلام و فرهنگ و تاريخ اسلام در اروپا تأسيس شده است. معرفى اسلام بر پايه قرآن و سنت, با توجه به زمينه هاى فرهنگى مغرب زمين و مسيحيت, اولويت ويژه اى در برنامه هاى اين آكادمى دارد. به اين لحاظ, فعاليتهاى آن فقط جنبه آكادميك نداشته, بلكه در بسيارى از مجامع اروپايى, همچون كليساها و حوزه هاى درسى و غير درسى فعاليت دارد.
ارتباطات دانشگاهى آكادمى در سطح خوبى است و به آن موقعيت ويژه اى داده است; به گونه اى كه كتابهايى كه منتشر مى كند, در سلسله انتشارات معتبرترين انستيتوهاى بين المللى تحقيق كتب درسى جاى دارد. از ابتداى تأسيس آكادمى اسلامى كلن, موضوعات مطرح شده راجع به اسلام در كتب درسى اروپا و مغرب زمين مورد توجه و عنايت خاص بود. طرحى بايد به تصويب مى رسيد كه بر اساس آن هيچكس حق نداشته باشد احساس دينى ملتها و مردم را جريحه دار كند. به اين منظور سمينارهاى گوناگونى برگزار شد و با محققين و متخصصين زيادى اين مسأله در ميان گذاشته شد. رفته رفته مقامات آلمان متوجه شدند كه انستيتو كلن درست حركت مى كند و قصد انحراف حقيقيت يا تبليغات خاصى ندارد. برپايى ديالوگهايى مختلف در زمينه هاى انسان شناسى, فرهنگ انسانى در غرب مسيحى و شرق اسلامى, اعتماد روزافزون را نصيب اين مركز كرد تا آنجا كه مقامات آلمان از اهداف آن حمايت كردند.
مجموع اين فعاليتها تا حدود زيادى در راه زدودن پيش داوريها و سوء تفاهمهاى موجود ميان فرهنگ مسيحى و فرهنگ اسلامى مؤثر افتاد و نتايج خوبى را به بار آورد. راه براى بينش درست متقابل و خودآگاهيها هموار شد كه اين مى تواند پايه درستى براى روابط متقابل فرهنگى باشد. البته هنوز بخش قابل توجهى از فعاليتهاى انستيتو به برگزارى همين گفتگوها اختصاص دارد تا از اين راه بتواند موضوعات ضرورى را مطرح كرده و مشكلات اساسى را از ميان بردارد.
تعليم جوانان و دانشجويان مسلمان دراين آكادمى, به گونه اى كه بتوانند مبلغان خوبى براى اسلامى اصيل در سطح اروپا باشند, وظيفه ديگر آن را تشكيل مى دهد. جوانانى كه بتوانند با توجه به فرهنگ مغرب زمين, در محافل علمى و آكادميك با زبان خود آنها سخنگوى اسلام باشند. جوانانى كه نه شيعه ضد سنى هستند و نه سنى ضد شيعه. و بتوانند بفهمند كه نبايد به گونه اى رفتار كرد كه دنياى اروپا مسلمانان را فرقه هاى از هم جدا بداند. از اين روست كه جزوه ها و كتابهاى اسلامى كه از طريق اين انستيتو در اختيار مسلمانان بومى يا غير بومى آنجا قرار مى گيرد, بسيار مورد توجه و قبول واقع مى شود و براى مسلمانان آنجا حجيّت دارد.
ناگفته نماند كه اصلى ترين فعاليتهاى اين آكادمى, تعقيب پروژه اصلاح مباحث اسلامى در كتب درسى اروپاست.
ساليان درازى است كه آنچه در اين كتب راجع به اسلام آمده است, مجموعه اى از مطالب صحيح و غلط است كه ذهن دانش آموزان را آماده دريافت چهره اى غلط و تحريف شده از اسلام مى كند. همان چهره اى كه در فرهنگ كشورهاى غربى ريشه هاى عميق دارد و به تشنجات فرهنگى ميان فرهنگ مسيحى و فرهنگ اسلامى دامن مى زند. گروههاى متفاوتى كه در تمام كشورهاى اروپايى با اين انستيتو همكارى دارند, بر روى اين پديده و ريشه هاى آن مطالعه دقيقى دارند.
در طى شش سال كار بر روى اين پروژه در آلمان, كتابهاى درسى رشته هاى مختلف از قبيل تاريخ, جغرافى و تعليقات دينى مسيحيى با دقت مطالعه شد و در راستاى زدودن تحريفهاى دروغ و ارائه چهره اى درست از مكتب و فرهنگ اسلام, با كمك محققين زياد يك مجموعه سه هزار صفحه اى تهيه شد كه چندين جلد آن چاپ شده است و بقيه در حال انتشار است.
ويژه نامه اى راجع به كتب درسى نيز با عنوان كتب اسلامى در اروپا در دست چاپ است كه كار چاپ آن در چند كشور به پايان رسيده است. نتيجه تحقيقات در اين زمينه به صورت يك جزوه منتشر شده و به همه مدارس آلمان ارسال شده است. هدف اين جزوه فراهم آوردن جوّ مناسب براى تفاهم فرهنگهاست. اين جزوه, نشانه خوبى از انسان دوستى اسلام و اهميتى است كه اسلام به آزادى فكر و انديشه و جو سالم شناخت فرهنگها مى دهد.
در كنار چاپ اين مجموعه ها, وظيفه مهم انستيتو, ارتباط نزديك با مؤلفان كتاب درسى و بنگاههاى انتشاراتى كتب درسى و نيز معلمان و دست اندركاران و سياستمداران نظام آموزشى است تا با گفتگو و تفاهم, كارها بهتر پيش برود.
نسل جوان اروپايى با فرهنگهاى متفاوتى روبروست و اگر سنتهاى مطمئن و دستاوردهاى معتبر قرآن براى آنان مطرح شود, جاذبه خوبى دارد.
آثارى كه در سطح دبستان و دبيرستان از اسلام به عنوان يكى از موضوعات درسى سخن مى گويد, كتبى هستند كه بين سالهاى 79 تا 86 با تصويب وزارت فرهنگ آلمان در رشته هاى تاريخ, علوم سياسى, علوم اجتماعى, جغرافيا, تعليمات دينى پروتستان و كاتوليك انتشار يافته اند.
آكادمى اسلامى كلن با توجه به نفوذ و موقعيت خود توانست ضرورت اصلاح كتب و عرضه صحيح اسلام را به مقامات بقبولاند و با برگزارى سمينارهاى تحقيقاتى و ميزگردهاى خوب, زمينه عرضه صحيح اسلام را فراهم آورد.
گفتنى است كه آغاز فعاليت آكادمى اسلامى كلن, مصادف است با پيروزى انقلاب اسلامى در ايران. اين تقارن, موجب شد فعاليت اين مؤسسه از همان ابتدا موقعيت ويژه اى پيدا كند. چرا كه تقريباً از همه جاى دنيا, روزنامه ها و نشريات و مجامع علمى و آموزشى, از اين مؤسسه راجع به اسلام و انقلاب اسلامى اطلاعات مى خواستند. به خوبى مشخص بود آنان كه ساليان دراز با تعبيراتى غلط و انحرافى اسلام و مكتب و فرهنگ اسلامى را شناخته بودند, نمى توانستند باور كنند اين مكتب بتواند ملتى را احيا كند. گستره انقلاب اسلامى ايران مى رفت تا ذهنيتهاى غلط و باورهاى نادرست را بزدايد كه رسانه هاى امپرياليستى با تمام توان وارد معركه شدند و از كاه كوه ساختند و انبوه دروغ و مسائل تحريف شده را بر روى آنتنهاى خبرى خود آوردند. تا آنجا كه اسلام, و بويژه انقلاب اسلامى ايران را يك خطر بسيار بزرگ براى بشريت معرفى كردند.
با از ميان رفتن كمونيست و پس از تحولات خليج فارس, دنياى غرب جبهه مبارزه با اسلام, بويژه ابعاد سياسى آن را گسترش فوق العاده اى داده است كه اين نيز وظيفه مسلمانان را در عرضه صحيح فرهنگ اسلامى سنگينتر مى كند. چرا كه به موازات گسترش اين تبليغيات سوء, مجامع آزاد علمى و غير امپرياليستى و همچنين افكار زنده اى كه از وراء هياهوهاى تبليغاتى به مسائل نگاه مى كنند, شيفته فهم درست و علمى مكتب اسلام و آشنايى با فرهنگ اسلامى هستند. اينان به شدت مايلند كه در يك جو سالم تبادل فرهنگى, با مسائل آشنا شوند و هر چه بيشتر از برخوردهاى غلط كاسته شود.
آكادمى كلن تلاش بسيار زيادى نسبت به ايجاد جو سالم دارد. حضور در محافل فرهنگى كه به دور از غوغاى سياست و تبليغات وارد گفتگو شوند, و حضور در سمينار علمى آخن, از اين نموه است. آكادمى كلن با شركت فعال در سمينار آخن, توانست به انبوه سؤالات شركت كنندگان پاسخهاى مناسب بدهد و در موضوعات مورد بحث با ارائه مقالات و سخنرانيهاى مناسب به معرفى و عرضه علمى اسلام بپردازد.
در اينجا بايد يادآور شويم كه تحولات مسائل فرهنگى و اجتماعى در دنياى غرب بسيار سريع است. مسائل زيادى هر روز مطرح مى شود و اذهان را مشغول مى كند. از اين رو كسانى كه خواهان فعاليت در مسائل فرهنگى هستند, بايد به فعاليتها چنين سرعتى را ببخشند. چرا كه در غير اين صورت, مسائل دچار گذشت زمان و كهنگى مى شود. اكنون پروژه هاى تحقيقاتى در دست اقدام آكادمى درباره مسائل ذيل است: دولت و اجتماع در ممالك اسلامى, مقام زن در اجتماع از نظر اديان بزرگ, فرهنگ بين المللى اسلام, اسلام در كتب كشورهاى اروپايى, اسلام معاصر, مقايسه آموزشهاى مذهبى اسلام و مسيحيت و يهود.
در پايان يادآور مى شويم كه به نظر جناب آقاى پرفسور فلاطورى, كمبود كتابهاى خوب و مقالات مناسب در زمينه مسائل اسلامى به زبان آلمانى, مشكل بزرگى براى مردم آن سرزمين در فهم درست از اسلام, ايجاد كرده است.
ناگفته نماند كه چند سال پيش, كتابهايى از مرحوم دكتر على شريعتى ترجمه شد كه بسيار مورد استقبال واقع گرديد و مفيد بود. چرا كه شريعتى, دنياى اروپا و نياز آن را خوب مى شناخت و كتابهايش از سطحى برخوردار است كه به اين نياز, پاسخ مثبت و مفيد مى دهد.
معرفيهاى اجمالى
معجزه بزرگ: پژوهشى در علوم قرآنى. محمد ابوزهره. ترجمه محمود ذبيحى. (مشهد, بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى, 1370) 738ص, وزيرى.
بخش عظيمى از آثار تدوين شده در آستانه قرآن را كتابهاى (علوم قرآنى) تشكيل مى دهد. درتعريف علوم قرآن از جمله نوشته اند:
مباحثى است كه از نزول قرآن, جمع و تدوين و كتابت و قرائت آن, تفسير و تأويل و اعجاز آن, ناسخ و منسوخ, محكم و متشابه, چگونگى قصّه ها و گرايشهاى آن و دفع شبهه از ساحت قرآن و…. گفتگو مى كند. (مباحث فى علوم القرآن, ص10; مناهل العرفان, ج1, ص20; فى رحاب القرآن, ج2, ص8.
پيشينه آثارى از اين دست به قرنهاى آغازين اسلام مى رسد. در مثل در منابع كتابشناسى و شرح حالنگارى, از كتاب (القرائه) يحيى يَعمَر ياد شده است كه متوفاى 89 و يا 90 است. در سده هاى واپسين و در دوره هاى گسترش تدوين, نگارشهايى از اين دست نيز فزونى يافت و در قرن چهاردهم كه اوج روى آورى متفكّران به قرآن است, اين آثار نيز جايگاه ويژه اى يافت. كتاب (المعجزة الكبرى) به خامه نويسنده نامدار و سختكوش مصرى, محمد ابوزهره, يكى از گران ارج ترين آثار اين مجموعه است. وى در فصل اول, از قرآن به عنوان بزرگترين معجزه پيامبر سخن گفته و آنگاه در فصل دوّم, مسأله نزول قرآن و فلسفه تدريجى بودن آن, كتابت و گردآورى قرآن, ترتيب سوره ها, قرائتهاى مختلف, و… را به بحث نهاده است. (اعجاز قرآن) عنوان بعدى است كه مفصلترين, شيواترين و سودمندترين بحث كتاب است. مؤلف در اين بخش ابتدا چگونگى اعجاز قرآن را تبيين مى كند و نيز اعجاز بودن آن را مى نماياند و انديشه (صرفه) را در اعجاز, نقد و بررسى كرده و با توجه دادن به ريشه هاى تاريخى آن, (صرفه) را از انديشه هاى وارداتى فرهنگ برهمايى تلقى مى كند. آنگاه به وجوه اعجاز قرآن مى پردازد و از ابعاد گونه گون آن سخن مى گويد و اعجاز بيانى قرآن را به گونه ارجمند و دقيق مى نماياند. در بخش ديگر, سخن در دانشهاى محتوايى قرآن است كه مترجم عنوان علوم قرآن را بدان نهاده و دقيق نيست. در ضمن اين فصل از توحيد, نبوت, معاد و برخى از مسائل ديگر سخن رفته است. تفسير و جريانهاى گونه گون آن, بخش ديگرى از كتاب است كه به اختصار نهاده شده و در ضمن آن از سير تفسير و اسرائيليات در تفسير قرآن بحث شده است. بخش نهايى كتاب, (تغنّى به قرآن)است. اين بحث ابوزهره نيز دقيق و رهگشاست. خلاصه اينكه كتاب (معجزه بزرگ) بر روى هم كتابى است خواندنى و سودمند, و ناشر و مترجم با ترجمه و نشر آن بى گمان در ادبيات فارسى گامى شايسته در پژوهشهاى قرآنى برداشته اند.
آقاى واعظ زاده در مقدمه اى كوتاه به اهميت كتاب توجه داده اند و بخش اعجاز آن را ضمن آنكه پيراسته از نقص ندانسته اند, اما از بهترين بحثها در اين زمينه تلقى كرده اند. مترجم نيز در ضمن مقدمه اى كوتاه به سير نگارشهاى علوم قرآن اشاره كرده اند و از چگونگى محتواى كتاب سخن گفته اند و در پايان ضمن توجه دادن به نكاتى, كتاب را در مواردى قابل نقد و نظر دانسته اند. سخن جناب واعظ زاده و مترجم محترم درست مى نمايد. بحث جمع قرآن, نزول قرآن, حديث (احرف سبعه) و نيز مسأله قرائتها در اين كتاب و ديگر آثار علوم قرآنى اهل سنت به شدت نقدپذير و نااستوار است. موارد ديگرى نيز در اين كتاب قابل گفتگو است كه برخى را مترجم يادآورى كرده است. حروفچينى و چاپ كتاب در شأن اين اثر فاخر نيست. جا داشت بنياد پژوهشهاى اسلامى كه مؤسسه سختكوش و پرتلاش است اين اثر را زيباتر و چشم نوازتر و شايسته تر از اين عرضه مى كرد. محمدعلى مهدوى راد الصحيفة السجادية الجامعة
صحيفه مباركه سجّاديه, يعنى مجموعه ادعيه دلنشين امام زين العابدين ـ عليه الصلاة و السلام ـ را (زبور آل محمد) و (انجيل اهل البيت) و (اخت القرآن) خوانده اند. غير از صحيفه سجاديه معروف, گروهى از عالمان كه به ادعيه ديگرى از حضرت سجاد ـ ع ـ دست يافته اند, مجموعه هايى از ادعيه آن حضرت را جمع آورى كرده اند كه عبارتند از:
1 ـ الصحيفة السجادية الثانية; به اين اعتبار كه صحيفه سجاديه معروف, (صحيفه اولى) به حساب آمده است ـ گردآورنده اين اثر محدث معروف, محمدبن حسن حرّ عاملى متوفاى 1104, صاحب وسائل الشيعة است. اين اثر به سال 1311 قمرى در بمبئى چاپ شده است.
2 ـ الصحيفة السجادية الثالثة; جمع آورى عالم معروف ميرزا عبدالله افندى اصفهانى, شاگرد علامه مجلسى و متوفاى حدود 1134 قمرى, صاحب كتاب مشهور رياض العلماء و حياض الفضلاء. اين اثر در سال 1364 قمرى در تهران چاپ شده است.
3 ـ الصحيفة السجادية الرابعة; جمع آورى محدث متتبّع, حاج ميرزا حسين نورى, استاد شيخ آقابزرگ تهرانى و محدث قمى ـ رضوان الله عليهم ـ و متوفاى 1320 قمرى. اين مجموعه نيز چاپ شده است.
4 ـ الصحيفة السجادية الخامسة; جمع آورى عالم مصلح, سيد محسن امين, صاحب كتاب گرانسنگ اعيان الشيعة, كه در سال 1330 در دمشق چاپ شده است.
و جز اينها, برخى ديگر از علما به جمع آورى ادعيه آن حضرت پرداخته اند. (رك: ذريعه, ج15, ص18 ـ 21). اما صحيفه سجاديه معروف از قديم الايام مورد استفاده و شرح و تحشيه بوده است; به طورى كه ابن ادريس, صاحب سرائر, در سال 570 و شهيد اول, دو مرتبه به سالهاى 772 و 776, و نيز شهيد ثانى آن را به خط خوداستنساخ كرده اند و به گفته شيخ آقابزرگ تهرانى ـ قدس سره ـ نسخه خط شهيد ثانى در مدرسه فاضليه مشهد موجود است و نسخه خط شهيد اول نيز در كتابخانه سيد محمدتقى بن حسين بن دلدار على موجود بوده است. (ذريعه, ج15, 19).
بر صحيفه سجاديه شروح و حواشى متعددى نوشته شده كه از معروفترين آنهاست رياض السالكين, نوشته عالم اديب سيد عليخان كبير, و الحديقة الهلالية, تأليف شيخ بهايى, متوفاى 1030 قمرى. البته شرح اخير تنها شرح بخشى از صحيفه است و نه همه آن. همچنين از شروح جديد صحيفه, مى توان از شرح وترجمه فيض الاسلام و شرح محمدجواد مغنيه تحت عنوان فى ظلال الصحيفة السجادية نام برد.
البته گذشته از شرح نويسى بر صحيفه معروف, كارهاى ديگرى هم درباره آن انجام شده است. مانند:
ـ المعجم المفهرس لالفاظ الصحيفة الكاملة, تأليف سيد على اكبر قرشى.
ـ الدليل الى موضوعات الصحيفة السجادية, از شيخ محمدحسين مظفر.
آنچه اكنون مورد بحث است, چاپ تازه صحيفه است با نام الصحيفه السجادية الجامعة كه مؤسسه امام مهدى در قم آن را منتشر كرده است. در اين مجموعه, همه ادعيه موجود از حضرت سجاد ـ اعم از صحيفه كامله معروف و غير آن ـ در يكجا مجموعاً جمع آورى و چاپ شده است و شامل دويست و هفتاد دعا و در حدود ششصد صفحه وزيرى است. افزون بر متن ادعيه, در پانوشتها لغات مشكل معنى شده, و بحثهاى گوناگون ديگرى درباره اين مجموعه ارزشمند شده است. مانند:
بحث درباره سند متداول صحيفه سجاديه; اسانيد صحيفه سجاديه و اجازات آن; شجره اسانيد صحيفه; و بالاخره فهرستهاى متعدد, شامل چهارده فهرست از جمله: فهرست موضوعات ادعيه صحيفه; فهرست, ادعيه مخصوص اوقات; فهرست ادعيه امام ـ ع ـ در اماكن مختلف; فهرست كسانى كه امام ـ ع ـ آنها را دعا كرده است; فهرست كسانى كه امام ـ ع ـ آنها را نفرين كرده است; فهرست اسانيد صحيفه سجاديه و اجازات آن; و فهرست راويانى كه نامشان در شجره اسانيد وارد شده است.
در چاپ مورد بحث, بحثهاى مفصلى راجع به اسانيد صحيفه مباركه انجام شده و به صورت مشجّر در آمده كه استفاده از آن را آسان مى كند. نكته قابل ذكر اينكه, ظاهراً اين ادعيه تنها با نسخ چاپى آنها و كتب ادعيه چاپى مقابله شده و به هيچ يك از نسخ خطى صحيفه يا ادعيه ديگر مراجعه نشده است كه اين نقص بزرگى است. ديگر اينكه بسيارى از لغاتى كه در پانوشتها معنى شده, لغاتى آسان است نه مشكل. و پيداست كه براى فارسى زبان بى بهره از عربى سودى ندارد و عربى دان هم معانى بسيار از آنها را مى فهمد. براى نمونه به لغات ذيل مى توان اشاره كرد: سَلَفَ: مضى (ص289); حسبك الله: كافيك (ص283); خاب: خسر (ص283); الغلِّ: الحقد (ص281); وزرى: اثمى و ذنبى (ص262); جزيل: عظيم و كثير (ص256); نجوى: سرّ (ص256); الحرص: الجشع و البخل (ص250); الوجد: الخائف (ص242); لايشوبه: لايخالطه (ص239).
ديگر اينكه اگر مجموعه ادعيه به اين نحو در هم ادغام نمى شد, و آنچه مرسل و بى سند است جدا و آنچه مسند و داراى سند معتبر است جدا مى شد, بهتر بود.
ديگر اينكه در پاورقيها نسخه بدلهايى ذكر شده, ولى مشخص نشده كه اين نسخ بدلهاى از چه نسخه اى است؟ و آنچه در متن آ مده در چه نسخه اى؟ و توضيح نداده اند كه روش تصحيح چه بوده است؟ با توجه به اينكه كتاب حديث و دعا داراى اهميت خاصى است و از روش تصحيحى خاص بايد در آن استفاده شود و از روشهايى كه در بسيارى از ديگر كتب به كار مى رود, نمى توان پيروى كرد.
به هر حال كتاب حاضر و تصحيح و چاپ زيباى آن, اقدامى ستودنى است و اميد است چاپ بعدى آن آراسته تر و بهتر گردد.
ابوحسن رضوانشهرى
نوادرالأخبار فى ما يتعلق باصول الدين. ملامحسن فيض كاشانى. تحقيق مهدى انصارى قمى, (تهران, مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى, 1370). 464ص, وزيرى.
عنوان (نوادر) در ميان آثار حديثى ما عنوانى آشناست. پس از دور تدوين و تبويب و تنظيم احاديث, رواياتى را كه به لحاظ محتوا در ابواب معهود نمى گنجيد و بحث تعدّد مضمون باب مستقلى را نيز بر نمى تابيد, دانشمندان در ذيل عنوان (نوادر) جمع كردند. برخى از عالمان, اين گونه احاديث را گرد آورده و در مجموعه هايى مستقل نشر داده اند كه مشهورند و شناخته شده. مرحوم شيخ آقابزرگ تهرانى در اين باره نوشته اند:
النوادر عنوان عام برخى از نگاشته هاى محدثين شيعه, در چهار قرن نخستين از هجرت است. در اين گونه آثار, احاديث غير مشهور و احاديث مشتمل به احكام غير متداول و يا استثنايى, استدراكى و غير آن فراهم مى آمده (الذريعة, ج24, ص315).
اما آنچه اينك مورد گفتگو است, تنها مى تواند بر آخرين بخش تعريف مرحوم شيخ آقابزرگ, يعنى (استدراك) منطبق باشد. مرحوم فيض در اين كتاب, به جمع آورى رواياتى پرداخته كه از محكمات باشد و در تطبيق و مقابله به تعارض نينجامد. از اين روى از احاديث بسيارى كه آنها را به لحاظ زمان صدور, ويژه مردم آن زمان يافته, چشم پوشيده و اسناد روايات را به لحاظ اختصار حذف كرده است. اين اثر در هفت كتاب فراهم آمده است كه عناوين آنها بدين گونه است: العقل, العلم, التوحيد النبوة و الأمامه, الفتن, انباء القائم والمعاد كه هر كدام از اين كتابها ابوابى دارند. مؤلف بزرگوار آن در مقدمه كتاب نوشته اند:
پس از تحقيق و تفحّص در ميان احاديث فراوان و پراكنده شده در كتب اربعه, و جمع و تفريق و تبويب و تهذيب و تنظيم موضوعى آنها در كتاب (وافى) و گزينش احاديث اصول و اركان آنها در كتاب (الشافى), آهنگ آن كردم كه از كتابهاى حديثى معتبر نيز ـ غير از كتب اربعه ـ احاديثى را كه الفاظ و مضمون آن با احاديث فراهم آمده همگون نباشد, گرد آورم, تا ضمن تكميل ابواب (شافى), استدراكى باشد بر آن.
نوادر به سال 1339 به صورت چاپ سنگى منتشر شده بود واينك با تحقيق و تصحيح دقيق و چاپى منقح و چشم نواز نشر يافته است. محقق محترم, كتاب را بر اساس نسخه هاى خطى مقابله و تصحيح كرده و در استخراج منابع احاديث, مصادر حديثى فراوانى را كاويده و روايات منقول را به منابع متعدّدى ارجاع داده و اختلاف نسخه ها و تفاوت متن با مصادر و منابع را در پانوشتها ضبط كرده است. افزون بر آنچه ياد شد, وى به برخى از موارد احاديث توضيحاتى نگاشته و واژه هاى دشوارياب را توضيح داده اند. مقدمه كتاب گزارشى است از سير تدوين حديث, چگونگى كتاب, شرح حال و آثار مؤلف و شيوه تصحيح و تحقيق آن. فهرستهاى پايانى كتاب نيز دقيق و سودمند است: فهرست آيات, احاديث قدسى, احاديث, آثار, اعلام, كتابها, جايها, فرقه ها و مسلكها و اشعار. محمدعلى مهدوى راد رازدانى و روشنفكرى و ديندارى. عبدالكريم سروش. (چاپ اول: مؤسسه فرهنگى صراط, 1370). پنج « 157ص, وزيرى.
كتاب حاضر متن تنقيح و تكميل شده چند سخنرانى مؤلف است كه پيشتر در نشريات نيز منتشر گرديده بود. عنوان هر يك از موضوعات كتاب عبارت است از: روشنفكرى و ديندارى, رازدانى و روشنفكرى, سه فرهنگ, و مبانى تئوريك ليبراليسم. مؤلف وعده داده است كه چاپ بعدى كتاب, مشتمل بر مقاله اى ديگر تحت عنوان مبانى تئوريك فاشيسم خواهد بود كه مناسبت تام با مطاوى اين كتاب دارد.
در نخستين و مهمترين مقاله كتاب حاضر كه تحت عنوان روشنكفرى و ديندارى است, مؤلف اين سؤال اساسى را مطرح كرده كه (آيا روشنفكرى و ديندارى قابل جمع هستند؟) سپس به تحليل پديده روشنفكرى پرداخته شده و قابل جمع بودن آن با ديندارى نمايانده شده است. در اين مقاله ضمن نقد نظر جلال آل احمد درباره روشنفكرى, به بررسى نهضت روشنفكرى در غرب و پشتوانه هاى تئوريك آن و چگونگى ورود آن به ايران پرداخته شده است. سپس مشخصات روشنفكران ديندار تبيين شده است: عشق به علم و فكر و هنر, هجرت از يك حوزه فكرى محددود و سركشى به حوزه ها و افقهاى ديگر فكرى, درد دين داشتن, درد توانايى و خلوص دين داشتن, و سرانجام آفت شناسى و خرافه ستيزى, پنج مشخصه و ويژگى روشنفكران ديندار است كه به تفصيل مورد بحث قرار گرفته شده است. از مباحث ديگرى كه مؤلف در اين مقاله بدان اشاره كرده و حائز اهميت است, مسأله التفاط و خلوص و فقه پويا و سنتى است كه اميد است اين مسائل اساسى و حياتى از جانب ديگر محققان در فضايى كاملاً علمى مورد كاوش و پژوهش قرار گيرد و جوانب ديگر آن بررسى شود.
در دومين مقاله كتاب تحت عنوان رازدانى و روشنفكرى, از پديده اى به نام رازدانى و غفلت سخن رفته است و تناسب آن با روشنفكرى مورد بحث قرار گرفته است. مؤلف يادآور شده است كه (رازدانى و زندگى غافلانه مهمترين خصلت روشنفكران است كه در مكتب پيامبران آموخته مى شود.) سپس توضيح داده شده كه مقصود از رازدانى و زندگى غافلانه اين است كه انسان بتواند در عرصه حيات, هم بازيگر باشد و هم تماشاگر. در ادامه اين بحث به تفصيل از بازيگرى و تماشاگرى و غفلت شناسى و رازدانى سخن رفته است.
سوّمين مقاله كتاب تحت عنوان سه فرهنگ, عهده دار بحث در اين باره است كه ما ايرانيان مسلمان وارث و حامل سه فرهنگ هستيم: فرهنگ ملى, دينى و غربى. آنگاه جايگاه هر يك از اين فرهنگها در ميان ما نشان داده شده است و اينكه هويت فرهنگى, امرى متحول و سيال است و ثابت دانستن آن, مشكل آفرين است و هيچ فرهنگى به طور مطلق نه قابل دفاع است و نه قابل مخالفت و… از مباحث بسيار مهمى كه در اين مقاله مطرح شده, بحث (بازگشت به خويش) است و داورى درباره آن و اينكه بايد انديشه ها معطوف بر (ساختن خويش) گردد.
در آخرين مقاله كتاب به مبانى تئوريك ليبرا ليسم پرداخته شده است. علل پيدايش ليبراليسم و جايگاه آن, اشاره اى به مبانى ليبراليسم اقتصادى و سياسى, بررسى شعار ليبراليسم, انسان شناسى ليبراليسم و تنافى اصل ولايت دين با ليبراليسم, از مباحث اين مقاله است. مؤلف خاطرنشان ساخته كه شعار (جرئت دانستن داشته باش) كه مهمترين شعار دوره روشنفكرى است, در عين حال شعار ليبراليسم هم هست. در پايان اين مقاله آمده است: (هيچ ديندارى نمى تواند ليبرال باشد … مگر مى شود كسى ديندار باشد و به مقدساتى جاودانه باور داشته باشد و باز هم ليبرال (آزاد از مقدّسات) خوانده شود؟)
مختصر اينكه كتاب مزبور عهده دار بحث درباره پاره اى از مقولات مهم و ايدئولوژيك است و مؤلف شجاعانه و عالمانه به بررسى آنها پرداخته و اثرى ديده گشا و غفلت زدا فراهم آورده است. رضا افشار شناخت امام, يا راه رهايى از مرگ جاهلى. مهدى فقيه ايمانى. (قم, ناشر: مؤلف, 1370). 548ص, وزيرى.
امامت در انديشه اسلامى از جايگاهى بلند برخورد است. تصريحهاى مكرّر و تأكيد و تنبّه فراوان از سوى رسول الله ـ ص ـ در سالهاى ابلاغ رسالت, همه و همه نشانگر آن است كه رهبرى و تداوم امامت نقش بسيار سازنده و عظيمى در سرنوشت امت دارد. از جمله نصوص اعجاز آفرين و بيدارگر اين موضوع, حديث مشهور (من مات و لم يعرف امام زمانه ماتَ ميتة الجاهليّه) است كه با عبارتهاى گونه گون و غالباً هم مضمون, مانند: (من مات و لاامام له مات ميتة الجاهليّه) و يا (من مات و لابيعة عليه مات ميتة الجاهليّه) و (من مات بغير امام مات متية الجاهليه) و… در منابع و مصادر متعدّدى آمده است. مؤلف در اين كتاب به گستردگى از استاد و محتواى اين حديث بحث كرده و از جهات مختلف به نقد و بررسيهاى سودمندى دست يازيده اند. در آغاز بحث, معناى دقيق روايت مطرح شده و در ادامه آن متون مختلف (من مات و…) و احاديث همگون آن عرضه شده است. سپس از نقش امام در جامعه و شرايط آن سخن رفته و چگونگى تعيين امام و انعقاد امامت از نگاه شيعه تبيين شده است. مؤلف تأكيد مى كند كه روايت (من مات …) نشانگر لزوم شناخت امام است. از اين روى سئوالهاى جدّى و تأمل برانگيزى را مطرح مى كند كه اين توصيه و تأكيد پيامبر(ص) براى شناخت چه كسى بوده است؟ (ص65 ـ 75). مؤلف پس از تبيين آنچه ياد شد, براى پاسخى جدّى به سئوالهاى ياد شده, به پژوهشهاى تاريخى و اعتقادى راهگشا مى پردازد و احاديث و اخبارى را گزارش مى كند كه نشانگر هدايتگرى و نجات بخشى اهل بيت ـ ع ـ است و نيز چگونگى دستيابى بنى اميه به حكومت و انتقال حكومت از بنى اميه به بنى عباس.
در بخش دوّم از خاندانهاى بنى اميه و بنى عباس سخن رفته و بر اساس منابع معتمد و موثق تاريخى, حديثى و تفسيرى, چگونگى رفتار و منش اجتماعى و سياسى آ نان نموده شده است. بخش سوّم, سخن از جانشينان پيامبر اكرم(ص), خلافت حق, و حق خلافت است و عرضه و بررسى روايتهاى مربوط به بحث و نيز نقد و تحليل (الأئمة من قريش) و (نقد و تزييف روايت) المهدى اسمه اسمى و اسم ابيه اسم ابى) و… (291).
سير بحث تا بدين جا كه ياد شد, روشن مى كند كه پيامبر به امت تنبه مى دهد كه بايد رهبرى راستين و راهبرى حقمدار و پيشوايى هدايتگر برگزيند تا خود را از حيات نكبت بار و مرگ جاهلى برهانند. بدين سان نوبت مى رسد تا مؤلف بيست سؤال جدى را بر پايه اين بحث مطرح كند و از خواننده منصف و هوشمند بپرسد كه: اين امامى كه بايد شناخت با شناخت آن از مرگ جاهلى رهيد, كيست؟ عالم به قرآن, عامل به معارف آن و يا…؟ مطيع پيامبر و دلباخته راه خداوند و يا…؟ ستايش شده از سوى پيامبر و داراى فضايل والا و يا…؟ در ذيل اين سئوالها مؤلف مى كوشد شخصيت علمى, سياسى و اوج معرفت والاى على بن ابى طالب(ع) را بنماياند و جايگاه والاى او و فرزندانش را در اسلام نشان دهد. و تأكيد و تنبّه آن عزيزان را در شناخت حق عرضه كند و از سوى ديگر, جهالتها, بى عدالتيها و زشتخوييهاى ديگران را بنماياند و ناشايستگى آنان را در تصدّى خلافت و تكيه زدن بر مسند امامت نشان دهد و اندكى از كاستيها و ناروائيهايشان را روايت كند. تمامت اين بحثها متكى است به منابع معتمد و متون كهن و مورد توجه عامه, و با بيانى روان و لحنى تقريباً معتدل و دور از گزندگى تعبير.
بر روى هم كتاب شناخت امام, از جمله آثار سودمندى است كه در باب امامت نگاشته شده است. توفيق نويسنده را در سامان بخشيدن به پژوهشهايى از اين دست از خداوند خواستاريم.
يادآورى كنم كه كتاب, آكنده است از احاديث مختلف و آثار گونه گون كه اگر فهرستى دقيق در پايان كتاب از آيات, روايات و آثار ارائه مى شد, با توجه به اينكه در پانوشتها منابع متعدّد آنها آمده است, محققان را سودمند وكارآمد مى توانست باشد. محمدعلى مهدوى راد المعجم المفهرس لالفاظ الاحاديث عن الكتب الاربعة
طبقه بندى مطالب در علوم مختلف از باارزشترين كارهايى است كه دانش پژوهان همواره به آن توجه داشته اند. اين كار متناسب با هدفهاى گوناگونى كه هر دانشى پى جويى مى كند, كيفيتهاى مختلفى به خود گرفته و دائماً نيز در حال تكامل است.
احاديث نقل شده از رسول خدا ـ ص ـ و ائمه اهل بيت ـ ع ـ بخش عظيمى از علوم اسلامى را تغذيه مى كند. ازين رو محدثين براى دستيابى بهتر و آسانتر به مضامين و الفاظ حديث روشهاى گوناگونى را به كار گرفته و در تكميل آن كوشيده اند و كتابهاى فراوانى كه هر كدام به گونه اى احاديث را طبقه بندى مى كند, تدوين نموده اند.
روشى كه در زمان ما مورد توجه قرار گرفته است, تدوين معجم الفاظ است تا مراجعه كننده بتواند با در دست داشتن يك يا چند كلمه از حديثى, به متن كامل و منبع آن دسترسى پيدا كند. كارى كه با نبودن چنين فهرستى, عمرهايى را تلف مى كند.
آخرين معجمى كه درين زمينه منتشر شد و موجب خوشوقتى بسيار است, (المعجم المفهرس لالفاظ الاحاديث عن الكتب الاربعة) است, كه جلد نخست آن پس از انتظار زياد به دست مشتاقان رسيد. در اين كتاب, احاديث كتب اربعه شيعه (كافى, من لايحضره الفقيه, استبصار, تهذيب) به صورت واژه اى فهرست شده است و كار دستيابى به احاديث موجود در اين چهار كتاب را ـ كه پس از قرآن, منبع اصلى علوم اسلامى نزد شيعيان است ـ بسيار آسان مى گرداند.
در اين معجم كه به همت مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى و با زحمات زياد مؤلفان آن تدوين شده است, از تجربه هايى كه در كتابهاى مشابه آن انجام يافته, استفاده شد, و بعضى كاستيهاى آنها نيز برطرف شده است. نگارنده با خوشحالى زياد جلد اول معجم را تهيه كردم و در مراجعات مكررى كه داشتم, نكاتى به نظرم رسيد كه اگر مراعات شود, هدف تدوين كتاب را بهتر تأمين مى كند. برخى از اين نكات مربوط به كيفيت تنظيم معجم و برخى نيز مربوط به كيفيت چاپ آن است كه در ذيل آورده مى شود:
1. در مقدمه معجم بايد چاپهاى مورد استناد معرفى مى شد و به شهرت آنها در بازار بسنده نمى گشت. چون اولاً اين معجم تنها براى امروز تدوين نمى شود و در آينده به چاپهاى متعددى از اين كتابها به بازار عرضه خواهد شد. لذا كسى كه اين كتاب به دستش مى رسد بايد بداند چاپ مورد استناد در اين كتاب كدام است. افزون بر اين, از بعضى از كتابهاى فهرست شده, هم اكنون بيش از يك چاپ در بازار موجود است و در دست خوانندگان قرار دارد.
2 ـ ترتيب تنظيم مشتقات توضيح داده نشده و خوانندبه به دريافت خود حوالت شده است. در صورتى كه اين توضيح براى كسى كه بار نخست به استفاده از اين كتاب مى پردازد, لازم است. بويژه با روش خاصى كه مورد استفاده قرار گرفته و ترتيب ابجدى به جاى ترتيب صرفى در تنظيم مشتقات به كار گرفته شده است; روشى كه براى مراجعه كنندگان تا حدى ناآشناست.
3. امكان داشت با مطالعه بيشتر روشى پيش گرفته شود كه حديث در چاپهاى گوناگون هر كتاب پيدا شود, تا كسى كه چاپهاى غير از آنچه مورد فهرست قرار گرفته است, به دست دارند, بتوانند از اين معجم استفاده كنند; بويژه كه امكان چاپهاى جديد متعددى نيز وجود دارد.
4. در تنظيم احاديث وارده, ذيل يك واژه هيچ ترتيبى در نظر گرفته نشده است. و اين در واژه هايى كه شمار ورودشان در احاديث زياد است, زحمت زيادى ايجاد مى كند و وقت زيادى را تلف مى نمايد. خصوصاً كه معجم به خاطر مراعات امور فنى با خط ريزى نيز چاپ شده است. به هر حال, اگر مثلاً كلمه وارده پس از كلمه فهرست شده نيز مورد نظر قرار مى گرفت و در ترتيب ابجدى به حساب مى آمد, كار را بسيار آسانتر مى كرد.
5. كلمات بايد بيش از اين از هم جدا مى شدند. مثلاً ذيل واژه (ابا) تمامى وجوه آن (ابا, اباه, اباك, اباهم, ابا …) يكجا و به صورت درهم آمده است كه اگر اينها از هم تفكيك مى شد و هركدام به رديف در كنار هم مى آمد, كار مراجعه كننده بسيار آسانتر مى شد.
6. حروفچينى كتاب طورى است كه حجم كتاب را بدون اينكه نيازى باشد, نزديك به دو برابر كرده است. يعنى شماره هاى ذكر شده هر كدام در خط مستقلى آمده است, در صورتى كه به سادگى امكان داشت حاشيه, سفيد كتاب كمتر گرفته شود و با بيشتر شدن عرض خطوط, بخش وارده از حديث و شماره نشانى آن هر دو در يكجا چاپ شود و مقدار زيادى از حجم كتاب و هزينه آن كم گردد.
7. مواد ياد شده در سر صفحه ها كه عنوان هر صفحه محسوب مى شود, در طرف داخل صفحات است, در صورتى كه سليقه فنى ايجاب مى كند در طرف بيرون باشد. اين نكته گرچه بسيار كوچك است, ولى در مراجعه اهميت دارد.
8. صحافى كتاب به صورت بسيار نامطولبى (ته چسب) انجام گرفته است و براى اين كتاب كه بايد در دست مراجعه كننده مرتباً ورق بخورد, نامناسب است.
10. بررسى ميزان دقت اين معجم فرصت ديگرى را مى طلبيد ولى در حين بعضى مراجعات به چند غلط چاپى برخوردم كه شايد تذكرشان بى فايده نباشد. محسن بيدارفر هكذا عرفتُهُم
جعفرالخليلى. (قم, منشورات الشريف الرضى, 1412). 6ج, 600 « 272 « 340 « 231 « 264 « 279ص, وزيرى.
شرح حال نگارى و گزارش سوانح زندگانى رجال در مجموعه هاى مدوّن فرهنگ اسلامى از پيشينه كهنى برخوردار است و شايد توان گفت از آغازين مجموعه هايى است كه در تاريخ اسلام تدوين شده اند. مورّخان و شرح حال نگاران در تدوين اين آثار, چه به لحاظ تدوين وچه به لحاظ اطلاعات عرضه شده در آنها, شيوه هاى گونه گونى داشته اند. بى گمان به لحاظ محتوا وگزارشهاى عرضه شده در اين آثار, مطمئن ترين و سودمندترين گزارشها, اخبار و نقلهاى كسانى خواهد بود كه از نزديك آن افراد را مى شناختند و با حضور در كنار آنها و آگاهى از چگونگى مواضع آنها, گزارشهايى را به قلم آوردند. كتاب نويسنده پركار و خوش نويس, جعفر خليلى, از اين گونه آثار است. او در اين كتاب (هكذا عرفتهم= آنان را بدين سان شناختم), شرح حال و سوانح زندگانى و مسائل مربوط به زندگانى تنى چند از عالمان, فقيهان, اديبان, سياستمداران و… را به گونه اى دلپذير و كاملاً ابتكارى به رشته تحرير درآورده و اثرى بديع و كارآمد عرضه كرده است. وى در ترسيم چهره اشخاص و تبيين خلق وخوى و رفتار رجال, از لابلاى حوادث زندگى و موضعگيرى سياسى, اجتماعى و فرهنگى, مى كوشد و گاه با استوارى تمام و ديگرگاه با آميزه اى ازعواطف و… قلم زند. كتاب خليلى شرح حال صرف نيست. او در ضمن شرح حالها از حوادث سياسى, جريانهاى فرهنگى, مجامع ادبى و نمودهاى اجتماعى و معيشتى سخن مى گويد. تبيين او از حوادث گاه بسيار دقيق و نكته نگرانه است. در ضمن شرح حالها, قصّه ها, لطيفه ها و بذله گوييها را فراموش نمى كند (ج1, ص25, 60, 69, 117, 118, ج2, ص5 ـ 14 و;). و با گزارش نزاعها, بگو ـ مگوها, چگونگى موضعگيريها, گزارش محتواى منبرها, خطابه ها, حبّ و بغضها, تصفيه حسابهاى شخصى, گروهى و… عملاً تاريخ اجتماعى ـ فرهنگى آن ديار (و غالباً نجف را) عرضه مى كند. (ج1, ص137, 246 و…)
نويسنده در ضمن شرح حالها, به ديدگاهها, باورها, نظريّه ها, و فتاوى عالمان و فقيهان اشاره مى كند و از اين رهگذر درباره چگونگى شخصيت آنها به تحليل مى نشيند. در اين باب, از جمله شرح حال علامه سيد محسن امين, علامه محمدحسين كاشف الغطاء آيت الله سيد ابوالحسن اصفهانى و علامه محمدرضا مظفّر, خواندنى و تنبه آفرين است.
او از حركتهاى اصلاحى علامه سيد محسن امين و نبرد وى با خرافه و نيرنگ و تصحيح انديشه دينى بدقت سخن مى گويد. پشتيبانى بيدريغ آية الله اصفهانى را بخشى از حركتهاى وى گزارش مى كند و موضع مخالفان را مى آورد و چگونگى بهره ورى مخالفان حركت اصلاحى آن بزرگواران را از ذهنيّت سنتى عوام و غوفا سالارى منبريها و خطيبان مى نماياند, كه همه و همه خواندنى است. ماجراى فتواى آيت الله سيد ابوالحسن اصفهانى درباره حرمت قمه زنى و ضرب و شتم در عزادارى عاشورا را در ذيل چندين شرح حال به گونه هاى مختلف به شرح آورده كه اين ماجرا و چگونگى آن نيزنكته آموز است.
مؤلف با توجه به موضعگيريها, منشها و روشهاى شخصيتها, به تحليل شخصيت آنان مى پردازد و گاه در ترسيم چهره ها و عرضه جايگاه رجال, بزيبايى سخن مى راند. گاهى نيز قلم حالت شاعرانه و اديبانه به خود مى گيرند و سرشار از لطافت و ظرافت مى شود.
معرّفى تفصيلى و دقيق اين اثر فرصتى بسنده تر, و مجالى گسترده تر مى طلبد. اكنون برخى از شرح حالهايى را كه به تفصيل آمده و شايان توجه است, مى آورم: سيد رضا هندى (ج2, ص21), شيخ جواد شبيى (ص50), شيخ محمدحسين حيدر (ص81), سيد ابوالحسن اصفهانى (ص97), شيخ محسن شراره (ص121), شيخ محمدرضا كاشف الغطاء (ص141) سيد محسن امين عاملى (ص203), محمدحسين كاشف الغطاء (ص225), شيخ عبدالحسين حلّى (ص225), شيخ محمدكاظم شيخ راضى (ص295), سيد على بحرالعلوم (ص311), شيخ عبدالكريم جزائرى (ص367), شيخ محمدرضا مظفر (ص11), محمدرضا شبيى (ص108), محمدعلى يعقوبى (ص145), سيد هبة الدين شهرستانى (ص195) و شيخ محمدعلى خليلى. و نيز: توفيق فكيكى (ج3, ص41), مصطفى جرا (ص73) كه بسيار مفصل و پرنكته است, سيد حسين حسينى مفتى جعفرى بيروت, عباس خليلى برادر مؤلف كه زندگينامه اى است درازدامن و سرشار از نكات سياسى, ادبى فرهنگى و اجتماعى.
در پايان جلد چهارم, شرح حال گونه اى از مؤلف و آثار وى نيز آمده است. به هر حال, چنانكه به اشارت آوريم, بر روى هم كتاب فراتر از شرح نگارى است و درباره تاريخ فرهنگ, سياست و ادب عراق نكات مهمى دارد; و گرچه ممكن است خواننده با برخى ازموارد آن همسو نباشد, اما از نكته بينها و گزارشهاى دقيق آن فراوان سود خواهد برد. محمدعلى مهدوى راد صورت مشروح مذاكرات شوراى بازنگرى قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران. (تهران, اداره كل امور فرهنگى و روابط عمومى مجلس شوراى اسلامى, 1369). 3ج, 1706ص, وزيرى.
1 ـ قانون اساسى متضمن كليّه قواعد و مقررّات مربوط به قدرت, انتقال و اجراى آن است. حدود آزادى فرد در برابر قدرت, و حدّو مرز اعمال تشكيلات حاكم در برخورد با حوزه حقوق فردى در قانون اساسى تعيين مى شود. قانون اساسى به مفهوم مادى آن در همه جوامع تكامل يافته يافت مى شود; اما به عنوان يك سلسله اصول و قواعد مدوّن زير لواى يك متن رسمى و به عنوان يك قانون برتر, دستاورد نهضتى است كه در مغرب زمين در پى انقلاب صنعتى در جهت (قانون سازى) جوامع به وقوع پيوست. هدف اصلى اين حركت, پايان دادن به خودسرى حكام و تأمين آزاديهاى فردى بود. اين جنبش از ايالت متّحده آمريكا در سال 1787م آغاز گرديد و در سال 1791م با انقلاب فرانسه به اوج خود رسيد. (ر.ك: حقوق اساسى و نهادهاى سياسى از دكتر ابوالفضل قاضى, چاپ دانشگاه تهران, ص89 ـ 112).
2 ـ درجهان اسلام, نهضت قانون خواهى و تكيه بر حقوق اساسى يك قرن پس ازغرب و تحت تأثير آن آغاز شد. نخستين حركت در اين زمينه به نام (تنظيمات) خوانده مى شود و در عهد سلطان عبدالمجيد عثمانى (1861 ـ 1839) منجر به تنظيم امور دولت بر اساس جديد گرديد. اولين قانون اساسى در مشرق زمين در سال 1876م (1293ق) در عهد سلطان عبدالحميد عثمانى (1876 ـ 1909) به نام (مشروطه) توسط مدحت پاشا و جمعى از متفكّرين با هدف تلطيف حكومت مطلقه سلطنتى به وسيله مشروطه كردن آن به مراعات قانون اساسى نوشته شد. اين قانون كه اهم اصول آن از قوانين اساسى غربى اخذ شده است, نظام سياسى را سلطنتى موروثى پارلمانى محصور در آل عثمان ترسيم كرده و قواى حاكم را به دو قوّه مقنّنه و اجرائيه تقسيم مى كند. سلطان مقامى مقدس و غير مسؤول است كه نصب و عزل وزراء به دست اوست. قوه مقنّنه از دو مجلس انتصابى سنا (اعيان) و مجلس انتخابى شورا تشكيل مى شود. ضمناً (مجله احكام عدليه) شامل قانون مدنى دولت عثمانى نيز در سال 1293 هـ. ق (1876م) منتشر شد. (ر.ك: الانظمة السياسية و الدستورية فى لبنان و سائر البلدان العربية از دكتر حسنى الحسن, ص17 ـ 24).
3 ـ سى سال پس از قانون اساسى ايران در 51 اصل در زمان مظفرالدين شاه قاجار به تصويب مى رسد. اين قانون مانند قانون اساسى عثمانى اقتباس از قوانين غربى است. در پى پافشارى علما براى تطبيق قانون با قواعد شرع بالاخره, در تاريخ 29 شعبان 1325, متمم قانون اساسى در 107 اصل در زمان محمدعلى شاه قاجار به تصويب مى رسد. در تاريخ آذر 1304 با تغيير اصول 38 و 37 و 36, انقتال قدرت از خاندان قاجار به خاندان پهلوى هموار مى شود. (ر.ك: لغتنامه دهخدا, ذيل واژه قانون اساسى).
قانون اساسى چه در ايران و چه درعثمانى, اگر چه اميد مى آفريد, اما هرگز از استبداد هيأت حاكمه و تجاوز به حقوق حقّه ملت جلوگيرى نكرد.
4 ـ با پيروزى انقلاب اسلامى ايران در سال 1357 و تأسيس جمهورى اسلامى, قانون اساسى جمهورى اسلامى توسط مجلس بررسى نهايى قانون اساس با عضويت 72 نفر (از جمله 42مجتهد) از برگزيدگان ملت, پس از سه ماه شورا و تشكيل 67 جلسه رسمى علنى, در 175 اصل تنظيم شد و در 12 آذر 1358 به تصويب امام و امت رسيد. اين قانون نخستين تجربه تلفيق حقوق اساسى جديد با قوانين فقه شيعى در قالب يك حكومت اسلامى است. توجه به آزاديهاى مردم, روح استبداد ستيزى و تمركزگريزى و استقلال, از ويژگيهاى بارز اين قانون است. در تمامى اين قانون, ثنويت دو نظام حقوقى بخوبى به چشم مى خورد. اما شور انقلابى و در پى آن جنگ تحميلى و از همه مهمتر رهبرى خاص مرحوم امام خمينى ـ ره ـ كمتر به اين تضاد اجازه بروز داد. صورت مشروح مذاكرات مجلس بررسى نهايى قانون اساسى جمهورى اسلامى توسط مجلس شوراى اسلامى در سه جلد و در 1887صفحه در سال 1364 چاپ شد. در سال 1368 جلد چهارم اين مجموعه تحت عنوان راهنماى استفاده از صورت مشروح مذاكرات مجلس بررسى نهايى قانون اساسى جمهورى اسلامى همراه با معرفى مجلس و اعضاى خبرگان در 457 صفحه چاپ شد كه استفاده از مذاكرات ياد شده را بسيار آسان مى كند.
5 ـ پس از پذيرش قطعنامه 598, عادى شدن نسبى شرايط و آغاز دوران بازسازى, با تكيه به بعضى ضعفها و نواقص كه در طى ده سال به دست آمده بود, و از آنجا كه در قانون اساسى نمره تجديد نظر مشخص نشده بود, نمايندگان مجلس شوراى اسلامى واعضاى شوراى عالى قضايى از مرحوم امام خمينى ـ ره ـ رهبر انقلاب و بنيانگذار جمهورى اسلامى, تقاضاى بازنگرى در قانون اساسى كردند. مرحوم امام در تاريخ 24/2/1368. طى نامه اى به رئيس جمهور وقت هيئتى متشكل از بيست نفر از رجال مذهبى و سياسى و پنج نفر به انتخاب نمايندگان مجلس شوراى اسلامى را مأمور بازنگرى و اصلاح قانون اساسى در چند محور نمودند. از جمله: شرايط رهبرى, عدم تمركز درمديريت قواى مجريه و قضائيه و صدا و سيما, چگونگى بازنگرى قانون اساسى در آينده, مجمع تشخيص مصلحت براى حل معضلات نظام, تعداد نمايندگان وتغيير نام مجس شورا. در اثناى كار اين شورا, امام خمينى ـ ره ـ معمار بزرگ جمهورى اسلامى, نداى حق تعالى را لبيك گفت و جهان اسلام را به سوگ خود نشانيد. شوراى بازنگرى از تاريخ 7 ارديبهشت تا 20 تيرماه 1368, با تشكيل چهار كميسيون و طى 41 جلسه علنى ضمن اصلاحاتى در اصول و سرفصلها و مقدمه قانون اساسى, چهل و هشت اصل مدوّن را به تصويب نهايى رسانيد. قانون اساسى بازنگرى شده در سه جلد در 1137 صفحه به همت مجلس شوراى اسلامى منتشر شده است. در مقدمه جلد اول وعده داده شده كه اين مجموعه چهار جلدى است كه قاعدتاً جلد چهارم به راهنماى استفاده از اين مذاكرات و معرفى مجلس و اعضاى آن اختصاص خواهد داشت. اميدواريم كه اين جلد بدون تأخير منتشر شود.
6 ـ اين دو مجموعه (مذاكرات مجلس بررسى نهايى قانون اساسى و مذاكرات شوراى بازنگرى قانون اساسى) دو سند گرانبهاى جمهورى اسلامى است و به لحاظ فقهى, حقوقى, سياسى, فرهنگى, تاريخى و اجتماعى, حائز اهميت فراوان است و مطالعه دقيق آن بر فقها, حقوقدان, مورخين و پژوهندگان مسائل سياسى فرض است. آنچه در مشروح مذاكرات شوااى بازنگرى قانون اساسى عيان است, روحيه تمركزگرايى و شوراگريزى است. از مهمترين نكاتى كه در بازنگرى مورد بحث واقع شده, عبارت است از: مسأله ولايت مطلقه فقيه, نحوه نظارت بر عملكرد ولايت فقيه, توقيت ولايت فقيه. مطالعه دقيق اين مذاكرات در چگونگى تفسير قانون اساسى مؤثر است. آنچه حائز اهميت فراوان است, اين نكته است كه چنين مطالب محورى و حياتى در تفكر سياسى و حقوق اساسى مردم با چه ميزانى از عمق و اتقان مباحث فقهى و حقوقى تدوين شده و چه مقدار اهداف اوليه انقلاب رعايت شده, و به چه ميزانى مصالح سياسى زمان در تدوين و زاويه نگرش اعضا ءخالت داشته است؟ مطالعه و تأمل در شروح مذاكرات شوراى بازنگرى پاسخ مناسبى به سؤال محورى ياد شده است. به هر حال اين مجموعه آينه تفكر حقوق اساسى و ميزان بنيش سياسى روزگارماست. محسن كديور خط سوم در انقلاب مشروطيت ايران. ابوالفضل شكورى. (زنجان, اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامى, 1371). 574ص, وزيرى.
تاريخ معاصر و جريانهاى گوناگون آن در اين مرز و بوم آميخته است به اغراض مختلف و جهتگيريهاى يكسوگرايانه. در اين بخش از تاريخ ايران, مردان بزرگ و چهره هاى بلندى به عمد به فراموشى سپرده شده اند و قلّه سانانى با دستهاى آلوده مورّخ نمايان تحريف گشته اند و تاريخ به گونه اى رقم زده شده است كه از لابلاى اوراق متراكم آن, چهره حقيقى و بى پيرايه حوادث و افراد را ديدن, دشوار است. فقيه نامدار, مجتهد استوار, عالم بيدار, مرحوم آخوند ملا قربانعلى زنجانى, معروف به حجة الاسلام, از رهبران نهضت مشروعه و راست قامتان ميدان حقگويى و حقگرايى, از اين گونه افراد است. جناب ابوالفضل شكورى, از فاضلان سختكوش كه سالهاست در تاريخ به توغل پرداخته اند, در اين اثر گرانقدر كوشيده اند تا با كاويدن منابع گوناگون و بهره ورى از اطلاعات محّلى, چهره بلند اين شخصيت عظيم الشأن را بازشناسى كنند و شخصيت حقيقى آن بزرگوار را بر پايه روايات مستند و معتمد تاريخى بنماياند. مؤلف در پيشگفتار كتاب از منابع مورد استفاده در اين تحقيق سخن مى گويد و آنگاه با نگاهى به موقعيت استراتژيك زنجان در عصر حجة الاسلام, سابقه تاريخى حوزه ٌ علميه زنجان را گزارش مى كند و سپس با بحثى سودمند درباره لقب (حجة الاسلام) و ديگر القاب دينى, پيشگفتار را پايان مى برد.
آنگاه بخش اول كتاب است با عنوان (حجة الاسلام از طلوع تا افول), و در هشت فصل. در فصل اول, مؤلف مى كوشد چهره بلند و جريان ساز حجة الاسلام را بنماياند و در ادامه آن از جاذبه ها و دافعه هاى شخصيت وى سخن مى گويد. فصل سوم با عنوان (شخصيت حجة الاسلام از تحريف و پندار تا واقعيت), نگاهى است واقع بينانه به چهره حجة الاسلام و رهانيدن شخصيت اين بزرگوار از داوريهاى يكسويه. فصل چهارم عهده دار تبيين تفكّر مشروعه خواهى است به عنوان جريان مغضوب در نهضت مشروطيت. آنگاه فصل پنجم عهده دار بحث از جايگاه حجة الاسلام است, با نقد و بررسيهاى دقيق و هوشمندانه از گزارشهاى تاريخى و نيز داوريهاى مورّخان و… فصل ششم از شخصيت دينى ـ اجتماعى و نفوذ مردمى حجة الاسلام سخن گفته و در فصل هفتم اصول انديشه ها و سيره سياسى حجة الاسلام را به بررسى نهاده كه مهم است و خواندنى. در فصل هشتم كه فصل پايانى اين بخش است, در سرانجام كار حجة الاسلام سخن رفته است. حقايق گزارش شده در اين بخش تأمل برانگيز است و دستهاى آلوده تحريفگر كه در اين بخش به اجمال شناسانده شده اند و قابل توجه و بيدارگر.
در بخش دوم, در ضمن سه فصل, از استادان, شاگردان و آثار علمى حجة الاسلام سخن رفته و بدين سان, چهره هاى بلندى از فقيهان, اصوليان و عالمان حوزه هاى علوم اسلامى شناسانده شده است. بخش سوّم با عنوان (شخصيت و محيط زندگى حجة الاسلام از نگاه راويان و شاهدان عينى), خاطره ها و گزارشهاى گوناگونى را عرضه مى كند كه مستقيماً جريانها و مسائل مربوط به حجة الاسلام را گزارش كرده اند. در بخش چهارم با نگاهى گذرا به زندگانى برخى از اعلام كتاب, شرح حال كوتاه تنى چند از عالمان و چهره هاى اجتماعى و سياسى گزارش شده است, بخش پنجم با عنوان (اسناد و تصاوير), پايان بخش كتاب است.
كوتاه سخن اينكه مؤلف با تلاشى ستودنى, چهره اى مظلوم و استوار و سختكوش را شناسانده و غبار تحريف را از چهره زيباى آن بزرگوار سترده است و از سوى ديگر بخشهاى مهمى از تاريخ معاصر, بويژه جريان مشروطيت را با تكيه بر اسناد معتمد, تحليل و عرضه كرده است. و بالاخره با پرداختن به استادان, شاگردان, معاشران و ديگر چهره هاى تاريخى آن دوران, بسيارى از رجال علم و سياست را شناسانده است. از اين روى (خط سوّم در انقلاب مشروطيت ايران), كتابى است تاريخى, رجالى و سياسى و از آثارى است كه خلأ قابل توجى را پر كرده است. به مؤلف سختكوش آن دست مريزاد مى گوييم و تلاشش را در اين باره مى ستاييم. محمدعلى مهدوى راد
معرّفيهاى گزارشى
كلّيات
1.فرهنگ اصطلاحات علوم و تمدن اسلامى: فارسى ـ انگليسى. تدوين محمدتقى اكبرى و ديگران. ويراسته بهاءالدين خرمشاهى. (چاپ اول: مشهد, بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى, 1370). 681ص, رقعى.
(برابر نامه اصطلاحات علوم و فنون و كلمات فرهنگدار پر تداول و پر تواتر تمدن اسلامى است. اين فرهنگ در دو روايت فارسى ـ انگليسى, و انگليسى ـ فارسى تدوين شده است.) در پيشگفتار ويراستار, به تفصيل از ساختار و محتويات كتاب و طرز استفاده از آن بحث شده است. تفسير
1. سيماى انسان كامل در قرآن. جعفر سيمانى. (چاپ چهارم: قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1371). 378ص, رقعى.
تفسيرى است گسترده و خواندنى از آيات سوره فرقان, و در ضمن آن از بلاها و فلسفه وجودى آنها, مالكيت مطلق خداوند بر هستى, نشانه هاى بندگان وارسته خداوند, توكل و حقيقت آن و… بحث شده است. حديث
1. كليات مفاتيح الجنان. شيخ عباس قمى. (چاپ چهارم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1370). 1133ص, جيبى.
2. شناخت امام عصر. احمد سيّاح. (تهران, نشر اسلام, 1370). 128ص, رقعى.
اين كتاب مشتمل است بر چهل حديث در مناقب و فضايل و ظهور امام زمان ـ عج ـ. در لابلاى احاديث, چهل غزل و قصيده از شاعران معاصر در موضوع ياد شده ضميمه شده است.
3.نهج البلاغه. ترجمه دكتر اسدالله مبشرى. (تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1371). 935«504ص, وزيرى.
چهارمين چاپ ترجمه شيوا و استوار روانشاد دكتر اسدالله مبشّرى است كه پيشتر در سه جزء نشر يافته بود و اكنون در يك جلد منتشر مى شود.
4. شناخت امام مبين. احمد سيّاح. (تهران, نشر اسلام, 1370). 128ص, رقعى.
چهل حديث با ترجمه در شناخت مناقب و فضايل اميرالمؤمنين ـ ع ـ به همراه اشعارى از شاعران معاصر درباره فضايل و ولايت آن بزرگوار
5. شرح صد كلمه اميرالمؤمنين على بن ابيطالب (ع). ابن ميثم بحرانى. ترجمه عبدالعلى صاحبى. (مشهد, بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى. 1370). 387ص, وزيرى.
سالها پيش صد كلمه از كلمات بلند على ـ ع ـ را به شرح ابن ميثم بحرانى, شارح گرانقدر نهج البلاغه, و شرح عبدالوهاب, مرحوم محدث ارموى با عنوان منهاج العارفين به چاپ رساند. اين شرح ابن ميثم مانند شرح نهج البلاغه وى آكنده است از تحقيقات ژرف و نكته يابيهاى خواندنى و دقيق. اكنون هر دو شرح, با ترجمه اى روان و خواندنى در دسترس علاقمندان كلام علوى قرار گرفته است.
6.راهنماى تحقيق (المعجم المفهرس لالفاظ نهج البلاغه). محمد دشتى. (قم, دفتر نشر امام على ـ ع ـ, 1371). 168ص, وزيرى.
المعجم المفهرس لالفاظ نهج البلاغه, فرهنگ واژه اى كارآمدى است در جهت يافتن واژه ها و جمله هاى نهج البلاغه. در باب اين فرهنگ گرانقدر پيشتر سخن گفته ايم (ر.ك: آينه پژوهش, سال 2, شماره 2, ص 91). اكنون جناب دشتى با يافتن و تنظيم واژه هاى فارسى معادل عربى كوشيده است تا بهره ورى از آن را براى كسانى كه با ادبيات عرب آشنايى كامل ندارند, سهل كند.
7. الحكم الزاهره عن النبى و عترته الطاهره (ع). عليرضا صابرى يزدى. (چاپ سوّم: قم, دفتر انتشارات اسلامى, 1370). ج1, 416ص, وزيرى.
جلد اول از مجموعه روايتى موضوعى است كه اكنون چاپ سوّم آن منتشر شده است. كتاب در هشت قسمت و فصول متعدّدى تبويب شده است. بخشهاى اصلى آن عبارت است از: عقل و علم, اعتقادات, عبادات, سياسيات, اخلاق عمومى, تربيت نفس, دنيا و موضوعات متفرقه. در ذيل تمام روايات, منابع متعدد آنها ياد شده است و در پايان تمام عناوين اصلى و فرعى بر اساس الفبا فهرست شده است. روايات اين كتاب از لابلاى افزون بر روايت منبع حديثى استخراج گرديده است. تبويب كتاب, دقيق و احاديث آن زودياب است. فقه
1.نظارت ملّى يا امر بمعروف و نهى از منكر. عليزاده حسن آبادى. (قم, مؤلف, 1371). 135ص, رقعى.
بحث و بررسى كوتاهى است از امر به معروف و نهى از منكر و مصاديق آن. آياتى از قرآن درباره اين مسأله, و مصاديق معروف و منكر, روايات درباره آن موانع و آفات امر به معروف و نهى از منكر, رابطه امر به معروف و نهى از منكر با نصيحت, از جمله عناوين فصول اين كتاب است.
2.امر به معروف و نهى از منكر. حسين نورى. ترجمه محمد محمدى اشتهاردى. (چاپ دوم: قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم, 1371). 317ص, رقعى.
پژوهشى است گسترده در امر به معروف و نهى از منكر كه در شش فصل سامان يافته است: امر بمعروف و نهى از منكر از ديدگاه قرآن, بررسى روايات از پيامبر(ص) و امامان (ع), بررسى معنى دو واژه معروف و منكر, چگونگى حكم امر به معروف و نهى از منكر, شرايط امر بمعروف و نهى از منكر, مراتب و مراحل امر بمعروف و نهى از منكر, يادآورى كنم كه اين كتاب ترجمه بحثهاى فقهى درس خارج حضرت آيت الله حسين نورى است كه متن آن سالها پيش منتشر شده بود.
3.نظام سهم برى در اسلام: مزارعه و مساقات. محمدحسين ابراهيمى. (چاپ اول: تهران, سازمان تبليغات اسلامى, 1370). 132ص, رقعى.
كتاب حاضر عهده دار تحقيق درباره مزارعه و مساقات از ديدگاه اسلام است و در دو بخش و شش فصل سامان يافته است. بخش اول تحت عنوان مزارعه, در فصل اول آن به كشاورزى از ديدگاه قرآن و روايات پرداخته شده و در فصل دوم به نقش دولت در كشاورزى. فصل سوم عهده دار بحث از مزارعه, از ديدگاه فقه است و در فصل چهارم آن به شرايط و عوامل مزارعه پرداخته شده است. فصل دوم كتاب تحت عنوان مساقات, در ضمن دو فصل از اهميت درختكارى و مساقات در اسلام, و شرايط و اركان مساقات, بحث شده است. مباحث كتاب در عين اتقان و استناد به منابع معتبر و پژوهشها و نوآوريهاى مؤلف, بسيار روان و سهل التناول نگاشته شده و براى پژوهندگان مسائل اقتصادى, سودمند است و راهگشا. كتاب حاضر بخشى از تحقيقات مؤلف در حوزه مباحث اقتصادى است و جلدهاى بعدى آن نيز منتشر خواهد شد. كوشش مؤلف, ستودنى است و اميد مى رود كه اين تحقيقات ادامه يابد.
4.ندبه و نشاط. احمد زمرّديان. (تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1371). 789ص, وزيرى.
شرحى است گسترده و روان بر دعاى معروف (ندبه). مؤلف ابتدا درباره سند دعا بحث كرده و سپس گزارشى آورده اند از آثار نگاشته شده در شرح اين دعا. سپس شرح آن را شروع كرده اند و در ذيل حملات آن با تكيه به آيات و روايات و مباحث و معارف اسلامى به تفصيل بحث كرده و حقايق بلندى را در قالب شرح دعا عرضه كرده اند. حقيقت معناى حمد, معنى وحى, توسّل, سرگذشت برخى از پيامبران, تحقيقى درباره تأويل, تبيين دقيق (صراط مستقيم), گوشه هايى از زندگاين على ـ ع ـ و مجاهدتهاى آن بزرگوار در راه اسلام, قيام حضرت ولى عصر ـ ع ـ و چگونگى آن برخى از مباحث سودمند كتاب را تشكيل مى دهد. فلسفه و كلام
1. برگزيده افكار راسل. رابرت اگنر. ترجمه عبدالرحيم گواهى. نقد و بررسى محمدتقى جعفرى. (چاپ دوم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلام, 1370). چهارده « 344ص, رقعى.
گزيده اى از افكار برتراند راسل در مسائل روانشناسى, مذهب, امور جنسى, تعليم و تربيت, سياست و اخلاقيات, در ضمن چند بخش آورده شده است. نقد استاد محمّدتقى جعفرى, به خواننده امكان مى دهد تا با ديد نقادانه اى افكار راسل را مورد بررسى قرار دهد.
2. همراه با راستگويان. سيدمحمد تيجانى سماوى. ترجمه سيد محمدجواد مهرى. (چاپ اول: قم, بنياد معارف اسلامى, 1370). 415ص, رقعى.
عنوان بخشهاى كتاب عبارت است از: قرآن كريم نزد اهل سنت و شيعه اماميه, سنت پيامبر از نظر اهل سنت و شيعيان, عقايد نزد شيعيان و اهل سنت, ولايت على ـ ع ـ در قرآن كريم, قضا و قدر, اختلاف در واگذارى پيامبر, اختلاف سنى و شيعه در سنت نبوى, عقايد شيعه كه از نظر اهل سنت نكوهيده است.
3. نسخ و بداء: معماى عمر و روزى. سيد فضل الله ميرشفيعى. (قم, مؤلف, 1370). 111ص, رقعى.
كتاب در يك مقدمه و دو بخش به بحث و بررسى مسأله نسخ و بدا پرداخته است. در بخش اول كتاب از تعريف نسخ, شرايط و فلسفه آن, نسخ در قرآن و معيارهاى تشخيص ناسخ و منسوخ در قرآن بحث شده است و در بخش دوّم از تعريف بداء, بداء در ديدگاه عالمان, فايده بداء شبهات وارد شده بر بداء و پاسخ آن سخن رفته است.
4. الأفصاح. ابوعبدالله محمدبن محمد (شيخ مفيد). تحقيق بنياد بعثت. (قم, بنياد بعثت, 1412). 296 « 48ص, وزيرى.
اين كتاب اثر گرانقدر شيخ مفيد ـ رضوان الله عليه ـ است در امامت كه پيشتر از چگونگى تصحيح و تحقيق آن سخن گفته ايم. (شماره 3, ص50). اكنون يادآورى كنيم كه الأفصاح در اين چاپ همراه است با رساله كوچكى از شيخ مفيد با عنوان (ايمان ابى طالب) كه بر اساس نسخه اى از مشهد تصحيح شده و با نسخه چاپى آن مقابله گرديده است. محققان در اين رساله مانند (الأفصاح), واژه هاى دشوارياب را معنا كرده و منابع منقولات را استخراج نموده و اشعار ابى طالب را با ديوان وى مقابله كرده و مواردى از آن را شرح كرده آند. در مقدمه, كتابشناسى (ايمان ابى طالب) با شناسايى سى و هفت كتاب آده است. افزون بر اينها, كتاب مقدمه اى دارد كوتاه در زندگى شيخ مفيد و شيوه تصحيح و تحقى قكتاب. فهرستهاى فنى هر دو كتاب در پايان هر يك به طور جداگانه آمده است.
5. دعوت مسيحيان به توحيد. مصطفى حسينى طباطبايى. (تهران, مؤلف, 1370). 140ص, وزيرى.
مؤلف در اين اثر كوشيده است با نقد و ارزيابى عقايد مسيحيان در ميزان قرآن و انجيل, نااستوارى عقايد آنان را به اثبات رساند و در پرتو اين تعاليم, آنان را به توحيد دعوت كند. كتاب حاضر داراى پنج فصل است: در فصل اوّل از سابقه تثليت سخن رفته و در فصل دوّم از توحيد و تثليت در دعوت مسيح. فصل سوّم شبهات عالمان مسيحى را درباره تثليت بيان مى كند و فصل چهارم لوازم و آثار زيانبار آن را مى شناساند و بالاخره فصل پنجم كه پايان بخش كتاب است, عهده دار بحث از شخصيت حقيقى و والاى حضرت مسيح از ديدگاه قرآن است.
6. فاسئلوا اهل الذكر. محمد تيجانى سماوى. (قم, انتشارات شريف رضى, 1412). 354ص, وزيرى.
اين كتاب سوّمين اثر خواندنى و جالب دانشمند ديده ور و هوشمند, جناب دكتر تيجانى است كه پس از اثم اهتديت و لأكون مع الصادقين نگاشته است.
در اين كتاب وى به نقد و بررسى ديدگاه فريقين و اثبات برترى و ولائى انديشه شيعى در مسأله توحيد, پيامبر ـ ص ـ اهل البيت ـ ع ـ صحابه, خلفا, خلافت و حديث پرداخته و محتواى صجحين را در ميزان نقد نهاده است. اين كتاب نقد دو كتاب پيشين نويسنده, خواندنى و جذاب است.
7. پيرامون قرآن و عهدين. مرتضى باقريان همايونشهرى. (قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1371). 182ص, جيبى.
بحثهايى است درباره قرآن, تورات و انجيل. برخى از عناوين آن چنين است:
كاملترين كتابهاى آسمانى, تنها كتاب تحريف نشده, دلايل عدم تحريف قرآن, معجزه چيست و اعجاز قرآن كدام است, تحريف عهدين, تناقض آنها, سير نگارش و تدوين انجيلها و….
8. حلية الأبرار فى احوال محمد و آل الأطهار. سيد هاشم بحرانى. تحقيق بنياد معارف اسلامى. (قم, بنياد معارف اسلامى, 1411). ج1, 437ص, وزيرى.
اين كتاب از آثار گرانقدر عالم بزرگوار و محدث سختكوش, علامه سيد هاشم بحرانى است. كتاب, تبويبى نيكو دارد و داراى اطلاعات ارزشمندى درباره ائمه معصومين ـ ع ـ است. پيشتر از اين كتاب ياد كرده ايم. (شماره 7, ص68).
9. مرجئه: تاريخ و انديشه. رسول جعفريان. (قم, نشر خرّم, 1371). 239ص, رقعى.
شناخت جريانهاى فكرى و نحله هاى مذهبى و فرقه هاى سياسى در حوزه فرهنگ اسلامى به همان اندازه كه لازم و كارآمد و سودمند است, دشوار و پيچيده نيز هست. منابع مهم و شناخته شده جريان شناسى و فرق اسلامى غالباً پيراسته از اشتباه و غرض ورزى نيست, از اين روى مراجعه بدانها بدون نقد و تحليل و ارزيابى با ديگـر منابع, نوعاً راهى به جايى نمى برد و نتايج به دست آمده معمولاً تباه است. لذا در شناخت و شناسايى جريانهاى فرهنگ اسلامى و تأثير و تأثرهاى آنان, بيش از هر چيز بايد به منابع معتمد آن فرق و اخبار و گزارشها و نصوص پيدا و پنهان تاريخى اعتقادى كه پراكنده شده در اينجا و آنجاى منابع كهن و دست اوّل است, مراجعه كرد. و شايد توان گفت يكى از نمودهاى شايتسه پژوهش مورد گفتگو درباره مرجنه, همين كتاب است. مؤلف در آغاز, نكات قابل توجهى را درباره چگـونگى پژوهش در عقايـد فـرق اسلامى يادآورى مى كند. سپـس با بحث از معـناى لغوى و اصطلاحى مرجنه و ديدگاه معتقدان به اين جريان و بحث مسأله ايمان و عمل در منظر نحله هاى مختلف, و شناسايى جايگاه تاريخى مرحبه دردقاليم اسلامى, مى كوشد شـناخت تازه اى از اين فرقه به دست دهد. به هر حال كتاب حاضر به عنوان ديدگاه تا حدود جديدى درباره مرجئه و با استنـاد دقيق به منابع و مصادر مختلف, قابل توجه و شايان تأمل است.
10.شيعه. علامه سيد محمدحسين طباطبائى. (تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1371). ج4, 465ص, رقعى.
بخش اول از مجموعه بحثها و مذاكرات علامه طباطبايى با پروفسور هانرى كربن, همراه با تعليقات و توضيحات سودمند آقايان على احمدى ميانجى و سيد هادى خسروشاهى است. كتاب در ضمن (عنوان كلى: مكتب تشيع و بيانات ائمه شيعه و انديشه فلسفى به تفصيل درباره چگونگى پديد آمدن شيعه, روش شيعه درعلوم, و طرز تفكر فلسفى در بيانات پيشوايان شيعه و مسأله ولايت بحث كرد ه است. در توضيحات كتاب دهها مطلب تاريخى و عقيدتى مستند و متكى به منابع معتمد و كهن آمده است كه كتاب را خواندنى تر و سودمندتر نموده است. متأسفانه كتاب نه تنها از فهرستهاى فنى تهى است, كه فهرست موضوعات متن و توضيحات را نيز ندارد. اكنون كه جناب خسروشاهى و دفتر نشر فرهنگ به عرضه مجموعه آثار علامه همت ورزيده اند, شايسته است از هرچه دقيق و سودمند و كارآمد عرضه كردن آن دريغ نورزند. اصول
1. الوافيه فى اصول الفقه. عبدالله بن محمد بشروى (فاضل تونى). تحقيق سيدمحمد حسين رضوى. (قم, مجمع الفكر الأسلامى, 1412). 411ص, وزيرى.
وافيه, از متون مهم و دقيق و گرانقدر اصولى است. پيشتر از جايگاه والاى آن در دانش اصول و چگونگى تصحيح و تحقيق آن سخن گفته ايم. (شماره 3, ص53). اكنون بر آنچه در شماره ياد شده آورده ايم, اضافه كنيم كه محقق محترم مقدمه اى نوشته است بسيار سودمند در شرح آثار مؤلف و تحليل محتواى كتاب و جايگاه آن در دانش اصول و شيوه تحقيق و تصحيح آن. حروفچينى, چاپ و صحّافى كتاب, دقيق و چشم نواز است.
2. رساله نوين: حاوى فتاواى حضرت آيت الله العظمى امام خمينى. عبدالكريم بى آزار شيرازى. (چاپ پانزدهم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1371). مشتمل است بر بخش عبارت فتاوى حضرت امام ـ رضوان الله عليه ـ به همراه نگاهى كوتاه به اصول اعتقادى و تاريخچه فقه و اجتهاد.
3. شرح عبدالصاحب على المكاسب. سيدمحمد مهدى مرتوضى لنگرودى. (قم, انتشارات مفيد, 1412). ج1و2, 327 « 276ص, وزيرى.
شرح مزجى و كاملى است بر كتاب مكاسب شيخ انصارى ـ رضوان الله عليه ـ مؤلف در توضيح چگونگى آن نوشته اند: شرحى است مزجى در جهت تبيين مقاصد مؤلف و تمام مطالب آن گشوده شده است و….
4. رساله نوين: مسائل اقتصادى, ترجمه بحثهائى از تحريرالوسيله امام خمينى. گردآورى عبدالكريم بى آزار شيرازى. (چاپ پنجم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1371). 304ص, وزيرى.
عناوين بخشهاى كتاب عبارت است از: اقتصاد سياسى, اقتصاد مردمى, اقتصاد كشاورزى, اقتصاد بازرگانى و اقتصاد صنعتى.
5. رساله نوين: ترجمه بحثهائى از تحريرالوسيله امام خمينى. گردآورى عبدالكريم بى آزار شيرازى. (چاپ نهم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1371). 279ص, وزيرى.
عناوين بخشهاى كتاب عبارت از: تشكيل خانواده, حقوق خانواده, تغذيه و بهداشت, تفريح و سرگرميهاى حلال و حرام, طلاق, مرگ و ارث.
6. رساله نوين: ترجمه بحثهائى از كتاب البيع و تحرى الوسيله امام خمينى. گردآورى عبدالكريم بى آزار شيرازى. (چاپ دوّم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1371). 404ص, وزيرى.
قسمت اول كتاب حاضر تحت عنوان كشور دارى, مشتمل بر اين مباحث است: حكومت قانون, حكومت مردم و خدمتگزاران. قسمت دوم با عنوان مسائل حقوقى, شامل مباحث ذيل است: حقوق قضائى و حقوق جزائى. اخلاق
1. روشهاى تبليغ و سخنرانى. احمد صادقى اردستانى. (قم, مركز انتشارات دفترتبليغات اسلامى, 1370). 280ص, رقعى.
اين كتاب در يك پيشگفتار و دوازده فصل به وضع تبليغ در جهان و روشهاى سخنرانى و تبليغ و گستراندن پيام پرداخته است. در فصل اول از نقش عمل مبلغ در كارآيى تبليغ سخن رفته و در فصل دوّم برترين گفتار از منظر قرآن نموده شده است. زيانهاى تبليغ بدون علم, مراعات قاعده تدريج در تبليغ, رعايت استعدادها و زمينه هاى روانى براى گستراندن پيام, توجه به شرايط زمانى و مكانى در تأثير تبليغ, ويژگيهاى ابلاغ رسالت, اخلاص و آثار آن در تبليغ, تحمّل مشقت و سختكوشى در ابلاغ پيام و شيوه هاى سخنرانى, از ديگر مباحث كتاب است. مباحث كتاب با توجه به واقعيتها و با استناد به حقايق تاريخى عرضه شده و از اين روى اثرى است آموزنده و جالب. تاريخ
1. تاريخ سياسى اجتماعى پاوه و اورامانات. بهرام وگد بيگى. (چاپ اول: تهران, مؤلف, 1369). سى و نه « 884ص, وزيرى. مصور.
گزارشى از وقايع بيست ساله (1348 ـ 1368) پاوه و اورامانات كه در ضمن آن به وقايع دوران انقلاب توجه بيشتر شده است.
2. حياة النبى و سيرته. محمد قوام وشنوى. (قم, مؤلف, 1412). 384ص, وزيرى.
اولين جلد از مجلدات سه گانه سيره پيامبر است و شامل گزارش حوادث زندگانى آن حضرت, جنگها و وقايع مربوط به آن حضرت در مكه و مدينه بر اساس منابع كهن و مهم عامّه است كه مؤلف بزرگوار آن را بر اساس پيشنهاد حضرت آيت الله العظمى بروجردى ـ رضوان الله عليه ـ تدوين كرده است. مؤلف در مقدمه كتاب نوشته اند: (جمعته من المصادر و المعتبره عند العامه…). اما در متن كتاب به منابع مهم شيعه نيز مراجعه شده است.
3. فرازهايى از تاريخ پيامبر اسلام. جعفر سبحانى. (تهران, حوزه نمايندگى ولى فقيه در امور حج و زيارت, 1371). 536ص, وزيرى.
گزيده اى است از كتاب فروغ ابديت و شامل گزارش زندگانى پيامبر ـ ص ـ و حوادث بيست و سه سال حيات آن بزرگوار.
4. پس از پنجاه سال: پژوهشى تازه پيرامون قيام حسين عليه السلام. سيد جعفر شهيدى. (چاپ چهاردهم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1371). 216ص, رقعى.
پژوهشى است عالمانه درباره قيام امام حسين ـ ع ـ همراه با تأملى در تاريخ ظهور اسلام و چگونگى به خلافت رسيدن خلفا. در پايان كتاب به قيام مختار پرداخته شده است. اين كتاب در ضمن سى بخش تنظيم شده و نكات مهمّى درباره قيام سرور شهيدان را مورد بحث و بررسى قرار داده و نثر روان و زيباى نويسنده, كتاب را خوشخوان و دلپذير كرده است.
5. جغرافياى تاريخى و انسانى شيعه در جهان اسلام. رسول جعفريان. (قم, انتشارات انصاريان). 216ص, رقعى.
گزارشى است كوتاه از پيشنه تشيع در كشورهاى مختلف با نگرشى به وضع كنونى آنها در ادامه اين بحث مقالات جغرافياى دينى ايران در قرن هشتم, مراسم انتظار در شهرهاى شيعه, طبرى و اهل حديث, طبرى و تشيع, و بالاخره گزيده كتابشناسى فرق اسلامى آمده است. كتاب حاضر بر روى هم خواندنى و سودمند است و در بخشهاى مختلف آن خواننده اطلاعات تاريخى و آگاهيهاى اجتماعى و اعتقادى جالبى به دست خواهد آورد. گويا ضرورت فهرستهاى متنوع براى چنين كتابى جاى ترديدى ندارد, اما اين كتاب از فهرستهاى فنى تهى است.
6. اربعة قرون من تاريخ العراق الحديث. جعفر الخيّاط. (قم, انتشارات الشريف الرضى, 1412). 460ص, وزيرى.
اين كتاب در دوازده فصل به تفصيل به تاريخ چهار قرن از تاريخ عراق (1500 ـ 1900م, 906 1318ق) پرداخته است. كتاب داراى اطلاعات سودمند و آگاهيهاى كارآمد تاريخى از حاكمان عراق, نبردها, و مسائل سياسى و اجتماعى است.
7. زينب الكبرى: بنت اميرالمؤمنين على بن ابيطالب (ع). جعفر نقدى. (قم, مؤسسه امام حسين (ع), 1411). ص, وزيرى.
كتابى است دقيق و ارزشمند درباره زندگانى حضرت زينب ـ سلام الله عليها. مؤلف درباره شخصيت علمى, اخلاقى و اجتماعى آن بزرگوار به تفصيل بحث كرده و روايات درباره آن حضرت را گزارش كرده و درباره كرامات و سختكوشيهاى پيامبر خون و قيام, حضرت زينب به گستردگى سخن گفته است. كتاب بر روى هم اثرى است تحقيقى و سودمند.
مجموعة الآثار. كنگره جهانى حضرت رضا(ع). (مشهد, 1412). ج1, 342ص, وزيرى.
اولين بخش از مجموعه مقالات عربى ارائه شده به كنگره جهانى حضرت رضا ـ ع ـ است كه موضوع آن بررسى شخصيت امام موسى بن جعفر ـ ع ـ بود. در اين جلد, ابتدا مقاله بلند و دقيق (المدخل الى الأمة), به خامه آقاى محمدمهدى آصفى آمده است. سپس مقاله آقاى استادى با عنوان (احتجاج الأئمه (ع) مع مخالفيهم فى اثبات انهم ابناء رسول الله (ص)). اين بحث به لحاظ تاريخى و چگونگيهاى تاريخ صدر اسلام و تلاش حاكمان در تثبيت حاكميتهاى جبّارانه, تنبّه آفرين است. سپس مقاله آقاى سيد محمد خامنه اى است درجهت تبيين برخى از قواعد فقهى در احاديث امام موسى بن جعفر ـ ع ـ. پس از آن مقاله آقاى مؤمن در بررسى برخى از قواعد اصولى در پرتو روايات امام آمده و موضع امام كاظم ـ ع ـ در مقابل فقيهان اهل سنت پايان بخش كتاب است.
8. مجموعة الآثار. كنگره جهانى حضرت رضا (ع). (مشهد, 1412). ج2, 363ص, وزيرى.
دومين بخش از مجموعه مقالات عربى عرضه شده به كنگره جهانى حضرت رضا ـ ع ـ است كه مقالات آن درباره شخصيت و زندگانى امام هفتم ـ ع ـ مى باشد. در اين جلد, مجموعاً نُه مقاله عرضه شده است كه درباره طب و كيميا در احاديث امام ـ ع ـ عباسيان و رويارويى با جريانهاى فكرى زمان امام ـ ع ـ, شيوه عباسيان در تثبيت سلطه بر مردم, جلوه هاى سياسى زندگانى امام موسى بن جعفر ـ ع ـ نقش امام ـ ع ـ در حيات امت اسلامى, شيوه تربيت در منظر امام ـ ع ـ, مادر امام و همسران و دخترانش, و عظمت و شخصيت امام ـ ع ـ بحث و بررسى شده است.
مقاله (معالم الحياة السياسيه للامام موسى الكاظم(ع)), (دور الامام الكاظم (ع) فى الحياة الاسلاميه) و (دراسة الاساليب التى اتّبعها العباسيّون فى تثبيت سلطتهم و العباسيون فى مواجهة المدّالفكرى فى عهد الامام الكاظم (ع)) از مقالات مهم اين مجموعه است. مقاله اخير با نگاهى هوشمندانه به منابع كهن و بازشناسى متون معتمد, ابعاد سياسى دوران امام را كاويده و موضع گرانقدر و تنبّه آفرين امام را دقيق نمايانده و بسيار خواندنى و درس آموز است.
9. مجموعه آثار سومين گنگره جهانى حضرت رضا(ع). كنگره جهانى حضرت رضا(ع). (مشهد, 1370). ج1و2, 370«346ص, وزيرى.
مجموعه مقالاتى است كه محققان و شركت كنندگان در آن مجمع علمى به انگيزه بررسى شخصيت و زندگانى امام نگاشته و به كنگره عرضه كرده اند. عناوين برخى از مقالات چنين است: علم از ديدگاه حضرت موسى بن جعفر ـ ع ـ عقل و كاربرد و اثرهاى مترتب بر آن در گفتار امام هفتم ـ ع ـ عنايت موسى بن جعفر ـ ع ـ به براهين عقلى, شخصيت عرفانى حضرت امام موسى بن جعفر(ع), اوضاع تاريخى, سياسى, اجتماعى و فرهنگى معاصر امام موسى كاظم ـ ع ـ سيره امام موسى بن جعفر ـ ع ـ در برخورد با دوستان و دشمنان, امام موسى كاظم ـ ع ـ و حديث تصوّف, ارتباط رجال شيخ و رجال برقى, اولاد و برادران امام كاظم ـ ع ـ, مهدى موعود(ع) در كلام امام موسى بن جعفر ـ ع. اين دو جلد, بر روى هم در جهت روشن ساختن ابعاد مختلف زندگانى آن حضرت سودمند و كارآمد است.مجموعة الآثار. كنگره جهانى حضرت رضا(ع). (مشهد, 1412). ج1, 342ص, وزيرى.
اولين بخش از مجموعه مقالات عربى ارائه شده به كنگره جهانى حضرت رضا ـ ع ـ است كه موضوع آن بررسى شخصيت امام موسى بن جعفر ـ ع ـ بود. در اين جلد, ابتدا مقاله بلند و دقيق (المدخل الى الأمة), به خامه آقاى محمدمهدى آصفى آمده است. سپس مقاله آقاى استادى با عنوان (احتجاج الأئمه (ع) مع مخالفيهم فى اثبات انهم ابناء رسول الله (ص)). اين بحث به لحاظ تاريخى و چگونگيهاى تاريخ صدر اسلام و تلاش حاكمان در تثبيت حاكميتهاى جبّارانه, تنبّه آفرين است. سپس مقاله آقاى سيد محمد خامنه اى است درجهت تبيين برخى از قواعد فقهى در احاديث امام موسى بن جعفر ـ ع ـ. پس از آن مقاله آقاى مؤمن در بررسى برخى از قواعد اصولى در پرتو روايات امام آمده و موضع امام كاظم ـ ع ـ در مقابل فقيهان اهل سنت پايان بخش كتاب است.
10. مجموعة الآثار. كنگره جهانى حضرت رضا (ع). (مشهد, 1412). ج2, 363ص, وزيرى.
دومين بخش از مجموعه مقالات عربى عرضه شده به كنگره جهانى حضرت رضا ـ ع ـ است كه مقالات آن درباره شخصيت و زندگانى امام هفتم ـ ع ـ مى باشد. در اين جلد, مجموعاً نُه مقاله عرضه شده است كه درباره طب و كيميا در احاديث امام ـ ع ـ عباسيان و رويارويى با جريانهاى فكرى زمان امام ـ ع ـ, شيوه عباسيان در تثبيت سلطه بر مردم, جلوه هاى سياسى زندگانى امام موسى بن جعفر ـ ع ـ نقش امام ـ ع ـ در حيات امت اسلامى, شيوه تربيت در منظر امام ـ ع ـ, مادر امام و همسران و دخترانش, و عظمت و شخصيت امام ـ ع ـ بحث و بررسى شده است.
مقاله (معالم الحياة السياسيه للامام موسى الكاظم(ع)), (دور الامام الكاظم (ع) فى الحياة الاسلاميه) و (دراسة الاساليب التى اتّبعها العباسيّون فى تثبيت سلطتهم و العباسيون فى مواجهة المدّالفكرى فى عهد الامام الكاظم (ع)) از مقالات مهم اين مجموعه است. مقاله اخير با نگاهى هوشمندانه به منابع كهن و بازشناسى متون معتمد, ابعاد سياسى دوران امام را كاويده و موضع گرانقدر و تنبّه آفرين امام را دقيق نمايانده و بسيار خواندنى و درس آموز است.
11. مجموعه آثار سومين گنگره جهانى حضرت رضا(ع). كنگره جهانى حضرت رضا(ع). (مشهد, 1370). ج1و2, 370«346ص, وزيرى.
مجموعه مقالاتى است كه محققان و شركت كنندگان در آن مجمع علمى به انگيزه بررسى شخصيت و زندگانى امام نگاشته و به كنگره عرضه كرده اند. عناوين برخى از مقالات چنين است: علم از ديدگاه حضرت موسى بن جعفر ـ ع ـ عقل و كاربرد و اثرهاى مترتب بر آن در گفتار امام هفتم ـ ع ـ عنايت موسى بن جعفر ـ ع ـ به براهين عقلى, شخصيت عرفانى حضرت امام موسى بن جعفر(ع), اوضاع تاريخى, سياسى, اجتماعى و فرهنگى معاصر امام موسى كاظم ـ ع ـ سيره امام موسى بن جعفر ـ ع ـ در برخورد با دوستان و دشمنان, امام موسى كاظم ـ ع ـ و حديث تصوّف, ارتباط رجال شيخ و رجال برقى, اولاد و برادران امام كاظم ـ ع ـ, مهدى موعود(ع) در كلام امام موسى بن جعفر ـ ع. اين دو جلد, بر روى هم در جهت روشن ساختن ابعاد مختلف زندگانى آن حضرت سودمند و كارآمد است.
12. سيماى جوانان در قرآن و تاريخ اسلام. على دوانى. (چاپ پنجم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1371). 310ص, رقعى.
گزارشى است از زندگانى چهره هاى منور تاريخ از قرآن, صدر اسلام و عالمان سده هاى واپسين. كتاب تنظيم نيكو دارد و خواندنى و سودمند است. پيشتر از آن سخن گفته ايم. (شماره 7, ص108).
13. مسلمانان شوروى: گذشته, حال و آينده. الكساند بنيگس و مرى براكس آپ. ترجمه كاوه بيات. (چاپ دوّم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1371). پيشتر درباره اين كتاب سخن گفته شد. رك: (آينه پژوهش, شماره 10, ص93.)
14. مسلمانان در بستر تاريخ. يعقوب جعفرى. (تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1371). 304ص, وزيرى.
نگاهى است گذرا به جايگاه مسلمانان در بستر تاريخ و گسترش دامنه دانش در جوامع اسلامى. در بخش اول از گسترش اسلام در جهان سخن رفته و در بخش دوم از تشكيلات حكومتى مسلمانان بحث شده است. در بخشهاى ديگر از فلسفه و فلاسفه, مسائل آموزش, علوم مادّى, علوم اسلامى (تفسير و علوم قرآن, فقه وا صول و…) و ادبيات و هنر مطالبى آمده است.
10.تاريخ اسلام از پيدايش عرب تا پايان خلافت عثمان. سيد هاشم رسولى محلاتى. (تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1371). ج1, 264ص, وزيرى.
مؤلف سالهاست كه به پژوهش در تاريخ اسلام پرداخته و آثار سودمندى در اين باره ترجمه و تأليف كرده است. اكنون و پس از سالها تدريس تاريخ اسلام در دانشگاهها و احساس ضرورت تدوين متنى مختصر و گويا براى تدريس در مراكز آموزشى, به گزيده آثار تاريخى خود همت گماشته و جلد اول آن را در هفت بخش تا پايان خلافت اسلام تدوين و عرضه كرده است.
كتاب با استناد و اتكاء به منابع معتمد و با گزيده گويى و پيراستگى به قلم آمده است. مؤلف وعده داده اند اين كار سودمند را پى بگيرند. توفيق وى را از خداوند خواهانيم.
15. ماه و خورشيد فلك. باستانى پاريزى. (قم, نشر خرم, 1371). 432ص, رقعى.
مجموعه اى ديگر از مقالات تاريخى استاد باستانى پاريزى است و همانند ديگر آثار وى, خواندنى و شيرين, و آميزه اى از گزارشهاى تاريخى و هزل و جدّ, اما اين بار با تأملى در طبيعت و زمين و آسمان. عناوين برخى از مقالات چنين است: طبيعت تاريخ, تاريخ طبيعت, باد, ژنرال سرما, آب, مرز آسايس, حشرات الأرض, دعاى باران, خم نان, شهرهاى بزرگ, برج قحطى و….
16. زندگانى امام على الهادى (ع). باقر شريف القرشى. ترجمه سيدحسن اسلامى. (قم, دفتر انتشارات اسلامى, 1371). 398ص, وزيرى.
كتابى است سودمند, جامع و دقيق و استوار درباره زندگانى امام هادى(ع). پيشتر متن عربى كتاب را معرفى كرده ايم. (شماره 1, ص82). اكنون ترجمه آن نشر يافته است كه گامى است ارزشمند در شناخت اين امام بزرگوار. بخشهاى اصلى كتاب عبارت است از: تولّد و شكوفايى امام(ع), جلوه هايى از شخصيت امام(ع), علوم و معارف حضرت, اصحاب و راويان حديثى آن بزرگورا, امام در سامراء, زندگانى سياسى امام(ع) و شهادت امام(ع).
17. زندگانى امام حسن عسگرى(ع). باقر شريف قرشى. ترجمه سيد حسن اسلامى. (قم, دفتر انتشارات اسلامى). 284ص, وزيرى.
اين كتاب در نُه فصل, بررسى و تحليلى است از زندگانى امام يازدهم(ع). عناوين برخى از فصول آن چنين است: تولد و شكوفايى, امام از نگاه ديگران, نامه هاى امام, سخنانى از نور در آستانه قرآن, احاديث و فقه امام (ع), اصحاب امام و راويان حديث ايشان, دوران امام(ع), خلفاء معاصر امام.
ييادآورى كنم كه هر دو كتاب بوسيله كنگره جهانى حضرت رضا (ع) چاپ و منتشر شده است. ما پيشتر خبر ترجمه آن را آورده بوديم. (شماره 1/83)
18. زندگانى حضرت ابوالفضل. باقر شريف قرشى. ترجمه سيد حسن اسلامى. (قم, دفتر انتشارات اسلامى, 1371). 224ص, رقعى.
گزارشى دقيق و استوار و خواندنى از زندگانى و شخصيت پرچمدار بزرگ و چهره جليل القدر كربلاء, ابوالفضل العباس(ع) است برخى از عناوين كلى آن چنين است: ولادت و رشد عباس و ديدگاهها, ويژگيهاى روحى, با رويدادها, با نهضت حسينى, به سوى سرزمين شهادت.
19. مخاطبين در وصيتنامه سياسى ـ الهى حضرت امام خمينى. دفتر مطالعات سياسى و بين المللى. (تهران, 1371). 156ص, وزيرى.
مقالاتى درباره انديشه و تفكر حضرت امام ـ رضوان الله عليه ـ و عناوين آن چنين است: مخاطبان امام در وصيتنامه سياسى ـ الهى, حضرت روح الله به غايت مفهوم محى الدين است, امام و روابط بين الملل, لزوم وحدت جهان اسلام, تحليل پيام حضرت امام خمينى ـ ره ـ به گورباچف و شعر بلندى با عنوان (در سوگ خورشيد). در پايان مجموعه, اسناد و تصاوير گوياى اظهار علاقه و نظر چهره هاى علمى, سياسى و فرهنگى جهان است درباره امام ـ رضوان الله عليه ـ كه بسيار خواندنى و ديدنى است. اميد است مجموعه اسنادى از اين دست به گونه اى دقيق و چشم نواز ـ چنانكه در مقدمه وعده داده شده است ـ هرچه زود منتشر شود.
20. شورش آفان خان محلاتى و چند مقاله ديگر. حامد الگار. ترجمه ابوالقاسم سرّى. (تهران, انتشارات توس, 1370). 143ص, وزيرى.
مؤلف درمقاله اول از شورش آفان خان محلاتى و انتقال امامت اسماعيلى به هند بحث كرده و در مقاله دوم از زمينه ها و ظهور و بروز فراماسونرى درايران. مقاله سوّم نوگرايى مذهبى در ايران را به بررسى گذاشته كه قابل توجه است. ملكم و آخوندزاده, مقاله واپسين اين كتاب است و با نگاهى به انديشه هاى آنان و پيشنهاد اصلاح الفباى عربى. تراجم
1. تحفة الأحباب. حاج شيخ عباس قمى. تحقيق على محدث زاده و سيد جعفر حسينى. (تهران, دارالكتب الاسلاميه, 1370). 625ص, وزيرى.
كتابى است سودمند در شرح حال و آثار اصحاب پيامبر ـ ص ـ و ياران مشهور ائمه ـ ع ـ و تنى چند از عالمان و دانشوران. پيشتر از اين كتاب سخن گفته ايم. (شماره 10, ص55).
2.داور و عدليه. باقر عاقلى. (چاپ اول: تهران, انتشارات علمى, 1369). 408ص, وزيرى, مصور.
تحقيق مفصلى درباره زندگى و اقدامات و فعاليتهاى سياسى على اكبر داور, از رجال نامور و فعال در دوران رضاشاه. عناوين فصلهاى كتاب عبارت است از: دوران سازندگى, ورود به صحنه سياست, نقش داور در مجلس پنجم, خلع قاجاريه و نقش داور, انتخابات دوره ششم و داور, داور وزير عدليه, داور وزير ماليه و داور در آئينه تاريخ.
3. مشاهير رجال. به كوشش باقر عاقلى. (چاپ اول: تهران, نشر گفتار, 1370). 389ص, وزيرى.
شرح حال بيست و دو تن ازشخصيتهاى سياسى معاصر است كه به قلم تنى چند از محققان و مورخان نوشته شده است. اين شرح حالها, پيشتر در جرايد و يا در كتابهاى تاريخى به چاپ رسيده و نشر آنها در يك مجلد, كار محققان را در يافتن آنها آسان كرده است. عناوين برخى از مقالات و نويسندگان آنها عبارت است از: سيد جمال الدين اسدآبادى به قلم سيد حسن تقى زاده, ميرزا على اصغرخان اتابك به قلم معيرالممالك, ستارخان به قلم رضازاده شفق, وثوق الدوله به قلم ملك الشعراء بهار و دكتر جواد شيخ الاسلامى, محمدعلى فروغى به قلم خواجه نورى و محيط طباطبائى, تيمور تاش به قلم دكتر قاسم غنى, سيد حسن تقى زاده به قلم جمالزاده و مهدى مجتهدى, قاسم غنى به قلم محمد امين. حقوق
1. نگرشى تاريخ به فلسفه حقوق. محمدحسين ساكت. (تهران, شركت انتشارت جهان معاصر, 1370). 245ص, وزيرى.
اين كتاب در چهارده فصل, بحث و بررسى مستند و دقيقى از فلسفه حقوق و سير تاريخى آن در نگرشهاى گونه گون به دست داده است. پايان بخش كتاب, رساله اى است چاپ نشده از ابن سكويه درباره عدالت با عنوان (جستارى پيرامرن سرشت دادگرى). درباره اين كتاب در شماره آينده, به تفصيل سخن گفته خواهد شد. اقتصاد
1. اقتصاد در فقه اسلامى. سيدجعفر حسينى و محمدقاضى زاده. (تهران, دارالكتب الاسلاميه, 1370). 384ص, وزيرى.
كتاب با مقدمه اى درباره ضرورت دين و رسالت اسلام در هدايت انسان آغاز مى شود و آنگاه با آهنگ باز شناسايى مسائل اقتصادى در فقه اسلامى, به تبيين مفهوم مال و مالك و مالكيت و اقسام آن ادامه مى يابد. اين بخش به گونه اى تطبيقى مالكيت را از نگاه مكاتب مختلف به بحث كشيده است. فرق بين مكتب اقتصادى و علم اقتصاد, راه حلهاى مشكلات اقتصادى و نيز نقش حكومت در اقتصاد اسلامى در اين بخش مورد گفتگو قرار گرفته است. راههاى تحقق مالكيت خصوصى در ذيل در عنوان, كار مستقيم و كار غير مستقيم بخش بعدى است كه در ضمن آن به احياء موات احيازت صيد, ارث و… پرداخته شده است. در بخشهاى بعدى, مالكيت عمومى, مالكيت دولتى, انفال در مصاديق آن گزارش شده و بحثهاى سودمند و قابل توجهى مطرح گرديده است. پس از روشن شدن اصل آزادى در اقتصاد اسلامى, در بخشهاى ديگرى مؤلفان به انواع محدود كننده اين آزادى پرداخته و از راههاى گوناگون آن بحث كرده آند و بالاخره پايان بخش كتاب, عدالت اجتماعى به عنوان اصلى سرنوشت ساز در اقتصاد اسلامى, مطرح شده است. مؤلفان با كند و كاو در منابع فقهى, تفسيرى حديثى و پژوهشاى جديد, اين كتاب را سامان داده و به نقد و بررسى آراء پرداخته اند. سعى مؤلفان مشكور باد.
4. صدقه و نقش آن در تأمين اجتماعى. غلامرضا اكبرى. (خراسان, كميته امداد امام خمينى, 1370). 240ص, رقعى.
بحث مستند و گسترده اى است از صدقه و نقش آن در محروميت زدايى و تأمين اجتماعى; و شامل بحثهاى: معناى صدقه, فضيلت آن, وسعت معناى صدقه و انفاق, اوقات صدقه, شرايط آن, موارد مصرف صدقه و آثار آن, زمينه ها و انگيزه هاى صدقه ندادن و انفاق نكردن و بالاخره فرجام ترك انفاق و صدقه. مجموعه مباحث كتاب, مستند به آيات و روايات است و در تبيين و تشريح آنها از آراء و آثار بزرگان و عالمان بهره هاى شايسته اى گرفته شده و بر روى هم, كتابى است خواندنى و سودمند. شرح حال
1. سلمان و بلال. جواد محدّثى. (قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1371). 98ص, رقعى.
گزارشى مختصر, گويا و خواندنى است از زندگانى, انديشه, پايمردى و استوارى سلمان و بلال در راه دين و حمايت از پيامبر ـ ص ـ در بخش اول از مسير تحوّل فكرى سلمان از زبان خودش, فضيلتهاى برجسته وى, نقش سلمان در جنگها و سلمان و حكومت مدائن سخن رفته است. در بخش دوّم, از بلال, اسلام آوردن وى, شكنجه ها, سختكوشيها, نبردها, و تبعيد وى بحث شده است. زبان و ادبيات
1. سرايندگان در قفقاز. عزيز دولت آبادى. (تهران, بنياد موقوفات دكتر محمود افشار, 1370). 455ص, وزيرى.
اين كتاب پس از تاريخچه مختصرى از قفقاز به گزارش زندگانى, و نمونه اشعار شاعران پارسى گوى قفقاز پرداخته است در چهار فصل. فصل اول پارسى سرايان آران و در ضمن آن اردوباد, باكو, شروان شاه, بيلقان, قراباغ, گنجه و… فصل دوم ارمنستان و فصل سوّم داغستان و بالاخره فصل چهارم گرجستان.
پايان بخش كتاب فهرستهاى دقيق, كسان, جايها, كتابها و سالشمار اهم حوادث آمده است. مؤلف در پايان تمام شرح حالها منابع تحقيق و مطالعه را عرضه كرده اند.
2. ديوان داورى شيرازى. به اهتمام نورانى وصال. (تهران, وصال, 1370). 804ص, وزيرى.
محمد داورى شيرازى را يكى از بزرگترين شاعران دوره قاجار به شمار آورده اند و برخى از منتقدان او را گل سر سبد خانواده وصال شمرده و به يك دنيا ذوق و لطف ستوده و سبك اصلى وى را قصيده سرايى معرفى كرده اند. موضوعات اشعار وى را متنوعتر از همگنانش دانسته اند و محتواى ديوان وى را در تغزّل, تشبيبات, شكوائيه ها و مدايح و مناقب انبياء و مراثى امامان ـ ع ـ در جايگاهى بلند نشانده اند. آقاى دكتر نورانى وصال, از پس سالها كوشش و تلاش, چاپى منقح و استوار از ديوان وصال را با مقدمه اى سودمند در شرح حال وى عرضه كرده اند.
3. ستيز. شهيد بن الهدى صدر. ترجمه لطيف راشدى. (تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1371). 47ص, رقعى.
مجموعه اى است از چند داستان با دستمايه معارف قرآن, مترجم با تلخيص و پردازش جديد, آنها را تدوين كرده است.
4.المدخل الى تعلم المكالمه العربيه لغيرالناطقين بها. على الحيدرى و محمد الحيدرى. (قم, دفتر تبليغات اسلامى, 1412). ج3, 407ص, وزيرى.
جلد سوم مجموعه اى است گرانقدر و ارزشمند كه مؤلفان براى تدريس در بخش آموزش زبان عربى دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم تدوين كرده اند. مؤلفان كه از استادان برجسته اين رشته اند, پس از سالها تدريس به تدوين اين اثر دست يازيده اند و متن آن را با آيات, روايات, حوادث مهم و پندآموز تاريخى درهم آميخته اند و بدين سان متن آموزشى گرانقدرى فراهم آورده اند. به لحاظ فنّى نيز استادان فن آن را در موضوع خود بهترين اثر دانسته اند.
5. آئين بلاغت. احمد امين شيرازى. (قم, دفتر تبليغات اسلامى, 1371). ج3, 560ص, وزيرى.
شرح مفصل و گويايى است از بخش (بيان) كتاب مختصر المعانى.
6.تلخ خوش. سيدمحمد راستگو. (قم, نشر خرم, 1370). 270ص, رقعى.
نقد و نظرهايى است در زمينه حافظ پژوهى, كه برخى از آنها پيشتر در نشريات به چاپ رسيده و اكنون يكجا مجال نشر مى يابد. جناب راستگو از طالب علمان سختكوش تيزبين و از حافظ پژوهان نكته ياب و استوارنگار اين ديار است و بى گمان اهل قلم با نقدها و نگارشهاى وى آشنايى دارند. در اين مجموعه وى افزون بر نقد و بررسى و ديدگاههاى حافظ پژوهان درباره (تلخ خوش) در شعر (آن تلخوش كه صوفى ام الخبائثش خواند…), به نقد آثار مهم حافظ پژوهانه اخير, يعنى حافظ نامه بهاءالدين خرمشاهى, شرح غزلهاى حافظ از حسينعلى هروى, آينه جام از زرياب خويى, گلگشتى در انديشه و شعر حافظ از محمدامين رياحى پرداخته است. مقاله داورى ادبى و شرحى بر بيتى از حافظ و گامى در تصحيح غزلهاى حافظ, در كنار مقالات ياد شده بر تنوع و ارزش اين مجموعه افزوده است.
7.روش نويسندگان بزرگ معاصر. حسين رزمجو. (تهران, انتشارات توس, 1371). 222ص, وزيرى.
قلم, اين هديه الهى و پديده شگفت خلقت كه خداوند به نامش سوگند ياد كرده است, برترين و كاراترين عامل ابلاغ و ابراز تبيين مقصودها و عرضه رازها و رمزهاى انديشه انسان است. چگونه بايد از آن در رساندن پيام بهره گرفت؟ انديشه ها, باورها, نتيجه پژوهشها را در قالب مقاله, كتاب و گزارش, چسان بايد سامان داد و دلها را بدان متوجه ساخت; نوشته از چه مراحلى بايد بگذرد تا ساختمان اصيل و استوار آن شكل گيرد; اينها و جز اينها, سؤالهايى است كه ذهن بسيارى, و حتماً تمام نو نويسان را مشغول مى دارد و مهمترين دلمشغولى كسانى است كه تازه قلم به دست مى گيرند تا نتايج مطالعات, تحقيقات و بررسيهايشان را بنويسند. استاد رزمجو از اديبا ن و محققان خوش قلم و نيك نويس اين ديار در سوّمين چاپ كتاب گرانقدرش ـ كه بازسازى و بازنگرى بنيادينى در آن روا داشته است ـ به اين سؤالها با ارائه نمونه ها و ارزيابى آنها, به دقت پاسخ گفته اند. سياسى
1. انتخابات و مجلس در كلام و پيام امام خمينى. مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى. (تهران, 1370). 263ص, رقعى.
موضوع بندى و تبويب مجموعه رهنمودها و گفتار حضرت امام ـ رضوان الله عليه ـ است درباره مجلس در ضمن چهار فصل با عناوين كلّى: حاكميت قانون, رفراندوم جمهورى اسلامى, شوراى نگهبان و… در پايان كتاب, فهرست واژه ها و نمايه ها آورده شده است كه بهره ورى از كتاب را سهل الوصول مى سازد.
2. تاريخ روابط خارجى ايران: 1ـ دوره اول مشروطه. على اكبر ولايتى. (تهران, دفتر مطالعات سياسى و بين المللى, 1370). ص, .
در دوره هفده ساله مشروطه اول (1285 ـ 1302) ايران با كشورهاى ديگر كمابيش در ارتباط بوده و گاه قراردادهاى گوناگونى بين آنها منعقد شده است. در اين ميان به گفته مؤلف با چهار قرارداد سرنوشت ساز روبرو هستيم: پيمان روسيه تزارى و انگلستان, ايران و آلمان, ايران و انگلستان, و ايران و شوروى. در اين كتاب, نخست به بررسى اين چهار قرارداد و اوضاع سياسى و اجتماعى ايران در آن سالها و شرايط و مقتضياتى كه تنظيم آن قراردادها را ايجاب مى كرده است, پرداخته شده و سپس فهرستى از ديگر قراردادها و مواقفت نامه ها و پروتكلها كه روشنگر روابط خارجى ايران با ديگر كشورها در اين دوره از تاريخ مى باشد, ارائه شده است. مجموعه ها
1. مجموعه رسائل فارسى. (مشهد: بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى, 1370). دفتر دوّم, 250ص, وزيرى.
دومين دفتر از مجموعه اى ارزشمند و گرانقدر است كه به تصحيح, تحقيق و نشر رساله ها و نگاشته هاى عالمان اسلامى در موضوعات مختلف مى پردازد. پيشتر از اهميت اين گونه آثار و چگونگى دفتر اول سخن گفته ايم. (آينه پژوهش, شماره 1, ص85). اين دفتر داراى هفت رساله است: تهليليه از محقق دوانى, رساله شمع از جلال الدين خوافى, بيان الحقائق از رشيدالدين فضل الله همدانى, سته ضروريّه از محمد قمى, زيبق از ميرفندرسكى, مختصر وحيدى از محمدعلى دوست, و تفسير سوره يس. هر رساله با مقدمه اى كوتاه در معرفيمؤلف و رساله آغاز شده است. از آنجا كه محققان در تحقيق رساله ها متعددند, شيوه واحدى بر تصحيح حاكم نيست.
2.مجموعه مقالات و پرسشها و پاسخها. علامه سيد محمدحسين طباطبايى. (تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1371). 2ج, 453«342ص, رقعى.
مجموعه اى است ازمقالات, پژوهشها و پاسخهاى استاد علامه طباطبايى در موضوعات گوناگون اسلامى. مطالب اين مجموعه زير عناوين اسلام شناسى, مسأله امامت و تشيع, مقام و موقعيت زن در اسلام, مسائل فلسفى, مسأله آفرينش و رستاخيز, مسائل اجتماعى اسلام و مسائل گوناگون عرضه شده است. درباره اين مجموعه و مجموعه آثار علامه طباطبايى كه اكنون نشر آن به گونه اى منظم آغاز شده است, مقاله اى داريم كه در همين شماره چاپ شده است.
مجموعه مقالات دوميّن سمينار افغانستان. دفتر مطالعات سياسى و بين المللى. (تهران, 1370). 686ص, وزيرى.
در مهر 1386, دفتر مطالعات سياسى و بين المللى, دومين سمينار افغانستان را برگزار نمود و به مدت سه روز با شركت كارشناسان امور افغانستان, مجاهدان افغانستان و رهبران گروههاى جهادى, به بررسى چگونگى مسائل سياسى و روند مبارزاتى و آينده افغانستان به بحث و بررسى پرداخت. كتاب حاضر شامل سخنرانيهاى ايراد شده در آن سمينار است و عناوين آن عبارت است از: موقعيت استراتژيكى افغانستان, سياست ابرقدرتها در قبال مسأله افغانستان, حكومت آينده, تعليمات الهى وعرفان در افغانستان, بررسى واقعيتهاى موجود در افغانستان, روابط پاكستان و افغانستان و….